سلام بچه ها خوبین
چون سری قبلی از پوستری که درست کرده بودم خوشتون اومد و کلی هم تعریف کردین منم جو گیر شدم یکی دیگه ساختم
نظرتون چیه؟
امیدوارم خوشتون بیا د
ایندفعه میخوام یه پوستر از خودم و مهران مدیری هم بذارم

نه نه شوخی کردم باورتون نشه یه وقتی
و در مورد مثلث شیشه ای هم نظر بدین و بگین چطور بوده و برنامه رو چطور دیدین

و اینک دایره زنگی…
بالاخره بعد از انتظاری طولانی «دایره زنگی» رؤیت شد و با دیدن فیلم این چند کلمه را می توانم پشت سرهم بگویم:بازی عالی باران کوثری(نه به خاطر آن که من طرفدارش هستم)،آشفتگی فیلمنامه و فیلم،تغییر لحن،تیپسازیهای در بعضی موارد نه چندان متقاعدکننده،بیش از حد طولانی و چند ایده-سکانس خوب یا خیلی خوب.
آشفتگی
روایت متقاطع از زندگی آدمهای شهری چیز تازهای نیست.در همین سینمای خودمان فیلم «تقاطع» را داریم که نمونه نیمهنصفه و ناموفق چنین ساختار روایتی است.فیلم حتی یک ارجاع کلامی هم به فیلم Shortcuts(ساختهی رابرت آلتمن)یکی از نمونههای مشهور اینگونه روایتی دارد.اما تعدد آدمها چند آسیب-در بیشتر موارد غیرقابل اجتناب-به فیلم وارد می کند.اول از همه آدمها تبدیل به تیپ میشوند و فرصت و ظرافت کافی برای پرداخت بیشتر روابط و تناقضات تیپ/شخصیتها باقی نمیماند.اما مورد مهمتر که «دایره زنگی» را از تکوتا میاندازد چگونگی به هم رسیدن آدمها و چینش سکانسهای مربوط به آنها است.«دایره زنگی» به شدت از این مسأله آسیب دیده و روایت متقاطع تبدیل به روایتی آشفته شده.برخی از سکانسها بیش از حد بر روابط یک خانه تأکید دارند(زوج حیایی و خوشخلق)در حالی که برخی دیگر فراموش شدهاند(زوج شریفینیا و محمدی).بخشهایی از فیلم را بیجهت با نقطهنظر یک آدم دنبال می کنیم در حالی که در بخشهایی دیگر از همین آدم خبری نیست و اصلاً فراموش میشود(باز هم حیایی یا بهاره رهنما).البته این نکته را هم بگویم که به خاظر هوش و توانایی بسیار آپاراتچی سینما،من پردههای فیلم را جابجا دیدم و در بعضی لحظات همه چیز را با هم قاطی کردم.این آشفتگی به ریتم اثر هم آسیب زده که در جایی دیگر به آن اشاره میکنم.
تغییر لحن
همینجا ساده بگویم که «دایره زنگی» نه یک فیلم کمدی که درامی شهری با رگههایی از طنز است.همین مسأله کار دست خانم بختآور و آقای فرهادی داده.یک فیلم کمدی کاملأ برپایه روابط اغراقآمیز و پرسوءتفاهم تیپها می گذرد.در حالی که در «دایره زنگی» با وجود این که با تیپها سروکار داریم،قرار است زندگی روزمره و روابط آدمهای از طبقه متوسط به بالای جامعه را در همین تهران خودمان دنبال کنیم.این یعنی باید طنز جاری به شدت محیلانه و ساده برگزار و از اغراقهای شوخیهای تعبیهشده تا حد ممکن دوری شود.متأسفانه دایره زنگی به بهای سرگرم کردن تماشاچیاش و راضی کردن در بسیاری از موارد تن به چنین شوخیهایی میدهد.نمونه بسیار مشخص آن سکانس خندهداری است که بیشتر اهالی آپارتمان در اتاق خسرو(نیما شاهرخشاهی) جمع میشوند تا فیلم ده دقیقهای او را ببیند.واکنش آقای رزاقی(مهران مدیری) و محمدرضا شریفینیا(که اسم او در فیلم خاطرم نیست)رقصیدن با آهنگ عربی است که روی فیلمی تلخ واجتماعی گذاشته شده.همینطور در ادامه دیالوگ های مهران مدیری،سوءتفاهمی که به علت پیداشدن شلوار پیژامهی آقای عبداللهزاده در اتوموبیل بهاره رهنما(متأسفانه اسم او هم خاطرم نیست)پیش میآید،تعبیر غلط تلویزیون لسآنجلسی از دستگیر شدن بهاره رهنما توسط پلیس و…شوخیهای بامزهای هستند که ربطی به این فیلم ندارند و از جایی دیگر آمدهاند.
تیپسازی
اگرچه از این فیلم انتظار شخصیتپردازی نداشتم و ندارم ولی در مورد همین تیپسازیها هم عیب و ایراد فراوان است.مخصوصاً تیپ مرد مذهبی متعصب با بازی امید روحانی نمونه برداشت غلط اصغر فرهادی از آدمهای جامعه است.این تیپ به شدت قالبی،متعصب و چشم و گوش بسته پرداخت شده.در حالی که آدمی است از طبقه متوسط به بالای جامعه که اگر تحصیلاتی هم نداشته باشد قاعدتأ با برخی از مظاهر زندگی مردن کنار آمده.او که دو میلیون خرج فیلمسازی آماتوری پسرش کرده یا یک مرد پخشکننده DVD را به خانهاش راه میدهد،چگونه با ماهواره مخالف است.همینطور است تیپهای مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا که در مقابل این آدم قرار میگیرند در حالی که با توجه به بیخیال و عیاش بودن آنها اینگونه مقاومت در مقابل یک آدم مذهبی(که به دعوا منجر میشود)غیرمنطقی جلوه می کند.به همه اینها اضافه کنید تیپهای قالبی خوش خلق(معلم سختگیر)،بهاره رهنما( شاعرهای احساساتی و تنها)،حامد بهداد(جوان خوشگذران و علاف) و …
بازیها
سعی شده که از بعضی بازیگران در همان تیپهای آشنایشان استفاده شود و دیگران قالب همیشگیشان را بشکنند.در هر دو مورد به نظر من نتیجه خوبی حاصل نشده است.ضعیفترین بازیها برای پدر و پسر فیلم(امید روحانی و نیما شاهرخشاهی) است. ضعف بیان آقای روحانی که منتقدی قدیمی است در اینجا کار دستش داده و به غیر از سکانس عصبانیت او بعد از نمایش فیلم،به واقع بازی نامتقاعدکنندهای دارد.لحن و بیان سرد و منقطع شاهرخشاهی در فیلم «پارکوی» را بگیرید و در این فیلم بگذارید.نتیجه همان بازی به شدت بد او است که قبلاً شاهدش بودیم.شریفینیا،خیراندیش و قاضیمرادی همان تیپهای همیشگیشان را ارائه میدهند و حضور معقولی دارند.همینطور صابر ابر که به واقع جای زیادی برای کار ندارد.و اما میرسیم به سندرم حامد بهداد.حامد بهداد بازیگری است که باید کاملأ کنترل شود.در غیر این صورت با اغراق هایش اگرچه دل از دختران جوان و نوجوان و عاشقان مارلون براندو میرباید،باعث سقوط خودش و فیلم میشود.اگرفصل بازی او با باران کوثری دو دقیقه باشد،در 30 ثانیه اول بازی پرانرژی و البته اغراقآمیزی از یک جوان علاف و خوشگذران به نمایش میگذارد که ترکیب آن با انرژی باران کوثری منجر به سکانس جذابی میشود..ولی بعد از این 30 ثانیه است که کنترل از دست او و کارگردان در میرود و…فقط کافی است به شکل راه رفتن او بعد از پیاده شدن از ماشین توجه کنید.
اما امین حیایی،مهران مدیری و بهاره رهنما سعی در شکستن تیپ همیشگیشان داشتهاند که در مقایسه با دو نفر اول خانم رهنما موفقتر است.امین حیایی اگرچه در ابتدا سعی میکند بازی کنترلشدهای ارائه دهد دقیقه به دقیقه دچار مسخ تدریجی شده و فکر میکنم اگر فیلم ده دقیقه دیگر ادامه پیدا میکرد،رسمأ تبدیل به امین حیایی فیلمهای «مهمان» و «شارلاتان» با اسانس بیکایمانوردی میشد.همین اتفاق در مورد مهران مدیری هم میافتد.مدیری در اولین سکانساش(روی پشتبام با گوهر خیراندیش)خوب است اما بعد به قالب همیشگی تلویزیونیاش درمیآید.با توجه به اینکه سکانسهای این دو نفر لزومأ پشت سرهم گرفته نشده این استحاله را باید جزء معجزات یا بدبیاریهای فیلم حساب کرد.بهاره رهنما سعی می کند اینبار جدی و موقر باشد و از تیپ همیشگی دختر لوس و مرفه بیرون بیاید.متأسفانه او هم در بسیاری از موارد به دلیل لحن همیشگی و یکنواختاش موفق نیست.البته بازی بهاره رهنما برد و باخت دارد،بردش مثلأ زمانی است که ازهمسایهشان با سرخوشی بد میگوید.
کشدار بودن
این مشکل معلول همان آشفتگی فیلمنامه است که اشاره کردم.فیلمنامه اصغر فرهادی در نهایت یک فیلمنامه کلاسیک است و در چنین فیلمنامهای چینش سکانسها باید طوری باشد که حوادت فیلم نمودار یکنواختی را طی کنند.آشوبی که بر سر نصب ماهواره اتفاق میافتد اولأ بیش از حد طولانی است،ثانیأ متعلق به این فیلم نیست(مدیری با میلههای سه شاخ نگهدارنده LNB و روحانی با آجر،بازی موش وگربه اغراقآمیزی راه میاندازند) و ثالثأ انتظار بحرانهای دیگری را برای مخاطب ایجاد میکند که نه با ابتدا و نه با انتهای بی سروصدای فیلم سازگار نیست.
در کل «دایره زنگی» به نظرم فیلم خوبی نیست.با این حال چند ایده و سکانس خوب دارد(مثل سخنرانی سرهنگ زمان شاه در کنار سفره غذای کارگران و…) و در نهایت تجربه محترمی است از خانم بختآور.ضمن این که فیلم با انتخاب یک بازیگر حاشیهای و ناشناس در نقش سرهنگ یکی از تیپسازیهای خوب خودش را هدر داده و در مقابل حضور پلیس هم به شدت محافظهکار است.چه میشد اگر یکی از همان پلیسها هم درگیر ماجرا می شد؟ممیزی افراطی باعث شده نگاه همه به سمت دیشهای ماهواره برود در حالی که ماهواره بهانهای است برای نمایش آشفتگی جامعه یک بام و دو هوای ایران.
منبع: وبلاگ هواداران باران کوثری