تبليغاتX
مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون
 
امروز   به وبلاگ مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.
 
منوي اصلي
لينکهاي سريع

ارتباط با مدير


آرشيو مطالب
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگي فيلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

عضويت در خبرنامه

شما مي توانيد با وارد کردن ايميل خود در اين قسمت، از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد.





Powered by WebGozar


آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

تبليغات

براي تبادل بنر، ابتدا کد بنر و آدرس سايت يا وبلاگ خود را در قسمت نظرات قرار دهيد تا پس از بازديد از سايت يا وبلاگ شما، از تبادل بنر با خبرتان کنيم.
مهران مديري، اسطوره ي تكرار نشدني تلويزيون

بيا تو کلوپ Come2Club
جشنواره ي سينماي ايران


مهران مدیری و پیمان قاسم خانی

 

سلام دوستان از این سایت  میتونین فرکانسهای مختلف سبکه های ماهواره ای رو ببینید

 

         «مهران مديري» جمعه شب به «مثلث شيشه اي» مي آيد
 
مهران مديري»جمعه شب مهمان برنامه « مثلث شيشه اي» با اجراي «رضا رشيدپور» است. به گزارش فارس،«مهران مديري» روز جمعه در برنامه زنده «مثلث شيشه اي» حضور پيدا كرده و به سوالات مجري اين برنامه پاسخ خواهد داد.
بنابر اين گزارش،«مثلث شيشه اي» نام برنامه جديد«رضا رشيدپور» است كه پخش آن به تازگي از شبكه تهران آغاز شده و تا اول ماه رمضان ادامه خواهد داشت.
اين برنامه كه هر شب به جز روزهاي يكشنبه روي آنتن خواهد رفت، تركيبي از دو برنامه «مثلث» و «شب شيشه اي» است و با رويكرد گفت و گو محوري و صريح تر و شفاف تر از دو برنامه قبلي برخي موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي و سياسي را نقد مي كند.
تهيه كنندگي اين برنامه را «محمد قنبري» به همراه «رضا رشيدپور» برعهده دارند و تيتراژهاي آغاز و پايان اين برنامه نيز با اشعاري از «رضا رشيدپور» با خوانندگي «ماني آرام» و «امير تاجيك» ساخته شده است.
 

چهره هفته: مهران مدیری

 

يكي از اين چند نفر
اين چند نفر. حدودا بيست و هفت، هشت نفري مي‌شوند. به اسامي كه نگاه مي‌كنيد؛ اين اسم‌ها را مي‌بينيد: «مژده شمسايي، محمدرضا گلزار، مهران مديري، نگار فروزنده، سيدمهرداد ضيايي، حامد بهداد، سهيلا رضوي، فاطمه نقوي، نيره فراهاني، حميد ابراهيمي، كاظم افرندنيا، مهران امام‌بخش، سعيد ذهني، بهاره رهنما، محسن حسيني، سروش صحت، فهيمه اكرمي، حميد حمزه، اميد خوش‌منش، فرزانه ارسطو، كاوه سماك‌باشي، شاهرخ عزيزي، محمدعلي حسين‌علي‌پور، مهدي تارخ، فرهاد بشارتي و حسن شيرزاد» و در بين همه اين بيست و چند نفر، اسم چندتايي‌شان براي آدم باعث تعجب مي‌شود و اسم دو نفرشان بيشتر از بقيه نظر آدم را به خود جلب مي‌كنند

 

مهران مديري و محمدرضا گلزار. يكي از نسل چشم‌رنگي‌هاي سينما در دهه هفتاد و ديگري از آن آدم‌هايي كه در سال‌هاي ابتدايي دهه هفتاد، شروع به شكستن فضاي خشك و رسمي تلويزيون كردند. اگر خوب نگاه كنيد، هنوز هم مي‌توانيد از اين تضادهاي عجيب و غريب در ليست بازيگران پيدا كنيد. اما چهره هفته ما، كسي نيست الا مهران مديري. انتخاب او از ميان اين ليست با بيست و چند نفر ظرفيت، تنها به اين خاطر بود كه هم جايزه بزرگ را در تعطيلات نوروز پخش كردند و هم بعد از آنكه از مديري، ذهنيتي به جز طنز و كمدي در ذهن نيست، اسم او به عنوان يكي از بازيگران فيلم «لبه پرتگاه» به زبان مي‌آيد. از عوامل ديگر اين فيلم مي‌شود به اين دو نفر اشاره كرد؛ نويسنده و كارگردان: بهرام بيضايي، تهيه‌كننده: حميد اعتباريان. داستان پرطول و تفصيل لبه پرتگاه كه با شكستن پاي بيضايي مسكوت مانده بود، دوباره به جريان افتاده است و براي آنكه به ستون اين هفته ما، سوژه بدهد خيلي خالصانه عمل مي‌كند و از بينشان ما مهران مديري را انتخاب مي‌كنيم. اول از همه اينكه، احتمالا او در اين روزهايي كه ميانسالي‌اش را پشت سر مي‌گذارد، مي‌خواهد تجربه سينما را داشته باشد. حتي مي‌توانيم حدس بزنيم كه مي‌خواهد با اندوختن تجربه‌هاي بيشتر در سينما، كارگرداني يك فيلم سينمايي را برعهده بگيرد. البته هنوز خبري از اين ماجرا نداريم، اما مي‌شود حدسش را زد. قبل از تعطيلات نوروزي بود كه سريال باغ مظفر از تلويزيون پخش مي‌شد و مهران مديري مثل اين چند ساله به عنوان بازيگر و كارگردان، مديريت پروژه را برعهده داشت. بعد از چند روز تصميم مديري براي اينكه سريال پرمخاطبش را بيشتر از 45 قسمت ادامه ندهد، اتفاق بامزه سال بود. بعد از اينها بود كه گفتند قرار است عوامل باغ مظفر در كنار هم باقي بمانند و ضبط داشته باشند و نتيجه كارشان را روي سي دي به دست مردم برسانند. هنوز هم اخبار مربوط به مهران مديري تمام نشده است. با اعلام خبر حضور مهران مديري در فيلم سينمايي كمال تبريزي با نام « هميشه پاي يك زن در ميان است» او دوباره خودش را تبديل به علامت تعجب بزرگي كرد. يعني باورنكردني بود كه او بتواند از آن فرم كليشه شده ذهن ما خارج شود و در يك فيلم سينمايي با مشخصاتي ديگر ظاهر شود. اما قصه وقتي به پيچ اصلي رسيد و علامت تعجب وقتي پررنگ و پررنگ‌تر شد كه اسم او در بين اسامي بازيگران فيلم بهرام بيضايي اعلام شد. درباره نقشش در لبه پرتگاه اطلاعات درستي وجود ندارد، تنها در همين حد كه او و مژده شمسايي، محمدرضا گلزار و نگار فروزنده، چهار بازيگر اصلي اين فيلم هستند. درباره «هميشه پاي يك زن در ميان است»، مهران مديري با گلشيفته فراهاني، رضا كيانيان و آهو خردمند هم‌بازي است و كمال تبريزي تلاش كرده تا اطلاعات را هر چه كمتر در اختيار رسانه‌ها قرار دهد. اما اگر دقيق‌تر بخواهيد بدانيد كه مهران مديري از كجا يك دفعه پيدايش شد و ما را هر شب خنداند، بايد بدانيد كه او در سال 1371 به عنوان دستيار طراح صحنه در فيلم ديگه چه خبر حضور داشت و در سال 1372 در فيلم ديدار ايفاي نقش كرد. البته در فاصله اين دو اتفاق به ظاهر ناچيز، يك نقطه ‌عطف در كارنامه مديري به چشم مي‌آمد؛ برنامه « نوروز 72». برنامه‌اي كه به ما اجازه مي‌داد همراه با تلويزيون بخنديم و به مهران مديري فرصت مي‌داد تا به جزئياتي كه در كار طنز وجود دارد، فكر كند. از آن به بعد چيزي نبود تا نوروز 77 و بعد از آن، هر سال يا هر دو سال يكبار؛ ما بوديم و مهران مديري و پيمان قاسم‌خاني، نويسنده ثابتش و يك سريال تلويزيوني ساده. البته فعلا منتظر سريال تازه نباشيد، چون سر آقاي مديري شلوغ‌تر از حد تصور ماست و در حال بازي در دو فيلم سينمايي هستند.
 
       
 

این

این مطلب رو هم برای تشکر از تلاش پیمان قاسم خانی و گروه نویسندگان مجموعه های مهران مدیری میذارم که واقعا نمیشه نقششون رو در موفقیت های اخیر  نادیده گرفت
 

چهره هفته: پيمان قاسم‌خاني

مردي شانه به شانه مهران مديري

پيمان قاسم‌خاني از آن دسته آدم‌هايي است كه در سكوت پيش مي‌روند و ناگهان سربالا مي‌آوري و مي‌بيني كه چندين قدم جلوتر از هم‌نسلان و هم صنف‌هايشان دارند كار مي‌كنند.

يعني اگر از دوره «عاشقانه» تا به امروز سرتان را برنگردانده باشيد، قطعا برايتان جاي تعجب دارد كه چطور پسر بچه ريزنقش عاشق پيشه، تبديل به سوپراستار دنياي فيلمنامه‌نويسي شده و اسمش هم رديف بازيگران سريال‌هاي طنز 90 قسمتي بازار گرم مي‌كند. پيمان قاسم‌خاني از آنجايي شناخته شد كه در چند مجموعه طنز تلويزيوني خوب درخشيد.
تكه‌ها و كنايه‌هايي روي زبان‌هاي همه ما انداخت و در نهايت مثل يك مدير آگاه و باتجربه ترجيح داد در تلويزيون در كنار مهران مديري باقي بماند و خودش را از گزند حرف‌هاي كارگردان‌هاي ديگر در امان بدارد.
مثلث استثنايي و تحسين برانگيز مهران مديري، پيمان قاسم‌خاني و سيامك انصاري همچنان در حال پيش روي است و هيچ كس به دوره افول اينها فكر نمي‌كند. شايد به اين دليل كه تا به امروز و در فواصل كوتاه توانسته‌اند نقش‌هاي تازه بيافرينند و آدم‌هايي را به زندگي ما وارد كنند كه مي‌خواهيم هر شب ببينيمشان و خط قصه از دستمان در نرود.
پيمان قاسم‌خاني اما وضعيتي ديگر دارد. مهران مديري كارگردان است و بازيگر و سيامك انصاري هم جلوي دوربين قرار دارد و در دنيايي كه چهره‌هاي سينمايي و تلويزيوني با اختلافي فاحش عنصر محبوبيت را دست گرفته‌اند، باقي ماندن اسم پيمان قاسم‌خاني اندكي عجيب است.
اگر كمي قديمي‌تر باشيد، حتما مي‌دانيد كه پيمان قاسم‌خاني از ابتداي دهه هفتاد و با نوشتن فيلمنامه‌هايي مثل من زمين را دوست دارم وارد دنياي فيلمنامه نويسي شد و راهش را ادامه داد، تا جايي كه دختري با كفش‌هاي كتاني را نوشت و در حوزه اجتماعي هم خودي نشان داد. در همين دور و حوالي هم ازدواج كرد. با بهاره رهنما. بازيگري كه در «عاشقانه» نامزد و هم بازي بوده‌اند. ديگر اتفاق اجتماعي نيفتاد و فيلم‌هاي اجتماعي‌اش در سينما به همين يك مورد ختم شد و او سه سال بعد نان و عشق و موتور 1000 را نوشت و بهاره در آن بازي كرد. دو سال بعد از اين فيلمي ساخته شد با نام مارمولك. از آنجا بود كه همه به استعدادهاي دير كشف شده فيلمنامه‌نويسي فكر كردند كه چقدر مي‌تواند آنها را بخنداند. سوژه تازه، نگاه نو، كارگردان آماده و تهيه كننده نترس همگي عوامل تعيين كننده اتفاقي به نام مارمولك بودند.
بعد از مارمولك، فيلمنامه مكس را بازنويسي كرد و به اين ترتيب در دو فيلم آخر سينمايي‌اش بيشتر از دو ماه روي پرده نبوده، اما هر دو فيلم در دوره‌هاي يك ماهه توانسته‌اند خوب بفروشند.
همه اينهايي كه گفتيم درباره پيمان قاسم‌خاني بود. كسي كه اين روزها در نقش سرپرست نويسندگان مجموعه باغ مظفر اسمش را مي‌بينيم. او بعد از تمام اين دوران‌ها، حالا به مرحله نظارتي رسيده و ترجيح مي‌دهد خودش را درگير نوشتن نكند و بر روي كار نويسندگان جوان‌تر از خودش نظارت داشته باشد. اينها را خودش گفته.
«در كار نگارش متن مجموعه باغ مظفر من فقط سرپرستي گروه نويسنده را بر عهده دارم و ترجيح مي‌دهم كه فقط بر كار نويسندگان نظارت داشته باشم و نويسندگي مستقيم هيچ بخشي را برعهده نگيرم. نويسندگي مجموعه باغ مظفر را گروهي انجام داده‌اند كه قبلا هم با مهران مديري كار كرده‌اند و توانسته‌اند به خوبي با يكديگر كنار بيايند و كار يكدستي را ارائه بدهند.»
كار يكدستي كه تجربه‌هاي پيمان را با خود دارد. تجربه‌هايي كه تا چند سال ديگر مرز 40 سال را هم رد مي‌كنند و ما همه بايد منتظر بمانيم و ببينيم اين اتفاق خوشايند تا كي ادامه پيدا مي‌كند و قاسم‌خاني تا كي مي‌تواند شانه به شانه مهران مديري حركت كند، بدون آنكه دعوا و اختلافي گروهشان را به هم بريزد و بدون آنكه از محبوبيتش كاسته شود.

منبع :
روزنامه تهران امروز

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 20:31     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری جمعه شب در شب شیشه ای+ مصاحبه فیلم با پیمان قاسم خانی

سلام سلام646um2q.gif

اول از همه قهرمانی تیم پرسپولیس رو به همه هوادارای گلش تبریک میگم و امیدوارم در آسیا هم بتونیم موفق باشیمwyrotr6zb9f5kwrqvbtz.gif

و امیدوارم استقلال هم جام حذفی رو فتح کنه که هوادارانش هم بعد از یک فصل پر فراز و نشیب دلشون شاد بشه   

 

و یه خبر خوشحال کننده دیگه رشیدپور دیشب گفته  مهران مدیری جمعه شب به برنامه مثلث شیشه ای میاد

فکرشو بکنین دیگه چی بهتر از این؟

خلاصه تا جمعه منتظر میمونیم حالا مگه این جمعه میاد

 واینکه پیمان قاسم خانی یه مصاحبه طولانی با مجله فیلم کرده که خیلی کوتاه از بعضی قسمتهاش که جالب بود رو میذارم براتون

فکر برای شما هم جالب باشه البته امیدوارم که اینجور باشه

 

 

پیمان قاسم خانی نکته جالبی رو در مورد مهران مدیری میگه:

واقعا نمیشود با مهران قهر کرد. او از ان آدمهاییست که  که اگر تو را به اوج عصبانیت هم رسانده باشد و منتظر باشی  که وقتی وارد شد با کله بروی توی صورتش  موقع ورود وقتی یکی از ان لبخندهای خاصش را  می زند اصلا کل ماجرا یاد

 

      

s.gifi.gifl.gifo.gifp.gifs.gifr.gife.gifp.gif

  

نقطه پرورش و شروع موفقیت تو در تلویزیون  با پاورچین بوده؟ کارهای مدیری و ساعت خوش را دیده بودی؟

خیلی دوست شان داشتم حتی یک قسمتش را هم از دست نداده بودم. آشنایی من با مهران اینطوری بود که  بهروز افخمی به عنوان استاد راهنمای ما از گالری 9 خوشش آمده بود ولی فرصت نداشت خودش بسازد. پیشنهاد کرد خودم کارگردانی کنم و او پشت کار هوایم را داشته باشد. گفت بیا با بچه ها ی گروه ساعت خوش این را بساز  و یک روز قرار شد با افخمی برویم  سر لوکیشن گروه ساعت خوش.

 خیلی از دیدن بچه های گروه هیجان زده شده بودم انگار توی هالیوود بودم!

 افخمی با گروه صحبت کرد ولی  آن ها در اوج کارشان بودند و کلی خواهان داشتند و حتی قرار بود با مهرجویی و بیضایی کار کنند. بعد خورد به دوره ممنوع الکار شدن گروه و ماجرا منتفی شد.

بعد از چند سال دوباره به پست مهران مدیری خوردی و با او همکاری مستمر و موفقتان را  با پاورچین شروع کردید؟

از طریق دوست مشترکمان رامین ناصرنصیر . یک روز در خانه رامین نشستیم برای حرف زدن  در مورد یک کار مشترک. آنروزها مجموعه 77 حسابی گل کرده بود و مهران پیشنهاد کرد که بیا 78 را بسازیم.

هر قسمت برنامه  قرار بود یک موضوع مشخصی داشته باشد وآیتم ها در مورد ان موضوع باشد.

خلاصه چندتا ایتم برای آن برنامه نوشتم. و این همکاری ادامه پیدا کرد.

مجموعه 78 بعدها انگار تغیر هایی کرد و تبدیل شد به ببخشید شما؟!البته دیگر جزو نویسنده های آن کار نبودی . چرا آنجا همکاری با مدیری را ادامه ندادی؟

آن موقع به مهران نگفتم ولی حالا میگویم به نظرم کار خوبی نمیشد  و اصلا این ایده ترکیب مصاحبه با آدم واقعی و تلفیق جدیت با آیتم های طنز جالب نبود و اصلا دوستش نداشتم.

 پس برای همین بود که توی نقه چین با مهران مدیری همکاری نکردی؟

نقطه چین که ترکیب جدی و طنز نبود...

چرا دیگه: اول بنا بود هرقسمت مصاحبه مدیری با یک زندانی خلافکار باشد و لابلای آن ایتم های مرتبط با موضوع بیاید.

آها آره  پسر تو چه یادته!  ولی سر نقطه چین یادم نیست که درگیر کدام کار بودم که قتمان با هم جور نمیشد

 

چقدر به خلاقیت مهران مدیری  و توانایی هایش اعتقاد داری و اعتماد میکنی که بالاخره با این  قصه ضعیف کاری میکند که بهتر شود؟

خیلی زیاد چشم بسته بهش اعتقاد دارم.

همیشه به مدیری به عنوان همکار نگاه میکنی  که میتواند کارهای تورا ارتقائ دهد و دو پله بالاتر ببرد؟

وقتی سکانسی داریم که خیلی بامزه نیست  مهران میگه یه کاریش میکنیم. مطمئنم که بلد است چکار کند . نقطه ضعف مهران که به به خودش هم میگویم  این است که  سکانسها و موقعیت ها برایش از کلیت داستان مهمتر است.

احتمالا مدیری که فضانوردان را دید گفت باز سرت به سنگ خورده بیا مثل بچه آدم دوباره با هم کار کنیم!

فضانوردان را اول قرار بود مهران بسازد اما بعد کنار کشید و خودمان ساختیم .

به نظر خودت گنج  مظفر  بامزه شده و بعد از این همه مدت کسی یادش کاندهو جذابیتی دارد که ماجراهای این  خانواده را دنبال کنند؟

چیزی که من از سریال دیدم جذاب بود چون خانها از ویلا بیرون می امدند و دیگر ان جبروت را نداشتند و شمال رفتنشان و ماجراهای گنج پیدا کردن جذاب شده است.

در مورد پایان "مرد هزار چهره" بقیه هم شاید دوست داشته باشند بشنودند!

اینطوری بود که شصت چی از زندان بیرون می آید و اشتباهی میرود فرودگاه امام  پول تاکسی برگشت را هم ندارد که یک ماشین جلوی پایش ترمز میکند که علی پروین و مترجمش آرش فرزین هستند که گویا امده اند دنبال یک مربی کروات برای تیمشان... وتمام. حیف که به آقای پروین دسترسی پیدا نکردیم

 

اگر قرار باشد "مرد هزار چهره" حسن ختام کارشما در تلویزون باشد. پخته ترین و کارشده ترین سریال مدیری  است که سرهم بندی  ها و تپق هاو... تویش نیست و حسابی تولید حرفه ای  و جدی و باوسواسی شده است. با مدیری اصلی ترین اختلاف  سر این کار چه بود؟

بیشتر در جزییات است. ولی اصلش آخر ماجرا بود که دلم میخواست طنز باشد و دادگاه جدی نشود. ایده های خوبی هم برای این صحنه داشتم که البته انگار مهران جدی برگزارش کرد و تاثیر گذار هم شده.

گفتم که هنوز سریال را ندیده ام. اما بچه های گروه نویسندگان که همکار ثابت  جزو تیم من شده اند از بعضی تغییرها میگویند.

 

 

     

 

      

 

   The image “http://nikan.parsaspace.com/image/perspolis.gif” cannot be displayed, because it contains errors.The image “http://nikan.parsaspace.com/image/perspolis.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

فیلمنامه‌نویس موفق سینمای ایران آستین‌ها را بالا می‌زند
نخستین تجربه پیمان قاسم‌خانی در مقام کارگردان
نخستین تجربه پیمان قاسم‌خانی در مقام کارگردان


سینمای ما - پيمان قاسم‌خاني گفت: اواخر امسال قصد دارم اولين فيلم سينمايي خودم را در قالب طنز شهري جلوي دوربين ببرم.
اين فيلمنامه نويس گفت: فيلمي كه قصد ساخت آن را دارم يك فيلم جمع و جور شهري با بازيگران كم است و در واقع يك جور كمدي است كه زياد هم خنده‌دار نيست.
وي گفت: احتمالا تا اواخر سال 87 اين فيلمنامه را جلوي دوربين خواهم برد.
قاسم‌خاني در حال حاضر روي فيلمنامه «سن پترزبورگ» كار مي‌كند كه قرار است توسط سامان مقدم ساخته شود.
او در اين مورد گفت: اخباري منتشر شده مبني بر اينكه من با يك گروه فيلمنامه‌نويسي روي اين فيلمنامه كار مي‌كنيم، در حالي كه اين موضوع صحت ندارد و تنها برادرم محراب قاسم‌خاني گاهي در اين زمينه به من كمك مي‌كند.
وي در پايان افزود: ما در مراحل پاياني كار هستيم و فيلمنامه «سن پترزبورگ»‌به‌زودي آماده خواهد شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 9:30     بيان انتقادات و پيشنهادات

صحبتهای پژمان بازغی در مثلث شیشه ای

سلام دوستان

قسمتهایی از مصاحبه پژمان بازغی در شب شیشه ای که مربوط به مهران مدیری و مرد هزار چهره میشه رو براتون میذارم

 

 پژمان از اين جا شروع مي كنم كه براي حضور در سريال مهران مديري من شنيدم كه تو رقمي بيشتر از پنجاه ميليون تومان براي دو ماه كار دريافت كرده بودي آيا چنين چيزي صحت دارد؟

 عرض به حضورتان كه قرار شده كه راست و بي پروا بگم. نه انقدري نبود ولي رقمش هم نمي تونم بگم بهرحال جزو اسراره .

-خيلي دور از اين رقمي كه من ميگم نبود؟

 *نه خيلي هم نبود ولي انقدر هم نبود، بهرحال با توافق تهيه كننده بود كه اين رقم دريافت شد.

- خب هميشه براي من سوال بوده ، تو در برنامه هاي متعددي كه با هم داشتيم يا گفتگوهاي تلفني، گفتي كه من مهران مديري را دوست دارم مي خواهم الان بدونم بيشتر پول را دوست داشتي يا مهران مديري را؟

از انجا شروع كنم كه دوست عزيزم مهران مديري يكي از كارگردان هاي موفق در عرصه طنز هستند در تلويزيون و كارهاي كه ايشان عموما انجام دادند مخاطبين زيادي داشتند و نبوغ در كار ايشان ديد ه ميشود به همين دليل وقتي كه از من خواستند و دعوت كردند لطف كردند تماس گرفتند دستيارشان، خيلي گيج و مبهم رفتم پيش مهران چند جلسه اي كه با هم داشتيم گفتم من كارهايي كه انتخاب مي كنم كه عموما كارهايي نيست كه با ژانر كارهاي تو همخوان باشد چرا از من دعوت كردي براي اين نقش و به من گفت كه مي خوام كلا يك نوع ديگر از طنز را در تلويزيون تجربه كنم با اين تفاوت كه عموما كارهاي مهران 90 شبي بود ، ده قسمت ساخته مي شد با واكنش هايي كه مردم نسبت به مجموعه داشتند مجموعه خطش عوض ميكرد به اون سمتي پيش مي رفت كه مخاطب بيشتري داشته باشد. ولي اين كار يك استثنا بود فيلمنامه نوشته شده بود، يا گروه فيلمنامه نويسي خط اصلي را طراحي كردند، حالا ديالوگ نويسي مي شد، كم و زياد مي شد يا سكانس ها جابجا ميشود،يعني قرار نبود كه مردم بگويند اين سريال گرفته يا نگرفته ةخود مهران هم اولين بار كاري انجام مي داد كه يك فيلمنامه كامل داشت و قرار بود بعد از پخش ببينيم مجموعه موفق بوده يا خير - بنابراين با تاكيدهايي كه شما مي فرمائيد اصالت بر محتوا و گرفتن سريال بود نه مبلغي كه دريافت شده،

 چون اين روزها دريافت دستمزدهاي عجيب و غريب نقل و نقل محافل است گفتم از اين زاويه شروع كنم.

 *نه خيلي مبلغ غير معقول نبوده 

 بسيار خوب، به نظرت نقش درآمد در مرد هزار چهره؟

*والا نقشي راكه من تصورش را مي كردم آره، يعني قرار بود يك پليس كاملا جدي باشد. اتفاقا كه ديروز هم خدمت سردار روزبهاني بوديم بحث همين شد. بحث اين شد كه اگر سروان شاهين اعتمادي به روي خودش نمي آورد كه سرهنگ غفاري دارد اشتباهاتي مرتكب ميشود به لحاظ سلسله مراتب نظامي بود كه ما رعايت كرديم در قصه ، والا از روز اول شك كرده بود جايي كه احترام هاي نابجا مي ذاره به افسرهاي پائين از خودش و دستوراتي كه صادر مي كنه خيلي منطبق به قوانين نيروي انتظامي نيست به همين دليل بهش شك مي كند تا ادامه داستان، بعد داستان تبديل به يك موضوع كلاسيك مي شود كه داستان دزد و پليس ، دزدي كه هميشه در حال فرار و پليسي كه سايه به سايه دنبالش است.

- پس بنابراين تعريفي كه خودت از نقش ات ارائه مي دهي پادزهري براي آن مجموعه كه مي تواند گزنده باشد ولي حضور يك پليس خيلي جدي و خيلي محترم و اتو كشيده مياد بقيه قضيه را تحت شعاع خودش قرار مي دهد.

*من اصولا فكر مي كنم طنز در كشور ما، مسائل گزنده را ما اصولا عادت كرديم با ادبيات طنز بگيم - طنز يعني همين ديگه فكر ميكنم لازم است يك ادم جدي در كنار يك آدمي كه قرار نقش طنازانه بازي كند در كنار هم قرار بگيرند هر دو مثل كنتراست ايجاد شود.

 - ببين پژمان من معتقدم كه كانديداي دريافت سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوئل مي شود، نقش زينال بود، اصولا هرچند كه من هم بسيار مهران مديري را دوست دارم و به خاطر همين دوست داشتن و احترام خودم هم در اين مجموعه حضور داشتم ،اما به نظر من مخاطب نمي پذيرد پژمان بازغي دوئل بيايد در سريال مرد هزار چهره بازي كند و به اعتقاد من بهش آسيب وارد ميشود.

 

         تبلیغات مهران مدیری

[+] نوشته شده توسط آتنا در جمعه 27 اردیبهشت1387 ساعت 12:6     بيان انتقادات و پيشنهادات

کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايره‌زنگي» فيلم اصغر فرهادي است + تیپ شناسی بازیگران طنز+ مهران مدی

 سلام دوستان       

           
                         177817qip70wrto4.gif

این مطلب جالب رو یکی از دوستان خیلی خیلی گل برام فرستاده همراه با عکسهای تجلیل از هنرمندان شبکه سه که آخر سال ۸۶ برگزار شد

البته بازم عکس هست که کم کم براتون میذارمBlowing Kisses

 

                                  تیپ شناسی بازیگران طنز

 

مهران مديري


 توصیف عمومی: نوعي تلقي 6 تيغه از مقوله طنز. کسي که حرکات ماهيچه

 هاي چشم، عضلات لپ و مهره هاي گردن را وارد عالم بازيگري کرد. يک جور تنبلي خلاق که رموز دلبري يک جا از مسئولان، مخاطبان و اسپانسرها را به خوبي مي داند. زوج او و پيمان قاسم خاني حتي از زوج منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور هم بهتر جواب داده است. تنها کسي که در تلويزيون ايران مي تواند از کلمه «فرت» و« زرت» استفاده کند.


 شگردها: ناز و ادا، تکه کلام، قهرهاي ادواري، استفاده مفرط از ژيلت.


 آينده شناسي: قطع نخاع و سرطان ريه هم نمي تواند مانع شود تا او مردم را بخنداند.

 

 

رضا عطاران


 توصيف عمومي: معمولا جدي ترين لحظات زندگي او خنده دارترين اوقات تماشاگرانش را شامل مي شوند. تبلور نوعي خونسردي توام با خنگي که بازخورد خنده داري در مخاطب ايجاد مي کند. دزد تمام سريال هاي ماه رمضان. معمولا وقتي هم جلو و هم پشت دوربين مشغول مي شود سريالش به سمت لاي باقالي ها ميل مي کند. در آخرين فيلم سينمايي اش او توانست در يک نماي هيجان انگيز (نماي زير کرسي در فيلم هوو) با ارائه ترکيب موجزي از زيرشلواري آبي مرسوم مردان ايراني  و نماي درشت اندام ها، بينندگان را تا حد مرگ هيجان زده کند. او آن قدر خونسرد است که آدم فکر مي کند نکند واقعا مثل بعضي از موجودات آبزي دماي بدنش متغير است!
 شگردها: کل کل انداختن با مهران مديري

 
آينده نگري: کل کل انداختن با مهران مديري

 

 

مهران غفوريان:


 توصيف عمومي: تبلور تمام گردي هاي عالم هنر. او حتي حاضر نيست يک درخت صنوبر هم از او در سريال جلوه بيشتري داشته باشد. کلوزآپ لپ هاي او بهترين فاکتوري است که با استفاده از آن مي توان بچه ها را براي غذا خوردن تشويق کرد. تعريف او از کار گروهي عبارت است از کاري که در آن مهران غفوريان کارگردان و تهيه کننده باشد، نقش اول، دوم، سوم و احتياطا چهارم را هم خودش بازي کند و بازيگران ديگر هم حداکثر حداکثر نقششان اين باشد که زمينه را براي طلوع توانايي هاي او فراهم کنند، از بعد از «زير آسمان شهر3» او به زيرزمين هنر ايران نقل مکان کرده است. اکبر عبدي درباره او گفته است: «وقتي به مهران نگاه مي کنم نگران سلامتي خودم مي شوم!»
 
شگردها
: لرزاندن چربي هاي انباشته شده، تقليد صداي داريوش (پادشاه هخامنشي مدنظر است)، برخورد با هرگونه شي تيز و برنده، رفت و آمد در راه پله ها.
 
آينده شناسي: او در آينده نه چندان نزديک زير آسمان شهرn  را به روي آنتن خواهد فرستاد و ...

 

جواد رضويان:


 توصيف عمومي : کمپلکس از دهان و دندان. که وقتي باز مي شوند مي توان تمام نبايدهاي آناتوميک يک عضو را در آنها تماشا کرد. هنر او اين است که مي تواند با اين اعضا» مردم را بخنداند. او به تنهايي مخترع چند مدل لهجه ايراني است. معمولا در مقابل دوربين و هنگام مصاحبه چنان پسر دسته گلي است که به تنهايي مي تواند نواقص دکور برنامه را هم رفع کند. او هم جديدا دچار سو»تفاهم برنامه سازي و کارگرداني شده است.
 
شگردها
: در آوردن صداي قوري، گره زدن دست و پا به هم، باز کردن دهان با زاويه 90 درجه بين فکين.
 
آينده نگري: به قسمت مربوط به مهران غفوريان مراجعه کنيد!

 

 

 

داريوش کاردان:


 توصيف عمومي: نوعي لامپ 200 متحرک. زندگي هنري او با خلق کاراکتر آثار استاد خرناس شروع، ادامه و پايان يافت. او در جايي گفته است تا وقتي که با استاد خرناس جايزه اسکار طنز تلويزيوني را نگيرد ول کن اين شخصيت نخواهد بود. روايت است که او هم قرائت خاصي به کار گروهي دارد به نحوي که حتي نقش دختر 18 ساله خانواده را هم با گريم استاد خرناس، خودش بازي مي کند. او ترک است، اما عربي، کرمانشاهي، شمالي و يزدي را هم تقليد مي کند. او به شدت در کار خود نوگرا است و در طنز او مفاهيم بديعي چون جنس کوپني، ازدواج فاميلي، صف، ترس از همسر و البته استاد خرناس حرف اول را مي زند.
 شگرد: پيچ و تاب دادن صدا، گريم استاد خرناس، نگاه عاشقانه، قاتلانه به موفقيت هاي مهران مديري

 
آينده نگري: استاد خرناس و ... کماکان استاد خرناس...

 

رضا شفيعي جم:


 توصيف ظاهري: او يقينا از چند ناحيه بدن پيوندي است. کافي است اراده کند تا هر يک از ماهيچه هاي صورتش به يک سمت منقبض شوند. او از معدود بازيگران تاريخ است که در عرض يک سال چنان تلاش کرد که توانست از نظر حجمي از نقشي که داشت (بامشاد) پيشي بگيرد. نقل است که بعد از آن بچه ها وقتي مي خواستند به هم بگويند توپ منو بده مي گفتند اون شفيعي جمو بده بياد! از القاب او رضا چشم نعلبکي، خيابان جم و بامشاد است.

 شگرد: او به طور کلي شگرد است، معمولا بهترين شگرد او براي خنداندن تماشاگر جدي بازي کردن است!
 آينده نگري: او به زودي در يک سريال جدي تاريخي ظاهر خواهد شد و يک سره سريال را...

 

فتحعلي اويسي


 توصيف ظاهري: نوعي خانه سالمندان متحرک که مي تواند در اين سن و سال دل جوانش را به همه نشان دهد! او ابتدا تکه  کلام هايش را که معمولا اصوات نامفهومي هستند انتخاب و بعد نقش (حالا هر چه که باشد) قبول مي کند.
قدما گفته اند کاشف آدم که مهدي  مظلومي باشد،  بهتر از اين نمي شود. حيف که به ما گفته اند رعايت سن و سال مردم را بکنيم وگرنه مي گفتيم شلنگ تخته انداختن و تغيير صدا آدم را بازيگر طنز نمي کند.
 
شگردها
: چرخش دست، پوشيدن انواع لباس هاي مسخره، خوردن باقالي پلو با گوشت.
 آينده نگري: هميشه پيش از آن که فکر کني اتفاق مي افتد... 

 

   منبع:چلچراغ

گفت‌وگو با پريسا بخت‌آور، پس از موفقيت «دايره‌زنگي» در گيشه:
کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايره‌زنگي» فيلم اصغر فرهادي است!

کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايره‌زنگي» فيلم اصغر فرهادي است!

 

سينماي ما- اگر رابطه تان با تلويزيون خوب باشد حتماً با نام پريسا بخت آور و سريال هايش آشنا هستيد؛ «پشت کنکوري ها» و «من يک مستاجرم» که هر دو به واسطه مضمون طنزآميزشان و حضور بازيگران شناخته شده و محبوب با استقبال خوبي روبه رو شدند و جوايزي نيز در جشنواره سيما نصيب کارگردان جوانش شد. پريسا بخت آور که اتفاقاً همسرش اصغر فرهادي نيز در سال هايي نه چندان دور با ساخت مجموعه «داستان يک شهر» اعتبار ويژه يي در تلويزيون و نزد مخاطبان جدي آن يافته بود، سال گذشته بعد از مدتي دوري از فضاي سريال سازي تصميم گرفت با فيلمنامه يي نوشته «اصغر فرهادي» پا به عرصه سينما بگذارد. او با اينکه در فيلم «دايره زنگي» اولين تجربه کارگرداني در مديوم سينما را پشت سر گذاشته است اما از نظر اقتصادي و جلب توجه منتقدان کاملاً موفق بوده است. هرچند نبايد از تاثير فيلمنامه قوي «فرهادي» در اين موفقيت غافل شد اما «دايره زنگي» فيلم پرستاره يي است که در وهله اول کاربلدي کارگردانش را در هدايت اين ستارگان به رخ مي کشد و سکوي پرش مناسبي است براي يک شروع رويايي در سينمايي که با محدوديت هايش جايي براي روياپردازي باقي نمي گذارد.
نگار باباخاني

- خانم بخت آور فکرش را مي کرديد که «دايره زنگي» اينقدر پرفروش شود؟

واقعيت اين است که بعد از اينکه نگارش فيلمنامه تمام شد همه ما مي دانستيم با توجه به قصه و فيلمنامه قرار است فيلم پرمخاطبي بسازيم. فيلمي که قصه جذاب و نويي دارد. ولي همه چيز به اين بستگي داشت که اين فيلمنامه در اجرا چگونه دربيايد. در اواسط فيلمبرداري و خصوصاً پس از تدوين نهايي ديگر همه اين اطمينان را داشتند که فيلم، فيلم پرمخاطبي خواهد شد.

البته حتماً مي دانيد که بيش از يک ماه فيلم بدون کمترين تبليغات مثل بيلبورد در سطح شهر يا تبليغ در روزنامه ها اکران شد و کل تبليغاتش در حد پخش چند تيزر محدود در تلويزيون بود. در واقع خود تماشاگران تبليغ کننده فيلم بودند و از اين جهت فکر مي کنم فروش فيلم کاملاً متکي به خودش بوده و به قول بعضي از دوستان سينماگر اين اتفاق جديدي در اين سال ها براي يک فيلم پرفروش است. در واقع اگر اکران فيلم از ابتدا با تبليغات و اطلاع رساني همراه بود قطعا ً فروشش از اين نيز بيشتر مي شد ولي فروش فيلم بدون تبليغات براي من حاوي پيام باارزشي در مورد خود فيلم و ويژگي هايش است.

- تحليلي از دلايل فروش فيلمتان داريد؟ آيا پيش از ساخت با همين هدف و همين ديد به استقبال کار رفته بوديد؟

من فکر مي کنم به طور کلي براي اينکه فيلمي مورد استقبال قرار گيرد و مخاطب آن را دوست داشته باشد چند فاکتور مي تواند مهم باشد. فيلمنامه که مهم ترين عامل است و در ساليان گذشته ثابت شده فيلم هايي که همه عوامل مختلف را براي فروش داشته اند اما داستان و فيلمنامه محکمي نداشتند مورد استقبال قرار نگرفتند. دومين عامل اجراي درست آن فيلمنامه است که يک اجراي اشتباه مي تواند بهترين فيلمنامه ها را تبديل به فيلمي ضعيف کند. عامل بعدي بازيگران هستند که اگر درست در جاي خود قرار بگيرند باعث جذب مخاطب مي شوند. يک عامل مهم ديگر مي تواند ريتم فيلم و تدوين آن باشد. با اينکه ممکن است تماشاگر عادي شناختي از تدوين نداشته باشد ولي به طور ناخودآگاه تدوين فيلم و ريتم و شتاب دروني فيلم سهم بسياري در جذب تماشاگر دارد و تبليغات مناسب و عوامل کوچک و بزرگ ديگر که صحبت درباره آنها بحثي طولاني است مثل کيفيت پخش فيلم در سينماها، زمان اکران و... من پيش از ساخت «دايره زنگي» فقط به ساخت فيلمي که در حد سليقه و نگاه خودم باشد فکر مي کردم. فيلمي که بعد از ساخت، از ساختنش خوشحال باشم و احساس خجالت نکنم. اين برايم بسيار مهم بود و اصلاً طي کار به اينکه از عواملي بهره بگيرم که باعث فروش شوند فکر نمي کردم. ما در مدت فيلمبرداري خيلي مواقع شده بود که بعضي از دوستان پيشنهاداتي داشتند براي گفتن ديالوگ هايي که باعث خنده زياد مي شد ولي چون آن طنز، طنز دلخواه من نبود و در سطح طنز فيلم نبود با آن مخالفت مي کردم و البته از آن طرف اگر بداهه يي خوب بود استفاده مي شد. الان خوشحالم فيلم در حالتي پرفروش شده که کاملاً مطابق با سليقه ام است و از خواسته هايم چشم پوشي نکردم و اين پرفروش شدن در اين حالت برايم بسيار باارزش است.

- «دايره زنگي» در کليت خود مثل يک پازل عمل مي کند که در آن کنار هم قرار گرفتن داستان هاي کوچک فيلم يک کليت اجتماعي را به وجود مي آورد. اين فرم روايي تا چه حد در اجرا درآمد و تا چه حد حتي از زمان طرح اوليه فيلمنامه مدنظرتان بوده است؟

اين فرم روايي فيلمنامه يکي از مهم ترين بخش هايي بود که من بايد در اجرا به آن توجه مي کردم. در «دايره زنگي» شما هيچ وقت بي دليل از يک سکانس به سکانس ديگر نمي رويد و هميشه با يک شيء يا آدم يا ارتباط سکانس ها به هم ربط پيدا مي کند که گاهي ربط اين سکانس ها در فيلمنامه راحت ولي در اجرا سخت مي شود. حتي در تدوين هم حفظ ربط اين سکانس ها باعث محدوديت هايي برايمان مي شد ولي در هر حال اين فرمي بود که از ابتدا براي اين فيلم انتخاب کرده بوديم و من تمام سعي ام را کردم که اين فرم پازل گونه که بسيار هم آن را دوست داشتم حفظ شود. البته بعد از اعمال اصلاحيه ها ربط سکانس ها در چند مورد ناچاراً از دست رفت ولي در کل چندان محسوس نبود.

- آيا فيلم هايي را که با اين ساختار روايي ساخته شده اند ديده ايد؟

بله، ولي فرقي که وجود دارد در اين است که معمولاً اين فيلم ها داراي اپيزودهايي مجزا هستند که بعداً ارتباط ميان اين اپيزودها با اتصالاتي داستاني مشخص مي شود ولي در دايره زنگي اتصالات سکانس به سکانس و پيوسته وجود دارد.

- به کدام يک از فيلم هايي که اين ساختار روايي پازل گونه را داشته اند علاقه داريد؟

دو فيلم کراش (تصادف) و شورت کاتز (برش هاي کوتاه) از نمونه هاي معروف اين نوع ساختار هستند.

- در اين فرم روايي بسياري از کاراکترها و بازيگران هم عرض هم قرار مي گيرند. در انتخاب بازيگران «دايره زنگي» آيا اين نکته را مدنظر داشتيد که حضور يکي ديگري را تحت الشعاع قرار ندهد؟

بله اين هم يکي از فاکتورهايي بود که در انتخاب بازيگر به آن توجه داشتم.

- نوعي يکدستي در بازي هاي فيلم به چشم مي خورد که حتي شريفي نيا و مديري شناخته شده را در کنار مثلاً اميد روحاني نابازيگر قرار داده ايد. چطور به اين مساله رسيديد؟

براي من بازي بازيگران يکي از مهم ترين بخش هاي کارم است. بخشي که از آن نمي گذرم و حتي گاهي بازيگران شايد از اين همه دقت خسته شوند. من در کنار بازيگران و همپاي آنان يک بار نقش را در درون خودم بازي مي کنم. چيزي که بسيار در گفت وگو با بازيگران بر آن تاکيد داشتم اين بود که ميزان و نوع بازي شان سواي نقش با نوع بازي ديگر بازيگران هم بايد همسان باشد حتي بازيگري که با آنها در هيچ جاي فيلم بازي ندارد.

- پلان هاي رقص مديري و شريفي نيا خيلي بامزه از کار درآمده بود آيا اين حرکات بنا به خواسته شما انجام شد يا حاصل ذوق و طنازي خودشان بود؟

پلان هاي رقص جزء ميزانسن هاي من بود و حتي در فيلمنامه هم نبود. يعني زماني که داشتم به عکس العمل اين آدم ها به فيلم «خسرو» فکر مي کردم عکس العمل اين دو نفر را در برابر ريتم تند موسيقي فيلم به اين شکل ديدم.

- دليل اينکه براي تمام نقش ها- به استثناي اميد روحاني- از بازيگران حرفه يي استفاده کرده ايد چيست؟

من براي تمام نقش ها حتي نقش «شيرين» به بازيگر و چهره جديد فکر مي کردم. البته چهره جديدي که توانايي ايفاي نقش را داشته باشد ولي فقط در دو مورد يعني آقاي اميد روحاني و صابر ابر به نتيجه رسيدم و به همين دليل به سراغ بازيگران حرفه يي رفتم و چون معمولاً در انتخاب ها با اولين يا دومين گزينه به نتيجه مي رسيديم همين شد که ديگر سراغ انتخاب هاي بعدي که احتمالاً ناشناخته تر بودند، نرفتيم و اين اتفاق حتي در مورد نقش هاي کوتاه نيز افتاد.

-آيا الزامات اقتصادي شما را به استفاده از بازيگران حرفه يي سوق داده است؟

نه، چون انتخاب بازيگر کلاً به عهده خودم بود در معيارهايي که من براي انتخاب بازيگر داشتم اين معيار اصلاً وجود نداشت و انتخاب اين بازيگران با معيارها و فاکتورهاي ديگري از جمله نزديکي شان به نقش، توانايي شان و اخلاق حرفه يي بازيگر انجام شده حال چه اين بازيگران جزء بازيگران پرفروش بوده اند يا خير.

در ضمن معمولاً بهترين بهره گيري از حضور بازيگران در تبليغات حين اکران صورت مي گيرد که اگر استفاده از اين بازيگران به خاطر فروش فيلم بود تهيه کننده قطعاً در تبليغات قبل و زمان اکران از اين قضيه استفاده مي کرد که مي بينيد بيش از يک ماه اول، فيلم بدون تبليغات اکران شد پس چنين نيتي از حضور بازيگران در فيلم نبوده است.

-فيلم به عنوان کار اول يک کارگردان تجربه سختي است. ترجيح نمي داديد با کار راحت تري فعاليت سينمايي تان را آغاز مي کرديد؟

نه، چون انجام اين کار سخت را دوست داشتم. اتفاقاً قبل از ساخت، تعدادي از اهالي سينما که فيلمنامه را خوانده بودند به من مي گفتند اين فيلمنامه براي کار چندم هم سخت است چه برسد به کار اول. ولي تجربياتي که از سريال هايم به دست آورده بودم و اين سه سال کار نکردن و مطالعه کردن و صبر کردن براي ساخت اين فيلم همه و همه براي من اطميناني به وجود آورده بود که از ساخت اين فيلمنامه سخت نترسم.

-به جز عنوان فيلمنامه نويس کار آيا اصغر فرهادي نقش ديگري در فيلم داشت؟

طبق قوانين ارشاد براي کارگردان هاي اول، آقاي فرهادي مشاور کارگردان در اين پروژه بودند، ولي او براي اين قضيه قراردادي نبست. چون با اخلاق من از سر سريال هايم آشناست و مي داند که دوست دارم خودم به تنهايي در مورد همه چيز تصميم بگيرم و چون خودش هم اين اخلاق را در مورد کارهايش دارد به خواسته من احترام مي گذارد و معمولاً حتي اگر سر صحنه مي آمد از نظر دادن راجع به کار من خودداري مي کرد. البته بعد از ديدن راش ها به من گفت همين روندي که در پيش گرفتي خوب است و بعد از مونتاژ نهايي گفت فيلم را بسيار دوست دارد با آنکه در اين گونه مواقع آدم بسيار سخت گير و رکي است و تاييد او بر فيلم برايم بسيار مهم و باارزش است.

-«دايره زندگي» يک کمدي آبرومند و موفق است که جدا از روند سخيف کمدي هاي اين روزها است. براي رسيدن به اين موضوع در چه زمينه يي بيشترين تلاش را کرديد؟

براي رسيدن به اين نوع طنز، سواي طنزي که در ديالوگ ها و موقعيت هاي فيلم است که به نظرم طنز مدرني است و درکش هم شايد براي عده يي سخت باشد، در اجرا من براي درآوردن لحظات طنز و اينکه سطح طنز فيلم در جايي تنزل پيدا نکند بسيار تلاش کردم و اين وجه کار برايم بسيار مهم بود و شايد سخت ترين بخش کار.

-آيا از شنيدن اين حرف که «دايره زنگي» بيشتر از اينکه فيلم شما باشد فيلم اصغر فرهادي است دلخور نمي شويد؟

البته کسي جلوي من جرات نمي کند از اين حرف ها بزند، (با خنده) ولي خارج از شوخي واقعيتش اين است که اين سوال شما براي من ريشه تاريخي دارد، از اولين سريالم اين شايعات را مي شنيدم. سر دو سريال بعدي ام کمتر شد و سر اين فيلم دوباره ممکن است، گفته شده باشد ولي من هيچ وقت نه از شنيدن اين حرف ها ناراحت مي شوم و نه هيچ وقت جوابي به آنها داده ام، نه قبلاً و نه الان و اين اولين بار است که دارم به آن جواب مي دهم. علتش هم اين است که به نظر من وقتي حرفي ريشه در حقيقت نداشته باشد و بر پايه حدس و گمان باشد آن حرف در زمره شايعات و حرف هاي خاله زنکي است (ببخشيد ولي اصطلاح بهتري پيدا نکردم) که من هيچ علاقه يي به شرکت در اين نوع حرف ها ندارم. وقتي کاري را در حضور جمعي بزرگ انجام داده يي ديگر نياز به اثبات مجدد آن نيست ولي در کل چون معمولاً سعي مي کنم از حرف ها و اتفاقات نتيجه يي مثبت بگيرم، نتيجه يي که از اين شايعات مي گيرم اين است که حتماً کارم، کاري محکم و قابل دفاع شده است که آن را به اصغر فرهادي نسبت مي دهند، اگر کار ضعيفي بود که چنين نتيجه يي نمي گرفتند و من نتيجه يي که از اين حرف ها مي گيرم برايم مهم است نه خود حرف ها و گوينده هايشان.

-از ساخته هاي آقاي فرهادي کدام يک با سليقه شما همخواني دارد؟

«چهارشنبه سوري» فيلمي است که بسيار به آن علاقه دارم و البته تئاتري به نام «ماشين نشين ها» که در زمان دانشجويي و قبل از ازدواج مان آن را کار کرديم که هنوز عاشقانه آن کار را دوست دارم.

-آيا فيلم بعدي تان نيز در اين حال و هوا خواهد بود؟

بدم نمي آيد که فيلم بعدي ام طنز نباشد، چون در کل اجراي کار طنز بسيار سخت تر است.

-آيا دوباره فيلمنامه يي از اصغر فرهادي را جلوي دوربين خواهيد برد؟

هيچ چيز مشخص نيست ولي اگر اين گونه شود قطعاً دوباره شانس با من همراه بوده است.

-کدام بخش از شوخي هاي فيلم ايده شما بود و کدام ها در فيلمنامه وجود داشت؟

بخشي از طنزهاي فيلم در فيلمنامه نبوده که حين اجرا به اين طنز رسيديم مثل همان پلان هاي رقص يا عکس العمل نيلوفر خوش خلق که چشم بچه اش را حين ديدن فيلم مي بندد يا درآوردن کفش ها براي ورود به خانه عبدالله زاده يا نرسيدن بستني به خانم رهنما در جمع همسايه ها يا پلان هاي ديش و پاهاي آقاي قاضي مرادي و مواردي ديگر که الان حضور ذهن ندارم که اينها در فيلمنامه نبوده و در اجرا درآمده است. ولي بقيه طنزهاي کلامي و موقعيت هاي طنز در فيلمنامه بوده است.

-در فيلم بعدي تان دوست داريد دوباره با کدام يک از بازيگران «دايره زنگي» همکاري کنيد؟

خوشحالم که هنگام کار کردن با اين تعداد بازيگر آنقدر فضاي دوستانه و خوبي در کار حاکم بود که بعد از اتمام کار، بازيگري نبود که حس کنم ديگر مايل نيستم با او کار کنم. ولي غير از بازيگران دايره زنگي، بازيگري بود که در ابتدا قرار بود نقش شيرين را بازي کند، چهره يي جديد و بسيار مستعد؛ کسي که يک ماه عاشقانه آمد و در تمرين ها شرکت کرد و به نقش هم نزديک شده بود ولي به دلايلي از جمله عدم هماهنگي با پروژه يي چندساله که در آن مشغول به بازي بود اين همکاري شکل نگرفت. بسيار مايلم اين بازيگر در کارهاي بعدي من حضور داشته باشد.

-صادقانه بگوييد از اينکه فيلم تان در جشنواره به نمايش درنيامد دلخور هستيد؟

شايد آن زمان دلخور شدم آن هم مقطعي که پس از يک نمايش به خاطر اصلاحات مجدد، فيلم را از جشنواره بيرون آورديم ولي بعد از گرفتن پروانه نمايش همه چيز را فراموش کردم.

وقتي فيلم را با تماشاگر مي بينم و واکنش آنها را حين ديدن فيلم و اين رابطه دو طرفه يي که بين فيلم و تماشاگران شکل گرفته و آنان صادقانه عکس العمل شان را نسبت به فيلم بروز مي دهند و تماس هاي مکرر دوستان سينماگر و منتقدان که گاه بلافاصله بعد از ديدن فيلم تماس مي گيرند، آنقدر برايم پشتوانه مهمي است که هيچ خاطره منفي يا شنيدن اظهارنظرهاي مغرضانه نمي تواند اين تصوير را مخدوش کند و خود فيلم با استقبال مردم و منتقدان به اين اتفاقات و اين گفته ها پاسخ مي دهد.

-از چگونگي حضور فيلم تان در جشنواره کن بگوييد. چرا در بخش مسابقه پذيرفته نشد؟

در زمان جشنواره در يک اکران خصوصي نماينده بخش نوعي نگاه جشنواره کن فيلم را ديد. او ساختار فيلم را دوست داشت و فقط معتقد بود درک اتفاقات سريع فيلم براي تماشاگر خارجي، که بايد زيرنويس را هم دنبال کند کمي سخت است و بعد از ديدن فيلم که آن زمان 120 دقيقه بود يعني 10 دقيقه بيشتر از تايم کنوني فيلم، از من خواست اگر بتوانم کمي از اتفاقات و حوادث فرعي کار کم کنم تا فيلم براي تماشاگر خارجي قابل فهم تر شود و بعد آن را براي اين بخش ارائه دهد که البته چون تکليف فيلم تا اواخر اسفند چندان مشخص نبود هم من و هم آقاي ساداتيان از اينکه فيلم را به شکل دي وي دي آماده کنيم و آن را به خارج از ايران ارسال کنيم نگران بوديم. در ضمن اينکه هر دو مايل بوديم فيلم پروانه نمايشش را بگيرد و بعد براي حضور در جشنواره ها اقدام کنيم و خود من ترجيح دادم از خير اين مساله به دليل امنيت فيلم بگذرم. ولي الان نسخه يي از فيلم براي شرکت در بازار کن قرار است به پخش کننده فرانسوي کار سپرده شود.

-همکاري آقاي فرهادي با تلويزيون بعد از حضورشان در سينما قطع شد همکاري شما به کجا خواهد کشيد؟

اگر فيلمنامه خوب و محکمي به دستم برسد باز هم در تلويزيون کار خواهم کرد، کمااينکه در سينما هم تا فيلمنامه خوبي نداشته باشم کار نخواهم کرد.

منبع خبر : اعتماد



[+] نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت 9:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

پوستر اختصاصی و جالب

سلام بچه ها خوبین

چون سری قبلی از پوستری که درست کرده بودم خوشتون اومد و کلی هم تعریف کردین منم جو گیر شدم یکی دیگه ساختم

نظرتون چیه؟

امیدوارم خوشتون بیا د

ایندفعه میخوام یه پوستر از خودم و مهران مدیری هم بذارم

نه نه شوخی کردم باورتون نشه یه وقتی

و در مورد مثلث شیشه ای هم نظر بدین و بگین چطور بوده و برنامه رو چطور دیدین

 

         

 

                                  و اینک دایره زنگی…

 

بالاخره بعد از انتظاری طولانی «دایره زنگی» رؤیت شد و با دیدن فیلم این چند کلمه را می توانم پشت سرهم بگویم:بازی عالی باران کوثری(نه به خاطر آن که من طرفدارش هستم)،آشفتگی فیلمنامه و فیلم،تغییر لحن،تیپ‌سازی‌های در بعضی موارد نه چندان متقاعدکننده،بیش از حد طولانی و چند ایده-سکانس خوب یا خیلی خوب.

آشفتگی

روایت متقاطع از زندگی آدمهای شهری چیز تازه‌ای نیست.در همین سینمای خودمان فیلم «تقاطع» را داریم که نمونه نیمه‌نصفه و ناموفق چنین ساختار روایتی است.فیلم حتی یک ارجاع کلامی هم به فیلم Shortcuts(ساخته‌ی رابرت آلتمن)یکی از نمونه‌های مشهور این‌گونه روایتی دارد.اما تعدد آدمها چند آسیب-در بیشتر موارد غیرقابل اجتناب-به فیلم وارد می کند.اول از همه آدمها تبدیل به تیپ می‌شوند و فرصت و ظرافت کافی برای پرداخت بیشتر روابط و تناقضات تیپ/شخصیت‌ها باقی نمی‌ماند.اما مورد مهمتر که «دایره زنگی» را از تک‌وتا می‌اندازد چگونگی به هم رسیدن آدمها و چینش سکانس‌های مربوط به آنها است.«دایره زنگی» به شدت از این مسأله آسیب دیده و روایت متقاطع تبدیل به روایتی آشفته شده.برخی از سکانس‌ها بیش از حد بر روابط یک خانه تأکید دارند(زوج حیایی و خوش‌خلق)در حالی که برخی دیگر فراموش شده‌اند(زوج شریفی‌نیا و محمدی).بخش‌هایی از فیلم را بی‌جهت با نقطه‌نظر یک آدم دنبال می کنیم در حالی که در بخش‌هایی دیگر از همین آدم خبری نیست و اصلاً فراموش می‌شود(باز هم حیایی یا بهاره رهنما).البته این نکته را هم بگویم که به خاظر هوش و توانایی بسیار آپاراتچی سینما،من پرده‌های فیلم را جابجا دیدم و در بعضی لحظات همه چیز را با هم قاطی کردم.این آشفتگی به ریتم اثر هم آسیب زده که در جایی دیگر به آن اشاره می‌کنم.

تغییر لحن

همین‌جا ساده بگویم که «دایره زنگی» نه یک فیلم کمدی که  درامی شهری با رگه‌هایی از طنز است.همین مسأله کار دست خانم بخت‌آور و آقای فرهادی داده.یک فیلم کمدی کاملأ برپایه روابط اغراق‌آمیز و پرسوءتفاهم تیپ‌ها می گذرد.در حالی که در «دایره زنگی» با وجود این که با تیپ‌ها سروکار داریم،قرار است زندگی روزمره و روابط آدمهای از طبقه متوسط به بالای جامعه را در همین تهران خودمان دنبال کنیم.این یعنی باید طنز جاری به شدت محیلانه و ساده برگزار و از اغراق‌های شوخی‌های تعبیه‌شده تا حد ممکن دوری شود.متأسفانه دایره زنگی به بهای سرگرم کردن تماشاچی‌اش و راضی کردن در بسیاری از موارد تن به چنین شوخی‌هایی می‌دهد.نمونه بسیار مشخص آن سکانس خنده‌داری است که بیشتر اهالی آپارتمان در اتاق خسرو(نیما شاهرخ‌شاهی) جمع می‌شوند تا فیلم ده‌ دقیقه‌ای او را ببیند.واکنش آقای رزاقی(مهران مدیری) و محمدرضا شریفی‌نیا(که اسم او در فیلم خاطرم نیست)رقصیدن با آهنگ عربی است که روی فیلمی تلخ واجتماعی گذاشته شده.همین‌طور در ادامه دیالوگ های مهران مدیری،سوءتفاهمی که به علت پیداشدن شلوار پیژامه‌ی آقای عبدالله‌زاده در اتوموبیل بهاره رهنما(متأسفانه اسم او هم خاطرم نیست)پیش می‌آید،تعبیر غلط  تلویزیون لس‌آنجلسی از دستگیر شدن بهاره رهنما توسط پلیس و…شوخی‌های بامزه‌ای هستند که ربطی به این فیلم ندارند و از جایی دیگر آمده‌اند.

تیپ‌سازی

اگرچه از این فیلم انتظار شخصیت‌پردازی نداشتم و ندارم ولی در مورد همین تیپ‌سازی‌ها هم عیب‌ و ایراد فراوان است.مخصوصاً تیپ مرد مذهبی متعصب با بازی امید روحانی نمونه برداشت غلط اصغر فرهادی از آدمهای جامعه است.این تیپ به شدت قالبی،متعصب و چشم‌ و گوش بسته پرداخت شده.در حالی که آدمی است از طبقه متوسط به بالای جامعه که اگر تحصیلاتی هم نداشته باشد قاعدتأ با برخی از مظاهر زندگی مردن کنار آمده.او که دو میلیون خرج فیلمسازی آماتوری پسرش کرده یا یک مرد پخش‌کننده DVD را به خانه‌اش راه می‌دهد،چگونه با ماهواره مخالف است.همین‌طور است تیپ‌های مهران مدیری و محمدرضا شریفی‌نیا که در مقابل این آدم قرار می‌گیرند در حالی که با توجه به بی‌خیال و عیاش بودن آنها این‌گونه مقاومت در مقابل یک آدم مذهبی(که به دعوا منجر می‌شود)غیرمنطقی جلوه می کند.به همه این‌ها اضافه کنید تیپ‌های قالبی خوش خلق(معلم سختگیر)،بهاره رهنما( شاعره‌ای احساساتی و تنها)،حامد بهداد(جوان خوشگذران و علاف) و …

بازی‌ها

سعی شده که از بعضی بازیگران در همان تیپ‌های آشنای‌شان استفاده شود و دیگران قالب همیشگی‌شان را بشکنند.در هر دو مورد به نظر من نتیجه خوبی حاصل نشده است.ضعیف‌ترین بازی‌ها برای پدر و پسر فیلم(امید روحانی و نیما شاهرخ‌شاهی) است. ضعف بیان آقای روحانی که منتقدی قدیمی است در اینجا کار دستش داده و به غیر از سکانس عصبانیت او بعد از نمایش فیلم،به واقع بازی نامتقاعدکننده‌ای دارد.لحن و بیان سرد و منقطع شاهرخ‌شاهی در فیلم «پارک‌وی» را بگیرید و در این فیلم بگذارید.نتیجه همان بازی به شدت بد او است که قبلاً شاهدش بودیم.شریفی‌نیا،خیراندیش و قاضی‌مرادی همان تیپ‌های همیشگی‌شان را ارائه می‌دهند و حضور معقولی دارند.همین‌طور صابر ابر که به واقع جای زیادی برای کار ندارد.و اما می‌رسیم به سندرم حامد بهداد.حامد بهداد بازیگری است که باید کاملأ کنترل شود.در غیر این صورت با اغراق هایش اگرچه دل از دختران جوان و نوجوان و عاشقان مارلون براندو می‌رباید،باعث سقوط خودش و فیلم می‌شود.اگرفصل بازی او با باران کوثری دو دقیقه باشد،در 30 ثانیه اول بازی پرانرژی و البته اغراق‌آمیزی از یک جوان علاف و خوشگذران به نمایش می‌گذارد که ترکیب آن با  انرژی باران کوثری منجر به سکانس جذابی می‌شود..ولی بعد از این 30 ثانیه است که کنترل از دست او و کارگردان در می‌رود و…فقط کافی است به شکل راه رفتن او بعد از پیاده شدن از ماشین توجه کنید.

اما امین حیایی،مهران مدیری و بهاره رهنما سعی در شکستن تیپ همیشگی‌شان داشته‌اند که در مقایسه با دو نفر اول خانم رهنما موفق‌تر است.امین حیایی اگرچه در ابتدا سعی می‌کند بازی کنترل‌شده‌ای ارائه دهد دقیقه به دقیقه دچار مسخ تدریجی شده و فکر می‌کنم اگر فیلم ده دقیقه دیگر ادامه پیدا می‌کرد،رسمأ تبدیل به امین حیایی فیلمهای «مهمان» و «شارلاتان» با اسانس بیک‌ایمانوردی می‌شد.همین اتفاق در مورد مهران مدیری هم می‌افتد.مدیری در اولین سکانس‌اش(روی پشت‌بام با گوهر خیراندیش)خوب است اما بعد به قالب همیشگی تلویزیونی‌اش درمی‌آید.با توجه به این‌که سکانس‌های این دو نفر لزومأ پشت سرهم گرفته نشده این استحاله را باید جزء معجزات یا بدبیاری‌های فیلم حساب کرد.بهاره رهنما سعی می کند این‌بار جدی و موقر باشد و از تیپ همیشگی دختر لوس و مرفه بیرون بیاید.متأسفانه او هم در بسیاری از موارد به دلیل لحن همیشگی‌ و یکنواخت‌اش موفق نیست.البته بازی بهاره رهنما برد و باخت دارد،بردش مثلأ زمانی است که ازهمسایه‌شان با سرخوشی بد می‌گوید.

کشدار بودن

این مشکل معلول همان آشفتگی فیلمنامه است که اشاره کردم.فیلمنامه اصغر فرهادی در نهایت یک فیلمنامه کلاسیک است و در چنین فیلمنامه‌ای چینش سکانس‌ها باید طوری باشد که حوادت فیلم نمودار یکنواختی را طی کنند.آشوبی که بر سر نصب ماهواره اتفاق می‌افتد اولأ بیش از حد طولانی است،ثانیأ متعلق به این فیلم نیست(مدیری با میله‌های سه شاخ نگهدارنده LNB و روحانی با آجر،بازی موش وگربه اغراق‌آمیزی راه می‌اندازند) و ثالثأ انتظار بحران‌های دیگری را برای مخاطب ایجاد می‌کند که نه با ابتدا و نه با انتهای بی سروصدای فیلم سازگار نیست.

در کل «دایره زنگی» به نظرم فیلم خوبی نیست.با این حال چند ایده و سکانس خوب دارد(مثل سخنرانی سرهنگ زمان شاه در کنار سفره غذای کارگران و…) و در نهایت تجربه محترمی است از خانم بخت‌آور.ضمن این که فیلم با انتخاب یک بازیگر حاشیه‌ای و ناشناس در نقش سرهنگ یکی از تیپ‌سازی‌های خوب خودش را هدر داده و در مقابل حضور پلیس هم به شدت محافظه‌کار است.چه می‌شد اگر یکی از همان پلیس‌ها هم درگیر ماجرا می شد؟ممیزی‌ افراطی باعث شده نگاه همه به سمت دیش‌های ماهواره برود در حالی که ماهواره بهانه‌ای است برای نمایش آشفتگی جامعه یک بام و دو هوای ایران.

منبع: وبلاگ هواداران باران کوثری

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت 20:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری بالاخره پاسخ داد

گفت و گوی مفصل اخیرش با ماهنامه فیلم
مهران مدیری بالاخره به حملات علیه مجموعه «مرد هزارچهره» پاسخ داد

            

سینمای ما - كارگردان مرد هزار چهره گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نمي‌خورند. پس از گذشت حدود يك ماه از پخش سريال «مرد هزار چهره»، مهران مديري، كارگردان اين سريال، به انتقادات صورت گرفته از اين مجموعه تلويزيوني پاسخ داد.
وي در گفت‌وگو با شماره اخير ماهنامه فيلم در خصوص واكنش مربوط به بخش حلقه ادبي كه مربوط به روشنفكران و شخصيتهاي مهم فرهنگي و ادبي كشورمان بود گفت: شوخي كردن با يك قشر به معناي اجحاف كردن به آنها يا ضعيف نشان دادنشان نيست. اتفاقا آنهايي كه دارند چهار نفر آدمي را كه معتادند و به هيچ دردي نمي خورند و حتي نمي توانند يك شعر خوب را از فهرست خريد تشخيص دهند با روشنفكران قياس مي كنند به جامعه روشنفكران توهين مي كنند. يعني كسي كه اين مقايسه را مي كند معتقد است جامعه روشنفكري ما فرق شعر خوب و فهرست خريد را نمي داند.
كارگردان مرد هزارچهره ادامه داد: ولي ما معتقديم كه جامعه روشنفكري اين طور نيست و اين بلاهت و آلودگي براي 4 كاراكتري است كه ساخته ذهن ما هستند تا ما با خودمان هم شوخي كرده باشيم. چطور مي شود با پزشكان شوخي كرد با نيروي انتظامي شوخي كرد كسي چيزي نمي گويد اما به محض اينكه پاي چنين بحث هايي پيش مي آيد عده اي واكنش نشان مي دهند.
مهران مديري افزود: شوخي كردن با افراد مختلف در همه جاي دنيا مرسوم است و به كسي هم بر نمي خورد. اين حرف من نيست، جامعه روشنفكري اصلا معتقد است كه كمدي مي تواند با همه اقشار شوخي كند و نبايد برخورنده باشد. حالا چطور مي شود وقتي كسي با خود جامعه روشنفكري به اين صورت واضح و مبرهن شوخي مي كند و چهار آدم زير سوال بروند و تماميت آن قشر زير سوال برود؟
وي گفت: ما هم جزء همين جامعه روشنفكري هستيم مگر ما از پشت كوه آمديم من هم در اين جريان روشنفكري سالها زندگي و كار كردم، يك بخش از زندگي و كار من تلويزيون و سينما بوده است، تئاتر كار كرده ام، ادبيات كار كرده ام، موسيقي كار كرده ام، در انقلاب بوده ام و توي كتابفروشي هاي جلوي دانشگاه بزرگ شده ام و اين توضيح دادن خيلي سخت است چون جامعه روشنفكري ما بايد ظرفيت نقدپذيري و شوخي را داشته باشد.
مديري افزود: نمي فهمم كه چرا اين بحث ها مطرح مي شود آن هم با اين لحن بد و توهين آميز، خوب با ادبيات درست از همديگر انتقاد كنيم. آيا اين نوع ادبيات مناسب دفاع از فضاي روشنفكري است. اگر كسي مساله شخصي با من دارد بحث ديگري است اما اگر مي خواهيد مرا نقد كنيد اين كه ديگر اسمش نقد نيست مشكل همه ما اين است كه تصور مي كنيم بيشتر از بقيه مي فهميم.
وي در پاسخ به اين سوال كه برخي ها گفته اند كه مهران مديري در چنين فضاهايي تلاش كرده است تا وضعيت ادبيات و شعر ما را به چالش بكشد گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نمي خورند. يك كار مثبت در زندگيشان نكرده اند نه در زمينه هنر هاي نمايشي نه ادبيات نه شعر و نه هيچ چيز ديگر. آدمهايي كه مدتي هستند و بعد مي روند و كسي هم نمي فهمد چي بودند، براي چي بودند و كي مردند.
كارگردان مرد هزارچهره ادامه داد: ما منظورمان اين قبيل آدمهاست و كار بدي هم نمي كنيم، اينها آدمهاي باطلي هستند كه فقط فيگور روشنفكري فرهنگي مي گيرند و تعدادشان هم متاسفانه كم نيست. پس چرا اين حرفها را نزنيم وقتي وجود دارند؟ اين طور نيست كه بگويم صد در صد جامعه روشنفكري ما سالم، خلاق و مفيد هستند.
مديري تصريح كرد: حرف آخرم اين است كه اگر كسي جزء اين دسته نيست، نبايد به او بر بخورد و اگر هم جزء اين دسته است كه اشكالي ندارد.
كارگردان مرد هزار چهره: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نمي خورند.
مهران مديري در گفتگو با ماهنامه فيلم اشاره با اشاره به اين كه نمي خواهم اشتباهي باشم تصريح كرد مرد هزار چهره در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتاب هاي متفاوت برپا كرد ولي به نظر مي رسد كه ما نتوانستيم در اين سريال جا بياندازيم كه مي شود با قشر هاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اينكه لطمه اي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود.
كارگردان مرد هزار چهره با اشاره به اينكه تلويزيون بعد از سالها اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولين بار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساسا شوخي با آنها مقدور نبود طنازي كنيم، افزود: اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نمي توانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم. ولي كمك تلويزيون و حتي نيروي انتظامي باعث شد تا بسترها فراهم شود و مرد هزار چهره روي آنتن برود.
مديري گفت: همكاري مشترك ما، تلويزيون، نيروي انتظامي، جامعه پزشكان، جامعه روشنفكران و ديگران واقعا نتيجه خوبي داشت و باعث شد كه مردم گونه اي از طنز را ببينند كه تا كنون نديده بودند.
وي در خصوص تغييرات اعمال شده در اين سريال نيز اظهار داشت: اين طور نيست كه تصور كنيد دستوري از جايي براي حذف بخش هايي از اين سريال آمده باشد و يا حتي مجبور شده باشيم تا با تغيير بخشي از موارد، قسمت هاي پاياني سريال را تغيير دهيم. اتفاقا در هنگام پخش اين سريال كمترين اشكالات پخش در طول اين سالها بر ما وارد شد و تنها ايرادات كوچكي در حد يك جمله يا يك كلمه بود كه به ما وارد مي شد و ماهم با رعايت اينكه به آن سكانس يا قسمت لطمه اي نخورد آن مساله را رعايت كرديه يا حذف مي كرديم.
كرگردان مرد هزارچهره افزود: در طرح اوليه قرار بود كه پايان داستان همين گونه باشد و بعد از دادگاه در قسمت آخر، مسعود شصتچي به خاطر جنبه حقوقي جرم، مدتي به زندان برود و بعد كه بيرون مي آيد دوباره با يك نفر اشتباه گرفته شود حال اينكه اين يك نفر چه كسي باشد خيلي فكر كرديم به افراد مختلف از جمله فيروز كريمي، علي پروين، علي دايي و خيلي افراد ديگر.
مهران مديري اذعان كرد: انتخاب اولمان آقاي پروين بود كه نتوانست بيايد به علي دايي و فيروز كريمي هم فكر كرديم و اين كه اگر اين ها نشدند يك كارگردان بيايد و مسعود شصتچي را با مهران مديري اشتباه بگيرد كه دست آخر هم رسيديم به رضا رشيدپور و پاياني كه ديديد.
وي در خصوص پخش نشدن بخش هاي مربوط به رضا رشيدپور كه بارها در تيزرها ديده مي شد و در آن به ملاقات عليرضا خمسه مي رفت، گفت: اين سكانس بازسازي دقيق يكي از سكانس هاي فيلم پدر خوانده بود جايي كه آن بازيگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو مي رود و به او گلايه مي كند كه كارگرداني است كه به من نقش نمي دهد و من هم مي خواهم كمكم كني، كه به دستور پدر خوانده سر اسب آن كارگردان را مي برند و مي گذارند روي رختخوابش
. اين كارگردان تلويزيون تصريح كرد: ما عين اين سكانس را با رشيدپور اجرا كرديم كه مي آمد به قذاقه منديان مي گفت يك مجري است به نام حسينيان كه نمي گذارد من كارم را بكنم و هرجا كه مي روم زير آبم را مي زند و از اين حرفها كه قذاقه منديان هم مرغ حسينيان كه خيلي هم دوستش دارد را مي خورد و مي گذارد روي رختخوابش، اما بنا به ملاحظاتي كه براي سازمان متصور است گفتند كه اين بخش ها حذف شود. ما هم حذفش كرديم و از رشيدپور خواهش كرديم كه بيايد آن سكانس پاياني را بازي كند. شايد هم اين حذف به خاطر خشونت زياد اين سكانس بود.
مديري گفت: در اين سريال كارهاي متفاوتي انجام شد مثلا مادر بهاره رهنما، خانم پروين قائم مقامي، نقش مادر مهران مديري را در اين سريال بازي كرد كه اتفاقا اين كار پيمان قاسم خاني بود كه نقش را براي مادرزن خود نوشته بود.


منبع خبر : فارس

 

 مرد هزار چهره به كشورهاي حاشيه خليج فارس رفت

اخبار رسيده از حاشيه جنوبي خليج فارس حاكي است، «مرد هزار چهره» به كشورهاي اين منطقه رسيده است

           

اخبار رسيده از حاشيه جنوبي خليج فارس حاكي است، «مرد هزار چهره» به كشورهاي اين منطقه رسيده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، سي‌دي «آقاي شصتچي» با زيرنويس عربي براي مردمان آن سوي خليج فارس و در كشورهاي كويت، قطر، بحرين و امارات متحده عربي ترجمه و فرستاده شده است.

اين گزارش مي‌افزايد: تا هفته گذشته بيش از چهار هزار نسخه از اين سريال ايراني كه دو ماه پيش از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد، در كويت و امارات به فروش رفته است.
از قطر و بحرين نيز خبر مي‌رسد اين سريال ساخته مهران مديري، با استقبال خوبي در اين كشورها روبه‌رو شده است.
مصطفي، شهروند بحريني كه اين سريال را از طريق ماهواره پيشتر ديده است، مي‌گويد: با اين‌كه اين سريال را ديده بودم، اما با تهيه سي‌دي آن، دوباره آن را با خانواده مي‌بينيم و مي‌خنديم.
وي گفت: بسياري از شهروندان بحريني و قطري دوست دارند اين سريال و ديگر فيلم و سريال‌هاي ايراني را به زبان فارسي ببينند.

      

[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت 15:22     بيان انتقادات و پيشنهادات

مصاحبه مهران مدیری با مجله فیلم

 

                    

«مثلث شيشه‌يي»در زندگي خصوصي افراد كنكاش مي‌كند؟
رشيدپور:قصد تكرارنداريم
اميدوارم با ميزان تحمل‌ها به 90 قسمت برسيم
*كيميايي ومديري در اين برنامه

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: تلويزيون و راديو

رضا رشيدپور به عنوان يكي از تهيه‌كنندگان «مثلث شيشه‌يي» معتقد است: اگر قصد ما از ساختن برنامه‌هاي قبلي(شب شيشه‌يي)، حضور سوپراستارها و كنكاش در زندگي خصوصي آنان بود، به اين هدف به طور كامل دست پيدا كرديم؛ بنابراين در «مثلث شيشه‌يي» به بررسي جدي‌تر مسايل موجود مي‌پردازيم و خودمان را تكرار نمي‌كنيم.

وي در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: هيچ سوپراستاري نبوده است كه در برنامه‌هاي پيشين ما حضور پيدا نكرده باشد. به عنوان نمونه اگر زماني انتظار مخاطب ما، دعوت از محمدرضا گلزار بود، ما او را نه يك‌بار بلكه دوبار به برنامه‌هاي خود آورديم؛ بنابراين مجدد تاكيد مي‌كنم كه در «مثلث شيشه‌يي» قصد تكرار خود را نداريم.

رشيد‌پور با بيان اين كه ما يك‌سال بزرگ‌تر شده‌ايم گفت: قصد داريم كه در نردبان برنامه‌سازي، يك پله بالاتر برويم. در اين جهت مسايل موجود در زمينه‌هاي مختلف اعم از هنري، اقتصادي و سياسي را جدي و بسيار شفاف بررسي خواهيم كرد.

مجري «مثلث شيشه‌يي» اضافه كرد: اين برنامه تريبوني است كه افراد مختلف با گرايش‌هاي گوناگون ديدگاه‌هاي خود را در زمينه‌هاي مختلف بيان ‌كنند. من نيز به عنوان مجري «مثلث شيشه‌يي» تلاش مي‌كنم نقش فرد يك بيطرف را بازي كنم.

وي در ادامه ساخت «مثلث شيشه‌يي» را در جهت تحقق سياست چندصدايي رسانه‌ي ملي دانست.

تهيه‌كننده‌ي «مثلث شيشه‌يي» در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه با توجه به توقف برنامه‌ي قبلي («مثلث») پس از يك قسمت، چه تمهيدي براي جلوگيري از اين اتفاق براي «مثلث شيشه‌يي» با توجه به رويكرد آن انديشيده‌ايد؟ گفت: يكي از وظايف برنامه‌سازان رسانه، ارتقاي روحيه‌ي نقدپذيري در عرصه‌هاي مختلف جامعه است؛اگرچه «مثلث» پس از يك‌بار پخش، متوقف شد. ولي ما به تلاش خود ادامه مي‌دهيم. در اين جهت اميدواريم اين‌بار به جاي يك قسمت، 90 قسمت برنامه پخش كنيم؛ البته اين امر بستگي به ميزان تحمل‌ها براي شنيدن ديدگاه‌هاي مختلف دارد.

وي افزود: به پويايي در عرصه‌ي فرهنگ اعتقاد زيادي دارم و اميدوارم اين نوع برنامه‌ها آن‌قدر ساخته شوند تا روحيه نقدپذيري به تدريج نهادينه شود.

تهيه‌كننده‌ي «مثلث شيشه‌يي» درباره‌ي مهمانان و موضوعات هفته‌ي جاري اين برنامه گفت: تاكنون حضور مسعود كيميايي، محمدرضا شريفي‌نيا، مهران مديري و پژمان بازغي در برنامه قطعي شده است كه برخي از آنان هفته‌جاري به «مثلث شيشه‌يي» مي‌آيند. علاوه بر آن در اين برنامه به بحث جراحي پلاستيك و يك موضوع خوب اقتصادي مي‌پردازيم.

وي در زمينه‌ي استفاده از واژه‌ي «شيشه‌يي» براي نام برنامه‌ («عبور شيشه‌يي» و «شب شيشه‌يي») اظهار كرد: فرهنگ نقد در جامعه‌ي ما شيشه‌يي است و همانند شيشه آسيب‌پذير است و با تلنگري مي‌شكند، به گونه‌اي كه شايد با كوچك‌ترين خطاي من مهمان يا مخاطب اين شيشه بشكند و خرده شيشه‌ها به پاي همه‌ي ما برود. از سوي ديگر شيشه مظهر شفاف‌بودن است و ما هم در برنامه‌هاي خود سعي مي‌كنيم، درباره‌ي مسايل شفاف‌سازي كنيم.

رشيد‌پور درباره‌ي دكور «مثلث شيشه‌يي» به عنوان يكي از عناصر مهم برنامه‌هاي گفت‌وگو محور به ايسنا اظهار كرد: يكي از نقاط قوت «مثلث شيشه‌يي» دكور بسيار زيباي آن است كه براي آن هزينه‌ي زيادي شده است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، علاوه بر رشيدپور، محمد قنبري تهيه‌ي «مثلث شيشه‌يي» را برعهده دارد. رشيدپور ترانه‌هاي تيتراژ ابتدايي و پاياني اين برنامه را سروده است و ماني آرام و امير تاجيك به ترتيب خوانندگان تيتراژ آغازين و پاياني «مثلث شيشه‌يي» هستند.

گفتني است پخش اين برنامه از فردا ـ 23 ارديبهشت ماه ـ ساعت 21 و 50 دقيقه از شبكه تهران سيما آغاز مي‌شود و به جز يكشنبه ها هرشب بر روي آنتن مي‌رود.

«سيدجمال ساداتيان» در گفت‌وگو با فارس خبر داد:

اكران «دايره‌زنگي» در امارات و چند كشور از اروپا و آمريكا

خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دايره زنگي»(پريسا بخت‌آور) به‌زودي در امارات متحده عربي و چند كشور اروپايي و آمريكايي به نمايش درمي‌آيد.

«سيدجمال ساداتيان» در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:پس از اكران موفقي كه فيلم در ايران داشت،تقاضاي اكران فيلم در كشورهاي عربي منطقه همچون امارات متحده عربي، اروپا و آمريكا زياد است و ايراني‌هاي مقيم خارج از كشور مشتاق اين هستند كه آن را ببينند.
وي ادامه داد: فيلم زيرنويس شده است و بايد نسخه مونوي آن به دالبي تبديل شود كه ظرف چند روز آينده نيز انجام مي‌شود. فيلم پروانه نمايش خارج از كشور را دارد، شرايط براي اكران خارج از كشور فيلم آماده است و با آماده شدن كپي فيلم، برنامه نمايش خارجي اين فيلم را آغاز خواهيم كرد.
به گزارش فارس، «دايره زنگي» اولين تجربه كارگرداني پريسا بخت‌آور است كه بازيگراني چونمهران مديري باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، محمدرضا شريفي‌نيا در آن به ايفاي نقش پرداخته‌اند.
در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است: صبح روز جمعه شيرين و ممد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كرده‌اند، تأمين كنند اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.    

 

 

               

     

    

 

تلويزيون سينمايي يا سينماي تلويزيوني

فكرش را بكنيد اگر مهران مديري نبود كه بازيگراني چون جواد رضويان و رضا شفيعي جم را به دنياي بازيگري آن هم در ژانر طنز و كمدي معرفي كند بر سر سينماي كمدي كشور ما چه مي‌آمد؟ حالا هي سينماگران روشنفكر و نوگرا بيايند و عجز و لابه كنند كه واي سينما از دست رفت و فيلم‌هاي سينمايي دارد تبديل به طنزهاي 90 شبي تلويزيون مي‌شود‌‌. يكي نيست به اين آقايان و خانم‌ها بگويد اگر دلتان براي سينما مي‌سوزد برويد چند تا بازيگر كمدي كار پيدا كنيد يا آموزش بدهيد تا سينماگران كمدي‌ساز مجبور نباشند براي فيلم‌هايشان از بازيگران طنز تلويزيوني استفاده كنند‌‌. فكر مي‌كنيد اگر سعيد سهيلي در سينما بازيگر كمدي درست و حسابي پيدا مي‌كرد بازهم نقش‌هاي اصلي فيلم چار چنگولي را به رضويان و شفيعي جم مي‌داد؟ در توانايي اين بازيگران شكي نيست، اما شما بگوييد اين بازيگران چه چيز جديدي دارند كه به مردم رو كنند‌‌. آنها كه تاكنون در تلويزيون نقش دزد و معتاد و چاق و آوازه‌خوان و خلاصه همه جورش را بازي كرده‌اند و در سينما هم عاشق شده‌اند و هم مربي فوتبال، دزد و هم نويسنده فقير چگونه مي‌توانند با بازي خود مردم را بازهم به سينما بكشانند‌‌. چند بازيگر محدود هستند كه سال‌هاست سينما و تلويزيون را ارتزاق مي‌كنند‌‌.

تئوريسين‌هاي سينما مي‌گويند سينما آينه زمان و جامعه است و آنچه را كه دراجتماع رايج شده است را به نمايش مي‌گذارد‌‌. اما كارشناسان تلويزيون از اين رسانه به عنوان مدرسه‌اي براي جامعه ياد مي‌كنند

در اين سال‌ها سينما از توليد فيلم‌هاي كمدي پول‌هاي خوبي براي گيشه خود جمع‌آوري كرده است، اما واقعيت اين است كه مردم به چهره‌هاي نو احتياج دارند تا در كنار سوژه‌هاي تكراري فيلم‌هاي سينمايي بتوانند كمي‌ خنده را چاشني سينما رفتن خود كنند اما سينماي ايران آنقدر تنبل است كه حتي قادر نيست بازيگر براي خود تربيت كند‌‌. هنوز هم رضا عطاران‌، مهران مديري‌، جواد رضويان‌، رضا شفيعي جم و‌‌.‌‌.‌‌. هستند كه زير پر و بال سينماي كمدي را مي‌گيرند و باعث رونق آن مي‌شوند، اما واقعيت اين است كه سينما با تلويزيون تفاوت اساسي دارد و هر كدام بازيگران خاص خود را مي‌طلبد و معلوم نيست اگر ادغام سينما با تلويزيون در كشور ما با همين سرعت پيش رود بر سرسينما و تلويزيون چه خواهد آمد چون در دنياي رسانه‌اي امروز اين اتفاق يك مساله جديد است كه كارشناسان بايد راجع به آن نظر قطعي و تحقيقاتي بدهند‌‌.

 

بخت‌آور كارگردان بود، فرهادي مشاور

«اين فقط مشكل شما نيست. كسي مي‌آيد كه اولين كارش است و چنين فيلمنامه‌اي دارد و يك اسمي هم كنارش دارد و به عنوان همسر، چنين تصوري به وجود مي آيد. براي خود من هم اين اتفاق افتاد. يعني گفتم اگر يك درصد نتوانم با خانم بخت‌آور ارتباط برقرار كنم، خب فرهادي هست. اما خيلي صريح بگويم اصلا اين طور نبود.»
صابر ابر يكي از بازيگران اصلي فيلم «دايره زنگي» به سوال ذهني خيلي‌ها در مورد اين فيلم جواب داده؛ اين‌كه اصغر فرهادي به عنوان همسر كارگردان چقدر در كارگرداني نقش داشته:‌ «هيچ كدام از بازيگرها غير از بحث در مورد فيلمنامه با آقاي فرهادي هيچ حرفي نداشتند. هر چه بيشتر مي‌گذشت، من بيشتر به اين نتيجه مي‌رسيدم كه چه كارگردان خوبي دارم و چقدر ارتباط بازيگر با كارگردان دارد درست اتفاق مي‌افتد. به مرور ديدم بقيه نگاه‌ها هم دارد تغيير مي‌كند. همه به اين نتيجه رسيدند كه اقاي فرهادي مشاور خيلي خوبي است. ولي خانم بخت‌آور كارگردان است.»

منبع :جام جم

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 8:46     بيان انتقادات و پيشنهادات

با عبوری شیشه ای، از یک شب شیشه ای

                      دایره زنگی رکورد زد
 
فیلم سینمایی دايره زنگي به کارگردانی پریسا بخت آور و با حضور بازیگران سرشناسی از جمله مهران مديری امین حیایی  محمدرضا شریفی نیا و باران کوثری توانست پس از گذشت 50 روز از آغاز اکران با فروش بیش از 20 میلیون تومان در یک روزهمچنان در صدر جدول فروش قرارا گیرد
طبق اعلام بنیاد فارابی این فیلم در روز جمعه 20 اردیبهشت که مصادف با روز 52 اکران آن بود به فروشی معادل 22میلیون و ششصد و هشتاد هزار تومان دست یافت
 این اولین باریست که چنین اتفاقی در سینمای ایران رخ میدهد همچنان که فیلم های پر فروشی از جمله اخراجی ها با ادامه اکران روند کاملا نزولی فروش را در پی داشته ان
 
             211851onekfqbhfa.gif

   

طبق جدول پخش شبکه تهران اولین رو مثلث شیشه ای رو ز۲۳ اردیبهشت و از ساعت ۲۱:۵۰ شروع خواهد شد.

                                      جدول پخش برنامه هاي شبكه۵           

دوشنبه 23/02/1387

 
شنبه يک شنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه

ساعت پخش

نام برنامه

06:10 صبحانه
07:00 صبح تهران
10:00  به خانه برميگرديم(تکرار)
11:15 توپولوها
11:50 نردبان(تکرار)
12:20 تا نيايش
13:20 رنگین کمان
14:35 نردبان
15:00 مسابقه پشت خط
15:45 سریال زمین خواران
16:30 ورزش از نگاه5
17:00 به خانه برمی گردیم
18:30 اخبار تهران
19:00 سریال وکیل تاسکا
20:00 تهران20
21:50 مثلث شیشه ای
00:00
23:00 سریال مرکز پزشکی
24:00 اخبار ايران
00:40 سریال پای پیاده

 

 

                                            آخر بهار
                            مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!

              مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!

 

سینمای ما - مهران مدیری قصددارد اواخر بهار فیلمبرداری نخستین فیلم خودرا از اواخر بهار آغاز کند. فیلمنامه فیلم مهران مدیری را پیمان قاسمخانی می نویسد وهنوز نام این فیلم مشخص نشده است.تولید فیلم مهران مدیری پس از دریافت پروانه ساخت آغاز خواهد شد. آخرین اثر مهران مدیری مجموعه مرد هزار چهره بود که نوروز امسال از تلویزیون پخش شد.

سلام دوستان

این مطلب رو پرنیای عزیز نوشتن راجع بع مسائلی که پارسال در شب شیشه ای پیش اومده تا جریان مثلث شیشه ای

چون داریم به پخش "مثلث شیشه ای" نزدیک میشیم بد نیست یه تجدید خاطره ای کنیم اونم با قلم پرنیای عزیز که میدونم خیلی طرفدار داره

من که از خوندنش کلی لذت بردم و واقعا حرف دلم رو زد

شما هم بخونین ونظرتون روبگین

 

     با عبوری شیشه ای، از یک شب شیشه ای به امید مثلث شیشه ای می نشینیم :::

  قسمت اول...

 

آنچه در یک شب غیر شیشه ای گذشت::

 

از خودتون صدای فلاش بک، در بیارید و ادامه مطلب رو بخونید!!!!!!!!.........

تهران 5 خرداد ماه 1386...

دوففففففففففففف ......!!!!

نه این بار اشتباه کردید؛ این صدای شلیک گلوله ی تنفگ

دولول ِ مظفر خان نبود!!؟؟ این صدای منفجر شدن من؛ از

شدت ذوق بود، وقتی شستم خبر دار شد، که قراره

 آقای مدیری به برنامه ی شب شیشه ای 5 خرداد

بیان!!!!!

خب حالا نمیدونم از شدت هیجان چیکار کنم؟ گروه هم

 که حسابی شلوغ شده و بعد از رد کردن یه سکته ی قلبی

 در اثرِ سیلِ شایعه های بی اساسِ این چند وقت ،دوباره پا

 گرفته...از این شور و هیجان موجود بین دوستان خوشحالم

چون  از این قبیل اتفاقها، در گروه ما، هر چند قرن یه بار رخ

میده تا یه ستاره ی سهیلی بگذره و اینجا رو روشن کنه.....

به قول معروف "خبری آمد خبری در راه است".....

آنتن اطلاع رسانیه ما ایرانی ها هم که عالی کار میکنه!!! و

به این ترتیب هر کسی که در گروه هست و زودتر از بقیه 

از این خبر مطلع میشه، لطف میکنه و همه ی اهل فامیل و

در و همسایه و دوست و آشنا رو هم خبر میکنه و سیل

 اس ام اس ها روانه میشه، که مبادا برنامه ی امشب از قلم

کسی بیفته!!! در کسری از ثانیه بیش از نیمی از مردم تهران

از این خبر آگاه میشن.......... .

خب تقریباً به لحظه ی موعود نزدیک میشیم، پیام های بازرگانیه شبکه ی تهران در حال پخشه و همه پای تلویزیون به امید دیدن یه شب شیشه ای، از پیام های بازرگانی در حال پخش فیض میبرند. یکدفعه پیام ها تموم میشه حالا همه ی اهل خونه ساکتند و نفسها توی سینه حبس شده، تا تیتراژ شب شیشه ای بیاد رو آنتن!!!به حدی همه جذب تلویزیون شدن که انگار قانون نیتون داره افقی عمل میکنه!!!!!!!!!!!!!!!

امّا................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-         ای بابا چی شد؟؟؟؟

-         اِ اِ اِ اِ اِ اِ ........پس برنامه کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-         حتماً کانال و اشتباه زدی؟

-         مطمئنی شبکه پنجه ؟؟؟

-         آره!

بله کانال رو درست زدی، شبکه پنجه، مطمئن باش !!! اما شرمنده مثل اینکه امشب با تاخیر پخش میشه. شاید هم اصلاً پخش نشه!!!! آخه صدا و سیمای ما خیلی کارش درسته همه چیز اینجا حساب کتاب داره و برنامه ها طبق اعلام قبلی سر ساعت خودشون پخش میشن. (مگه شک داری؟؟؟؟) ولی مهم

اهمیت برنامه ست هر برنامه ای که به نظر . . . مهمتر برسه

اون برنامه اول پخش میشه؛ یعنی پخش شدن برنامه رابطه مستقیم و عکس داره با اصل اهمیت اون برنامه!!!

اما شرمنده اهمیت برنامه به نظر و دید بیننده ی محترم(که حتماً شعور بالایی داره و احیاناً ممکن یکمی بهش بر بخوره)بستگی نداره!!!

در اون زمان ممکن یه برنامه به طور ناگهانی و ییهویی اهمیت پیدا کرده باشه و اصلاً به ما ربطی نداره. باید بشینیم و هر چی نشون میدن ببینیم و بچه های خوبی باشیم!!!.

ساعت از 10 هم گذشته و هنوز.... .  باز دوباره سیل اس ام اس ها روانه میشه که ای بابا پس چی شد این برنامه؟؟؟فلانی مگه نگفته بودی امشب آقای مدیری مهمان برنامه ست؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه اینکه اون شب هم گذشت و خبری نشد!!!....

نظرها زیاد بود و روایتها مختلف!!!! یکی میگفت سر کاری بوده

و یا شاید هم شایعه؟؟؟یکی میگفت شبکه گفته به پخش نرسیده(آخه یکی نیست به این شبکه بگه IQ برنامه ی زنده که به پخش نرسیدن نداره!!!!!) ... .

و ما هنوز در انتظار یک شب واقعاً شیشه ای اندر خم یک کوچه مانده ایییم!!!!!!و

حالا صدای فلاش بک معکوس از خودتون در بیارید و....

 

یک سال بعد...

 

اردیبهشت 1387 ...

 

هنوز هم ماجرای ما و این شب شیشه ای، که قرار است امسال به شکل مثلث ظاهر بشود ادامه دارد...

باز هم یه هفته تعویق....

و باز هم انتظار...

... .!!!

 

        به به و آفرین تکیه کلام جدید مجلسی ها پس از تعطیلات نوروزی-جراید

 

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 8:22     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری و خبر ورزشی

                             مهران مدیری و وخبر ورزشی

                

عصر همین جمعه ای که گذشت  یکی از چه ره های برتر سیمای ایران ساعاتی مهمان مدیران خبر ورزشی  و نویسندگان نشریه نقش آفزینان که در طبقه اخر ساختمان خبر ورزشی فعالیت میکنند  بود.

قبل از هر چیز اتومبیل زیبا و تمیز مهران مدیری نظر ما را جلب کرد چون اکثر هنرپیشه ها مثل خبرنگاران به ماشینهایشان نمیرسند.!

خلاصه مدیری پس از شرکت در مصاحبه با نشریه نقش آفرینان  یک طبقه  پایین تر امد

 و دقایقی نزد مدیر  و سردبیر خبر ورزشی  به تماشای بازی استقلال و پیکان پرداخت و همین که خودکار و  کاغذ را در دست ما دید  گفت:باور کنید سروکاری با فوتبال ندارم ! چون فرصت تماشای فوتبال را نداشته ام.

مدیری در برنامه های خود از چند فوتبالیست نظیر علی انصاریان استفاده کرده  یا مثلا شب قبل از بازی پرسپولیس و استقلال یک برنامه کاملا فوتبالی  و تیفوسی تهیه کرده بود. در همین زمینه گفت:  بله و به پیشنهاد دوستان و برای جذاب شدن  برنامه  چند آیتم ویژه تهیه کردیم  اما خود من دوست ندارم در مورد فوتبال  و به خصوص قرمز و آبی صحبت کنم.

به مدیری گفتیم در اکثر برنامه هایت وقتی شما یا بازیگران مشغول مطالعه روزنامه هستید  یا خبر ورزشی دستشان است یا  یا یک نشریه.... که پاسخ داد:

 در درجه اول نمیخواهیم روزنامه های سیاسی دستمان باشد .  چون حرف و حدیث به همراه خواهد داشت روزنامه هایی که ست بچه ها دیدید  نیز انتخاب من نبوده .

احتمالا  دیگر دوستان گرفته بودند تا مطالعه کنند و هنگام فیلمبرداری مورد استفاده قرار گرفت.

گارگردان و بازیگر  سریالهای پرطرفدار تلویزیونی  در پایاین گفت:  نباید فقط به  به صعود  به جام جهانی بسنده کنیم و ازاین به پس مبنای کارمان باید درخشش در تورنمنتهای بین المللی نظیر جام جهانی و المپیک باشد

 

                n.gif         a.gif  r.gif        h.gif       e.gif    m.gif

 

                       

                           مرد هزار چهره از بار معنایی مناسبی برخوردار بود

مجموعه «مرد هزار چهره» ساخته مهران مدیری با مضمون طنز - هجو اجتماعی در ایام نوروز از شبكه سوم سیما پخش و روایتی جدید از جامعه غیرمتعارف با روابطی به ظاهر پیچیده در خلا ضوابط در حوزه مناصب اجتماعی را در معرض دید مخاطبان تلویزیونی قرار داد

مجموعه «مرد هزار چهره» ساخته مهران مدیری با مضمون طنز - هجو اجتماعی در ایام نوروز از شبكه سوم سیما پخش و روایتی جدید از جامعه غیرمتعارف با روابطی به ظاهر پیچیده در خلا ضوابط در حوزه مناصب اجتماعی را در معرض دید مخاطبان تلویزیونی قرار داد. طنز به عنوان مقوله ای جذاب و مخاطب پسند همواره مورد توجه برنامه سازان تلویزیونی و كارگردانان سینما بوده و طرح مباحث مختلف كه شاید پرداخت و بیان آن در گونه دیگر با چالش هایی روبه رو شود معمولاً در این ژانر دستمایه كار قرار می گیرد. زبان طنز با وجود گزندگی و نوعی تلخی برای مخاطبان اصلی موضوع اثر، در جوامع مختلف قابل درك و تحمل بوده و این امر موجب شده كه فیلمسازان و برنامه سازان بتوانند با بهره گیری از آن به طرح مباحث چالشی روی پرده نقره ای و قاب كوچك تلویزیون بپردازند.
مدیری در مرد هزار چهره نیز با بهره گیری از این ظرفیت و در ادامه آثار قبلی خود كه ترسیم گر ناكجاآبادی برای روایت بوده است. مسعود شصت چی كارمند ساده بخش بایگانی اداره ثبت كه سالهاست در زیرزمین با هزاران پرونده مانوس بوده و در این میان دل به همكار خود بسته و تصمیم به ازدواج دارد و قرار برای رفتن به خانه همسر آینده زندگی و سرنوشت او را دستخوش تغییرات و محور روایت داستان مرد هزار چهره می شود. مسعود، جوان ساده دل شهرستانی با وسوسه پدر همسرآینده اش برای گرفتن جایزه بانك به جای پسرش سپهرجندقی كه سالهاست در خارج از كشور بسر می برد و با جعل شناسنامه او به بانك می رود و برای دریافت جایزه بانك راهی تهران می شود.
او درتهران و در مراسمی كه برای معرفی برندگان ترتیب داده شده توسط فردی با عنوان طبیبیان كه صاحب بیمارستانی است با سپهر جندقی كه فوق تخصص مغز و اعصاب است اشتباه گرفته شده و وارد ماجراهایی می شود. مسعود با عنوان جندقی وارد دنیای پزشكی، بیمارستان، اتاق عمل، جان مردم و باقی قضایا می شود و در این میان با موقعیت های متفاوت و استهزا كننده ای روبه رومی شود و زمانیكه متوجه می شود هوا واقعا پس است به قصد فرار و با زهم به اشتباه لباس یك مصدوم كه اتفاقاً از افسران مشهور انتظامی (سرهنگ غفاری) است به تن كرده و در كسوت پلیس و رئیس یك كلانتری در پایتخت ظاهر می شود

        

[+] نوشته شده توسط آتنا در جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت 9:14     بيان انتقادات و پيشنهادات

دستمزد بازیگران دایره زنگی + مهران مدیری در جنگل

  سلام دوستان

کسانی که نتونستن برنامه چشم انداز با حضور مهران مدیری رو در سایت ایران سیما ببینن

 میتونن  از این قسمت  هم برنامه رو ببینن امیدوارم اینبار موفق بشین

                    سيد جمال‌ ساداتيان، تهيه‌كننده «دايره‌زنگي»، اعلام كرد:


                   دستمزد بازيگران «دايره‌زنگي» حدود 250 ميليون تومان شد

سينماي ما- سید جمال ساداتیان گفت :تولید فیلم دایره زنگی حدود دو برابر يك فيلم معمولي براي ما هزينه برداشت. او در گفت وگو با یک روزنامه اقتصادی گفت :چيزي حدود 500ميليون تومان هزینه تولید این فیلم شد وبه راحتي نصف اين هزينه‌ها را بازيگران گرفتند، چیزی حدود 250ميليون تومان.ساداتیان درادامه بااشاره به برخی مسائل درزمینه اکران این فیلم گفت : با حضور من، پريسا بخت‌آور و اصغر فرهادي و توضيحاتي كه داديم در نهايت قرار بر اين شد كه صحنه‌هايي از فيلم كوتاه شود و فيلم مجوز اكران گرفت. اين تعامل‌ها و رفع ابهام‌ها در بسياري از اوقات كمك مي‌كند، چون آدم‌ها از يك موضوع برداشتي دارند كه به نظر كارگردان و نويسنده نبوده است . اين برقراري ديالوگ باعث شد ابهام‌ها رفع شود. 

 

این عکس هم کاره خودمه

البته به دوتا وبلاگ داده بودم حالا ببینین چطوره

تازه کارم دیگه به بزرگی خودتون ببخشید

میدونم یه خورده غیر طبیعی شده ولی چون

 مهران مدیری عکس تو فضای سبز نداشت و منم عاشق جنگلم اینجوری درستش کردم

امیدوارم راضی باشید

دوست عزیزی که همش میپرسی من کجا زندگی میکنم

من یه دختر شمالی ام و در مازندران سر سبز زندگی میکنم الانم هوا بارونیه

حالا مثلا چه فرقی میکنه کجا باشم مهم اینه که الان اینجام



        

[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 17:14     بيان انتقادات و پيشنهادات

نگاهی به مجموعه مرد هزار چهره و نقدهای آن + عکسهای دیدار

 

سلام بچه ها
خوشحالم که انتقاد میکنید و این یعنی وبلاگ بیننده هاشو حفظ کرده
ولی باور کنید بدشانسی آوردیم
الینا به زودی برمیگرده متاسفانه کامپیوترش دچار مشکل شده و هروقت درست شد الینا هم میاد و اگر بیاد من بیشتر کار رو به اون واگذار مبکنم شما هم دیگه از دست من راحت میشین
صامده هم فعلا نمیتونه بیاد
میگم بد شانسی اوردم باورتون نمیشه

ولی پرنیا به زودی یه مطلب عالی مینویسه و من در وبلاگ قرار خواهم داد
فعلا پرنیای عزیز کمک میکنه تا شما راضی بشبد
مطالب من رو که قبول ندارین مطلب جدید هم که حالا حالاها خبری نیست تا آقای مدیری در مثلث شیشه ای بیان البته اگه بذارن و پخش سی دی های گنج مظفر
تو این پست هم عکسهای دیدار رو گذاشتم که میدونم دوست دارین
حالا فعلا تحملم کنین تا الینا و پرنیا برسن
راسته میگن نو که اومد به بازار کهنه شود دل آزار

                         نگاهی به مجموعه مرد هزار چهره و نقدهای آن

چای داغ روی پای «سرهنگ غفاری» می ریزد. او فریاد زنان دستور بازداشت تعداد زیادی از مردم محل را می دهد. اراذل و اوباش محل را بدون هیچ مدرکی می گیرد و آن قدر کتک می زند تا اعتراف کنند. پیرزنی رنجور و خمیده را به کلانتری می آورند. او هم به دستور سرهنگ غفاری به دلیل تردد در ساعت ۱۱ شب به زندانی شدن محکوم می شود.

این ها، بخشی از صحنه هایی است که پخش تلویزیونی آن در نوروز، سبب شد موجی تازه در وب لاگ های فارسی و حتی گفتگو های حین دید و بازدید های نوروزی راه بیفتد.

                

اما سرهنگ غفاری داستان مرد هزار چهره، مردی به نام «مسعود شصت چی» است که پیر پسری است ساده لوح که برای برآورده شدن خواست پدر دختری که به او عشق می ورزد، از شیراز به تهران سفر می کند. او هر روز در قالب شخصیتی تازه، از دکتر گرفته تا پلیس و حتی روشنفکر شاعر، قرار می گیرد.

مسعود شصت چی، که عاشق همکارش در اداره ثبت احوال شیراز است، وقتی به خواستگاری می رود، پدر بی مبالات و قانون گریز او، متوجه شباهت پسرش که دکتری ساکن نروژ است، با او می شود و سعی می کند حساب بانکی پسرش را توسط مسعود و با شناسنامه پسرش که در ایران جا مانده تخلیه کند بعد از مراجعه به بانک، پدر زن متوجه برنده شدن پسرش در قرعه کشی بانک می شود و مسعود، به ناچار برای دریافت جایزه بانک که یک خودرو است به دفتر مرکزی بانک در تهران می رود.

حالا، مسعود از جبر روزگار و به دلیل پخمه بودن، هر روز در قالب شخصیت جدید جا خوش می کند.

در ابتدا، داستان کاغذ بازی بانک و بعدتر فساد جامعه پزشکی به طنز گرفته می شود. دکتر هایی که هیچ احساس انسانی نسبت به بیماران خود ندارند و در فکر برج سازی هستنند.

                           

تا این جا، این سریال بازتاب چندانی در وب لاگ ها نداشته است. اما ماجرا زمانی جدی تر می شود که که مسعود، از ترس لو رفتن، ساک مردی که در تصادف اتوبوس مجروح شده را بر می دارد و به داخل اتاقی می رود لباس مرد را می پوشدو بیرون می آید. آن گاه، افسری در برابرش احترام می گذارد و او تا به خود بیاید، در کسورت فرمانده یک کلانتری در تهران رفته است. ابتدا برخورد او از روی پخمگی، سادگی و دل رحمی است اما متوجه می شود برخی افسران پلیس از او می خواهند مقتدر تر باشد. کمی نمی گذرد که کشف می کند اگر چای داغ بر روی پایش بریزد عصبانی می شود. با این روش، او ناگهان به افسری خشن تبدیل می شود که قصد دارد امنیت را در محل اجرا کند ولی راه درست را نمی داند.

از این بخش به بعد، سریال مدیری جنجال بر انگیز می شود و حتی شمار بالای لینک ها در دو سایت بالاترین و دنباله
، آن را به بحث داغی تبدیل می کند که با پایان یافتن تعطیلات نوروزی همچنان ادامه دارد.

وب لاگ های زیادی مهران مدیری را انقلابی می خوانند به عنوان نمونه وب لاگ تریبون آزاد که لینکش در سایت بالاترین با استقبال زیادی مواجه شده بود اینگونه
 نوشته است که: «مهران مدیری، باز هم ما را میخ‌کوب کرد،او این بار با جسارت، «هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی» را به نمایش گذارد. «سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست.»

یا وب لاگ دیگری با نام عتیقه، این طور به تعریف از شجاعت مجموعه تولید کنندگان این سریال  پرداخت
 :‌‌ «مهران مدیری امشب و به طور کامل طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی پلیس را که قرار است در سال جدید هم ادامه پیدا کند، در رسانه ای که مطلقا متعلق به جناح حاکم است تقبیح کرد. مدیری، دوستت داریم

                  

اما پس از مدتی روند سریال تغییر کرد و مرد ساده داستان، خود را در قالب استاد طوفان می بیند؛ فردی که تنها شعرش بر گرفته از آخرین در خواست خریدش در کلانتری بوده است : «پوتین برای سربازان جدید ،. اسلحه به مقدار لازم، دستبند ۱۰ عدد، نان٬ پیت نفت، پول برق را باید بدهیم، پول آب جدا، اطاق بازجویی نم کشیده است، پول گاز را باید بدهیم، دوبله پارک نکنید، و دیگر هیچ.


او با این جملات عده ای روشنفکر، شاعر و دانشجویان با تمایلات چپ را شیفته خود می کند. در قسمت اول از بخش روشنفکران، هنوز مهران مدیری، روشنفکران ایرانی را زیاد به طنز نگرفته بود که واکنش وب لاگ ها به دو راه می رود : عده ای شعر استاد طوفان را طنزی نقد کننده حکومت می دانند ولی عده ای این قسمت را باجی در راستای فراموشی بخش نیروی انتظامی می خوانند.

به عنوان نمونه، وب لاگی اینگونه می نویسد : «امشب مهران مدیری با سر هم کردن جملات بی معنی برداشتهای متفاوتی را در بینندگان برانگیخت که شائبه های زیادی را ایجاد خواهد کرد.» در مقابل، وب لاگ دیگری نوشته است : «بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم

              

با ادامه بخش روشنفکران و به طنز گرفته شدن دانشجویان چپ که در سال ۸۶ مورد فشار قرار گرفته بودند در شخصیت «چه» و یا مشوش جلوه دادن بخشی از جامعه ادبی ایران که اهل دود و دم است و بیشتر به دنبال دلبری از زنان جوان است، خشم وبلاگ های فارسی که تا چند روز قبل این سریال را ستایش می کردند، بر انگیخته می شود و حتی برخی وب لاگ های تازه نیز به نوشتن مطلب در این باره می پردازند.

وب لاگ توکای مقدس، که متعلق به توکا نیستانی از طراحان مطبوعاتی معروف ایرانی است،اینگونه
می نویسد :‌ «امروز به عنوان یک بیننده ی سابق تلویزیون، کسی که کارهای مهران مدیری را سال ها دنبال کرده و هنوز به توانای او در کارش ایمان دارد، از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار می کنم

نیستانی نوشته است: «گویا فیلمنامه ی این دو قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است؛ سوژه ی اصلی یعنی بـُر خوردن یک نفر در جمع شاعران و روخوانی از لیست خریدی که در جیب دارد برگرفته از یکی از داستان های نویسنده ی معروف ترک، «عزیز نسین» (کتاب پخمه) است که سال ها پیش به فارسی ترجمه شده. اقتباس از کتاب های معروف در تمام دنیا متداول است اما به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل «م. آزاد» و ... در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم های بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک «نخواندن» هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟»


پس از پخش قسمت مربوط به روشنفکران، داستان کمی ملایم تر می شود و به بخشی تخیلی تر می رسد که بیشتر جنبه های بصری جالبی دارد، مانند منفجر شدن خودرو، استفاده از حیوانات عجیب مانند سوسمار و مار و مواردی مانند این مورد توجه قرار می گیرد. البته تغییر چند سکانس در روزهای آخر و حدف چند کلمه از دیالوگ های فیلم، مانند پسوند فرهنگ از اسم رئیس گروه مافییایی در پخش مجدد، باز هم از دید وب لاگ ها پنهان نمی ماند و درباره آن مطالب زیادی بر روی وب لاگ ها می رود.

                 

از دیگر مسائلی که وب لاگ ها مورد توجه قرار می دهند، تکه کلام های رایج فیلم های مدیری است که پس از پخش سریال هایش در جامعه متداول می شود ولی برخی وبلاگها
تکه کلام «به به، به به» مهران مدیری در نقش مسعود را کنایه از تکیه کلام های چند مقام عالی رتبه ایرانی می نامند.

از طرفی دفاع مسعود شصت چی، در دادگاه که می گوید من هر استعدادی نداشته باشم، استعداد جو گیر شدنم زیاد است، یک سری از وب لاگ ها را که در خاموشی نوروزی مطبوعات ایران، گوی سبقت را از هم می ربودند بر آن می دارد تا این را سخن را استعاره ای از خصلت های مردم ایران بخوانند.

اما این تعابیر، چه قدر درست است؟ «امیر مهدی ژوله»، عضو تیم نویسندگان این سریال، در باره قصد این سریال، به سخره گرفتن طرح امنیت اجتماعی و گذشتن از فیلترها را رد می کند و می گوید : «برای تولید هر برنامه دو ناظر وجود دارد. علاوه بر آن، در این سریال داستان توسط نیروی انتظامی بازبینی می شود و حتی ناظران نیروی انتظامی بر سر صحنه ها حضور دارند. پس گذر از فیلتر ها در چنین فضایی عملا سخت است. از طرفی منظور بخش نیروی انتظامی شرافت ماموران نیروی انتظامی است که سعی می کنند در برابر عضو نفوذی به سازمان شان از خود مقاومت نشان دهند و سر انجام هم به قلابی بودن او و دستگیریش اقدام می کنند.»

امیر مهدی ژوله، همچنین معتقد است قصد نویسندگان داستان از نوشتن بخش مربوط به روشنفکران، به طنز کشیدن روشنفکر نماهاست، نه روشنفکران واقعی.

آیا «مهران مدیری»، کارگردان این مجموعه، نیروی انتظامی و طرح پر جنجال «امنیت اجتماعی» را در تلوزیونٍ کنترل شده دولتی ایران به سخره گرفته است ؟ آیا او توانسته از سد فیلتر ها رد شود ؟ این ها پرسش هایی هستند که در نوروز امسال، برخی وب لاگ ها با شتاب زدگی به آن جواب آری داده بودند.

                      


                    در تقدیر از یک برنامه‌ی تلویزیونی*

"مهران مدیری" باز هم ما را میخ‌کوب کرد،او که با قدرت فانتزی یک بار ساختارهای صلب را با لطافت در «برره» به چالش کشید و این بار با جسارت "هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی" را به نمایش گذارد.«سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست،نیرویی که قرار بود «حافظ امنیت» ما باشد اما بیش تر به "مزاحم آسایش" جوانان ایرانی شبیه است و رکنی که از پس طرح‌هایی موسوم به «امنیت اجتماعی» بیش‌تر به سلب امنیت روانی جامعه کمک کرده است.مدیری دقیقن همین جا را نشانه می رود؛سرهنگ غفاری او خودش می‌گیرد،خودش جرم می‌سازد و خودش حکم می‌دهد،در این کلانتری دایره‌ی قانون را آن  جور که می‌خواهند می‌چرخانند و از خشونت هراسی نیست که حتا تشویق در پی دارد.«برقراری امنیت» پیراهن عثمانی می‌شود که آن را مجوز هر اقدام قانونی و غیرقانونی می‌کنند و اگر نقد و نظری مخالف سد راه شود،هفت تیر  تهدید و ارعاب به کار می‌آید.
به‌راستی هم آن چه که مدیری ساعتی پیش در «مرد هزار چهره» به نمایش گذاشت،صحنه‌های بکر و هوشمندانه‌ای از حقایق اجتماعی ایران را در خود جا داده بود؛متهم "بی‌سوادی" که پس از شکنجه‌ی شدید صدها صفحه اعتراف می‌نویسد،نوجوان دست‌فروشی که در راستای برقراری امنیت به 11 سال زندان محکوم می‌شود،پیرزن فرتوتی که تنها به جرم بیرون آمدن در ساعت 11 شب به بازداشت‌گاه می‌رود و بازداشت‌گاه‌هایی که با انفجار جمعیتی متشکل از بی‌گناهان رو به رو هستند.مرد هزار چهره حتا از این هم پیش‌تر رفت و آگاهانه طرح‌های موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» را به سخره گرفت؛آن جا که فرمانده‌ی کلانتری دستور حمله به «خانه‌ی تیمی اراذل و اوباش» را می‌دهد و نقشه‌ی عملیات او چنان "خشونت‌"بار است که ناچار است این توجیه را بسازد:«در عملیات‌‌های به این اهمیت،تلفات تا چند نفر اهمیتی ندارد» یا آن جا که در مبارزه با اعتیاد،فرد معتادی تذکر می‌دهد:«معتاد بیمار است،نه مجرم،شما باید کار فرهنگی کنید» و رییس پلیس پاسخی چنین دارد:«کار فرهنگی هم نشانت می‌دهم.آن قدر کتک می‌خوری تا اعتیاد از سرت بپرد»
آن چه که در کلانتری مهران مدیری می‌گذرد،ماکتی کوچک از ساختار کلی نیروی انتظامی ایران است.نیرویی که چون پاسخ‌گو به کسی نیست و بیش‌ترین قدرت در بدنه‌ی اجتماع را دارد،هر جور بخواهد و سرخود عمل می‌کند و البته همه‌ی اوامرش را از سر «خیرخواهی» می‌داند اما کاش سرداران به اندازه‌ی مرد هزار چهره صادق بودند تا در پیبشگاه افکار عمومی بگویند که «بلد نیستم».سریال مدیری جای تقدیر دارد،او پیش از آن چه که فکر می‌کردم در بیان فانتزی حقایق پیش رفت و در سکانس‌های آخر به جایی رسید که صدای ضرب و شتم متهم همراه با فریاد رییس پلیس کلانتری شنیده می‌شد؛«دهنتو ببند...ساکت...گفتم صداتو ببر» آن وقت فکر می‌کردم که این صداها چه قدر آشناست و چه قدر هر روز تکرار می‌شود.

* بسیاری خواهند گفت که این دست برنامه‌سازی‌ها،بیش‌تر یک سوپاپ اطمینان و شیر تخلیه‌ی فشار و بخشی از یک توطئه‌ی پیچیده است.بی‌شک پایان سریال مدیری هم به گونه‌ای خواهد بود که دل خون شده‌ی آقایان را نرم کند.شاید همین دلایل برای ننوشتن کافی باشد اما به گمانم از هر کار خوبی باید تقدیر کرد.باید بالاخره یک بار تکلیف ما روشن شود که دوست داریم،برنامه‌هایی چون آن قسمت به یاد ماندنی ۹۰ فردوسی‌پور یا همین سریال امشبی را در تلویزیون ببینیم یا نه؟

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 17 اردیبهشت1387 ساعت 10:30     بيان انتقادات و پيشنهادات

تحلیل شخصیتهای دایره زنگی

                  تحلیل شخصیتهای دایره   زنگی

 

     

هر کدام از شخصیت‌های متعدد فیلم، نمونه‌ای از آدم‌های دور و برمان در جامعه هستند

 

راهنمای سرزمین عجایب

خانواده‌ها و آدم‌های «دایره زنگی» هر کدام «مشت نمونه خرواری» از آدم‌های دور و بر ما هستند. چنین فیلمی تناقض‌هایمان را به رویمان می‌آورد و دوباره یادمان می‌اندازد که در چه شرایط عجیب و غریبی قدم می‌زنیم. در مطلب حاضر، سعی کرده‌ایم قرائت مجددی از حال و هوای شخصیت‌ها به دست دهیم.

صابر ابر: نصاب ماهواره. فی‌البداهه بودن عشقش به کمدی - رمانتیک‌های آمریکایی می‌خورد و بی‌پول بودن و غیرت‌داشتن‌اش به جوان‌های نمونه‌ای ایرانی؛ تنها «رامین» فیلم (نامی که باران کوثری در فیلم درباره آدم‌های روراست به کار می‌برد) که در آخر کار همه کاسه کوزه‌ها سرش شکسته می‌شود. قیافه‌اش در انتهای فیلم وقتی سوار ماشین پلیس است، جدا ترحم‌برانگیز است!

 

باران کوثری: شخصیتش آدم را به شدت یاد شخصیت کوین اسپیسی در فیلم «مظنونین همیشگی» می‌اندازد. جمله معروف اسپیسی در آن فیلم این بود: «بزرگ‌ترین حقه شیطان این بود که دنیا را متقاعد کرد که وجود ندارد». این جمله را این طوری درباره کوثری می‌توان به کار برد: «... که دنیا را متقاعد کرد دختر خوب و سر به راهی است». در کل فیلم یک لحظه از دادن آدرس‌های غلط به دور و بری‌هایش خسته نمی‌شود و در انتهای فیلم با نگرفتن بلیت از دختربچه، به تربیت شاگرد می‌پردازد.

در دعوای پشت‌بام هوایش را دارد

محمدرضا شریفی‌نیا: یکی از بازاری‌های دودوزه‌باز که در ایام عید هر جا عیددیدنی می‌رفتیم، از آنها به عنوان موفق‌ترین و مؤثرترین افراد جامعه یاد می‌شد!

اکرم محمدی (همسر شریفی‌نیا): در کار ترانسفر عروس و داماد است؛ احتمالا کل اوقات مفید شبانه‌روزی‌اش صرف وصل کردن و فصل کردن آدم‌ها به هم می‌شود.

سفارش کار به او می‌دهد

مهران مدیری: یک الکی سرخوش نمونه‌ای؛ نمی‌گذارد به‌اش بد بگذرد. برای خودش می‌لمباند و ول می‌گردد و متلکی می‌اندازد و گاهی هم دمی به خمره ماهواره می‌زند. کم اهل هارت و پورت نیست.

نگار فروزنده (همسر مهران مدیری): یکی از این مترجمان تازه به دوران رسیده که هنوز «هری پاتر» اصلش درنیامده، پا به ماراتن «ترجمه هری پاتر» گذاشته و کل زندگی‌اتش را تعطیل کرده تا نفر اول این مسابقه شود. وقتی در آغاز سفر می‌فهمد یکی زودتر از او به خط پایان رسیده، مسافرتش از دماغش درمی‌آید.

جناب سرهنگ (اردشیر کاظمی، پدر مهران مدیری): آن قدر پیر شده که هوش و حواس‌اش تنها به او اجازه پیگیری برنامه‌های سیاسی در پیت ماهواره برایش حکم یک جور «کتاب مرجع» را دارد؛ کلیه اطلاعات، تصورات و دیدگاه‌هایش را مدیون این برنامه‌هاست. در جایی از فیلم به دوستان غیرعادی‌اش (کارگران ساختمانی) وعده آشنایی با این مرجع را می‌دهد. در حسرت بوق زدن و راه افتادن انقلاب در خیابان‌های شلوغ تهران؛ «جوون، رفتی بیرون عوض من هم بوق بزن!».

حبسش می‌کند

امید روحانی: از آن آدم‌های به شدت سنتی و خانواده‌دوست و از معتقدان به نظریه «هر غلطی مجاز است، به شرط اینکه زیر سقف خانه انجام بگیرد» که حاضر است برای اینکه فیلم بچه‌اش لنگ نماند. همچو کاری بکند. از پایین شهر کوبیده آمده آن بالاها تا با آدم‌های بافرهنگ‌تر و حسابی‌تر معاشرت کند اما همه چیز بر خلاف انتظارش از آب در آمده.

گوهر خیراندیش (همسر روحانی): نصاب کرکره! تمام اوقاتش صرف نصب کرکره روی چشم و گوش بچه‌هایش می‌شود تا «چشم و گوش بسته» بمانند؛ با مادر مهدی پاکدل زیاد فرق نمی‌کند؛ او هم درک درستی از مقتضیات نسل کنونی ندارد.

نیما شاهرخ‌شاهی (پسر روحانی): از همین الان شروع کرده به ساختن این «فیلم‌های جشنواره‌ای» جایزه‌بگیر که تصویر تیره و تاری از ایران ترسیم می‌کنند. بزرگ‌تر که بشه، چی می‌شه!

ملیکا شریفی‌نیا (دختر روحانی) / رامین راستاد (نامزد ملیکا شریفی‌نیا): این هم فرمول جدید فیلم‌های عاشقانه: « دختر، عاشق دی‌وی‌دی فروش محله می‌شود!». آنها وسط آن همه غائله در مجتمع مسکونی، برای خودشان مشغول گلگشت‌اند.

سفارش کار به او می‌دهد

بهاره رهنما: نمونه‌ای از این دخترهای تنهای امروزی که زده‌اند در و دیوار خانه را پر از عکس‌های فتوژنیک خودشان کرده‌اند و تنهایی‌شان پر از لحظات شاعرانه و عشقولانه است؛ نه رو به خانواده خودشان دارند و نه برای خودشان، خانواده‌ای تشکیل داده‌اند؛ در یک برزخ واقعی به سر می‌برند.

او را لو می‌دهند

امین حیایی: یک زن‌ذلیل نمونه‌ای؛ حتی حجب و حیای ذاتی‌اش هم نمی‌تواند مانع به چشم آمدن دوز بالای ذلالت‌اش (!) شود.

نیلوفر خوش‌خلق (همسر امین حیایی): مدیر مدرسه‌ای که به خاطر حضور چند تا از بچه‌های مدرسه در مجتمع‌شان، در خارج از محل کارش هم باید آبروداری کند، و گر نه بود یا نبود ماهواره برایش اساسا زیاد فرق نمی‌کند. از آن مدیرهایی که مدیریت‌اش تنها به محل کارش ختم نمی‌شود و همه کس و همه جا را مدیریت می‌کند؛ حالا فرقی نمی‌کند که آن کس، شوهرش باشد و آنجا، مجتمع مسکونی درندشت‌شان.

کودک: احتمالا زیاد طول نمی‌کشد که قربانی ریاکاری‌های پدر و مادرش بشود. اواخر فیلم وقتی با سادگی می‌پرسد: «پس چرا این ماهواره را که این قدر چیز بدی است، کادو می‌برید؟» اولین گام را در ورود به سرزمین «عجایب (و پرتناقض) بزرگ‌ترها» برمی‌دارد.

کارش را راه می‌اندازد

مهدی پاکدل: (دایی صابر ابر): از آن دایی‌های مایه ننگ! با اینکه کم‌کم دارد سن و سالی به هم می‌زند، هنوز کار ثابت و مشخصی ندارد؛ تا لنگ ظهر می‌گیرد و می‌خوابد و وبال گردن خانه‌شان است.

مادرش (پروین قائم‌مقامی، مادربزرگ صابر ابر): یکی از این مادرهای تو‌أمان جیغ جیغو و دلسوز؛ هر چقدر جیغ‌هایش گوشخراش‌تر، دلسوزی‌اش عمیق‌تر؛ یک نمونه از این «دلسوزی‌های مادرانه» ابتر امروزی مه همین‌زوی، به شکل مکانیکی و بدون شناخت اوضاع و احوال جامعه امروز از مادرها سر می‌زند. برای همین است که در همان سطح «دلسوزی» باقی می‌ماند و از آن فراتر نمی‌رود.

بهداد هم یکی از نقش‌های پرتعداد جذاب فیلم را برعهده داره؛ یکی از همین دوستانی که یک پژو 206 می‌اندازند زیر پایشان و از لنگ ظهر تا لنگ شب لایی می‌کشند و دیگر هیچ.

                           فروش روز جمعه مورخ ۱۳/۲/۱۳۸۷

ردیف نام فیلم تعداد روز تعداد سینما فروش کلی تهران
۱ دایره زنگی(مهران مدیری) ۴۵ ۲۲ ۸,۴۸۶,۹۴۲,۰۰۰
۲ مجنون لیلی ۴۵ ۱۴ ۵,۶۹۷,۷۰۹,۰۰۰
۳ زن دوم ۴۵ ۱۲ ۳,۱۳۳,۴۳۷,۰۰۰
۴ به همین سادگی ۴۵ ۹ ۱,۴۲۹,۷۸۳,۰۰۰
۵ پابرهنه در بهشت ۱۷ ۱ ۱۲۲,۰۰۰,۰۰۰
۶ اتاق ۱۴۰۸ ۵۰ ۱ ۱۸۹,۳۸۵,۰۰۰
۷ فرزند بشر ۲۴ ۲ ۲۸,۶۸۰,۰۰۰
۸ مرد حصیری ۱۲ ۱ ۱۱,۳۰۰,۰۰۰
۹ تلافی ۳ ۲۰ ۲۷۳,۹۸۲,۰۰۰
۱۰ روزی که حسنی مرد شذ ۳ ۴ ۲,۰۴۲,۰۰۰

[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت 11:30     بيان انتقادات و پيشنهادات

پوستر جدید

 

                  

اینم یه پوستر جدید با تشکر از شادی عزیز

 

        

زنگی نشوید

آب دستتان است روی هوا ول کنید بروید دایره زنگی را ببینید. اولین ساخته پریسا بخت‌آور از آن فیلم‌هایی است که اصلن انتظارش را ندارید. یعنی توقع ندارید سینمای ایران بتواند شما را غافلگیر کند.
- پوستر عامه پسند دایره زنگی که روی سردر سینماها خودنمایی می‌کند نباید شما را گول بزند. آخر فکر می‌کنید با یک فیلم درجه جیم طرف هستید ولی نه اشتباه نکنید دایره زنگی چند سروگردن از سینمای ایران بالاتر است. ریتم تند فیلم که توسط کات‌ و برش‌های سریع هایده صفی‌یاری در مقام تدوین‌گر حضور داشته باعث می‌شود دلتان برای سکانس‌هایی که همین چند لحظه قبل از جلوی چشمتان عبور کرده تنگ شود.
- از همان تیتراژ اول فیلم متوجه خواهید شد چه می‌گویم. کاش شما هم الان دایره زنگی را دیده بودید. چون اگر کلیدهای فیلم لو برود حس بار اول دیدن دایره زنگی از بین خواهد رفت. آخر لاکردار بدجوری به تماشاگرش رودست می‌زند.
- اگر غافلگیری را از سینما بگیرید هنر هفتم نابود است. برای همین سینما به عنوان پناهگاهی برای کسانی است که می‌خواهند از زندگی روتین بدون هیجان فاصله بگیرند. سینما به همراه فوتبال آخرین امید نسل ما است. نسلی روبه انقراض از کرگدن‌ها و هیولاها. کسانی که نمی‌توانید لنگه‌شان را همه جا پیدا کنید. آنهایی که نمی‌خواهند شبیهه بقیه باشند. برای همین هر کسی توان درکشان را ندارند.
- "دایره زنگی" طناز است اما طنزی ویران‌كننده دارد. دیگر همه چيز در حد لبخند و قهقه باقی نمی‌ماند. قصه‌ای سراسر خنده که یک جاهایی از ترس به خودتان خواهید لرزید. آنجایی که رامین نه محمد از بالای آن خانه شیرین را می‌بیند که با آن پسره مو بلنده سوار ماشین شد و رفت. بعد بدو بدو می‌آید پایین و آن نمایی که پریسا بخت‌آور به ما و او نشان می‌دهد خیلی خیلی ویران‌کننده است.
- هر چقدر اول فیلم خندیده‌اید آن آخرها بدجوری از دماغتان در می‌آورد. آنقدر که شیرین هم حاضر نمی‌شود محمد را فراموش کند. حتی وقتی توی ماشین آن پسر مو بلنده نشسته دارد دیالوگ می‌گوید یک جایی حواسش پرت می‌شود. نفسش بالا نمی‌آید. نمی‌تواند صافی و پاکی محمد را فراموش کند. همانجایی که می‌گوید رامین یعنی مثل کف دست. ولی چه فایده شیرین
یک جایی در حقش نامردی کرد که هیچ جوره نمی‌تواند روحش را از شر آن خلاص کند.
- پریسا بخت‌آور آنقدر جسور است که در لابلای خنده و رنگ‌های شاد، تناقض‌ها و بحران‌های اجتماعی جامعه‌ی کنونی را نشانمان ‌دهد. جامعه‌ای مستاصل و به بن بست خورده که به جای درمان دست به دامن رفتارهای خشن شده است. "دايره زنگی" فيلمی است گرم و هشداردهنده ...

                        بررسي هوش هيجاني در شخصيت " مسعود شصتچي " :

مسعود شصتچي با وجوديکه سالها در اداره ثبت احوال فسيل شده ، اما بخوبي توانسته زمانيکه در موقعيتهاي جديد و متفاوت قرار ميگيرد بخوبي بايستد و ادامه دهد .
 
باوجوديکه در اول هر مرحله سعي ميکند به طرف مقابلش بفهماند که ماجرا چيست اما به دليلي ( مثل فرار از پليس ) نقش جديد را مي پذيرد .
 
اما جالب اينجاست که اين آدم به ظاهر چلمن بخوبي مي تواند در نقشهاي جديد جا بيفتد .
اينجاست که بحث هوش هيجاني اين شخصيت مطرح مي شود .
 

درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي عاملي است كه به هنگام شكست، در شخص ايجاد انگيزه مي كند و به واسطه داشتن مهارتهاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود

شصتچي با وجوديکه در ابتداي هر مرحله اطلاعات زيادي از آن حرفه يا هنر ندارد اما با اندکي توجه به شرايطش و اطرافيانش و با درنظر گرفتن موقعيت ممتاز شخصيت اصلي که خودش به جاي او گرفته شده ( به دليل عقده هايي که در گذشته داشته مثل ناديده گرفته شدن ) جو گير شده و سعي کرده به بهترين نحو از شرايط بهره برد
همراه شدن با پزشکان در جراحي و کنفرانس پزشکي ، سعي در اجراي نظم در محدوده فعاليت کلانتري ، خواندن مداوم شعر " ليست خريد " که مدام به به بشنود و ...

در واقع تازه دارد استعدادهاي نهفته شصتچي بروز مي يابد

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 14 اردیبهشت1387 ساعت 17:23     بيان انتقادات و پيشنهادات

دایره همیشه دوبار زنگ میزند

 با سلام

دوستان میتونن از این قسمت  تیتراژ ابتدایی و 

 

 از این قسمت تیتراژ انتهایی سریال مرد هزار چهره رو دانلود کنن

 

 

 

90 قسمت؛

رشيدپور از 16 ارديبهشت با «مثلث شيشه‌اي» به شبكه تهران مي‌آيد

خبرگزاري فارس: پخش مجموعه «مثلث شيشه‌اي» با اجراي «رضا رشيدپور» از 16 ارديبهشت ماه در شبكه تهران آغاز مي‌شود.

 

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، «مثلث شيشه‌اي» نام برنامه جديد«رضا رشيدپور» است كه پخش آن از روز 16 ارديبهشت ماه آغاز و تا اول ماه رمضان ادامه خواهد داشت.
بنابر اين گزارش، اين برنامه كه هر شب به جز روزهاي يكشنبه روي آنتن خواهد رفت، تركيبي از دو برنامه «مثلث» و «شب شيشه‌اي» است و با رويكرد گفت و گو محوري و صريح تر و شفاف تر از دو برنامه قبلي برخي موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي و سياسي را در قالبي كاملا جدي نقد مي‌كند.
تهيه كنندگي اين برنامه را «محمد قنبري» به همراه «رضا رشيدپور» بر عهده دارند و اين برنامه در دكوري جديد با طراحي «پيمان قانع» به روي آنتن خواهد رفت. تيتراژهاي آغاز و پايان اين برنامه نيز با اشعاري از «رضا رشيدپور» با خوانندگي «ماني آرام» و «امير تاجيك» ساخته شده است.
در اين برنامه كه براي اولين بار با 5 دوربين سوئيچ خواهد شد، تا به حال حضور افرادي چون مهران مديري، محمدرضا شريفي‌نيا، افسانه بايگان و برخي از مقامات سياسي قطعي شده است

 

 

    سادانیان:نمیخواستیم  با این تعداد بازیگر مخاطب جذب کنیم

 

سيد جمال ساداتيان گفت: پارامتر اول ما از جمع‌كردن اين تعداد بازيگر در «دايره زنگي» جذب مخاطب نبود، بلكه قصد داشتيم از طريق اين‌ تعداد از افراد، قصه را به سرانجام برسانيم.

اين تهيه‌كننده با گذشت بيش از يك ماه از نمايش «دايره‌زنگي» به‌عنوان پرفروش‌ترين فيلم نوروزي به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: حضور اين تعداد بازيگران هزينه فيلم را دوبرابر بيشتر از يك فيلم معمولي كرده است. اما به هر حال بعضي وقت‌ها يكسري عوامل را كنار هم مي‌چينيم به دليل اين‌كه مخاطب را جذب سينما كنيم و در مواقعي هم عوامل را براي به نتيجه رسيدن اهداف قصه جمع مي‌كنيم كه در كنار اين، اگر كار را درست انجام بدهيم در نهايت مخاطب را هم جذب خواهيم كرد.

او همچنين معتقد است: در «دايره‌ زنگي» تخصص و حرفه بازيگران باعث شده است، كاركترها ملموس‌تر باشند.

اين تهيه‌كننده در ادامه به روند ساخت اين فيلم اشاره كرد و افزود: فيلمنامه از سوي اصغر فرهادي به من پيشنهاد شد و با توجه به تجربه خوبي كه از همكاري قبلي وجود داشت و مجموعه تلويزيوني‌هاي كه از خانم بخت‌آور پيش از آن ديده بودم به تهيه اين فيلم اقدام كردم.

ساداتيان در ادامه تصريح كرد: براي اين‌كه فيلمنامه به سرانجام خوبي برسد، سعي كردم امكانات خوبي هم فراهم كنم و حالا هم كه مدتي از اكران فيلم سپري شده است، متوجه‌ شدم كه تصميم درستي گرفتيم.

وي درباره شيوه كارش براي توليد توضيح داد: سعي مي‌كنم حرف‌هايم را پيش از شروع كار با كارگردان مطرح كنم، چون به هرحال تهيه‌كننده و كارگردان توقعاتي از هم دارند. در «چهارشنبه سوري» و «دايره زنگي» اين فضا جواب داد و در «به رنگ ارغوان» هم اين تجربه خيلي‌خوب را با حاتمي‌كيا داشتم به هر حال شرايط توليد را طوري پيش برديم كه هر دو طرف راضي بوده‌اند.

ساداتيان درباره نمايش اين فيلم در جشنواره فيلم فجر و تغييرات اعمال شده نسبت به نسخه‌ي جشنواره گفت: وقتي «دايره زنگي» را به دفتر جشنواره تحويل داديم دچار مميزي شد و با تعاملي كه با مسوولين داشتيم آن را اعمال كرديم و در نهايت فيلم در سينما فلسطين به نمايش درآمد. اما بعد از آن دوباره مميزي‌هاي جديدي از طرف دبير جشنواره وارد شد و چون فرصت اين‌كار را نداشتيم از ادامه جشنواره بازمانديم.

وي ادامه داد: در نسخه‌اي كه به اكران عمومي درآمده بعضي از صحنه‌ها و ديالوگ‌هاي حذف‌شده است و تغييراتي را در پايان‌بندي شاهد هستيم.

اين تهيه‌كننده با اشاره به اكران نوروزي فيلم به ايسنا گفت: اين فيلم به نظرم كار مفرحي است، بنابراين از ابتدا اكران نوروزي را براي آن در نظر داشتم و با توجه به فرصتي كه فراهم شد، توانست رضايت تماشاگران نوروزي را به همراه داشته باشد.

او كه از ميزان فروش فيلم رضايت دارد ادامه داد: تبليغات شهري ما چندروزي است كه آغاز شده است و پيش از اين به جز چند تيزر تلويزيوني، تبليغات چنداني نداشتيم. بنابراين با اطلاع‌رساني بيشتر هنوز فرصت فروش بيشتر براي اين فيلم وجود دارد.

اين تهيه‌كننده با اعتقاد بر اينكه از تعداد سالن‌هايي كه در اختيار فيلم «دايره زنگي» است، فقط 6،5 سالن وضعيت مطلوب‌تري دارند، تصريح كرد: از جمله اين سالنها مي‌توان از «اريكه ايرانيان»، «آزادي»، «ايران» و «فلسطين» نام برد كه بازدهي بيشتري براي ما داشته‌اند چون در واقع مردم رغبت دارند در سالن‌هاي خوب فيلم ببينند.

ساداتيان از مذاكرات براي در اختيار گرفتن سالن سينما فرهنگ خبر داد و گفت: متأسفانه در منطقه شميران سينمايي در اختيار نداريم و مديرعامل فارابي هم حتي راضي نشدند تك سانس آخر سينما فرهنگ را در اختيار ما بگذارند.

اين تهيه‌كننده در پايان درباره‌ي آخرين وضعيت فيلم «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتمي‌كيا گفت: هنوز خبر خاصي نيست و همچنان اميدواريم كه اتفاقي براي اين فيلم بي‌افتد.

گفتني است:«دايره زنگي» اولين ساخته‌ي بلند سينمايي پريسا بخت‌آور و با فيلم‌نامه‌ي از اصغر فرهادي است كه در آن مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، بهاره رهنما، اميد روحاني، محمدرضا

شريفي نيا، گوهر خيرانديش، نيلوفر خوش خلق، نيما شاهرخ شاهي، اكرم محمدي، امير نوري، مليكا شريفي‌نيا، محسن قاضي مرادي، كيانوش گرامي، آفرين چيت‌ساز، مهدي پاكدل، نگار فروزنده به ايفا نقش مي‌پردازد.

مرتضي پورصمدي مديريت فيلمبرداري آن را عهده‌دار است. در خلاصه داستان اين فيلم آمده است:« صبح روز جمعه شيرين و محمد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كرده‌اند، تأمين كنند. اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي‌دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند. »

 

 

               

 

دایره همیشه دوبار زنگ می‌زند

 

 

سینمای‌ايران- احسان ناظم بكايي:
اولين فيلم پريسا بخت‌آور با رعايت چند نكته  توانسته پرفروش‌ترين فيلم اكران نوروزي باشد و بيشتر تماشاگران را راضي از سالن بيرون بفرستد و حتي بعضي‌ها را 2 يا 3 بار به تماشاي خودش بكشاند.

اينها نكته‌هايي است كه براي مخاطب عادي سينما جذاب است؛ مخاطبي كه ويژگي‌هاي فني و تكنيكي چنين فيلمي شايد چندان برايش مهم نباشد 

 

          .

                    

بازيگرهاي زيادي مي‌بينيم

«دايره زنگي» يك لشكر بازيگر دارد كه همه‌شان معروفند – و اگر دايره زنگي همه اين ويژگي‌ها را داشت اما اين يكي را نداشت، فروش‌اش افت مي‌كرد – اما اين همه بازيگر نقش‌هايشان كوتاه است و اتفاقا همين كوتاهي نقش‌ها باعث شده تا در سكانس‌هاي كوتاهي كه دارند، حسابي مايه بگذارند؛ مثل حامد بهداد كه فقط چند ثانيه مي‌آيد، نقش جوان مشنگي را در كنار كوثري مي‌تركاند و مي‌رود، يا مهدي پاكدل (دايي محمد) كه در همان 2صحنه بازي‌اش به چشم آمد.

تازه، از بازي راحت مهران مديري و صد البته از همزماني اكران فيلم با پخش سريال «مرد هزار چهره» هم نبايد گذشت؛ اتفاقي كه در فروش فيلم موثر بوده

                     

ريتم تندي را شاهديم

فيلم از همان اول با ريتم تندي شروع مي‌شود. معمولا دقايق اوليه فيلم ديدن در ايران به پيداكردن صندلي، بازكردن بسته‌هاي چيپس، پفك و پف‌فيل يا پيداكردن سوراخ پاكت آبميوه جهت فروكردن ني مي‌گذرد و مسئولان سينما هم بعد از 5 دقيقه كه فيلم راه افتاد و گرم شد، چراغ‌ها را خاموش مي‌كنند اما «دايره زنگي» يكهو شروع مي‌شود؛ با صحنه دزديده‌شدن پيكان و تقلاي صاحبش براي دنبال‌كردن سارق و اينها.

دوربين تقريبا در تمام صحنه‌ها حركت مي‌كند و هميشه روي دوش فيلم‌بردار است. بخت‌آور از تمام ظرفيت‌هاي يك مجتمع آپارتماني براي صحنه‌هاي فيلمش استفاده مي‌كند؛ مثل پاركينگ، راهرو و پشت‌بام. دايره زنگي، انفجار، سياهي‌لشكر، دكور و از اين‌جور چيزها ندارد اما در كل زمان فيلم، ريتم طوري طراحي شده كه حوصله آدم سرنمي‌رود. در دايره زنگي خبري از صحنه‌هاي تك‌نفره، پياده راه‌رفتن قهرمان‌ها و صداي موسيقي در پس‌زمينه و رمانتيك‌بازي نيست و فيلم هيچ‌جا از ريتم نمي‌افتد.

 

              

زندگي خودمان است

آپارتمان‌نشيني و فرهنگ آن يكي از اساسي‌ترين معضلات اين روزهاي خيلي از ماهاست. خيلي‌ها همسايه‌هاي چموشي دارند كه پيژامه‌شان را روي پشت‌بام پهن مي‌كنند، شارژ را نمي‌دهند و... و همه اينها در دايره زنگي هست. فرهادي و بخت‌آور اكثر مشكلات آپارتمان‌نشيني را در فيلمشان جمع كرده‌اند. البته يك نكته منفي فيلم اين است كه در دايره‌زنگي ما تقريبا هيچ خانواده نرمالي نمي‌بينيم و همه مشكل دارند؛ مديري (رزاقي) مي‌خواهد يك‌جوري سر پدرش را گرم كند و برود سفر؛ شريفي‌نيا مثل هميشه دودوزه‌باز است؛ در خانواده خيرانديش اينها، پدر (عبدالله‌زاده) مثلا مذهبي است اما از بچه‌هايش خبر ندارد؛ زوج حيايي – خوش‌خلق هم كه به يك خانواده طبيعي نزديك‌ترند، با هم مشكل دارند و به هم شك دارند

     

نكته‌هايي كه بعدا دستمان مي‌آيد

«ديدي باران كوثري، سكه‌ها رو هم بلند كرده بود؟» ؛«فهميدي اوني كه اول فيلم پيكان را دزديده بود باران كوثري بود؟»؛ لحظاتي بعد از پايان فيلم، در راهروي خروجي سالن اين‌جور عبارات به گوش مي‌رسد. دايره زنگي آن‌قدر نكته‌هاي ريز و ديالوگ‌هاي كوچك اما جالب دارد كه بعضي‌هايش را نمي‌شود با يك بار ديدن گرفت. براي همين بهتر است يا دسته‌جمعي فيلم را ديد تا هر كس گوشه‌اي از اتفاقات را بفهمد يا اينكه آن را چند بار ديد.  شايد دايره زنگي براي ذائقه سهل‌طلب و آسان‌خواه تماشاگران ايراني، مقداري سخت هضم باشد اما خوش‌طعم است

                    

غافلگير مي‌شويم 

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي فيلم، همين  رودست خوردن بامزه آخر فيلم است. مطمئنا باران كوثري مناسب‌ترين انتخاب براي نقش اين دختر بوده. براي مخاطبي كه شخصيت‌هاي مثبت در ذهن او الي‌الابد مثبت و موجه‌اند و باران كوثري با شمايل و لحن معصومانه، يكي از تابلوترين نمونه‌هاي آنهاست، فهميدن اينكه در 100 دقيقه زمان فيلم، او با مظلوم‌نمايي و تحريك حس همدردي، سر قضيه تصادف ماشين پدرش كل ملت را سركار گذاشته و يك دله‌دزد است كه از تمام آپارتمان‌ها چيزي كش رفته، تكان‌دهنده‌ترين ضربه دايره زنگي است. بازي فوق‌العاده كوثري و جرأت او در شكاندن كليشه دختر خوب و دوست‌داشتني، غافلگيري بزرگ فيلم است.

              

خطوط قرمز نزديك مي‌شويم

دايره زنگي بعضي لحظات و خطوط قرمزي دارد كه اكران نوروزي‌اش عجيب‌تر از خروج آن از جشنواره فجر بود. در اين فيلم، شخصيت اصلي (صابر ابر) يك نصاب ماهواره است؛ شغلي كه ماهيتا غيرقانوني است و خانواده‌هايي را مي‌بينيم كه بي‌پرده از ماهواره حرف مي‌زنند.

پدر مديري هم يك سرهنگ خل وضع ضدانقلاب است كه  از اينكه باد يك درخت را در خيابان انداخته خوشحال است و آن را به سلطنت‌طلب‌ها نسبت مي‌دهد و مي‌گويد: «اينها رفتني‌اند». بهاره رهنما هم وابستگي عجيبي به شبكه‌هاي آن طرف آب دارد و براي برگزاري كنسرت ترانه‌هايش سفره نذر مي‌كند. اين وسط بعضي سؤالات و حرف‌هاي باران كوثري هم فك آدم را پايين مي‌آورد. دايره زنگي نشان‌داد متوليان فعلي فرهنگي و سينمايي، برعكس آنچه از آنها نمايانده مي‌شود، مي‌توانند خطوط قرمز ساختگي را عقب ببرند.

 

           

دايره زنگي ياد آور فيلم  اجاره نشين‌هاي مهر جويي است

ساخت فيلمي مثل «دايره زنگي» كار پرخطري است؛ فيلمي كه قبل از قصه‌پردازي قصد شخصيت‌پردازي دارد. درحقيقت اصغر فرهادي و پريسا بخت‌آور ، سعي كرده‌اند به جاي تعريف‌كردن يك قصه جذاب، ما را با شخصيت‌هايشان سرگرم كنند؛ كار ي كه خوب از پس ‌آن برآمده‌اند.

«دايره زنگي» يكي از پرشخصيت‌ترين فيلم‌هاي سينمايي ما تاكنون است و كنترل اين همه شخصيت – آن هم بدون داشتن يك طرح داستاني واحد – كار بسيار طاقت‌فرسايي است؛ الگويي كه شايد بتوان استاد تمام‌عيار آن را رابرت آلتمن دانست.

فيلم‌هاي آلتمن هم مثل همين دايره زنگي پر از شخصيت‌هاي مختلف و ريزقصه‌هاي متفاوت و جدا از هم است  (مثل همين فيلم «برش‌هاي كوتاه» كه در دايره زنگي هم  به آن اداي دين مي‌شود). اما از آلتمن گذشته، فيلم  بخت‌آور ما را بيشتر از هر فيلمي به ياد «اجاره‌نشين‌ها»ي داريوش مهرجويي مي‌اندازد؛ يك «اجاره‌نشين‌ها»ي دهه هشتادي تمام و كمال.

اينجا هم مثل «اجاره‌نشين‌ها» هريك از شخصيت‌ها نماينده‌اي درست و حسابي از هم‌صنفانشان هستند و ساختمان بزرگ فيلم هم يك نمونه آماري محكم از جامعه – لااقلتهراني. اگر در اجاره‌نشين‌ها مهرجويي توانسته بود با بهانه‌كردن مشكل مسكن، دغدغه‌ها، آرزوها و حتي اعتراضات ايراني‌هاي دهه 60 را به تصوير بكشد، فرهادي و بخت‌آور هم توانسته‌اند با زوم‌كردن روي قضيه ماهواره، همان دغدغه‌ها و آرزوها را به تصوير بكشند.

 اما تفاوت بزرگ اجاره‌نشين‌ها و دايره زنگي و چيزي كه اجاره‌نشين‌ها را با اختلاف بسيار زيادي پخته‌تر و دقيق‌تر از دايره زنگي مي‌نماياند، به همان  فرم روايت اين دو فيلم برمي‌گردد. مهرجويي در اجاره‌نشين‌ها آگاهانه يك طرح داستاني محكم را به‌عنوان اسكلت كارش انتخاب مي‌كند؛ به‌طوري كه شخصيت‌هاي فيلم به اين اسكلت محكم پيچ مي‌شوند و هركدامشان به‌طور فعال در پيشبرد داستان سهيم هستند.

 در حقيقت حذف هركدام از آنها به حذف قصه و در نهايت به حذف فيلم مي‌انجامد. اين‌طوري است كه ما در برخورد با فيلمي مثل اجاره‌نشين‌ها  به اندازه سر سوزني هم احساس شلوغي نمي‌كنيم اما در دايره زنگي، جريان دقيقا برعكس اين ماجراست؛ يعني فيلم تنها براساس يك «بهانه» داستاني (و نه يك طرح بزرگ داستاني) شكل مي‌گيرد.

در حقيقت مشكل ماهواره، تنها و تنها بهانه‌اي است براي سرك‌كشيدن‌هاي سرزده ما به زندگي ساكنان اين آپارتمان شيك بالاشهري. هرچند كه حذف اين بهانه داستاني، فيلم را مخدوش مي‌كند اما حذف شخصيت‌هاي فيلم كار چندان سختي نيست.

با اينكه ابتدا گفتيم كه فيلمي مثل دايره زنگي اصولا قصد قصه‌گويي ندارد اما پاشنه آشيل فيلم هم درست همين‌جاست؛ جايي كه در بعضي از موارد، شلوغ‌بازي‌هاي اين همه شخصيت، كمي آزاردهنده و  ناپخته به‌نظر مي‌رسد.

حتي ارتباط شخصيت‌ها با هم در بعضي  موارد بدون چفت و بست و تزئيني به‌نظر مي‌رسد؛ مثلا آشنايي حامد بهداد و باران كوثري (باتوجه به اينكه بهداد را در سكانس اول درحال اذيت‌كردن امين حيايي و خانواده‌اش ديده بوديم) بيش از حد تصادفي و از سر ناچاري به‌نظر مي‌آيد؛ يا حتي اصرار عجيب فرهادي به‌عنوان فيلمنامه‌نويس براي يكه‌خوردن ما از روشدن هويت اصلي كوثري به‌عنوان يك دزد، از جنسي است كه قطعا مربوط به اين نوع روايت نمي‌شود.

اين نشانه‌گذاري‌ها و گره‌افكني‌ها و سپس گشايش‌ها درمورد شخصيت كوثري، مربوط به فيلمي كاملا داستاني است كه كوثري نقش اول آن باشد و تماشاچي لحظه به لحظه آن را تعقيب كند، نه فيلمي كه از همان باي بسم‌الله حالي‌مان مي‌كند كه تمام شخصيت‌هاي اين كار هم‌وزن هستند

اما با همه اين حرف‌ها، دايره زنگي تجربه بسيار موفقي است؛ تجربه‌اي كه قبل از سواد، معلومات يا تسلط بي‌چون و چرا به سينما، يك دل شير مي‌خواست كه فرهادي و بخت‌آور آن را داشتند و با همين دل شير اجاره‌نشين‌هاي دهه 80 را به ما هديه كردندد و هيچ‌يك به ديگر.                                                  ترجیح ندارد

                          

                                              بازار داغ تلويزيون                                                                    

                    
اما گيرنده‌هاي تلويزيون گرم‌تر از سفره هفت سين از صبح علي الطلوع تا نيمه‌هاي شب، رونق ميهماني‌ها و اوقات فراغت خلق‌الله شدند.
فيلم‌هاي روز دنيا به‌صورت قابل‌قبولي به نمايش درآمدند، اگرچه تلويزيون در اين زمينه بايد سپاسگزار فيلمسازان مستقل آمريکايي باشد که در سال 2007 ترجيح دادند فيلم‌هاي قابل نمايشي از تلويزيون ايران بسازند!

سريال‌هاي نوروزي نيز در نوروز 87 قابل توجه بودند. مرکز تحقيقات صدا وسيما با وجود زيرنويس‌هاي مکرر در برنامه‌هاي تلويزيوني هنوز آماري درباره پر بيننده‌ترين برنامه‌ها و سريال‌ها ارائه نکرده اما به‌نظر مي‌رسد سريال طنز «مرد هزار چهره» ساخته مهران مديري پربيننده‌ترين برنامه تلويزيون باشد. اگرچه اين سريال از همان ابتدا با مخالفت‌هاي زياد و اعتراض‌هاي پراکنده به نمايش درآمد.

مثلا اداره كل ثبت احوال استان فارس از تهيه‌كنندگان اين مجموعه تلويزيوني شكايت كرد. به گزارش تابناک، وکيل اداره كل ثبت احوال استان فارس، با تهيه و تقديم دادخواستي به دادگستري فارس از مسئولان و دست اندركاران مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. در اين دادخواست مواردي به‌عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله: انتساب شخصيت اصلي داستان به‌عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي‌نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شيراز و القاي سوءاستفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شيراز.در اين دادخواست، ثبت احوال استان فارس خواستار اعاده حيثيت و دريافت 21 ميليارد ريال به‌عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت‌احوال شيراز شده است اما به‌نظر مي‌رسد با اتمام تعطيلات بايد از امروز شاهد اعتراض‌هاي ديگري به اين سريال باشيم که ظاهرا در ميانه پخش نيز گرفتار جرح و تعديل شد.رنگی نشوید ...

[+] نوشته شده توسط آتنا در جمعه 13 اردیبهشت1387 ساعت 8:32     بيان انتقادات و پيشنهادات

پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید+ پشیمانی توکا نیستانی

                            پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید

                          

همان موقع که داشتم قسمت شعرای مرد هزار چهره را می دیدم و می خندیدم، مطمئن بودم که سر و صدا راه می افتد. و احتمالا بعضی ها معترض خواهند شد و  آن را توهین به جامعه روشنفکری می دانند. جدی ترین اعتراض را توکا نیستانی مطرح کرد که کاریکاتوریست است. لحن عصبانی ایشان نشان می داد  که به شدت نگران شده اند.و اشاره کرده اند به این که حلقه دروس و گالری نقاشی در این سریال، به خانم لیلی گلستان بر می گردد که در دروس گالری نقاشی دارد و آن اسم هم شبیه میم. آزاد است و این عکس هم به منوچهر آتشی شباهت دارد و... مصاحبه جالبی بود. از دو جهت: یکی این که توکا نیستانی خودش کاریکاتور می کشد؛ هنری که همیشه در معرض این جور اتهامات و خرده گیری ها بوده است و به مخاطب " با ظرفیت" نیاز دارد. دوم این که لحن ایشان دچار نقض غرض بود. او از توهین شاکی است اما در باره امیر مهدی ژوله (نویسنده این قسمت) و کل مجموعه و کل مردم ایران چنین می گوید:" در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند. به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند." لیلی گلستان در واکنش به نگرانی نیستانی که حلقه دروس را توهین به ایشان دانسته بود، این گونه اظهار نظر کرده:" من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!"

دیشب که از رادیو فرهنگ تماس گرفتند و خواستند تا در باره ی این دعوا و مرد هزار چهره ، نظرم را بگویم، فهمیدم که کار بالا گرفته است و ظاهرا یار کشی هم شده. ظاهرا این مشکل قدیمی هم چنان حل نشده باقی مانده و همه صنوف و دسته ها و آدم ها در پی کشف توهین اند. واقعا اگر قرار باشد که اهل هنر در باره آدم های بی مدعی بنویسند، فقط فواحش و دزدان در دسترس باقی می مانند. خیلی خود فریبانه است که بخواهیم در باره هر شغل و گروهی، پاستوریزه نگاه کنیم. شوکران و اعتراض بی مورد پرستاران را یادتان هست؟  تازه وقتی پای طنز در میان است که دست هنرمند بازتر است ( مثل کاریکاتور ). طنز توان آسیب شناسی و تلنگر آرام و سرخوشانه را دارد. و واقعا چه کسی می تواند مدعی بی نیازی آدم ها و مشاغل و گروه ها ( و البته جامعه روشنفکری) از آسیب شناسی باشد؟ حتی می توان نقد تند و تیز را هم در این قالب طرح کرد و توهین هم نکرد. مرد هزار چهره تواست با زیرکی و به گونه ای متعادل طنز خود را پیش ببرد و هیچ کجا هم به کسی توهین نکند. آن ها فقط در باره آدم های اشتباهی حرف زدند و توانستند بالاتر و موفق تر از حد متعارف طنز تلویزیون بایستند
 
        

                

 

از یک شنبه،شماره اردیبهشت ماهنامه فیلم روی کیوسک هاست. در این شماره دو مطلب دارم. یکی منشور (استثناء ) دو صفحه ای ست در باره جشنواره فیلم فجر. این مطلب قرار بود در شماره فوق العاده جشنواره چاپ شود که نشد و در دو شماره بعد هم به دو دلیل دیگر نشد و به این شماره رسید. خوشبختانه با هزار جور ورد و جادو، این طلسمی که بر منشور نازنین مان بختک شده بود، باطل شد و امیدوارم که در ادامه سال، به روال عادی برنامه برگردیم. در این شماره نقدی هم در باره دایره زنگی نوشته ام. که بیش تر منفی ست.الان می خواهم در باره حواشی این نقد بنویسم و رویکرد محترمی که در مجله نسبت به نقد برقرار است.

 در این شانزده سالی که در فیلم  نوشته ام، یادم نمی آید که قبل از سفارش نقد یا قبول پیشنهاد منتقد برای نوشتن در باره فلان فیلم، این کار را مشروط به مثبت یا منفی بودن نظر کلی آن منتقد کرده باشند. یا احیانا بخواهند به او خط بدهند که مثبت بنویس یا منفی. در باره همین دایره زنگی هم که خب حواشی خاصی داشت، قرار شد من بنویسم. فیلم را دو بار دیدم و خوشم نیامد(به ویژه در بار دوم) .یک فیلم متوسط شلوغ که آدم هایش را در حاشیه رخدادهایی قرار داده بود که چندان شان نمایشی نداشتند. کاملا آشکار بود که بخت آور کارگردان خوبی ست و جمع و جور کردن این همه سکانس و ریزه اتفاق کار سختی ست. اما حرف من این بود(و هست) که برای فیلمنامه ای زحمت کشیده شده که دندان گیر نیست و دچار ضعف در انسجام نیز هست. سردبیر که فیلم را دید، با من موافق نبود. با هم صحبت کردیم و هر دو دلایل مان را گفتیم و البته ظاهرا مورد پذیرش طرفین بحث هم قرار نگرفت. منتقدین دیگری هم بودند ( و هستند) که دایره زنگی را پسندیدند. طبعا نظر مجله هم منفی نبود و این حق را داشتند که اصلا نقد را کنار بگذارند؛ یا احیانا خواستار تغییر لحن باشند. اما خوبی مجله، ضابطه مندی همیشگی آن هاست. فقط از سعید قطبی زاده که نظرش مثبت بود، خواسته شد که بنویسد. گمان نمی کنم تا به حال نقد کسی به دلیل ناهمسویی با نظر مدیر یا سردبیر کنار گذاشته شده باشد. هنگام نمایش عمومی سکوت مخملباف هم چنین شد.در آن روزها، من و یکی دیگر از همکاران را به موافقت با آثار مخملباف می شناختند. قرار شد ما دو نفر بنویسیم. اما هر دو منفی نوشتیم و حتی نشنیدیم که " مگر شما دو نفر بر فیلم های مخملباف مثبت نمی نوشتید؟!" و هر دو نقد کار شد، البته در کنار نقد نسبتا مثبتی که خود سردبیر نوشت....حس خوبی ست که در ماهنامه فیلم ، نقد احساس امنیت می کند.

 

   توکا نیستانی هم انگاری عذاب وجدان گرفته عذر خواهی کرده بخونین

 

                      

               

 

اولین سؤالی که در بدو ورود به خانه می پرسد این است:

- توکا، تو با جایی مصاحبه کردی؟

می گویم که مدتی است با هیچ جا مصاحبه نکرده ام. با تعجب بیشتری ادامه می دهد پس چرا از قول تو در فلان روزنامه نوشته اند که 99% مردم بی سواد هستند؟! حالا من هم تعجب می کنم اما می فهمم موضوع از کجا آب خورده است برایش توضیح می دهم که دو روز پیش از یک سایت یا وب لاگ کسی که نمی شناختم زنگ زد و خواست تا درباره ی علت مخالفتم با یک قسمت از سریال "مرد هزار چهره" توضیح بدهم من هم وسط حرف هایم برای این که مصاحبه گر را متوجه وظیفه ی سنگین کسانی کنم که در تلویزیون به طنازی مشغول هستند گفتم در مملکتی که 99% مردمش بی سواد هستند طعنه زدن به "اهل فرهنگ" هیچ عاقبت خوبی ندارد! البته آماری که دادم سطحی و به شدت اغراق آمیز بود ولی قرار بود مصاحبه در یک وب لاگ و با خوانندگانی محدود منتشر شود و به نظر می آمد صحت آمار را می توان فدای رساندن معنا کرد.

همسرم ملامتم می کند که وقتی چنین قضاوت سختی در حق مردم می کنم طبیعی است هر کسی با خواندنش خود را در جبهه ی مقابل من ببیند. به او می گویم که به قضاوت دیگران اهمیت نمی دهم- کمی دروغ گفتم- و هنوز اعتقاد دارم "سواد" معنایی فراتر از توانایی خواندن تابلوی یک مغازه یا نوشتن نامه ای به اداره ی کارگزینی دارد و چون مجاب نشده بود ادامه دادم که می توان برای سواد مترهای گوناگون داشت، تا چند سال پیش معیار باسوادی از نظر سازمان ملل متحد(؟!) دانستن یک زبان خارجی و احاطه به کامپیوتر بود و امسال آن را به دانستن دو زبان خارجی به علاوه ی احاطه بر کامپیوتر ارتقاء داده است و با این حساب امروز من هم بی سواد محسوب می شوم! ... باز قانع نشد البته خودم هم قانع نشدم.

من به رسانه ها و نقش آن بسیار اعتقاد دارم، از فیلمنامه نویس دلگیر شدم چون بر این باور هستم که باید با توجه به اهمیت رسانه ی تلویزیون و تعداد مخاطبین آن موضوع طنز را دست چین کرد وگرنه همه چیزی را باید گفت و این حق طبیعی طنزپرداز و طنزنویس است که در امنیت کامل آن بگوید که می خواهد حتی اگر اشتباه گفته باشد. گفتن هر حرفی و در هر تریبونی صحیح نیست، بعضی گفته ها علی رغم درستی اشان چون در رسانه ای پر تیراژ منتشر شوند می توانند اثرات مخربی بر جا بگذارند که با سال ها تلاش نتوان آن را از خاطره ی جمعی زدود- به طور مثال ریشخند کتاب خوانی می تواند آخرین امیدها را برای علاقه مند کردن مردمی که عادت به کتاب خواندن ندارند بر باد دهد- و حالا درست با همین استدلال که به صحت آن ایمان دارم امروز خودم مرتکب اشتباهی شده ام که زرنگی ژورنالیستی یک مصاحبه گر و غفلت خودم باعث آن شد، چیزی گفتم که برای "چاپ" شدن در یک روزنامه و با تیراژ یک روزنامه مناسب نبود.

حالا که همان ایرادی که بر دیگران گرفتم بر خودم وارد آمده، انصاف نیست از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کنم یا دنبال سر هم کردن دلایل بچه گانه باشم از قبیل این که من هیچ وقت دروس نرفته ام یا نمی دانستم کسی آن جا گالری دارد یا اگر شما خودتان را بی سواد نمی دانید پس نباید از حرف من ناراحت شوید و...

من همان می کنم که "جانی دپ" کرد وقتی از خود بی خود شد و مردم امریکا را بی سواد خواند؛ من از همه عذرخواهی می کنم.

 

               

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 ساعت 17:51     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری و روشنفکران

                           سلام دوستان

یه خواهشی دارم

خوب این نقد رو بخوونین و نظراتتون رو بگین

مخصوصا بچه هایی که صاحب نظر هستن و خوب نقد میکنن خیلی دلم میخواد نظرتون رو بگید

این نقد یه جور دیگه و از زاویه ای دیگه ای مهران مدیری و کارهاش رو نقد کرده که من تا حالا یادم نمیاد یا حداقل خیلی کم به همچین نقدهای ظریفی برخورد کزدم

پس خواهشا تمنا میکنم خوب بخونین و نقدش کنید

متشکرم

                              مهران مدیری و روشنفکران 

امیر احمدی‌آریان:
 1 _ مهران مدیری پوپولیستی تمام‌عیار است. پوپولیست چه می‌کند؟ او کسی است که رسالت نهایی‌اش در حرفه و زندگی، قلب واقعیت و دگرگون جلوه دادن شرایط واقعی به نفع طبقه حاکم است و مهران مدیری در این سال‌ها که سلطان بی‌رقیب طنزهای تلویزیونی بوده، به خوبی ثابت کرده است که تمام ابزارهای پوپولیسم را می‌شناسد و توان جذب عامه مردم و فریفتن آنان را بسیار بیش از دیگر ارکان رسانه ملی دارد. کاری که او می‌کند دقیقا همان تعریفی است که لویی آلتوسر از ایدئولوژی ارائه می‌دهد، یعنی تشویق و ترغیب مردم به ایجاد رابطه‌ای خیالی با شرایط واقعی‌شان، به این معنا که مدیری با طنز تخدیرکننده‌اش برای عامه مردم، که اتفاقاً رنگ و لعابی انتقادی هم دارد، دعوتشان می‌کند سیاهی واقعیت بیرون را که بخشی از آن نتیجه فقدان طنز و روحیه دست انداختن یکدیگر در جامعه و در سطوح سیاسی و فرهنگی آن است، فراموش کنند و به عنوان فعالیت فرهنگی شب‌هایشان را با برنامه‌های او بگذرانند.
کاری که مدیری در صدا و سیما می‌کند جز پیروی از سیاست‌های کلی این سازمان نیست، و می‌توان گفت تمام برنامه‌های تلویزیون (به استثنای نود) در این راه گام برمی‌دارند. تلویزیون، رسانه‌ای برای تولید ایدئولوژی است، و ایدئولوژی چیزی نیست جز همین تعریف رابطه خیالی مردم با زندگی واقعی‌شان. این تصویر خیالی در تلویزیون به شیوه‌های مختلفی ایجاد می‌شود. برنامه‌های خبری صبح تا شب در بوق و کرنا می‌کنند که در کشور ما همه چیز خوب است، تمام جهان پیرو سیاست‌های ما هستند، در این کشور نه فقر وجود دارد نه محدودیت سیاسی، انگار نه انگار که فرهنگ مملکت آخرین نفس‌هایش را می‌کشد و اگر وضع به همین ترتیب ادامه پیدا کند چیزی از فرهنگ و هنر باقی نمی‌ماند و... در برنامه‌های خانواده و زندگی، که اغلب صبح‌ها برای خانم‌های خانه‌دار پخش می‌شود، صحبت از عشق و امید است، از زیبایی و دلربایی زندگی در جهان است، از این که با صدور انرژی مثبت و دریافت آن چه قله‌ها که فتح نمی‌شود، چه زندگی‌ها که زیر و رو نمی‌شود و چه ثمرات بی‌شماری که به دست نمی‌آید. در این برنامه‌ها همیشه آشپزی هست که خوشمزه‌ترین غذاهای جهان را می‌پزد، و پزشک روان‌شناسی که برای توجیه پروژه انرژی مثبت ظاهر می‌شود و سخنرانی می‌کند. جایگاه این دو بسیار شبیه به هم است، با این تفاوت که آشپز حداقل محصولی مادی از خود به جا می‌گذارد که می‌تواند شکم چند نفر را سیر کند. دیگر اشکال تولید ایدئولوژی در بیرون نیز از همین منطق پیروی می‌کنند، این طرز فکر که پولدار بودن و خوشگل بودن مایه خوشبختی است، با سوار شدن بر مرسدس بنزهای جدید راه دست یافتن به سعادت هموار می‌شود، لاغری جاده صاف‌کن شوهر پیدا کردن، و دور بازوی بیش از چهل سانتی‌متر تسهیل‌کننده زن یافتن است، پیروی از مد برای عقب نماندن از قافله خوشبخت‌ها الزامی است و نظایر آن، همه اشکال گوناگون ایدئولوژی‌اند، به این معنا که نقابی بر چهره واقعیت می‌کشند و آن را دگرگون جلوه می‌دهند. واقعیت این است که همه چیز در کشور ما ایده‌آل نیست، انرژی مثبت هیچ کس را از فلاکت نجات نمی‌دهد، نه چاقی و لاغری خوشبختی می‌آورد و نه ماشین و مدل لباس، واقعیت سیاه‌تر و پیچیده‌تر و کثیف‌تر از آن است که با این فرمول‌های مضحک و تبلیغات توخالی بتوان راهی برای غلبه بر آن پیدا کرد. با این حال چنین تصویر سیاهی از واقعیت خلاف مصلحت دولت است، و رسانه ملی باید تلاش کند در راستای مصالح دولت گام بردارد. یکی از مهم‌ترین ابزارهای رسانه ملی در این راه، بی‌تردید برنامه‌های مهران مدیری است، دقیقا به این دلیل که در صدا و سیما، هیچ‌کس به اندازه مدیری نمی‌داند چطور چهره‌ای قلب‌شده از واقعیت را باید به خورد خلق داد. ‌مدیری از سطحی‌نگری و شعارزدگی برنامه‌های مختلف صدا و سیما، از بی‌مزگی و تکراری بودن سریال‌های آن و تخریب شخصیت و حمله‌های یک‌طرفه‌ای که در برنامه‌هایی مثل هویت و بیست‌وسی شاهد بودیم و هستیم فراتر رفته است، او طنزپردازی خلاق و باقریحه است و برای جا باز کردن در بین برنامه‌های تلویزیون نیاز ندارد مثل مجری بیست و سی با جعل واقعیت و نگاه‌ها را به خود جلب کند. تولید ایدئولوژی در برنامه‌های مدیری از جنسی دیگر است و فرآیند کار او پیچیده‌تر از آن است که بشود به راحتی مورد حمله قرارش داد.
2 _ هر کس ذره‌ای دغدغه آزادی و دموکراسی را در این مملکت داشته باشد، از مهران مدیری دل خوشی ندارد. خاطره برنامه‌های او درباره تحصن نمایندگان مجلس و اعتصاب غذای یک زندانی را کمتر کسی است که فراموش کرده باشد. اما تلویزیون پر است از برنامه‌هایی که به این قبیل مسائل حمله می‌کنند، فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه را به سخره می‌گیرند و در کل این رسانه برای کسانی که دغدغه تغییر وضع موجود را در سر دارند تره خرد نمی‌کند. بسیاری از این برنامه‌ها فراموش شده‌اند و در زمان خودشان حتی مخاطب چندانی هم نداشتند، پس چطور است که خاطره برنامه‌های طنز مدیری که به مسخره کردن نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس و ... اختصاص داشت، چنین در حافظه روشنفکر ایرانی حک شده و آزارش می‌دهد؟
ایراد دقیقا از کسانی است که مدیری را در جبهه خود فرض می‌کردند، او را به نوعی ستون پنجم خود می‌دانستند که در صدا و سیما نفوذ کرده و از طریق خلاقیت بالا و قدرت طنزپردازی‌اش، وضعیت موجود را به نقد می‌کشد و در برابر چشم 50 میلیون بیننده مسائلی را مطرح می‌کند که دیگر برنامه‌های تلویزیون خوابش را هم نمی‌بینند. این توهمی که جامعه روشنفکری ایرانی درگیر آن شده بود، نمونه‌ای است گویا از قدرت ایدئولوژی، از این که ایدئولوژی چنان می‌تواند چهره واقعیت را مخدوش کند که حتی کسانی که ادعای درک وضع موجود را دارند فریب آن را می‌خورند. واقعیت این است که مهران مدیری در کل برنامه‌های پرشماری که در تاریخ فعالیتش در صدا و سیما تولید کرده، ذره‌ای از سیاست‌های رسانه ملی عدول نکرده است، و همواره در خدمت القای آن چهره معوجی از واقعیت بوده که به نفع جناح و تفکری خاص بوده است. منتها مدیری باهوش‌تر از آن است که تمام برگ‌هایش را رو کند، او قاعده بازی را بسیار بهتر از آنان بلد است که ادعای تحلیل وضع موجود را دارند، و برای همین می‌تواند چنین نفوذ پایداری در جامعه ایران داشته باشد. مدیری
در مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهایش نشان داده که هنر هفتم را به خوبی می‌شناسد، و پای بحث که بیفتد به اندازه یک منتقد آگاه سینما می‌تواند درباره این هنر نظر بدهد. او ظاهری موجه دارد، خوب حرف می‌زند و در حرف‌هایش هیچ‌وقت به سیاست نزدیک هم نمی‌شود. مدیری، چه در برنامه‌های تلویزیونی و چه در مصاحبه‌هایش، محافظه‌کاری سیاسی خود را با ارائه چهره فرهنگی موجهی از خود پنهان می‌کند و با همین روش ساده است که می‌تواند همیشه مخالفان و منتقدانش را دور بزند و محبوبیتش را حفظ کند. شکی نیست که در برنامه تلویزیونی باید نقابی بر چهره واقعیت چسباند، چرا که همه می‌دانند واقعیت سیاه‌تر و کریه‌تر از آن است که بشود در برابر چشم میلیون‌ها بیننده عریانش کرد. بحث بر سر هنر نقاب‌سازی است، مسأله این است که چه کسی می‌تواند زیباترین و فریبنده‌ترین تصویر جعلی را از واقعیت ارائه دهد، و مدیری نشان داده که در این راه فرسنگ‌ها از دیگر برنامه‌سازان صدا و سیما جلوتر است.
مهران مدیری بی‌تردید محبوب‌ترین چهره صدا و سیماست و تعداد بینندگان سریال‌های تلویزیونی او در تاریخ صدا و سیما کم‌سابقه است. بنابراین مدیری را باید یکی از محبوب‌ترین چهره‌های کشور دانست، کسی که تکیه کلام‌هایش بعد از چند قسمت از هر سریال ورد زبان مردم است و بسیاری از رفتارها را در جامعه ما تغییر می‌دهد و دگرگون می‌سازد. ماجرای محبوبیت افراد نیز از همان کلیشه‌ای پیروی می‌کند که مدام در برنامه‌های ورزشی درباره ورزش قهرمانی می‌شنویم، این که حفظ قهرمانی از به دست آوردن آن دشوارتر است. از سال هفتاد و دو که مدیری در «ساعت خوش» تحولی در برنامه‌های طنز تلویزیونی ایجاد کرد، تا امروز که پانزده سال از آن تاریخ می‌گذرد، محبوبیت او به هیچ وجه افت نکرده و در دوران پخش بعضی از سریال‌ها حتی بیشتر شده است، و این نیز در نوع خود پدیده‌ای استثنایی است. تفاوت مدیری با دیگر طنزپردازانی که در این سال‌ها ظهور کردند و دولت مستعجل بودند، این است که مدیری با محبوبیت به منزله سرمایه برخورد می‌کند.
اخیرا به فرهنگ لغات زبان انگلیسی واژه تازه Maturalist اضافه شده است، کلمه‌ای برگرفته از صفت Mature به معنای پخته و به حد کمال رسیده، پرتجربه، جاافتاده و نظایر آن که عموما به مردان و زنان بالای چهل سال اطلاق می‌شود. Maturalist به مردانی گفته می‌شود که پس از میان‌سالی ناگهان به این نتیجه می‌رسند که عمر را هدر داده‌اند، از جوانی خود به خوبی استفاده نکرده‌اند و برای جلوگیری از حسرت خوردن در باقی عمر، باید از ته‌مانده‌های جوانی و نیروی جنسی خود نهایت بهره را ببرند. به این ترتیب، به این نتیجه می‌رسند که زن و بچه را رها کنند، کار و زندگی‌ و درگیری‌های روزمره را کنار بگذارند و به سبک جوانان لباس بپوشند و از شیوه زندگی آنان پیروی کنند. این افراد دقیقاً محصولات زندگی در جامعه سرمایه‌داری‌اند. سرمایه‌داری با تمام مولفه‌های زندگی انسان همچون سرمایه برخورد می‌کند، و منطق سرمایه به جریان افتادن است، سرمایه‌ای که دست‌نخورده جایی خوابیده باشد محکوم به فناست. برای مرد میان‌سال نیروی جنسی حکم سرمایه خوابیده را دارد، و برای همین همیشه بلااستفاده بودن آن در ذهنش می‌ماند و آزارش می‌دهد، همین است که به دنبال راه‌هایی برای به جریان انداختن این سرمایه برمی‌آید.
نحوه برخورد مدیری با مقوله محبوبیت نیز چیز مشابهی است. مدیری زیرک‌تر از آن است که برای مشتی پول محبوبیت‌اش را خرج تبلیغ در املاک رابینسون کند(اشاره به حسین رضا زاده) و با نگاهی کوته‌بینانه، سرمایه‌اش را در عرض چند سال از دست بدهد. او با محبوبیت همچون سرمایه برخورد می‌کند، سرمایه‌ای که از نخستین برنامه‌هایش در تلویزیون به دست آورده است. اما مهران مدیری در این 15 سال لحظه‌ای بی‌کار ننشست و سعی نکرد نان محبوبیتش را بخورد تا تمام شود. او سرمایه‌اش را به جریان انداخت، با کسانی که می‌توانستند بر سرمایه‌اش بیفزایند، که همان مدیران تلویزیون باشند، کنار آمد و چانه زد و جای پایش را در رسانه ملی روز به روز محکم‌تر کرد، و توانست سرمایه‌ای از محبوبیت انباشت کند که کاملاً دور از دسترس دیگر برنامه‌سازان تلویزیون است. از فلسفه مارکسیستی آموخته‌ایم که این طور به جریان انداختن سرمایه و انباشت آن بدون توجه به منافع طبقه حاکم ناممکن است و مدیری در طول دوران کاری‌اش همواره منافع رسانه ملی را در نظر داشته است.
3 _ به این ترتیب، دلخوری اخیر روشنفکران و شاعران و نویسندگان از سریال «مرد هزارچهره»ی
مهران مدیری به نظر بی‌معنا می‌رسد. جنس اعتراض این قشر، برخلاف آن چه اغلب گفته شده است از نوع اعتراض پرستاران به فیلم شوکران یا یکی از اقوام به رمان «آداب بی‌قراری» نیست، به این دلیل ساده که نخستین بار نیست روشنفکران و اهالی ادبیات در رسانه ملی مورد طعنه قرار می‌گیرند و با آنها شوخی می‌کنند. این قشر بی‌دفاع‌ترین و حاشیه‌ای‌ترین افراد جامعه ایران‌اند و به همین دلیل حمله به آنها کوچک‌ترین هزینه‌ای برای حمله‌کننده ندارد. از سوی دیگر، اصولا تعریف این افراد مخالفت‌شان با وضع موجود است، و مخالف وضع موجود تحت هیچ شرایطی شریک منافع طبقه حاکم نیست، به همین دلیل هدف همیشگی حمله مهم‌ترین تریبون این طبقه، یعنی رسانه ملی قرار می‌گیرد. تعداد برنامه‌هایی که به این قشر از جامعه حمله می‌کنند و آنان را به تمسخر می‌گیرند کم نبوده است، هر چند که هیچ‌کدام سر سوزنی از خلاقیت و ظرافت کار مدیری را نداشته‌اند. اما در طول این سال‌ها حتی یک بار هم شاهد نبوده‌ایم که از اهالی فرهنگ و ادبیات کسی پیدا شود که به یکی از این برنامه‌های مضحک اعتراض کند. روشنفکران و نویسندگان همیشه به تلویزیون بی‌تفاوت بوده‌اند، به برنامه‌هایی که در هجو و تمسخرشان ساخته می‌شود واکنش نشان نداده‌اند و از کنار ابتذال برنامه‌های تلویزیونی راحت گذشته‌اند. اما چه شده است که این بار در برابر مدیری این طور واکنش نشان داده‌اند و بهشان برخورده است؟
پاسخ را باید در همان شیوه منحصربه‌فرد مدیری در تولید ایدئولوژی جست. اهالی فرهنگ و هنر نیز فریب خلاقیت مدیری و ظاهر موجه او را خورده‌ بودند و گمان می‌کردند مهران مدیری یکی از خودشان است، مردی است اهل فرهنگ و هنر به معنایی که آنان مد نظر دارند، مخالف وضع موجود است و نفوذ به تلویزیون فرصتی در اختیارش قرار داده که وضع موجود را به نقد بکشد. نقابی که مدیری بر چهره به شدت محافظه‌کارانه برنامه‌هایش کشیده است چنان جذاب و گول‌زننده است که حتی آنان که اهل فکر کردن‌اند و هر چیز را به راحتی نمی‌پذیرند فریب‌اش را می‌خورند، و همین است که وقتی می‌بینند پیش‌فرض‌هایشان در عرض یک شب بی‌معنا می‌شود چنین ناراحت و عصبی می‌شوند. اما حتی اگر مدیری نخواهد هم‌بسته تمام و کمال صدا و سیما باشد، باز هم ساختار این نهاد چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد و کاملا بدیهی است که او حتی لحظه‌ای بر خلاف منافع روسایش چیزی نخواهد گفت. راه مواجهه با شوخی‌های مهران مدیری همان بود که در برابر حمله دیگر برنامه‌های تلویزیون پیش گرفته بودند، فقط باید بی‌تفاوت ماند و اهمیت نداد. سال‌هاست که مهران مدیری ثابت کرده برای مخالفان وضع موجود هیچ چیز در آستین ندارد و امید بستن به او و توقع جایگاهی مجزا از آن چه صدا و سیما از این طنزپرداز قهار می‌خواهد، جز ساده‌لوحی نشانه هیچ چیز دیگری نیست.

 منبع: کارگزاران

              

             

            

                       

              

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 10 اردیبهشت1387 ساعت 0:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

چرا مهران مدیری مثل بقیه نیست؟+ 3 عکس از دایره زنگی

                 چرا مهران مدیری مثل بقیه نیست؟

آخرين اثر مهران مديري «مرد هزارچهره»، همان طور كه انتظار مي‌رفت؛ فراتر از انتظار‌ها ظاهر شد و نشان داد كه كماكان، مهران مديري را بايد يك سر و گردن از ديگر همتايان طنزپرداز و طنازش بالاتر دانست. كافي است نگاه كنيد به گروه بازيگراني كه در سريال‌هاي طنز مديري، از نوروز 71 بگير تا برره و باغ مظفر به هنرنمايي پرداخته‌اند تا دريابيد كه اثر انگشت مديري تا چه اندازه در مطرح شدن يك هنرپيشه مي‌تواند مؤثر باشد. دم‌دست‌ترين مثالش هم، همين جواد رضويان است كه فقط و فقط يكبار درخشيد، آن هم وقتي بود كه قبول كرد با مديري كار كند.

اين بار به پدرخوانده و گفتگو بهتر از خشونت است! گير داده بود!!


    و اين مهمترين راز ماندگاري و دليل پرمخاطب‌بودن كارهاي مديري است. وگرنه، به گمان من، مهران مديري را نبايد يك هنرمند سياست‌باز مكار يا فرصت‌طلب دانست كه از هر فرصتي براي مقاصد دولت‌ستيزانه يا دولت‌مدارانه و يا مشكوكش بهره مي‌برد. او مي‌تواند وودي آلن ايران باشد؛ هنرمندي كه به استادي مي‌داند كه چگونه مي‌توان مخاطب فارسي‌زبان را از ته دل به خنده انداخت و در عين حال، اين خنده او را به فكر هم فرو برد.

امشب عليرضا خمسه در نقش كوتاه دون كورلئونهوارش بسيار خوش درخشيد


    به همين دليل از دوستان عزيز خواهش مي‌كنم تا تعابير ماورايي براي «مرد هزار چهره» نيابند و با اين كار، ملتي را در اين بحبوحه‌ي فقدان خنده و شادي، از مشاهده‌ي آثار يگانه هنرمند چيره‌دست و طنازشان محروم نسازند.
    كاش، اين خط قرمز‌ها و تنگ‌نظري‌ها و سياست‌زدگي‌ها نبود تا آنگاه برايتان مي‌گفتم كه مهران مديري، تا چه اندازه مي‌تواند ايرانيان را با استادي به خنده اندازد و لحظاتي شاد برايشان بيافريند، بدون آنگاه بخواهد روي اعصاب مخاطبينش راه رود يا قوميتي را به سخره گيرد.

ماجراي اسم رمز و كارت تلفن!


    و اين ويژگي كم‌اهميتي نيست؛ خنداندن مردم ايران، آن هم در زمانه‌اي كه اغلب مديران اين كشور تلاش مي‌كنند تا خلاف نظر و آراي ايشان رفتار كرده و علاقه‌مندي‌ها و دلمشغولي‌هاي‌شان را نديده بيانگارند، كار بسيار دشواري است؛ مردم خسته از بي‌عدالتي، تبعيض،تورم، گراني، شعار، تظاهرات مذهب‌مدارانه‌ي افراطي و اسير در چنگال فقر را خنداندن، كار ناممكني است كه فقط با اعصاي جادويي مهران مديري و – در مواردي كمتر – رضا عطاران و فتحعلي اويسي ساخته است و بس.

قدر مهران مديري را بدانيم ...


    قدر مهران مديري‌ها را بدانيم و محيطي ايمن و آرام‌بخش برايشان ايجاد كنيم تا بتوانند همچنان به نوآوري و خلاقيت در آفرينش آثار هنري طنازانه ادامه دهند. اصلاً مگر نام اين سال هم، «خلاقيت و نوآوري» نبود؟!

 

      

      

       

 

                                   

پشت ‌پرده اکران چند صد میلیونی!
 
فیلم "دایره زنگی" همانطور که فرهادی حدس زده بوده (!) با وجود این حواشی، بهترین فرصت اکران در ایران ـ نوروز ـ را از آن خود کرد و "بدون" اصلاحیه‌های جدیدی که در جشنواره خواستار آن شده بودند، به مدد لطف(!) مسئولان سینمایی ارشاد و مدیریت دقیقه‌نودی به پرفروش‌ترین فیلم اکران نوروزی رسید.
 
به گزارش خبرنگار فرهنگی فردا، فیلم سینمایی "دایره زنگی" به کارگردانی پریسا بخت‌آور ـ همسر اصغر فرهادی ـ در حالی در مدت کمتر از یک ماه اکران به فروش بالغ بر 600 میلیون تومان رسیده‌است که حواشی این فیلم در جشنواره فیلم فجر کمک شایانی در استقبال از این فیلم داشته است.

بنا بر این گزارش 14 دقیقه از فیلم "دایره زنگی" به تشخیص مسوولان برگزاری جشنواره، حذف شد اما پس از یک بار اکران در روز 18 بهمن 86 در اقدامی عجیب و بی‌‌سابقه که نشان از بی‌برنامه‌گی و دخالت سلایق در مدیریت جشنواره بود، با اصلاحیه‌هایی مواجه شد. علت این تصمیم، نظر جدید مدیران بخش نظارت و ارزشیابی بود که انجام اصلاحیه هایی جدید را ساعت ۱۱ صبح روز بعد، به عوامل فیلم اعلام کرده بودند و تهیه‌کننده فیلم که عملاً انجام تغییرات جدید را غیرممکن می‌دانست، از شرکت در جشنواره انصراف داد.

یک روز پس از این ماجرا، اصغر فرهادی نویسنده فیلمنامه "دایره زنگی" در نامه‌ای سرگشاده به مسئولان ارشاد با لحنی بسیار تند به انتقاد از وضعیت موجود در سینمای ایران و جشنواره فیلم فجر پرداخت.

وی در بخشی از این یادداشت که با بازتاب کم‌سابقه‌ای در رسانه‌های داخلی و خارجی همراه بود نوشته بود: آقايان تازه از راه رسيده! سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي مي‌ماند كه در مصاحبه‌ها و گپ و گفت‌هايتان اعلام كنيد، ما در كشوري آزاد زندگي مي‌كنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبون‌هايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نمي‌زنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيم‌تر از مردميد، لااقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد. خود را طبيب فرهنگي مي‌دانيد كه وظيفه‌تان سنجش عيار سلامت غذايي است كه اهل فرهنگ به خورد مردم مي‌دهند، مدرك طبابتتان را كي و از كجا گرفته‌ايد؟

فرهادی در ادامه این نامه تند ادبی - ‌سینمایی خطاب به مسئولان ارشاد آورده بود: از چه نگرانيد؟ اين همه فيلم سفارشي و تبليغي و مورد پسندتان، اين همه فيلمساز شكست‌خورده‌اي كه دورتان جمعند و چشم‌شان به دستتان است تا وامي برسد و فيلمي ساخته شود، كافي نيست؟ چنته‌تان پر است و با اين روند پرتر هم خواهد شد، پس چه جاي نگراني از چند فيلم معدود.

فیلم "دایره زنگی" همانطور که فرهادی حدس زده بوده (!)با وجود این حواشی، بهترین فرصت اکران در ایران ـ نوروز ـ را از آن خود کرد و "بدون" اصلاحیه‌های جدیدی که در جشنواره خواستنار آن شده بودند، به مدد لطف(!) مسئولان سینمایی ارشاد و مدیریت دقیقه‌نودی به پرفروش‌ترین فیلم اکران نوروزی رسید.

برخی از صاحبنظران معتقدند اعتراض به اصلاح فیلم‌ها ـ که امری طبیعی و مرسوم در تمام دنیاست ـ برای اکران عمومی و حضور در جشنواره نوعی ترفند حساب‌شده برای ایجاد تبلیغات زیرکانه جهت افزایش فروش فیلم است چه آنکه در چند سال گذشته برخی از این حاشیه‌سازی ها تنها و تنها به نفع تهیه‌کننده تمام شده است.

بنا بر اطلاع خبرنگار فردا در نمونه مشابه دیگری فیلم "خاک آشنا" آخرین ساخته "بهمن فرمان‌آرا" که از حضور در جشنواره بازماند، برای نمایش در جشنواره تنها حذف "یک" جمله را نیاز داشته که فرمان‌آرا با عدم قبول این اصلاحیه نه تنها برای خود و اکران سینما‌یی فیلمش از هم‌اکنون مخاطب بسیاری را جمع‌کرده بلکه ضعف مسوولان سینمایی کشور را در "برخورد" با تولیدات سینمایی نیز به تصویر کشیده است.

جالب‌تر آنکه وزیر ارشاد در ایام برگزاری جشنواره و در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر برخی اصلاحیه‌های چندباره بر فیلم‌ها با توجه به جنبه خصوصی داشتن جشنواره فیلم فجر گفته بود: "جشنواه برخی مخاطبان گذری دارد که نیازی نیست آنها برخی تولیدات و یا نکات برجسته در فیلم‌های ما را ببینند."

آیا اکران عمومی و دیده شدن همان‌فیلم‌ها آن هم بدون اعمال اصلاحیه‌های جدید کمی خنده‌دار نیست؟ آیا از هم‌اکون نباید منتظر فروش بالای فیلم‌هایی چون «صد سال به این سال ها»، «خاک آشنا»، «آتشکار» و «پوست موز» که از جشنواره فیلم فجر بازماندند، باشیم؟

[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 9:2     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری خودش مرد هزار چهره است+ دنیای تصویر و هوادارانش

  

ایسکانیوز مرد هزار چهره» ،« پیامک از دیار باقی»،«نشانی» و «قرارگاه مسکونی» از جمله سریال های نوروز امسال بود که با محتوایی طنزگونه از شبکه های مختلف سیما پخش شد

 

سریال های نوروزی امسال را از جنبه های گوناگون با منتقدان ، نویسندگان و روزنامه نگارانی چون جلیل اکبری صحت، رضا درستکار، شاپور عظیمی و مهدی طاهری به بحث نشسته است که ماحصل این گفت گو را در زیر می خوانید:

"رضا درستکار" منتقد سینمادر خصوص مجموعه طنز «مرد هزار چهره» گفت:سریال "مرد هزار چهره" نقطه ای مثبت در آثار مهران مدیری بود و مهران مدیری دراین مجموعه بسیار خوب و موفق عمل کرده است

وی معتقد است استقبال مردم از سریال های نوروزی برای تلویزیون توفیق بزرگی است و این که مخاطب چند ساعت پای تلویزیون می نشیند برای تلویزیون موفقیت بزرگی محسوب می شود.
وی اظهارداشت: مرد هزار چهره، پیامک از دیار باقی و قرارگاه مسکونی به ترتیب موفق ترین مجموعه های نوروزی بوده اند

 

"شاپور عظیمی" مدرس ، مترجم و نویسنده سینما ،در خصوص سریال هایی که در ایام عید پخش می شد، گفت:

* مهران مدیری خودش مرد هزار چهره است

وی مهران مدیری را یک استثنا دانست و خاطر نشان کرد: مهران مدیری خودش مرد هزار چهره است ،و قابلیت های زیادی در عرصه بازیگری و کارگردانی دارد هر چه تلویزیون به او می گوید، می پذیرد و سیاست های تلویزیون را به خوبی رعایت می کند.
عظیمی افزود: مدیری تسلط بسیار خوبی بر کارش دارد و همین که هر دوره ای کلماتی را در بین مردم جا می اندازد، خود یکی از عوامل موفقیت مهران مدیری است، مثلا امسال گفتن (به به و خیلی ممنونم) در جامعه جا افتاده که این موفقیتی برای او محسوب می شود.

علیرضا خمسه بازیگر فوق العاده ای که از توانایی هایش کمتر استفاده می شود

اکبری صحت در ادامه در خصوص مجموعه «مرد هزار چهره» خاطر نشان کرد: شبکه سه بعد از شبکه یک بیشتر مردم را درگیر خود کرد. برای علیرضا خمسه خوشحالم که دوباره دیده شد زیرا بازیگر فوق العاده ای است که از توانایی هایش کمتر استفاده می شود.
وی یادآور شد: سریال مهران مدیری سوء تفاهمات زیادی را پدید آورد و نشان داد جامعه ما هنوز در مقابل هر گونه نقدی واکنش های بسیاری نشان می دهد و این یک مساله ملی است .
این سریال رگه هایی داشت که هم با طنز نسبت بسیار نزدیکی داشت و هم با شرایط اجتماعی ما و هم به علایق بینندگان ما نزدیک بود
و واقعیت این است که مردم مهران مدیری را دوست دارند. ممکن است مجموعه هایی را از مهران مدیری ببینند اما نخندند اما حتما می بینند.

مهران مدیری ستاره بلامنازع طنز در عرصه تلویزیون

اکبری صحت با اشاره به توانایی های مدیری در حوزه طنز تصریح کرد:مهران مدیری در این ده سال ستاره بلامنازع طنز و خنده کشور ما در عرصه تلویزیون بوده است.
نوع بازی مهران مدیری مخصوصا در قسمت های آخر بهتر شد و او باز نشان داد قدرت این که تکیه کلام را در میان مردم جا بیندازد را حفظ کرده است.
وی افزود:سریال مرد هزار چهره تا زمانی که به خانه مافیایی برسد موفق تر بود شاید به این دلیل مدیری وارد خانه مافیایی شد تا وارد فضایی شود که همه چیز را غیر واقعی نشان دهد،تنها نقطه قوت خانه مافیایی حضور علیرضا خمسه بود. من توقع داشتم در پایان سریال مشخص شود که او تاجر اسلحه اسباب بازی بوده است و در آن قسمت که با شاعران و هنرمندان شوخی کرد، جراحی های این سریال از وقایع اجتماعی جراحی های سخت و بی رحمی بود اما بسیار خوب بود کشوری که قرار است نقد شود در مرحله اول باید هنرمندانش نقد شوند .

* طنز مدیری صریح تر و گزنده تر شده است

مهدی طاهری روزنامه نگار گفت: رویکرد مدیری به حوزه مسائل اجتماعی بیشتر شده است و طنزش مقداری صریح ترو گزنده شده است، جنبه طنز قبلی کمرنگ شده بود و این نشاهنده این است که حوزه مسائل اجتماعی خودش را به حوزه طنز کشیده است و گفتگویی که در این سریال ها ست جدی تر شده است.
وی افزود: من شخصا محدویت ها را در نظر می گیرم که طنز پردازی چون
مدیری محدودیت هایی دارد که ممکن است در این فرصتی که در اختیارش قرار دارد می توانسته این کار را انجام دهد و از این فرصت استفاده کند و مردم هم باید این محدودیت ها را درک کنند که کارگردان حرف نهاییش را در این زمان زده است.

 

              

                                             دنياي تصوير و هوادارانش‌

اواخر سال گذشته خبر توقيف مجله دنياي تصوير همه اهالي سينما و علاقه‌مندان به هنر هفتم را بهت زده كرد اما اين طرفداران به تعطيلات نوروز رفتند و بهت خود را فراموش كردند و در تعطيلات آنقدر بهشان خوش گذشت كه اصلا به اين فكر نكردند كه سال 87 را بدون دنياي تصوير چگونه بگذرانند. آنها وقتي كه از تعطيلات هم برگشتند چون خيلي خوش گذشته بود و مسعود شصتچي باعث داغ شدن تنور پيامك‌هاي كوتاه شده بود باز هم به بهت اواخر سال گذشته خود فكر نكردند و هي به هم پيامك زدند و گفتند خونمون، خونتون، خونشون و... كه دنياي تصوير يادشان رفت تا اين‌كه مدير مسوول دنياي تصوير از سفر نوروزي برگشت و ديد نه بابا انگار اشتباهي آمده و طرفدارانش چندان هم به فكر دنيايي كه ديگر تصوير ندارد نيستند بنابراين تصميم گرفت كه آستين بالا بزند و با صداي بلند بگويد بابا ماجراي مسعود شصتچي تمام شد به فكر دنيايي باشيد كه در يكي از برنامه‌هايش به خالق شصتچي جايزه داد و باعث شد كه نبوغ او گل كند و امسال بتواند مردم را با خلق شخصيتي به نام مسعود غافلگير كند اما اكنون اين دنيا كه نامش تصوير بود تعطيل شده و ديگر نيست تا به نابغه‌ها يادآوري كند كه خلاقيت دارند، صاحب اين دنيا آنقدر توانايي داشت كه حرفش را به گوش بزرگان سينما برساند و به آنها هم يادآوري كند كه دنياي تصوير نيست و آنها هم بيانيه دادند كه توقيف دنياي تصوير به سينماي ايران لطمه مي‌زند.

صاحب دنياي تصوير وقتي فهميد هم صنفي‌هايش حرفشان برو ندارد به سراغ دانشجويان رفت و به آنها يادآوري كرد كه بابا اس.ام.اس بازي بس است. مسعود شصتچي رفت و به خاطرات پيوست پس نگذاريد دنيايي كه يك عالمه تصوير داشت هم به خاطرات بپيوندد و چنين شد كه دانشجويان هم از مسوولان خواستند كه همان‌گونه كه از گناهان مسعود شصتچي گذشتند گناهان دنياي پر از تصوير را هم ناديده بگيرند و بگذارند كه اين دنيا به خونمون، خونتون، خونشون بياد.

حال بايد منتظر ماند و ديد كه دنياي تصوير به چه آينده‌اي دچار مي‌شود.

سارا بختياري‌


 

     

من هم گريه كردم‌

پايان سريال نيز توجه نويسندگان مختلفي را به خود جلب كرد. در مطلبي با عنوان «فراتر از يك مجموعه طنز» مي‌خوانيم: «قسمت سيزدهم بيش از اونكه بخندونه، به گريه انداخت... قصه مديري و شصتچي، قصه خيلي از ماهاست. قصه دكترها و دزدها و پليس‌ها و ادبا و... هم همين‌طور. اونايي كه دوست دارن، چيزايي‌رو كه تو زندگي دارن دوست داشته باشن و ديگراني كه فقط دوست دارن چيزايي‌رو كه تو زندگي ندارن بهش اضافه كنن... اينجا ديگران، متوجه موقعيتي كه خواسته يا ناخواسته به‌وجودش آوردن شدن و داستان به خوبي و خوشي به پايان رسيد.

اما آيا مايي كه تو زندگي‌مون مسبب مشكلات مشابه براي كساني هستيم كه نمي‌خوان مث ما زندگي كنن، متوجه كارهامون مي‌شيم؟» نويسنده‌اي ديگر در مطلبي با عنوان «خداحافظ كارمند ساده بايگاني ثبت احوال شيراز» مي‌نويسند: «وقتي آن گريه ديدني شصتچي را در سكانس آخر دادگاه ديدم... بغض گلوم روگرفت. دلم مي‌خواست خودم هم مثل بقيه از مهران مديري تشكري كرده باشم».

و دست آخر اين كه علي شكوري‌راد، نماينده پيشين مجلس در وب‌ سايت شخصي خود درباره اين سريال مي‌نويسند: «حقيقت آن است كه ما مسخره شده‌ايم. نه به ‌عنوان پزشك و نه در اين سريال تلويزيوني، به گزاف نمي‌گويم هنگام ديدن اين قسمت از سريال، به جامعه خودمان در اين 3 سال گذشته فكر مي‌كردم، جامعه ما هم مانند آن جمعيت نشسته در سالن، حرف‌هاي حيرت‌آور را بادهان باز گوش داده و برخي هم آنچه را فهميده نمي‌شده است، به حساب شجاعت، فضل و كرامت سخنران گذاشته‌اند. حال بايد منتظر بنشينيم تا صحنه مشابه چنان دادگاهي كي برپا شود تا دكتر طبيبيان‌هاي ظاهر بين و زودباور و سرگرد فلاني متوهم و خوش خيال و لابد برخي خام‌انديشان مدعي بفهمند و در جايگاه مدعي قرار بگيرند و به‌ خاطر سوءاستفاده از عواطف ساده آنها خواستار اشد مجازات متهمي شوند كه اصرار دارد از خود دفاع كند و بگويد من يك كارمند ساده بودم كه جهل مرا جو گير كرد و به اينجا رساند كه امروز با اين عنوان محاكمه شوم.»

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 9:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری و بهاره رهنما

سلام بچه ها

میدونستین  بهاره رهنما با  مهران مدیری آشنایی نزدیک و خانوادگی داره

حرفهای بهاره رهنما رو بخونین:

من در انتخاب نقش بسیار سخت گیرم  اما نقش را که  قبول میکنم سعی میکنم  آن را به بهترین شکل ارائه دهم و در این راه ادای آدمهای جدی را هم درنمی آورم.

 مثلا به دلیل آشنایی نزدیک و خانوداگی با مهران مدیری  و نقش همسرم در سریالهای اخیر ایشان همواره این فرصت برایم مهیا بوده که در آثار او بازی کنم  اما این اتفاق فقط در "مرد هزار چهره" برایم افتاد. چون تجربه خیلی خوبی  از همکاری با مدیری  در دایره زنگی  داشتم  و همان زمان گفتم که دوست دارم  در سریال جدید او بازی کنم.

از بازی در این سریال هم خوشحالم

راستی یه چیز جالب پریا قاسم خانی ( دختر پیمان و بهاره رهنما) به مادرش میگه :مامان تا کی میخوای  نقش دخترهای جوانی رو بازی کنی  که در فیلمها یا عاشق میشوند یا  عاشقش میشوند

 

اینم نظر  هنرمندان در مورد مرد هزار چهره:

امیر حسین صدیق :  آن شبهایی که تیزر برنامه ها از تلویزیون پخش میشد  با رامبد داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم که تیزر کار رامبد پخش شد

زدیم کانل دیگر دیدیم تیزر  کار مهران مدیری پخش میشد

رامبد همان لحظه به من گفت:  این سریال خوبی است این را مردم تماشا میکنند کار من را کسی تماشا نمیکند

 

رامبد جوان: مهران مدیری یک آدم ثابت قدم و باهوش است که مسیر کاری خود را انتخاب کرده است . البته شاید  مثل همه آدمه یک لحظه خودش را تکرار کند  اما چیزی که مشخص است این است که مدیری کارش را خوب بلد است

مجید اوجی ( تهیه کننده نشانی) : مهران مدیری یک انسان دوست داشتنی است که  که اگر ساعتها در تلویزیون فقط حرف بزند  من مینشینم و تماشایش میکنم.

 

محسن  قاضی مرادی: سریال مهران مدیری را دیدم  خوب بود و حرفی برای گفتن داشت.

 

علی صالحی:  مهران مدیری استاد طنز است هر برنامه ای بسازد مردم نگاه میکنند و لذت میبرند.

 

 

       

 

 

                                         دایره زنگی

ديشب با تني چند از دوستان راهي آخرين سانس تنها سينماي محله‌مان شديم و بالاخره « دايره زنگي » را ديديم ، فيلمي كه در اكران نوروزي هم صدرنشين بود و تا به حال با فروش 500 ميليوني حتي از « مجنون ليلي » هم كه محمدرضا گلزار را به مثابه دفتر چاپ اسكناس بانك مركزي در زمينش دارد، بيشتر فروخته.خب اين البته از نظر من نشانه خوبي است و دست‌كم نشانه اين است كه حتي در ژانر فيلم‌هاي مفرح هم مردم از فيلمنامه و پرداخت خوب و آبرومند استقبال مي‌كنند و آنقدر هم كه آقايان سينماگر مي‌گويند چشم و گوش بسته و ساده‌پسند نيستند. به نظرمن نقطه قوت « دايره زنگي » فيلمنامه اصغرفرهادي است. پريسا خانم بخت‌آور كه پيش از اين مجموعه‌های تلويزيوني مثل "من یک مستأجرم"، "یادداشت‌های کودکی"، "پشت کنکوری‌ها" و"افزونه‌خواه کوچک" را ساخته بود در اولين تجربه سينمايي‌اش اين شانس را داشته كه همسر اصغر آقاي فرهادي باشد و از فيلمنامه خوب او و تجربيات درخشانش در كارهاي خيلي خوبي مثل "رقص در غبار"، "شهر زیبا" و "چهارشنبه سوری" استفاده كند. – قابل توجه آنهايي كه مي‌گويند ازدواج فرقوني چند ؟ - به هر حال براي مني كه خيلي به طرح دغدغه‌های اجتماعی در سينما و ادبيات علاقه‌مندم ،
« دايره زنگي » نمونه نسبتا خوبي است كه برعكس اكثر توليدات سينمايي‌‌مان در طرح مسئله اجتماعي شعارگونه و تصنعي هم برخورد نمي‌كند و ساده و سرراست حرفش را مي‌زند.البته آدم‌هاي « دايره زنگي » هم مثل نود و نه درصد آدم‌هاي سينماي ما – و البته جامعه ما – متاسفانه از هرگونه دغدغه اخلاقي و درگيري دروني

با خودشان عميقا خلاص‌اند! و براي همين هم براي شخص من آدم‌هاي چندان جذابي نيستند.اگر هم درگيري و كشمكش اخلاقي‌اي در اين ميان وجود دارد بيشتر شامل درگيري‌هاي سطحي مذهبي
است.

پي‌نوشت :
اين يادداشت را هم بخوانيد درباره « دايره زنگي » . طرف انگار خيلي پاستوريزه بوده كه با تماشاي فيلمي مثل« دايره زنگي » كه تازه نصفش هم سانسور شده تمام مدت بدنش مي‌لرزيده : )

 

در « دايره زنگي » هم ماجرا به همين ترتيب است.با وجود اين شخصيت‌ها خوب ساخته و پرداخته شده‌اند.شخصیت شیرین (باران کوثری) به نظرم خوب درآمده و بازي باران هم به نظرم خوب است. اما باز هم يك جاهايي از كار مي‌لنگد.مثلا رابطه باران كوثري با صابر ابر به نظرم زيادي آبكي درآمده و زن و مردي كه تنها يك شب است با هم آشنا شده‌اند قطعا نمي‌توانند رابطه‌اي تا اين حد صميمانه و حتي عاشقانه و همراه با غيرت‌هاي عاشقي داشته باشند! از اين كه بگذريم اميد روحاني هم كه در نقش يك مرد خانواده مذهبي با تفكر سنتي بازي كرده است به نظرم شخصيت پادرهوايي است. از آن مردهاست كه زياد « قدقد » مي‌كنند و من اساسا حوصله‌شان را ندارم اما تضادهايي هم در پردازش اين شخصيت هست كه نمي‌دانم عامدانه بوده يا اشتباهي ! اين آقاي مذهبي با آن عقايد خشك و ذهنيت بسته‌اش يك گردن‌بند رولكس دارد و يقه پيراهنش تا جاهاي نامربوطي باز است با وجود اين به جان همسايه‌ها افتاده كه حق نداريد روي پشت بام دايره زنگي – ماهواره – بگذاريد ! در هر حال در يك نگاه كلي « دايره زنگي » شكل مفرح‌تر و بانشاط‌ تر همان « چهارشنبه‌سوري » است. هر دو داستان در فضاهاي آپارتماني مي‌گذرند و ساختار روايي و حتي تدوين مشابهي دارند. نوع معرفي و روايت ‌هاي بريده بريده و ناتمامي كه درباره شخصيت‌هاي داستان ارائه مي‌شود هم مثل « چهارشنبه‌سوري » است . شخصيت‌ها در مقاطعي وارد داستان مي‌شوند و خيلي بجا و بموقع هم خارج مي‌شوند.اين طوري ذهن بيننده هم به كار مي‌افتد و مجبور مي‌شود كمي حدس بزند و گمانه‌زني و فكر كند. از طرفي بعضي كليشه‌هاي رفتاري از جمله « رياكاري » موجود در جامعه ما هم به خوبي و با ته‌مايه‌اي از طنز در اين فيلم به چالش كشيده شده‌اند. مثلا بچه مدرسه‌اي‌هاي فيلم وقتي كه قرار مي‌شود بروند دم خانه خانم مدير مدرسه‌شان كه اتفاقا همسايه آنهاست با مقنعه و لباس مدرسه مي‌روند؛ يا وقتي كه خانم مدير با تحقير و نفرت درباره زنان خياباني حرف مي‌زند و مدام تكرار مي‌كند « زن خراب » ، « زن خراب » دختر كوچولويش مي‌پرسد : « مامان زن خراب يعني چه ؟ » خانم مدير درمانده مي‌گويد : « يعني زن مريض » ! و خب ذهن خلاق و كودكانه بچه هم نتيجه مي‌كيرد كه : « خب آخه مامان‌بزرگ هم كه مريضه ؟! »
و خب اينها اشارات ظريف و خوبي است به نظرم كه در فيلمنامه فرهادي آمده. اما فیلمبرداری دوربین روی دست من را كه اذيت كرد.به نظر من يك كم شورش را درآورده بودند.
راستي تا يادم نرفته بگويم كه « مهران مديري » اين فيلم خوب بود و بهتر از هميشه . بازي‌هاي اضافي نداشت و كمي از آن كليشه هميشگي‌اش فاصله گرفته بود.البته فيلم به طور كلي فيلم لوكسي است چون حتي براي كوچكترين نقش‌ها هم از چهره‌هاي شناخته شده استفاده شده است

 

ازوبلاگ فهیمه خضر حیدری

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 8:50     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری: من شکایتی ندارم

  سلام بچه ها

از  اینجا میتونین اون  قسمت از برنامه چشم انداز که آقای مدیری مهمان بودن

 رو تماشا کنید امیدوارم راضی باشید

                           مهران مدیری: من شکایتی ندارم


مهران مدیری یک بار دیگر طوفان به پا کرد  و بعد هم مثل همیشه "سکوت" را به همه چیز ترجیح داد.

او اینبار ترجیح داده در مقابل تفکرات خود و بازتابهای "مرد هزار چهره" هیچ حرفی به میان نیاورد.

جالب اینکه او گرچه دوست دارد از حضورش در فیلم "دایره زنگی"  با رسانه های مکتوب حرف بزند  اما از ترس اینکه مبادا بحث به "مرد هزار چهره" منتهی شود حتی از فعالیت های سینمایی ه خود هم چیزی نمیگوید.!

مدیری البته از برخورد خوب و صمیمانه ای با اهالی ه مطبوعات برخوردار است.

او میگوید: " برخلاف شایعات تا حالال هیچ شکایتی نسبت به پخش سریال مرد هزار چهره صورت نگرفته است"

عده ای سعی میکنند مدیری را هم مثل کارگردانان دیگر  بابت تعدیل بخش هایی از سریالش تحریک کنند . اما مدیری حرفه ای تر از این حرف هاست و میگوید :

"من اهل گلایه کردن نیستم  و از هیچ کس شکایتی ندارم. مهم این است که مردم ظاهرا از تماشای سریال نورزی ما خوششان آمده است".

 

 

                                  مدیری استاد مخ زنی!

 

مهران مدیری معمولا وقتی در فیلمهای سینمایی بازی میکند تعدادی از همبازیانش را برای سریال آینده اش دست چین میکند.

او با بازی در "دایره زنگی" عملا تعدادی از بازیگران مجموعه "مرد هزار چهره"  را هم انتخاب کرد.

اکران همزمان "دایره زنگی" با پخش "مرد هزار چهره" عملا دست مهران مدیری را رو کرد و نشان داد او در مخ زنی چقدر استاد است.!

مدیری در طول تولید این فیلم با بهاره رهنما و دخترش(پریا قاسم خانی) اکرم محمدی  کیانوش گرامی  پروین قائم مقامی  برای بتزی در سریالش به تفاهم رسیده. آفرین بر او!

 

                            بازیگر محبوب کارگردان محبوب

 

میگویند مهران مدیری از زمانی که علیرضا خمسه  در "هوشیار و بیدار" حضور داشت از بازیه او خوشش می آمد. اما خمسه چون علاقه ای به حضور  در سریالهای نود قسمتی نداشت هرگز به پیشنهاد همکاری با مدیری جواب مثبت نداد تا اینکه  "مرد هزار چهره "  شریط جدیدی برای این همکاری به وجود آورد.

و خمسه که مدیری را کارگردان محبوب خود در طنز  تلویزیونی میداند یکی از نقش های مهم این مجموعه را بازی کرد.

 

                             مهران مدیری : و حالا یک بازیگر ممتاز

 

مهران مدیری حدودا 530 دقیقه دیگر را  به عنوان سریال طنز  و باز هم برای شبکه سه کارگردانی کرد  تا رضایت خاطر طرفداران سخت پسند طنزهای تلویزیونی که یک یال و چند ماه بود  هیچ نمونه مشابهی از مدیری  را هم روی آنتن ندیده بودند  جلب شود.

مدیری مثل همیشه از پرداختن به کوچکترین جزئیات  برای ثبت امضای منحصر به فردش  استفاده کرد  و فرضیه ای  که با" جایزه بزرگ"  جان گرفت و حاکی از آن بود  که او توان ساخت  سریال در لوکیشن های متعدد را نداری باطل کرد.

مدیری در فروردین ماه صرفا با ساخت" مرد هزار چهره "  یک چهره شاخص نبود  او در این مجموعه توانایی های بی نظیری را  به عنوان یک بازیگر ممتاز هم ارائه کرد.

مدیری که همیشه خوب بازی میکرد  در این مجموعه "عالی" ظاهر شد .

شاید دوریه یک سال و چند ماهه از تلویزیون  و حضور در چند پروژه سینمایی  توانایی مهران مدیری را برای بازیگری بالاتر برده است.

او در فیلم "دایره زنگی" هم بازیه خوبی ارائه داده  و حضورش در صفحه سعود کاملا طبیعی و لازم  است.

 ضمن آنکه نباید فراموش کنیم مدیری در فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" هم بازیه خوبی ارائه داده و به لطف حضور خوبش  در جشنواره سال گذشته  یکی از نامزدهای سیمرغ بلورین بازیگر نقش دوم مرد بود.

 

منبع: اتفاق نو

 

 

    

 

 

                نويسندگان «مرد هزارچهره»، «سن‌پترزبورگ» را بازنويسي مي‌كنند
 
خبرگزاري فارس: نويسندگان مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره»، فيلمنامه تازه‌ترين فيلم «سامان مقدم» را با عنوان «سن‌پترزبورگ» را بازنويسي مي‌كنند
 
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، فيلمنامه «سن‌پترزبورگ» زير نظر «پيمان قاسم‌خاني» بصورت گروهي در حال نگارش و بازنويسي است.
در گروه نويسندگان «سن‌پترزبورگ» نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» چون مهراب قاسم‌خاني و امير مهدي ژوله حضور دارند.
«سامان مقدم» نيز در نگارش فيلمنامه اين اثر همكاري مي‌كند.
براساس گزارش فارس، پيش توليد «سن پترزبورگ» در «سيران فيلم» آغاز شده و طبق برنامه‌ريزي صورت گرفته فيلمبرداري آن اواخر ارديبهشت و اوايل خرداد ماه شروع مي‌شود.
اين فيلم مضموني كمدي دارد و داستان آن درباره دو دوست است كه دائم در حال بلوف زدن هستند
 

[+] نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت 18:1     بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

» باغ گیلاس....
» محمدرضا حسینیان: مهران دوستت داریم!
» یادداشت بهرام رادادن برای دلجویی از مهران مدیری
» ياد آوري حرفهاي گذشته + بامِ کوتاه بازیگران
» واکنش تند شهاب حسینی ،جواد رضویان ،شفیعی جم ،شاکردوست وامیر جعفری به اعلام دستمزدهااز تلویزیون
» اعلام سقف آخرين دستمزد 27 بازيگر سينما در يك برنامه سيما
» مهران مدیری علیرضا عصار سیامک انصاری و شاهکار بینش پژوه
» تصويربرداري از سر گرفته شد؛شاه دربار «مهران مديري» تاج گذاري كرد
» «قهوه تلخ» پس از دهه اول ماه محرم روي آنتن مي‌رود
» مهران مدیری و رضا شفیعی جم در تست گریم شبهای برره
» علیرضا عصار روی فرش قرمز از رفاقتش با مهران مدیری می گوید
» خواستگاری مهران مدیری در شمس العماره منتفی شد
» عکس جذاب دیگه ای از نود شب..
» چند عکس از نود شب...
» مهران مدیری در قه.ه تلخ بازی نمی کند


منوي کاربري



در دل و جان خانه کردی عاقبت

هردو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش دراین عالم زنی

مردی و مردانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم

شمع را پروانه کردی عاقبت

فخر عالم بود عقل چاره گر

عقل را دیوانه کردی عاقبت



اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   تماس با مدير سايت !   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   لينک RSS


لينک دوستان

براي تبادل لينک، ابتدا لينک ما را با نام: مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون در وبلاگ يا سايتتان قرار دهيد؛ سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ما هم اين کار را براي شما بکنيم.
سایت شخصی مهران مدیری
کلوب مهران مدیری
ریحانه (هوادار مهران مدیری)
خانواده سبز
وبلاگ رسمی بهاره رهنما
کلوب هواداران امین حیایی
نوشین(بهرام رادان، ستاره ي سينماي ايران.)
هواداران سوپراستار بزرگ مهناز افشار
خاطرات دخمل صورتی
محیا و سارا(هواداران رضا عطاران)
ساناز و نیلوفر/وب شاهرخ استخری
هوادار امین تارخ
هواداران سایه روشن سینما حمید گودرزی
ایمان (بیا تو كلوب Come2Club )
برترین سایت سینمایی ایرانیان
زیباترین ستاره اسمان ایران نیوشاضیغمی
خانه هنرمندان
فاطیما بهارمست(مجری کودکان)
آقای سیاوش قاسمی(بازیگر)
سحر جون(کودک نافهم)
هواداران پوریا پور سرخ
به نام زیباترین
نقد سریال های سیما
وبلاگ اختصاصی سحر قریشی
ستاره سینما و تلویزیون ایران شیلا خداداد
سیاوش خیرابی/عارفه
جک و عکس
تاپ دانلود
اطلاعات ورزشی
اعترافات عاشقانه
پنجره چوبی
سینما
عشق های من
نیایش
عاشقم من
الینا جون(هوادار مهران مدیری)
آقا رضا(شعر و ترانه)
دلنوازان
محمد رضا فروتن عاشق عصیانگر
ஜღ کلبه عشاق ღஜ
برادران همیشگی گلشیفته فراهانی
نیکروز(نون میم)
الی اس ام اس
ترانه بسیار زیبای "این راه رفتن نیست" با صدای رضا صاحبی
مسافر خیال
شعر طنز
مردان آهنین
امین خان(جدبدترین بازیها با عکس)
طراح قالب و هيدر