تبليغاتX
مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون
 
امروز   به وبلاگ مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.
 
منوي اصلي
لينکهاي سريع

ارتباط با مدير


آرشيو مطالب
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگي فيلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

عضويت در خبرنامه

شما مي توانيد با وارد کردن ايميل خود در اين قسمت، از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد.





Powered by WebGozar


آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

تبليغات

براي تبادل بنر، ابتدا کد بنر و آدرس سايت يا وبلاگ خود را در قسمت نظرات قرار دهيد تا پس از بازديد از سايت يا وبلاگ شما، از تبادل بنر با خبرتان کنيم.
مهران مديري، اسطوره ي تكرار نشدني تلويزيون

بيا تو کلوپ Come2Club
جشنواره ي سينماي ايران


گفتگو با چلچراغ

سلام

هروقت این مصاحبه مهران مدیری رو میخونم دلم میگیره

میذارم شما هم بخونین میدونم بیشترتون خوندین ولی بازهم بخونین و

 فکر کنین

 

گفت وگو با مهران مدیری/چلچراغ

از چلچراغ

داستان ما و مهران مدیری، داستانی طول و دراز و پر از عشق و نفرت است. داستانی عاشقانه که سال پیش پس از آن برنامة نقطه چینِ هجو نمایندگان، به سردی گرایید. آن قدر سرد که گفت‌وگوی علی میرمیرانی با مدیری را به بایگانی سپردیم. نقطه‌چین همچنان پخش می‌شد و چلچراغ هم همچنان منتشر می‌شد. ما همچنان مدیری را دوست داشتیم، همچنان سیامک انصاری را تحسین می‌کردیم، اما از این نقطه‌چین حرص می‌خوردیم:
به هر حال مهران مدیری یک پدیده است. شاید محبوب‌ترین چهره سینما و تلویزیون (با حفظ حقوق هدیه تهرانی و محمدرضا گلزار) این مصاحبه باقیمانده از سه چهار ماه پیش را اینجا بخوانید. متعلق به دورانی که چلچراغ و مدیری هنوز خاطرخواه هم بودند!

------------------------------

گفت وگو با مهران مدیری
من خیلی زیاد گریه می‌کنم

گفت وگویی که الان، یعنی در خرداد 83 چاپ شده، در دی ماه 82 انجام شده بود. در یک روز سرد زمستانی و در حالی که نقطه‌چین تازه پخشش شروع شده بود با مهران مدیری به گفت وگو نشستم اما حکایت در پایان آن گفت وگو پایان نیافت. مدتی خودم در چلچراغ نبودم و مدتی بعد هم بعضی بخش‌های سریال نقطه‌چین چلچراغ را واداشت تا نقدهایی بر کار مدیری بنویسد که گلایه‌هایی هم گویا ایجاد کرد.
ما همیشه در چلچراغ سعی کرده‌ایم نسبت به اتفاقات پیرامونی بی‌تفاوت نباشیم. مدیری و سریال نقطه‌چین هم از این قاعده مستثنی نبوده‌اند. آن زمان که بارها و به دفعات از پاورچین دفاع کردیم و آن زمان که مدیری را چهره برتر عرصه طنز تلویزیونی دانستیم این حق را برای خود محفوظ می‌دانستیم که اگر زمانی کاری را هم نپسندیم، عقیده‌مان را ابراز کنیم. به هر حال، آن ماجرا همان روزها و در همان بحث‌ها تمام شد. حالا اما گفت‌وگویی را به چاپ می‌سپاریم که به نقطه‌چین و قوت و ضعف آن به بحث‌های متنی و فرامتنی آن مربوط نمی‌شود. گفت وگویی است با مهران مدیری راجع به خودِ مهران مدیری. او را نسبت به سه سال پیش که گفت و گوی مفصلی با هم داشتیم کم حرف‌تر و تودارتر دیدم. این روند در دیدارهای گاه و بیگاه این چند ساله مشهود بود و در مصاحبه نیز رخ نموده است. توضیح بیشتر لازم نیست. باید مصاحبه را خواند.


- <آری دل مرد بی‌صدا می‌شکند!


مصرعی را خواندی که راجع به آن نمی‌شود حرف زد. ممنوع است. این اتفاق شاید بارها برای ما در طول زندگی بیفتد. بعضی‌ها در سیر کاری‌شان درگیر این اتفاق می‌شوند بعضی‌ها هم در زندگی خصوصی‌شان. من چیزی در مورد کارم به ذهنم رسید ه قابل گفتن نیست!
- بر هیچ گوشه‌ای از زندگی مهران مدیری لکی نیفتاده تا در دلش جراحت و چرکی بنشاند؟
همه ما در زندگی مسائلی داریم که دقیقاً منجر به همین چیزی می‌شود که شما گفتید. زیاده. زیاد. خیلی‌ها را خودمان مقصریم خیلی‌ها را بقیه اما به نظرم آن لکه تیره غم‌انگیز مربوط به مسائلی می‌شود که آدم‌ها خودشان با خودشان دارند. من همیشه سعی کرده‌ام این لکه تیره را نداشته باشم.
-
آخرین بار که گریه کردی؟
من خیلی زیاد گریه می‌کنم. آخرینش در یادآوریِ از دست دادن پدرم بود که چهارسال از فوتش می‌گذرد
.
- شکست؟
شکست برای من وجود ندارد. همیشه این بیت سعدی را می‌گویم: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم» دردهای من نگفتنی است. دردهای من نهفتنی است!»


من یک روزی می‌خواهم هر چیز را که تا به حال نگفته‌ام بگویم. اما گمانم باید هنرمند دردش را در آثارش نشان بدهد. از قدیم می‌گویند آن که می‌گرید یک درد دارد آن که می‌خندد هزار درد. من هم شاید یک روزی در یک اثری یا آثاری آن را بیشتر توضیح بدهم.


- آیا اهالی طنز و خنده آدم‌های سطحی‌تری هستند؟
من تعریف خودم ر دارم. شاید تعریف عام این باشد اما من فکر می‌کنم اهل طنز نگاه عمیق‌تری دارند. اینها جزئیاتی را می‌بینند که از دید آدم‌های معمولی فراتر است. اینها از جدیت گذشته‌اند تا به این مرز رسیده‌اند. هر چیز جدی گفتنش ساده‌تر است.
- می‌دانم که دغدغه هنرداری، دغدغه تئاتر. بازیگر کارهای قطب‌الدین صادقی بوده‌ای، الان هم گاهی دلت هوای آن کارها را می‌کند اما در واقعیت آن چه که من می‌بینم این کارهای روتین شبانه است این نود قسمتی‌ها ... به خودِ هنرمندت چند می‌دهی؟
از بیست به خودم چهار می‌دهم. چیزهایی که در ذهن دارم تا آنها را که روزی بسازم خیلی متفاوتند ابزار بخشی از آن حرف‌ها هم تئاتر است. منتها مدام از من این طور کار خواسته‌اند. دیگر افتاده‌ام در این ورطه. هر بار که خواسته‌ام وقفه‌ای بیاندازم نشده، برای همین هم شانزده نمره کم آورده‌ام می‌خواهم از این به بعد به آن نمراتِ گرفته نشده بپردازم.


- تا به حال با بغض، خندیده‌ای؟
بله. یادم هست که چطور بود. اما بگذار نگویم.


- تو چرا حرف‌های برای نگفتنت بیشتر از حرف‌های برای گفتنت، است؟
شاید یک تجربه شخصی است. تجربه‌ای که به من می‌گوید باید کمتر حرف بزنم. این که آدم‌ها راجع به خودشان زیاد توضیح می‌هند نشاندهنده این نیست که خیلی می‌دانند.
- اما من می‌گویم شاید محافظه کار شده‌ای که کمتر حرف می‌زنی؟
نه این جوری نیست. کاری که من می‌کنم نوک پیکانش روابط آدم‌هاست. سراغ مسائل سیاسی و اقتصادی کمتر می‌روم چون اساساً و اصولاً اعتقادی به سیاست ندارم. وقتی به روابط آدم‌ها می‌پردازی دلیلی برای محافظه‌کاری نداری.
- آدمی که این قدر می‌گوید بگذار نگویم اید در روابطش با بقیه آدم‌ها دچار محافظه کاری شده.
باز هم نه. فقط این نیست.


- فقط این نیست، یعنی یک بخشی همین است.
بله. یک بخشی همین است که می‌گویی. به هر حال ما یک رفتار خاصی برای زندگی کردن داریم. بخشی از این خصوصیات باطنی است. ما اغلب هم را درک نمی‌کنیم. درک‌ها کامل نیست و معمولاً دیر و سخت به وجود می‌آید. برای همین کلی شایعه پیرامون آدم‌هاست. شایعاتی که آدم‌ها را داغون می‌کند. بعضی وقت‌ها می‌خواهی بیایی و خودت را ثابت کنی اما به این نتیجه می‌رسی که بگویی هر چه می‌خواهند بگویند من اهمیت نمی‌دهم. من همینم که هستم. بالاخره روزی حقیقت ماجرا روشن خواهد شد.


- گفتی داغون.چقدر آدم داغونی هستی؟
داغونِ داغون نمی‌شه گفت اما این آتش نهفته که در سینه من است. خورشید شعله‌ایست که در آسمان فتاد.»


- <غروب نزدیکه. همین جور که این آفتابِ کم رنگِ و کش اومده زمستون افتاده تهِ نگات به این فکر کن که الان نقش قهرمان فیلم‌های وسترن رو داری که آخرین هفت‌تیرکشی‌شون مونده. هفت تیر رو بکشن و خلاص! حالا حست رو بگو.
آخرین هفت‌تیرکشی وجود ندارد. آخرین نه. (مکث طولانی) چه جوری بگویم...
- همین، جور فارسی بگو من متوجه می‌شوم!
این هفت‌تیرکشی یک حس خاص پشت خودش دارد. این که چطور بکشی. این که چه کسی را نشانه بروی. این که بعد از نشانه‌روی چقدر از این کارت خوشحال یا غمگین بشوی.
- آخرِ سیگارت است. حالا فکر کن نقش رئیس پارتیزان‌ها را داری که همه افرادش را از دست داده و الان از تپه روبه‌رو، قوای نازی می‌آیند او را بگیرند و او تنها به این فکر می‌کند که آخرین ته سیگارش را توی گل‌های زیر پایش خاموش کند.
این حس برایم آشناست. می‌فهمم چه می‌گویی اما می‌خواهم در مورد من این طور نباشد. چطور تعبیر کنم حرف شما را ... چطور تعبیر کنم آخر ... توضیح بده.

- آدم نوستالژیکی هستی؟
بله. نوستالژیکم.


- نوستالژی چه چیزهایی را داشته‌ای؟


هنوز جذاب‌ترین خیال پردازی‌هایم در زندگی به دوران کودکی‌ام بر می‌گردد خیلی هم زیبا نیستند اما نمی‌دانم چرا مدام به آن سمت می‌رم ... به سمت ... به سمت کوچه باغ‌های اراک ... تمام فامیل‌هایم در شهرستان. نسلی که وقتی من بچه بودم آنها میانسال بودند و الان همه پیر شده‌اند ... بعضی‌هایشان از دنیا رفته‌اند ... واقعاً نمی‌دانم چرا مدام ذهنم می‌روم به آن سمت ... مدام دلم تنگ می‌شود ... می‌خواهم برگردم به همان فضاها و آن آدم‌ها و آن قدیم ... شاید ... شاید اولین فرصتی که دست بدهد بروم توی همان فامیل قدیم. بروم توی همان مکان‌ها. در این یک سال اخیر این میل خیلی در من زیاد شده.


- چرا هیچ وقت دست نمی‌دهد؟
خب. مشغله‌ کاری است. فقط همین. من خیلی به خودم کم می‌رسم. کار هم خیلی فشرده است می‌گویند از بین می‌روی، از دست داده می‌شوی باید به خودت برسی


- در این خود را از دست دادن، چه چیزی به دست می‌آوری؟
چیزی به دست نمی‌آورم. حواسم پرت است. هی سیگار ... هی کار... هی شب نخوابیدن. هی به خودت می‌گویی از شنبه تغییرش می‌دهم...
- اما این شنبه هیچ وقت نمی‌رسد، نه؟
بله. یک دفعه می‌بینی چهار تا مریضی هم آمده. باید این فرصت را آدم ایجاد کند
.


- در این ایجاد نشدنِ فرصت صریح و دقیق بگو پول کجای ماجرا می‌ایستد؟
پول برای ...
- ببین می‌دانم که پول برای زندگی لازم است...
نه. نه ... می‌خواهم بگویم که پول واقعاً برای یک رفاه نسبی خوب است. دنبال ویلا و خانه بزرگ نبوده‌ام. تعریفم از پول این است که نیازمند نباشم و بتوانم به بقیه هم کمک کنم. چون این کمک کردن بسیار بسیار لذت‌بخش است.


- الان چقدر از این عمل‌های لذت بخش انجام می‌دهی.
تا آنجا که بتوانم انجام می‌دهم. سعی‌ام را می‌کنم.
- چرا یک بار به خودت نمی‌گویی کات؟ نمی‌گویی کات تا بروی به آن اولین فرصت» منتظرم که این کار تمام شود. دیگر انرژی ندارم. دیگر توان کار نود قسمتی ندارم این کار را هم دارم با بدبختی پیش می‌برم. دیگر انرژی فکری و جسمی این حجم تولید را ندارم. این آخرین کار این جوری من است. دیگر آخری.


- زخم؟
خوشبختانه عمیقش را در زندگی نداشته‌ام.


- خراش سطحی چطور؟
چرا این را داشته‌ام اما چیزی که بتواند کمرم را بشکند نه.


- یک چیزی که خراش انداخته توی زندگیت را حالا و امروز با من و خواننده ما قسمت کن.
باور کن نمی‌توانم بگویم. تو آدم را مدام به سمت این نگفتنی‌ها هل می‌دهی.
- یک روز در اواخر دهه شصت میلادی یک ثروتمند آمریکایی در فرودگاه قاهره پیاده شد و آنجا چون پول خرد نداشت یک بچه روزنامه‌فروش از ده روزنامه‌ای که داشت یکی را مجانی به او داد. این ثروتمند دید آن بچه یک دهم کل دارایی‌ش را آسان به او بخشید. رفت آمریکا و نیمی از دارایی را برای آن بچه فرستاد. چنین حسی را در زندگی داشته‌ای؟
همه اهمیت زندگی به همین حسی است که تو می‌گویی. زندگی در عین آن پیچیدگی که گفتم به همین سادگی است. اهمیتش و ارزشش در دریا دل بودن است در دل به دریا زدن است. نه فقط در مسائل مالی. دل به دریا زدن در مورد همه چیز. در زندگی باید دل بزرگی داشت. می‌شود از کنارخیلی چیزها با یک لبخند ساده گذشت. این لبخند به آدم آرامش می‌دهد و نمی‌گذارد زخم در زندگی عمیق شود.


- آخرین شعری که شنیده‌ای و جذبت کرده و به ذهنت تلنگر زده چه بوده؟
سلاخی می‌گریست به قناری کوچکی دل باخته بود!


- در زندگی بیشتر سلاخ بوده‌ای یا قناری؟
راستش ... سلاخ!
-
چقدر در زندگی سلاخی شده‌ای؟
خیلی زیاد. زیاد سلاخی شده‌ام. می‌دانی ... گفتن رنج‌ها کمتر کمک می‌کند به بزرگی آدم. من فکر می‌کنم زیباترین چیزی که ... زیباترین چهره‌ای و عمیق‌ترین چهره‌ای که پیش رویم است چهره ژان والژان است. ژان والژان با تمام آن زندگی سخت هرگز سختی‌ها را به هیچ کس نمبهترین شکل هم همین است. نمی‌خواهم از زخم‌ها و رنج‌هایم بگویم شاید بخشی از آنها را با خودم به گور ببرم.
- بخش ژان والژانیِ زندگی‌ات چقدر گاری از روی پیرمردهای ناتوان بلند کرده، هر چند که الان بیشتر شهردار مادلن هستی تا ژان والژان!
(می‌خندد)... من خودم را با والژان مقایسه نمی‌کنم اما زخم‌ها و دردها و سختی‌ها برای من هم زیاد وجود داشته است. خیلی زیاد در این سال‌ها با من بوده است.


- دیگه از شهر سرود تک سواری نمیاد /

دیگه مهتاب نمیاد کرم شب‌تاب نمیاد /

 برکت از کومه رفت /

رستم از شاهنومه رفت


من کاملاً با شما موافقم. ولی نباید خیلی غصه خورد. (مکث طولانی) هر لحظه از تاریخ مدام این شعر قابل عوض شدن است بنابراین نباید غصه خورد.


- این آدمی که می‌گوید نباید غصه خورد، خودش چقدر غصه‌مند است؟
خیلی اهل غصه خوردن نیستم. اما اگر بخواهم از غصه‌مندی بگویم... چطور بگویم؟
- با درصد بگو!
هفتاد درصد
- سی درصد باقی چیست؟
راستش صد درصد است. من اصلاً به آن سی‌درصد باقی فکر نمی‌کنم
.


- نمی‌خواهی این درصد را تغییر بدهی؟
نه. در جهان همه چیز جای خودش است. هر کس به اندازه بضاعت و توان و آی ‌کیواش زندگی می‌کند. شاید با این حرف مخالف باشی اما تجربه این را به من ثابت کرده. کمتر پیش می‌آید که واقعاً به آدم ظلم بشود. ما قادریم آن چه را که می‌خواهیم انجام بدهیم و به آن برسیم.


- مهران مدیری واقعاً همان جایی است که باید می‌بوده؟
من به اندازه بضاعت خودم حضور دارم.
- نود درصد مردم یا می‌گویند کمتر از حقشان گرفته‌اند یا حداکثر می‌گویند سرجای خودشان هستند چرا کسی نمی‌گوید به چیزی که رسیده بیشتر از حقش است؟
من نمی‌گویم امکانات نیست که من اینجاهستم. من می‌گویم با امکانات هم از این بیشتر نیستم.
- وقتی به استاد دانشگاهی بر می‌خوری که دکترای ملخک اتم دارد، هزار سال درس خوانده، هشتصد تا دود چراغ خورده و الان با اضافه‌کاری صد و بیست و دو هزار و چهارصد تومن حقوق می‌گیرد چه حسی پیدا می‌کنی؟
خب این سر جای خودش نیست. در این مثال واقعاً سرجای خودش نیست. او باید ماهی یک میلیون و دویست هزار دلار بگیرد.
- این را که خودم هم می‌دانم. می‌پرسم وقتی خودت را با او قیاس می‌کنی چه حسی داری؟
خب... این یک مسأله دیگر است (مکث طولانی) خب ... این یک مسأله مالی ست. صرفاً مالی.
- نه، من ده تا وجه دیگر را می‌گویم. مثلاً شهرت.
خب این اقتضای شغل من است.
- تمام اقتضائات را در نظر بگیر و بگو.
آره. اینم هست. کار من سختی خودش را دارد. فشار شدید روانی دارد. آن آقا هم سختی‌ها و خوشی‌های خودش را دارد. نباید این شکلی مقایسه کرد. در شرایط نابه‌سامان همه شرایطشان بد است.


- تصور کن این مصاحبه چاپ شده و شما نه به عنوان مهران مدیری، که به عنوان خواننده این پاسخ را می‌خوانی، واقعاً راجع به مدیری چه قضاوت خواهی کرد؟
این چیزی که من گفتم به نظر شما حرف بدی بود؟ خوب نیست؟


- به نظر من اصلاً عالیه. گل! اما سؤال من چیز دیگریست. شما چه می‌گویی؟
هر شغلی مشکلات خودش را دارد. شاید مدرک یکی سیکل باشد از یک جراح مغز بیشتر در بیاورد این هیچ. اما باید در نظر گرفت هر شغل گرفتاری خودش را دارد و قابل قیاس نیست.
- من الان یک نقل قولی از سعید پورصمیمی می‌کنم و برعکس...
آقا من حرفم را پس گرفتم!
- بگذار بگویم! او همین مثال من را زد و گفت بعضی‌ها خیلی زحمت کشیده‌اند اما کمتر از ما بازیگرها درآمد دارند یا شناخته شده هستند.
شاید بعد از این مصاحبه به این ماجرا کامل فکر کردم و شاید حالا بعداً حرفم تغییر کند. من روی حرف‌هایم دگم نیستم. آدم باید به خیلی چیزها فکر کند.

[+] نوشته شده توسط آتنا و ساقی در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت 11:12     بيان انتقادات و پيشنهادات

هنرمندان از شهرت می گویند

 

بازيگران از شهرت میگویند

 

بازيگران، نظرهاي متفاوتي درباره «دنياي شهرت» دارند. برخي به صراحت اعتراف ميكنند كه دوستش دارند و برخي آن را آزاردهنده ميدانند. مرور گفتههاي چند ستاره بيانگر آن است كه همه آنها درباره شهرت يك جور فكر نميكنند.

مهران مدیری:گرفتاري‌هاي شهرت باعث آزار او مي‌شود، «تو ديگر زندگي شخصي نداري، آزاد و راحت نيستي و محدود مي‌شوي و همراهانت را هم محدود مي‌كني، شهرت مثل سرطان است، وقتي هر روز در تلويزيون نشان داده مي‌شوي، طبيعي است كه مشهور مي‌شوي. اما آن چيزي كه تو را از ديگران متفاوت مي‌كند، آگاهي و تفكر پشت قضيه است و كسي كه متفكرانه نگاه مي‌كند، ديگر شهرت برايش مهم نيست.»

 بهرام رادان: هركسي كه بگويد شهرت را دوست ندارم، دروغ ميگويد، همه دوست دارند پيش اطرافيانشان به يك خصلت معروف باشند، شهرت دوستداشتني است، اما هر امر دوستداشتني يك سري محدوديت هم با خود به همراه دارد. شهرت باعث ميشود، راحت نباشي، شهرت حصار خصوصي زندگي را كوچك و كوچك تر ميكند، تا ميرسد به ابعاد خانهاي كه در آن زندگي ميكند و چند تا دوست به تعداد انگشتان دست... اگرچه اين عوامل بستگي به سرشت و ظرفيت آدمها دارد كه چه قدر بتوانند شهرت را هضم كنند. اما من دوستش دارم! اگر هم محدوديتي دارد، من راضيام و با همه مشکلاتش كنار ميآيم.

 بيژن امكانيان: آقايي به من گفت: «شما با شهرتي که داري هنوز ماشينت مال ۱۲ سال پيشه، اما من دوستي دارم که مغازه کوچکي داره، بيا و ببين چه ماشيني سوار ميشه!» (با خنده).

هميشه مردم فکر ميکنند شهرت مترادف با ثروت است.

 مصطفي زماني: داشتن ظرفيت شهرت، كار هر كسي نيست. براي همين است كه آدمهاي بزرگ انگشت شمارند. شهرت براي پيشرفت خوب است اما زندگي با شهرت كار سادهاي نيست. نوشتن درباره زندگي خصوصي يک بازيگر که تازه پايش را به اين وادي گذاشته است چه واقعيت داشته و چه نداشته باشد، تجاوز به حريم خصوصي اوست. اگر اين اتفاقها نشانه شهرت است يا شهرت ميآورد، من نه ميپسندم و نه ميگذارم به اين نوع شهرت برسم.

 هنگامه قاضياني: آقاي عزتا... انتظامي همان اوايل حضورم از من پرسيدند که عاشق بازيگري هستي يا دنبال شهرتي و دوست داري که فقط همين طور کار کني و جلو بروي. من در پاسخ ايشان گفتم: من جنون اين کار را دارم، چون سالهاست برايش صبر کردهام. يعني خيلي سالها خواستم اين کار را بکنم ولي باز صبر کردم.

 فاطمه معتمدآريا: هنگامي كه پس از ۹ ماه دوري به ايران بازگشتم، ميخواستم با همه روح و روانم احساس كنم كه در وطن خودم هستم. هر روز در خيابانها پياده راه ميرفتم تا باور كنم كه در ايران هستم. مردم با هيجان مرا بغل ميكردند، شادي ميكردند و فقط يك جمله به من ميگفتند: «خيلي ممنونيم كه برگشتي!» اين باعث شد كه من فكر رفتن از ايران را براي هميشه از ذهنم پاک كنم. هيچ جاي دنيا با من به عنوان يک هنرمند اين طور برخورد نميكنند. من به عاطفه و انتقاد مردم عادت كردهام. حتي بقال سر كوچه هم از من تشكر ميكرد و احساس ميكردم مسئوليت سنگيني بر عهده دارم.

 اكبر عبدي: لذتها و آزارهاي شهرت براي من، در شرايط كنوني يكي است. به همان اندازه خوب است كه بد است. اين شهرت مشكلاتي دارد كه نميخواهم به آن اشاره كنم.

 ترانه عليدوستي: من بازيگر خيلي مشهوري نيستم. شما جشنوارهها را نگاه نكنيد كه مردم و خبرنگاران دور من جمع ميشوند. اين جا همه سينمايي هستند و مرا ميشناسند. در مواقع ديگر اين طور نيست. من راحت در خيابان راه ميروم و خيليها هم مرا نميشناسند. بنابراين شهرت، براي من آزار دهنده نيست.

 هريسون فورد: اصلا فكر نميكردم اين همه متملق و چاپلوس سر راهم سبز شود! فقط ميخواستم با بازي در يک مجموعه تلويزيوني، خرج زندگيام را در بياورم.

 رابرت رد فورد: اگر يک ماه جاي من بوديد، دو هفتهاش ميكرديد!

 مريل استريپ: اگر لباسهايت را خودت اتو كني، شهرت خرابت نميكند.

 جولي كريستي: اين همه تملق سازمان يافته، واقعا ويرانكننده است.

 كلينت ايستوود: ظاهرا استعداد لذت بردن از شهرت را ندارم.


 

مگر من جالباسيام

اگر پاي صحبت اكبر عبدي بنشينيد، او هم خاطرات بامزهاي در اين باره دارد. اين كه برخي از مردم، از او انتظار دارند كه هميشه شاد باشد وحتي در يك مجلس ترحيم هم حرف بامزهاي بزند و آنها را بخنداند. چندي پيش كه اكبر عبدي براي فيلم «استخوانهاي بابام» به مشهد آمده بود، پسر جواني او را ديد و خواست با او عكس يادگاري بيندازد. رفت كنارش نشست و دستش را دور گردن «عبدي» حلقه كرد و فشرد. او كه عصباني شده بود، برگشت و گفت: مگر من جالباسيام كه اين طور از من آويزان شدهاي؟

در آن لحظه به ياد فيلم «هنرپيشه» افتادم. آنجا كه «عبدي» داشت با ماشينش در خيابان رانندگي ميكرد و هوادارانش دورش را گرفته بودند و ميخواستند با او عكس يادگاري بيندازند. در آن لحظه او از عصبانيت داد و فرياد راه انداخت و همه فكر كردند كه دارد، نقشش را بازي ميكند. اين صحنه به خوبي نشان ميدهد كه شهرت تا چه اندازه ميتواند دردسر ساز باشد.

البته اين مسئله خاص ايران نيست. هر بازيگري كه به شهرت برسد بايد خودش را براي مبارزه با دردسرهاي آن آماده كند

 

زماني براي تنفر از شهرت

اين كه يک بازيگر هميشه در معرض ديد است، زندگياش را دشوار ميكند. بازيگران خاطرات زيادي دارند از اين كه حواسشان نبوده و ديدهاند كه يك نفر دارد با گوشي تلفن همراه، از آنها فيلم و عكس مي‌‌گيرد. بنابراين آنها بايد در تاكسي، اتوبوس، خيابان و مهماني، مراقب اطرافشان باشند تا دوربيني به سمتشان نشانهگيري نكند.

تازه اين قسمت خوب ماجراست. قسمت بدش اين است كه تصوير جعلي است و ربطي به بازيگر مشهور ندارد. آن وقت عدهاي اين تصاوير و فيلمها را با نام بازيگر مورد نظر، بين مردم پخش ميكنند. هر چند وقت يک بار با اين خبر مواجه ميشويم كه «يک هنرپيشه معروف سينما به دليل انتشار بلوتوثهاي جعلي که تحت عنوان وي منتشر شده است، به مراجع قانوني شکايت کرد.» در بيشتر موارد هم تحقيقات نيروي انتظامي نشان داده است که بلوتوثهاي منتشر شده، جعلي بوده و ربطي به بازيگر مورد نظر نداشته است. وقتي اين خبر دوم را ميشنويم دلمان براي آن بازيگر ميسوزد. از اين كه يک عده چقدر راحت، با آبرويش بازي كرده اند. آن وقت از هر چه «شهرت» است متنفر ميشويم و ...

عـوارض شهـرت

عوارض شهرت، در خارج از دنياي سينما نيز خود را نشان ميدهد. نتيجه تحقيقات نشان ميدهد كه تقليد از ستارهها، باعث شده است دانش آموزان فكر كنند كه براي رسيدن به موفقيت، نيازي به كار سخت و درس خواندن ندارند. در مطالعهاي كه توسط انجمن معلمان بريتانيا انجام گرفت، معلوم شد كه تقليد از ستارهها، باعث شده است ۷۰ درصد از دانش آموزان مدارس انتظارات و خواستههاي جديدي در زندگي پيدا كنند.

۳۷ درصد از معلمان بر اين باورند تنها هدفي كه دانش آموزان مدرسه، به دنبال آن هستند رسيدن به شهرت است. آنها نگران هستند كه دانشآموزان متوجه نشوند افراد سرشناس و ستارهها هم براي ماندن در اوج شهرت، بي‌‌نهايت تلاش ميکنند و زحمت ميكشند.

بعضي وقتها هم «تركشهاي شهرت» به مخاطبان سينما برخورد ميكند. يك بازيگر پس از سرشناس شدن هر كاري كه بكند، مورد توجه قرار ميگيرد. براي همين است كه خيلي از ستارهها به دنياي شعر و ادبيات و موسيقي و.... روي ميآورند. البته در خيلي مواقع حاصل كارشان هم چنگي به دل نمي‌‌زند.

منبع: خانواده سبز

 

[+] نوشته شده توسط آتنا و ساقی در چهارشنبه 10 تیر1388 ساعت 14:53     بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

» گفتگو با چلچراغ
» هنرمندان از شهرت می گویند
» عکس و دیگر هیچ
» بازيگران مجموعه جديد «مهران مديري» مشخص شدند+نبض کمدی پاییز در دستان مهران مدیری
» حضور ستاره ها در موسیقی_+پوستر همیشه پای یک زن در میان است
» ما تیم ملی نوازندگان هستیم
» مهران مدیری عضو جدید اخراجی ها – 3
» مهران مدیری و واکسیما.....!
» مهران مدیری سریالش را با اصلاح الگوی مصرف کلید میزند+ مهران مديري نفوذي مي‌شود
» برای اولین بار دانلود دکلمه آلبوم دلتنگی ها
» «شصت چی» قربانی شرایط، محیط و اجتماع خویش است
» تکه های جالب از طنز برره
» دو پوستر ..........
» مهران مدیری در میان 20 چهره پرنفوذ ایران به انتخاب مجله News Week+داستان مجموعه جدید مهران مدیری تغی
» مهران مدیری در پشت صحنه مجموعه تلویزیونی شمس العماره به کارگردانی سامان مقدم+مهران مدیری کشتی گمشده


منوي کاربري



در دل و جان خانه کردی عاقبت

هردو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش دراین عالم زنی

مردی و مردانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم

شمع را پروانه کردی عاقبت

فخر عالم بود عقل چاره گر

عقل را دیوانه کردی عاقبت


اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   تماس با مدير سايت !   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   لينک RSS


لينک دوستان

براي تبادل لينک، ابتدا لينک ما را با نام: مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون در وبلاگ يا سايتتان قرار دهيد؛ سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ما هم اين کار را براي شما بکنيم.
سایت شخصی مهران مدیری
کلوب مهران مدیری
کتی و نازی جون(هوادار مهران مدیری)
ریحانه (هوادار مهران مدیری)
وبلاگ رسمی بهاره رهنما
کلوب هواداران امین حیایی
ایمان و نوشین(بهرام رادان، ستاره ي سينماي ايران.)
هواداران سوپراستار بزرگ مهناز افشار
محیا"عکس از بازیگران"
محیا و سارا(هواداران رضا عطاران)
طرفداران خانواده ارجمند
هوادار امین تارخ
هواداران سایه روشن سینما حمید گودرزی
ایمان (بیا تو كلوب Come2Club )
هوادار آتنه فقیه نصیری
زیباترین ستاره اسمان ایران نیوشاضیغمی
خانه هنرمندان
فاطیما بهارمست(مجری کودکان)
آقای سیاوش قاسمی(بازیگر)
سحر جون(کودک نافهم)
سینما
به نام زیباترین
عکسهای.....بدو تا فیلتر نشده
امین خان(جدبدترین بازیها با عکس)
طنز ایرونی
نیایش
جک و عکس
تاپ دانلود
اطلاعات ورزشی
اعترافات عاشقانه
پنجره چوبی
امید معلم (دنیای تصویر)
عشق های من
شادی(پوسترهای سینمایی)
عاشقم من
الینا جون(هوادار مهران مدیری)
آقا رضا(شعر و ترانه)
شراره عزیزم
محمد رضا فروتن عاشق عصیانگر
ஜღ کلبه عشاق ღஜ
برادران همیشگی گلشیفته فراهانی
نیکروز(نون میم)
الی اس ام اس
ترانه بسیار زیبای "این راه رفتن نیست" با صدای رضا صاحبی
مسافر خیال
ابهام لینک
only shahram
گ و و ی ن د ا
کیمیا(بهار کلاسیک..یادگاری در خاطرات)
طراح قالب و هيدر


لينکستان
مهران مدیری در میان 20 چهره پرنفوذ ایران به انتخاب مجله News Week
برای اولین بار دانلود دکلمه آلبوم دلتنگی ها با صدای" مهران مدیری"
عکسی از مهران مدیری که جایی ندیدین و نخواهید دید !
عکس مهران مدیری و بهرام عظیمی!
عکس های مهران مدیری در کنسرت دارکوب
مهران مدیری در حال بوسیدن دخترش شهرزاد!
کلیپ های دیدنی از برنامه های مهران مدیری
مروری بر فعالیت‌هابی موسیقیایی مهران مدیری
10 پوستر ویژه تولد مهران مدیری
آنچه در مورد مهران مدیری نمیدانستید و از پرسیدن اش وحشت داشتید!


جستجوگر

شما مي توانيد با وارد کردن عبارت مورد نظر، آن را در اين وبلاگ و يا کل اينترنت جست و جو کنيد.

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت


کلوب من

پشتيبان

طراح قالب و هيدر:
Iman Abbaspour


 
صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب



Powered By www.come2club.blogfa.com Copyright © 2008 by Iman Abbaspour
www.come2club.blogfa.com