
سلام بچه ها خوبین
اینم عکس آقای مدیری و پسرشون فرهاد
البته عکس اصلی هنوز آماده نشده اینقدر که گفتین بذارم دلم سوخت آخه میدونم
چه حسی دارین خودم هم وقتی اولین بار دیدم داشتم میمردم صبح تا شب
مجلش دستم بود نگاه میکردممیبینین؟ شباهتو میبینین ؟انگار یه سیب رو از
وسط به دو نیم کردن البته آقا فرهاد مثل باباشون هنرمندن حالا یه خورده اطلاعات
ازش براتون بدم ،فرهاد مدیری فکر میکنم 17 سالش باشه (مهران مدیری در زمان
پخش نقطه چین گفته بود پسرم 14 ساله و دخترم 8 سالشه حالا خودتون حساب
کنین)و فکر میکنم سال سوم هنرستان موسیقی باشه و فرهاد مثل باباش
بااستعداده فکر کنین 14 سالش بود که تو کنسرتی که مدیری داشت ساز زد
اون موقع میگفتن ساز تخصصیش آبوا است الان نمیدونم(کسی ساز آبوا رو
میشناسه؟در موردش اطلاعات به ما بده) حالا تعریف کنم ماجرای خرید این مجله رو
یادمه عید 79 بود داشتیم با ماشین میرفتیم خونه اقوام که از جلوی دکه روزنامه
فروشی رد میشدیم منم طبق معمول همیشه یه نگاهی گذرا به دکه انداختم
چشمتون روز بد نبینه ییهو دیدم عکس مهران مدیری روی جلده منم که جوگیر
دقت کردم دیدم عکس یه پسر بچه هم کنارشه وای دیگه داشتم
دیوونه میشدهم
حالا فکر کنین من تو ماشین بودم و گذری مجله رو دیدم
اولش فکر کردم عکس بچگیه مدیریه یعنی تا قبل از اینکه مجله رو بگیرم
همین فکرو میکردم چون فاصلم با دکه خیلی دور بود خلاصه من دیگه
مال خودم نبودم
اصلا نفهمیدم عید دیدنی چی شد فقط منتظر بودم
زودتر برسیم خونه تا برم مجله رو بخرم دل تو دلم نبود آخه میدونین که مدیری
اهل مصاحبه نیست اونم عکس پسرش روی جلد مجله دیگه غیر قابل باور بود
خلاصه مهمانی تموم شد و ما اومدیم خونه توی راه دوباره
از جلوی دکه رد شدیم و من دوباره اون عکسو نگاه کردم
احساسم غیر قابل توصیفه 
نزدک ظهر رسیدیم خونه تا رسیدیم به داداشم پول دادم گفتم میری این مجله رو
میخری نخریدی نیا خونه
حالا تا این رفت بخره من داشتم دیوونه میشدم هم با
خودم میگفتم اگه تموم بشه چی؟ اگه اشتباه کرده باشم چی؟ نکنه توهم زده
باشم!!!!!!!!!!
خلاصه داداشم رسید خونه با یه مجله دستش که
عکس مهران مدیری و پسرش روش زده بود وای فکر کنین چه احساسی داشتم
اشکم در اومده بود داشتم از تعجب شاخ در میاوردم خدای من عجب شباهتی وای
چقدر نازه مثل باباشه 
خلاصه اینکه این مجله الان یکی از چیزای باارزش
زندگیمه که خیلی دوسش دارم حدسم درست بود وقتی بعد از ظهر داداشم رفت
بیرون گفت مجلا رو دکه نبود شانس آوردم فکر کنم من آخرین نفری بودم که گرفتم
اگه میدونستم وبلاگ میزنم این عکسو پخش نمیکردم چون به هر کی دادم تا
حالا ندیدیه بود و کلی ذوق زده شد آخه خودم از روش عکس انداختم و تقدیمش
میکنم به همه دوستداران مهران مدیری
من نمیتون مثل شراره جون
خوب بنویسم ولی امیدوارم از خاطره ای که براتون
تعریف کردم خوشتون اومده باشه
و اینکه ای کاش یه عکس از الانشم داشنتیم فکر میکنم الان چهرش
مردونه تر شده و طبیعتا نزدیک به چهره ای که مدیری تو جوونیا ش داشت
وای منتظر اون روزیم که یه عکس جدید ناز مهرا ن و فرهاد و شهرزاد مدیری رو ببینم
البته فکر نمیکنم زیاد طول بکشه که تیتر مجلات این بشه
فرهاد مدیری ستاره موسیقی
نظرتون چیه؟باید حسابی نظر بدینا

خيره مي شوم به عقربه ها مي شمارم لحظه هاي بودنت را
چشمانم را كه مي بندم گاه گاهي برايم مي خواني
دفتر سفيدم را مي گشايم مي نشينم در خلوت اتاقم و
از سرماي نبودنت خود را در آغوش مي كشم و
سكوتِ لحظه هايم را مي نگارم
براي كسي كه مثل خون تو رگهامه