خبرگزاري فارس: فردا، نشست «نور، صدا، دوربين، خنده» با نقد و بررسي فيلم «هميشه پاي يك زن در ميان است» ساخته كمال تبريزي در تالار انديشه حوزه هنري برگزار ميشود.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري حوزه هنري، اين برنامه را دفتر طنز حوزه هنري با حضور سعيد قطبيزاده و شاپورعظيمي، از منتقدان سينما بر گزار مي كند. فيلم سينمايي «هميشه پاي يك زن در ميان است»، آخرين كار اكران شده كمال تبريزي و فيلمي كمدي با بازي رضا كيانيان، مهران مديري، حبيب رضايي و گلشيفته فراهاني است كه در سال 87 اكران شد. فيلم روايتگر زن و شوهري جوان است كه بهرغم يك ازدواج عاشقانه كارشناس به طلاق خصمانه رسيده و در اين ميان پاي افراد زيادي به ماجرا باز ميشود. اين برنامه ساعت 17 فردا دوشنبه 31 فروردين در سالن شماره 2 تالار انديشه پذيراي عموم علاقهمندان است.
چند مطلب کوتاه از سروش
مهراوه شریفی نیا : بازی مهران مدیری و اتفاقات (مرد دوهزار چهره) رو خیلی دوست دارم.این برنامه یک طنز نکته سنج و با شهامت است.اما باید وقت بیشتری برای آن گذاشته می شد و باید از آن حمایت بیشتری شود
امیر قادری: در مورد آنچه پخش شد مثل سریال (مرد دو هزار چهره ) به نظرم این کار از کار پارسالی ضعیف تر بود و افت کلاس داشت. اما از استانداردهای قابل قبولی برخوردار بود و در کل کار خوبی بود.هر چند در آن شتابزدگی دیه میشد چرا که تولید آن افتاده بود به روزهای آخر و این یعنی عجله در کار.مثلا قسمت های فوتبال یک دیدگاه ژورنالیستی پر انتقاد و معمولی بود. البته ذکر این نکته ضروری است که لزوما نباید هر مجموعه با خودش مقایسه شود
اگر از لحظه تحویل سال که امسال با سکوت غم انگیز پخش شد بگذریم در سایر برنامه ها نوعی جبران مافات شد.البته امسال اتفاق عجیب غریب دیگری هم افتاد و آن اینکه دو سریال تلویزیونی دید و بازدید عید رو تعیین می کردن! یکی سریال افسانه جومونگ ویکی مرد دو هزار چهره. هر خانواده ای که قصد عید دیدنی داشت ابتدا ساعت پخش این دو سریال رو در نظر می گرفت و سپس به عید دیدنی می پرداخت برای این که بدانیم سریال های پخش شده در ایام نوروز چقدر به جذب مخاطبان و مردم موفق بوده اند به سراغ چند نفر می رویم تا نظرشان را در این خصوص جویا شویم
محمد داداشی: کار مند بانک است و امسال به خاطر شیفت نوروزی تمام عید در منزل بوده و اکثر سریالها رو دیده: تا اسم سریال (مرد دو هزار چهره )میاید خنده بر لبانش ظاهر می شود و می گوید : امسال نیز مهران مدیری همه رو شگفت زده کرد و با سریالش مردم رو به خنده دعوت کرد و من واقعا از این سریال لذت بردم.
زهرا سماواتی:دانشجوی سال آخر کامپیوتر.مرد دو هزار چهره رو دیده و گاهی نیز به اتفاق خواهرش بیننده کلاه قرمزی و پسر خاله بوده است. ----------------------------------------- سیامک برزیده:دبیر تربیت بدنی یک دبیرستان است. که سابقه فوتبال نیز دارد او نیز بلافاصله سراغ( مرد دو هزار چهره) می رود.و از بخش فوتبال آن یاد میکند و می خندد.واقعا از قسمتهایی که شصتچی مربی وتبال بود لذت بردم چرا که همین چند قسمت کل آفت های فوتبال باشگاهی ما رو روی دایره ریخت. به نظر من این برنامه به اندازه یک سال بحث کارشناسی و آسیب شناسی فوتبال کافی بود
علیرضا حشمتی :شغل آزاد داره و ده روز از عید رو در مسافرت بوده.ولی تلویزیو کوچکی همراه خود داشته و تمام سریال ها رو دیده. او رتبه یک رو به سریال ماه عسل میده. و میگوید:این سریال علاوه بر داستان جالب بازیگرهای خوبی هم داشت.
فاطمه معبودیان :شماره یک سریال ها رو به (مرد دو هزار چهره ) میدهد.و میگوید: قبل پخشش فکر میکردم سریال خوبی نباشد و تکرار وقایع پارسال باشد اما کمابیش راضی کننده بود و به خاطر طنز معنادارش قابل توجه بود
احمد امانی فارغ التحصیل جامعه شناسی است. ابتدا در مورد (ماه عسل ) گفت که نوستالوژی یک خانواده گرمو صمیمی رو در آغوش سنت ها و رسوم بیان می کند. و در ادامه از (مرد دو هزار چهره) صحبت می کند.این سریال را می توان یک طنز واقعی دانست چرا که در پس پرده های خنده می توان انتقادهای ظریفی را نیز در آن دید.حال این انتقاد هم می تواند به عوام گرایی بپردازد و هم به آسیب شناسی یک ورزش پرطرفدار همچون فوتبال.
------------------------------------------------- برنامه های نوروزی (تماس مخاطبان با سروش و انعکاس نظرهای مردمی) نتایج بررسی: اول شبکه سه به دلیل: (افسانه جومونگ) (مرد دو هزار چهره) (مردان آهنین) و بعد به ترتیب: شبکه دو-شبکه 5
بیشترین انتقاد :( مرد دو هزار چهره) ==تکراری بودن و اینکه نتوانست موفقیت سال گذشته رو تکرار کند.
ساقی
[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 31 فروردین1388 ساعت 9:41
همه خاطرات فلامک جنیدی از حضور سر صحنه «کلاه قرمزی 88»
سینمای ما - فلامک جنیدی: چشم که باز مي کنم مي دانم که امروز روزم نيست. خواب بدي ديده ام. گردنم طبق تمام روزهايي که شب قبلش خوب نخوابيده ام، گرفته است. ولي اينکه بفهمي يک روز روزت نيست دليل نمي شود کارهايت را انجام ندهي پس راهي باشگاه مي شوم. جلوي آسانسور عمو قربان سرايدار مجتمع دارد با يکي از ساکنان جر و بحث مي کند. هيچ کدام جواب سلامم را نمي دهند. طبق معمول اين جور روزها جلوي باشگاه جاي پارک پيدا نمي کنم. دل به دريا مي زنم و جلوي تابلوي پارک ممنوع ماشينم را پارک مي کنم. در باشگاه تمام دستگاه هاي بدنسازي اشغال است. براي هر دستگاه بايد يک ربع منتظر شوي و هنوز پنج دقيقه نشده روي دستگاهي که مي بيني پنج نفر پشت سرت صف کشيده اند و چپ چپ نگاهت مي کنند. از کي تا حالا مردم اينقدر ورزش مي کنند؟، بعد از يک ساعت وقت تلف کردن بدون اينکه بدنم حتي گرم شده باشد از باشگاه مي زنم بيرون و دو سه متري مانده به ماشينم که برگه جريمه را روي شيشه ماشين مي بينم، موبايلم زنگ مي زند. شماره غريبه است. چرا بايد جواب بدهم. امروز حوصله خودم را هم ندارم، چه برسد به غريبه ها. جواب مي دهم به اين اميد که خبرنگاري باشد و من با جواب هاي سربالا بتوانم حرصم را سرش خالي کنم. آخر من گاهي آدم مريضي مي شوم. مخصوصاً در روزهايي که روزم نيست. آن طرف خط آقايي مي گويد قرار است براي عيد کلاه قرمزي ساخته شود. ازم مي پرسد دوست دارم يک روز را مهمان کلاه قرمزي باشم؟
روزم ساخته مي شود. امروز روز من است.
10 اسفند 87
مادرم کله سحر زنگ مي زند. در صدايش چيزي است که مي فهمم براي يک کار خاص زنگ زده. سردستي احوالم را مي پرسد. دو سه جمله يي درباره مهرانا خواهرزاده ام مي گويد که آخرش هم نمي فهمم سرما نخورده يا خورده و حالا خوب شده و بالاخره مي رود سر اصل مطلب؛ «راسته که قراره براي کلاه قرمزي بازي کني؟» به مادرم نگفته بودم. مي خواستم روز پخش يکدفعه من را کنار کلاه قرمزي ببيند و ذوق کند. ولي انگار اين روزها ديگر نمي شود کسي را ذوق زده کرد. روزنامه ها کار خودشان را کرده اند.
گويا کلاه قرمزي براي روزنامه ها هم مهم است.
2 فروردين 88
«مطمئني نوار تو دستگاه هست؟»، «بله خودم گذاشتم.»، «حالا يه بار ديگه هم چکش کن.»، «ضبط که مي کنه؟»، «حواست باشه روي قسمت هاي قبلي ضبط نشه.»، «انگار رنگ تلويزيون مثل هر روز نيست.» اينها حرف هاي هر روز نيم ساعت مانده به پخش کلاه قرمزي در خانه مادرم است. مهرانا به سفر رفته و از مادرم قول گرفته تمام قسمت هاي کلاه قرمزي را برايش ضبط کند؛ همه همه را از اول تا آخر همه هم با تيتراژ اول و آخر. گويا کلاه قرمزي براي مهراناي هفت ساله هم عزيز است.
7 فروردين 88
شب که به خانه برمي گردم، عمو قربان پاي آسانسور ضمن کمک دادن به آقاي تعمير کار براي راه انداختن آسانسور دارد برايش تعريف مي کند که چطور کلاه قرمزي از امين حيايي مي خواسته که بگذارد صحنه هاي عاشقانه فيلم ها را او جايش بازي کند و آقاي تعميرکار هم ريزريز مي خندد. گويا کلاه قرمزي براي عمو قربان سرايدار افغاني مجتمع مان هم جذاب است.
15 فروردين 88 تا امروز
اين روزها همه جا به غيراز سوال هميشگي؛ «راسته که مهران مديري ميليونره؟» سوال هاي ديگري هم ازم پرسيده مي شود؛ «جاي کلاه قرمزي، حميد جبلي حرف مي زنه ديگه، مگه نه؟»، «ايرج طهماسب خودش هم به خوش اخلاقي جلوي دوربينش هست؟»، «وقتي حميد جبلي جاي کلاه قرمزي حرف مي زنه کجا نشسته، زير مبله؟»، «صداي پسرخاله رو کي ميگه؟»
گويا به جز من، مهرانا، مادرم، عمو قربان و روزنامه ها يک چند ميليون نفر ديگري هم هستند که کلاه قرمزي را دوست دارند.
مي شود فکر کنم کلاه قرمزي برايم عزيز است چون ازش خاطره دارم. ولي مگر نبوده اند فيلم هايي که ازشان خاطره داشته ام و وقتي بعد از سال ها دوباره ديدم شان به نظرم رسيده به آن خوبي هم که فکر مي کردم، نبوده اند و پشيمان شده ام از ديدن دوباره شان.
مي شود فکر کنم کلاه قرمزي را دوست دارم چون حميد جبلي و ايرج طهماسب کارشان را بلدند و مي دانند چطور برنامه يي بسازند که به دل بنشيند. ولي مگر نيستند کسان ديگري که هر چند تعدادشان در تلويزيون کم شده است ولي کارشان را بلدند و موفق هم هستند اما اين اندازه کارهايشان به دلم ننشسته است. مي شود فکر کنم کلاه قرمزي را دوست دارم چون به من يادآوري مي کند قرار نيست هيچ وقت اشتباه نکنم. عيبي ندارد اگر گهگداري خودخواه شدم يا بدجنسي کردم يا حتي دروغ گفتم. که اگر عزيزانم به خاطر کارهايم دعوايم کردند معني اش اين نيست که ديگر دوست ندارند همان طور که آقاي مجري کلاه قرمزي را با همه اشتباه ها و ندانم کاري هايش دوست دارد و دعوايش هم مي کند. ولي مگر فقط کلاه قرمزي اينها را به يادم مي آورد. مي شود همه اينها باشد و اينکه من کلاه قرمزي را دوست دارم چون دوست داشتني است و خوشبختانه من هنوز ديگر آنقدرها مريض نشده ام که چيزهاي دوست داشتني را دوست نداشته باشم.
منبع : اعتماد
ساقی
كلاهقرمزي؟ مرد دوهزار چهره؟ ماه عسل؟ يا ...
از رتبهبندي پرمخاطبترين سريالهاي نوروز خبري نيست
خبرگزاري فارس: صدا و سيما هرسال اقدام به رتبه بندي سريالهاي نوروزي خود ميكرد و طبق نظر سنجيهاي انجام گرفته، سريالها را بر حسب تعداد و ميزان رضايتمندي مخاطبان رتبه بندي ميكرد كه آمار امسال هنوز اعلام نشده است.
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، چندسالي است كه توليد سريالهاي مناسبتي در شبكههاي مختلف تلويزيون مد شده و هر شبكهاي تلاش ميكند در ايامي نظير ماه مبارك رمضان يا عيد نوروز كه افراد بيشتري پاي تلويزيون مينشينند، با پخش سريالي ويژه آن مناسبت ، تعداد بيشتري از مخاطبان را به خود جلب كند و در اين ميان معمولا هر شبكه بهترينها را بهكار ميگيرد. بنابراين گزارش، تلويزيون براي ماراتن نوروز امسال 4 سريال (اشكها و لبخندها، ماه عسل، مرد دوهزار چهره و عيد امسال) در نظر گرفته بود كه سريال «اشكها و لبخندها» به دليل قرار گرفتن در زير تيغ مميزي از حضور در اين ماراتن باز ماند و سه سريال باقي مانده در تعطيلات نوروزي پخش شدند. تلويزيون سنت ديگري نيز پايه ريزي كرده بود كه آن اعلام ميزان مخاطبان و درصد رضايتمندي آنها از سريالها بود كه امسال با گذشت حدود دو هفته از پايان پخش سريالهاي نوروزي هنوز هيچ آماري از سوي مركز تحقيقات اين سازمان منتشر نشده و مشخص نيست امسال مخاطبان رسانه ملي كداميك از اين سريالها را بيشتر پسنديدهاند. به گزارش فارس، امسال مجموعه «ماه عسل» به كارگرداني «شاهد احمدلو» و تهيه كنندگي «مجيد اوجي» از شبكه دو سيما پخش شد. اين سريال بر اساس متني از «فلورا سام» ساخته شد و بازيگراني نظير سعيد پور صميمي، محمد مطيع، پروانه معصومي، نفيسه روشن، يوسف تيموري و ... در آن حضور داشتند. مجموعه تلويزيوني «مرد دو هزار چهره» نيز در ادامه مجموعه موفق «مرد هزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» روي آنتن شبكه سه رفت. در اين سريال كه داستانهاي آن را امسال خشايار الوند و اميرمهدي ژوله بدون حضور پيمان قاسم خاني نوشته بودند، بازيگراني نظير برزو ارجمند، فلامك جنيدي، مهران مديري، محمد رضا هدايتي، شقايق جودت، سيامك انصاري، سحر زكريا و ... نقش آْفريني كرده بودند. سريال «عيد امسال» نيز كه از شبكه تهران پخش شد، اولين تجربه «سعيد آقاخاني» در كارگرداني سريال تلويزيوني بود. اين سريال نيز با مجموعهاي از بازيگران طنز ساخته شد و بازيگراني نظير مهران غفوريان، مجيد صالحي، علي صادقي، بهنوش بختياري، امير غفارمنش و ... حضور داشتند. به گزارش خبرنگار فارس، در كنار اين ماراتن نفسگير پديدهاي به نام مجموعه «كلاه قرمزي» نيز وجو داشت كه با توجه به اينكه اين سريال براي گروه سني كودك و نوجوان ساخته شده بود، توانست بسياري از بزرگسالان را هم پاي تلويزيون ميخكوب كند و موفقيت ديگري براي ايرج طهماسب و حميد جبلي رقم بزند. در اين سريال بازيگران مطرح سينما و تلويزيون نظير ابراهيم حاتمي كيا و امين حيايي نيز حضور داشتند. راستي، آيا امسال سريال «كلاه قرمزي 3» در كنار ساير سريالهاي تلويزيوني در نظر سنجيها حضور خواهد داشت؟ بهنظر ميرسد اين سريال در كنار «ماه عسل» پرمخاطباز باقي سريالهاي نوروز88 بوده باشند اما همه چيز به اعلام رسمي دستاندركاران مركز تحقيقات سازمان صداوسيما برميگردد.
[+] نوشته شده توسط آتنا در یکشنبه 30 فروردین1388 ساعت 9:26
گفتگو با امیر مهدی ژوله:نویسندگان مدیری را وسوسه کردند
نويسندگان، مديري را وسوسه كردند
گفتگو با اميرمهدي ژوله، يكي از نويسندگان سريال «مرد 2 هزار چهره»
شايد كه نه، حتما درستش اين بود كه اين گفتگو به صورت جمعي با گروه نويسندگان «مرد دو هزار چهره» انجام بشود. ولي انصاف بدهيد كه جمع و جور كردن و هماهنگي با 3 نفر براي يك زمان و مكان تقريبا غير ممكن است. ضمن اين كه آن جور كه مسوول روابط عمومي طرح ميگويد، يكيشان ايران نيست و آن يكي هم اصلا دلش نميخواهد حرف بزند.
اميرمهدي ژوله متولد 59 است و متاهل. با كار مطبوعاتي شروع كرده و البته هنوز هم اين كار را ادامه ميدهد. همان جور كه اتفاقي و بدون تجربه قبلي روزنامهنگاري را شروع كرده، خيلي اتفاقي و به قول خودش «يهو» هم با دعوت پيمان قاسمخاني پايش به تلويزيون باز شده. يعني او هم يك جورهايي اشتباهي است.
هرجا لازم ميشود از محراب قاسمخاني و خشايار الوند به اسم كوچك ياد ميكند. ولي هيچ وقت به جز «آقاي مديري» لفظ ديگري را در مورد آقاي كارگردان به كار نميبرد و سعي ميكند در عين اين كه صادقانه حرف ميزند، چيزي هم نگويد كه به ضرر گروه تمام بشود.
مرد «2 هزار چهره» از كي پيشنهاد شد؟
هميشه توي تاريخها مشكل دارم. دقيقا نميدانم از كي بود. تا جايي كه يادم است، بهدليل استقبال از «مرد هزار چهره» هم خود گروه و هم سازمان علاقهمند بودند ادامه پيدا كند. حتي سازمان پيشنهاد داد كه بلافاصله بعد عيد به صورت هر شبي يا مدلهاي ديگر ادامه پيدا كند. ولي آن موقع خيلي سخت بود و نميشد. هنوز خستگي «مرد هزار چهره» از تنمان بيرون نرفته بود. ولي بعدش ما نويسندهها من و محراب و خشايار شروع كرديم به وسوسه مهران مديري كه مرد هزار چهره خيلي خوب است و مردم دوست دارند و هنوز هم اين موقعيتها مانده. ولي او مخالفت ميكرد و در ميرفت. ميگفت چون قسمت اولش موفق بوده، هر كاري بكنيم باز هم با آن مقايسه ميشود. اما گذشته از وسوسههاي ما وقتي پيشنهاد سازمان براي ساخت كار عيد مطرح شد، مديري پيشنهاد ما را گفت و قرار شد مرد هزار چهره را ادامه بدهيم.
بگذار يك كم برگرديم عقب. تو از كي همكاريات را با گروه نويسندگان مديري شروع كردي؟
اولين قسمتي كه نوشتم و پخش شد، زمان «نقطه چين» بود. قبلش پيمان قاسمخاني من را ديد و گفت دوست داري كار تلويزيوني بكني؟ گفتم: آره، ولي بلد نيستم. گفت كاري ندارد، من بهت ياد ميدهم. يك قسمت براي نقطهچين نوشتم و دادم پيمان بخواند و نظرش را بگويد. ولي يك روز زنگ زد و گفت شب پخش ميشود. البته بعضي سكانسهايش را هم عوض كرده بودند. بعدش چون ديگر پيمان در نقطه چين نبود، ارتباط من هم با اين گروه قطع شد و رفتم سراغ «كمربندها را ببنديم» مهدي مظلومي كه اولين كار جديام بود. ولي اولين كار جديام با مديري «شبهاي برره» بود كه 17 قسمت از 90 شبي كه پخش شد را نوشتم.
اين 17 تا از نظر خودت آمار خوبي بود؟
به عنوان كار اول بله. بعد از آن در شبهاي برره، باغ مظفر، گنج مظفر، مرد هزار چهره و مرد 2 هزار چهره بودم.
گنج مظفر هماني بود كه به صورت سيدي منتشر شد؟
بله.
چي شد كه خود پيمان در مرد 2 هزار چهره نبود؟ از همان اول قرار بود نباشد يا خداي ناكرده در روابطشان مشكل پيش آمده بود؟
دنبال شر ميگردي؟! (ميخندد) نه، پيمان از اول سال با ما نبود. ما 2 سال است كه مثل كمپانيهاي خارجي با شركت گليان تصوير، قرارداد كلي يك ساله داريم؛ ماهيانه حقوقي ميگيريم و طرحهايي را كه دارند، انجام ميدهيم.
مثلا در اين مدت غير از «گنج مظفر» چه كاري انجام داديد؟
قرار بود كارهاي زيادي بكنيم. ولي فقط سيديهاي گنج مظفر را منتشر كرديم و «مرد هزار چهره» رفت روي آنتن.
فقط همين 2 تا؟ به قول خود شما طنزنويسها يك حقوق مفت ميگرفتيد و ميخورديد ديگر؟!
سال اول فقط گنج مظفر بود. توي سال دوم هم چند تا كار را شروع كرديم. يكيش كه در بيمارستان ميگذشت، فقط يك قسمتش ضبط شد. بعد قرار بود يك كار آيتمي بسازيم كه آن هم 3 قسمتش ضبط شد. به هر حال امسال هم تحت قرارداد بوديم.
همه اين كارها را مديري كارگرداني ميكرد؟
بله. داشتم ميگفتم كه به هر حال امسال هم تحت قرارداد بوديم. ولي پيمان به خاطر مشغلههاي خودش نبود. داشت براي بهمن قبادي و مرضيه برومند فيلمنامه مينوشت و درگير «سن پترزبورگ» بود. حتي اين اواخر علاوه بر نوشتن و مشاوره، درگير بازي در اين فيلم هم شد. ضمن اين كه اين بار هم كار خيلي جديد نبود. هم شخصيت اصلياش مشخص بود و هم كم و بيش موقعيتهايش معلوم بود. براي همين فقط دورادور در تماس بوديم. البته خيلي كم.
در چه حد؟
در اين حد كه تماس ميگرفتيم و حالش را ميپرسيديم!
چرا مديري از همان اول از اين كار فرار ميكرد؟ بعد چي شد تصميمش عوض شد و به اين كار تن داد؟ چون يادم هست كه پيمان در همان سري قبل هم ميگفت مديري راضي نبوده و ما راضياش كردهايم.
بحث مرد هزار چهره بحث بازيگرياش بود. چون تك شخصيت داشت و بيننده با آن همراه ميشد و ما سكانسهايي كه خود شصتچي يعني مديري در آن نباشد، خيلي كم داشتيم. براي همين ميخواست سيامك انصاري آن نقش را بازي كند. ولي ما ميگفتيم ضمن اين كه سيامك خيلي خوب است و خيلي هم دوستش داريم، ولي بيننده ميخواهد در كار مهران مديري، خود او را ببيند. انتظار ندارد كه به جاي او سيامك انصاري را ببيند. خيلي اصرار كرديم و حتي تهديد كرديم! ولي او ميگفت كارگرداني اين كار سخت است و خيلي وقت ميبرد و من اگر بخواهم خودم هم بازي كنم، سختتر ميشود. ولي بالاخره اصرارها و تهديدهاي ما جواب داد.
در «مرد 2 هزار چهره» كه ديگر اين چيزها مطرح نبود.
نه، چون ديگر شخصيت اصلياش معلوم بود. يكي از دلايل مقاومت مديري هم براي اين بود كه ميگفت همه سختيهاي پارسال را خواهد داشت. ضمن اين كه امسال اين نگراني هم اضافه شده بود كه به هر حال با كار پارسال مقايسه خواهد شد.
چه تير خلاصي باعث شد اين نگراني برطرف بشود و كار كليد بخورد؟ اصلا از كي كليد خورد؟
گفتم كه من توي اين جور تاريخها حافظه خوبي ندارم. شايد توي ديماه بود. ولي 4 قسمت اولش را بعد ضبط ريختند دور. 2 قسمت اولش دوباره ضبط شد و قسمت سوم و چهارم را هم از اول دوباره نوشتيم.
قبلا هم اين را شنيده بودم. چرا؟
چون مديري راضي نبود. با خشايار و مهراب به اين نتيجه رسيده بودند كه يك چيزهايي را آنها بايد دوباره بنويسند، يك چيزهايي را هم او بايد دوباره بگيرد.
بعد از اين همه سال و بعد اين همه كار اين همه سعي و خطا توي كار مديري تعجب برانگيز و دور از ذهن نيست؟
به خاطر وسواسهايش است. اگر همانها هم پخش ميشد، مخاطب خيلي متوجه ماجرا نميشد.
شما نويسندهها با اين تغيير و تحولات مخالفت نكرديد؟ ميخواهم ببينم شما چند نفر چقدر با او به عنوان كارگردان تعامل داريد و او چقدر حق وتو دارد.
وقتي پيمان بود، حرفهايمان را به او ميزديم و او با كارگردان و تهيهكننده و شبكه در ارتباط بود. ولي اين دفعه پل ارتباطيمان از بين رفته بود و نظر واحدي نبود و حرف آخري وجود نداشت.
خودتان كسي را به عنوان سرپرست مشخص نكرده بوديد؟
نه.
پس كي تعيين ميكرد چي بشود و كار به كجا برسد؟
اينها را توي جلسات مشخص ميكرديم.
يعني هياتي دور هم مينشستيد و هر كس نظر خودش را ميگفت؟ اين روش جواب ميدهد؟
قرار گذاشته بوديم اپيزود اپيزود بنويسيم.
يعني همه به تعداد مساوي نوشتهايد؟
تقريبا. من بخشي از قسمتهاي اول را نوشتم و همينطور بخشهاي فوتبالياش را. ميشود حدود 3 قسمت و يك ربع.
لابد بخشهاي فوتبالي را به اين خاطر برنداشتيد كه لابد صبغه ورزشي تو بيشتر است.
نه، خشايار تا حالا چند بار در «كمربندها» و «زندگي به شرط خنده» و «شبهاي برره» فوتبالي نوشته بود. حالا براي اين كه تكراري نشود، پيشنهاد خودش هم اين بود كه من بنويسم.
داشتي در مورد نحوه نوشته شدن كار ميگفتي؟
آره، گفتم كه اپيزود اپيزود مينوشتيم و بعد راجع به اپيزودهاي همديگر صحبت ميكرديم و به هم ايده و شوخي ميداديم. ولي هماهنگي و مديريت نهايياش با آقاي مديري بود.
مديري توي متنتان دست ميبرد؟
به دليل اين چند سال همكاري، هم ما ميدانيم او چي ميخواهد و هم او به ما اطمينان دارد. يك جورهايي با هم آداپته شدهايم. ولي به هر حال به دليل وقت يا چيزهاي ديگر ممكن است متن تغيير كند.
راستش شنيدم بينتان توازني براي نوشتن وجود نداشته و محراب از همه كمتر نوشته است.
از 11 قسمت متني كه نوشتيم و تحويل داديم، محراب 3 قسمت نوشت. من و خشايار هم هر كدام 4 قسمت نوشتيم. يعني محراب فقط يك قسمت كمتر نوشت.
موقعيتهاي مختلفي را كه مسعود شصتچي با آنها درگير ميشد، چطور انتخاب كرديد؟
يك سري از موقعيتها مثل سينمايي و ورزشي از پارسال در ذهنمان مانده بود. موقعيت خلباني را خشايار پيشنهاد داد. براي رمالي هم موقعيت ديگري در نظرمان بود كه در نهايت به اين رسيديم.
موقعيتي بود كه پيشنهاد خود مديري باشد يا او بيش از بقيه رويش تاكيد داشته باشد؟ مثلا آن موقعيت سينمايي كه او را با مهران مديري اشتباه ميگيرند.
ميخواستيم بار كمدي كار بيشتر باشد و حتيالامكان به جايي برنخورد و تا جايي كه ممكن است كار بيحرف و حديث باشد
اين موقعيت غير از اين كه از پارسال در نظرمان بود، يك جورهايي هم اجباري بود. چون در آخرين قسمت «مرد هزار چهره» رضا رشيدپور، مسعود شصتچي را با مهران مديري اشتباه ميگرفت.
اينها به اضافه اشارههاي مستقيم به خود مهران مديري و همين طور اتمام كار با برره، ضمن اين كه فضاي پستمدرني را به وجود ميآورد، كار را براي شما نويسندهها هم راحت ميكرد. اما در عوض يك جورهايي نشاندهنده خودشيفتگي مديري نسبت به كارهاي خودش هم بود. درست است كه خيلي از حرفها و تكيهكلامها و اصلا برره و قصههايش به يك فرهنگ تبديل شد، ولي حالا ارجاع به آنها در كار ديگري از همين آدم ضمن اين كه اين را به ذهن ميآورد كه سر و ته كار هم آمده يك جور خودشيفتگي را هم تداعي ميكند. مهمترينش اين كه اين آدم با يكي مثل مهران مديري به عنوان يك كمدين تلويزيوني اشتباه گرفته ميشود. اين بحثها مطرح نشد موقع نوشتن؟
من با اين اپيزود مخالف بودم. نه به خاطر بحث خودشيفتگي. چون قرار نبود ازش تعريف كنيم.
پس يعني ميشود نتيجه گرفت مهران مديري توي خانهاش مار دارد؟
بله، مار هم دارد. خودش هم گفته بود چيز غيرواقعي ننويسيد، ولي هر چيزي و هر نقدي ميخواهيد بنويسيد. همهمان ميدانستيم كه قرار نيست ازش تعريف كنيم.
حالا تو چرا مخالف بودي؟
من كلا با اين كه يك بازيگر در چند نقش بازي كند، مشكل دارم. احساس ميكنم سرم كلاه رفته. حتي توي «پاورچين» وقتي باباي شيرفرهاد ميآمد، با اين كه خندهدار بود اذيت ميشدم. با خودم ميگفتم اين كه همان فرهاد يا مهران مديري است. احساس ميكنم يك جوري تقلبي است. ولي در عين حال اينجا چارهاي نداشتيم. چون قصه همين جا تمام شده بود.
در مورد پايان كار چي؟
آخر كار هم بزن دررويي نبود. ما چند تا پايان درخشان ديگر هم داشتيم. يكياش اين كه شصتچي خودش را فضانورد جا بزند و برود فضا و بعد اين ديالوگ بيايد رويش كه: «و او واقعا جوگير شد.»! يكي ديگرش اين بود كه در اپيزود قسمت آخر با خانمي روبهرو بشود كه حركاتش مثل اوست. بعد فلاشبك ميزديم و ميديديم كه اين خانم هم مثل خود او اشتباهي است و حالا يك خلافكار است. اين جوري سوررئالتر هم ميشد.
حتما با هم ازدواج هم ميكردند!
آره، ازدواج هم ميكردند. اين پايان بررهاي و آن پايان فضانورد فكر كنم پيشنهاد مديري بود. آن خانم اشتباهي هم پيشنهاد محراب بود، ولي اين پايان بررهاي هم فانتزيتر بود و هم بيننده با آن يك جورهايي با قديمها تجديدخاطره ميكرد. به نظرم خيلي پايان خوبي بود و خيليها با ديدنش جاخوردند.
در تعيين موقعيتها دنبال اين بوديد كه وجه انتقادي كار بيشتر باشد و مشكلات جامعه را منعكس كند يا بيشتر دنبال ايجاد موقعيت كميك و شوخيپذير بودن آنها بوديد؟
بيشتر ميخواستيم بار كمدي كار بيشتر باشد و حتيالامكان به جايي برنخورد و تا جايي كه ممكن است، كار بيحرف و حديث باشد.
تلويزيون كه پارسال از «مرد هزار چهره» خيلي حمايت كرد، امسال در مورد اين چيزها نظر خاصي نداشت و فقط ميخواست كار جذابي باشد؟
بله. پارسال هم به انتخاب خودمان نقادانه بود. ولي امسال اقتضا ميكرد تاويلپذير نباشد.
پس براي همينطور سراغ كارها و شغلهايي رفتيد كه صنف خاصي ندارند و نميتوانند به كسي يا جايي اعتراض كنند. مثلا صداي رمالهاي بيچاره كه به جايي نميرسد!
نه، در انتخاب موقعيتها اينجوري نبود. سعي كرديم اين اتفاق توي نوشتن بيفتد. قبلا هر چي مينوشتيم ازش هزار جور تعبير ميكردند. اين بار سعي كرديم كه در نوشتن و در چارچوب آن موقعيت جوري عمل كنيم كه اين اتفاق نيفتد.
بحث من موقعيتهاست كه كمي هم كليترند.
غير از ورزش و سينمايي، موقعيتهاي ديگري هم بود كه كنار گذاشتيم.
منظورم اين است كه آنجا يك آسيب اجتماعي را مطرح كردهايد و نه يك صنف خاص را. ولي بخش ورزشي كه اتفاقا تو آن را نوشتهاي، تنها بخشي است كه فارغ از جنبه طنز به خاطر تشابه با موقعيت آدمهاي بيروني جامعه، باب تاويل را باز ميگذارد. يك سري چيزهاي خاص در مورد افراد و تيمهاي خاص گفتي كه حتي براي من هم كه تقريبا اصلا اهل ورزش نيستم قابل تشخيص بود.
وقتي برره را مينوشتيم خيليها ميگفتند چرا رفتارشان شبيه ايرانيهاست؟ در صورتي كه ما داشتيم يك جامعه كجرفتار و بدرفتار را نشان ميداديم. حالا اگر شبيه بود، بايد جاي ديگري دنبال اين مشكل گشت. در بخش ورزشي هم يك سري مناسبات و حركات غلط را نشان داديم. اگر در جامعه ورزشي همچنين چيزهايي هست مثلا كمك مربي زير پاي مربي را خالي ميكند، روزنامهنگاري بازيكن ميآورد و ميبرد و دلالي ميكند بايد مشكل را در همان جا جستجو كرد. ولي اگر دقت كرده باشي، آنجا هم فقط يك مورد اين جوري وجود دارد و تاكيد هم ميشود كه اين يك روزنامهنگار با بقيه فرق دارد.
اتفاقا اين بخش را تو كه از همه آن جماعت به مطبوعات نزديكتري نوشتهاي. فكر نكرديد فردا بايد جواب بدهي؟ دوستان ورزشي نويس شاكي نشدند؟
اتفاقا تماس ميگيرند و خيلي هم راضي و خوشحالند. مگر روزنامهنگار زدوبندكن و دلال و باجبگير در مطبوعات نيست؟
احتمالا هست.
پس اگر هست، من هم واقعيت را نشان دادهام. چرا بايد كسي ناراحت بشود؟ اگر اين را به همه نسبت ميداديم، حق داشتند شاكي بشوند.
خودت هم ميداني در كار طنز همه چيز تعميم پيدا ميكند.
نه، چون من ميتوانستم نشان بدهم كه مثلا مسعود شصتچي به تك تك دفاتر روزنامهها ميرفت و به همه زيرميزي ميداد. در يك سكانس آنها نشسته بودند توطئه كنند و به روزنامهنگار ميگفتند چرا تيتر منفي نميزني و حاشيه درست نميكني؟ او هم گفت 10 تا روزنامه دارند مثبت مينويسند و تعريف ميكنند، اگر من منفي بزنم تابلو ميشوم. يعني حساب اين آدم از بقيه جداست و نميشود به همه تعميمش داد. براي همين خيلي از بهترينهاي ورزشينويسهاي اين مملكت كه با من در تماسند، خيلي از اين ماجرا استقبال كردند. خود من هم كارم را از ورزشينويسي شروع كردم.
بد نيست بگويي چطور پايت به تلويزيون باز شد و اين مسير را طي كردي؟
كارم را با يك هفتهنامه خيلي معروف ورزشي شروع كردم. داشتم عمران ميخواندم، ولي به خاطر همين كار مطبوعاتي انصراف دادم. بعد هم توي چند روزنامه و هفتهنامه ورزشي و غيرورزشي ديگر مينوشتم. حتي در يكي از ضميمههاي روزنامه شما هم مسووليت چند صفحه را داشتم.
ولي بيشتر به دليل طنزهايي كه با عنوان يادداشتهاي يك كودك فهيم مينوشتي شناخته شدي. درست است؟
ولي خيليها مرا براي يادداشتهاي ورزشيام ميشناسند. توي آن هفتهنامه گزارش تمرين و گزارش بازي و يادداشتهاي تخصصي فوتبال و يادداشتهاي اجتماعي ورزشي مينوشتم. كودك فهيم هم اولش ورزشي بود.
اصلا چطور پايت به مطبوعات باز شد؟
يكي معرفيام كرد به سردبير آن هفتهنامه و گفت يكي هست كه خيلي به هفته نامه شما علاقه دارد. او هم گفته بود شماره بدهيد تماس بگيرد. وقتي تماس گرفتم، گفتم تا حالا هيچي ننوشتهام. حتي دفترچه خاطرات هم ندارم. ولي بلدم ميزهايتان را دستمال بكشم. او گفت اينجا كسي هست كه ميزها را دستمال بكشد. اگر دوست داري نمونه كار بفرست. من با تقليد از سبك يكي از ورزشينويسها يك گزارش بازي طنز نوشتم و يك نامه طنزآميز كه خيلي خوششان آمد و تماس گرفتند و گفتند بيا. يادم هست چهارشنبه روزي با يكي از اعضاي تحريريه رفتيم مصاحبه با علي دايي و قرار بود آن گفتگو را من پياده كنم. ولي با دايي جر و بحثم شد. بعد روز سوم كاريام 2 تا مطلب نوشتم كه روز بعدش هر دوتاش تيتر اول آن هفتهنامه شد.
فكر نميكني با اين اوصاف خودت هم اشتباهي شدهاي، خودت تا حالا فكر كردهاي؟!
(ميخندد) به چي؟ اينكه چطور شد كه اينطور شد؟ آره، يهو افتادم توي مطبوعات و يهو هم افتادم توي تلويزيون. حالا بايد ديد چطور يهو ميافتيم بيرون! البته من هنوز هم كار مطبوعاتي ميكنم. چون لطف ديگري دارد.
حتما براي دستگرمي. چون پولي كه از اينها در ميآمد، با هم خيلي فرق دارد.
عوضش كار مطبوعاتي لطف ديگري دارد. فيلمنامه بتنهايي يك اثر ادبي محسوب نميشود. همه فيلمنامهنويسان بزرگ هم گفتهاند فيلمنامهنويس مثل مادري است كه وقتي بچهاش را به دنيا آورد، ميگذاردش سرراه. حالا اگر شانس بياورد، بچهاش را خانواده خوبي برمي دارد و بزرگ ميكند. حالا من هم شانس آوردهام كه تا حالا بچههايم را مهران مديري بزرگ كرده. اساسا مالك و صاحب كار از نظر معنوي كارگردان است و از نظر مادي هم تهيه كننده. كسي اسم نويسنده را به عنوان مالك نميآورد. چون او با مخاطب هم در ارتباط نيست. ولي در كار مطبوعاتي با نامه و ايميل ميتواني با مخاطبان در تماس باشي. فيلمنامه در واقع يك ملاط اوليه است براي اينكه از رويش يك چيزي ساخته بشود. در اين مسير هم از فيلتر خيليها ميگذرد. ولي كار مطبوعاتي به خاطر ارتباط بيواسطهاش با مخاطب لطف خودش را دارد.
منبع:جام جم
[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 29 فروردین1388 ساعت 1:29
کلاه قرمزی بغل مهران مدیری
کلاه قرمزی بغل مهران مدیری
با تشکر از دوست خوبم کیمیا
[+] نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 27 فروردین1388 ساعت 20:24
مرد دوهزارچهره گامي حرفهاي در زمينه سريالسازي كمدي +همایون شجریان:کارهای مهران مدیری را دوست دارم
مرد دوهزارچهره گامي حرفهاي در زمينه سريالسازي كمدي
سريال «مرد 2 هزار چهره» را ميتوان گامي حرفهاي در زمينه سريالسازي كمدي در ايران دانست. اين موضوع از چند جهت كلي قابل بررسي است:
1- شخصيت مسعود شصتچي در مرد هزار چهره رها نشده است و با بسط داستان از پتانسيل كار در دنبالهسازي استفاده خوبي شده است. اين كار در سريالهاي خارجي بهوفور انجام شده است.
2- مرد 2 هزار چهره در حفظ منطق داستان يك گام به پيش گذاشته است. اگر در سري اول شصتچي با هر كسي ميتوانست اشتباه شود و منطقي بر اين اشتباه شدن حكمفرما نبود (اشتباه شدن با دكتر سپهر جندقي يا سرهنگ نيروي انتظامي) اما در اين سري ما شاهد بوديم كه اشتباه شدن مسعود شصتچي قانونمند شده بود. همينطور به دليل مشكل رواني مهران مديري در داستان، بقيه حركات عجيب او را باور ميكنند (مثل كشتن مار توسط او يا برخوردش با عوامل فيلمبرداري و پيشنهاد ازدواجش به خانم زكريا) يا مثلا زماني كه شصتچي در حال بازي كردن نقش خلبان است با يك خلبان اشتباه ميشود كه آن هم با گريمي كه شده است طبيعي جلوه ميكند يا خلبان كمكي اولين پرواز را تجربه ميكند و تمام سوالهاي شصتچي را امتحاني ميبيند كه كاپيتان واقعي در حال گرفتن از اوست.
3- در مرد 2 هزار چهره كل بار كمدي اثر به عهده شصتچي قرار گرفت و كمتر شخصيت جذابي به قصهها وارد ميشد. برخلاف سري قبلي كه مثلا در محفل شاعران و نويسندگان كاراكترهاي فكرشدهاي وجود داشتند يا مثلا در قسمت خانواده مافيايي شخصيتها هر كدام جذابيت خاصي داشتند، اما در اين سري، آدمهاي حاشيهاي، بودنشان چندان تاثيرگذار نبود و بازي خوب مديري در قسمت اول نويسندگان را از توجه به شخصيتهاي جزيي كه در قسمت اول بار مهمي از كمدي را به دوش داشتند غافل كرد.
4- مرد 2 هزار چهره تلاشي است تا كارگردان از يك كمدي كلامي كه صرفا هدفش خنداندن با استفاده از تكيهكلام بوده است، به يك كمدي موقعيت برسد. در اين سري، تكيه كلامهاي شصتچي تا حد امكان كم شده است و شوخيهاي كلامي آنقدرها در داستان جايي ندارد و به جاي آن، موقعيتي كه شصتچي در آن گرفتار شده است طنز را ميآفريند (صحنهاي را به خاطر بياوريد كه شصتچي در هواپيما در حال درست كردن كباب است يا صحنهاي كه بازيكنان فوتبال در حال آرايش كردن در رختكن هستند يا حضور شصتچي به عنوان شومن در عروسي دختر مورد علاقهاش كه يك كمدي سياه را شكل ميدهد) اين نوع نگاه به كمدي، اثر را از لودگي نجات ميدهد و توجه به مسائل و مشكلات اجتماعي روز و نگاه انتقادي به آنها به طنز ارائه شده تشخص داده است. اوج اين نگاه انتقادي در قسمت مربوط به فوتبال صورت گرفت.
5- مرد دوهزار چهره در زمينه جذب مخاطب هم دست به خطر زده و مخاطب خود را انتخاب كرده است. در واقع متنها بهگونهاي نوشته شده كه اطلاعاتي اوليه براي فهميدن بسياري از شوخيها لازم است. مديري به خوبي مخاطب تلويزيوني را شناخته و با احترام به شعور او در جذب تماشاگر هم موفقيت نسبي به دست آورده است.
ساقی
همایون شجریان:کارهای مهران مدیری را دوست دارم
شاید باید زودتر از این حرف ها از شما می پرسیدم که اصلا اهل فیلم دیدن هستید؟ بله، خیلی زیاد. من تقریبا هر شب فیلم می بینم. در واقع زمان هایی که در کنسرت نیستم و یا فراغت بیشتری دارم. اغلب فیلم های ایرانی می بینم و هیچوقت هم کپی شده خریداری نمی کنم چون مساله کپی رایت را نباید بی اهمیت گرفت. به فیلم های غیر ایرانی هم بسیار علاقمند هستم. به نوعی یا دسترسی ام به آنها کم بوده است یا زبانشان طوری بوده که خیلی از آنها سر در نمی آوردم.
الان که همه فیلم های خارجی با زیرنویس منتشر می شوند. اگر زیرنویس باشد مشکلی نیست اما ترجیح می دهم بیشتر فیلم ایرانی ببینم البته برخی فیلم ها را همان اول که نگاه می کنی می گذاری در گنجه و با خودت می گویی که اگر نگاه نمی کردم هم فرقی نمی کرد. هر کار تازه ای که منتشر شود من فردایش آن را خریده ام و می توانم بگویم که اغلب فیلم های ایرانی را دیده ام.
با کارهای کدام کارگردان ها بیشتر ارتباط برقرار می کنید؟ من بیشتر می توانم در مورد فیلم ها حرف بزنم و اینکه چه فیلم هایی را دوست دارم تا کار کارگردان هایی خاص. بیشتر برایم مهم است که یک فیلم چه می خواهد بگوید اما به هر حال زمانی که نام کارگردانی می آید که شما پیش از این با دیدگاه و تفکرش آشنا هستید و انتخابش کرده اید. طبیعی است که انتظار تماشای فیلمی درخور انتخابت را می کشی. به هر حال ما فیلمسازان و کارگردانان بسیار بزرگی داریم که هم شما نامشان را می دانید و هم احتمالا من.
به چه نوع فیلم هایی بیشتر توجه می کنید؟ آنقدرها نگاهم به فیلم تخصصی نیست، تقریبا تمام فیلم ها و موضوعاتی که در پایان آنها احساس می کنی که حرفی داشته و حرفش را درست زده است. بسیار زیاد به طنز علاقمندم، از سویی دیگر فیلم هایی را دوست دارم که پیچیده باشند و فرصتی را برای چالش و تفکر در اختیار قرار دهند. فیلم هایی با مضامین اجتماعی، عرفانی، تاریخی، موسیقایی و فلیم های پیچیده پلیسی را دوست دارم، نمی دانم... خودم را محدود نمی کنم فقط می دانم که از فیلم های خشونت بار به شدت پرهیز می کنم و حتی تحمل دیدن سوزن زدن به یک بیمار را هم ندارم. تماشای اینگونه فیلم ها برایم حس آن کسی را دارد که با چکش بر سر خودش می کوبید و می گفت وقتی نمی زنم خیلی لذت دارد. یادم می آید که در فرانسه فیلم "دوبرمن" اکران شده بود و من هم برای دیدنش رفته بودم. در همان پنج دققیه اول آنقدر بی اختیار چشمم را می بستم و حرکات عصبی داشتم که دیدم بغل دست هایم دارند می خندند و بعد از همان پنج دققیه بیرون آمدم. واقعا متعجبم که چه کسانی این فیلم ها را می سازند و از تاثیر آن بر روح و جان آدمی چه نتیجه ای می گیرند و می خواهند چه پیامی به جامعه شان برسانند. نمی دانم چطور نسل امروز به حلاوت خوردن یک کیک خامه ای این فیلم ها را بدون آنکه پلک بزند می بیند و از آن لذت می برد. در دنیای بی رحم امروز من سعی می کنم به شعر حافظ و سعدی و مولانا پناه ببرم. گاهی در فیلم هایی جملاتی می شنوم که شاید خیلی هم بیان عمیق و شاعرانه ای نداشته باشند اما برداشت عمیقی می شود از آنها داشت و بعد می بینی که در عین سادگی چقدر زیبا و جذاب هستند. ممکن است این جملات زیبا یک حرف عمیق فلسفی باشد یا یک چیز دیگر...یا مثلا یک طنز فلسفی یا اجتماعی که چه بسا شما خودت هم پیش از این به آن فکر کرده بودی اما جمله ای برایش پیدا نکردی. یا اینکه جلوی چشمت بوده و تو نمی دیدی، حداقل اینگونه نمی دیدی. در فیلم ها خیلی دنبال این چیزها هستم.
بهتر است کمی مصداقی تر صحبت کنیم. می شود چند تا از فیلم ها و موسیقی فیلم های ایرانی را که دوست داشته اید بگوئید؟ حقیقتش فیلم های خوب و موسیقی های بسیاری هستند که در حال حاضر شاید حضور ذهن کافی نداشته باشم . همه فیلم های خوب را هم نمی توان در یک کفه ترازو گذاشت و نام برد. مسلما در مقایسه بین آنها هم خوب و خوب تر وجود دارد. اما به طور کلی از میان آنهایی که در چند سال اخیر تماشا کرده ام و دوست داشته ام تا جایی که حافظه ام یاری می کند فیلم بید مجنون مجید مجیدی با بازی بی نظیر پرویز پرستویی، گیلانه از رخشان بنی اعتماد و بازی واقعا هنرمندانه خانم معتمدآریا، اشک سرما، یک تکه نان کمال تبریزی، میم مثل مادر مرحوم ملاقلی پور، مادر از روانشاد حاتمی و مجموعه تلویزیونی هزاردستان از ایشان، زمانی برای مستی اسب ها و نیوه مانگ بهمن قبادی، خانه دوست کجاست از عباس کیارستمی، فیلم باران که فکر کنم از آقای مجیدی باشد، سگ کشی جناب بیضایی و اتوبوس شب از کیومرث پوراحمد که اخیرا دیده ام. یک سری فیلم هم بود مثل زندان زنان که خیلی تعریفشان را شنیده ام اما هنوز ندیده ام و مترصد فرصتی برای دیدنشان هستم. از فیلم هایی که به طنز می پردازند فیلم مرد عوضی از مجمدرضا هنرمند را دوست داشتم که سوژه خیلی جالبی هم داشت. کارهای مهران مدیری را هم دوست دارم به ویژه آنهایی را که با رضا عطاران و پیمان قاسم خانی همکاری داشته اند. به نظرم طنزپردازی در جامعه ما بسیار کار مشکلی است و هنرمندانی که در این سطح کار می کنند از خیلی جهات محدود هستند. موقعیت هنرمند طنزپرداز ما مانند یک پیانیست است که از او بخواهی زیباترین قطعه عمرت را بساز و بنواز اما از فلان هارمونی و یا از این چند نت استفاده نکن. زمان نواختن هم فقط با یک دست بنواز و خب با وجود همه اینها اغلب چه زیبا می نوازند. یکی از فیلم هایی که خیلی وقت قبل تماشا کرده ام و یادم هست که در آن زمان خیلی خوشم آمد فیلم عروس آتش از خسرو سینایی بود. مخصوصا صحنه ای که هنرپیشه زن فیلم داشت حرف هایش را به یک گاو می زد. در واقع تنها کسی که می توانست وفادار به رازش باشد و برایش خطری هم نداشته باشد. البته نکات دیگری هم در آن صحنه بود که مطلب را طولانی می کند. به نظرم انتخاب گاو برای آن صحنه خیلی هوشیارانه و هنرمندانه است. چند ماه قبل هم توسط هنرمند بزرگوار خانم خیراندیش به تئاتر بسیار زیبایی از آقای سمندریان دعوت شدم با نام ملاقات بانوی سالخورده که خیلی خوشم آمد.
منبع:موسیقی ما
[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 26 فروردین1388 ساعت 19:32
در شهر كوران يك چشم پادشاه است+ عکسها
در شهر كوران يك چشم پادشاه است
گفتگو با نویسنگان مجموعه مرد دو هزار چهره
حتما برايتان پيش آمده كه هنگام بازي با كودكي، وقتي از يك حركت او استقبال ميكنيد و ميخنديد آنقدر آن حركت را تكرار كند كه حسابي كلافه شويد و اخمكنيد تا دست بردارد.
گاهي اوقات كه كاري در تلويزيون يا سينما ميگيرد هم، ما از سوي سازندگان سرذوق آمده با همين برخورد كودكانه مواجه ميشويم؛ مثل مجموعه «زيرآسمان شهر» كه هنوز بهترين گوشزد براي سازندگان مجموعههاست.
امسال هم كه خبر ساخت سري جديد مجموعه «مرد هزار چهره» شنيده شد، چنين سرنوشتي براي آن پيشبيني شد اما خوشبختانه به اين شوري نشد. با اين حال بايد اميدوار بود كه مرد دوهزارچهره ديگر تا سه هزار چهره و چهار هزار و ... ادامه پيدا نكند و موجب تغيير عقيده مخاطبانش نشود. گرچه با توجه به گفتههاي نويسندگان مجموعه «مرد دو هزارچهره» پي گرفتن چنين روندي بعيد به نظر ميرسد اما پيامدهاي شهرت غير قابل پيشبيني است و مسعود شصتچي كه اين روزها شهرتش دوچندان شده و به قول خودش آدم جوگيري هم هست امكان دارد وسوسه شود تامشاغل ديگري را نيز تجربه كند. نويسندگان «مرد هزار چهره يك و2» درباره اين 2 مجموعه ميگويند؛ بدنيست درددلهاي آنها از كار در كنار هم كه موجب ساخت اين مجموعههاي جذاب شده را بدانيد.
* معمولا مجموعههايي كه در بين مخاطبان محبوبيتي كسب كردهاند وقتي كارشان به سري دوم و سوم كشيده شده، يا باعث يأس مخاطبانشان شدهاند، يا اگرخيلي هنر كردهاند توانستهاند راضيشان نگه دارند، اما كمتر اتفاق افتاده كه موفقتر باشند. مجموعه مرددوهزار چهره خوشبختانه جزو دسته اول نبود.
الوند: البته اين فقط شامل كارهاي طنز نميشود. شما سوپرمن 2 را هم نگاه كنيد، از سوپرمن يك ضعيفتر است اما نميتوان گفت اين قطعي است. نكته اصلي اين است كه چرا عوامل به اين نتيجه رسيدند كه سري دوم را توليد كنند. اگر علت اين باشد كه چون اولي موفق بود حالا دومي را ميسازيم و خيالمان راحت است كه يك مخاطب تضمين شده داريم كه چون اولي را دوست داشته پاي دومي هم خواهد نشست،قطعا كار شكست ميخورد و ضعيفتر ميشود،اما دليل ما اين بود كه در سري قبل به خاطر محدوديت زمان كه بيشتر از 4 موقعيت را در 13قسمت نميتوانستيم جاي دهيم ناچار شديم يك بخشهايي را با تمام جذابيتشان كنار بگذاريم و حالا فرصت تازهاي داشتيم تا به آن موقعيتها بپردازيم كه فكر ميكرديم ممكن است از موقعيتهاي سري قبل جذابتر هم باشد.
* بله، مواردي بود كه البته اين را تا حد زيادي مديون سري قبل و بالا رفتن سطح سليقه مخاطب در آن بوديد.
الوند: بله. به نظرمان رسيد كه اين شخصيت هنوز پتانسيل ادامه دادن را دارد و هنوز ميشود با اين شخصيت در اين موقعيتها يك برنامه جذاب ساخت و اصل بر اين بود كه كمدي و شوخيها در ميآيند يا نه.
ژوله: اصلا من فكر ميكنم از اين 4 تا موقعيت جديد 3تاي آن در كنار 2 موقعيت پليسي و پزشكان سال پيش گلچين هر دو سري مرد هزارچهره باشد.
* فكر ميكنم بخش فوتبال از همه جذابتر بوده.
الوند: اصلا وقتي شما ميشنويد كه قرار است با فوتبال شوخي شود و شصتچي جاي مربي فوتبال قرار بگيرد هزار تا شوخي به عنوان مخاطب به ذهنتان ميآيد.
* قبلا بارها در كارهاي طنز با فوتبال شوخي كرده بودند و چندباري هم آقاي مديري و بقيه از ستارههاي فوتبال در كار استفاده كرده بودند اما اين شوخي شكل ديگري پيدا كرد.
ژوله: بله. علاقه من و اصرار آقاي مديري هم اين بود كه وارد مصاديق نشويم و نگوييم اين فلان مدير عامل است يا فلان مربي يا بازيكن.
* اتفاقا كار خوبي كرديد و از سويي به طور هوشمندانهاي هم بسياري از افراد را شامل ميشود.
ژوله: خب، ما تيم را يك تيم دسته اولي گرفتيم نه يك تيم ليگ برتري تا مخاطب خيلي دنبال مصاديق نباشد و مجبور هم نباشيم از بازيكن شناخته شده استفاده كنيم. در آن صورت هم، كار تاريخ مصرفدار ميشد و خيلي هم محدود. ما سعي كرديم اگر نقدي هست متوجه فضاي كلي فوتبال باشد و بگوييم يكسري مناسبات، روابط و اتفاقات در فوتبال غلط است و كاري نداشتيم چه كسي فاعل اين اتفاقات است.
* سال پيش خاطرم هست كه آقاي قاسمخاني به عنوان سرپرست نويسندگان گفتند كه مهمترين كارشان اتصال موقعيتهاست.
الوند: نه، پيمان شكسته نفسي كرده وگرنه كاري كه او انجام ميداد خيلي فراتر از اينها بود. در واقع گذشته از اتصال، مهمترين كاري كه او به بهترين نحوه هم از عهدهاش برميآمد و شايد هيچكدام از ما نميتوانستيم انجام بدهيم اين بود كه لحن و اندازهها را كنترل ميكرد؛ يعني اينكه تا كجاي داستان جلو برويم، تا كجا شوخي كنيم و از كجا ديگر شوخي تبديل به مضحكه ميشود و در واقع نگهداري و مواظبت از متن را پيمان برعهده داشت و در صد دخالتش هم در متنهاي مختلف، متفاوت بود. يك وقتي ممكن بود در متني هيچ دست نبرد و يك وقتي هم نويسندهاي را وادار ميكرد دوباره بنويسد يا يك وقتي در جا يك شوخي به ما ميداد كه ميتوانست زمينهساز يكسري شوخي باشد. در واقع كار پيمان را نميشود تعريف كرد يا اندازهاي برايش مشخص كرد و امسال عدم حضورش كاملا احساس ميشد.
* اين عدم حضور را چطور جبران كرديد؟ اتصالات را چه كسي انجام داد؟
ژوله: يك بخشي را سعي كرديم بامشورت با هم حل كنيم و بخشي هم قطعا حل نميشد ديگر.
الوند: هر كسي اتصالات را خودش نوشت. اپيزود سينمايي را مهراب نوشته بود، اپيزود خلباني را من، فوتبال را امير و رمالي را من و امير به طور مشترك نوشتيم. سال پيش هم نيروي انتظامي را من نوشته بودم، شعرا و پزشكان را امير و بخش اول و مافيا را هم مهراب نوشته بود.
* براساس شناخت هر كسي از آن حرفه، كار را تقسيم كرديد؟
الوند: بله. مثلا نيروي انتظامي به اين دليل به من سپرده شد كه قبلا يك سريال پليسي 26 قسمتي نوشته بودم به اسم «دايره ترديد» و تقريبا خطقرمزها را ميشناختم يا بخش فوتبال را امير نوشت براي اينكه امير اصلا كارش را از مطبوعات ورزشي شروع كرد و تمام پشت پرده فوتبال را ميداند و آدمهايش را ميشناسد.
ژوله: البته چون خشايار چندبار در كارهاي ديگر فوتبال نوشته بود، گفتيم من بنويسم كه شبيه كارهاي ديگرنشود. سال گذشته هم من پزشكان را با علاقه خودم شروع به نوشتن كردم اما شعرا به اصرار پيمان قاسمخاني به من تحميل شد و معتقد بود چون بخش شعرا در داستان پيش برنده نيست و ساكن است، پرشوخي است و چون تو پرشوخي ميتواني برگزارش كني تو بنويس.
* اينكه زمان ساخت مرددوهزار چهره نزديك به انتخابات بود وسوسهتان نكرد به اين وادي هم نزديك شويد و ناخنكي هم به سياست بزنيد؟ فكر ميكنم خيلي جذاب بود و ميتوانست جاي كار داشته باشد.
ژوله: نه اتفاقا نزديكي به انتخابات باعث شد كه سعي كنيم خيلي كم حرفتر باشد و كار ايندفعه كمتر حساسيت برانگيزد!
الوند: در اين كشمكش نويسنده و جامعه، به خصوص در بزنگاههايي مثل انتخابات قطعا ما بازمانده بوديم؛ يعني فرض كنيد اگر مسعود شصتچي ميخواست مثلا كانديداي مجلس شود و اشتباهي به جاي يك كانديداي واقعي انتخاب شود مطمئن باشيد آن چيزي كه ما ميخواستيم پخش نميشد. حالا من خيلي توضيح نميدهم چه اتفاقي ميافتد! بنابراين ما اينبار كاملا از تأويل و تفسير پرهيز كرديم و فقط ميخواستيم يك چيز با مزه و سرگرمكننده براي عيد درست كنيم كه مردم لذت ببرند.
* پارسال هم انگار يك حرف و حديثهايي از بعضيها كه انتظارش نميرفت شنيده شد.
الوند: پارسال از اداره ثبتاحوال شيراز كه نميدانم علتش چه بود شكايت مالي و تقاضاي غرامت از ما كردند و همچنين يك كاريكاتوريست كه بازهم علتش را نفهميديم!
گويا به او برخورده بود كه چراما يكسري روشنفكرنماي قلابي كه اتفاقا روشنفكران ما بايد خودشان مدعي راندن اين جور افراد از جمعشان شوند را نقد كردهايم. به هر حال اميدوارم ديگر شاهد چنين برخوردهايي نباشيم و از همه كساني هم كه با دليل يا بيدليل ممكن است به آنها برخورده باشد عذرخواهي ميكنيم و اعلام ميكنيم كه به خدا ما پدركشتگي با هيچ شغلي و صنفي نداريم. اصلا وقتي خود آقاي مديري قبول ميكند كه با شخص خودشان شوخي شود يعني ما قصد آزردن و دست انداختن كسي را نداريم. فقط يك ناهنجاريهايي در يك محيطي ميبينيم و سعي ميكنيم به زبان طنز آن را در معرض ديد بگذاريم تا شايد كسي فكري به حالش بكند.
* امسال هم محدوديت زمان داشتيد؟
الوند: ما امسال 5 موقعيت داشتيم اما به دليل همين مسئله زمان، يك موقعيت را كاملا حذف كرديم.
* آن موقعيت چه بود؟
الوند: تبعيدگاهي بود در يك جزيره دور افتاده بيآب و علف كه شصتچي به آن جا تبعيد ميشد و آنجا دوباره با دار و دسته آن مافيايي كه در سري اول ( با بازي خمسه) ديده بوديم برخورد ميكرد و ماجراي قاچاق اشياي عتيقه از ايران بود و اين داستانها... .در مورد جلوتر بودن از توليد هم اين اواخر با يك قسمت فاصله از گروه جلو ميرفتيم چون باز خيلي دير با خبر شديم و سفارش به تهيهكننده خيلي دير داده شده بود؛ مثل هميشه و ما تا خودمان را پيدا كرديم و طرح درآورديم، با تنبليهايي كه ما داريم… اصلا نميدانم چطوري است! انگار ما تا تحت فشار نباشيم نميتوانيم كار كنيم.
ژوله: آره، ما يك سال هم كه وقت داشته باشيم باز ميگذاريم همان دقيقه 90 كار ميكنيم.
الوند: بالاخره ما نويسندگاني هستيم كه با مهران مديري طنزهاي هرشب و روتين كار كرديم؛ يعني لوكيشن ثابت، شخصيتهاي ثابت و داستانهاي متنوع. اما از زماني كه سيديهاي باغ مظفر را ساختيم به اسم «گنج مظفر» كه هنوز به بازار نيامده، رفتيم به سمت فرمت داستانهاي ادامهدار پرلوكيشن و پر شخصيت و يك دوي امدادي كه حالا يك داستان را بايد چند نفر بنويسيم در قسمتهاي مختلف و اين قصه را تحويل نفر بعد بدهيم. من اين نوع كار را بيشتر ميپسندم تا كار هر شبي و فكر ميكنم در آن موفق هم بوديم به لحاظ داستانگويي و پيشبرد ماجرا و تعليق و…گرچه نبايد اين نكته را هم فراموش كنيد كه آن چيزي كه ما مينويسيم با آن چيزي كه در نهايت پخش ميشود حدود 40-30 درصد فرق دارد.
ژوله: ولي من برعكس خشايار اين دوي امدادي را دوست ندارم.
* يعني نود شبي دوست داريد؟
ژوله: نه. اما به نظر من يك كار 13قسمتي كار 3تا نويسنده نيست. بايد يك نويسنده بنويسد و در نهايت يك مشاور يا سرپرست هم داشته باشد. اينطوري ميداند وقتي اين شوخي را در اين بخش داستان گذاشته، چطور در قسمتهاي بعد از آن استفاده كند و ادامهاش بدهد. لحن كار و جنس شوخيها يكدست است. پولي كه نويسنده ميگيرد به صرفهتر است. كار مال خود اوست ولي به اين شكل چند نفري، تو به عنوان نويسنده نه تعلق خاطري كه بايد، به آن كار داري، نه پولش مال توست و نه افتخاري نصيب تو ميكند.
* پس چرا گروهي كار ميكنيد؟
ژوله: خب اينجوري پيش آمده وگرنه سريالهاي ماه رمضان را ميبينيم كه 30قسمت است و يك نفر آن را مينويسد. مثلا خشايار سريال ماه رمضان را نوشت. ضعف و قوتهايش مال خودش است. پولش هم همينطور. قصه و شوخيها و لحن و نوع نگاه هم مال اوست.
* ولي رضايتشان از كار اينقدر هست كه از «مرد هزار چهره»؟ رضايت مخاطب هم آنقدر نيست.
الوند: حالا آن كار ماه رمضان كه اصلا داستانش فرق ميكرد.
* منظورم كلي بود. به هر حال كار كردن به طور جمعي اين مزيت را دارد كه هركس با توجه به شناخت از حيطهاي كار را برعهده ميگيرد و تنوع سليقهها باعث تنوع در كار و بالا رفتن كيفيت ميشود.
الوند: ببينيد ما گروهي هستيم كه با هم چندين تجربه داشتيم كه از «شبهاي برره» شروع شد. اما آن كارها 90 قسمتي بودند و بايد به شكل گروهي انجام ميشد و چيزي كه شما ميگوييد در آن لازم بود. ولي يك كار 13 قسمتي ظرفيت اين را ندارد كه چند نفري به جانش بيفتيم.
* ولي من به شدت معتقدم موفقيت مرد هزار چهره مديون همين سلايق مختلف است كه با هم هماهنگ شده و چون به لحاظ لوكيشن و شخصيت و زمان هم دست كارگردان باز بوده توانسته نتيجه خيلي بهتري از كارهاي 90 قسمتي بگيرد و بتواند سطح سليقه مخاطب را هم بالا ببرد. به خاطر همين بود كه سال پيش ديگر كسي بيگدار به آب نزد و شاهد پخش 90 قسمتيهاي آبكي نبوديم.
الوند: به خاطر اينكه اين گروه ديگر قصد نداشت در تلويزيون كار كند و چند كار هم كه توسط بقيه ساخته شده بود موفق نبود. نه اينكه بخواهم بگويم ما خوب بوديم، بلكه به قول شما برآيند ما خوب بود. منتهاي ما ديگر وقتي سريال 15 قسمتي مرد هزار چهره را توليد كرديم اگر برگرديم به 90قسمتي؛ يعني بازگشت به عقب. ما ديگر مرحله نود شبي و روتين را رد كرديم. بايد كساني ميآمدند و جاي خالي ما را پر ميكردند. نويسندگان جوانتر، كارگردانهاي جديد و كمدينهاي جوان.
* همينطور است. ما در اين عرصه نيروي كمي داريم.
الوند: دقيقا ما مشكل نيروي انساني داريم وگرنه ما نويسندگان فوقالعادهاي نيستيم، تخم دو زرده هم نميكنيم و ادعا هم نداريم كه شقالقمر ميكنيم. شايد در شهر كوران، يك چشم پادشاه است و چون بعد از ما كسي نيامد اين كار زمين مانده را دست بگيرد ادامه پيدا نميكند. يك تجربه ناموفق هم شبكه 2داشت و يك شبكه ديگر كه باعث شد ترجيح بدهند يا كار را بدهند دست اهلش يا اصلا كار روتين نداشته باشند.
* پس شما هم مثل آقاي ژوله با كار فردي موافقيد؟
بله. من هم فكر ميكنم اين آخرين كار مشترك ما خواهد بود به خاطر اينكه شما وقتي يك مدت زماني از كارتان ميگذرد فرديتي پيدا ميكنيد و برايتان قدري سخت ميشود كه به نظر جمع احترام بگذاريد و اگر جمع موافق مسئلهاي است از سليقه خودتان چشم بپوشيد.
* من فكر ميكردم بايد اول ماجرا اينطور باشد! يعني وقتي كسي وارد گروهي ميشود اول يك منيتي دارد كه رفتهرفته شكسته ميشود و روحيه جمعي پيدا ميكند.
الوند: نه. در مورد كار ما برعكس بود؛ يعني جمعي بوديم كه خيلي سليقه همديگر را لحاظ ميكرديم و سعي داشتيم رعايت جمع را بكنيم و در واقع پيمان قاسمخاني وادارمان ميكرد سليقه جمع در كار جاري باشد. اما امسال خيلي به ما سخت گذشت و راندمان كارمان هم خيلي پايين بود و غير از مرد هزار چهره هيچ كار خاصي نكرديم و فقط يكسري سيدي توليد كرديم. از طرفي در سري جديد چون سرپرست نداشتيم هركسي كار خودش را كرد. نه اينكه اختلافي داشتيم اما هركس فكر ميكرد كاري كه ميكند درست است و كاري هم به نظر بقيه نداشت.
* اين به يكدستي كار ضربه زد؟
الوند: نه، چون ما خصوصيات شصتچي را ميشناختيم و از فيلتر آقاي مديري هم كار ميگذشت اين مشكل زياد بروز نكرد ولي از اين به بعد اين نوع كار مشكلساز ميشود. يك مسئله مهم ديگر هم هست: ما بعد از سريال مرد هزار چهره در سري اول به خاطر برخوردهايي كه با ما شد قدري سرخورده شديم شما دقت كنيد از بي كيفيتترين سريال ماه رمضان مدير شبكه تقدير و تشكر ميكند و ميزگرد و نقد و بررسي ميگذارند. اما مرد هزار چهره پخش شد و پربينندهترين سريال تاريخ تلويزيون شد و يك دستتان درد نكند خشك و خالي كسي به ما نگفت. يكسري فحش هم خورديم از رئيس اداره ثبت احوال و فلان كاريكاتوريست!
* با اين حال استقبالي كه از كار شد و گستردگي كه مخاطبان اين مجموعه داشت- از تماشاگر سختپسند تلويزيون تا علاقهمندان به مجموعههاي روتين- خيلي عيان بود.
بله. اصلا مسئله ما هم كه تقدير و تشكر نيست. بازخوردها خيلي لذتبخش بود. از مردم عادي، دوستان، ساكنان خارج از ايران و كساني كه بيغرض كار را ديده بودند؛ آدمهايي كه سالها بود تلويزيون تماشا نميكردند و اين كار را ديده بودند. ولي تصور كنيد شما نويسنده چنين مجموعهاي باشيد، يك پانزدهم بازيگر يكي از اپيزودها دستمزد گرفته باشيد و آن بازيگر دستمزدش را اسفندماه در يك چك گرفته باشد و شما مرداد ماه سال بعد پولتان را بگيريد. تقدير و تشكر تلويزيون هم هيچ.
ژوله: بله. يعني وقتي به ما گفتند مرد هزار چهره دو را بسازيد ما گفتيم اِ... ما اگر خوب بوديم چرا پارسال يك تشكر نكردند. اگر بد بود چرا ميگويند سري دوم را بسازيم؟!
* چه جوابي شنيديد؟
هيچي. لبخند زدند و گفتند: آره، راست ميگوييد (ميخندد)
* ولي من بالاخره نفهميدم چرا قبول كرديد؟!
ژوله: ما تحت قرارداد بوديم!
* اين «تحت قرارداد بوديم» يعني چه؟
ژوله: يعني ما 2 سال تحت قرارداد تهيهكنندگان بوديم كه با تلويزيون براي ساخت مجموعه به توافق رسيده بود. ما طي اين 2 سال حقوق ماهانه گرفتيم مثل يك كارمند. الوند: و قرار هم نبود جاي ديگري كار كنيم.
* يعني به زور نشاندنتان پاي ميز كه مرد دو هزار چهره بنويسيد؟
الوند: نه. ما كه مرد هزار چهره را دوست داشتيم. كار با مديري را هم همينطور. حتي به نظر من كار در تلويزيون در اكثر موارد شرف دارد به كار در سينما، با اين فيلمهايي كه ميبينيم. تحت قرارداد بودن و اجبار تهيه كننده شايد مال اول ماجراست ولي وقتي وارد شديم با عشق و علاقه وارد شديم. من اصلا جلسات پيش از نوشتن را خيلي دوست دارم تا خود نوشتن را. اين جلسات را اگر كسي بيايد و ببيند از خنده رودهبر ميشود. ما در اين جلسات ميگوييم، ميخنديم، از در كنار هم بودن. ولي گذشته از آن هر كدام مشكلات زندگي خودمان را داريم. دليل اينكه 2 سال تحت اين قرارداد بوديم اين بود كه من خانه خريدم. امير ازدواج كرد. مهراب بچهدار شد.
* خب پس عيبي ندارد. در عوض اتفاقات خوبي در زندگي شخصي برايتان افتاده.
الوند: بله. ناراضي نيستم اما تاسفمان اين است كه چرا وقتي كسي در يك زمينهاي گل ميكند او را فقط در آن زمينه ميخواهند. من بارها طرح سريالهاي جدي به تلويزيون دادم و رد شده. يا مثلا آقاي مديري بازيگر توانايي است كه همان يك سكانس دادگاه در مرد هزار چهره كافي بود تا نشان بدهد توانايي بازي در نقش جدي و ملودرام را دارد اما آيا چنين نقشهايي به آقاي مديري پيشنهاد ميشود؟
منبع: همشهری
برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید
[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 25 فروردین1388 ساعت 12:17
بخشی از یک گفتگوی خواندنی با مجید جلالی درباره مشکلات امروز فوتبال ایران؛ از مهران مدیری ممنونم
سینمای ما - شما به عنوان یک مربی حرفهای شاغل در این فوتبال نظرتان راجع به بخش فوتبالی مرد دوهزارچهره چه بود؟
طنز، یکی از بهترین زبانهایی است که میتوان با استفاده از آن، واقعیتهای تلخ را بیان کرد. من فکر میکنم این برنامه هرچه نشان داد، عین واقعیت بود.احساس مشترک ما این است که فکر میکنیم این یک تلنگر به فوتبال ما بود. همین مردم بارها و بارها در تماسهای مختلف از من میپرسیدند آیا این چیزهایی که مدیری دربرنامهاش نشان داد حقیقت دارد؟ من ازمهران مدیری ممنونم، چون پس از نشان دادن این واقعیتها، جامعه ما خیلی هوشیارتر شد. شما نمیتوانید آلودگیها را پاک کنید، وقتی آنها را نمیبینید. کاری که مدیری کرد، نشان دادن آلودگیهای فوتبالمان بود و حالا میتوان باچشم باز برای پاک کردنش اقدام کرد. من از خود تو میپرسم که آیا واقعا این آلودگیها درفوتبال ما نیست؟
دستگیری عوامل این کار البته درجامعه مطبوعات توسط وزارت اطلاعات شروع خوبی برای این کار به نظر میرسد. اصلا من میتوانم بگویم که تازه قرار است پس از 30 سال، انقلاب وارد فوتبال ما شود! اینها کارهایی است که باید شروع شود تا فوتبال به آن چیزی تبدیل بشود که شایسته آن است. فوتبال باید به سرعت پاک شود، چون جامعه دارد با آن زندگی میکند. ما داریم مهمترین مسائل روزمان را با فوتبال درجامعه جا میاندازیم.
رختکنی که مهران مدیری نشان داد، چقدرشبیه رختکن تیمهای ملی و باشگاهی ما است؟
زبان طنز همیشه زبان اغراق است اما شمای کلی رختکن تیمهای ما اینگونه است. البته در برخی تیمها کمتر و در برخی بیشتر.
آیا نشان دادن این واقعیتها مردم را فوتبال زده نمیکند؟ اصلا بهترنیست مردم فوتبال را همین طوری که هست دوست داشته باشند؟
خاطرهای دارم که همیشه مرا اذیت کرده اما باید بگویم تا مردم هم بدانند. ما دراصفهان بازی داشتیم. نمیگویم درچه سالی و چه تیمی. درهتل نشسته بودیم که یک دختر حدودا 18-17 ساله با پدرش جلوی در هتل آمد. این دختر خیلی متین و معصوم بود، پدرش هم همینطور. پدراین دختر پیش من آمد و گفت، دخترش دوست دارد با فلان بازیکن تیم عکس بگیرد، چون خیلی او را دوست دارد. من به آن دختر گفتم، شما این فوتبالیستها را ازهمین دور دوست داشته باش و اصلا به آنها نزدیک نشو. چون دیدم که ذهن این دختر چقدرپاک است، اما همانجا هم متوجه شدم که او با حرف من متقاعد نشد. من به او هشداردادم که این حرفها را برای خودش میگویم و رفتم. فردای آن روز و پس از پایان بازی که به هتل برگشتیم وسایلمان را برداریم و به فرودگاه برویم، دیدم که پدر آن دختر درگوشهای ازهتل ایستاده. من را صدا کرد و گفت، چند دقیقهای با من کار دارد. به من گفت:«آمدهام از شما عذرخواهی کنم، من به حرف شما گوش نکردم. دخترم از دیشب دراتاقش را به روی خودش بسته و فقط گریه میکند.» گفتم مگر چه اتفاقی افتاد؟ گفت: دخترمن به حرف شما گوش نداد و اصرارکرد که باید حتما این بازیکن را ببیند. به هرترتیبی که بود بازیکن شما پایین آمد و چنان برخوردی با دختر من داشت که او از دیروز تابه حال در اتاقش را به روی خودش بسته و فقط گریه میکند. من فهمیدم که تمام آن چیزهای پاکی که آن بچه برای خودش ساخته بود، دریک لحظه فروریخته. این را گفت و رفت. حرف من این است که شاید اگر مردم فوتبال را از دور دوست داشته باشند بهتر باشد اما آنها هم باید بدانند که درفوتبال مسائل اینچنینی هم وجود دارد.
آیا این وضعیت درفوتبال تمام کشورها وجود دارد؟
همه جا نه، فقط دربعضی کشورها. شما فکر میکنید ایتالیاییها، یوونتوس را دوست ندارند؟ چرا! اما فوتبال و پاکی آن برای آنها در اولویت است. آنها به احساسات جوانانشان توجه میکنند و پس از پاک کردن آن میبینید که تیمشان میرود و قهرمان جام جهانی هم میشود. من خنجرتمام این آلودگیها را خوردهام. علنا به من میگویند که فلان درصد به ما بده تا فلان تیم را به تو بدهیم. من قبول نمیکنم، میگویند، برو درخانهات بنشین. من هم ماهها خانهنشین میشوم. شما نگاه کنید که هرکس دراین فوتبال یک نصفه جام گرفت سرمربی تیم ملی شد اما به من که هرچه جام کوچک و بزرگ دراین فوتبال بوده گرفتهام، میگویند بیا و مشاور تیم ملی نوجوانان شو! چرا؟ چون با آن گروههایی که درمدرسه ابوریحان میآمدند و 4 ساعت به من میگفتند که تو با ما باش تا ما همه کاربرایت بکنیم، معامله نکردم. گفتم که میخواهم خودم باشم، آنها هم گفتند، پس برو و خودت باش! من هیچ اطلاعات نابی نمیدهم و اینها چیزهایی است که همه آن را میدانند.
منبع : وطن امروز
اظهارات مسئولان قزوين درباره برنامههاي طنز تلويزيون
خبرگزاري فارس: در حالي كه حدود يك دهه است تلويزيون در ايام نوروز پخش برنامههاي طنز را در دستور كار خود قرار داده اما انتقادهايي نيز به اين برنامهها وارد است.
ه گزارش خبرگزاري فارس از قزوين، برنامههاي طنز هميشه از دو منظر مورد توجه بوده است، يكي اينكه اين برنامهها به ابعاد هنر حرفهاي طنز هر چه بيشتر وارد شود و ديگر اينكه طنز با قالبهايي ارائه شود كه ضمن انتقال پيامهاي فرهنگي به جامعه از مباني ارزشي جامعه عدول نكند و در نگاه حداقلي عُرف فرهنگي و اجتماعي، خط قرمزها را رعايت كند. امام جمعه موقت قزوين در گفتگو با خبرنگار فارس در قزوين در اين خصوص بيان داشت: برخي برنامههاي رسانههاي ما در ايام نوروز طوري بود كه گويا در اين ايام ما به جاي اينكه تأمل و انديشه داشته باشيم بايد هر طوري كه شده و به هر قيمتي بخنديم. حجتالاسلام عبدالكريم عابديني ادامه داد: شادي ارزشمند است ولي سئوال ما اين است كه آيا همه برنامهها بايد به سمت لهو و لعب باشد. وي توضيح داد: اينكه تعبير ميشود سرگرمي ايجاد كنيم، تعبير محترمانهاي نيست چراكه سري كه بايد مشغول انديشه و فكر باشد را چرا بايد سرگرم كرد. امام جمعه موقت قزوين افزود: اگر قرار است طنزنويسان طنزي بنويسند و براي مردم جامعه به نمايش بگذارند اين طنز بايد معنادار و داراي گفتمان صحيح باشد و دقت شود تا در آن از كلمات و واژههاي تركيبي غيرمناسب استفاده نشود. وي تصريح كرد: اما متأسفانه ما شاهد اين مطلب هستيم كه تحت عنوان طنز برخي كلمات بيمعنا و سخيف را به نام طنز پخش ميكنند كه با عنوان طنزي كه ميخواهد منشا ارتقا در جامعه باشد، سازگاري ندارد.
محمد حسين شفيعيها ادامه داد: در اينكه ما طنزپردازان قوي و متبحر كم داريم، شكي نيست، طنزپردازي كه هم زبان طنز را به درستي بداند و هم محتوايي كه به وسيله اين زبان و ابزار ميخواهد عرضه شود به آن توجه داشته باشد.
ي گفت: در بسياري از برنامههاي طنزگونه پيامهاي ارزشي نهفته است و خنثي نيست و نه تنها بدآموزي ندارد بلكه پيامهاي غيرمستقيم اخلاقي و ارزشي و محتوايي در آن نهفته است كه تأثير خود را ميگذارد.
معصوميفر يادآور شد: براي نمونه در برنامه طنز مرد 2 هزار چهره كه به عنوان مهمترين سريال طنز پخش ميشد، دست مايه و سوژههاي سريال بحث به كارگيري سرمربيان و بازيكنان تيمهاي فوتبال بود كه همين فضاي نامناسب مادي كه حاكم بر بخش فوتبال شده در يك برنامه طنز با زبان شيرين نقد شد و در آن پيامي نهفته است و ميخواهد آسيب اجتماعي را به مخاطب نشان دهد كه اين يك آسيب جدي است كه در بخش فوتبال داريم البته استثنا نيز ممكن است ديده شود و موارد خنثي نيز ديده شود.
[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 24 فروردین1388 ساعت 9:32
مهران مدیری فردا در چشم انداز+برايم مهم نيست كه در سريالهاي تلويزيوني مسخره شوم+مردي تحت تاثير +شصت
سلام بر همه یک خبر خوش
آقای مدیری
یکشنبه شب
۸۸/۱/۲۳ساعت 22.50
در برنامه ی
چشم انداز از
شبکه جام جم یک
مصاحبه ی زنده دارن
برايم مهم نيست كه در سريالهاي تلويزيوني مسخره شوم
عليرضا نيكبخت واحدي در گفت و گو با خبرگزاري
خبرگزاري فارس: مهاجم تيم فوتبال پرسپوليس گفت: با توجه به رويكردي كه به مسائل طنز دارم اصلا برايم مهم نبود كه در سريال مرد 2 هزار چهره مسخره شوم.
يكبخت در خصوص سريال مرد 2 هزار چهره گفت: من اين سريال را به دقت نگاه كردم. واقعا طنز زيبايي بود اما برايم اصلا مهم نبود كه در اين سريال ميخواهند من را مسخره كنند. وي تاكيد كرد: در مسائل طنز در دنيا حتي درباره مسئولان يك كشور هم برنامه مي سازند. اين مورد باعث نميشود كه من از يوسف صيادي و يا كارگردان برنامه دلخوري داشته باشم چون بازيكنان حرفهاي دچار چنين اتفاقاتي خواهند شد.
شصتچي عليه مديري+ ساخت « مرد 2هزار چهره» اشتباه بود
شصتچي عليه مديري
جام جم آنلاين: نوروز امسال مديران تلويزيون تلاش كردند تا با توليد و پخش برنامههاي متنوع همه مخاطبان تلويزيون را راضي نگه دارند و براي همه گروههاي سني برنامههاي مناسبي را روي آنتن بفرستند؛ اما اكنون كه چند روزي از تعطيلات نوروزي گذشته است بهتر ميتوان درباره اين برنامهها نظر و به اين پرسش پاسخي منطقيتر داد كه آيا تلويزيون در اين تلاش خود موفق عمل كرد؟
با نگاهي به نظرسنجيها و نقد برنامههاي سيما در ايام نوروز از سوي دستاندركاران و برنامهسازان و منتقدان ميتوان به اين نتيجه رسيد كه درصد اين موفقيت صددرصد نبوده است و بيشتر مخاطباني كه به برنامههاي رسانه ملي نگاهي جديتر دارند بر اين باورند كه تلويزيون نتوانست درنوروز 88 به قوت نوروز سال گذشته عرض اندام كند. اين عدم توفيق را از چند منظر ميتوان بررسي كرد.
شصتچي عليه مديري: از اين اصل نميتوان بسادگي گذشت كه برنامهسازان با تجربه بهتر از تازه كارها ميتوانند برنامههاي نمايشي و غيرنمايشي را براي تلويزيون تهيه كنند. اين برنامهسازان با تجربه، در گذر زمان توانستهاند ميان مردم محبوبيت پيدا كنند و با جلب اعتماد آنان، ميزان مخاطبان رسانه را افزايش دهند. با توجه به همين اصل، تلويزيون در نوروز امسال ساخت چند برنامه كليدي خود را به باتجربهها سپرد تا با خيال راحت نوروز را در كنار ميليونها مخاطب سپري كند، اما با نگاهي به برنامههاي اين با تجربهها ميتوان نتيجه گرفت كه آنها نتوانستند به اين اطمينان پاسخ مثبت بدهند. يكي از اين برنامهسازان كه هم مديران تلويزيون و هم مردم به او اميد بسته بودند، مهران مديري بود كه انتظار ميرفت با مجموعه «مرد 2 هزار چهره» مرد اول سيما در ابتداي سال 88 باشد، اما چنين نشد و او نتوانست توقعات ايجاد شده را برآورده كند. توقع شايد در معناي تحتاللفظي واژه مثبتي نباشد و در فرهنگ ما ايرانيان متوقع بودن صفت خوبي نباشد، اما درباره مهران مديري و انتظاراتي كه از او ميرود، متوقع بودن صفت بدي نيست. اولا به اين دليل كه مديري سالهاست تلاش كرده تا ميان كارگردانان و برنامهسازان تلويزيون بخصوص در گونه كمدي يك سر و گردن بالاتر بايستد و همين توقع بالاي مديري از خودش و كارهايش باعث شده تا مردم هم به او به گونهاي ديگر نگاه كنند و توقع داشته باشند كه او هميشه متفاوت باشد؛ بنابراين توقع خوب بودن را خود مهران مديري در مردم ايجاد كرده است. ثانيا اگر از اين زاويه به مهران مديري نگاه نكنيم و او را كارگرداني مانند ديگر كارگردانان تلويزيون به حساب آوريم، ميدانيم كه تلويزيون به اين كارگردان به چشم ديگري نگاه ميكند، چون سالهاي زيادي است كه روي او سرمايهگذاري كرده است، با خوب و بدش ساخته، اجازه داده او فضاهاي مختلف در زمينه طنز را تجربه كند، به او ميدان داده تا به شهرت برسد و اكنون توقع دارد از همه امكانات به وجود آورده براي مديري استفاده كند و از او براي شادترين زمان و طولانيترين تعطيلات سال يك برنامه شاد، متفاوت، تاثيرگذار و پرمخاطب داشته باشد؛ اما مديري اين توقع را برآورده نكرد و به سراغ موضوعي رفت كه از موفقيت آن اطمينان چنداني ندارد. مديري نميتواند بگويد به موفقيت مرد 2 هزار چهره اطمينان داشته است، چون مسلما او، همكاران و مشاورانش در مرد 2 هزار چهره ميدانستهاند كه دليل موفقيت سريال مرد هزار چهره كه سال گذشته از شبكه 3 سيما به نمايش درآمد موضوع تازه، چهره جديد از مهران مديري، فضاي جديد نقد اجتماعي، ديالوگهاي حسابشده، تكيه كلامهاي تازه و... بود كه مدام بيننده را غافلگير ميكرد، اما وقتي قرار است مسعود شصتچي آگاهانه به سراغ كلاهبرداري برود مسلما غافلگيري هم نخواهد داشت، چون او زماني براي مردم جذاب بود كه ندانسته و بر اثر تصميمات ديگران وارد فضاهايي ميشد كه هم براي خودش و هم براي مخاطب تازگي داشت. مديري آنقدر هوشمند است كه بداند مرد 2 هزار چهره نميتواند توقع مردمي را كه مدام در طلب نوآوري هستند برآورده كند، ولي بازهم اين خطر را قبول و ساخت آن را آغاز ميكند و جالب اينجاست كه مسعود شصتچي را مقابل مهران مديري قرار ميدهد تا نشان دهد اين دو كاملا با هم فرق دارند. از اين مقابل هم قرار دادن البته ميتوان به اين نتيجه هم رسيد كه شصتچي از سال گذشته تا امسال مديري را رها نكرده است و او را ترغيب ميكرده تا شخصيتهاي پنهان ديگر خود را هم به او نشان دهد. انگار شصتچي در ذهن مديري هي او را قلقلك ميداده كه مرا به نتيجه برسان. من كه زندگي دگرگونهاي را تجربه كردهام نميتوانم دوباره به زندگي معمولي خود برگردم و همين وسوسههاي شصتچي باعث شد كه مديري خود را به خطر بيندازد و بار ديگر او را راهي آنتن تلويزيون كند تا او و وسوسههاي او را به ميليونها مخاطب نشان دهد، غافل از اينكه شصتچي در ذهن مديري هنوز هم جان دارد و با او زندگي ميكند، اما براي مخاطبي كه حالا ديگر شصتچي و شصتچيها را بسادگي در زندگي پيرامونش پيدا ميكند اين تازگي و رندي ديدني نيست. گويا قرار نيست شصتچي به اين راحتي دست از سر مديري بردارد، چون اين كارگردان با آوازه، شصتچي عزيز خود را به برره برد تا زندگي ديگري را با او در آن ناكجا آباد آغاز كند. مديري شايد بازهم تصميم بگيرد زندگي مسعود شصتچي را در برره و در كنار دختر كيانوش به تصوير بكشد، اما او آنقدر هوشمند است كه اين بار روي واژه توقع بيشتر بينديشد و جديتر به آن نگاه كند.
ساخت « مرد 2هزار چهره» اشتباه بود
دلیلی برای دوباره ساخته شدن وجود نداشت
مهراب قاسمخانی که نام او در میان نویسندگان سریالهای مدیری همیشه حضور دارد، با اشاره به این مطلب که هر طرح دیگری را میشد به جای مرد 2هزار چهره ساخت، میگوید: «به نظر من اصلا دلیلی نداشت که مرد 2هزار چهره ساخته شود، چون مسعود شصتچی تمام حرفهایی را که داشت، در مرد هزار چهره گفته بود و حرفی جدید برای گفتن نداشت. مرد 2هزار چهره ماحصل تصمیم گروه بود و مهمترین دلیل ساخته شدن این سریال ریسک نکردن دستاندرکاران برای جذب مخاطب است وگرنه طرحها و پیشنهادهای زیادی داشتیم که میتوانست خیلی بهتر از مرد 2هزارچهره از آب درآید».
مسعود شصتچی را دوست ندارم
قاسمخانی در ادامه اشاره میکند: «قصد داشتیم برخی از موقعیتهایی که در این سری به نمایش درآمد را در سری اول به نمایش بگذاریم مثل قسمتهای مهران مدیری و فوتبال، ولی حجم سری اول، این اجازه را به ما نداد و در سری دوم این کار صورت گرفت اما به طور کلی این شخصیت حرف جدیدی برای گفتن نداشت اگرچه شاید اگر کمی درستتر پرداخت میشد، میتوانست بهتر باشد اما در هر حال مسعود شصتچی کاراکتر مورد علاقهام نیست. در کار طنز، کاراکتری برای من جذابیت دارد که فاعل باشد در حالی که این شخصیت حتی در موقعیتهایی که قرار میگیرد به خواست خودش نیست یا اینکه باید شخصیتی باشد که ما به ریاکشنها یا موقعیتهایی که در آن گرفتار میشود بخندیم که مسعود شصتچی این خصوصیات را هم ندارد و در مجموع کاراکتری نیست که دوست داشته باشم راجع به او بنویسم، به همین دلیل وسط پروژه از مجموعه جدا شدم و از همان چند قسمتی هم که نوشتم راضی نیستم».
پایانی متفاوت که ساخته نشد
نویسنده مرد 2هزار چهره اگر چه به گفته خودش به دلیل بازتابهای مختلفی که به او انتقال داده شده، نتوانسته به یک برآورد درست از میزان موفقیت این سریال در بین مخاطب برسد، درباره پایانی که برای این سریال در نظر گرفته شده بود، میگوید: «سال گذشته واقعا دوست داشتیم آخر داستان کاملا باز باشد و یک آدم کلاهبردار که طبق فرمولهای تلویزیون باید به سزاي اعمالش برسد را در موقعیتی طنز قرار دادیم تا سریال را شاد تمام کنیم و در نهایت مسعود شصتچی را در موقعیتی قرار دادیم که این باور برای مخاطب بهوجود آمد که این داستان کماکان ادامه دارد و این شخصیت میتواند در هر موقعیت و شخصیت دیگری ظاهر شود. امسال وقتی قرار شد مرد 2هزار چهره ساخته شود، از همان جایی شروع کردیم که سال گذشته تمام شده بود و برای قصه پایانبندی دیگری را در نظر داشتیم که اتفاقا این پایانبندی را بسیار دوست داشتم و از این قرار بود؛ شصتچی در موقعیت آخر با زنی برخورد میکند که او نیز از بدو تولد اشتباه گرفته شده و یک زن هزار چهره بود، این دو با هم آشنا میشوند و به هم قول میدهند که بعد از آزادیشان از زندان با هم ازدواج کنند و قرار بود 2 تا 3 قسمت هم به زندگی زن پرداخته شود ولی متأسفانه به دلیل کمبود وقت نتوانستیم این پایان را بسازیم و در نهایت تصمیم بر آن شد که مسعود شصتچی در بدترین جای ممکن قرار گرفته و در موقعیتی باشد که به قول معروف بدترین حالت ممکن است. به همین خاطر او را به برره فرستادیم».
حضور شصتچی در برره باخت کامل است
قاسمخانی با اشاره به این مطلب که هدف از قرار دادن شصتچی در برره ادامه این سریال در برره نیست، ادامه میدهد: «نیت ما از اینکه شصتچی را به برره فرستادیم به هیچوجه این نبود که اگر قرار باشد داستان ادامه پیدا کند، حوادث در برره اتفاق بیفتد بلکه فقط میخواستیم شصتچی را به جایی بفرستیم که بدتر از آن وجود ندارد و اصلا نباید به این مسأله حتی فکر کرد که مسعود شصتچی در برره باشد. جای او در برره نیست چرا که این شخصیت در شهری مثل برره که تمام ساکنان آن شخصیتهای مستقل و فاعلی هستند که به نوعی داستان را پیش میبرند دیده نمیشود و اگر قرار باشد روزی این طرح ساخته شود به صراحت عنوان میکنم که حضور مسعود شصتچی در برره باخت کامل است».
نباید دروغ بگوییم
هادی کاظمی بازیگر سریال مرد هزار چهره که تا پیش از این تجربه همکاری زیادی با مهران مدیری داشته و اینبار با حضوری متفاوت، کار با مدیری را تجربه کرد، درباره اینکه ضرورتی برای ساخته شدن مرد 2هزار چهره احساس میشد یا نه، میگوید: «هر چند در ایام عید به دلیل مشغله، خیلی مخاطب این سریال نبودم ولی به هر حال تجربه ثابت کرده، قسمت دوم هر کاری به قوت قسمت اول نیست چرا که تعلیقها و تازگی و جذابیتی که در سری اول وجود دارد معمولا در سریهای بعدی تکرار نمیشود و این قضیه به مقدار زیادی از کیفیت کار میکاهد. مرد 2هزار چهره نیز با توجه به اینکه در زمان کمی ساخته شد و همه ما میدیدیم که با چه حجم زیاد و فشار بالایی دارد این کار ساخته میشود ولی مجبور بودیم ادامه بدهیم و همین زمان کم موجب شد بسیاری از کارهایی که میتوانستیم انجام دهیم را حذف کنیم. به عنوان بازیگر، کاری به سیاستگذاریها ندارم ولی سری دوم هر سریالی باید این حس غیرقابل پیشبینی بودن را به وجود بیاورد که قابل دیدن باشد. باید کاری کند که مخاطب جا بخورد و در تعلیق باشد اما در مرد 2هزار چهره این غافلگیری وجود نداشت، بهطور مثال در سریال کلاهقرمزی که امسال پخش شد، ویژگی و نوآوری خاصی دیده نمیشد اما همین اضافه کردن عروسکهای جدید موجب شد غافلگیریای که از آن یاد میکنیم به وجود بیاید. در ساخت سری دوم باید به این نکته بسیار توجه کرد که مهمترین عاملی که میتواند آن را جذاب کند، فضای تازه و غیرقابل پیشبینی و جذابی است که به وجود میآید و خب نباید دروغ بگوییم، مرد 2هزار چهره هیچکدام از اینها را نداشت و نتوانست مثل سری اول باشد».
نقش کوتاه و بداههسازی
کاظمی میافزاید: «برای بازی در این سریال، کار با مهران مدیری به دلیل دوستی و همکاری باسابقهای که با او دارم در اولویت بود ولی به طور کلی چیزی که برای نقش من نوشته شده بود خیلی تخت و بدون پیچیدگی بود و هیچ بازی خاصی نداشت. البته همه بازیگرها اینطور بودند و شخصیتها آنطور که باید، پرداخته نشده بودند. یک سری از نقشها به صورت بالقوه دارای ویژگیهایی هستند که اگر هنرپیشه همانها را بازی کند از پس نقش برآمده ولی برخی از نقشها باید چیزی به آن اضافه کنی که این مساله، کار را مشکل میکند. در سریال مرد دوهزار چهره همه شخصیتها این مشکل را داشتند و چیز زیادی برای آنها نوشته نشده و شخصیتپردازی درستی صورت نگرفته بود اما در نهایت قرار نبود که برای ایفای نقش هر کاری دوست داشته باشیم انجام دهیم».وی درباره بداههکاری در این سریال میگوید: «در کارهایی که با مهران مدیری انجام دادهام همیشه این تعامل وجود داشته که راجع به نقش، آزمون و خطا داشته باشیم تا در نهایت به ایدهای برسیم و کار خوبی ارائه کرده باشیم. در کارهایی که فرصت کمتری دارند این تعامل بیشتر است و مدیری همیشه این اطمینان را به بازیگر میدهد که میتواند از پس نقش برآید اما برخلاف خیلی از کارهای کمدی که کارگردان، آزادی عمل تام به بازیگر میدهد و کارگردان و بازیگردان خیلی صاحبنظر نیستند ولی در کارهای مدیری اینطور نیست. همیشه حواسش به همه چیز هست و اگر هم خطایی بوده به خاطر فرصت کم است نه بداههکاری».
سختگیری معنا ندارد
بازیگر سریال مرد دوهزار چهره ادامه میدهد: «مدیری از دوستان من است و ما بهعنوان گروه شناخته شدهایم ولی بهطور کلی به این مساله اعتقاد ندارم که قبول نقشهایی از این دست، به کار و سابقه کاری هنرپیشه لطمه میزند. از سال 75 که به صورت حرفهای کار کردم خیلی از نقشهایی که به من پیشنهاد میشد را به خاطر ایدهالگرا بودن و برای اینکه مبادا به سابقهام لطمه بزند رد میکردم اما در نهایت از بازخوردهایی که دیدم، به این نتیجه رسیدم که به قول معروف «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» اگر دیده نشوی فراموش میشوی. اینجا بود که اهمیت سختگیری و انتخاب کاری از بین رفت و حالا به جایی رسیدهام که به کوتاهی یا بلندی نقش توجه نمیکنم. مهم حضور داشتن است».
کار با مدیری برایم مهم بود
فلور نظری، نخستین همکاریاش با مهران مدیری را در مرد 2هزار چهره تجربه کرد. او که به گفته خودش فکر، نوع طنز و کارگردانی مدیری را بسیار میپسندد درباره حضورش در این سریال میگوید: «همیشه مترصد این فرصت بودم که بتوانم با مهران مدیری همکاری داشته باشم ولی در طول این 12 سال که بهطور جدی کار میکنم، این امکان فراهم نشده بود. سال گذشته نیز زمان پخش مرد هزار چهره در سفر خارجی بودم و هیچکدام از قسمتهای این سریال را ندیدم. زمانی که برای حضور در مرد 2هزار چهره انتخاب شدم هیچ ذهنیتی راجع به مسعود شصتچی نداشتم ولی با توضیحاتی که دوستان دادند یک شمای کلی از کار و فضای سریال دستگیرم شد و بلافاصله بعد از عقد قرارداد شروع به کار کردیم».وی ادامه میدهد: «فکر مدیری و نوع کارگردانی و طنزی که دارد برایم جذاب است و میپسندم. مهمترین نکته در همکاری با مدیری این است که خودش بازیگر است و بازیگرها را درک میکند. اینکه بتوانی آن احترام و آرامشی را که برای ایفای نقش به آن احتیاج داری، داشته باشی مهمترین حسن یک کارگردان است که خوشبختانه در کار با مدیری این مساله بسیار پررنگ بود. در تمام طول کار با او اذیت نشدم. صرفا به دلیل علاقهای که به همکاری با مدیری داشتم این کار را قبول کردم و با توجه به مجموعه شرایطی که وجود داشت این برایم ارزشمند بود که با مدیری کار کرده باشم».
مدیری باید پاسخگو باشد
نظری درباره تجربه همکاریاش با مدیری میگوید: «بزرگترین حسن کار کردن با مدیری این است که میداند دارد چکار میکند. همه چیز حساب شده است و مانند برخی از کارگردانان که با سردرگمیهایشان کلافهات میکنند، نیست و این را میدانم که هیچ کاری را بدون علت نمیکند اما درباره ضعفهایی که در کار داشته خودش باید پاسخگو باشد. من به دلیل درگیری بهخاطر بازی در این مجموعه به دیگر داستانها اشراف کامل نداشتم ضمن اینکه درباره من این مساله نیز وجود داشت که مرد هزار چهره را ندیده بودم که میتوانست برای من ذهنیت به وجود بیاورد. به هرحال این سریال باید ساخته میشد و روی آنتن میرفت به همین دلیل ممکن است برخی قسمتها سرسری گرفته شده باشند ولی در مقایسه با کارهایی از این قبیل خیلی بهتر بود، ولی به طور کلی میتوانست بهتر باشد و متنهای بهتری داشته باشد که این اتفاق نیفتاد».
طنز سطح بالا
وی ادامه میدهد: نوع طنز مدیری سطح بالاست و تا چند سال دیگر حتما جا میافتد. این جسارتی که در بیان مسائل دارد بسیار ارزشمند است و از همه اینها مهمتر اینکه نزدیک به 90 درصد مردم از این سریال راضی بودند. ما برای مردم کار میکنیم و نمیتوانیم بگوییم سلیقه پایینی دارندیا اینکه درک درستی از طنز ندارند. مردم نظرشان را میگویند و از هیچ چیزی در بیان نظرشان ابا ندارند. همینکه در سطح معمول همه از این سریال راضی بودند نشاندهنده این است که مردم کارهای مدیری را دوست دارند و با آن ارتباط برقرار میکنند.
کافی است بازیگر باشی
بیوک میرزایی اگرچه تا قبل از این، تجربه همکاری با مهران مدیری را داشته است ولی مرد 2هزار چهره نخستین کاری است که در مقام کارگردان و بازیگر با هم تجربه کردهاند. تجربهای که میرزایی اذعان میکند تجربه خوبی بوده چرا که مدیری به کارش مسلط است و این توانایی را دارد که بتواند از امکانات و تواناییهای بازیگر به نحو احسن استفاده کرده و میداند که از کار و بازیگر چه میخواهد، به همین دلیل در راستای مواردی که در نظر دارد حرکت میکند. او درباره تجربه کار طنز میگوید: «اگر بازیگر باشی طنز یا تراژدی فرقی ندارد. مهم این است که جستوجو کنی و با بررسیهایی که انجام میدهی به این نتیجه برسی که از پس نقش برمیآیی. برای بازی باید الفبای آن را دانست و عناصر رسیدن به نقش را رعایت کرد، در این صورت است که به حالت فرقی ندارد که چه نقشی را بازی میکنی ولی یک نکته قابل تامل است که برخی از کارهای طنز با متن هستند و بازیگر موظف است که به متن وفادار باشد ولی متاسفانه جدیدا باب شده که برخی از کارها یا متن ندارند یا خلاصه متن دارند و با شمای کلیای که از نقش به بازیگر میدهند انتظار بازی از بازیگر دارند و به قولی به بداههکاری معتقدند، هرچند نفس کار طنز با بداهه بیگانه نیست ولی این قضیه و کنترل آن به توانایی کارگردان بستگی دارد. اگر کارگردان، بازیگر و کار را بشناسد و بداند که شرایط چه چیزی را ایجاب میکند و به اقتضای شرایط از تواناییهای بازیگران استفاده کند، بداهه نهتنها به کار ضربه نمیزند که حتی آن را جذابتر هم میکند».وی میافزاید:«نقشی که در سریال مرد 2هزار چهره ایفا کردم میدانی برای بداهه نداشت و نقش هم خیلی پیچیده و دستنیافتنی نبود. مدیری به من اعتماد کرد و به همین خاطر پذیرفته بودیم که چطور با هم همکاری کنیم. من میدانستم که نقش از من چه میخواهد و مدیری هم به توانایی من اشراف داشت. هرچند کار شتابزده و با فرصت کمی انجام شد ولی فکر میکنم ماحصل آن قابل قبول بوده و با استقبال مواجه شد».
با تشکر از دوست خوبم ساقی
[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 22 فروردین1388 ساعت 9:15
موضعگیری سخت است +بازخواني يک پرونده بسته شده+ سه عکس
موضعگیری سخت است
سینمای ما - بهنام شریفی: نوشتن و داشتن یک موضع مشخص در مورد مجموعهای مثل مرد دو هزار چهره مهران مدیری کار بسیار مشکلی است. از طرفی نسبت به مرد هزار چهره شاهد متنهایی پخته تر و مناسبتربودیم ( البته به غیر ازدو قسمت پایانی) که کاملا با پروراندن شخصیت مسعود شصتچی، به حافظه ی کمدی نه چندان طویل تلویزیون وسینمای ایران شخصیتی دیگر را هدیه کرد و از سویی دیگر با چند قسمت پایانی که هم از نظر متن و هم از نظر اجرا ضعیفتر ازقسمتهای قبل بود، به همراه پایان بندی بد و نامناسب سریال، باعث شد که مرد دو هزار چهره حرکت رو به جلویی در کارنامه ی مدیری نباشد. اما این حرفها باعث نمی شود که از نقاط مثبت کار غفلت کنیم، نقاطی که اگر تا پایان وجود داشتند، بدون شک شاهد بهترین کارمهران مدیری در تلویزیون بودیم. این بار او در غیاب سر پرست تیم نویسندگی خود پیمان قاسم خانی، به حرف نویسنده ها گوش داد و صحنه های بازپرسی را هم با چاشنی طنز همراه کرد. اتفاقی که در مجموعه پیشین نیفتاد و با پافشاری مدیری صحنه های دادگاه کاملا جدی اجرا شد تا آن پایان بندی حساب شده ودراماتیزه تا مدتها در ذهن مخاطبان سریال باقی بماند. در سریال جدید بده بستانها و دیالوگهای بین شصتچی وبازجوکاملا حساب شده وجذاب برقرار شد. بازغی در یکی از بهترین بازیهای خود از دریچه یک مخاطب که اتفاقا مجری قانون هم هست، در مواقع لزوم به شصتچی می خندید و هر جا هم که لازم می دید سعی می کرد بلاهتهای تمام نشدنی این شخصیت را گوشزد کند. هر چند مسعود شصتچی در این مجموعه تا حدودی رندتر و دغل تر از گذشته شده بود ولی همچنان به خاطر کمبود اعتماد به نفس ومیل به دیده شدن که مهترین فاکتور شخصیتیش است، به شکلی بلاهت بار خودش را در موقعیتهای مختلف قرارداد. یکی از زیباترین قسمتهای سریال قسمت دوم آن بود که ریشه های رفتاری شخصیت محوری را برای تکرار موقعیتهای گذشته نشان می داد. استخدام او در یک تالار پذیرایی برای تکرار اظهارات تلخش در دادگاه، همان داستان همیشگی غم یک هنرمند را نشان می دهد که با وجود درد درونی، به خنده مخاطب وشاد کردنش می اندیشد و رفتار غم انگیزمخاطبانی که تنها به شاد شدن لحظه ای می اندیشند. این اشاره که کاملا به جا و مناسب به کار رفته بود، از نظرپیرنگ داستانی هم شخصیت محوری کار را به سمت اتفاقهای بعدی سوق می دهد. زوم روی لباس عروس و سفید شدن کل صحنه در تقابل به اوضاع دردآور شصتچی حال وهوای زیبایی را به این بخش از داستان داده بود. اما شوخیهای بصری این کار به مانند سریال قبلی در جاهایی باعث امیدواری می شد که رسانه ی ملی از سیل طنزهای رادیویی و عموما سطح پایین به کمدیهای اصیل که از شوخیهای تصویری وطنز موقعیت به وفور استفاده می کنند، نزدیک شده است. تمام حرکات مسعود شصتچی از ابتدای سریال تا پایانش ( به خصوص دست زدنش) که درنبود بازجو صورت می گرفت، بوق زدن بوقچی و فیگور گرفتنهای به یاد ماندنی یوسف صیادی، تلاش مذبوحانه ی شصتچی و فرد دیگری که از پایین پله ها برای استخدام به پر وپای هم می پیچیدند، کباب درست کردن در کابین خلبان، نگاه فراموش نشدنی مدیری در هنگام سوال شما عکس با شورت ورزشی دارید مرد روزنامه نگار و ... از جمله موارد طنز بصری این کار محسوب می شوند. اما اگر در کار قبلی اشاراتی گزنده به حرفه ها و روشنفکر مآبی شد، در اینجا مدیری با شوخی کردن با جایگاه خود موقعیت جالبی را به وجود آورد. تیز هوشی مدیری و تیم نویسندگانش در این جا بود که باز هم تصویر واقعی مدیری به عنوان یکی از بهترین هنرمندان تلویزیون وسینما را به مخاطبان عام وگسترده اش نشان نداد. بلکه همان باور عامی که در ذهن بسیاری جا خوش کرده را تصویر کرد. یعنی همان آدم جدی و عصبی وگوشت تلخی که کوچکترین شباهتی با پرسونای هنریش ندارد. اگر از قسمت خلبانی و شباهتهای انکار ناپذیرش با فیلمی مثل ارتفاع پست که عامدانه به نظر می رسد، بگذریم، به بخش فوتبال این مجموعه می رسیم که بی تردید باعث استقبال بسیاری از قشرها و انتقادها ی گروه کثیری از مطبوعاتیها و فوتبالیهای کشور شد. در این بخش که نویسندگی آن را امیر مهدی ژوله به عهده داشت، درعین اشاره به حوادث واقعی فوتبال سعی شده بود به جای نشانه های رو و سطحی برای پیدا کردن ما به ازای واقعی شخصیتها به کلی نگری و آسیب شناسی فوتبال این جامعه بپردازد که تا حدودی هم به موفقیت رسید.( گرچه بعضی از نشانه ها ما را به سمت وسوی شخصیتهای واقعی راهنمایی می کرد) اشاره به مافیای پشت پرده ی فوتبال که باعث تغییر نتایج ومربی می شود،مافیای بعضی از روزنامه ها که تنها با پول و رشوه قلم می زنند، بی تفاوتی و مادی شدن فوتبالیستها نسبت به گذشته که به هیچ وجه قابل کتمان نیست، بی سوادی و بی فرهنگی در سطوح مربیگری و مدیریتی که دربسیاری از باشگاه های ما دیده می شود، بازیکن سالاری و... از جمله این مواردند. اما در بخش پایانی ( بخش جادوگری) که از نظر منطق داستانی بسیار سست و کم مایه بود، ( در این بخش شصتچی با کسی اشتباه گرفته نمی شود بلکه از او سواستفاده می شود) به جز رسیدن مخاطب به این باور که این گونه شیادیها هم در جامعه وجود دارد شاهد هیچ لایه ی درونی و تفکر آمیزی از جنس ماجراهای گذشته نیستیم. این قضیه در سطوح بیرونی هم نمود پیدا می کند وبازیهای نه چندان خوب امید زندگانی وسحر جعفری جوزانی و بازی پر اغراق وبسیار بد محمد رضا هدایتی که همیشه عادت به تیپ سازی دارد،این بخش را به یک تکه ی نچسب ونامرتبط تبدیل می کند.به غیر از این بخش انتخاب بازیگران این سریال بسیار درخور توجه وجالب است. تمام بازیگران به جای خود نشسته اند و کارگردان با تیز هوشی بر این جمله ی معروف صحه می گذارد که: انتخاب درست بازیگر نیمی از کار کارگردانی است. بازی خوب بازغی وصیادی به همراه تیم خوب بازیگری این کارازبیوک میرزایی گرفته تا رضا فیض نوروزی و از بازیگرانی که برای بار اول با مدیری کار می کردند تا بازیگران همیشگی او مانند سیامک انصاری تیم یکدست وخوبی رابه وجود آوردند. اما پایان بندی کارشاید از نظر منطق داستانی موردی نداشته باشد چرا که مسعود شصتچی می تواند تبعید شود، اما این که به برره تبعید شود، مثل انصاری در ابتدای آن سریال نیش بخورد و مثل او سرنوشت مشابهی پیدا کند واو را ببرند واحتمالا با توجه به دیالوگها به زور هم زنش بدهند،تا حدود زیادی تمام رشته های داستان را پنبه می کند. البته ذکر این نکته ضروری است که ارجاع به خود ودیگران در سینما نه تنها امر مذمومی نیست، بلکه در بسیاری از موارد باعث غنی تر شدن و اضافه کردن لایه های جدیدی هم به فیلم می شود. البته این ارجاع ها در عین حفظ وجوه زیبا شناختی، باید منطق دراماتیک و داستانی راهم حفظ کنند. نمونه ی موفق ارجاع به خود را هم در فیلم میکس داریوش مهرجویی دیده ایم ( کاری به وجوه دیگر این فیلم ندارم). منطق دیدن بانو و هامون و فیلمهای دیگر مهرجویی این است که کارگردانی قصد دارد فیلمش را به جشنواره برساند و انگار که همه ی اینها تکه هایی از یک فیلم واحد هستند و درعین حال مهرجویی از این کثرت ووحدت هم در راستای اتنقال هدفش به مخاطب بهره می گیرد. اما در سریال مرد دو هزار چهره این ارجاع باعث این نمی شود که یک بازنگری وتفکر در مخاطب ایجاد شود، موجب این نمی شود که بیننده کار را دوباره از نو در ذهن بیافریند. تنها و تنها احساس مخاطب مورد هدف است تا شاید با آوردن اسم برره یک نوستالژی در ذهن مخاطب ایجاد شودو این کاملا مشخص است که مهران مدیری با مسعود شصتچی هنوز کار دارد و بعد از این تثبیت می خواهد او را به صورت یک شخصیت در موقعیتهای گوناگون قرار دهد که امیدوارم این اتفاق به تکرار و ملال نرسد.این هدف با این پایان بندی نامربوط کاملا واضح و مشخص است. دنباله سازیها همیشه خطر تکراری بودن را دارند مثل همین مجموعه که با وجود نقاط مثبت فراوان در پایان وارد کانالهایی شد که ما رابه همان حرف اولیه می رساند که در مقابل این کار نمی توان موضع مشخصی داشت. تنها می توان گفت که مهران مدیری نسبت به کار قبلیش پیشرفت چشمگیری نداشته ولی همین مجموعه در کنار مجموعه ی کلاه قرمزی، در قیاس با سریالهای ضعیف عید، بهترین سریال تلویزیون بود.
با تشکر از دوست خوبم کیمیا
عکس برزو ارجمند و همسرش
بازخواني يک پرونده بسته شده
کارهاي تلويزيوني مهران مديري آنقدر قابل تامل است که محل بحث و جدل، ستايش و عداوت قرار گيرد خصوصاً در اين يکي دو سال اخير که با باز شدن فيلترها براي مهران مديري و حمايت هاي دور نزديکي که از او شده است توانسته وارد حوزه هاي ممنوعه (از نظر صدا و سيما نه عقل جمعي) شود. با نگاهي به تاريخ کارهاي مهران مديري در حوزه سيما (از نوروز72 تا به حال) مي توانيم او را يکي از پيشروان طنز صدا و سيما بدانيم؛ کسي که تاثيرش را روي خيلي از کارگردان ها و برنامه سازان صدا و سيما مشاهده کرده ايم. اما به نظر من نقطه تمايز او نسبت به ديگران، وارد کردن معضلات و مسائل اجتماعي به طنز تلويزيوني است؛ آن هم با استفاده از تيپ هاي اغراق شده، دکور ها و نماهاي خاص. در تمام کارهاي مديري مي توان نگاه طنز و غلوشده يي را نسبت به واقعيت هاي روزمره زندگي مان ديد؛ واقعيت هايي که براي عامه مردم به صورت عادت درآمده و گاهي حتي خودشان را تبديل به عرف خدشه ناپذير جامعه کرده اند. البته چنين رفتاري با عادت هاي مردم و واقعيت هاي پوپوليستي بي دردسر هم نبوده و نيست، تا جايي که هر بار قشري او را مورد لعن و نفرين خودش قرار مي دهد. اين مساله درباره مرد هزارچهره پررنگ تر شد و بحث و جدل هاي زيادي درباره نگاه سفارشي او به قشر بي دفاعي به نام روشنفکران صورت گرفت. اينکه آيا او اين قصد را داشته يا در اين زمينه موفق بوده يا خير، مهم نيست و چيزي که مشخص و معلوم بوده اين است که مديري کسي است که در يک سازمان دولتي به توليد برنامه مي پردازد و از فيلترهاي خاص آن نيز رد مي شود، پس نظر آنها را جلب مي کند و مورد عنايت نيز قرار مي گيرد به همين دليل توقع از مهران مديري به عنوان يک روشنفکر يا مدافع آنها، امري محال و از روي سطحي نگري است ولي مي توان گفت او به عنوان فردي خوش فکر در توليد برنامه هاي تلويزيوني بيشترين خدمت را به روشنفکران، نويسندگان و تمام کساني که از سطحي نگري قشر وسيعي از مردم ناراضي اند، مي کند. او با نشان دادن غلوشده همين عادات و به ريشخند گرفتن بعضي از تيپ هاي اجتماعي آن هم با فرمي مورد قبول عام (به هر حال مديري يکي از پربيننده برنامه هاي صدا و سيما را در اين چند سال اخير ساخته است) توانسته سطح سليقه مخاطبانش را بالا ببرد و بر آگاهي آنها از نظر اجتماعي بيفزايد. او در «مرد دوهزار چهره» نيز در ادامه سري قبلي کارش با به تصوير کشيدن محافل و تيپ هايي که بسياري از آنها را در اطراف مان يا در فاصله يي دورتر مي بينيم، توانسته تيزترين نقدها را (البته در صدا و سيما) نسبت به وضعيت اجتماعي داشته باشد اما اين بار به خاطر همه حرف و حديث هاي سابق در اولين مرحله از خودش شروع مي کند تا ديگر هيچ حرفي باقي نماند؛ نشان دادن خانه يي با امکانات کامل به عنوان خانه خودش(چيزي که به هر حال از نگاه پوپوليستي وجهه يي منفي دارد ) بداخلاقي و غرورش نسبت به ديگران، خل و چل و مريض بودنش از نگاه خودش و ديگران.... اما يکي از مهم ترين و تندترين قسمت هاي مرد دوهزار چهره قسمتي است که به نقد عملکرد و ساختار فوتبال کشور مي پردازد؛ از بازيکن و مربي گرفته تا روزنامه نگار ورزشي و مدير تيم؛ هيچ کدام از نگاه تيز مديري و نويسندگانش در امان نبوده اند. از کاسب بودن بازيکنان و بي انگيزگي شان در فوتبال مي گويد؛ (تا جايي که بيشترشان جلوي دوربين يک شومن هستند و وقتي به آنها نزديک مي شويم لمپن هايي جلدکرده اند که فقط به درد صفحات ورزشي مي خورند،) حتي از مافياگري دست اندرکاران ورزش و کادر تيم و پوپوليست بودن هواداران شان مي گويد. ساختار ورزشي که فکر نمي کنم کسي از وضعيت موجود در آن بي خبر باشد حتي آنهايي که مثل من اهل فوتبال هم نيستند زيرا متاسفانه در کشور ما فوتبال هم مثل چيزهاي ديگر فقط به کار خودش مشغول نيست و به مسائل ديگر گره خورده است. از نظر ساختار و شکل نمايش کارهاي مديري مي توان گفت بازيگرانش را مناسب و آگاهانه انتخاب مي کند و به سادگي تيپ هاي هميشگي آدم ها را مي شکند. (به جز بازيگر هميشگي نقش نيروي انتظامي اش که آنقدر کليشه يي و بي روح بازي مي کند که از سطح توقع نيروي انتظامي هم بيرون است،) اما نقطه قوت کارهايش نماهاي بجا و ميني مال است. (اينکه مي تواند با يک کادر بسته همه شخصيت هاي مورد نيازش را يک جا جمع کند و بي توجه به رئاليسم موجود در خود کادر هم وضعيتي طنز ايجاد کند.) او همچنين در کارهايش از دکورهاي تر و تميز و خوش رنگي استفاده مي کند که هم چشم نواز است و هم ازدياد رنگ هاي شاد به تصاوير ثابتش هم حرکت مي دهد و کار را پرتحرک و شاداب مي کند. از نظر ساختار روايي هم قابل قبول است و اصولاً برخلاف بقيه کارهاي پخش شده در صدا و سيما به شعور مخاطبش احترام مي گذارد؛ هرچند در اين سري جديد در نبود سرپرست نويسندگانش ايرادهاي زيادي در بازآفريني درام کارهايش دارد (و البته از طنز ضعيف تري نيز برخوردار بود.) اما اين ايرادها نکاتي مثل عدم باورپذيري روايت نيست، به هر حال اين يک کار طنز است و ما بايد کم کم ياد بگيريم که امروزه ديگر استفاده از جمله باورناپذيري در کارخلاقه بي معني و نخ نماست، يا اينکه گاهي گفته مي شود؛ اين بخش در کار فلاني بود و اين قسمت از کجا کپي شده و اين ديالوگ مال آن يکي است و اين داستان دزدي است. (اين يکي ديگر از آن حرف هاست، ) حرف هايي که بيشتر از نگاهي سطحي و فقدان مطالعه وسيع بيرون مي آيد زيرا کدام کار خلاقه و کدام نمايش يا فيلم يا کتاب را مي توانيد پيدا کنيد که چيزي از کسي يا جايي نگرفته باشد؟ اصلاً شجره نامه يک کار هنري را که فقط نمي توان در واقعيت بيروني جست وجو کرد. به قول سوررئاليسم هاي فرانسوي اين مهم نيست که از کجا برداشته ايد بلکه کجا گذاشته ايد مهم است. به هر حال من به مهران مديري و همکارانش تبريک مي گويم و اميدوارم حالا که او امکاناتي دارد که در دسترس ديگران نيست هر چقدر بيشتر و بيشتر خودش را به پوسته جامعه يي که در آن است، بچسباند و از تندي ها دلسرد نشود، هر چند تاريخ نشان داده است ما مردمي هستيم که هيچ گاه ظرفيت انتقاد و واقعيت را نداشته ايم و هميشه دو دستي به چيزهايي که داشته ايم چسبيده ايم، مبادا تغييري رخ دهد.
اعتماد
با تشکر از دوست خوبم ساقی
[+] نوشته شده توسط آتنا در جمعه 21 فروردین1388 ساعت 9:40
مردم از سریال های نوروزی می گویند +امير قادري:نقطه قوت اين سريال انتخاب بازيگران آن بود +طراح صحنه
مردم از سریال های نوروزی می گویند
همه ساله دست اندركاران ساخت سریال های نوروزی برای این كه لحظاتی شاد و مفرح را در ایام نوروز میهمان قاب شیشه ای كنند، چند ماه به عید مانده شروع به ساخت این سریال ها می كنند. البته ناگفته نماند كه تعطیلات نوروز سبب می شود تعداد بیننده های تلویزیونی به طور قابل ملاحظه ای افزایش یابد و همین افزایش تماشاگر سبب می شود مسئولان برنامه ریزی ویژه ای برای این ایام داشته باشند زیرا نوروز فرصت خوبی برای برنامه سازان صدا و سیماست تا علاوه بر غنی سازی اوقات فراغت مردم بتوانند در رقابتی سالم شركت كنند. سریال های «عید امسال» به كارگردانی سعید آقاخانی (البته این سریال از شبكه تهران پخش شد و هم زمان سیمای خراسان رضوی نیز پخش می كرد و بینندگان استان ما نیز به تماشای این سریال نشستند)، «مرد ۲هزار چهره» به كارگردانی مهران مدیری، «ماه عسل» به كارگردانی شاهد احمدلو (نخستین تجربه سریال سازی اش در تلویزیون محسوب می شود. احمدلو در نقش دكتر درمانگاه در سریال خود بازی كرد) از شبكه های مختلف سیما پخش شد. البته سریال حسن فتحی با نام «اشك ها و لبخندها» از شبكه اول سیما بنا به دلایل نامعلومی پخش نشد و پخش آن از پانزدهم فروردین آغاز شد. در این شماره بر آن شدیم تا نظر بینندگان را در مورد پخش سریال های نوروزی امسال جویا شویم شما نیز با ما همراه باشید. یك همشهری می گوید: سریال های نوروزی امسال بی محتوا و بی كیفیت بود و وقتی قسمت های نخست سریال ها را دیدم خوشم نیامد و دیگر حتی تلویزیون را روشن نكردم. غزال محمدی می افزاید: یك سریال خوب باید حاوی پیام باشد و برای مخاطب آموزنده و تاثیرگذار و یا سرگرم كننده باشد ولی متاسفانه هیچ یك از سریال های امسال دارای این مشخصات نبود. وی اظهار می كند: اگر بخواهیم مقایسه ای با سال گذشته داشته باشیم سریال های پارسال به مراتب بهتر و با محتواتر از سریال های امسال بود. وی ادامه می دهد: امیدوارم برنامه سازان سال آینده سریال های باكیفیت تری برای پر كردن اوقات فراغت مردم بسازند. شهروند دیگری با اشاره به این كه به علت بی محتوا بودن برنامه ها، تلویزیون تماشا نمی كند، می افزاید: در طول سال معمولا از ویدئو كلوپ فیلم تهیه می كنم. محمد احمدی راد اظهار می كند: حتی فرزندانم نیز مایل به تماشای برنامه های تلویزیون نیستند و حتی كلاه قرمزی و پسرخاله نیز برایشان جذاب نبود. شهروند دیگری می گوید: من سریال «ماه عسل» را به دلیل خوش ساخت و سرگرم كننده بودنش دوست داشتم و هر شب با اعضای خانواده ام تماشا می كردم. ناهید واحدآرا می افزاید: سریال های نوروزی امسال نسبت به سال گذشته بهتر و آموزنده تر بود. وی اظهار می كند: كاش مهران مدیری «مرد ۲ هزارچهره» را نمی ساخت زیرا هرچیز و هر اثری برای یك بار جذابیت دارد و وقتی بخش دوم آن ساخته می شود به دلیل تكرار بازیگران و سوژه و محتوا جذابیت اول را ندارد. «واحدآرا» ادامه می دهد: حتی مارلون براندو نیز به هیچ عنوان راضی به بازی در سری دوم پدرخوانده نشد و نخواست تكرار شود. «مدیری» كه طنزپرداز و هنرمند باتجربه ای است نباید این سریال را دوباره می ساخت چون جذابیت گذشته را نداشت و از مخاطبانش كاسته شد. همشهری دیگری نیز می گوید: سریال مرد ۲هزار چهره سریال بی محتوایی بود و به نظر من هزینه خرج شده به هدر رفته بود و در این سریال به نوعی مردم مسخره شده بودند. «الهه اسدی» می افزاید: مهران مدیری سال گذشته سریال «مرد هزارچهره» را بهتر كار كرده بود ولی مفهوم سریال امسالش به لحاظ طنز بودن یا سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بودنش مشخص نبود. اسدی با اشاره به این كه سریال «ماه عسل» نیز سریال خوبی نبود، تصریح می كند: بازیگران این سریال در ایفای نقش های خود كلیشه ای عمل كرده بودند و در واقع تكرار بازی های گذشته شان بود و تنها پروانه معصومی، مطیع، پورصمیمی و افسر اسدی خوب ایفای نقش كردند. وی بهترین سریال نوروز ۸۸ را از دیدگاه خودش سریال «عید امسال» برشمرد و گفت: بازی مجید صالحی بسیار خوب و جذاب بود و این سریال نسبت به دیگر سریال ها هم بامحتوا و هم سرگرم كننده بود و خانواده های متوسط جامعه را به زیبایی به تصویر درآورده بود. یكی دیگر از همشهریان نیز می گوید: سریال «مرد ۲هزار چهره» از هر لحاظ حرف نداشت و فوق العاده خوش ساخت بود. «نسیم شیرازی» می افزاید: مهران مدیری كارهای طنز بامعنی و پرمحتوایی می سازد و برخلاف این كه مردم می گویند مدیری كارهایش كلیشه ای شده است من به این گونه اظهارنظرها اعتقادی ندارم چون هر اپیزود او یك كار نو و خلاق بود كه فقط مدیری از عهده ساخت آن برمی آمد. وی ضمن ابراز علاقه به آثار طنز مهران مدیری عنوان می كند: سریال «ماه عسل» نیز سریالی سرگرم كننده و خوب بود و سحر ولدبیگی تیپ متفاوتی گرفته بود و خیلی زیبا بازی می كرد. شیرازی با اشاره به سری جدید «كلاه قرمزی» می گوید: خیلی این سریال را دوست داشتم چون برنامه ای بود كه علاوه بر آموزنده بودنش همه گروه های سنی به تماشای آن می نشستند. یك همشهری می گوید: سریال «ماه عسل» به دلیل این كه فیلم نامه را یك زن به نگارش درآورده بود نگاهی فمینیستی به قصه داشت زیرا زنان تصمیم گیرنده اصلی قصه بودند و مردها در حاشیه قرار داشتند. «داور احسانی» با اشاره به ضعف فیلم نامه در سریال های نوروزی می افزاید: این سریال نه تنها از لحاظ فیلم نامه بلكه از نظر محتوا، بازی، پرداخت شخصیت ها، مونتاژ و كارگردانی نیز ضعیف بود. وی با بیان این كه سریال «مرد ۲هزار چهره» از لحاظ فنی ضعیف بود، اظهار می كند: پایان بندی این سریال خیلی بد بود. احسانی تصریح می كند: البته از حق نگذریم «مرد ۲هزارچهره» بار سیاسی اش نسبت به سری اول زیاد بود و هم چنین بازیگرانش با دانش و به جا انتخاب شده بودند. همشهری دیگری می گوید: در ایام نوروز تنها موفق به تماشای سریال «مرد ۲هزار چهره» شدم، ولی این سریال در حد مهران مدیری نبود و در ادامه همان سریال گذشته و بسیار ضعیف تر از آن بود. خسرو اصغری می افزاید: این سریال از نوع آوری در جای جای قصه بی بهره بود ولی فكر می كنم پایان سریال به خصوص ربط آن به برره كه نقطه اوج سریال محسوب می شود می تواند پتانسیل جدید سریال مدیری باشد و می توان به انتظار سریال جدیدی از مدیری نشست. وی اظهار می كند: سریال «ماه عسل» را تماشا نكردم زیرا جذابیتی نه تنها برای من بلكه برای اعضای خانواده ام نیز نداشت. بازیگران این سریال در نقش های خود كلیشه شده بودند و فقط «محمد مطیع» خوب بازی كرد. در كل سریال «ماه عسل» نتوانست مخاطب زیادی را جذب كند.
خبرنگاران،مدیری را تهدید به افشاگری درباره بازیگران کردند+حرف حساب+نگاهي به سريال «مرد دوهزار چهره»چ
خبرنگاران،مدیری را تهدید به افشاگری درباره بازیگران کردند
ایلنا: سریال مرد دو هزار چهره اگر چه یک سوژه تکراری از نوروز سال گذشته است اما به هر حال در ایام نوروز که مردم به دور از تنش های روزمره زندگی بسر می برند و دنبال مفری برای شاد نگه داشتن خود هستند توانسته مخاطبان زیادی را جذب کند اما برخی از قسمتهای این سریال به وضوح و به صورت آشکارا توهینی به خبرنگاران ورزشی داشته که این مهم زیبنده مهران مدیری که چهره ایی شناخته شده و خوش فکر در عالم فرهنگ و تلویزیون است نمی باشد.
البته آقای مدیری که نوک تیز انتقادات خود را در بخش های اخیر مرد دوهزار چهره متوجه خبرنگاران ورزشی داشته حتما خوب می دانند که در حرفه خود وی نیز ایرادات و اشکال های اساسی وجود دارد که ذکر آن و یا ذکر بخش های زیاد آن زیبنده این بحث نیست ضمن اینکه نمی توان وجود برخی نارسائیها را در بین تعداد معدودی از خبرنگاران ورزشی نادیده گرفت ولی باید بپذیریم که در مقابل هستند بسیاری از خبرنگاران که با عزت نفس قلم می زنند و هیچگاه اصالت قلم را به مادیات نمی فروشند. ورزش ما اگر توانسته تا حد زیادی جلوتر از بخش های زیادی از جامعه گام بردارد مدیون دیدگاهها و قلم های با اصالت و راستینی است که روی کاغذ می رود و بسیاری از موفقیت های ورزشکاران و تیم های ملی مدیون تلاش خبرنگاران و نویسندگان صادق رسانه های ورزشی است.
بنا بر این اگر بنا باشد رسانه های ورزشی به مشکلات و معضلات حرفه آقای مدیری توجه نشان دهند و آن نقاط کوری که بعضا شایعه می شود را عیان کنند سنگ روی سنگ بند نمی شود و آنگاه است که اعتماد مردم نسبت به هنرمندانی مثل مدیری تا حد زیادی فروکش می کند.
در همین خصوص دکتر عبالحمید احمدی رییس انجمن نویسندگان و خبرنگاران ورزشی ایران واکنشی نشان داده که بخشی از سخنان وی در ادامه می آید:
"عبدالحميد احمدي" با اذعان به اين که وجود بعضي مسائل و حاشيه ها در حرفه روزنامه نگاري غير قابل انکار است، گفت: "عملکرد افراد فعال مطبوعات و حرفه اطلاع رساني بويژه روزنامه هاي ورزشي به دليل شرايط کاري سخت، نبايد در يک برنامه طنز تلويزيوني اين گونه زير سوال برود."
وي با تاکيد بر اين که ضروري است تهيه کنندگان سريال "مرد دو هزار چهره" در برنامه هاي بعدي خود از دست اندرکاران مطبوعات و روزنامه نگاران ورزشي عذرخواهي کنند، گفت: "اين گونه برنامه ها، توهين آميز و توام با سياه نمايي است که نسبت به کل مطبوعات صورت مي گيرد."
احمدي خاطر نشان کرد وقتي اکثر مطبوعات و رسانه ها با شايستگي اطلاع رساني مي کنند، نبايد به يک باره و در يک برنامه طنز، عملکرد آن ها اين گونه زير سوال برود."
وي در پايان ابراز اميدواري کرد که تهيه و بخش اين گونه برنامه ها باعث تغيير ديدگاه مردم نسبت به کار شرافتمندانه خبرنگاران و نويسندگان، بويژه خبرنگاران ورزشي نشود.
حرف حساب
زماني كه مهران مديري اظهار بيعلاقگي براي بازي در سريال ميكند و مديران تلويزيون به او اصرار ميكنند، اين مساله نشاندهندهي بياطلاعي مديران از نيازهاي چندجانبه هنرمند و اتلاف منابع و انرژي در تلويزيون است. تلويزيون بايد روزي بفهمد كه برنامه نو بسازد و ضروري است.
او ادامه داد: در ميان هنرمندان، مديري يك نعمت است ولي نبايد بهگونهاي از او استفاده شود كه برنامه ضعيف ارائه دهد چون مديري از جمله هنرمنداني است كه بايد هميشه از او انتظار كاري خوب «الف» را داشت.
من و مهران مديري، بازرس ژاور و ژان والژان + كارهاي مديري عوام پسند نيست! +در مرد دوهزار چهره، مصدوم
قلعهنوعی هم درباره «مرد دو هزار چهره» اظهار نظر کرد؛ لذت بردم
سینمای ما - امیر قلعه نویی سر مربی استقلال گفت :اتفاقا از قسمت معروف سریال مرد دوهزار چهره خیلی لذت بردم . قلعه نوعی افزود :در تعطیلات عید خیلی فرصت تماشای تلویزیون را پیدا نکردم اما چند قسمتی از مرد دوهزار چهره را دیدم. به نوشته روز نامه استقلال جوان وقتی از قلعه نوعی درباره سکانس معروف کمیته انضباطی و ماجرای "علی _جمشید"پرسیده شد قلعه نوعی گفت :اتفاقا ازاین قسمت که خیلی لذت بردم.فقط کاش مدیری درآن صحنه عینک نمی زد تا چهره اش واقعی وبهتر به من بخورد
خبرگزاري فارس: ليدرهاي باشگاه پرسپوليس پس از تمرين امروز نسبت به پخش سريال مرد دوهزار چهره موضع گيري كردند
به گزارش خبرگزاري فارس، ليدرهاي پرسپوليس در پايان تمرين امروز اعلام كردند در اعتراض به پخش سريال مرد دو هزارچهره طوماري براي مسئولان صدا و سيما ارسال خواهند كرد. آنها اعتقاد دارند شخصيت ليدرها و فوتبال ايران در اين سريال زير سوال رفته است.
سريال مسعود شصتچي در امارات و بحرين همچون سال گذشته، با استقبال روبهرو شد و ايرانيهاي مقيم اين کشورها، اوقات فراغت خود را با اين سريال ميگذراندند. لازم به يادآوري است، سال گذشته، لوح فشرده فيلم مرد هزارچهره، زودتر از ايران در امارات منتشر شد
در همهمه شرايط بد اقتصادي در کشورهاي آن سوي خليجفارس، برخي از طراحان لباس مقيم امارات متحده عربي، دست به ابتکاري عجيب براي پول درآوردن زدند.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، عدهاي از طراحان لباس ايراني مقيم امارات، با توجه به محبوبيت مهران مديري و سوژه جديدش «مسعود شصتچي» در سريال «مرد دو هزار چهره»، تصوير رايانهاي مسعود شصتچي با شورت ورزشي را تهيه و با چاپ آن بر روي لباسهاي توليدي، به بازار روانه کردند.
اين تيشرتها که پشت آنها کلمه «امپراتور شصتچي» نيز به چشم ميخورد، به رنگهاي سفيد، آبي و قرمز به بازار آمده است. گفته ميشود، اين تيشرتها به زودي به ايران نيز ارسال خواهد شد.
اين گزارش ميافزايد: سريال مسعود شصتچي در امارات و بحرين همچون سال گذشته، با استقبال روبهرو شد و ايرانيهاي مقيم اين کشورها، اوقات فراغت خود را با اين سريال ميگذراندند.
لازم به يادآوري است، سال گذشته، لوح فشرده فيلم مرد هزارچهره، زودتر از ايران در امارات منتشر شد
با تشکر از دوست خوبم ساقی
هزار چهره بهتر از دوهزار چهره
به گفته بسياري از بينندگان تلويزيون، رقيب سرسخت كلاه قرمزي در ايام نوروز 88 ، مرد 2 هزار چهره بود كه مهران مديري نقش او را بازي ميكرد. مرد 2 هزار چهره امسال در ادامه مرد هزار چهره، نوروز به خانهها آمد تا خاطره خوب «مسعود شصتچي» را در ذهن مخاطبان زنده كند اما از شواهد بر ميآيد كه مرد 2 هزار چهره نتوانست مانند مرد هزار چهره طرفداران بسيار پيدا كند. مهران رجبي بازيگر سينما و تلويزيون كه او را بيشتر در آثار كميك ميبينيم درباره مرد 2 هزار چهره گفت: اين مجموعه نتوانست موفقيت سري اول خود را تكرار كند، به اين دليل كه قصهاش براي مخاطبان روشن بود و ديگر نميتوانست آنها را غافلگير كند.
قطبيزاده هم درباره اين سريال گفت:خود مديري در نقش مسعود شصتچي خوب بازي ميكرد اما مساله اين جاست كه مديري مدام خودش را تكرار ميكند و اين تكرار بيننده را خسته ميكند.
محمدتقي فهيم ديگر منتقد سينما و تلويزيون در ارزيابي سريال مرد دو هزار چهره گفت: مرد 2 هزار چهره در ميان سريالهايي كه ايام نوروز از تلويزيون پخش شد در صدر جدول ارزشيابي قرار ميگيرد. اين سريال تاثيرگذار بود و نقدهاي خوبي بر بخش مديريتي جامعه داشت اما همين سريال در قياس با سريال مرد هزار چهره براي مديري يك گام به عقب بود چون بدعتها و نوآوريهاي مرد هزار چهره را نداشت و به نوعي ميتوان مرد 2 هزار چهره را تكرار مرد هزار چهره دانست.
فهيم افزود: امسال تلويزيون با نمايش برخي فيلمهاي سينمايي مانند فيلم «طعم گيلاس» نشان داد كه مديران سيما نگاهي همه جانبه به برنامههاي نوروزي دارند و تمايل دارند اقشار مختلف مخاطب را جذب برنامههاي تلويزيون كنند. به همين دليل كارگرداناني مانند مديري بايد از اين فضاي مناسب بيشترين استفاده را ميبردند و آثار در خور تاملتري توليد ميكردند.
فهيم يكي از بينندگان سريال «ماه عسل» هم بوده كه نوروز امسال از شبكه 2 سيما پخش شد. فهيم درباره اين سريال گفت: آنچه باعث شد سريال ماه عسل ضعيف جلوه كند فقدان قصه در فيلمنامه اين سريال بود.
فيلمنامه كشمكش لازم را نداشت و كارگردان تلاش كرده بود كه اين كمبود را به وسيله قدرت بازيگران برطرف كند كه موفق نشده بود. چون يك فيلمنامه پر ديالوگ و پر بگو مگو و بدون قصه را نميتوان فقط با اتكا به قدرت بازيگران به سريالي موفق تبديل كرد؛ بازيگر براي نمايش قدرت خود به قصه و داستان پر كشش نياز دارد.
گفتوگو با اميرمهدي ژوله: امسال «مسعود شصتچي» بازيگوشتر بود خيليهامان هنوز شوخي و طـنز را برنميتابانيم
اميرمهدي ژوله در پاسخ به اين پرسش كه در نگارش متنها چهقدر آزادي عمل دارند و آيا در حال حاضر سازندگان سريالهاي طنز راحت تر از گذشته ميتوانند به موضوعات بپردازند؟ گفت: الآن هم نوشتن سريال طنز كار سختي است.
يكي از نويسندگان سريال «مرددوهزارچهره» به خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا ادامه داد: تمامي متنهاي ما پيش از ساخت، خوانده و تائيد ميشوند؛ بخشي از اين مسأله به آن برميگردد كه تلويزيون يك رسانه ملي است و با ميليونها تن از اقشار مختلف سروكار دارد و حساسيت روي آن بيشتر است؛ بخشي هم به خاطر فرهنگ و اخلاقيات ما است و اينكه شوخي و طنز را هنوز خيليهامان برنميتابانيم به هرحال ما يكسري ويژگيهاي مذهبي، سياسي، اخلاقي و غيره داريم كه همه آنها را بايد رعايت كنيم.
****
امير مهدي ژوله كه به عنوان يكي از نويسندگان سريال «مرد دو هزار چهره» با محراب قاسم خاني و خشايار الوند همكاري داشتهاست، عدم حضور پيمان قاسمخاني را باعث آن دانست كه بيشتر و بيشتر به آنها فشار بيايد و كار برايشان سختتر شود.
او در ادامه گفت: معتقدم اگر خداي نكرده كار كمبودي داشته باشد، به دليل عدم حضور پيمان قاسمخاني است و اگر هم كار خوب شده باشد كه احتمالا اينگونه است، باز هم اگر پيمان قاسمخاني بود مطمئنا بهتر ميشد.
اين فيلمنامهنويس در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا در پاسخ به پرسشي درباره فشردگي كارها در سريالهاي مناسبتي و اين كه فكر نميكند اگر مدت زمان بيشتري در اختيار داشتند ميتوانستند كارهاي بهتري را ارائه دهند، گفت: من نميتوانم مقايسه كنم. چراكه از اول به همين شيوه كار كردهام؛ اما فكر ميكنم اگر طرحي بسيار زود هم پيشنهاد و سفارش داده شود، اما ما باز هم ميگذاريم آن 20 روز آخر كار ميكنيم و تمام آن يازده ماه و ده روز را همه را وقت تلف ميكنيم و 20 روز را كار ميكنيم.
وي ادامه داد: من كارم را با «شبهاي برره» آغاز كردم و تا الآن هم از همين نوع كارها انجام دادهام؛ در حقيقت هيچ گاه كاري با دل راحت و سرفرصت انجام ندادهام كه بگويم اينگونه بهتر است. در حقيقت اين نوع كاركردن به نوعي تخصص ما شدهاست. ما لزوما بهترين نويسندههاي طنز و فيلمنامه نيستيم. ولي اين نوع كاركردن را بلديم و ميدانيم چگونه در زمان كم بتوانيم يك متن قابل قبولي تهيه كنيم.
ژوله معتقد است: نويسندگاني كه براي مثال براي نگارش دو قسمت زمان كافي در اختيار دارند، بايد به حدي دستمزد بگيرند كه برايشان صرف كند؛ اما معمولا اينگونه نيست.
اين فيلمنامهنويس در پاسخ به پرسشي دربارهي عدم حضور پيمان قاسمخاني در سمت سرپرست نويسندگان و ارزيابي وي از اين اتفاق، اظهار كرد: نبودن ايشان به دليل مشغلهي ديگري بود كه داشتند؛ از عادتهاي من اين بود كه از اولين كارم با پيمان قاسمخاني كار كردم و اصلا پيمان كاشف من بود. حقيقتا بي پيماني براي من سخت است.
وي ادامه داد: بودن پيمان قاسمخاني براي كار خيلي خوب بود؛ چون ما چند نويسنده هستيم و حفظ اين نخ تسبيح و ارتباط، براي ما خيلي مهم و سخت است؛ ولي ما سه تا سعي كرديم تا آنجا كه ميتوانيم كار از اين بابت لطمه نخورد.
امير مهدي ژوله در پاسخ به اين پرسش كه در كارهاي قبلي تعامل نويسندگان با پيمان قاسمخاني چگونه صورت ميگرفت؟ گفت: اين تعامل خيلي وجود دارد؛ ما از همان ابتدا با هم كار كردهايم و ديگر شوخيهاي و طرز نوشتن هم را ميشناسيم و ميتوانيم چوب امداد را به موقع به هم برسانيم.
اين نويسنده به اين پرسش كه آيا در اين سالها كه با هم همكاري مشترك داشتهاند، سعي نكردهاند شبيه هم باشند؟ پاسخ منفي داد و گفت: اصلا سعي نكرديم شبيه هم شويم؛ هركدام از ما ويژگيهايي داريم كه شبيه ديگري نيست.
او دربارهي شناخت اين ويژگيها توسط بينندگان تلويزيوني هم گفت: الآن مخاطبان هم ديگر شوخيهاي ما را ميشناسند و اگر حتي اسم نويسنده را هم نديده باشند، بعد از چند سكانس ميتوانند بفهمند چه كسي اين قسمت را نوشته است.
امير مهدي ژوله در پاسخ به پرسشي درباره شخصيت ثابت مسعود شصتچي در سري اول و دوم «مرد هزار چهره» و تغييراتي كه در سري دوم اعمال شد، اظهار كرد: در سري دوم ما سعي كرديم شيريني و سادگي مسعود شصتچي را حفظ كنيم؛ بزرگترين تغييري كه اين شخصيت كرد اين بود كه اگر سال گذشته ناخواسته وارد موقعيتهاي مختلف ميشد، امسال يكسري موقعيتها را انتخاب كرد و آگاهانه وارد يكسري موقعيتها شد.امسال مسعود شصتچي بازيگوشتر بود و از روي بازيگوشي وارد يكسري موقعيتها شد؛ اما سال گذشته او ناتوانتر بود.
وي در پاسخ به پرسشي درباره جذابيت بيشتر برخي موقعيتهايي كه مسعود شصتچي در آن قرار ميگرفت و هم چنين مقايسه آنها با موقعيتهاي سال گذشته، خاطرنشان كرد: موقعيتهاي امسال نسبت به سال گذشته جاي كار كمدي بيشتري داشتند؛ اين موقعيتها روي كاغذ و به ذات خودشان به نظر ميرسيد جاي كار بيشتري داشته باشند و هيجانانگيزتر باشند؛ اما اينكه در عمل چه اتفاقي افتاد ديگران بايد نظر دهند.
برزو ارجمند: بازي در «مرد دوهزارچهره» با بازي در سريال «اشكها و لبخندها» تفاوت دارد
برزو ارجمند كه همزمان در سريالهاي «اشكها و لبخندها»، «مرد دو هزار چهره» و «نردبام آسمان» بازي كردهاست، درباره تفاوت بازي در سريالهاي تاريخي و روز، خاطرنشان كرد: اين دو عرصه خيلي با هم تفاوت دارند؛ اين تفاوت تنها به كارهاي روز و كارهاي تاريخي محدود نميشود، بلكه حتي بازي در سريال «مرد دوهزارچهره» با بازي در سريال «اشكها و لبخندها» تفاوت دارد؛ اين تفاوتها در نوع نگارش، متن، نگاه كارگردان به بازيگر و غيره بستگي دارد و اگر غير از اين باشد بازيگر به ورطه تكرار ميافتد و اين اتفاق نبايد براي يك بازيگر رخ دهد.
***
اين بازيگر كه در اپيزود فوتبال سريال «مرد دو هزار چهره» بازي ميكرد در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، در پاسخ به اين پرسش كه بازي در سريالهاي مناسبتي به دليل فشردگي كارها و همچنين ناقص بودن فيلمنامه، چه مشكلاتي براي بازيگر در پي دارد؟ گفت: جواب اين سوال مشخص است؛ اينگونه مسايل به هرحال تأثير دارد؛ مگر ميتوان بازي در سريالي را بدون اينكه متن كامل باشد آغاز كرد و بعد گفت كه تأثيرگذار نبودهاست؛ منتها براي آدمهاي همنسل من كه كارهايي از اين دست را بسيار انجام دادهاند، تجربهاي به وجود آمده كه باعث ميشود كمي نسبت به قبل راحتتر بتوانند فشردگي كارها و ناقص بودن فيلمنامه را تحمل كنند.
وي در عين حال گفت: برغم كامل نبودن فيلمنامه، با توجه به اينكه كارگردان ميداند چه اتفاقي قرار است بيفتد، كمي شرايط بهتر ميشود.
برزو ارجمند سپس در اين زمينه به ايسنا گفت: اگر متني وجود داشته باشد، بازيگر بهتر ميتواند شخصيتي را كه قرار است بازي كند، تحليل كند. بارها خود من و بسياري ديگر از همكارانم گفتهايم كه بايد فكري به حال اين معضل كرد و بايد كمي زودتر به فكر ساخت سريالهاي مناسبتي افتاد. ما كه ميدانيم سال آينده هم بايد سريال نوروزي و ماه رمضان داشته باشيم، پس كمي زودتر به فكر شروع كارها و آمادهكردن متنها باشيم؛ اما تا به حال كمتر اين اتفاق افتادهاست.
***
وي در پاسخ به اين پرسش كه تا به حال در چه سريالهاي مناسبتي بازي كرده كه متن كاملي داشتهاند؟ گفت: من يادم است در بين سريالهاي مناسبتي كه كار كردهام تنها متن «صاحبدلان» كامل آماده بود؛ «پشتكنكوريها» هم 20 قسمتش نوشته شده بود و تنها 10 قسمتش در زمان توليد نوشته شد. در «نشاني» رامبد جوان هم كه بازي كردم متنش كامل بود؛ اما در مابقي كارهايي كه ايفاي نقش كردم، هيچكدام متنهايش كامل نبود.
***
بروز ارجمند در پايان هم چنين به اين پرسش كه استفاده از گروههاي حرفهيي تا چه اندازه اين فشردگي كارها و كمبود وقت را جبران ميكند؟ اظهار كرد: با تجربه بودن گروه خيلي جاها كمك ميكند. اين مسأله در مورد سينما هم صدق مي كند. من يادم است وقتي قرار بود «روز سوم» را كار كنيم يك صفحه هم فيلمنامه نداشتيم و فقط يك طرح داستاني در اختيارمان بود؛ ولي بعد شروع به كار كرديم كه البته نتيجهاش هم بد نبود. ولي قطعا اگر فرصت بيشتري در اختيار داشتيم مسلما كار بهتر ميشد.
[+] نوشته شده توسط آتنا در یکشنبه 16 فروردین1388 ساعت 18:8
"مرد دو هزار چهره"؛ توقف مدیری در تجربههای موفق+ اعتراض «محمدرضا اعلامي» به يكي از نويسندگان «مرد د
"مرد دو هزار چهره"؛ توقف مدیری در تجربههای موفق
مجموعه "مرد دو هزار چهره" ساخته مهران مدیری که نوروز 88 از شبکه سه سیما پخش شد، به نوعی حرکت او و گروهش بر مسیر موفقیت مجموعههای قبلی است بدون آنکه به سطحی جدید رسیده باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، مدیری در "مرد دو هزار چهره" تلاش کرده بر خط موفقیت آثار سالهای قبل خود حرکت کند که البته این حرکت برای هنرمندی که از او انتظار تکرار شگفتیسازیهایش میرود، نمیتواند ایدهآل باشد.
هر چند همواره درباره ساخت دنباله بر فیلمها و مجموعهها حرف و حدیثهای گوناگون در میان است و نوعی خطر کردن به شمار میرود، اما مدیری این خطر را به امید رسیدن به تجربهای جدید پذیرفت. در واقع او تلاش خود را کرد که این اصل از پیش تعیین شده را نقض کند که دنبالهها نمیتوانند در حد و اندازههای اثر اولیه ظاهر شوند.
وسوسه حرکت بر مسیر موفقیت "مرد هزار چهره" که نوروز 87 پخش شد، شرایطی پدید آورد که گروه نویسندگان مدیری همین خط سیر را دنبال کنند. تعاریف از پیش تعیین شده مخاطبان از مسعود شصتچی قهرمان اصلی مجموعه و روابط و مناسبات حاکم بر آن نیز جرقه اولیه شکلگیری "مرد دو هزار چهره" شد.
هر چند کاشتههای نویسندگان در پایان "مرد هزار چهره" این احتمال و امکان را برای ساختن دنباله فراهم کرد، اما قسمتهای آغازین نشان داد این کار با وجود حضور همان نویسندگان کاری سهل نبوده و نتیجهای که در پی داشت هم این نکته را اثبات کرد که موفقیت آن تضمین شده نیست.
در واقع قسمت اول و دوم این مجموعه برای استارت هر چه سریعتر قصه و حضور شصتچی در نقشهای سریالی جدیدش، طراحی و ساخته شد. مجموعه ماجراهای این دو قسمت به گونهای فشرده به سوالهای ایجاد شده در ذهن مخاطبان پاسخ دادند که البته همه آنها منطقی نبودند.
به نظر میآید طراحی گفتگوی دو نفره شصتچی (مدیری) و مأمور نیروی انتظامی (پژمان بازغی) برای منطقی جلوه دادن همین نقل و انتقال سریع ماجرا باشد، بخصوص که علاوه بر وجه اخلاقگرایی کلاهبرداری شصتچی، بسیاری از سوراخهای قصه را که به صورت علامت سوال در ذهن مخاطب ایجاد میشود تنها مطرح میکند بدون آنکه به آنها پاسخ دهد.
در قسمت دوم قرار است به سرخوردگیهای شصتچی به گونهای دامن زده شود که چرایی قرار گرفتن او در قالب شخصیتهای جدید به شکل تصویری هم منطقی جلوه کند. در این بخش اتفاقات هر چند فشردهتر است، اما نشانههایی از ظرافت در پرداخت و وجوه نمادین انتقادی نیز در کار دیده میشود.
بخصوص جایی که شصتچی به مضحکه شدن در مجالس عروسی برای پول درآوردن متوسل شده و تیر خلاص را جایی دریافت میکند که از مجلس عروسی نامزدش (سحر جندقی- فلامک جنیدی) سر درمیآورد. در واقع این بخشها بخصوص روابط و مناسبات این شخصیت در کنار پدر و مادرش در شیراز علاوه بر جذابیت، شوخیهایی ملموس و هوشمندانه دارد که در بخشهای بعد جای خود را به شوخیهای سهل و انتقادهای مستقیم داده است.
پس از این مرحله ماجرا هر چه سریعتر به سمت و سوی قرار گرفتن مسعود شصتچی در نقشهای چهارگانه قرار میگیرد شامل مدیری (کارگردان و بازیگر)، ساجدی (خلبان)، شکیبا (مربی فوتبال) و جناب (استاد انرژی درمانی). در واقع این چهار موقعیت بر اساس تضادی که با شخصیت شصتچی پیدا میکنند، انتخابهایی کارکردی هستند که البته در اجرا به یک نسبت موفق ظاهر نشدند.
موقعیت قرار گرفتن شصتچی در نقش مهران مدیری به نوعی برگ برنده مجموعه برای گیر کردن قلاب به مخاطبان است. بخصوص با توجه با جذابیتهای هنرمندی چون مدیری برای مردم عادی و وجوه واقعی زندگی وی. در این بخش هر چند مدیری این هوشمندی را به خرج میدهد که با شخصیت واقعی خود و زوایای پنهان حرفهاش شوخی کند، اما این همه ماجرا نیست.
در واقع تداخل شصتچی و مدیری و مشکلی که در پیگیری خط اصلی قصه ایجاد میشود، جذابیتهای این بخش را کاهش داد. به گونهای که حضور در خانه واقعی مهران مدیری، نمایش ماری که در خانه نگهداری میکند (آرمیتا) و روابط او با بازیگرانی چون سیامک انصاری و سحر ذکریا هم نتوانست این نقاط ضعف را به خوبی پوشش دهد.
هر چند جذابیت حضور مهران مدیری در کنار شصتچی به عنوان شخصیت بدلش، نقطه جذاب این بخش بود، اما همین تمهید در بخش بعد به اجبار آورده شده است. در واقع حضور وی در نقش ساجدی (خلبانی که شصتچی در نقش وی قرار میگیرد) که با مهران مدیری واقعی و شصتچی در نقش مدیری و ساجدی تداخل میکند، تنها برای منطقی جلوه دادن این جابجایی از سوی مهماندارهای هواپیما در نظر گرفته شده و جذابیتی در پی ندارد.
اما در بخشهایی که این شخصیت جای یک مربی فوتبال و استاد رمالی و انرژی درمانی قرار میگیرد، طنز جاری و طراحی شوخیها به سمت و سوی انتقادهای مستقیم و اغراق شده میرود. به این ترتیب بیشتر از آنکه شصتچی را در قالب یک شخصیت شناخته شده در موقعیت جدید ببینیم، بهانهای فراهم شده تا نقدی بر فضای حاکم بر فوتبال و فالگیری وارد شود.
اما اتفاق ناگوارتر در پایان مجموعه میافتد، جایی که به نظر میآید پیچ و خمهای بستن ته قصه و طراحی یک پایانبندی جذاب، مدیری و گروه نویسندگانش را واداشته به سال 85 و مجموعه "شبهای برره" بازگردند. هر چند ارجاع به یکی از آثار موفق این گروه نمیتواند یک نقطه ضعف بالقوه محسوب شود، اما وقتی بالفعل میشود که به نظر میآید مدیری و گروهش حرکتی رو به جلو نداشته و بر مسیر موفقیت "مرد هزار چهره" و "شبهای برره" توقف کردهاند.
مجموعه "مرد دو هزار چهره" ساخته مهران مدیری به تهیه کنندگی مجید و حمید آقاگلیان ایام نوروز 88 از شبکه سه سیما پخش شد. داستان این مجموعه در ادامه "مرد هزار چهره" داستان یک کارمند اداره بایگانی شیراز است که در نقش شخصیتهای مختلف قرار می گیرد.
در این مجموعه مدیری، بروز ارجمند، سپند امیرسلیمانی، دریا امینیان، سیامک انصاری، پژمان بازغی، مریم بخشی، رضا برزگر، بیژن بنفشهخواه، فلامک جنیدی، شقایق جودت، صدرالدین حجازی، نوید خداشناس، امید روحانی، بهاره ریاحی، سحر ذکریا، امید زندگانی، محمود سالاروند، ژاله شعاری، فلور نظری، کیهان ملکی، سحر جعفری جوزانی، امین زندگانی و ... بازی میکنند.
با ارسال نامهاي به فارس صورت گرفت؛
اعتراض «محمدرضا اعلامي» به يكي از نويسندگان «مرد دوهزار چهره»
خبرگزاري فارس: «محمد رضا اعلامي» با ارسال نامهاي به خبرگزاري فارس نسبت به تشابه بخشهايي از «مرد دوهزار چهره» با فيلمنامه تلهفيلم «آدمهاي كوكي»، از نويسنده قسمتهاي پاياني مجموعه «مرد دوهزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» گله كرد
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، «محمد رضا اعلامي» با ارسال نامهاي به خبرگزاري فارس از «مهران مديري» گله كرد كه عين نامه اعلامي در ادامه ميآيد: كپيرايت يا حقوق مادي و معنوي خالقان و صاحبان آثار هنري سالهاست كه در كشور ما به صورت يك مسئله و مشكل حل ناشدني درآمده و به دليل فقدان قوانين جامع و كامل در اين زمينه و همينطور به علت رفتارها، قوانين و برخوردهاي متفاوت و گاه متضاد مراكز فرهنگي و هنري (مانند وزارت ارشاد، تلويزيون، خانه سينما و....) با مقولات مرتبط با آفرينش هنري، همچنان در قامت يك «معضل بزرگ» خودنمايي ميكند و قرباني ميگيرد. نكته مهم و تأسف آور اين ماجرا هم در اينجاست كه غالبا (و شايد هم هميشه!) قربانيان اين معضل و كمبود فرهنگي، خالقان و آفرينندگان اصلي و واقعي آثار هنري هستند كه حق و حقوق مسلم مادي و معنوي آنها در پيچ و خم روابط و مناسبات غلط افراد و دستگاههاي صاحب قدرت پايمال شده و از دست ميرود! آخرين نمونه چنين رويدادي در همين اواخر براي نگارنده اتفاق افتاد و كليت يك فيلمنامه اينجانب (به همراه بسياري جزييات و حتي ديالوگهاي آن) از سريال آقاي «مهران مديري» با نام «مرد دوهزار چهره» سردرآورد! همينجا بگويم كه من آقاي مديري را مسئول اين ماجرا نمي دانم. چرا كه او با اعتماد به نويسندههاي خود، طرحها و نوشتههاي آنها را كار ميكند و به عنوان يك كارگردان ميدانم كه در چنين شرايطي با وجود «تعجيل و استرس» رساندن كار به پخش نميتوان خيلي به او ايراد گرفت. مسئوليت اين قضيه صرفا با نويسندگان و كساني است كه فيلمنامه ما را به عناوين مختلف (احتمالا به عنوان طرح و كنسه خودشان) به دست او رساندهاند! ماجرا به اين صورت است كه از حدود يك سال پيش به دعوت يكي از تهيهكنندگان مرتبط با شبكه اول سيما آقاي محمدرضا ايزدييكتا شروع به نگارش فيلمنامهاي به نام «آدمهاي كوكي» نمودم قصه اوليه اين تله فيلم كه نوشته اقاي شاهرخ دستور تبار بود درباره فال و فالگيري و معضلاتي بود كه اين پديده در جامعه ما به وجود ميآورد. بنده آن قصه را نپسنديدم و با موافقت تهيه كننده و شبكه اول (به عنوان مالك اثر) با حفظ زمينه قصه كليت آن را تغيير داده و قصه ديگري براي توليد نوشتم. اين فيلمنامه بعد از طي مراحل مختلف تأييد شده و «كد توليد» گرفت و بالاخره در زمستان گذشته به كارگرداني خودم ساخته شده و هم اكنون در مرحله صداگذاري است. چند شب پيش كه به اتفاق چند نفر از همكاران همين پروژه مشغول تماشاي برنامه آقاي مديري بوديم همگي با تعجب و ناباوري به هم نگاه كرديم و نميدانستيم چه بگوييم: كليت داستان تله فيلم آدمهاي كوكي به اضافه بسياري از ديالوگها و جزييات اين فيلمنامه، بدون كم و كاست از برنامه آقاي مديري سر درآورده بودند!! هر چه زمان ميگذشت مقدار بيشتر و بيشتري از فيلمنامه ما عين به عين در اين برنامه تكرار ميشد البته به شكلي هزل آلود و كاملا بيربط و نچسب! انگار صفحاتي از يك فيلمنامه را بدون مقدمه داخل فيلمنامه ديگري آورده باشند. فرداي آن روز هم اين ماجرا ادامه داشت و بخشهاي باز هم بيشتري از قصه و ديالوگهاي فيلم ما در سريال مرد دوهزار چهره مورد استفاده قرار گرفت. من و همكارانم در شوك و حيرت فرو رفتيم و بعد كه كمي از شوك بيرون آمديم اين پرسشها در ذهن و زبان همه قرار داشت: چطور چنين چيزي ممكن است؟! و حالا ما چه بايد بكنيم؟! نويسنده اين قسمتها، خشايار الوند، دوست خودم و برادر دوست قبليام سيروس الوند بود. آيا ميتوان تمام اين ماجرا را يك «توارد» و ذهنيت مشترك دانست؟ اما به قول تمام دست اندركاران فيلم آدمهاي كوكي ميزان هم شكلي و يكي بودن ديالوگها و حتي ارقام و اعداد ذكر شده در قصه نميتواند فقط يك اتفاق و توارد باشد به هر حال آنچه روي داده است باعث شده كه تازگي و بداعت فيلمنامه و تله فيلم ما و حق و حقوق مادي و معنوي آن، به كلي از دست برود چه كسي مسئول اين حق كشي است و ما بايد به چه كسي و به كجا شكايت بريم؟! اين ماجرا بار ديگر لزوم داشتن قانون و قاعده مشترك و فراگير در زمينه حقوق مادي و معنوي صاحبان آثار هنري و التزام مراكز مختلف توليد فيلم به اتخاذ رويههاي همگون، درست و قابل پيگيري در اين زمينه را يادآوري و تأكيد ميكند. من از خشايار الوند و بقيه كساني كه در اين ماجرا نقش داشتهاند، به شدت گله مند هستم و حق خود را براي پيگيري اين قضيه محفوظ ميدانم.
حمله همه جانبه مدیری به فوتبال
[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 15 فروردین1388 ساعت 20:31
پاسخ نويسنده «مرد دوهزار چهره» به انتقادات از بخش فوتبالي سريال+چرا مهران مدیری انتقام بیضایی را از
پاسخ نويسنده «مرد دوهزار چهره» به انتقادات از بخش فوتبالي سريال
خبرگزاري فارس: نويسنده بخشهاي ورزشي «مرد دوهزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» به برخي انتقادات مطروحه درباره بخش فوتبالي سريال به اظهارنظر پرداخت.
«امير مهدي ژوله» نويسنده قسمتهاي فوتبالي سريال «مرد دوهزار چهره» در گفتوگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس درباره موضعگيريهايي كه عليه سه قسمت مربوط به بخش فوتبال در سريال «مرد دوهزار چهره»، شد و واكنشهايي كه نسبت به آن صورت گرفت،گفت: كساني كه خود درگير فوتبال هستند و يا آن را پيگيري ميكنند، ميدانند كه چنين مسائلي در فوتبال ما وجود دارد و بسياري از اين مشكلات علني شده و مسائلي است كه مخاطب نسبت به آنها آشنايي دارد و موارد عجيب و غريب يا نادري در اين سريال طرح نشده است. وي افزود:بازخوردهايي كه من از سوي دوستان مطبوعاتيام و كارشناسان فوتبال و حتي دوستان فوتباليستم از اين بخشها دارم، همه حكايت از رضايت آنها داشت و از اين بخش خيلي خوششان آمده بود و معتقد بودند كه كار نقدي كه مطبوعات در مدت زمان بسياري ميتوانستند در فوتبال جا بياندازند، شما در سه قسمت ارائه داديد و نگرش آنها مثبت بود. ژوله در پاسخ به اين سوال كه موقعيتهايي كه اين مربي جعلي فوتبال در آنها قرار مي گرفت و عكسالعملهايي كه از خود نشان داد، منجر به بروز يكسري مصداقسازيها در اين حوزه شد و بهويژه اينكه در بين اهالي فوتبال و ورزشينويسان پيامكهايي رد و بدل شد حاوي اينكه فلان ديالوگ و يا فلان موقعيت به فلاني اشاره داشت، شما از مصداق سازي در اين حوزه نترسيديد؟تصريح كرد: اگر ما ميخواستيم مصداقسازي كنيم، خيلي راحتتر بوديم و مصاديقي بود كه مردم آنها ميشناختند و با آنها آشنا بودند و ميشد با آنها اشاره و شوخي كرد و خيلي راحت با آنها كار كرد و اتفاقا كمدي آن هم بالاتر بود و خنده بيشتري هم ميگرفت. منتهي ما از اين كار بهشدت پرهيز كرديم به دو دليل. يكي اينكه در اين صورت مخاطب محدودتر ميشد و ديگر اينكه سريال تاريخ مصرف پيدا ميكرد و امكان داشت مردم الان آن را ببينند و بخندند اما يكماه ديگر جذاب به نظر نرسد. نويسنده بخشهاي ورزشي مجموعه «مرد دوهزار چهره» در ادامه گفتوگو با فارس، اظهار داشت: ضمن اين كه ما از همان اول قراري با «مهران مديري» گذاشتيم كه به خاطر اينكه مخاطبانمان محدود نشوند، خيلي كلي اين مسايل را مطرح كنيم. چون مخاطبان سريال بسيار بيشتر از مخاطبان فوتبال هستند. درست است كه فوتبال مخاطبان بسياري دارد اما آنها همپوشاني با يكديگر ندارند و ما خواستيم كه اشارات و نقدهاي كلي داشته باشيم. وي عنوان داشت: حتي جاهايي كه ممكن بود «مسعود شصتچي» در نقش مربي شبيه به فرد يا افرادي در حوزه فوتبال شود، به شدت پرهيز كردم. مثلا اين مربي چون از خارج آمده بود امكان داشت كه شبيه «افشين قطبي» به نظر بيايد. به همين دليل ما در يك ديالوگ آورديم كه مربيان ما تا به حال القابي نظير سلطان، ژنرال و امپراطور، داشتهايم، تو دوست داري چه لقبي داشته باشي؟ يعني امپراطور فرد ديگري بود و لقب افشين قطبي بود و اين مربي قلابي، آن نيست. ژوله در ادامه گفت: اما در جاهايي كه مسعود شصتچي جو گير ميشد به ويژه در مصاحبههاي مطبوعاتياش، تا حدودي رفتارش شبيه برخي از مربيان بود و مثلا در جايي همه چيز را به شوخي برگزار ميكند، جاهايي به زمين و آب و هوا و داوران حمله ميكند و تحمل سوالات خبرنگاران را ندارد. در اين بخشها شايد مخاطبان شبيهاش را ديده باشند ولي بحث كاملا كلي بود. «امير مهدي ژوله» در پاسخ به اين كه سابقه شما در عرصه مطبوعات چقدر حامي شما در نگارش اين بخشها بود؟، تصريح كرد: من 20 سال است كه مخاطب پر و پا قرص مطبوعات ورزشي هستم و از آن دوران كه هفتهنامههايي نظير البرز و فانوس و پهلوان و ... چاپ ميشد پيگير بودم تا آن دورهاي كه ابرار ورزشي تنها روزنامه ورزشي بود. من تمام كلاسهاي دبيرستانم را دير ميرسيدم چون دنبال خريدن مطبوعات ورزشي بودم و در موارد بسياري به خاطر خواندن بيش از اندازه مطبوعات ورزشي از كلاس اخراج ميشدم. وي ادامه داد: كارم را هم از مطبوعات ورزشي آغاز كردم و در نشرياتي نظير تماشاگران، جهان فوتبال، ايران ورزشي، جام جم، چلچراغ و ... را داشتم و طنز ورزشي نوشتهام، يادداشت تخصصي درباره فوتبال نوشتهام و حتي سر تمرين تيمها حاضر شدهام و در حال حاضر نيز دوستان ورزشي نويس بسياري دارم. اشاره به پديده لمپنيزم و زيرآبزني و غيره نيز خيلي عجيب نيست و اتفاقات فراگيري است كه در زندگي ميافتد و نمونه كوچكترش در فوتبال نيز ميافتد. نويسنده بخش فوتبال سريال «مرد دوهزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» در پاسخ به اين سوال كه ايده بخش فوتبال از كجا آمد؟ نيز عنوان داشت: اين موقعيت جزو موقعيتهاي سال گذشته بود كه طرح اولش اين بود كه مربي خارجي باشد و سال گذشته قرار بود، نقش رشيدپور را «علي پروين» بازي كند كه با كمبود زمان مواجه شديم و به امسال موكول شد، اما مشكلاتي در اين زمينه بود مانند اين كه زبان خارجي كه شصتچي قرار بود با آن صحبت كند، اول اين كه چه كسي ميخواست آن را ترجمه كند؟ و دوم اينكه چطور ميشد كه كسي نفهمد او اشتباه و غلط حرف ميزند؟ همچنين چون در چنين حالتي مجبور ميشد، دائم به زبان ديگري صحبت كند، امكان بسياري از كمديها گرفته ميشد. براي اينكه اين مشكل حل شود، ترجيح داديم كه مربي ايراني الاصلي داشته باشيم كه در خارج از كشور بزرگ شده و در حاشيه بوده و در حقيقت چهرهاي از او در دسترس نيست كه بلافاصله شصتچي لو برود. وي درباره ناراحتي برخي از روزنامهنگاران از تصويري كه از آنها در اين سريال ارائه شده بود، نيز گفت: ما در كنفرانس مطبوعاتي نشان داديم كه خبرنگاران همه آنجا حضور داشتند و پس از پايان كنفرانس، دستيار شصتچي به او گفت كه بايد برويم به ديدن فلان روزنامهنگار و او گفت كه همه روزنامهنگاران كه اينجا بودند و دستيارش در پاسخ گفت: اين با بقيه فرق دارد. در حقيقت ما آن يك روزنامهنگار را جداي از بقيه قرار داديم. يا در بخش ديگري روزنامهنگار گفت وقتي كه همه روزنامهها از تيم سيكاد تعريف ميكنند، من يك نفر چه بگويم؟ ژوله تصريح كرد: ما اين يك روزنامهنگار را استثناء قرار داديم و اگر كسي اين مطلب را قبول نداشته و آن را حاشا ميكند، من اين مطلب را به خبري ارجاع ميدهم كه مدتي پيش روي خروجي خبرگزاريها قرار گرفت با اين مضمون كه تعدادي از روزنامهنگاران مطرح ورزشي از طريق وزارت اطلاعات دستگير شدهاند و جرمشان هم تحصيل مال از طريق نامشروع بوده است و فكر ميكنم شايد هنوز هم بازداشت باشند چون دلالي ميكردند و كارشان خريد و فروش مربي و بازيكن بوده است. وي با بيان اين كه من خودم در اين نشريات كار كردهام و افتخار شاگردي ورزشينويسان مطرح كشور را داشتهام و يا همكارشان بودهام، اظهار داشت: اين چيزي كه ما به تصوير كشيديم جزو موارد استثناء است كه متاسفانه قشر عظيم ورزشينويس كشور نيز بابت اين عده كم عذاب ميكشند. ژوله در پايان درباره بحث جادوگري در تيمهاي ورزشي نيز گفت: اين بحث، بحثي است كه چندسالي است مد شده و چنين افرادي در تيمها متاسفانه وجود داشت كه ما از آن براي ورود به بخش بعدي استفاده كرديم. در حقيقت ما تيم بي در و پيكري را نشان داديم كه يك نفر آن را خريده و چند دلال هم دور آن را گرفتهاند و سؤاستفاده ميكنند و در مورد بازيكنان هم چنين مشكلاتي وجود دارد وگرنه بخشنامه فرهنگ اخلاقي تصويب نميشد كه بگويد چه مدل موها و ريش و سبيلهايي ممنوع است
دروغ ۱۳+شوخی مهران مدیری با مهران مدیری+افشين قطبي به روايت مهران مديري
دروغ ۱۳
آخرین خبر:
فدراسیون فوتبال بیژن شکیبا رابه
عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال انتخاب کرد
در پی نتایج درخشان تیم ملی و اخراج خفت بار علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران از کار ، فدراسیون خدوم و زحمت کش فوتبال در پی گزینه هایی برای هدایت تیم ملی است که طبق روندی که تاکنون در پیش گرفته هر روز گزینه جدیدی به لیست نامزدهای تصدی نیمکت ایران اضافه می کند.
این در حالی است که خبرهایی از گوشه و کنار مبنی بر اضافه شدن پروفسور سِر بیژن شکیبا مربی سرشناس ایرانی به گزینه های مربی گری تیم ملی به گوش می رسد. وی که خوب شوت می زند سابقه کار با بزرگترین مربیان روز جهان و کار با تیم دسته یکی سیکاد (باشگاه فرهنگی ورزشی سیفون و کاسه دستشویی تهران) را در کارنامه پربار خود دارد و با بهره گیری از دانش فنی بالا در زمینه تمرین دهی و ابداع سیستم های جدید فوتبال در نوبه خود بی نظیر است.
او برای نخستین بار با اهمیت دادن به حضور دروازه بان در زمین که پاسدار دروازه 7 متری است او را در چینش عددی سیستم فوتبال به حساب آورده و سیستم کاملاً هجومی 9-1-1 را به جهان فوتبال عرضه داشته است.
همچنین شکیبا مخالف ستاره سالاری در تیم خود می باشد و همواره مروج شایسته سالاری است.
مسئول کمیته تیم های ملی ضمن تایید این خبر اعلام داشت که از طریق سیمای پربار ملی و یک برنامه در حال پخش از شبکه 3 سیما با بیژن شکیبا و کارنامه ی وی آشنا شدیم و سعی کردیم که این ایرانی عاشق وطن را که مغز متفکر ده سال اخیر منچستر یونایتد نام گرفته را جذب کنیم.
امید است که پروفسور سِر بیژن شکیبا با پذیرفتن هدایت تیم ملی ، اوضاع را سر و سامان بخشیده و تیم را از رده چهارم ( یک مانده به آخر ) بالاتر برده و به جام جهانی و سواحل آفریقای جنوبی نزدیکتر کند.
بعله!
سینمای ما - مصطفی جلالی فخر: طنز مهران مديري را دوست دارم. بيشتر وقتها. مرد هزار چهره پارسال را بيش از كارهاي قبلياش. براي همين، امسال عيد قرار گذاشتم كه هر شب مرد دوهزار چهره را ببينم. معمولا پيگير تلويزيون نيستم و اين به دليل برائت روشنفكرانه نيست. تا الان جز سه قسمت كه نتوانستم، همه را ديدهام و جز با چند قسمت خلبان ساجدي، با بقيه كيف نكردم. در حد مديري نبود و انتظاري كه از او داشتم. با اين حال و در بيشتر مواقع، مديري بازيگر فوقالعادهايست و حتي با كوتاهترين جملات و موقعيتها طنز ميآفريند. يادم هست يك بار خاطرهي لورفتن سيگار كشيدناش را برايم تعريف كرد. كاملا جدي و بدون ادا و اطوار؛ اما با لحن و بياني معركه و داشتم ميمردم از خنده. انگار طنز مثل گلبول در خون اين آدم جريان دارد. خودش طنز را باور دارد و براي همين است كه پشتصحنههايي كه در آخر هر قسمت پخش ميكند خندهدارتر از متن ميشوند (گاهي). مثل پشتصحنهي امشب كه در ادامه دستانداختن افشين قطبي و فوتبال باشگاهي ايران بود. و طولانيتر از شبهاي قبل. با وجود روزي پر استرس، كلي خنديدم و آن قدر آنها در پشت صحنه به نظر رفيق و صميمي ميآيند كه آدم غبطه ميخورد؛ آخرش را ديديد كه چه طور به برزو ارجمند گفت: "بميري برزو!" من از يك بابت به مهران مديري مديونم. راستش خيلي حوصلهي توضيح و واكنش و تاييد و تكذيب ندارم. ما معمولا دوست داريم در ازاي حرفهايي كه ميزنيم، واكنشي از طرف مقابل ببينيم يا بشنويم و اگر چنين نشود دلخوري است و اتهام و بحث و چه بسا عدم رعايت ادب معاشرت!.. من اصولا كمحرفم؛ مگر روي خلق و خوي حرفزدن باشم (به ندرت). براي همين خيلي وقتها در قبال حرفها و گلهها و هيجانات و دعواها و تمجيدها و.... توضيحات ديگران فقط ميگويم:" بعله! (با همان لحن مهران مديري)" اين بلهي استثنايي، محافظهكارانهترين واكنش جادوييست كه همهي انتظار تاييدي طرف مقابل را هم برآورده ميكند. بي آن كه احيانا توهينآميز باشد.
شوخی مهران مدیری با مهران مدیری
پس از آن همه جا رو جنجال و برخی واکنش های منفی ای - از شکایت اداره ثبت و احوال شیراز گرفته تا اعتراض تعدادی از شاعران و هنرمندان- که سریال مرد هزار چهره در سال گذشته ایجاد کرده بود؛ خبر آمد مهران مدیری قصد ساخت مجموعه ای دارد که در آن شخصیت های داستان بدون هیچ شغل و منصب و عدم وابستگی به طبقه اجتماعی در مریخ زندگی می کنند. اما زمانی که چند ماه پیش خبرهایی از پیش تولید مجموعه مرد دو هزار چهره به بیرون درز کرد نشان داد مدیری می خواهد بار دیگر کاریکاتورهایی را به تصویر بکشد که مابه ازای بیرونی شان در جامعه پیش چشم همه ماست؛ که شاید یکی از شخصیت های سریال یکی از ما باشد. پس او کارش را آغاز کرد؛ با خودش.
شوخی مهران مدیری با مهران مدیری. این استارت نخستین شوخی های سریال تازه اش بود. خنده دار و مبتکرانه و به همین اندازه ظریف و عمیق بود. او گویی با این اقدام، همگان را به بازی ای دعوت کرده که در آن ممکن است هر طبقه و مقام و منصب و شغلی مورد شوخی قرار بگیرد. مدیری نشان داد که به چه میزان دارای شعور هنرمندانه است. او که شاید سال گذشته از برخی حرف و حدیث هایی که درباره قسمت هایی از سریالش درباره هنرمندان و روشنفکران به وجود آمده، متعجب شده بود امسال با خودش آغاز کرد؛ خود را نشان می دهد که دارای بیماری افسردگی ست و دارای چه خانه و مکنت و مالی است- که می دانیم همین می تواند منجر به چه شایعاتی شود و نیز در جامعه ای که هنوز که هنوز است بسیاری نسبت به بالاشهری ها با چشم خشم نگاه می کنند. او از شهرت و محبوبیت خودش مایه می گذارد، به نوعی ریسک می کند و با مهران مدیری شوخی می کند؛ او هشداری را که مرتبه قبل نداده بود و بی جهت صدای عده ای درآمده بود؛ این بار در ابتدا بیان می کند؛ آقایان، خانم ها و صنوف مختلف توجه کنید! این فقط یک فیلم است؛ ببینید هیچ اتفاقی نمی افتد؛ شوخی کردن در فیلم و سریال با طبقه و صنفی واقعی نیست؛ تمامی اش کمدی است؛ فیلم است. پس لطفا به خود نگیرید
آنچه در طول فیلم یا سریال - به خصوص کمدی- از شخصیتی سر می زند بیرون از واقعیت است و همچون خیال و رویاست اما همانطور که پیش از این نیز آمد به معنای عدم وجود چنین کاراکترهایی در جامعه نیست. اگر چه در نمایش کمدی سعی می شود با ابزارهایی چون اغراق، بزرگنمایی و کاریکاتوریزه کردن شخصیت ها جلوه ای طنز به مجموعه داده شود. همگان می دانیم و به عینه می بینیم که مثلا هستند شعرایی مانند استاد عزلت و هستند کسانی که «کُپه گِل» را اثر بی نظیر هنری می پندارند و یا هستند بازیکنان حرفه ایی فوتبال که بیش از آن که ورزشکار باشند مانکن اند ؛ مدیران باشگاهی که تنها سواد خواندن دارند و مدیر مسئولان جریده هایی - اینجا نشریات ورزشی- بیش و پیش از هر چیزی دلال اند. و جالب آنکه در شب هایی که به گونه ای مدیری با رویکردی انتقادی به شرایط فوتبال و باشگاه یمان می پردازد در ورای سریال و در واقعیت، در فوتبال ملی مان به چه حال و روزی افتاده ایم ! که از چنین باشگاه ها و شیوه های تیم داری و بازیکن سالاری چیزی به غیر از آن چه اتفاق افتاده نباید انتظار کشید. گویی باز هم مدیری درست نشانه و به هدف زده. می دانیم جماعتی از این دست هستند و عجیب آنکه پشتوانه های مالی و غیبی بسیاری دارند. پس اگر هست چرا نباید با این دسته شوخی کرد و چنین شخصیت هایی را در موقعیت های کارتونی در سریالی نبینیم. چرا نباید از جو و شرایطی که همگان می دانیم مطلوب نیست و دارای معایب فراوان است در یک فضایی پر از شوخی و صحنه های کمیک انتقاد نکرد. چرا؟
دو مجموعه اخیر مهران مدیری نشان داده و ثابت کرده که می شود با خیلی چیزها شوخی کرد بی آن که آسمان به زمین بیاید، می توان از خیلی چیزها انتقاد کرد بی آن که تخریبی صورت بگیرد. که البته کاری از این دست از همگان برنمی آید و مرد کهن می طلبد
منبع:سلام نیوز
افشين قطبي به روايت مهران مديري
اين شبها مديري در روايت خودش از مرد دو هزار چهره به سراغ سوژه داغ فوتبال ايراني رفته و نويسنده اين قسمتها مهدي ژوله ، به درستي آشفتگي هاي فوتبال ما را به زبان طنز كشيده است، ورود افراد بدون صلاحيت فني و فكري و صرفا پولدار به عرصه سرمايه گذاري در فوتبال ، داد وستد بي حساب و كتاب پول بي زبان در چرخه اقتصادي فوتبال ، انتخاب مربيان خارجي و پرستش آنها در حد يك اسطوره ، جريان هاي ناسالم مانند صحنه مربوط به حق حساب روزنامه نگاران و يا نقش تعيين كننده بوقچي ها( به عنوان يك ابزار ) در ماندن و رفتن مربيان ...... حالا چرا تشابه اين قسمتها با روايت قطبي ، پيدا كردن شكيبا از طريق اينترنت ! ، ورود بيژن از آلمان ، شيفتگي بي حد رسانه ها و مردم و تيمها به برچسب خارجي بودن مربي ، مردي كه با مربيان بزرگ دنيا كار كرده. در چندين جام جهاني حضور داشته. بزرگان فوتبال دنيا از او مشاوره ميگيرند ،ساختن القاب و عناوين و شكل گيري اسطوره يك شبه در نزد مردم با كمك رسانه ها و به ويژه تاكيد بوقچي محترم مبني بر امپراطور خدا بيامرز و رسيدن به لقب بيژن مورينيو !و البته لابي بازيكنان با مربي ها براي بريدن سر سرمربي
[+] نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 13 فروردین1388 ساعت 11:48
سازندگان «مرد دو هزار چهره» عذرخواهی کنند
درخواست رئيس انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشي؛ سازندگان «مرد دو هزار چهره» عذرخواهی کنند
سینمای ما - رئيس انجمن نويسندگان، خبرنگاران و عکاسان ورزشي از ايراد اتهام يک برنامه طنز تلويزيوني به رسانه هاي ورزشي انتقاد کرد و خواستار عذر خواهي دست اندرکاران اين برنامه از رسانه هاي ورزشي شد.
"عبدالحميد احمدي" روز دوشنبه با اذعان به اين که وجود بعضي مسائل و حاشيه ها در حرفه روزنامه نگاري غير قابل انکار است، گفت: "عملکرد افراد فعال مطبوعات و حرفه اطلاع رساني بويژه روزنامه هاي ورزشي به دليل شرايط کاري سخت، نبايد در يک برنامه طنز تلويزيوني اين گونه زير سوال برود." وي با تاکيد بر اين که ضروري است تهيه کنندگان سريال "مرد دو هزار چهره" در برنامه هاي بعدي خود از دست اندرکاران مطبوعات و روزنامه نگاران ورزشي عذرخواهي کنند، گفت: "اين گونه برنامه ها، توهين آميز و توام با سياه نمايي است که نسبت به کل مطبوعات صورت مي گيرد." احمدي خاطر نشان کرد وقتي اکثر مطبوعات و رسانه ها با شايستگي اطلاع رساني مي کنند، نبايد به يک باره و در يک برنامه طنز، عملکرد آن ها اين گونه زير سوال برود." وي در پايان ابراز اميدواري کرد که تهيه و بخش اين گونه برنامه ها باعث تغيير ديدگاه مردم نسبت به کار شرافتمندانه خبرنگاران و نويسندگان، بويژه خبرنگاران ورزشي نشود.
یادداشت نویسنده «سینمای ما» بر «مرد 2هزار چهره»؛ آن که میماند و آن که نه...
سینمای ما - آرمین ابراهیمی: شوخی چیست؟ معیارهای درجه یک بودن و اصیل بودن و دوام آوردن یک شوخی چه چیزهایی هستند؟ یک شوخی خوب شوخی ای ست که ما را در جا می خنداند و بعد رهایمان می کند یا شوخی ای که وا می داردمان در تنفس ها و سکوت ها به سویش برگردیم و به مفهوم احتمالی نهفته اش یا نقطه ی شروع اش فکر کنیم؟ اصلا یک شوخی از کجا آغاز می شود؟ از وضعیت یک شخصیت در یک موقعیت؟ پرسش های این چنینی در مورد ماهیت و کارکرد شوخی فراوان اند. این که یک شوخی به صرف بامزه گی اش می تواند صرف نظر از خاصیت پایداری و منفک از کلیت یک مقصود ارزیابی شود یا وقتی معنا و رسالت اصیل تری می یابد که در کنار خنداندن مخاطب او را درگیر مسائلی مهم تر کند و از طریق همین بی اعتنایی و دست انداختن سوژه اش خیلی موثر تر از یک رویارویی جدی و عاری از طنز و لبخند به آن نزدیک بشود و فکر بیننده یا خواننده اش را به واکنش بطلبد. خوشبختانه بسیاری از این سوال ها بی پاسخ نمانده اند؛ «وودی آلن» نویسنده و فیلمساز آمریکایی در آثار متعددش از طرق گوناگون به اغلب این پرسش ها جواب داده است. نگارنده در این مورد از فیلم محبوب فیلمساز محبوب اش، «منهتن»، ساخت سال 1979 مثال می آورد. منهتن فیلمی سرگرم کننده و مفرح است. سرشار از شوخی و متلک و موقعیت ها و آدم هایی که همه حتا بیست و چند سال پس از اولین اکران ها لحظه ای –به رغم سیاه و سفید بودن فیلم- خسته کننده و کسل کننده نمی شوند. این اثر، در عین حفظ تمام جذابیت های ظاهر سر حال و زنده اش مکاشفه ای ست بسیار عمیق در عشق و روابط پیچیده ی انسان ها در دنیای تنگ و تاریک معاصر، فیلمی درباره ی اعتماد و تعهد و ناپایداری و در نهایت تعجب –و به روش باقی آثار خالق اش- درباره ی مرگ. سایه ی تنفس مرگ را در گوشه گوشه اش حس می کنید و از نوستالژی غریب آن احساس خفه گی می کنید اما به شوخی ها می خندید. این خندیدن، تنها یک قه قه یا لبخند آنی و گذری نیست. شما همراه با کیف کردن از شنیدن جوک یا تماشای موقعیتی بامزه به حرف پشت آن صحنه و آن شوخی فکر می کنید؛ اینجاست که کمدین متفکر، آلن، همانطور که خنده می آفریند به پوچی و پیچیده گی دنیا و آدم ها و نابه سامانی حقایق اشاره می کند. چه روش دیگری این چنین تاثیری دارد؟ از چه راه دیگری می توان به نتیجه ای که آلن در پایان این اثر می گیرد، و صد البته میزان باور پذیری و نفوذ آن در مخاطب، رسید؟ برای این که مطمئن باشیم این اتفاق تنها در همین یک اثر یا چند اثر محدود استاد نیفتاده و محصول یک بینش و توانایی دائمی است مثال های بسیاری، حتی در بین فیلم های یک سر کمدی و شوخ و شنگ نخستین آلن که ظاهرا خنداندن مخاطب اولین و آخرین مقصد سازنده شان بوده، حاضر و آماده هستند. حتی در دومین فیلم آلن، «پول رو بردار و فرار کن!»، همه ی حوادث، شکل روایت ها، اپیزودها، جوک ها، و تمام ساختار داستانی و بصری اثر، همانطور که بیینده را از خنده روده بر می کنند در پس خود مسائل و مفاهیمی ریشه ای و اساسی پنهان کرده اند و در خدمت بینش خالق حرکت می کنند. این شیوه، این سبک منحصر به فرد، تا همین حالا هم، مثلا در «خبر داغ» که محصول سال 2006 است، به روشنی در کار استاد بزرگ رویت می شوند. رسیدن به یک اصل مخوف و هولناک و به شدت خطرناک و امروزی، از طریق شوخی و جوک و متلک و دست انداختن و بی اهمیت جلوه دادن همه چیز.
«مهران مدیری»، نه تنها در گذشته که کلیت طنز در ایران در حصار و بن بست گرفتار بود، بلکه همین اواخر هم که او در مسیرش به پخته گی و باتجربه گی رسیده، هیچ گاه کمدین خوبی نبوده و هیچ گاه کمدی های دلچسبی نساخته است. جدا از موقتی بودن بامزه گی های نهفته در آثارش، که گاه البته می توان نه بامزه گی و شیطنت که «لوده گی» و تلاش های غمگنانه و تکرار زشت یک موقعیت لوس برای خنداندن بیینده نامیدشان، او هیچ وقت یک شوخی مستعد متنی را به نحو دل انگیز و جذاب و در خورد به یک شوخی تصویری کامل تبدیل نکرده است. یا همه ی شوخی ها را تحت محوریت جذابیت پرسونای خودش ناکار می کند یا آنقدر در اجرای آنها بی سلیقه گی به خرج می دهد که کاملا از دهن می افتند و هیچ خنده یی پشت شان باقی نمی ماند.
اتفاقا ایده ی اصلی «مرد دو هزار چهره» (و به طبع آن قسمت نخست، «مرد هزار چهره») خیلی واضح و روشن از روی «زلیگ» ساخته ی سال 1983 وودی آلن آمده است؛ «لئونارد زلیگ» مردی ست که وقتی با کسی در یک جا قرار می گیرد کاملا شبیه او می شود. با یک سیاه پوست، با یک یهودی و با هر نوع آدم دیگری که برخورد می کند تمام رفتار و افکار او را به خود می گیرد و به کل می شود آدمی دیگر که هیچ کس نمی تواند او را از آدم اصلی تمیز بدهد. جُدا از ساختار تنگاتنگ تصویری و مفهومی فیلم، و طعن و اشاره ی تند آن به جامعه ی بی ثبات زمانه اش، همین خط داستانی که آلن آن را به استادی تمام و در بهترین حالت ممکن روایت کرده بود در دستان مدیری و نویسنده گانش تبدیل به ملغمه ی عجیبی می شود که از هر نوع بار معنایی و اعتبار مفهومی ساقط شده و، تا سطح لوده گی و دست انداختن و مسخره گی پایین می آید. و بعد هم اسم اش می شود شوخی با قشرها و طبقه ها برای سرگرمی و اعلام نارضایتی و معصومیت از این که چرا اقشار و طبقه ها شوخی و متلک را بر نمی تابند. و بعد هم اسم اش می شود طنز اجتماعی از زاویه ی نقد نمادها. چه ربطی دارد؟ آیا یک اثر طنز، یک اثر کمدی، اول نباید شوخی های قوی و محکمی داشته باشد که تا مدتها بتوان با برگشتن به سویشان خندید و بعد، به مقصود پنهان پشت شان اندیشید؟ یا خنده ی آنی صرف نتیجه ی رضایت بخشی ست؟ این اصلا مهم نیست که آثار مُدیری تنها بخشی از یک مجموعه ی عظیم تولیدی است که همه هم سان و یک نوع اند و در بی مزه گی و زشتی با هم برابراند (که بعد تعبیر می شود به دشمنی با اشخاص و اسامی)، بلکه این مهم است که خیلی از اصحاب قلم او را، جنس کمدی و ساختار آثار او را، بی دلیل برجسته می کنند و در آن نکات مهم و حیاتی می یابند و بعد پُزِ کشف این گوهر را می کوبند تو سر دیگران. در حالی که مُدیری نه تنها کُمدین نیست، بلکه به طرزی غریب موقعیت های مستعد و مناسبی را که بعضا نویسنده گانش برایش دست و پا می کنند (یعنی محصول خالق نخست است نه قوه ی اجرای او) تباه می کند. حالا انگار با پخش چند قسمت از «مرد دو هزار چهره» این چیزها کم کم دارند رو می شوند. این که موفقیت های پیشین حاصل توانایی بوده یا اتفاق. این که شوخی چیست. این که معیارهای درجه یک بودن و اصیل بودن و دوام آوردن یک شوخی چه چیزهایی هستند. این که یک شوخی خوب شوخی ای ست که ما را در جا می خنداند و بعد رهایمان می کند یا شوخی ای که وا می داردمان در تنفس ها و سکوت ها به سویش برگردیم و به مفهوم احتمالی نهفته اش یا نقطه ی شروع اش فکر کنیم. این که یک شوخی اصلا از کجا آغاز می شود...
وودی آلن در «دوباره بزن سم!»، یک شوخی ساده و معمولی و نه چندان خنده دار را آنقدر تکرار می کند که در یک موقعیت عجیب به طرزی باور نکردنی خنده دار جلوه می کند؛ «دیک» که در یک شرکت کار می کند و سخت به کارش وابسته است به هر جایی که می رود، به خانه ی یک دوست یا به یک رستوران، با دفترش تماس می گیرد و شماره ی تلفن موقت و فعلی اش را می گوید. این قضیه آنقدر تکرار می شود که در پایان فیلم وقتی «آلن» تصور می کند که او به جنگل های آمازون پرواز کرده، در تصور آلن، دیک شماره تماس اش در جنگل های آمازون را به او می گوید! این ممکن است تکرار یک شوخی باشد و ممکن است مشابه آن را در کارهای مُدیری و امثالهم دیده باشید و ممکن است به آنها خندیده باشید، اما آیا وقتی دوباره به آن ها بر می گردید و به شان فکر می کنید خنده تان می گیرد؟ این که دیگر موضوع «اجرا»ی کمدی است و به درون مایه و مفهوم ربطی ندارد. چرا نتیجه ی مشابه در جنس بُنجُلِ ایرانی به دست نمی آید؟
به قول «مُحسن آزرم»؛ سوال خوبی ست.
[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 12 فروردین1388 ساعت 12:10
آن چه درباره مهران مدیری نمیدانستید و از پرسیدناش وحشت داشتید...
آن چه درباره مهران مدیری نمیدانستید و
از پرسیدناش وحشت داشتید...
«مرد 2 هزار چهره» با استقبال دیگر آثار کارگرداناش رو به رو نشده، اما مدیری هنوز چهره روز تلویزیون است؛
سینمای ما - محمد تاجیک: از فعالیتهای غیر سینمایی تا علایق زیست شناسانه و فلسفی و موسیقی و روحیات شخصی و آرزوها و تنهاییها و حتی پیشنهاد بازی در فیلمی از مسعود کیمیایی و بازیگران و فیلمهایی که دوست دارد یا ندارد...
این مطلب مفصلی است درباره موفقترین چهره تلویزیونی چند دهه اخیر که خواندناش برای علاقهمندان بیشمار این هنرمند توصیه میشود!