تبليغاتX
مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون
 
امروز   به وبلاگ مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.
 
منوي اصلي
لينکهاي سريع

ارتباط با مدير


آرشيو مطالب
» دی 1388
» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگي فيلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

عضويت در خبرنامه

شما مي توانيد با وارد کردن ايميل خود در اين قسمت، از به روز شدن اين وبلاگ با خبر شويد.





Powered by WebGozar


آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

تبليغات

براي تبادل بنر، ابتدا کد بنر و آدرس سايت يا وبلاگ خود را در قسمت نظرات قرار دهيد تا پس از بازديد از سايت يا وبلاگ شما، از تبادل بنر با خبرتان کنيم.
مهران مديري، اسطوره ي تكرار نشدني تلويزيون

بيا تو کلوپ Come2Club
جشنواره ي سينماي ايران


نظر مهران مدیری درباره شغل فرزندانش

      497733de2j4y67s2.gif

         از مهران مدیری پرسیده شد:

      دوست دارید که پسرتان (فرهاد) هم کار شما را دنبال کند؟

من اصلا دوست ندارم که بچه هایم طبق تمایل شخصی من کاری را انجام دهند چون آنقدر دنیا و آدمهایش پیچیده و پر فراز و نشیب است که همه چیز غیر قابل پیش بینی است.

تمایل من این است که هر شغلی که انتخاب میکنند خیلی شرافتمندانه باشد و میتوانند یک تراشکار شریف شوند و یا یک پروفسور شریف.

 

                              

 

                     

 

               

                      

[+] نوشته شده توسط آتنا در جمعه 11 دی1388 ساعت 8:30     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری تحلیل روانشناسی شخصیت یک نابغه

 

مهران مدیری

تحلیل روانشناسی شخصیت یک نابغه

 

www.atipic.blogfa.com

www.atipic.blogfa.com

www.atipic.blogfa.com

www.atipic.blogfa.com

 

با تشکر از دوستان خوبم نیلوفر وسارا و پرستو

 

برای بهتر خوندن متن ، عکسها رو  ( SAVE )ذخیره کنید

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 26 آبان1388 ساعت 9:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

عقب‌نشيني ورزشی‌نویس‌ها از درگيري با مرد 2هزارچهره

عقب‌نشيني ورزشی‌نویس‌ها از درگيري با مرد 2هزارچهره
امیر مهدی ژوله، ورزشی‌نویس سابق، سال 80 کارش را با روزنامه‌نگاری ورزشی آغاز کرد و پس از آن به طنزهای سیاسی-اجتماعی روی آورد و از سال گذشته با مرد هزار چهره به طور رسمی وارد عرصه تلویزیون شد. او یکی از جنجالی‌ترین نویسندگان تیم مدیری است که در کنار برادران قاسم‌خانی به ایفای نقش می‌پردازد.

سال گذشته و موقعیت‌های مردهزار چهره یک را به خاطر بیاورید، در آن سال نام نویسنده‌های هر قسمت در تیتراژ ذکر نمی‌شد، اما برخی از وبلاگ‌نویسان و نزدیکان به این تیم گفتند که دو موقعیت بحث‌برانگیز شعرا و پزشکان کار امیرمهدی ژوله بوده. امسال هرچند سری دوم مرد هزارچهره مثل سال قبل خبرساز و پر مخاطب نبود، اما باز هم به اعتقاد برخي ژوله دست گل به آب داد و با نقد تند اهالي مطبوعات ورزشي، واکنش برخی از اهالی این صنف را باعث شد.

«آینده» در این پرونده با ژوله، نویسنده این قسمت، عبدالحمید احمدی، رئیس انجمن روزنامه‌نگاران و عکاسان ورزشی که به گفته سایت خبرگزاری کار ایران(ایلنا) هنرمندان تیم مدیری را تهدید به افشاگری کرده بود و آرش راهبر، یکی از روزنامه‌نگاران ورزشی گفت‌وگوهایی انجام داده که در ادامه می‌آید.

از سابقه شما شروع کنیم. شما موقعیت ورزشکاران را نوشتید، که تنها موقعیتی بود که نسبت به آن انتقاداتی هم شد. از موقعیتی نوشتید که خودتان شاید روزی از نزدیک با آن ارتباط داشتید. برای شروع با مخاطبان آینده از سابقه ورزشی‌نویسی خودتان بگویید.

سال 79-80 كه وارد مطبوعات شدم، اساسا از طنز ورزشی شروع کردم و هفته‌نامه تماشاگران. از طنز ورزشی شروع کردم که در آن‌جا چهره‌های ورزشی، گزارش تمرین و... و غیرطنز هم می‌نوشتم. در دو مقطع هم در روزنامه جهان فوتبال کار می‌کردم. البته در آن‌جا طنز نمی‌نوشتم، یادداشت‌های تخصصی می‌نوشتم. بعدهم در روزنامه ایران ورزشی مدتی کار می‌کردم که در آن‌جا هم یادداشت می‌نوشتم و اساسا مسئول سرویس یادداشت‌ها بودم که با کارشناسان تماس می‌گرفتیم. در هفته‌نامه چلچراغ هم که در مقاطعی دبیر سرویس ورزشی بودم. الان هم هر از گاهی یادداشت ورزشی می‌نویسم.

بحث احضار و بازداشت برخی از خبرنگاران ورزشی در اواخر سال گذشته و پخش سریال مرد دوهزار چهره و موقعیت ورزشکاران این سریال و از طرف دیگر رفتار مربی تیم ملی در عدم دعوت برخی از بازیکنان و لژیونرها با هم، برای برخی از مخاطبان و به خصوص دست‌اندرکاران تقارن معنی‌داری داشت. ممکن است مردم که پیش از عید در خصوص بازداشت برخی خبرنگاران ورزشی زیاد توجیه نبودند، با پخش آن دو قسمتی که شما نوشته بودید، توجیه شده باشند و احساساتشان کاملا در جهت اقداماتی که منجر به بازداشت خبرنگاران ورزشی گرديد شده باشد. نظرتان چیست، این اتفاقات و تقارن‌ها اتفاقی بودند؟

خوب آن بحث که توجیه شده بود.

خوب؛ با توجه به سابقه تیم آقای مدیری، در ماجرای تحصن نمایندگان مجلس ششم، و موقعیت شعرا در مرد هزار چهره نوروز 87، می‌توان این نتیجه را گرفت که هدف شما هم در راستای آن اقدامات و توجیه و مشروعیت بخشیدن بیشتر به احضار و باداشت روزنامه‌نگاران مزبور بوده است؟

اصلا. چنین چیزی ممکن نیست، ضبط این موقعیت پیش از آن ماجرا بوده. شما به آرشیو روزنامه‌ها مراجعه کنید تا ببینید که پیش از آن ماجرا نوشته بودند که تیم مدیری در ورزشگاه راه‌آهن در حال فیلم‌برداری هستند. بنابراین چنین تصوری اساسا درست نیست. یعنی در واقع همان موقع که ما مشغول کار بودیم، خبر آن بازداشت‌ها و احضارها به ما هم رسید.

من همان موقع هم به آقای مدیری گفتم که چه جالب، این‌ها را گرفتند. الان می‌گویند این‌ها با اداره اطلاعات استان تهران چقدر هماهنگ هستند!

اتفاقا یک امتیاز مثبت هم برای من شده، یعنی الان هرکسی می‌گوید چرا این را نوشتی، می‌گویم در این حوزه چنین افرادی هستند، نمونه‌اش همین دستگیری‌های شب عید!

سال گذشته هم با هم گفت‌وگو کردیم، آن وقت آنقدر وبلاگ‌ها و منتقدین در مورد سریالتان واکنش نشان داده بودند که گفت‌وگوی ما مفصل‌تر از حد معمول شد و به یک گفت‌وگوی چالشی تبدیل شد. نمی‌دانم شما هم معتقدید که امسال مثل سال گذشته این سریال نتوانست مورد توجه منتقدیدن قرار بگیرد. نه نکوهش خاصی شد و نه ستایش خاصی. در حالی که پیش از پخش سریال، تبلیغات خوبی هم در مطبوعات برای سریال انجام شده بود. یعنی خاطرم هست که آن موقعیت که به شعرا پرداخته بودید صدای خیلی از منتقدین را هم درآورد، امسال انگار کسی به سریال محل نگذاشت!

البته موقعیت پزشکان و نیروی انتظامی بیشتر گرفته بود.

خوب پزشکان و نیروی انتظامی بیانیه دادند، ولی موقعیت شعرا موجب شد تا بخشی از فرهیختگان که خاستگاه خود شما هم هست نسبت به کارتان واکنش نشان بدهند، انتقاد توکا نیستانی و برخی دیگر از فعالان حوزه فرهنگ و هنر را که به یاد دارید!

آهان یعنی منظورتان حرف و حدیث‌ها بوده؟

نه، مشخصه کار آقای مدیری صرف‌نظر از تمام ابعاد تخصصی و ... این است که با حاشیه‌های زیادی همیشه همراه بوده. در واقع مدیری گاه سوار همین حاشیه‌ها می‌شود و مقبولیت پیدا می‌کند. کمتر پیش آمده که طنز مدیری به هجو و شوخی‌های عادی بسنده کند. دقیقا می‌خواهم بدانم امسال معذوریت خاصی در بین بوده؟

دقیقا. امسال سعی‌مان این بود که کار به هیچ عنوان تعبیر پذیر نباشد و کم دردسر باشد.

چرا این سعی را کردید، از جایی برای شما خطوطی تعیین شده بود؟

قرار خود گروه بود. چون اگر ما می‌خواستیم به سمتی بغلطیم، قاعدتا ما را به سمتی وصل می‌کردند. خواستیم کلا از این غلطیدن خارج باشیم. خواستیم فقط کمدی برای کمدی باشیم. یک کار لذت بخش باشد. حرف و حدیثش هم کمتر باشد. البته تلویزیون هم حساس‌تر بود، اصلا جامعه هم حساس‌تر بود. چون نزدیک به انتخابات بود.

مشخصه کار آقای مدیری و تیم نویسندگانش در سال‌های گذشته و کارهای قبلی عموما پر حاشیه بودند و اگر منصف باشیم مدیری و تیمش سوار بر این حاشیه‌ها شدند و مطرح شدند. البته نمی‌توان نسبت به کار خاص و ویژگی‌های فنی کار هم بی‌تفاوت بود، اما این حاشیه‌ها هم موثر بودند. اما این به قول شما "کمدی برای کمدی" باعث نشد از میزان مقبولیت سریال کاسته شود؟

البته این عدم مقبولیت امسال دلایل متنوعی دارد. یکی از دلایل نبودن پیمان قاسم‌خانی بود. این کار خیلی با عجله ضبط شد. از طرف دیگر برخی از قسمت‌های پارسال پرکمدی‌تر و خوب‌تر بود. این‌ها دلایل اصلی بودند، نه این که مثلا پارسال نیش و کنایه خاصی بود.

همین که می‌گویید آقای پیمان قاسم‌خانی نبودند، چرا امسال حضور نداشتند، ایشان در مرد هزار چهره یکی از نویسندگان موثر در شخصیت پردازی‌ها و موقعیت‌ها بودند . از طرفی یک پای ثابت کارهای آقای مدیری پیمان قاسم‌خانی است!

پیمان درگیر کارهای شخصی‌اش بود و بازی در یک فیلم سینمایی. دورادور تماس داشتیم ولی چون این کار امسال ادامه سال گذشته بود و شخصیت‌پردازی شده بود و ... پیمان تصمیم گرفت به کارهای شخصی خودش برسد.

یکی دیگر از دلایل هم که یادم رفت این است که این نسخه دوم بود. همیشه در مورد دوم‌ها این حرف وجود دارد که نسخه دوم مثل اولی نشد. در هر کاری هم هست.

شما که می‌دانستید همیشه «دوها» مثل «یک‌ها» نمی‌شود، چرا سراغ نوشتن این نسخه رفتید؟

یک سری از موقعیت‌های سال گذشته مانده بودند.

نمی‌شود این‌طور فکر کرد که برای امسال ایده خوبی وجود نداشت، از سرناچاری سراغ مرد هزار چهره دو رفتید و اصطلاحا «آب بستید»؟

نه؛ یک سری موقعیت‌های پارسال بودند، موقعیت ورزشی و سینما بود که سال گذشته می‌خواستیم به آن‌ها بپردازیم و از طرفی چون پایان کار سال گذشته باز مانده بود و جای کار هم داشت.

ببینید سریال‌های مناسبتی می‌تواند به عنوان لوگوی یک تیم محسوب شود. از طرفی هر شب پخش می شود، از طرف دیگر مثل سریال‌های 90 قسمتی کش‌دار نیست و قاعدتا داستان می‌تواند جذاب‌تر و پربارتر باشد. بعد از مرد هزار چهره، این اولین کار شما بعد از یک سال بود، حتی در سال 87 شما سریال نود قسمتی هم نداشتید، قبول دارید انتظارها بیشتر بود و بخش اعظم آن برآورده نشد؟

نه... این یک برداشت سطحی است. بالاخره اگر آس نبود، شاه و بی‌بی که بود! ممکن است قسمت‌های خوب و پرکمدی‌اش کمتر از پارسال بوده باشد، ولی امسال هم قسمت‌های خوبی داشت. من اصلا این کار را شکست خورده نمی‌بینم. به نظرم کار خوب و موفقی بود. به موفقیت کار پارسال نبود، ولی کار خوب و موفقی بود. همین الان از تمام سریال‌هایی که امسال خارج از این گروه ساخته شده بود بهتر بود.

فکر نمی‌کنید این «بهتر بودن» حاصل همین نام مدیری شما باشد. در واقع شاید سریال‌های دیگر کیفیت مطلوب داشتنند، اما نام «مدیری» نقطه ضعف آن‌ها محسوب می‌شد. به عبارتی این نام مدیری است که گروه و کار را مطرح می‌کند، نه این که گروه و کار مدیری را مطرح کند!

قطعا نام مدیری چه به عنوان کارگردان و چه حضورش به عنوان نقش اول موثر است. این یعنی ما یک مخاطب عظیم بالقوه داریم که باید به آن‌ها خوراک مناسب هم بدهیم.

منظور من این نبود، مشخص است که حضور یک چهره موثر است، اما سوالم این بود که آیا این حضور آنقدر موثر است که ضعف‌های کار را بپوشاند؟

آقای مدیری خودش هم معترف است که کارهای ضعیفی هم در کارنامه داشته و این را باید خودش جواب بدهد. ولی این کار جزو کارهای شکست خورده‌اش یقینا نیست. ممکن است جزو کارهای درجه یک نباشد، اما شکست خورده هم نیست.

برنامه جدیدی ندارید؟

یک کاری برای شبکه سه انجام می‌دهیم که اکثر اعضای تیم آقای مدیری هم در آن حضور دارند.

دبیر تحریریه روزنامه دنیای فوتبال: باید بیشتر خویشتن‌دار بود

در خصوص سریال طنز مرد دوهزار چهره و موقعیت فوتبالیست‌ها که واکنش‌هایی را هم از طرف برخی از اهالی مطبوعات به دنبال داشت، نظرات آرش راهبر روزنامه‌نگار قدیمی مطبوعات ورزشی از جمله: جهان فوتبال، گزارشگران، دبیر سرویس ورزشی روزنامه شرق، دبیر سرویس ورزشی روزنامه کارگزاران و دبیر تحریریه روزنامه دنیای فوتبال را جویا شدیم.

راهبر در این گفت‌وگو با اشاره به نوع کار و سابقه نویسنده این قسمت از مجموعه مرد دوهزار چهره گفت: مهم‌ترین نکته این است که نویسنده این برنامه خودش سابقه روزنامه‌نگاری ورزشی داشته است و کارش را با ورزشی‌نویسی شروع کرده. خودش عضوی از مطبوعات ورزشی بوده، بنابراین نمی‌توان گفت که با این محیط غریبه بوده. خیلی طبیعی است که وقتی کسی در یک محیط حضور داشته باشد، می‌تواند بخشی از معضلات آن صنف را منعکس کند. بالاخره ممکن است در هر صنفی چنین مسائلی وجود داشته باشد، چون این نویسنده خودش از نزدیک در ارتباط بوده، می‌تواند بخشی را بازگو کند.

وی در ادامه با اشاره به نوع کارهای طنز و تلویزیونی گفت: نکته اصلی که وجود دارد این است که به نظر من، بالاخره این یک مجموعه طنز اجتماعی بوده با مخاطب عام و بالاخره بخشی از آن هم هجو و طنز بوده. وقتی که داستان هجو و طنز می‌شود، طبیعتا ممکن است کمی هم بزرگنمایی شود. به نظر من نباید از این موضوع زیاد دلخور شد، در همه کارهای طنز همین‌طور است، شما حتی در کاریکاتور هم نگاه کنید کمی اغراق و بزرگ نمایی وجود دارد.

این روزنامه‌نگار ورزشی در خاتمه توصیه کرد همکاران و روزنامه نگاران ورزشی بیشتر از خود خویشتن‌داری نشان دهند و یادآور شد: من فکر می‌کنم بعضی از همکاران ما نباید به این سرعت و با این شتاب موضع‌گیری کنند. این یک داستان است، برخی معتقدند وقتی شما می‌خواهید یک کار اصلاحی در پیش بگیرید، باید بدون پرده‌پوشی و به صورت عریان زشتی‌ها را نشان بدهید. حالا وقتی وارد وادی هنر می‌شویم، کمی اغراق هم وجود دارد.

رئیس انجمن روزنامه‌نگاران ورزشی: نگفتم علیه هنرمندان افشاگری مي‌كنم

خبرگزاری ایلنا اولین سایتی بود که با انتشار خبری مبنی بر تهدید «عبدالحمید احمدی»، رئیس انجمن روزنامه‌نگاران و عکاسان ورزشی به افشاگری علیه مهران مدیری بازار شایعات را داغ کرد. بعد از آن بود که این خبر دست به دست چرخید و در بین سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی مطرح شد.

آینده برای روشن شدن موضوع با احمدی تماس گرفت. اما احمدی در این گفت‌وگوی کوتاه تلفنی اخبار ایلنا را تکذیب کرد و گفت: من با سایت ایلنا مصاحبه‌ای نداشتم و تنها با سایت ایرنا یک گفت‌وگو انجام دادم و در آن هم صرفا یک انتقاد کردم و کسی را تهدید به افشاگری نکرده‌ام.

وی در ادامه یادآور شد: باید همکاران خبرگزاری‌ها توجه داشته باشند، اگر حرفی دارند از قول خودشان بزنند نه این که حرف‌هایشان را به نوعی مطرح کنند که گویا از زبان شخص دیگری گفته شده.

رئیس انجمن روزنامه‌نگاران و عکاسان ورزشی در ادامه گفت: در این سریال به مشاغل و صنف‌های دیگر هم پرداخته شده بود و اصلا نفس سریال شوخی با صنف‌ها و مشاغل بود، اما شما ببینید نحوه مطرح کردن یک موضوع می‌تواند خیلی متفاوت باشد. چطور است که مثلا در موقعیت خلبانان طوری مطرح می‌شود که خوب هیچ مخاطبی باور نمی‌کند یک خلبان در کابین پرواز جوجه کباب سرخ کند! اما مخاطب در موقعیت ورزشکاران کاملا می‌تواند باور کند که یک مدیر روزنامه ورزشی با تهدید و ارعاب می‌خواهد از یک مربی باج‌گیری کند.

احمدی در ادامه در پاسخ به «آینده» که از او در مورد تخلفات و احضارهای پیش از عید و ارتباط آن با پخش این سریال گفت: تخلفات در هر صنفی ممکن است وجود داشته باشد. مثلا فلان مربی، هم مربی است و هم ممکن است دلالی هم بکند. خوب وقتی او به خاطر کارهای دلالی که انجام می‌دهد تخلفی می‌کند، با مرجع مشخصی سر و کار دارد و ارتباطی با مربی‌گریش ندارد.

اما ما نباید این موضوعات را به همه جامعه یک صنف تعمیم بدهیم. عزیزانی که این سریال را تولید کردند دقت کنند، حرف ما این است که روزنامه‌نگاران ورزشی که اهالی شریف و زحمت‌کش این صنف هستند، در تعطیلات نوروزی کنار خانواده‌هایشان نشسته‌اند تا یک سریال طنز تماشا کنند و لذت ببرند، نباید با پخش این سریال آن‌ها را نزد خانواده‌هایشان شرمنده می‌کردند.
 
 

[+] نوشته شده توسط آتنا در جمعه 19 تیر1388 ساعت 21:45     بيان انتقادات و پيشنهادات

گفتگو با چلچراغ

سلام

هروقت این مصاحبه مهران مدیری رو میخونم دلم میگیره

میذارم شما هم بخونین میدونم بیشترتون خوندین ولی بازهم بخونین و

 فکر کنین

 

گفت وگو با مهران مدیری/چلچراغ

از چلچراغ

داستان ما و مهران مدیری، داستانی طول و دراز و پر از عشق و نفرت است. داستانی عاشقانه که سال پیش پس از آن برنامة نقطه چینِ هجو نمایندگان، به سردی گرایید. آن قدر سرد که گفت‌وگوی علی میرمیرانی با مدیری را به بایگانی سپردیم. نقطه‌چین همچنان پخش می‌شد و چلچراغ هم همچنان منتشر می‌شد. ما همچنان مدیری را دوست داشتیم، همچنان سیامک انصاری را تحسین می‌کردیم، اما از این نقطه‌چین حرص می‌خوردیم:
به هر حال مهران مدیری یک پدیده است. شاید محبوب‌ترین چهره سینما و تلویزیون (با حفظ حقوق هدیه تهرانی و محمدرضا گلزار) این مصاحبه باقیمانده از سه چهار ماه پیش را اینجا بخوانید. متعلق به دورانی که چلچراغ و مدیری هنوز خاطرخواه هم بودند!

------------------------------

گفت وگو با مهران مدیری
من خیلی زیاد گریه می‌کنم

گفت وگویی که الان، یعنی در خرداد 83 چاپ شده، در دی ماه 82 انجام شده بود. در یک روز سرد زمستانی و در حالی که نقطه‌چین تازه پخشش شروع شده بود با مهران مدیری به گفت وگو نشستم اما حکایت در پایان آن گفت وگو پایان نیافت. مدتی خودم در چلچراغ نبودم و مدتی بعد هم بعضی بخش‌های سریال نقطه‌چین چلچراغ را واداشت تا نقدهایی بر کار مدیری بنویسد که گلایه‌هایی هم گویا ایجاد کرد.
ما همیشه در چلچراغ سعی کرده‌ایم نسبت به اتفاقات پیرامونی بی‌تفاوت نباشیم. مدیری و سریال نقطه‌چین هم از این قاعده مستثنی نبوده‌اند. آن زمان که بارها و به دفعات از پاورچین دفاع کردیم و آن زمان که مدیری را چهره برتر عرصه طنز تلویزیونی دانستیم این حق را برای خود محفوظ می‌دانستیم که اگر زمانی کاری را هم نپسندیم، عقیده‌مان را ابراز کنیم. به هر حال، آن ماجرا همان روزها و در همان بحث‌ها تمام شد. حالا اما گفت‌وگویی را به چاپ می‌سپاریم که به نقطه‌چین و قوت و ضعف آن به بحث‌های متنی و فرامتنی آن مربوط نمی‌شود. گفت وگویی است با مهران مدیری راجع به خودِ مهران مدیری. او را نسبت به سه سال پیش که گفت و گوی مفصلی با هم داشتیم کم حرف‌تر و تودارتر دیدم. این روند در دیدارهای گاه و بیگاه این چند ساله مشهود بود و در مصاحبه نیز رخ نموده است. توضیح بیشتر لازم نیست. باید مصاحبه را خواند.


- <آری دل مرد بی‌صدا می‌شکند!


مصرعی را خواندی که راجع به آن نمی‌شود حرف زد. ممنوع است. این اتفاق شاید بارها برای ما در طول زندگی بیفتد. بعضی‌ها در سیر کاری‌شان درگیر این اتفاق می‌شوند بعضی‌ها هم در زندگی خصوصی‌شان. من چیزی در مورد کارم به ذهنم رسید ه قابل گفتن نیست!
- بر هیچ گوشه‌ای از زندگی مهران مدیری لکی نیفتاده تا در دلش جراحت و چرکی بنشاند؟
همه ما در زندگی مسائلی داریم که دقیقاً منجر به همین چیزی می‌شود که شما گفتید. زیاده. زیاد. خیلی‌ها را خودمان مقصریم خیلی‌ها را بقیه اما به نظرم آن لکه تیره غم‌انگیز مربوط به مسائلی می‌شود که آدم‌ها خودشان با خودشان دارند. من همیشه سعی کرده‌ام این لکه تیره را نداشته باشم.
-
آخرین بار که گریه کردی؟
من خیلی زیاد گریه می‌کنم. آخرینش در یادآوریِ از دست دادن پدرم بود که چهارسال از فوتش می‌گذرد
.
- شکست؟
شکست برای من وجود ندارد. همیشه این بیت سعدی را می‌گویم: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم» دردهای من نگفتنی است. دردهای من نهفتنی است!»


من یک روزی می‌خواهم هر چیز را که تا به حال نگفته‌ام بگویم. اما گمانم باید هنرمند دردش را در آثارش نشان بدهد. از قدیم می‌گویند آن که می‌گرید یک درد دارد آن که می‌خندد هزار درد. من هم شاید یک روزی در یک اثری یا آثاری آن را بیشتر توضیح بدهم.


- آیا اهالی طنز و خنده آدم‌های سطحی‌تری هستند؟
من تعریف خودم ر دارم. شاید تعریف عام این باشد اما من فکر می‌کنم اهل طنز نگاه عمیق‌تری دارند. اینها جزئیاتی را می‌بینند که از دید آدم‌های معمولی فراتر است. اینها از جدیت گذشته‌اند تا به این مرز رسیده‌اند. هر چیز جدی گفتنش ساده‌تر است.
- می‌دانم که دغدغه هنرداری، دغدغه تئاتر. بازیگر کارهای قطب‌الدین صادقی بوده‌ای، الان هم گاهی دلت هوای آن کارها را می‌کند اما در واقعیت آن چه که من می‌بینم این کارهای روتین شبانه است این نود قسمتی‌ها ... به خودِ هنرمندت چند می‌دهی؟
از بیست به خودم چهار می‌دهم. چیزهایی که در ذهن دارم تا آنها را که روزی بسازم خیلی متفاوتند ابزار بخشی از آن حرف‌ها هم تئاتر است. منتها مدام از من این طور کار خواسته‌اند. دیگر افتاده‌ام در این ورطه. هر بار که خواسته‌ام وقفه‌ای بیاندازم نشده، برای همین هم شانزده نمره کم آورده‌ام می‌خواهم از این به بعد به آن نمراتِ گرفته نشده بپردازم.


- تا به حال با بغض، خندیده‌ای؟
بله. یادم هست که چطور بود. اما بگذار نگویم.


- تو چرا حرف‌های برای نگفتنت بیشتر از حرف‌های برای گفتنت، است؟
شاید یک تجربه شخصی است. تجربه‌ای که به من می‌گوید باید کمتر حرف بزنم. این که آدم‌ها راجع به خودشان زیاد توضیح می‌هند نشاندهنده این نیست که خیلی می‌دانند.
- اما من می‌گویم شاید محافظه کار شده‌ای که کمتر حرف می‌زنی؟
نه این جوری نیست. کاری که من می‌کنم نوک پیکانش روابط آدم‌هاست. سراغ مسائل سیاسی و اقتصادی کمتر می‌روم چون اساساً و اصولاً اعتقادی به سیاست ندارم. وقتی به روابط آدم‌ها می‌پردازی دلیلی برای محافظه‌کاری نداری.
- آدمی که این قدر می‌گوید بگذار نگویم اید در روابطش با بقیه آدم‌ها دچار محافظه کاری شده.
باز هم نه. فقط این نیست.


- فقط این نیست، یعنی یک بخشی همین است.
بله. یک بخشی همین است که می‌گویی. به هر حال ما یک رفتار خاصی برای زندگی کردن داریم. بخشی از این خصوصیات باطنی است. ما اغلب هم را درک نمی‌کنیم. درک‌ها کامل نیست و معمولاً دیر و سخت به وجود می‌آید. برای همین کلی شایعه پیرامون آدم‌هاست. شایعاتی که آدم‌ها را داغون می‌کند. بعضی وقت‌ها می‌خواهی بیایی و خودت را ثابت کنی اما به این نتیجه می‌رسی که بگویی هر چه می‌خواهند بگویند من اهمیت نمی‌دهم. من همینم که هستم. بالاخره روزی حقیقت ماجرا روشن خواهد شد.


- گفتی داغون.چقدر آدم داغونی هستی؟
داغونِ داغون نمی‌شه گفت اما این آتش نهفته که در سینه من است. خورشید شعله‌ایست که در آسمان فتاد.»


- <غروب نزدیکه. همین جور که این آفتابِ کم رنگِ و کش اومده زمستون افتاده تهِ نگات به این فکر کن که الان نقش قهرمان فیلم‌های وسترن رو داری که آخرین هفت‌تیرکشی‌شون مونده. هفت تیر رو بکشن و خلاص! حالا حست رو بگو.
آخرین هفت‌تیرکشی وجود ندارد. آخرین نه. (مکث طولانی) چه جوری بگویم...
- همین، جور فارسی بگو من متوجه می‌شوم!
این هفت‌تیرکشی یک حس خاص پشت خودش دارد. این که چطور بکشی. این که چه کسی را نشانه بروی. این که بعد از نشانه‌روی چقدر از این کارت خوشحال یا غمگین بشوی.
- آخرِ سیگارت است. حالا فکر کن نقش رئیس پارتیزان‌ها را داری که همه افرادش را از دست داده و الان از تپه روبه‌رو، قوای نازی می‌آیند او را بگیرند و او تنها به این فکر می‌کند که آخرین ته سیگارش را توی گل‌های زیر پایش خاموش کند.
این حس برایم آشناست. می‌فهمم چه می‌گویی اما می‌خواهم در مورد من این طور نباشد. چطور تعبیر کنم حرف شما را ... چطور تعبیر کنم آخر ... توضیح بده.

- آدم نوستالژیکی هستی؟
بله. نوستالژیکم.


- نوستالژی چه چیزهایی را داشته‌ای؟


هنوز جذاب‌ترین خیال پردازی‌هایم در زندگی به دوران کودکی‌ام بر می‌گردد خیلی هم زیبا نیستند اما نمی‌دانم چرا مدام به آن سمت می‌رم ... به سمت ... به سمت کوچه باغ‌های اراک ... تمام فامیل‌هایم در شهرستان. نسلی که وقتی من بچه بودم آنها میانسال بودند و الان همه پیر شده‌اند ... بعضی‌هایشان از دنیا رفته‌اند ... واقعاً نمی‌دانم چرا مدام ذهنم می‌روم به آن سمت ... مدام دلم تنگ می‌شود ... می‌خواهم برگردم به همان فضاها و آن آدم‌ها و آن قدیم ... شاید ... شاید اولین فرصتی که دست بدهد بروم توی همان فامیل قدیم. بروم توی همان مکان‌ها. در این یک سال اخیر این میل خیلی در من زیاد شده.


- چرا هیچ وقت دست نمی‌دهد؟
خب. مشغله‌ کاری است. فقط همین. من خیلی به خودم کم می‌رسم. کار هم خیلی فشرده است می‌گویند از بین می‌روی، از دست داده می‌شوی باید به خودت برسی


- در این خود را از دست دادن، چه چیزی به دست می‌آوری؟
چیزی به دست نمی‌آورم. حواسم پرت است. هی سیگار ... هی کار... هی شب نخوابیدن. هی به خودت می‌گویی از شنبه تغییرش می‌دهم...
- اما این شنبه هیچ وقت نمی‌رسد، نه؟
بله. یک دفعه می‌بینی چهار تا مریضی هم آمده. باید این فرصت را آدم ایجاد کند
.


- در این ایجاد نشدنِ فرصت صریح و دقیق بگو پول کجای ماجرا می‌ایستد؟
پول برای ...
- ببین می‌دانم که پول برای زندگی لازم است...
نه. نه ... می‌خواهم بگویم که پول واقعاً برای یک رفاه نسبی خوب است. دنبال ویلا و خانه بزرگ نبوده‌ام. تعریفم از پول این است که نیازمند نباشم و بتوانم به بقیه هم کمک کنم. چون این کمک کردن بسیار بسیار لذت‌بخش است.


- الان چقدر از این عمل‌های لذت بخش انجام می‌دهی.
تا آنجا که بتوانم انجام می‌دهم. سعی‌ام را می‌کنم.
- چرا یک بار به خودت نمی‌گویی کات؟ نمی‌گویی کات تا بروی به آن اولین فرصت» منتظرم که این کار تمام شود. دیگر انرژی ندارم. دیگر توان کار نود قسمتی ندارم این کار را هم دارم با بدبختی پیش می‌برم. دیگر انرژی فکری و جسمی این حجم تولید را ندارم. این آخرین کار این جوری من است. دیگر آخری.


- زخم؟
خوشبختانه عمیقش را در زندگی نداشته‌ام.


- خراش سطحی چطور؟
چرا این را داشته‌ام اما چیزی که بتواند کمرم را بشکند نه.


- یک چیزی که خراش انداخته توی زندگیت را حالا و امروز با من و خواننده ما قسمت کن.
باور کن نمی‌توانم بگویم. تو آدم را مدام به سمت این نگفتنی‌ها هل می‌دهی.
- یک روز در اواخر دهه شصت میلادی یک ثروتمند آمریکایی در فرودگاه قاهره پیاده شد و آنجا چون پول خرد نداشت یک بچه روزنامه‌فروش از ده روزنامه‌ای که داشت یکی را مجانی به او داد. این ثروتمند دید آن بچه یک دهم کل دارایی‌ش را آسان به او بخشید. رفت آمریکا و نیمی از دارایی را برای آن بچه فرستاد. چنین حسی را در زندگی داشته‌ای؟
همه اهمیت زندگی به همین حسی است که تو می‌گویی. زندگی در عین آن پیچیدگی که گفتم به همین سادگی است. اهمیتش و ارزشش در دریا دل بودن است در دل به دریا زدن است. نه فقط در مسائل مالی. دل به دریا زدن در مورد همه چیز. در زندگی باید دل بزرگی داشت. می‌شود از کنارخیلی چیزها با یک لبخند ساده گذشت. این لبخند به آدم آرامش می‌دهد و نمی‌گذارد زخم در زندگی عمیق شود.


- آخرین شعری که شنیده‌ای و جذبت کرده و به ذهنت تلنگر زده چه بوده؟
سلاخی می‌گریست به قناری کوچکی دل باخته بود!


- در زندگی بیشتر سلاخ بوده‌ای یا قناری؟
راستش ... سلاخ!
-
چقدر در زندگی سلاخی شده‌ای؟
خیلی زیاد. زیاد سلاخی شده‌ام. می‌دانی ... گفتن رنج‌ها کمتر کمک می‌کند به بزرگی آدم. من فکر می‌کنم زیباترین چیزی که ... زیباترین چهره‌ای و عمیق‌ترین چهره‌ای که پیش رویم است چهره ژان والژان است. ژان والژان با تمام آن زندگی سخت هرگز سختی‌ها را به هیچ کس نمبهترین شکل هم همین است. نمی‌خواهم از زخم‌ها و رنج‌هایم بگویم شاید بخشی از آنها را با خودم به گور ببرم.
- بخش ژان والژانیِ زندگی‌ات چقدر گاری از روی پیرمردهای ناتوان بلند کرده، هر چند که الان بیشتر شهردار مادلن هستی تا ژان والژان!
(می‌خندد)... من خودم را با والژان مقایسه نمی‌کنم اما زخم‌ها و دردها و سختی‌ها برای من هم زیاد وجود داشته است. خیلی زیاد در این سال‌ها با من بوده است.


- دیگه از شهر سرود تک سواری نمیاد /

دیگه مهتاب نمیاد کرم شب‌تاب نمیاد /

 برکت از کومه رفت /

رستم از شاهنومه رفت


من کاملاً با شما موافقم. ولی نباید خیلی غصه خورد. (مکث طولانی) هر لحظه از تاریخ مدام این شعر قابل عوض شدن است بنابراین نباید غصه خورد.


- این آدمی که می‌گوید نباید غصه خورد، خودش چقدر غصه‌مند است؟
خیلی اهل غصه خوردن نیستم. اما اگر بخواهم از غصه‌مندی بگویم... چطور بگویم؟
- با درصد بگو!
هفتاد درصد
- سی درصد باقی چیست؟
راستش صد درصد است. من اصلاً به آن سی‌درصد باقی فکر نمی‌کنم
.


- نمی‌خواهی این درصد را تغییر بدهی؟
نه. در جهان همه چیز جای خودش است. هر کس به اندازه بضاعت و توان و آی ‌کیواش زندگی می‌کند. شاید با این حرف مخالف باشی اما تجربه این را به من ثابت کرده. کمتر پیش می‌آید که واقعاً به آدم ظلم بشود. ما قادریم آن چه را که می‌خواهیم انجام بدهیم و به آن برسیم.


- مهران مدیری واقعاً همان جایی است که باید می‌بوده؟
من به اندازه بضاعت خودم حضور دارم.
- نود درصد مردم یا می‌گویند کمتر از حقشان گرفته‌اند یا حداکثر می‌گویند سرجای خودشان هستند چرا کسی نمی‌گوید به چیزی که رسیده بیشتر از حقش است؟
من نمی‌گویم امکانات نیست که من اینجاهستم. من می‌گویم با امکانات هم از این بیشتر نیستم.
- وقتی به استاد دانشگاهی بر می‌خوری که دکترای ملخک اتم دارد، هزار سال درس خوانده، هشتصد تا دود چراغ خورده و الان با اضافه‌کاری صد و بیست و دو هزار و چهارصد تومن حقوق می‌گیرد چه حسی پیدا می‌کنی؟
خب این سر جای خودش نیست. در این مثال واقعاً سرجای خودش نیست. او باید ماهی یک میلیون و دویست هزار دلار بگیرد.
- این را که خودم هم می‌دانم. می‌پرسم وقتی خودت را با او قیاس می‌کنی چه حسی داری؟
خب... این یک مسأله دیگر است (مکث طولانی) خب ... این یک مسأله مالی ست. صرفاً مالی.
- نه، من ده تا وجه دیگر را می‌گویم. مثلاً شهرت.
خب این اقتضای شغل من است.
- تمام اقتضائات را در نظر بگیر و بگو.
آره. اینم هست. کار من سختی خودش را دارد. فشار شدید روانی دارد. آن آقا هم سختی‌ها و خوشی‌های خودش را دارد. نباید این شکلی مقایسه کرد. در شرایط نابه‌سامان همه شرایطشان بد است.


- تصور کن این مصاحبه چاپ شده و شما نه به عنوان مهران مدیری، که به عنوان خواننده این پاسخ را می‌خوانی، واقعاً راجع به مدیری چه قضاوت خواهی کرد؟
این چیزی که من گفتم به نظر شما حرف بدی بود؟ خوب نیست؟


- به نظر من اصلاً عالیه. گل! اما سؤال من چیز دیگریست. شما چه می‌گویی؟
هر شغلی مشکلات خودش را دارد. شاید مدرک یکی سیکل باشد از یک جراح مغز بیشتر در بیاورد این هیچ. اما باید در نظر گرفت هر شغل گرفتاری خودش را دارد و قابل قیاس نیست.
- من الان یک نقل قولی از سعید پورصمیمی می‌کنم و برعکس...
آقا من حرفم را پس گرفتم!
- بگذار بگویم! او همین مثال من را زد و گفت بعضی‌ها خیلی زحمت کشیده‌اند اما کمتر از ما بازیگرها درآمد دارند یا شناخته شده هستند.
شاید بعد از این مصاحبه به این ماجرا کامل فکر کردم و شاید حالا بعداً حرفم تغییر کند. من روی حرف‌هایم دگم نیستم. آدم باید به خیلی چیزها فکر کند.

[+] نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 11 تیر1388 ساعت 11:12     بيان انتقادات و پيشنهادات

گفتگو با امیر مهدی ژوله:نویسندگان مدیری را وسوسه کردند

  

 
    نويسندگان، مديري را وسوسه كردند
 
                       
گفتگو با اميرمهدي ژوله، يكي از نويسندگان سريال «مرد 2 هزار چهره»
شايد كه نه، حتما درستش اين بود كه اين گفتگو به صورت جمعي با گروه نويسندگان «مرد دو هزار چهره» انجام بشود. ولي انصاف بدهيد كه جمع و جور كردن و هماهنگي با 3 نفر براي يك زمان و مكان تقريبا غير ممكن است. ضمن اين كه آن جور كه مسوول روابط عمومي طرح مي‌گويد، يكي‌شان ايران نيست و آن يكي هم اصلا دلش نمي‌خواهد حرف بزند.

اميرمهدي ژوله متولد 59 است و متاهل. با كار مطبوعاتي شروع كرده و البته هنوز هم اين كار را ادامه مي‌دهد. همان جور كه اتفاقي و بدون تجربه قبلي روزنامه‌نگاري را شروع كرده، خيلي اتفاقي و به قول خودش «يهو» هم با دعوت پيمان قاسم‌خاني پايش به تلويزيون باز شده. يعني او هم يك جورهايي اشتباهي است.

هرجا لازم مي‌شود از محراب قاسم‌خاني و خشايار الوند به اسم كوچك ياد مي‌كند. ولي هيچ وقت به جز «آقاي مديري» لفظ ديگري را در مورد آقاي كارگردان به كار نمي‌برد و سعي مي‌كند در عين اين كه صادقانه حرف مي‌زند، چيزي هم نگويد كه به ضرر گروه تمام بشود.

مرد «2 هزار چهره» از كي پيشنهاد شد؟

هميشه توي تاريخ‌ها مشكل دارم. دقيقا نمي‌دانم از كي بود. تا جايي كه يادم است، به‌دليل استقبال از «مرد هزار چهره» هم خود گروه و هم سازمان علاقه‌مند بودند ادامه پيدا كند. حتي سازمان پيشنهاد داد كه بلافاصله بعد عيد به صورت هر شبي يا مدل‌هاي ديگر ادامه پيدا كند. ولي آن موقع خيلي سخت بود و نمي‌شد. هنوز خستگي «مرد هزار چهره» از تنمان بيرون نرفته بود. ولي بعدش ما نويسنده‌ها  من و محراب و خشايار  شروع كرديم به وسوسه مهران مديري كه مرد هزار چهره خيلي خوب است و مردم دوست دارند و هنوز هم اين موقعيت‌ها مانده. ولي او مخالفت مي‌كرد و در مي‌رفت. مي‌گفت چون قسمت اولش موفق بوده، هر كاري بكنيم باز هم با‌ آن مقايسه مي‌شود. اما گذشته از وسوسه‌هاي ما وقتي پيشنهاد سازمان براي ساخت كار عيد مطرح شد، مديري پيشنهاد ما را گفت و قرار شد مرد هزار چهره را ادامه بدهيم.

بگذار يك كم برگرديم عقب. تو از كي همكاريات را با گروه نويسندگان مديري شروع كردي؟

اولين قسمتي كه نوشتم و پخش شد، زمان «نقطه چين» بود. قبلش پيمان قاسم‌خاني من را ديد و گفت دوست داري كار تلويزيوني بكني؟ گفتم: آره، ولي بلد نيستم. گفت كاري ندارد، من بهت ياد مي‌دهم. يك قسمت براي نقطه‌چين نوشتم و دادم پيمان بخواند و نظرش را بگويد. ولي يك روز زنگ زد و گفت شب پخش مي‌شود. البته بعضي سكانس‌هايش را هم عوض كرده بودند. بعدش چون ديگر پيمان در نقطه چين نبود، ارتباط من هم با اين گروه قطع شد و رفتم سراغ «كمربندها را ببنديم» مهدي مظلومي كه اولين كار جدي‌ام بود. ولي اولين كار جدي‌ام با مديري «شب‌هاي برره» بود كه 17 قسمت از 90 شبي كه پخش شد را نوشتم.

اين 17 تا از نظر خودت آمار خوبي بود؟

به عنوان كار اول بله. بعد از آن در شب‌هاي برره، باغ مظفر، گنج مظفر، مرد هزار چهره و مرد 2 هزار چهره بودم.

گنج مظفر هماني بود كه به صورت سي‌دي منتشر شد؟

بله.

چي شد كه خود پيمان در مرد 2 هزار چهره نبود؟ از همان اول قرار بود نباشد يا خداي ناكرده در روابطشان مشكل پيش آمده بود؟

دنبال شر مي‌گردي؟! (مي‌خندد)‌ نه، پيمان از اول سال با ما نبود. ما 2 سال است كه مثل كمپاني‌هاي خارجي با شركت گليان تصوير، قرارداد كلي يك ساله داريم؛ ماهيانه حقوقي مي‌گيريم و طرح‌‌هايي را كه دارند، انجام مي‌دهيم.

مثلا در اين مدت غير از «گنج مظفر» چه كاري انجام داديد؟

قرار بود كارهاي زيادي بكنيم. ولي فقط سي‌دي‌هاي گنج مظفر را منتشر كرديم و «مرد هزار چهره» رفت روي آنتن.

فقط همين 2 تا؟ به قول خود شما طنزنويس‌ها يك حقوق مفت مي‌گرفتيد و مي‌خورديد ديگر؟!

سال اول فقط گنج مظفر بود. توي سال دوم هم چند تا كار را شروع كرديم. يكيش كه در بيمارستان مي‌گذشت، فقط يك قسمتش ضبط شد. بعد قرار بود يك كار آيتمي بسازيم كه آن هم 3 قسمتش ضبط شد. به هر حال امسال هم تحت قرارداد بوديم.

همه اين كارها را مديري كارگرداني مي‌كرد؟

بله. داشتم مي‌گفتم كه به هر حال امسال هم تحت قرارداد بوديم. ولي پيمان به خاطر مشغله‌هاي خودش نبود. داشت براي بهمن قبادي و مرضيه برومند فيلمنامه مي‌نوشت و درگير «سن پترزبورگ» بود. حتي اين اواخر علاوه بر نوشتن و مشاوره، درگير بازي در اين فيلم هم شد. ضمن اين كه اين بار هم كار خيلي جديد نبود. هم شخصيت اصلي‌اش مشخص بود و هم كم و بيش موقعيت‌هايش معلوم بود. براي همين فقط دورادور در تماس بوديم. البته خيلي كم.

در چه حد؟

در اين حد كه تماس مي‌گرفتيم و حالش را مي‌پرسيديم!

چرا مديري از همان اول از اين كار فرار مي‌كرد؟ بعد چي شد تصميمش عوض شد و به اين كار تن داد؟ چون يادم هست كه پيمان در همان سري قبل هم مي‌گفت مديري راضي نبوده و ما راضي‌اش كرده‌ايم.

بحث مرد هزار چهره بحث بازيگري‌اش بود. چون تك شخصيت داشت و بيننده با‌ آن همراه مي‌شد و ما سكانس‌هايي كه خود شصت‌چي  يعني مديري  در آن نباشد، خيلي كم داشتيم. براي همين مي‌خواست سيامك انصاري آن نقش را بازي كند. ولي ما مي‌گفتيم ضمن اين كه سيامك خيلي خوب است و خيلي هم دوستش داريم، ولي بيننده مي‌خواهد در كار مهران مديري، خود او را ببيند. انتظار ندارد كه به جاي او سيامك انصاري را ببيند. خيلي اصرار كرديم و حتي تهديد كرديم! ولي او مي‌گفت كارگرداني اين كار سخت است و خيلي وقت مي‌برد و من اگر بخواهم خودم هم بازي كنم، سخت‌تر مي‌شود. ولي بالاخره اصرارها و تهديدهاي ما جواب داد.

در «مرد 2 هزار چهره» كه ديگر اين چيزها مطرح نبود.

نه، چون ديگر شخصيت‌ اصلي‌اش معلوم بود. يكي از دلايل مقاومت مديري هم براي اين بود كه مي‌گفت همه سختي‌هاي پارسال را خواهد داشت. ضمن اين كه امسال اين نگراني هم اضافه شده بود كه به هر حال با كار پارسال مقايسه خواهد شد.

چه تير خلاصي باعث شد اين نگراني برطرف بشود و كار كليد بخورد؟ اصلا از كي كليد خورد؟

گفتم كه من توي اين جور تاريخ‌ها حافظه خوبي ندارم. شايد توي دي‌ماه بود. ولي 4 قسمت اولش را بعد ضبط ريختند دور. 2 قسمت اولش دوباره ضبط شد و قسمت سوم و چهارم را هم از اول دوباره نوشتيم.

قبلا هم اين را شنيده بودم. چرا؟

چون مديري راضي نبود. با خشايار و مهراب به اين نتيجه رسيده بودند كه يك چيزهايي را آنها بايد دوباره بنويسند، يك چيزهايي را هم او بايد دوباره بگيرد.

بعد از اين همه سال و بعد اين همه كار اين همه سعي و خطا توي كار مديري تعجب برانگيز و دور از ذهن نيست؟

به خاطر وسواس‌هايش است. اگر همان‌ها هم پخش مي‌شد، مخاطب خيلي متوجه ماجرا نمي‌شد.

شما نويسنده‌ها با اين تغيير و تحولات مخالفت نكرديد؟ مي‌خواهم ببينم شما چند نفر چقدر با او به عنوان كارگردان تعامل داريد و او چقدر حق وتو دارد.

وقتي پيمان بود، حرف‌هايمان را به او مي‌زديم و او با كارگردان و تهيه‌كننده و شبكه در ارتباط بود. ولي اين دفعه پل ارتباطي‌مان از بين رفته بود و نظر واحدي نبود و حرف آخري وجود نداشت.

خودتان كسي را به عنوان سرپرست مشخص نكرده بوديد؟

نه.

پس كي تعيين مي‌كرد چي بشود و كار به كجا برسد؟

اينها را توي جلسات مشخص مي‌كرديم.

يعني هياتي دور هم مي‌نشستيد و هر كس نظر خودش را مي‌گفت؟ اين روش جواب مي‌دهد؟

قرار گذاشته بوديم اپيزود  اپيزود بنويسيم.

يعني همه به تعداد مساوي نوشته‌ايد؟

تقريبا. من بخشي از قسمت‌هاي اول را نوشتم و همين‌طور بخش‌هاي فوتبالي‌اش را. مي‌شود حدود 3 قسمت و يك ربع.

لابد بخش‌هاي فوتبالي را به اين خاطر برنداشتيد كه لابد صبغه ورزشي تو بيشتر است.

نه، خشايار تا حالا چند بار در «كمربندها» و «زندگي به شرط خنده» و «شب‌هاي برره» فوتبالي نوشته بود. حالا براي اين كه تكراري نشود، پيشنهاد خودش هم اين بود كه من بنويسم.

داشتي در مورد نحوه نوشته شدن كار مي‌گفتي؟

آره، گفتم كه اپيزود  اپيزود مي‌نوشتيم و بعد راجع به اپيزودهاي همديگر صحبت مي‌كرديم و به هم ايده و شوخي مي‌داديم. ولي هماهنگي و مديريت نهايي‌اش با آقاي مديري بود.

مديري توي متنتان دست مي‌برد؟

به دليل اين چند سال همكاري، هم ما مي‌دانيم او چي مي‌خواهد و هم او به ما اطمينان دارد. يك جورهايي با هم آداپته شده‌ايم. ولي به هر حال به دليل وقت يا چيزهاي ديگر ممكن است متن تغيير كند.

راستش شنيدم بينتان توازني براي نوشتن وجود نداشته و محراب از همه كم‌تر نوشته است.

از 11 قسمت متني كه نوشتيم و تحويل داديم، محراب 3 قسمت‌ نوشت. من و خشايار هم هر كدام 4 قسمت نوشتيم. يعني محراب فقط يك قسمت كمتر نوشت.

موقعيت‌هاي مختلفي را كه مسعود شصت‌چي با آنها درگير مي‌شد، چطور انتخاب كرديد؟

يك سري از موقعيت‌ها مثل سينمايي و ورزشي از پارسال در ذهنمان مانده بود. موقعيت خلباني را خشايار پيشنهاد داد. براي رمالي هم موقعيت ديگري در نظرمان بود كه در نهايت به اين رسيديم.

موقعيتي بود كه پيشنهاد خود مديري باشد يا او بيش از بقيه رويش تاكيد داشته باشد؟ مثلا آن موقعيت سينمايي كه او را با مهران مديري اشتباه مي‌گيرند.

مي‌خواستيم بار كمدي كار بيشتر باشد و حتي‌الامكان به جايي برنخورد و تا جايي كه ممكن است كار بي‌حرف و حديث باشد

اين موقعيت غير از اين كه از پارسال در نظرمان بود، يك جورهايي هم اجباري بود. چون در آخرين قسمت «مرد هزار چهره» رضا رشيدپور، مسعود شصت‌چي را با مهران مديري اشتباه مي‌گرفت.

اينها به اضافه اشاره‌هاي مستقيم به خود مهران مديري و همين طور اتمام كار با برره، ضمن اين كه فضاي پست‌مدرني را به وجود مي‌آورد، كار را براي شما نويسنده‌ها هم راحت مي‌كرد. اما در عوض يك جورهايي نشان‌دهنده خودشيفتگي مديري نسبت به كارهاي خودش هم بود. درست است كه خيلي از حرف‌ها و تكيه‌كلام‌ها و اصلا برره و قصه‌هايش به يك فرهنگ تبديل شد، ولي حالا ارجاع به آنها در كار ديگري از همين آدم ضمن اين كه اين را به ذهن مي‌آورد كه سر و ته كار هم آمده يك جور خودشيفتگي را هم تداعي مي‌كند. مهم‌ترينش اين كه اين آدم با يكي مثل مهران مديري به عنوان يك كمدين تلويزيوني اشتباه گرفته مي‌شود. اين بحث‌ها مطرح نشد موقع نوشتن؟

من با اين اپيزود مخالف بودم. نه به خاطر بحث خودشيفتگي. چون قرار نبود ازش تعريف كنيم.

پس يعني مي‌شود نتيجه گرفت مهران مديري توي خانه‌اش مار دارد؟

بله، مار هم دارد. خودش هم گفته بود چيز غيرواقعي ننويسيد، ولي هر چيزي و هر نقدي مي‌خواهيد بنويسيد. همه‌مان مي‌دانستيم كه قرار نيست ازش تعريف كنيم.

حالا تو چرا مخالف بودي؟

من كلا با اين كه يك بازيگر در چند نقش بازي كند، مشكل دارم. احساس مي‌كنم سرم كلاه رفته. حتي توي «پاورچين» وقتي باباي شيرفرهاد مي‌آمد، با اين كه خنده‌دار بود اذيت مي‌شدم. با خودم مي‌گفتم اين كه همان فرهاد يا مهران مديري است. احساس مي‌كنم يك جوري تقلبي است. ولي در عين حال اينجا چاره‌اي نداشتيم. چون قصه همين جا تمام شده بود.

در مورد پايان كار چي؟

آخر كار هم بزن دررويي نبود. ما چند تا پايان درخشان ديگر هم داشتيم. يكي‌اش اين كه شصت‌چي خودش را فضانورد جا بزند و برود فضا و بعد اين ديالوگ بيايد رويش كه: «و او واقعا جوگير شد.»! يكي ديگرش اين بود كه در اپيزود قسمت آخر با خانمي روبه‌رو بشود كه حركاتش مثل اوست. بعد فلاش‌بك مي‌زديم و مي‌ديديم كه اين خانم هم مثل خود او اشتباهي است و حالا يك خلافكار است. اين جوري سوررئال‌تر هم مي‌شد.

حتما با هم ازدواج هم مي‌كردند!

آره، ازدواج هم مي‌كردند. اين پايان برره‌اي و آن پايان فضانورد فكر كنم پيشنهاد مديري بود. آن خانم اشتباهي هم پيشنهاد محراب بود، ولي اين پايان برره‌اي هم فانتزي‌تر بود و هم بيننده با آن يك جورهايي با قديم‌ها تجديدخاطره مي‌كرد. به نظرم خيلي پايان خوبي بود و خيلي‌ها با ديدنش جا‌‌خوردند.

در تعيين موقعيت‌ها دنبال اين بوديد كه وجه انتقادي كار بيشتر باشد و مشكلات جامعه را منعكس كند يا بيشتر دنبال ايجاد موقعيت كميك و شوخي‌پذير بودن آنها بوديد؟

بيشتر مي‌خواستيم بار كمدي كار بيشتر باشد و حتي‌الامكان به جايي برنخورد و تا جايي كه ممكن است، كار بي‌حرف و حديث باشد.

تلويزيون كه پارسال از «مرد هزار چهره» خيلي حمايت كرد، امسال در مورد اين چيزها نظر خاصي نداشت و فقط مي‌خواست كار جذابي باشد؟

بله. پارسال هم به انتخاب خودمان نقادانه بود. ولي امسال اقتضا مي‌كرد تاويل‌پذير نباشد.

پس براي همين‌طور سراغ كارها و شغل‌هايي رفتيد كه صنف خاصي ندارند و نمي‌‌توانند به كسي يا جايي اعتراض كنند. مثلا صداي رمال‌هاي بيچاره كه به جايي نمي‌رسد!‌

نه، در انتخاب موقعيت‌ها اين‌جوري نبود. سعي كرديم اين اتفاق توي نوشتن بيفتد. قبلا هر چي مي‌نوشتيم ازش هزار جور تعبير مي‌كردند. اين بار سعي كرديم كه در نوشتن و در چارچوب آن موقعيت جوري عمل كنيم كه اين اتفاق نيفتد.

بحث من موقعيت‌‌هاست كه كمي هم كلي‌ترند.

غير از ورزش و سينمايي، موقعيت‌هاي ديگري هم بود كه كنار گذاشتيم.

منظورم اين است كه آنجا يك آسيب‌ اجتماعي را مطرح كرده‌ايد و نه يك صنف خاص را. ولي بخش‌ ورزشي كه اتفاقا تو آن را نوشته‌اي، تنها بخشي است كه فارغ از جنبه طنز به خاطر تشابه با موقعيت‌ آدم‌هاي بيروني جامعه، باب تاويل را باز مي‌گذارد. يك سري چيزهاي خاص در مورد افراد و تيم‌هاي خاص گفتي كه حتي براي من هم كه تقريبا اصلا اهل ورزش نيستم قابل تشخيص بود.

وقتي برره را مي‌نوشتيم خيلي‌ها مي‌گفتند چرا رفتارشان شبيه ايراني‌هاست؟‌ در صورتي كه ما داشتيم يك جامعه كج‌رفتار و بدرفتار را نشان مي‌داديم. حالا اگر شبيه بود، بايد جاي ديگري دنبال اين مشكل گشت. در بخش ورزشي هم يك سري مناسبات و حركات غلط را نشان داديم. اگر در جامعه ورزشي هم‌چنين چيزهايي هست  مثلا كمك‌ مربي زير پاي مربي را خالي مي‌كند، روزنامه‌نگاري بازيكن مي‌آورد و مي‌برد و دلالي مي‌كند  بايد مشكل را در همان جا جستجو كرد. ولي اگر دقت كرده باشي، آنجا هم فقط يك مورد اين جوري وجود دارد و تاكيد هم مي‌شود كه اين يك روزنامه‌‌نگار با بقيه فرق دارد.

اتفاقا اين بخش را تو كه از همه آن جماعت به مطبوعات نزديك‌تري نوشته‌اي. فكر نكرديد فردا بايد جواب بدهي؟ دوستان ورزشي ‌نويس شاكي نشدند؟

اتفاقا تماس مي‌گيرند و خيلي هم راضي و خوشحالند. مگر روزنامه‌‌نگار زدوبندكن و دلال و باج‌بگير در مطبوعات نيست؟

احتمالا‌ هست.

پس اگر هست، من هم واقعيت را نشان داده‌ام. چرا بايد كسي ناراحت بشود؟ اگر اين را به همه نسبت مي‌داديم، حق داشتند شاكي بشوند.

خودت هم مي‌داني در كار طنز همه چيز تعميم پيدا مي‌كند.

نه، چون من مي‌توانستم نشان بدهم كه مثلا مسعود شصتچي به تك تك دفاتر روزنامه‌‌ها مي‌رفت و به همه زيرميزي مي‌داد. در يك سكانس آنها نشسته بودند توطئه كنند و به روزنامه‌نگار مي‌گفتند چرا تيتر منفي نمي‌زني و حاشيه درست نمي‌كني؟ او هم گفت 10 تا روزنامه دارند مثبت مي‌نويسند و تعريف مي‌كنند، اگر من منفي بزنم تابلو مي‌شوم. يعني حساب اين آدم از بقيه جداست و نمي‌شود به همه تعميمش داد. براي همين خيلي از بهترين‌هاي ورزشي‌نويس‌هاي اين مملكت كه با من در تماسند، خيلي از اين ماجرا استقبال كردند. خود من هم كارم را از ورزشي‌نويسي شروع كردم.

بد نيست بگويي چطور پايت به تلويزيون باز شد و اين مسير را طي كردي؟

كارم را با يك هفته‌نامه خيلي معروف ورزشي شروع كردم. داشتم عمران مي‌‌خواندم، ولي به خاطر همين كار مطبوعاتي انصراف دادم. بعد هم توي چند روزنامه و هفته‌نامه ورزشي و غيرورزشي ديگر مي‌نوشتم. حتي در يكي از ضميمه‌هاي روزنامه شما هم مسووليت چند صفحه را داشتم.

ولي بيشتر به دليل طنزهايي كه با عنوان يادداشت‌هاي يك كودك فهيم مي‌نوشتي شناخته شدي. درست است؟

ولي خيلي‌ها مرا براي يادداشت‌هاي ورزشي‌ام مي‌شناسند. توي آن هفته‌نامه گزارش تمرين و گزارش بازي و يادداشت‌هاي تخصصي فوتبال و يادداشت‌هاي اجتماعي  ورزشي مي‌نوشتم. كودك فهيم هم اولش ورزشي بود.

اصلا چطور پايت به مطبوعات باز شد؟

يكي معرفي‌ام كرد به سردبير آن هفته‌نامه و گفت يكي هست كه خيلي به هفته نامه شما علاقه دارد. او هم گفته بود شماره بدهيد تماس بگيرد. وقتي تماس گرفتم، گفتم تا حالا هيچي ننوشته‌ام. حتي دفترچه خاطرات هم ندارم. ولي بلدم ميزهايتان را دستمال بكشم. او گفت اينجا كسي هست كه ميزها را دستمال بكشد. اگر دوست داري نمونه كار بفرست. من با تقليد از سبك يكي از ورزشي‌نويس‌ها يك گزارش بازي طنز نوشتم و يك نامه طنزآميز كه خيلي خوششان آمد و تماس گرفتند و گفتند بيا. يادم هست چهارشنبه روزي با يكي از اعضاي تحريريه رفتيم مصاحبه با علي دايي و قرار بود آن گفتگو را من پياده كنم. ولي با دايي جر و بحثم شد. بعد روز سوم كاري‌ام 2 تا مطلب نوشتم كه روز بعدش هر دوتاش تيتر اول آن هفته‌نامه شد.

فكر نمي‌كني با اين اوصاف خودت هم اشتباهي شده‌اي، خودت تا حالا فكر كرده‌اي؟!

(مي‌خندد)‌ به چي؟ اين‌كه چطور شد كه اين‌طور شد؟ آره، يهو افتادم توي مطبوعات و يهو هم افتادم توي تلويزيون. حالا بايد ديد چطور يهو مي‌‌افتيم بيرون! البته من هنوز هم كار مطبوعاتي مي‌كنم. چون لطف ديگري دارد.

حتما براي دست‌گرمي. چون پولي كه از اينها در مي‌آمد، با هم خيلي فرق دارد.

عوضش كار مطبوعاتي لطف ديگري دارد. فيلمنامه بتنهايي يك اثر ادبي محسوب نمي‌شود. همه فيلمنامه‌نويسان بزرگ هم گفته‌اند فيلمنامه‌نويس مثل مادري است كه وقتي بچه‌اش را به دنيا ‌آورد، مي‌گذاردش سرراه. حالا اگر شانس بياورد، بچه‌اش را خانواده خوبي برمي دارد و بزرگ مي‌كند. حالا من هم شانس آورده‌ام كه تا حالا بچه‌هايم را مهران مديري بزرگ كرده. اساسا مالك و صاحب كار از نظر معنوي كارگردان است و از نظر مادي هم تهيه كننده. كسي اسم نويسنده را به عنوان مالك نمي‌آورد. چون او با مخاطب هم در ارتباط نيست. ولي در كار مطبوعاتي با نامه و ايميل مي‌تواني با مخاطبان در تماس باشي. فيلمنامه در واقع يك ملاط اوليه است براي اين‌كه از رويش يك چيزي ساخته بشود. در اين مسير هم از فيلتر خيلي‌ها مي‌گذرد. ولي كار مطبوعاتي به خاطر ارتباط بي‌واسطه‌اش با مخاطب لطف خودش را دارد.

منبع:جام جم

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 29 فروردین1388 ساعت 1:29     بيان انتقادات و پيشنهادات

در شهر كوران يك چشم پادشاه است+ عکسها

 

                 

در شهر كوران يك چشم پادشاه است
گفتگو با نویسنگان مجموعه مرد دو هزار چهره
حتما برايتان پيش آمده كه هنگام بازي با كودكي، وقتي از يك حركت او استقبال مي‌كنيد و مي‌خنديد آنقدر آن حركت را تكرار كند كه حسابي كلافه ‌شويد و اخم‌كنيد تا دست بردارد.

گاهي اوقات كه كاري در تلويزيون يا سينما مي‌گيرد هم، ما از سوي سازندگان سرذوق آمده با همين برخورد كودكانه مواجه مي‌شويم؛ مثل مجموعه «زيرآسمان شهر» كه هنوز بهترين گوشزد براي سازندگان مجموعه‌هاست.

امسال هم كه خبر ساخت سري جديد مجموعه «مرد هزار چهره» شنيده شد، چنين سرنوشتي براي آن پيش‌بيني شد اما خوشبختانه به اين شوري نشد. با اين حال بايد اميدوار بود كه مرد دوهزارچهره ديگر تا سه هزار چهره و چهار هزار و ... ادامه پيدا نكند و موجب تغيير عقيده مخاطبانش نشود. گرچه با توجه به گفته‌هاي نويسندگان مجموعه «مرد دو هزارچهره» پي گرفتن چنين روندي بعيد به نظر مي‌رسد اما پيامدهاي شهرت غير قابل پيش‌بيني است و مسعود شصت‌چي كه اين روزها شهرتش دوچندان شده و به قول خودش آدم جوگيري هم هست امكان دارد وسوسه شود تامشاغل ديگري را نيز تجربه كند. نويسندگان «مرد هزار چهره يك و2» درباره اين 2 مجموعه مي‌گويند؛ بدنيست درد‌دل‌هاي آنها از كار در كنار هم كه موجب ساخت اين مجموعه‌هاي جذاب شده را بدانيد.

* معمولا مجموعه‌هايي كه در بين مخاطبان محبوبيتي كسب كرده‌اند وقتي كارشان به سري دوم و سوم كشيده شده، يا باعث يأس مخاطبانشان شده‌اند، يا اگرخيلي هنر كرده‌اند توانسته‌اند راضي‌شان نگه دارند، اما كمتر اتفاق افتاده كه موفق‌تر باشند. مجموعه مرددوهزار چهره خوشبختانه جزو دسته اول نبود.

الوند: البته اين فقط شامل كارهاي طنز نمي‌شود. شما سوپرمن 2 را هم نگاه كنيد، از سوپرمن يك ضعيف‌تر است اما نمي‌توان گفت اين قطعي است. نكته اصلي اين است كه چرا عوامل به اين نتيجه رسيدند كه سري دوم را توليد كنند. اگر علت اين باشد كه چون اولي موفق بود حالا دومي را مي‌سازيم و خيالمان راحت است كه يك مخاطب تضمين شده‌ داريم كه چون اولي را دوست داشته پاي دومي هم خواهد نشست،قطعا كار شكست مي‌خورد و ضعيف‌تر مي‌شود،اما دليل ما اين بود كه در سري قبل به خاطر محدوديت زمان كه بيشتر از 4 موقعيت را در 13قسمت نمي‌توانستيم جاي دهيم ناچار شديم يك بخش‌هايي را با تمام جذابيتشان كنار بگذاريم و حالا فرصت تازه‌اي داشتيم تا به آن موقعيت‌ها بپردازيم كه فكر مي‌كرديم ممكن است از موقعيت‌هاي سري قبل جذاب‌تر هم باشد.

* بله، مواردي بود كه البته اين را تا حد زيادي مديون سري قبل و بالا رفتن سطح سليقه مخاطب در آن بوديد.

الوند: بله. به نظرمان رسيد كه اين شخصيت هنوز پتانسيل ادامه دادن را دارد و هنوز مي‌شود با اين شخصيت در اين موقعيت‌ها يك برنامه جذاب ساخت و اصل بر اين بود كه كمدي و شوخي‌ها در مي‌آيند يا نه.

ژوله: اصلا من فكر مي‌كنم از اين 4 تا موقعيت جديد 3تاي آن در كنار 2 موقعيت پليسي و پزشكان سال پيش گلچين هر دو سري مرد هزارچهره باشد.

* فكر مي‌كنم بخش فوتبال از همه جذاب‌تر بوده.

الوند: اصلا وقتي شما مي‌شنويد كه قرار است با فوتبال شوخي شود و شصت‌چي جاي مربي فوتبال قرار بگيرد هزار تا شوخي به عنوان مخاطب به ذهنتان مي‌آيد.

* قبلا بارها در كارهاي طنز با فوتبال شوخي كرده بودند و چندباري هم آقاي مديري و بقيه از ستاره‌هاي فوتبال در كار استفاده كرده بودند اما اين شوخي شكل ديگري پيدا كرد.

ژوله: بله. علاقه من و اصرار آقاي مديري هم اين بود كه وارد مصاديق نشويم و نگوييم اين فلان مدير عامل است يا فلان مربي يا بازيكن.

* اتفاقا كار خوبي كرديد و از سويي به طور هوشمندانه‌اي هم بسياري از افراد را شامل مي‌شود.

ژوله: خب، ما تيم را يك تيم دسته اولي گرفتيم نه يك تيم ليگ برتري تا مخاطب خيلي دنبال مصاديق نباشد و مجبور هم نباشيم از بازيكن شناخته شده استفاده كنيم. در آن صورت هم، كار تاريخ مصرف‌دار مي‌شد و خيلي هم محدود. ما سعي كرديم اگر نقدي هست متوجه فضاي كلي فوتبال باشد و بگوييم يكسري مناسبات، روابط و اتفاقات در فوتبال غلط است و كاري نداشتيم چه كسي فاعل اين اتفاقات است.

* سال پيش خاطرم هست كه آقاي قاسم‌خاني به عنوان سرپرست نويسندگان گفتند كه مهمترين كارشان اتصال موقعيت‌هاست.

الوند: نه، پيمان شكسته نفسي كرده وگرنه كاري كه او انجام مي‌داد خيلي فراتر از اينها بود. در واقع گذشته از اتصال، مهمترين كاري كه او به بهترين نحوه هم از عهده‌اش برمي‌آمد و شايد هيچكدام از ما نمي‌توانستيم انجام بدهيم اين بود كه لحن و اندازه‌ها را كنترل مي‌كرد؛ يعني اينكه تا كجاي داستان جلو برويم، تا كجا شوخي كنيم و از كجا ديگر شوخي تبديل به مضحكه مي‌شود و در واقع نگهداري و مواظبت از متن را پيمان برعهده داشت و در صد دخالتش هم در متن‌هاي مختلف، متفاوت بود. يك وقتي ممكن بود در متني هيچ دست نبرد و يك وقتي هم نويسنده‌اي را وادار مي‌كرد دوباره بنويسد يا يك وقتي در جا يك شوخي به ما مي‌داد كه مي‌توانست زمينه‌ساز يك‌سري شوخي باشد. در واقع كار پيمان را نمي‌شود تعريف كرد يا اندازه‌اي برايش مشخص كرد و امسال عدم حضورش كاملا احساس مي‌شد.

* اين عدم حضور را چطور جبران كرديد؟ اتصالات را چه كسي انجام داد؟

ژوله: يك بخشي را سعي كرديم بامشورت با هم حل كنيم و بخشي هم قطعا حل نمي‌شد ديگر.

الوند: هر كسي اتصالات را خودش نوشت. اپيزود سينمايي را مهراب نوشته بود، اپيزود خلباني را من، فوتبال را امير و رمالي را من و امير به طور مشترك نوشتيم. سال پيش هم نيروي انتظامي را من نوشته بودم، شعرا و پزشكان را امير و بخش اول و مافيا را هم مهراب نوشته بود.

* براساس شناخت هر كسي از آن حرفه، كار را تقسيم كرديد؟

الوند: بله. مثلا نيروي انتظامي به اين دليل به من سپرده شد كه قبلا يك سريال پليسي 26 قسمتي نوشته بودم به اسم «دايره ترديد» و تقريبا خط‌قرمزها را مي‌شناختم يا بخش فوتبال را امير نوشت براي اينكه امير اصلا كارش را از مطبوعات ورزشي شروع كرد و تمام پشت پرده فوتبال را مي‌داند و آدم‌هايش را مي‌شناسد.

ژوله: البته چون خشايار چندبار در كارهاي ديگر فوتبال نوشته بود، گفتيم من بنويسم كه شبيه كارهاي ديگرنشود. سال گذشته هم من پزشكان را با علاقه خودم شروع به نوشتن كردم اما شعرا به اصرار پيمان قاسم‌خاني به من تحميل شد و معتقد بود چون بخش شعرا در داستان پيش برنده نيست و ساكن است، پرشوخي است و چون تو پرشوخي مي‌تواني برگزارش كني تو بنويس.

* اينكه زمان ساخت مرددوهزار چهره نزديك به انتخابات بود وسوسه‌تان نكرد به اين وادي هم نزديك شويد و ناخنكي هم به سياست بزنيد؟ فكر مي‌كنم خيلي جذاب بود و مي‌توانست جاي كار داشته باشد.

ژوله: نه اتفاقا نزديكي به انتخابات باعث شد كه سعي كنيم خيلي كم حرف‌تر باشد و كار اين‌دفعه كمتر حساسيت برانگيزد!

الوند: در اين كشمكش نويسنده و جامعه، به خصوص در بزنگاه‌هايي مثل انتخابات قطعا ما بازمانده بوديم؛ يعني فرض كنيد اگر مسعود شصت‌چي مي‌خواست مثلا كانديداي مجلس شود و اشتباهي به جاي يك كانديداي واقعي انتخاب شود مطمئن باشيد آن چيزي كه ما مي‌خواستيم پخش نمي‌شد. حالا من خيلي توضيح نمي‌دهم چه اتفاقي مي‌افتد! بنابراين ما اين‌بار كاملا از تأويل و تفسير پرهيز كرديم و فقط مي‌خواستيم يك چيز با مزه و سرگرم‌كننده براي عيد درست كنيم كه مردم لذت ببرند.

* پارسال هم انگار يك حرف ‌و حديث‌هايي از بعضي‌ها كه انتظارش نمي‌رفت شنيده شد.

الوند: پارسال از اداره ثبت‌احوال شيراز كه نمي‌دانم علتش چه بود شكايت مالي و تقاضاي غرامت از ما كردند و همچنين يك كاريكاتوريست كه بازهم علتش را نفهميديم!

گويا به او برخورده بود كه چراما يكسري روشنفكرنماي قلابي كه اتفاقا روشنفكران ما بايد خودشان مدعي راندن اين جور افراد از جمعشان شوند را نقد كرده‌ايم. به هر حال اميدوارم ديگر شاهد چنين برخوردهايي نباشيم و از همه كساني هم كه با دليل يا بي‌دليل ممكن است به آنها برخورده باشد عذرخواهي مي‌كنيم و اعلام مي‌كنيم كه به خدا ما پدركشتگي با هيچ شغلي و صنفي نداريم. اصلا وقتي خود آقاي مديري قبول مي‌كند كه با شخص خودشان شوخي شود يعني ما قصد آزردن و دست انداختن كسي را نداريم. فقط يك ناهنجاري‌هايي در يك محيطي مي‌بينيم و سعي مي‌كنيم به زبان طنز آن را در معرض ديد بگذاريم تا شايد كسي فكري به حالش بكند.

* امسال هم محدوديت زمان داشتيد؟

الوند: ما امسال 5 موقعيت داشتيم اما به دليل همين مسئله زمان، يك موقعيت را كاملا حذف كرديم.

* آن موقعيت چه بود؟

الوند: تبعيدگاهي بود در يك جزيره دور افتاده بي‌آب و علف كه شصت‌چي به آن جا تبعيد مي‌شد و آنجا دوباره با دار و دسته آن مافيايي كه در سري اول ( با بازي خمسه) ديده بوديم برخورد مي‌كرد و ماجراي قاچاق اشياي عتيقه از ايران بود و اين داستان‌ها... .در مورد جلوتر بودن از توليد هم اين اواخر با يك قسمت فاصله از گروه جلو مي‌رفتيم چون باز خيلي دير با خبر شديم و سفارش به تهيه‌كننده خيلي دير داده شده بود؛ مثل هميشه و ما تا خودمان را پيدا كرديم و طرح درآورديم، با تنبلي‌هايي كه ما داريم… اصلا نمي‌دانم چطوري است! انگار ما تا تحت فشار نباشيم نمي‌توانيم كار كنيم.

ژوله: آره، ما يك سال هم كه وقت داشته باشيم باز مي‌گذاريم همان دقيقه 90 كار مي‌كنيم.

الوند: بالاخره ما نويسندگاني هستيم كه با مهران مديري طنزهاي هرشب و روتين كار كرديم؛ يعني لوكيشن ثابت، شخصيت‌هاي ثابت و داستان‌هاي متنوع. اما از زماني كه سي‌دي‌هاي باغ مظفر را ساختيم به اسم «گنج مظفر» كه هنوز به بازار نيامده، رفتيم به سمت فرمت داستان‌هاي ادامه‌دار پرلوكيشن و پر شخصيت و يك دوي امدادي كه حالا يك داستان را بايد چند نفر بنويسيم در قسمت‌هاي مختلف و اين قصه را تحويل نفر بعد بدهيم. من اين نوع كار را بيشتر مي‌پسندم تا كار هر شبي و فكر مي‌كنم در آن موفق هم بوديم به لحاظ داستان‌گويي و پيشبرد ماجرا و تعليق و…گرچه نبايد اين نكته را هم فراموش كنيد كه آن چيزي كه ما مي‌نويسيم با آن چيزي كه در نهايت پخش مي‌شود حدود 40-30 درصد فرق دارد.

ژوله: ولي من برعكس خشايار اين دوي امدادي را دوست ندارم.

* يعني نود شبي دوست داريد؟

ژوله: نه. اما به نظر من يك كار 13قسمتي كار 3تا نويسنده نيست. بايد يك نويسنده بنويسد و در نهايت يك مشاور يا سرپرست هم داشته باشد. اين‌طوري مي‌داند وقتي اين شوخي را در اين بخش داستان گذاشته، چطور در قسمت‌هاي بعد از آن استفاده كند و ادامه‌اش بدهد. لحن كار و جنس شوخي‌ها يكدست است. پولي كه نويسنده مي‌گيرد به صرفه‌تر است. كار مال خود اوست ولي به اين شكل چند نفري، تو به عنوان نويسنده نه تعلق خاطري كه بايد، به آن كار داري، نه پولش مال توست و نه افتخاري نصيب تو مي‌كند.

* پس چرا گروهي كار مي‌كنيد؟

ژوله: خب اين‌جوري پيش آمده وگرنه سريال‌هاي ماه رمضان را مي‌بينيم كه 30قسمت است و يك نفر آن را مي‌نويسد. مثلا خشايار سريال ماه رمضان را نوشت. ضعف و قوت‌هايش مال خودش است. پولش هم همين‌طور. قصه و شوخي‌ها و لحن و نوع نگاه هم مال اوست.

* ولي رضايت‌شان از كار اين‌قدر هست كه از «مرد هزار چهره»؟ رضايت مخاطب هم آن‌قدر نيست.

الوند: حالا آن كار ماه رمضان كه اصلا داستانش فرق مي‌كرد.

* منظورم كلي بود. به هر حال كار كردن به طور جمعي اين مزيت را دارد كه هركس با توجه به شناخت از حيطه‌اي كار را برعهده مي‌گيرد و تنوع سليقه‌ها باعث تنوع در كار و بالا رفتن كيفيت مي‌شود.

الوند: ببينيد ما گروهي هستيم كه با هم چندين تجربه داشتيم كه از «شب‌هاي برره» شروع شد. اما آن كارها 90 قسمتي بودند و بايد به شكل گروهي انجام مي‌شد و چيزي كه شما مي‌گوييد در آن لازم بود. ولي يك كار 13 قسمتي ظرفيت اين را ندارد كه چند نفري به جانش بيفتيم.

* ولي من به شدت معتقدم موفقيت مرد هزار چهره مديون همين سلايق مختلف است كه با هم هماهنگ شده و چون به لحاظ لوكيشن و شخصيت و زمان هم دست كارگردان باز بوده توانسته نتيجه خيلي بهتري از كارهاي 90 قسمتي بگيرد و بتواند سطح سليقه مخاطب را هم بالا ببرد. به خاطر همين بود كه سال پيش ديگر كسي بي‌گدار به آب نزد و شاهد پخش 90 قسمتي‌هاي آبكي نبوديم.

الوند: به خاطر اينكه اين گروه ديگر قصد نداشت در تلويزيون كار كند و چند كار هم كه توسط بقيه ساخته شده بود موفق نبود. نه اينكه بخواهم بگويم ما خوب بوديم، بلكه به قول شما برآيند ما خوب بود. منتهاي ما ديگر وقتي سريال 15 قسمتي مرد هزار چهره را توليد كرديم اگر برگرديم به 90قسمتي؛ يعني بازگشت به عقب. ما ديگر مرحله نود شبي و روتين را رد كرديم. بايد كساني مي‌آمدند و جاي خالي ما را پر مي‌كردند. نويسندگان جوان‌تر، كارگردان‌هاي جديد و كمدين‌هاي جوان.

* همين‌طور است. ما در اين عرصه نيروي كمي داريم.

الوند: دقيقا ما مشكل نيروي انساني داريم وگرنه ما نويسندگان فوق‌العاده‌اي نيستيم، تخم دو زرده هم نمي‌كنيم و ادعا هم نداريم كه شق‌القمر مي‌كنيم. شايد در شهر كوران، يك چشم پادشاه است و چون بعد از ما كسي نيامد اين كار زمين مانده را دست بگيرد ادامه پيدا نمي‌كند. يك تجربه ناموفق هم شبكه‌ 2داشت و يك شبكه ديگر كه باعث شد ترجيح بدهند يا كار را بدهند دست اهلش يا اصلا كار روتين نداشته باشند.

* پس شما هم مثل آقاي ژوله با كار فردي موافقيد؟

بله. من هم فكر مي‌كنم اين آخرين كار مشترك ما خواهد بود به خاطر اينكه شما وقتي يك مدت زماني از كارتان مي‌گذرد فرديتي پيدا مي‌كنيد و برايتان قدري سخت مي‌شود كه به نظر جمع احترام بگذاريد و اگر جمع موافق مسئله‌اي است از سليقه خودتان چشم بپوشيد.

* من فكر مي‌كردم بايد اول ماجرا اين‌طور باشد! يعني وقتي كسي وارد گروهي مي‌شود اول يك منيتي دارد كه رفته‌رفته شكسته مي‌شود و روحيه جمعي پيدا مي‌كند.

الوند: نه. در مورد كار ما برعكس بود؛ يعني جمعي بوديم كه خيلي سليقه همديگر را لحاظ مي‌كرديم و سعي داشتيم رعايت جمع را بكنيم و در واقع پيمان قاسم‌خاني وادارمان مي‌كرد سليقه جمع در كار جاري باشد. اما امسال خيلي به ما سخت گذشت و راندمان كارمان هم خيلي پايين بود و غير از مرد هزار چهره هيچ كار خاصي نكرديم و فقط يكسري سي‌دي توليد كرديم. از طرفي در سري جديد چون سرپرست نداشتيم هركسي كار خودش را كرد. نه اينكه اختلافي داشتيم اما هركس فكر مي‌كرد كاري كه مي‌كند درست است و كاري هم به نظر بقيه نداشت.

* اين به يكدستي كار ضربه زد؟

الوند: نه، چون ما خصوصيات شصت‌چي را مي‌شناختيم و از فيلتر آقاي مديري هم كار مي‌گذشت اين مشكل زياد بروز نكرد ولي از اين به بعد اين نوع كار مشكل‌ساز مي‌شود. يك مسئله مهم ديگر هم هست: ما بعد از سريال مرد هزار چهره در سري اول به خاطر برخوردهايي كه با ما شد قدري سرخورده شديم شما دقت كنيد از بي كيفيت‌ترين سريال ماه‌ رمضان مدير شبكه تقدير و تشكر مي‌كند و ميزگرد و نقد و بررسي مي‌گذارند. اما مرد هزار چهره پخش شد و پربيننده‌ترين سريال تاريخ تلويزيون شد و يك دست‌تان درد نكند خشك و خالي كسي به ما نگفت. يكسري فحش هم خورديم از رئيس اداره ثبت احوال و فلان كاريكاتوريست!

* با اين حال استقبالي كه از كار شد و گستردگي كه مخاطبان اين مجموعه داشت- از تماشاگر سخت‌پسند تلويزيون تا علاقه‌مندان به مجموعه‌هاي روتين- خيلي عيان بود.

بله. اصلا مسئله ما هم كه تقدير و تشكر نيست. بازخوردها خيلي لذت‌بخش بود. از مردم عادي، دوستان، ساكنان خارج از ايران و كساني كه بي‌غرض كار را ديده بودند؛ آدم‌هايي كه سال‌ها بود تلويزيون تماشا نمي‌كردند و اين كار را ديده بودند. ولي تصور كنيد شما نويسنده چنين مجموعه‌اي باشيد، يك پانزدهم بازيگر يكي از اپيزودها دستمزد گرفته باشيد و آن بازيگر دستمزدش را اسفندماه در يك چك گرفته باشد و شما مرداد ماه سال بعد پولتان را بگيريد. تقدير و تشكر تلويزيون هم هيچ.

ژوله: بله. يعني وقتي به ما گفتند مرد هزار چهره دو را بسازيد ما گفتيم اِ... ما اگر خوب بوديم چرا پارسال يك تشكر نكردند. اگر بد بود چرا مي‌گويند سري دوم را بسازيم؟!

* چه جوابي شنيديد؟

هيچي. لبخند زدند و گفتند: آره، راست مي‌گوييد (مي‌خندد)

* ولي من بالاخره نفهميدم چرا قبول كرديد؟!

ژوله: ما تحت قرارداد بوديم!

* اين «تحت قرارداد بوديم» يعني چه؟

ژوله: يعني ما 2 سال تحت قرارداد تهيه‌كنندگان بوديم كه با تلويزيون براي ساخت مجموعه به توافق رسيده بود. ما طي اين 2 سال حقوق ماهانه گرفتيم مثل يك كارمند.
الوند: و قرار هم نبود جاي ديگري كار كنيم.

* يعني به زور نشاندن‌تان پاي ميز كه مرد دو هزار چهره بنويسيد؟

الوند: نه. ما كه مرد هزار چهره را دوست داشتيم. كار با مديري را هم همين‌طور. حتي به نظر من كار در تلويزيون در اكثر موارد شرف دارد به كار در سينما، با اين فيلم‌هايي كه مي‌بينيم. تحت قرارداد بودن و اجبار تهيه‌ كننده شايد مال اول ماجراست ولي وقتي وارد شديم با عشق و علاقه وارد شديم. من اصلا جلسات پيش از نوشتن را خيلي دوست دارم تا خود نوشتن را. اين جلسات را اگر كسي بيايد و ببيند از خنده روده‌بر مي‌شود. ما در اين جلسات مي‌گوييم، مي‌خنديم، از در كنار هم بودن. ولي گذشته از آن هر كدام مشكلات زندگي خودمان را داريم. دليل اينكه 2 سال تحت اين قرارداد بوديم اين بود كه من خانه خريدم. امير ازدواج كرد. مهراب بچه‌دار شد.

* خب پس عيبي ندارد. در عوض اتفاقات خوبي در زندگي شخصي برايتان افتاده.

الوند: بله. ناراضي نيستم اما تاسف‌مان اين است كه چرا وقتي كسي در يك زمينه‌اي گل مي‌كند او را فقط در آن زمينه مي‌خواهند. من بارها طرح سريال‌هاي جدي به تلويزيون دادم و رد شده. يا مثلا آقاي مديري بازيگر توانايي است كه همان يك سكانس دادگاه در مرد هزار چهره كافي بود تا نشان بدهد توانايي بازي در نقش جدي و ملودرام را دارد اما آيا چنين نقش‌هايي به آقاي مديري پيشنهاد مي‌شود؟

منبع: همشهری

 

  برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید

 

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 25 فروردین1388 ساعت 12:17     بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب

آن چه درباره مهران مدیری نمی‌دانستید و از پرسیدن‌اش وحشت داشتید...

 آن چه درباره مهران مدیری نمی‌دانستید و

از پرسیدن‌اش وحشت داشتید...

    

                            

«مرد 2 هزار چهره» با استقبال دیگر آثار کارگردان‌اش رو به رو نشده، اما مدیری هنوز چهره روز تلویزیون است؛

سینمای ما - محمد تاجیک: از فعالیت‌های غیر سینمایی تا علایق زیست شناسانه و فلسفی و موسیقی و روحیات شخصی و آرزوها و  تنهایی‌ها و حتی پیشنهاد بازی در فیلمی از مسعود کیمیایی و بازیگران و فیلم‌هایی که دوست دارد یا ندارد...

 این مطلب مفصلی است درباره موفق‌ترین چهره تلویزیونی چند دهه اخیر که خواندن‌اش برای علاقه‌مندان بی‌شمار این هنرمند توصیه می‌شود!

 

          بقیه در ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 11 فروردین1388 ساعت 10:31     بيان انتقادات و پيشنهادات ادامه مطلب

مهران مدیری:بروید دنبال کار شرافتمندانه

 

  مهران مدیری:بروید دنبال کار شرافتمندانه

 

  

 

 در جشن دوسال پیش شبکه جام جم که مهران مدیری حضور داشت حرفهای جالبی رد و بدل شد که یکیش شغل فرزندان مهران مدیری بود

گزارش کامل رو بخونین جالبه

شهریاری گفت:شما بچه هاتون چند ساله شونه؟و بعد از جواب دادن حیاتی،شهریاری گفت این سوال رو از مهران مدیری نپرسیدیم،به سمت مدیری اومد و گفت:شما چند تا بچه دارین و آیا دوست دارن كار شما رو انجام بدن؟

مدیری:من دو تا دارم،یه پسر و یه دختر.پسرم 15 سالشه و دخترم نه سالشه.پسرم هنرستان موسیقی درس می خونه و ابوا و پیانو می زنه،دو سال دیگه تمام میشه ودخترم به نقاشی علاقه داره .نه،من بهشون گفتم كه دنبال یه كارشرافتمندانه برن!(و بعد خندید)

 

جشن برترین های شبکه سه رو همه دیگه حتما دیدید.اما فکر می کنم جشن برترین های شبکه جهانی جام جم رو خیلی ها ندیده باشن چون از نظر پخش خیلی ضعیف عمل کردن.این جشن رو به چند قسمت تقسیم کرده بودن و هر روز یک قسمتش رو پخش کردن.من روز شنبه ساعت 4:30 یه قسمت از این جشن که مربوط به صحبت های آقای مدیری بعد از گرفتن جایزه بود رو دیدم.مجریان برنامه آقایان رشید پور و شهریاری بودن.

سیامک انصاری و شقایق دهقان با اینکه جزو برترین ها بودند در جشن حضور نداشتند و فقط مهران مدیری حضور داشت و جایزه هایی رو به عنوان بهترین کارگردان طنز و بهترین بازیگر طنز دریافت کرد.

برترین های بخش های مختلف رو خوندن .اونا میومدن بالا جایزشونو می ذاشتن یه گوشه و اون بالا می ایستادن.

شهریاری وقتی مدیری اومد بالا گفت:علاوه بر مردم که مخاطب کارهای مدیری هستن منتقدها هم میگن که

 مهران مدیری در عرصه طنز تلویزیونی و برنامه سازی تلویزیونی یک اتفاق بود.

(مدیری بر خلاف جشن شبکه 3 که رسمی اومده بود این دفه همون کاپشن آبی که پشت صحنه تنش بود رو پوشیده بود و مشخص بود که از سر لوکیشن برره اومده )

بقیه برترین ها  رو هم خوندن و همه اومدن بالا.حالا مهران مدیری،صدیق صحت،سعید سلطانی،مریم امیرجلالی و حیاتی(گوینده خبر) به عنوان برترین های شبکه جهانی جام جم در کنار هم ایستاده بودن.دو مجری شروع کردن به گفت و گو با این چند نفر.از مدیری شروع کردن.

مدیری گفت: در مورد شبکه جهانی عرض می کنم ؛ ایرانیان خارج از کشور همیشه لطف داشتن و برنامه های ما  رو دیدن و ما رو در جریان پخش این برنامه ها در خارج از کشور گذاشتن.... وبعد هم  اشاره ای داشت به حضورش در برنامه چشم انداز.

رشید پور به مدیری گفت من دو تا سوال عجیب ازتون دارم.می تونین جواب ندین.اولیش این که من به سایت شما سر زدم و عکس های دوران نوجوانی و جوانی شما رو دیدم ،مربوط به زمانی که تئاتر کار می کردین.اون دوران  فکر می کردین که یه روزی بشین مهران مدیری ،محبوب ترین بازیگر طنز ایران؟

مدیری جواب داد:البته این که میگین محبوبترین لطف دارین، اما نه فکرشو نمی کردم اون دوران که تئاتر کار می کردم فکر نمی کردم که به این نقطه برسم و بیشتر به فکر این بودم که در آینده برای کشورم مفید باشم و ...

رشید پور سوال دومشو پرسید و گفت :چرا این مهران مدیری كه همیشه مردم رو خندونده خودش پشت دوربین جدی است،چقدر شما اخمو هستید؟

مدیری پرسید:من اخمو ام؟(اتفاقا مدیری یه لبخند ته چهرش داشت،توی جشن شبکه سه مدیری خیلی خسته بود اما اینجا نه ،نمی دونم چرا رشیدپور برداشتش این بود که مهران مدیری در اون لحظه خیلی جدیه)

رشیدپور به شوخی گفت:آقای مدیری یه لبخند بزنین.مردم وحشت می کنن!

شهریاری گفت: مهران پشت دوربین 180 درجه با وقتی که جلوی دوربین هست فرق داره.مهران مدیری آدمیه که خودش در مصاحبه هاش همیشه میگه دوست داره کار جدی انجام بده .اهل مطالعه هست.آدم درون گراییه.برخلاف اینکه جلوی دوربین میخنده ،آدم جدی ایه(کلی از این حرفا زد) بعد گفت: بذارین از خودش بپرسیم چرا اومد طرف طنز؟

مهران مدیری اولین حرفی که زد این بود:خیلی ممنون(هر چی باشه غیر مستقیم کلی ازش تعریف کرده بود)

مدیری ادامه داد(همچین چیزی گفت درست یادم نیست): هر کاری بستگی به فضاش داره.وقتی  میریم جلو دوربین  برای اینکه بازی کنیم واقعا میریم که "بازی کنیم"  و با پشت دوربین متفاوته.

شهریاری پرسید:شما در همه کارهایی که تا حالا ساختید نقطه چین،پاورچین،شب های برره،بقیش یادم نیست...

رشید پور بقیشو ادامه داد:ببخشید شما،پلاک 13(حالا نمی دونم چرا گفت 13!) با خندیدن اضافه کرد :من اینا رو دیدم.

شهریاری:البته مردم بیشتر این آخری ها یادشونه.شما کودومو بیشتر دوست 
دارین؟

مدیری جواب داد:هر کاری بستگی به زمان خودش داره اما این کار آخری ،شب های برره رو بیشتر از همه دوست دارم.

رشید پور به مدیری و شهریاری گفت:شما دو نفر الان توی یه کادر جالب هستین.

هر دوشون برگشتن و پشت سرشون رو نگاه کردن.

رشید پور گفت:نه.شما دو تا رو میگم.آخه مهران مدیری در اوائل کار طنزش با شهریاری در برنامه بعد از خبر شوخی می کرد.

مدیری تایید کرد.

.......

در مورد زبان برره ای و تاثیرش بر زبان فارسی و مدارس و این چیزا صحبت شد.مدیری گفت :هفته پیش که مهمان شبکه جهانی بودم(برنامه چشم انداز)بعضی ها که در خارج از کشور زندگی میکنن زنگ می زدن و خوشحال بودن از اینکه بچه هاشون با وجود اینکه قبلا از یاد گرفتن زبان فارسی فرار می کردن و سعی نمی کردن یاد بگیرن و از زیرش درمیرفتن حالا حداقل این زبان برره ای رو یاد گرفتن و با این زبان صحبت می کنن و اینکه بعضیها میگفتن این برنامه باعث شده ما ایرانی ها  در گروه های سی،چهل نفری دور هم جمع بشیم و این برنامه رو تماشا کنیم.

و ادامه داد: یه آقایی از آمریکا زنگ زد که خانومش آمریکایی بود و فارسی بلد نبود.گوشی رو داد به خانومش که صحبت کنه .خانومش چند جمله انگلیسی صحبت کرد اما آخرش تنها چیزی که یاد گرفته بود این بود: من عاشق شوهرم بیده بیدم.

همه خندیدن.

شهریاری گفت:یه دختر خانومی که در کانادا تحصیل می کنه چند روز پیش به من میگفت که ما ایرانی ها اینقدر از این برنامه حرف زدیم که دوستان کانادایی ما میان پیش ما و این برنامه رو می بینن تا ببینن چیه.من ازش پرسیدم خوب خوششون میاد؟اون گفته:نه چون زیرنویسهای شما لهجه برره ای نداره.شما "ها" رو می نویسن"yes " در صورتی که "ها" با "بله" فرق می کنه.شما باید برین توی روستاهای انگلیس ببینین روستاییان اونا به "ها" چی میگن.

بعدم گفت که همون دختر خانومه گفته اونجا سر کلاس،همه چه ایرانی چه کانادایی و بقیه به هم میگن "جیگر".

همه خندیدن اما مدیری فقط لبخند زد .شهریاری گفت:آفرین به مهران مدیری که روش تاثیر گذاری بر مخاطب رو میدونه ....

و تموم شد.

قسمتی دیگه ای از جشن سوال از حیاتی بود،شهریاری گفت:شما بچه هاتون چند ساله شونه؟و بعد از جواب دادن حیاتی،شهریاری گفت این سوال رو از مهران مدیری نپرسیدیم،به سمت مدیری اومد و گفت:شما چند تا بچه دارین و آیا دوست دارن كار شما رو انجام بدن؟

مدیری:من دو تا دارم،یه پسر و یه دختر.پسرم 15 سالشه و دخترم نه سالشه.پسرم هنرستان موسیقی درس می خونه و ابوا و پیانو می زنه،دو سال دیگه تمام میشه ودخترم به نقاشی علاقه داره .نه،من بهشون گفتم كه دنبال یه كارشرافتمندانه برن!(و بعد خندید)

بعدش هم "بیا بریم کوه" رو پخش کردن که به شکل محلی اجرا شده بود، نمی دونم خواننده کی بود اما محلی خوند و با رقص محلی هم همراهی شد.

این جشن از بعضی لحاظ از جشن شبکه سه ضعیف تر بود و از بعضی لحاظ هم قوی تر.اما مهمترین مزیتش این بود که به همه جایزه ندادن ،فقط به اونایی جایزه دادن که واقعا برترین بودن.اینجا هم آقای مدیری ردیف اول نشسته بودن(این از نقاط مثبت هر دو جشن محسوب میشه ،البته از نظر من)

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 22 بهمن1387 ساعت 11:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

جدیدترین گفتگوی مهران مدیری با مجله نسیم+عکس

     جدیدترین گفتگوی مهران مدیری

 

    

"۲۸ سال است که کار من شده همین. اینکه یک روز در زندگی استراحت نداشته باشم!

تقریبا از سال ۶۰ زندگی من اینجوری بوده....

صبح رادیو عصر تئاتر شب استودیو  برای دوبله فیلم و فیلم سینمایی سریال و.....  واقعا فرسوده شده ام"

اینها را مهران مدیری در حالی میگوید که فردای 6شب کنسرت خیریه در تالار کشور برای یونیسف خسته به نظر میرسد اما فرسوده نه.با همایون نگاهی به هم می اندازیم و می خندیم:"یعنی از زمان تولد من و تو"!

ادامه میدهد :هرسال به خودم میگویم امسال دیگر اینجوری کار نمی کنم ولی باز همان قصه تکرار میشود!

ولی امسال دیگر جدی جدی تصمیم گرفته ام کمتر کار کنم و برنامه هایم را مشخص کرده ام: یک فیلم سینمایی یک سریال و یک کنسرت همین!"

تقریبا مثل روز برایم روشن بود که مدیری هم مثل اکثر کسانی که وارد حوزه دیگر غیر از حرفه تخصصی شان وارد میشوند صرفا برای این می آیند که یک کاری کرده باشند که پس فردا بگویند "ما هم بله!" و نفس کار برایشان اصلا مهم نیست.

اما باید اعتراف کنم که در این چند روز و با چیزهایی که از مهران مدیری (در سر تمرینات گروه اجرای کنسرت و از همه مهمتر در طول مصاحبه ) دیدم. به اشتباه خود پی بردم . او کاملا کار را جدی گرفته است.

حساسیت فوق العاده ای که برای موفقیت کنسرت آینده شان و بازتابهای مثبت این کنسرت اخیر از خود نشان می دهد . بعلاوه تاکیدی که روی "گروه" بودن "دارکوب" دارد گواه این ماجراست .

او بطور وحشتناکی برای این کنسرت جدید انگیزه و انرژی دارد . به همین خاطر است که حتی با وجود عود کردن دیسک کمرش و یا به قول خودش کبودی پای چشمهایش نمیتوانی باور کنی فرسوده است! انرژی او به سایر بچه های گروه هم سرایت کرده.

از همه مهمتر تاکیدی است که روی "کار گروهی دارد و اینکه نباید موفقیت هیچ کاری را به نام یک نفر نوشت . اینجوری میفهمی که چگونه است که یک نفر این همه سال کار میکند و اثر ضعیف هم ندارد. مدیری نبض مردم را به خوبی در دست دارد.

این مصاحبه قرار بود یک گفتگوی موسیقیایی باشد با مهران مدیری و با حضور فردین خلعتبری کسی که مدیری خواننده را کشف کرد. اما شکل ماجرا کلا عوض شد و همایون نصیری به جمع اضافه شد که سالها به عنوان نوازنده پرکاشن درجه یک و این یکی دوساله به عنوان سرپرست گروه دارکوب خود را مطرح کرده و مدت ها بود که میخواستیم با هم گفتگو کنیم. "گروه بودن دارکوب " را در طول مصاحبه حس خواهید کرد حتما!

اول لطفا یک توضیح مختصری بدهید از این کنسرتی که قرار است در روزهای آینده داشته باشید.

مدیری:این را همایون باید توضیح بدهد

همایون:کنسرت گروه دارکوب از نهم آذر در سالن اریکه یونانیان آغاز میشود و ما حداقل ۶ شب و حداکثر ۸شب اجرا خواهیم داشت. شاید دلمان میخواست کمی کار را عقب تر بیندازیم و با آمادگی بیشتری از لحاظ تمرین وتبلیغات روی صحنه برویم . ولی چون بعد از آن تاریخ جشنواره موسیقی فجر شروع می شود دیگر چاره ای نداشتیم و کمی فشار را باید تحمل کنیم. تمرینها را بطور جدی از شنبه شروع میکنیم و سعیمان این است که از کنسرت قبلی بهتر باشد و ضعفهای آنرا برطرف کرده باشیم.

چه تغییراتی نسبت به کنسرت قبلی دارید؟

همایون: بهنام ابطحی به عنوان درامر به ما اضافه شده محسن شریفیان(نی انبان) مسعود همایونی(گیتار الکترونیک) و... اگر در تمرینات احساس کنیم نوازنده ای کم داریم به ما اضافه میشود.

راجع به کنسرتی که داشتید هم توضیحی بدهید.

همایون:این را آقای مدیری باید بگویند.

مهران مدیری:این کار قرار بود دو ماه پیش اجرا شود که به دلایلی عقب افتاد....

یعنی قبل از ماه رمضان؟

مدیری: آره به دلیل آماده نبودن برنامه گذارها و هماهنگ نبودن سالن و...که نهایتا کنسرت موکول شده به ۱۷ تا ۲۲ آبان. زمان تمرین ما خیلی کم بود.سالن تا آخر شب پر بود

از کی شروع کردید تمرینات را؟

شاید از ۴-۵ روز قبل از اجرا .سالن را هم دراختیار نداشتیم .یعنی دقیقا صبحی که قرار بود شبش اجرا شروع شود سالن را به ما دادند .همه چیز هم باهم انجام میشد. یعنی کار صحنه  و نورو ساندچک و.... همه اینها باهم اجرا میشد . برای همین خیلی زمان مفیدی برای تمرین  و کار روی صداها و اینها نداشتیم. از طرفی دیگر چون ۴تا گروه به طور مشترک اجرا داشتتند  خیلی برای هر ۴گروه سخت بود.

ولی به هر حال برنامه ای بود که  خیلی آبرومندانه اجرا شد و در یادها ماند و خب از این جهت که کار خیریه بود و برای کودکان کم بضاعت و  مبارزه با ایدز انجام میشد خیلی لذت بخش بود.

چی شد که از این خیریه بودن کنسرت و نهادهای یونیسف که  پشت این قضیه بودند خیلی اسمی به میان نیامد؟

مدیری:من هم دلیلش را نفهمیدم و فکر می کردم بشتر از این مانور بدهند روی این شعارها علت برگزاری کنسرت . ولی روی بیلبوردها و تبلیغات و... خیلی روی این موضوع صحبت نشد .حالا نمیدانم چرا کاش بیشتر توضیح میدادند و بیشتر تبلیغ میشد روی این قضیه که اصلا دلیل برگزاری کنسرت چیست تا مردم هم فلسفه آمدنشان با آن کنسرت را بهتر متوجه شوند.دلیلش را من نمیدانم!

گفتید تمرینات را ۴-۵روز قبل از اجرا شروع کرددید. آهنگها چطور؟همان موقع ساخته شد یا از قبل آماده بود؟

مدیری:آرا آهنگها از قبل ساخته شده بود فقط با آمدن من یک تغییرات کوچکی کرد. براساس نوع خواندن من و صداسازی و انتخاب شعر و اینها.ولی آره خود قطعات تقریبا مشود گفت ۷۰-۸۰درصدش آماده بود.

همان دو قطعه اولی که تمرین کردید و در شبهای اول و دوم زدید؟

مدیری:آره همان دو قطعه.

و بعد چه شد که دو آهنگ دیگر اضافه کردید؟

مدیری:به ما منتقل کردند که مردم نسبت به این که بخش ما خیلی کوتاه است کمی معترض اند.در نتیجه دوتا کار آماده از کنسرت های قبلی من داشتم یکی آن اهنگ "بارون" و یکی هم همان کار محلی"بیا بریم دشت" که خب بچه ها بخاطر حرفه ای بودن  با یکی دوبار تمرین  آنها را درآوردند و اجرا شد.

آن اهنگ "بارون" مال چه کسی است؟

مدیری:آن ساخته فردین خلعتبری است با شعر افشین یداللهی.

به نظر میرسد قدیمی تر باشد کار خیلی پخته ای بود

مدیری: آره آره این کاری بود که در کنسرت قبلی من (۴سال پیش)اجرا شد و آن موقع هم خیلی استقبال شد از آن. البته اصل آن آهنگ با پیانو و تار است  که ما کمنچه را جایگزین تار کردیم.

نظرتان راجع به این ترکیب ۴نفره ای که کنار هم قرار گرفت چیست؟

مدیری: ببینید هر ترکیبی در کارهای اینجوری تعریف خاص خودش را دارد . ما در کازهای نمایشی هم همین مسئله داداریم . یعنی هیچوقت نمیشود گفت ترکیب ترکیب خوبیست یا بد. بخاطر اینکه آدمهایی که می آیند با سلایق مختلف می آیند و هرکدام از یک بخش هایی بیشتر لذت میبرند و با یک بخشهایی کمتر ارتباط برقرار میکنند. این است که به نظر من درست وغلطی برای چیدمان وجود ندارد . نمیشود گفت کارها همه باید شبیه به هم باشند یا متضاد تا بگوییم ترکیب خوبیست. به هر حال هر ادمی می آید و موزیک دلخواه خودش را در این ترکیب پیدا میکند.

یعنی سلیقه ای است؟

مدیری:آره سلیقه ایست. و شاید اینجوری راضی کننده تر باشد برای این تعداد آدمهای مختلفی که می آیند برای دیدن یک کنسرت.

آقای مدیری!حالا  من خیلی علاقه به مطرح کردن بحث محدودیت و ... ندارم.اما میخواهم از شما بپرسم شما جزء آن دسته افرادی هستید که اعتقاد دارند محدودیت باعث خلاقیت میشود یا نه؟

 

مدیری:این یک بحث خیلی تاریخی و مفصل است .بله محدودیت در هنر باعث خلاقیت میشود ولی اندازه دارد!یعنی اسنطور نیست که هی محدودتر کنیم تا خلاقیت بیشتر شود ! به هر حال آدم در شرایط سخت و محدود که میداند آن چیزی را که میخواهد بگوید را نمیتواند بگوید  و آن چیزی را که میخواهد بسازد را نمیتواند بسازد مجبور است راههای دیگر را امتحان کند که آن راهها اسمش خلاقیت فردی است. و در لحظه تصمیم گرفتن که ما بهش میگوییم مدیریت بحران.مدیریت بحران در کارهای هنری همیشه مربوط به پشت صحنه است . اما  در ایران مدیریت بحران معنای متفاوتی دارد و آن نجات دادن چیزی است که میخواهی بگویی!شاید اصلا نتوان کاری ساخت .اما آره تا یک اندازه ای محدودیت موجب خلاقیت میشود . برای این اندازه  نمیتوان درصدی قائل شد و بستگی به جنس کار دارد.

فکر میکنم در طنز ما این اتفاق فراوان افتاد.

مدیری:دقیقا برای اینکه طنز سه چهار تا بستر میخواهد برای ارائه که اصلا یک چیز استاندارد و تعریف شده ست  در دنیا  یکی موضوعات سیاسی ست که ما نداریم!یکی نظامی گری ست که ما نداریم! یعنی اینها منطقه ممنوعه ست.

مثال میزنید از نمونه های خارجی این موضوعات؟

مدیری:آره زیادند اکثر فیلمهای کمدی تاریخ سینما اینجوری اند. مثل Naked gun   مثل Hot shot .بعضی از کارهای چاپلین و بیشتر کارهای مل بروکس... اینها اغلب انگشت گذاری روی مسائل سیاسی و سیاستمداران دارندو همینطور نظامی گری و مسائل جنگ. اما ما اصلا اینها را نداریم و منطقه ممنوعه ست برای ما. در نتیجه بخش عمده متریال طنز کمدی را در ایران نداریم  و همه اش محدود میشود یه مسائل خانوادگی .روابط زن و شوهر....

مسایل اجتماعی؟

مدیری:مسائل اجتماعی هم بصورت خیلی محدود یعنی در همین زمینه هم شما خیلی چیزها را نمیتوانی بگویی .تازه الان یکی دوسالی ست که اوضاع فرق کرده ."مرد هزار چهره" را پنج سال  یا سه سال پیش به هیچ عنوان نمیشد ساخت . صلا حرفش را نمیشد زد ! برای اینکه ما با نیروی انتظامی شوخی کردیم با پزشکان و روشنفکران شوخی کردیم .... یکی دو سالی ست که این مرزها کمی تغییر کرده و اتفاقات خیلی خوبی در تلویزون افتاده  و امیدوارم که این روند به همین شکل پیش برود. چون دیدیم که انجام شد و اتفاقی نیفتاد و بازتاب خوبی هم داشت.

البته دلخوری هم که فکر کنم پیش آمد....

مدیری: اتفاقا "مرد هزار چهره" تنها کاری بود که هیچ فید بک بدی برای ما نداشت.

پس آن ماجرای نیروز انتظامی و ثبت احوال شیراز و ... چه بود؟پیگیری نشد؟

مدیری:نه همه شایعه بود تلویزیون هم به ما گفت که بی اساس بوده ولی خوشبختانه کاری بود راحت تر از همه کارهایمان بود با اینکه از همه آنها تندتر بود ولی براحتی برگزار شد و خیلی هم همه راضی بودند. امیدوارم که این روند ادامه پیدا کند ولی آره  کار کمدی چون زبان گزنده تری دارد همیشه با محدودیت های بیشتری مواجه است و سخت تر است.

کمی برگردیم سر بحث اصلی مان حاصل این کنسرت یونیسف برای شما رضایت بخش بود؟با توجه به اینکه تنها چند روز تمرین کردیدو....

مدیری:من نظر شخصی ام را میگویم. من فکر میکنم خیلی اشکالات و ناهماهنگی داشت.دچار بحران برنامه ریزی و تدارکات بود و بخصوص مسئله صدابرداری.چراکه در موسیقی مهمترین مسئله صداست و خب ماصدای خوبی نداشتیم. هم به لحاظ شرایط و امکانات و هم اینمه ۴گروه بودیم  که روی استیج میرفتیم و این خودش تداخل ایجاد میکرد. از همه مشکلات بگذریم به نظر من کنسرت آبرومندی بود وبرای گروه دارکوب بویژه بازتاب خیلی خوبی داشت .مردم از این مجموعه خیلی استقبال کردن و از پارت ما هم همینطور . بنظرم بازتار بیرونی اش خیلی خوب بود و مطمئنم کنسرت خودمان خیلی خیلی بهتر از این هم خواهد شد . چون انجا  فقط ما هستیم و صدا هم در منترل ماست .خیلی کارها میتوانیم بکنیم که انجا نمیتوانستیم. روی هم رفته بازتاب خیلی خوبی برای ما داشت.

اصولا راجع به تایم هرگروه هیچ صحبتی نشد؟

مدیری:نه وقتی با برنامه گذارن حرف زدیم . در مورد تعداد کارها هیچ صحبتی نشد . گفتند هر گروه هرچند تا آهنگ که خودش تصمیم گرفت اجرا کند !خب ما هم بخاطر وقت کمی که داشتیم با ۲تا کار یکدفعه آماده شدیم برای کنسرت . ولی بعد از یکی دو اجرا دیدیم که مردم میخواهد  که آهنگهای ما بیشتر باشد .ولی از ابتدا قراری برای آهنگها گذاشته نشد.

خب این خیلی منطقی نیست.

مدیری:نه منطقی نیست!

آقای مدیری شما تعریف کنید که موسیقی اصلا از کجا برایتان شروع شد؟

مدیری: من سال ۷۵ با فردین خلعتبری آشنا شدم و در دو سریال با هم همکاری داشتیم.

چه سریالهایی؟
مدیری:نوزوز ۷۶ و مجموعه ۷۷ .بعد از آن فردین پیشنهاد داد که بیا کار کنیم و بخوان و اینها....

بر چه اساسی؟ چیزی از شما شنیده بود؟

مدیری: آره همینجوری یه وقتایی زمزمه هایی شنیده بود از من ! و از سال ۷۸موضوع جدی شد و قرار شد با هم یک  آلبوم کار کنیم که حاصلش شد البوم "از روی سادگی" و سال ۷۹ منتشر شد.۲تا از آهنکهای آن مال شادروان بابک بیات بودو بقیه اش از فردین خلعتبری.بعدش هم به این فکر افتادیم که کنسرت بدهیم . کنسرت سالن میلاد (۴سال پیش) بعلاوه یک کنسرت در دبی .در واقع ۹-۱۰ سال است که این قضیه به صورت جدی برای من شروع شده.

اینکه گفته میشد شما شاگرد محمد نوری بوده ای درست است؟

مدیری:نه من هیچوقت درس موسیقی نگرفته ام . من آقای نوری را خیلی "دوست" دارم . شاگردشان نبوده ام!یک زمانی در رادیو سال ۶۸-۶۹ مرحوم کریمی کلاسهای خوانندگی گذاشتند که من رفتم ولی بخاطر گرفتاری  و اینها نتوانستم ادامه دهم شاید ۷-۸ جلسه در کل رفتم.

آواز ایرانی؟

مدیری: آواز ایرانی.

آواز و موسیقی ایرانی را دوست داشتید و دنبال میکردید یا چون فقط آن کلاس پیش آمده بود رفتید که یاد بگیرید؟

مدیری:نه چون پیش آمده بود. ولی این مدل پاپی که این سالها خوانده ام را دوست ندارم!یعنی الان چیزی را که دوست دارم همین ترکیبی ست داریم اجرا میکنیم  و تلفیقی است از موسیقی محلی  و موسیقی ایرانی و پاپ غربی.اسم خاصی نمیتوانم روی آن بگذارم. این ترکیب را خیلی دوست دارم.یعنی وقتی فیلم اخر کنسرت همایون اینها را دیدم خیلی دوستش دارم . خودم خواهش کردم که من هم با بچه ها باشم . یعنی آنقدر شکل اجرا و ترکیب را دوست داشتم  که خودم گفتم بگذارید من هم بیایم !(خنده) بچه ها هم قبول کردند! دو.ست دارم همین مدلی ادامه پیدا کند و پخته تر شود.

آن چیزی که در دارکوب دیدی و شما را جلب کرد چه بود؟آن انرژی کار بود یا...

مدیری:انرژی خیلی زیاد ترکیب ساز بندی ها  خود اجرا ریتم کار ... ولی اولین باری که دیدم انرزی اش به نظرم فوق العاده بود.

قطعه"تربت" باصدای حامد بهدا د را هم شنیدید؟نظرتان راجع به آن چه بود؟

مدیری:آره همه را دیدم و دوست داشتم مجموعه کلا به نظرم خیلی خوب بود.

یعنی ترکیب این انرژی موسیقی مدرن با حس  و حال موسیقی محلی و ایرانی؟

مدیری: آره و به همین دلیل میکویم که این کار میتواند در در خارج از ایران هم موفق باشد.چون ویژگی هردو را دارد.بشرطی که پخته تر شود و درست سر جای خودش قرار بگیرد.

آقای مدیری راجع به آن کنسرت های قبلی تان هم یک توضیحی بدهید لطفا.

مدیری: یک کنسرت در دوبی داشتم   با یک بند پاپ خیلی کوچک که چیز قابل توجهی نبود . یک کنسرت بزرگ ۴سال پیش داشتم در سالن میلاد  با ارکستر سمفونیک تهران که کارهای آلبوم را با تنظیم فردین خلعتبری اجرا کردیم .ارکستر خیلی بزرگی بود و کاملا پاپ بود دیگر .مثل اینبار نبود که تلفیقی باشد.استقبال خیلی خوبی هم از کنسرت شد.اما هنوز  CD صوتی یا تصویری آن کنسرت منتشر نشده.

چطور؟

مدیری:خودم باید پیگیری میکردم که فرصت نشده در این چند سال . امیدوارم یک روزی آنرا منتشر کنم.

 

 

 

 چرا میگفتید در آن کنسرت عهد کردم که دیگر روی صحنه نروم؟!

مدیری:بخاطر سختی کار . ارکستر بزرگ ۴۶-۴۷ نفره بود و همه کارها یک تنه بر دوش من بود و به نظرم خیلی کار سنگین و طاقت فرسایی آمد و گفتم دیگر این کار را نمیکنم. یا لا اقل با ارکستر بزرگ نمیکنم . اساسا کنسرت دادن در ایران کار خیلی سختی است. جون اجرا زنده است و شما چشم در چشم هزاران نفر هستی.خوب من این تجربه را بارها و بارها درتئاتر داشتم اما ....

جمعیت قابل مقایسه نیست

مدیری:هم جمعیت قابل مقایسه نیست و هم کنسرت بالاخره  ظرایف و سختی های خودش را دارد. همیشه هم میگویم که واقعا کنسرت گذاشتن کار بسیار مشکلی است.

شما چون در هردو حوزه موسیقی و نمایش (سینما تلویزیون و تئاتر) کار کرده اید میتوانید جواب این سوال را بدهید. اینکه اهالی موسیقی اعتقاد دارند که موسیقی یه جورایی فرزند نامشروع هنر است و مورد اجحاف قرار میگیرد. شما چنین چیزی را احساس کرده اید؟

مدیری:خب آره موسیقی بیشتر از هنرهای دیگر مورد ظلم قرار گرفته. موسیقی همیشه از خیلی جهات مورد بحث بوده به همین خاطر موزیسین ها اصولا نسبت به سایر هنرمندان سختی بیشتری میکشند. آره این درست است.

آقای مدیری موسیقی برای شما چقدر جدی است؟مثالا اگر بخاهید با سینما و تلویزیون مقایسه اش کنید؟

مدیری:خیلی جدی است. نمیتوان درصدی به شما بگویم. ولی به همان اندازه کار خودم جدی است.یعنی  در واقع تا عاشقش نباشی ! چون قضیه کاملا دلی است . هم سینما هم نمایش و هم آواز مثل همه هنرها کاملا دلی است. برای همین آدم یا واردش نمیشه یا اگر شد باید خیلی جدی بگیردش و نمیشود سر سری به جایی رسید

ادامه دارد......

منبع:ماهنامه نسیم هراز

 

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 13:14     بيان انتقادات و پيشنهادات

گفتگو با نادر سلیمانی +باغ مظفر از نگاه مخاطبان+ پوستر

       گفتگو با نادر سلیمانی ، بردبار خان! به درخواست آقا فرشاد

 

  مهران مدیری و نادر سلیمانی

با شروع مجموعه تلویزیونی « باغ مظفر » شاید اولین كسی كه خیلی زود مورد توجه مخاطب تلویزیونی قرار گرفت، شخصیت بردبار با آن تكیه كلام معروفش(كه خودش امیدوار است با وجه منفی دیده نشود) بود. حضور نادر سلیمانی شاید یكی از بهترین انتخاب‌های مدیری برای این شخصیت با آن ویژگی‌های منحصر به فردش بود. حضور او در باغ‌مظفر « یی‌هویی! » و به علت تركیدگی لوله‌های آب در تقابل با خان مظفر به وجود آورنده موقعیت‌های طنز قابل توجهی بود كه البته ادامه پیدا نكرد. گفتگوی صمیمانه بانی فیلم را با وی از نظر می گذرانید :

آقای سلیمانی گویا قبل از باغ مظفر با داریوش مهرجویی هم همكاری كردید؟

- بله قبل از این كار سر فیلم‌ ایشان <سنتوری> بودم. قبل از آن هم سر نمایش <یك زن و یك مرد> بودم. همزمان با كار آقای مدیری هم در یك كار سینمایی به نام<نصف مال من، نصف مال تو> به كارگردانی آقای نیكخواه بازی می‌كنم.

هنوز مشخص نشده چه زمانی، اما قرار است در مجموعه<كلاه پهلوی> كار آقای ضیاءالدین دری هم حضور داشته باشم.

‌خدا را شكر سرتان حسابی شلوغ است، شاید علت اینكه خانواده بردبار در باغ مظفر حضور كمرنگ بعد از چند قسمت پیدا كردند، همین باشد؟

- بله، شاید مقداری درگیری‌های كاری خود من بود، اما گذشته از آن نوشته كه نمی‌تواند تنها روی یك نفر بچرخد، بلكه باید بافت نوشته روی كل كاراكترهای گروه باشد فكر می‌كنم این اتفاق تا اندازه‌ای رخ داده است. ابتدای كار هفت‌ تا هشت قسمت ما به طور كامل بودیم. آن زمان هنوز باغ مظفر مشخص نبود. با آمدن باغ مظفر نوشته‌ها و داستان‌ به سمت این باغ و افراد آن خانه رفت كه شما بردبار را در آنجا كمتر دیدید. این مسئله را نمی‌توان به عنوان حضور كمرنگ یا پررنگ مطرح كرد، چون این مسئله به خاطر چگونگی سیر داستان و سناریو است.

شخصیت بردبار شاید از ابتدا در تقابل با كاراكترهای باغ مظفر شكل گرفته است، نادر سلیمانی چگونه آن را تراشیده است؟

- به عقیده من وقتی كه به یك بازیگر نقشی پیشنهاد می‌شود، حالا چه آن را دوست داشته باشد، چه نه، به خاطر مسائل مالی آن را قبول كرده باشد، باید بسازدش. باید روی كاراكتر فكر كند، به صورت شبانه روز، ساعت‌ها و اگر زمان باشد سال‌ها روی آن شخصیت بررسی كند. وقتی سناریو را خواندم، حس كردم كه شخصیت قشنگی می‌تواند از آب دربیاید. به آقای قاسم‌خانی و خود مهران هم گفتم كه نقش خوبی هست و این‌بار با دیدباز بازی در این نقش را پذیرفتم و كمك‌های شایانی از طرف خود آقای مدیری و برو بچه‌های نویسنده شد تا این كاراكتر شكل بگیرد.

مثلاً انتخاب لهجه بردبار...

- این لهجه‌ با هماهنگی پیمان قاسم‌خانی و مهران مدیری بود. پیمان می‌گفت من یك جور این را نوشتم، نمی‌دانم كه می‌شود یا نه، حس می‌كنم این آدم... گفتم یك چیزهایی در ذهن من هست، بگذارید ببینم جواب می‌دهد. به مهران هم كه می‌گفتیم در جواب می‌گفت درست می‌شود. این یكی از خصوصیات مهران مدیری است كه بازیگرانش را قبضه نمی‌كند. او وقتی كه می‌فهمد بازیگرش نقش را درآورده است، او را رها می‌كند و شخصیت و كاراكتر به دست آمده را نمی‌شكند تا از نو بسازد. این مسئله به اعتقاد من از خصوصیات مثبت كارگردانی مدیری است. درمورد لهجه بردبار هم باید تأكید كنم كه این لهجه مختص به هیچ ایل و تباری نیست، من درآوردی است. این مسئله را می‌گویم كه به هیچ كس برنخورد. اوایل كه نقش پیدا شد این گویش كمی برایش تند و تیز و برای چنین شخصیتی مثل جیغ بود مخصوصاً خود من با دیدن دومین قسمت اذیت شدم، اما كم‌كم به مرور زمان پخته‌تر شد و چیزی كه الان می‌بینید از آب درآمد. حالا نمی‌دانم قابل پذیرش هست یا نیست. این را مردم باید تشخیص بدهند.

از فضای خانواده بردبار و كنتراست تك‌تك افراد آن با ساكنان باغ مظفر صحبت كنید. این تفاوت در خصوصیات افراد هر دو خانواده وجود داشت، چگونه در روابط هم ایجاد شد؟

-در این سریال دو قشر خانواده زندگی می‌كنند، یكی قشر بی‌بند و بار كه مقید به هیچ چیزی نیستند و یك قشر هم بااصالت و مقید شدند به اخلاق و اصول. ما در خانواده بردبار می‌بینیم كه می‌گویند هرچه آید خوش آید، اما باغ‌مظفری‌ها آداب و رسوم خاص خودشان را دارند و به آن مقید هستند. اگر دقت كرده باشید البته این نظرمن است. ما این افراد را فقط در باغ خودشان‌ می‌بینیم و عملاً جای دیگری تا به حال ندیده‌ایم. در حالی كه بردبار را با مردم مختلف و ارباب‌رجوع می‌بینیم، خانواده بردبار خصوصیات خاص خودشان را دارند. آنان خانواده خوشگذران و شوخ‌طبعی هستند و ما شادابی را در رفتار افراد این خانواده می‌بینیم اما در این طیف رفتارها به گونه‌ای دیگر است. این تفاوت‌ها در ارتباط این دو قطب كه به نظر من لازمه هر نوشته و سناریوی خوب است، به خوبی دیده می‌شود. به اعتقاد من اینها قطب‌های مخالف هستند كه در جایی باید كنار هم قرار بگیرند. حالا یا یكدیگر را جذب می‌كنند یا به عكس، همدیگر را دفع می‌كنند. اصولاً همدیگر را دفع می‌كنند و همین دفع، می‌شود پایه و اساس كمدی.

و این تأكید از سوی نویسندگان مختلف این مجموعه لحاظ شده است؟

-بله، نویسندگان مختلف از خود پیمان قاسم‌خانی به عنوان سرپرست گرفته تا محراب، آقای ژوله، آقای برزگر، آقای گودرزی و ...همگی پایه تولید كمدی را در این مجموعه، بر همین اساس یعنی دو قطب مخالف گذاشته‌اند. به هر حال شما در داستان هم می‌بینید، از وقتی این دو خانواده از طریق یك وصلت به یكدیگر متصل ‌شدند، یكسری فضاهای طنز ایجاد شد، چون ارتباط‌ها بیشتر شد. برای خانواده بردبار مهم نیست كه روز چگونه شب می‌شود، وضع مالی مهم نیست، حسادت در میان این خانواده نیست، اما از آن طرف در خانواده مظفر می‌بینیم حسادت در میان افراد مختلف از دخترشان (فروغ) گرفته تا بالاتر كه خود خان والا مظفر است، این مسائل باعث بروز درگیری‌هایی می‌شود كه مایه طنز كار است.

‌ما در چند قسمت ابتدایی كار بردبار را یكنواخت، اما قابل پذیرش دیدیم. چه كردید با گذشت زمان (با توجه به روتین بودن كار) بردبار برای تماشاگر یكنواخت و قابل حدس نشود؟

-من به این مسئله فكر نكردم. این را بدانید كه افراد ثابت هستند. یك انسان از كودكی تا بزرگسالی خصوصیاتی را جذب می‌كند و با آن شخصیتش شكل می‌گیرد. چرا شما می‌پرسید یا بقیه توقع دارند كه حتماً با یك تغییر ویژگی داشته باشد! این موقعیت است كه تغییر می‌كند.

منظور من هم قرار گرفتن در فضای جدید و همچنین دیدن واكنش‌های جدید از بردبار است؟

- ما هنوز ابتدای كار هستیم. باید ببینیم مواجه شدن بردبار با افراد این باغ چگونه جواب می‌دهد. خودم نمی‌دانم!

در مورد تكیه كلام‌هایی كه برای بردبار انتخاب كردید؟

- تعدادی تكیه كلام جدید هم برای بردبار در نظر گرفتم كه البته نمی‌دانم جواب بدهد یا خیر، اما تكیه كلام قبلی(تو غلط می‌كنی) بیشتر یك حالت شوخی و مصطلح دارد. امیدوارم هیچ‌وقت شكل منفی به خودش نگیرد. این تكیه كلام بیشتر جزو گویش این شخصیت است.  

‌خیلی‌ها معتقد هستند لهجه بردبار به نوعی از گویش استان فارس یا كرمان نزدیك است؟

- خیر، من به هیچ‌وجه لهجه این آدم را به هیچ گویشی نزدیك نكردم. اگر هم این‌طور شده یك ادغام من در بیاری است. چون هم به زبان و لهجه شیرازی خوب می‌توانم صحبت كنم و هم لهجه كرمانی را بلدم، اما هیچ‌وقت نخواستم لهجه جایی را بگیرم.

خوش‌گذرانی و كمی باری به هر جهت بودن بردبار(البته وجه مثبت آن را در نظر بگیرید) چقدر به نادر سلیمانی نزدیك است؟

- با شخص من اصلاً نزدیك نیست، چون كوچكترین مسئله روی من تأثیر می‌گذارد. حالا این مسئله نقطه ضعف است. نمی‌دانم، اما به هیچ‌وجه این نوع از رفتار به خود من نمی‌تواند، شبیه باشد.

معتقدید الان 180 درجه مخالف شخصیت خودتان را بازی می‌كنید؟

- بله، چون به هیچ‌وجه نمی‌توانم از یك جمله مثلاً <تو بی‌خود می‌كنی> بگذرم و بگویم مهم نیست! من دنبال این مسئله می‌روم كه او چرا این جمله را به من گفته است! یا باید منطقی پشت حرفش وجود داشته باشد... یا اینكه اگر اشتباه كرده باید عذرخواهی كند و من با كسی تعارف هم ندارم. بردبار از شخصیت من دور است، اما من الان به حدی آن را باور كرده‌ام كه به هم نزدیك شده‌ایم. در زمان كار به حدی با بردبار هستم كه واقعاً بی‌خیال هستم، اما به محض اینكه یك دقیقه كار تمام می‌شود، دوباره خودم می‌شوم. بعضی مواقع كه یك صحنه خوب درنمی‌آید، از مهران می‌خواهم یك بار دیگر آن صحنه را بگیریم، اگر آدم بی‌خیال باشم كه... .

‌در مورد پوشش ظاهری این شخصیت صحبت كنید كه با افراد مختلف این مجموعه، حتی بعضی مواقع با افراد خانواده خودش هم فرق دارد؟ معمولاً لباس اسپرت می‌پوشد و...

- در مورد پوشش این آدم با طراح صحنه، خانم سلطانی، عربشاهی و خود آقای مدیری كه مشورت كردیم، به این نتیجه رسیدیم این آدم بیشتر اسپرت می‌پوشد. اگر دقت كرده باشید، اولین نمادی كه این شخصیت خودش را با آن معرفی می‌كند، این است كه او می‌گوید من از كوه می‌آیم(اولین قسمت). او خوش‌گذران و اهل ورزش است، خوب می‌خورد و همیشه دوست دارد تیزپا باشد. یعنی الان بگویی بلندشو برویم كوه یا فلان جا، آماده و قبراق شاید یكی از تفاوت‌های او با خان مظفر در همین مسئله باشد. به همین دلیل وقتی كه پیش هم هستند، برای همدیگر غیرقابل تحمل می‌شوند. برای مثال بردبار را می‌بینیم كه با دارت به عكس پدربزرگ مظفر می‌زند و بعدش می‌خندد و می‌گوید: <‌حالا شد خان میان ابرویی>! اگر دقت كرده باشید افرادی از این دست در اجتماع زیاد داریم. آدم‌هایی هستند كه به هیچ‌وجه موقعیت دیگران برایشان اهمیت ندارد. بردبار ذره كوچكی است كه از شخصیت این گونه از آدم‌ها كه آگراندیسمان شده است.

پس از گذشت سال‌ها مجدداً با مهران مدیری همكاری می‌كنید، چقدر طی گذشت این زمان او را در كارش و شناختش از این ژانر، متفاوت‌تر می‌بینید؟ به عنوان كسی كه در شروع، كار او را دیده و حالا هم در آخرین كارش در كنار او است.

- مهران كاملاً با این سبك آشنایی دارد و خوب می‌داند چه باید بكند و به علاوه خیلی امتیازات مثبتی كه دارد یك خصوصیت مهم او انتخاب درست بازیگر و عواملش است. ما سال‌ها به قول شما از هم فاصله داشتیم، نه بحثی خدای نكرده بین ما بوده و نه مشكلی داشتیم. از ساعت خوش تا امسال شاید سه یا چهار كار با مهران داشتم، اما به عنوان میهمان حضور داشتم. هر موقع گفته بیا، رفتم چون دوستش دارم و خالصانه به عنوان كسی كه در این سبك و سیاق كار می‌كند، قبولش دارم و گذشته از آن با یكدیگر رفیق هستیم. من زمانی رفیقم را قبول دارم كه در عالم دوستی با هم همكاری هم داشته باشیم. مهران با آشنایی كامل بازیگرش را انتخاب می‌كند. او می‌داند نادر سلیمانی در چه فضایی می‌تواند كار كند. هیچ‌وقت نادر سلیمانی نمی‌تواند جای محمدرضا هدایتی با آن ویژگی‌ها كار كند. محمدرضا خیلی خوب كار می‌كند. بچه‌ها همه خوب هستند. رادش، سیامك، خانم جوزانی، خانم دهقان، خانم عبدالرزاقی و... این هماهنگی میان بچه‌ها و آرامش موجود در كار و.... از درایت كارگردان است. یكی دیگر از خصوصیات مثبت مهران، بی‌سروصدا بودن محیط كار است. ما دغدغه‌ای هنگام كار نداریم. حتی اگر به روز پخش هم برسیم. مهران قابلیت بازیگرش را می‌داند. به عنوان یك بازیگر وارد هر گروهی كه می‌شوم، نه این گروه، در هر پروژه دیگری كه حضور داشته باشم، فردی را كه به عنوان كارگردان قبول می‌كنم، تا آخر كار در كنارش هستم و او را می‌پذیرم. شما روابط خوب بین بازیگران این كار را از رابطه خوب با كارگردان بدانید كه در جلوی دوربین نتیجه‌اش مشخص و باعث می‌شود حتی در بازی هم با یكدیگر تعامل خوبی داشته باشند. هیچ كس خودش را اول نمی‌داند. مهران هم با حساسیت خاص خودش پشت دوربین است و عملكرد همه را از زیر نظر دارد. گاهی اوقات ما بعضی از صحنه‌ها را پنج-شش بار تكرار كردیم. شما روابط بین بچه‌ها را از پشت صحنه‌های كار می‌بینید كه خیلی خوب است. هیچ‌وقت هم آقای مدیری به این مسئله ایراد نمی‌گیرد، چون می‌داند در این كار اگر یك بازیگر را ببندی برای همیشه آن كار مرده است. عقیده خود من همه همین است.

یكی از خصوصیات مثبت یك بازیگر طنز احاطه داشتن بر بداهه‌گویی در زمان لازم است. چقدر در این مجموعه شخصیت‌های مختلف و خود شما اجازه این كار را دارید؟

- بداهه هم برمی‌گردد به نظر خود آقای مدیری، بعضی مواقع با بداهه موافق است، بعضی مواقع می‌گوید این را نگویید چون از فضا خارج می‌شوید. ما هم نه اینكه آن را حذف كنیم، شكل و شیوه بیانش را تغییر می‌دهیم و با شكل دیگری آن را تكرار می‌كنیم.

ناگفته‌ای از باغ مظفر اگر مانده، بگویید.

- امیدوارم كه موردپسند مردم باشد و امیدوارم بتوانم از خجالت مردم و مخاطب طنز تلویزیون بعد از این 10 سال كه نبودم ، دربیایم. بیش از این توقعی ندارم و از خدا می‌خواهم تمام كسانی كه دوست دارند بازی كنند پایشان به این كار باز شود.

منبع : بانی فیلم -- مجتبی احمدی‌

   

                                                                              

دیروز (جمعه) صبح محراب قاسم خانی و شقایق دهقان مهمان برنامه صبحگاهی ورزشی شبکه ۲ بودن.وقتی از محراب پرسیدن چرا اینقدر به مهران مدیری وفادار هستید و هیچوقت تنهاش نمیذاری جواب داد: بخاطر خودش. چون برای کارش ارزش قائله خیلی کارش رو دوست داره و از هیچ کاری برای بهتر شدنش دریغ نمیکنه ادم ریسک پذیریه. یادمه من بار اولی که با مهران برخورد کردم اون" مهران مدیری" بود و من فقط  رفته بودم "مهران مدیری" ببینم ولی بعدا به عنوان نویسنده باهاش همکاری کردم. یادمه موقعی که ما طرح شبهای برره رو دادیم بهش خودمون پشیمون شدیم که این چه طرحی بود واقعا هیچ تهیه کننده ای قبول نمیکرد این ریسک بالا رو انجام بده ولی مهران با سرسختی روی این طرح وایساد و گفت  باید انجام بشه. جدا از شخصیتی که داره سر سریال باغ مظفر با اون کمر درد شدید رو ی تخت دراز کشیده بود آمپول میزد و و شب هم برنامه رو به موقع میرسوند. چون برای کارش ارزش قائله.

   

                «باغ مظفر» از نگاه مخاطبان

تنها معدودی از بینندگان «باغ مظفر» تبلیغات مستقیم و پیام‌های مهران مدیری را در قالب این مجموعه می‌پسندند؛ این در حالیست كه اغلب آنان معتقدند كه ارایه‌ی پیام‌های آموزشی مستقیم در «باغ مظفر» خوب نیست.

خبرنگار ایسنا در نظرسنجی با تعدادی از شهروندان تهرانی به ارزیابی مخاطبان از مجموعه «باغ مظفر» پرداخته است.

دختری 19 ساله معتقد است كه تبلیغ محصولات شركت‌های صنعتی و ارایه‌ی پیام‌های آموزشی چون پرداخت به موقع مالیات اصلا خوب نیست. چرا كه مخاطب، تمركز ادامه‌ی سریال را از دست می‌دهد.

به اعتقاد پسری 24 ساله كه ساكن منطقه‌ی 13 است به علت طنز و پرمخاطب‌ بودن «باغ مظفر» تبلیغ محصولات تجاری و ارائه‌ی پیام‌های آموزشی خوب است و بیان نكاتی درباره‌ی تعذیه و زندگی شهری كار جدیدی است.

در حالی كه یك ماه از پخش سریال باغ مظفر گذشته است،زنی 47 ساله كه ساكن منطقه‌ی 3 تهران است اعتقاد دارد كه داستان‌های «باغ مظفر» هنوز«جا نیفتاده» است با این وجود بازیگران خوب بازی می‌كنند.

زنی 25 ساله ساكن منطقه‌ی 4 با اشاره به واژگان زشتی چون احمق و بی‌شعوركه بین بازیگران «باغ مظفر» رد و بدل می‌شود، می‌افزاید: مسایل به شیوه‌ای ظریف در این مجموعه مطرح نمی‌شود و خانواده‌های اصیل به مسخره گرفته شده‌اند.

این بیننده بازی بازیگران این مجموعه را بد توصیف كرده و اعتقاد دارد كه كارهای قبلی مدیری چه از نظر بازیگری و چه پرداخت موضوع بهتر بوده است.

پسری 26 ساله كه در منطقه 1 زندگی می‌كند معتقد است كه اگر با دیدی عامیانه به این مجموعه نگریسته نشود، متوجه می‌شویم كه «باغ مظفر» كار خوبی است كه دید اجتماعی خوبی دارد.

به اعتقاد وی موضوعات انتخاب شده برای ساخت خوب هستند وسیامك انصاری و نصراله رادش بهتر از سایر هنرپیشگان بازی می‌كنند.

در این میان یك كودك 8 ساله ساكن منطقه‌ی 1 و از مخاطبان سریال باغ مظفر، می‌گوید: تبلیغات سریال را دوست ندارم.این تبلیغات اصلا ربطی به قصه نداره.

دختری 19 ساله كه در منطقه 7 زندگی می‌كند، این مجموعه را خوب توصیف می‌كند ولی معتقد است كه یك سری اصطلاحات مثل «گوشه نداشتن اسكناس» به علاوه‌ی نقش آفرینی بازیگران، تكراری است.

دختری 26 ساله در منطقه‌ی 12 سكونت دارد بیان نكات آموزنده‌ای چون خوردن ماهی دو بار در هفته یا پرداخت به موقع مالیات را بسیار جذاب و مفید می‌داند و در عین حال می‌گوید: تبلیغ كالاهای تجاری موجب خارج شدن مجموعه از روال عادی خود می‌شود.

زنی 46 ساله كه در منطقه‌ی 4 زندگی می‌كند همین نظر را دارد اما این نوع اطلاع‌رسانی را به «سكته‌هایی» تشبیه می‌كند كه مرم به حس كردن آن در سریال‌ها عادت كرده‌اند و متذكر می‌شود: سریال با تبلیغات مستقیم و پیام‌های مهران مدیری سكته می‌كند!

زنی 35 ساله كه در منطقه‌ی 6 سكونت دارد،معتقد است: «باغ مظفر» مجموعه‌ی سطح پایینی است كه به اصالت خانواده‌های اصیل بی‌حرمتی می‌كند واصلا هدف از ساخت آن معلوم نیست.

او در ادامه می‌گوید: در این برنامه الفاظ ركیكی به كار می‌رود و در برخی قسمت‌ها چون «عاشق شدن دو خان» مسایل غیر اخلاقی مطرح می‌شود.

وی بازی بازیگران را بسیار شلوغ و بیرونی توصیف می‌كند و تنها نقش آفرینی سحر جعفری‌جوزانی (در نقش فروغ) را می‌پسندد.

به نظر مردی 53 ساله كه ساكن منطقه‌ی 4 است «باغ مظفر» با نگاه طنز به تاریخ خان‌ها می‌پردازد وافراط وتفریط‌های آنان را به تصویر می‌كشد.

زنی 47 ساله كه در منطقه‌ی 3 زندگی می‌كند معتقد است كه بیان پیام‌های آموزشی در باغ مظفرخوب است، چرا كه بینندگان نكات مفیدی را می‌آموزند ولی تبلیغ كالاها بد است؛ چون بیننده را از داستان دور می‌كند.

پسری 21 ساله كه در منطقه‌ی 1 زندگی می‌كند، اعتقاد دارد: كه این مجموعه كلا خوب است و بازیگران به خوبی ازعهده‌ی ایفای نقش‌های خود برآمده‌اند.

به نظر زنی 40 ساله كه در منطقه‌ی 12 ساكن است به تصویر كشیدن كالاهای تجاری و بیان پیام‌های آموزشی نتیجه‌بخش است. چرا كه این سریال، برنامه‌ای پر مخاطب است.

از سوی دیگر به اعتقاد پسری 21 ساله كه در منطقه‌ی 1 سكونت دارد، برخلاف تبلیغات كالا، ارایه‌ی نكات آموزش دهنده خوب است، چرا كه افزایش آگاهی بینندگان را درباره‌ی برخی موضوعات موجب می‌شود.

به نظر دختری 11 ساله كه ساكن منطقه‌ی 4 است، تمركزبیننده درزمان به روی آنتن رفتن آگهی‌های از بین می‌رود و به طرح این پرسش می‌پردازد: چرا سازندگان سریال وسط این برنامه حمایت خود را از برخی شركتها اعلام می‌كنند؟!

مردی 83 ساله ساكن منطقه‌ی 7 اعتقاد دارد كه «باغ مظفر» سریال خوبی نیست، چرا كه در آن لودگی بسیار دیده می‌شود و علاوه بر آن با وسایل قدیمی چون گرامافون شوخی می‌شود و آن‌ها ناكارآمد جلوه داده می‌شود، در صورتی كه مردم در زمان‌های قدیم با این وسایل زندگی می‌كردند.

وی معتقد است كه درست نیست كه مدیری چند كار را با هم در این مجموعه انجام می‌دهد.

دختری 20 ساله كه در منطقه‌ی 2 زندگی می‌كند، «باغ مظفر» را اثری سرگرم‌كننده توصیف می‌كند وپخش پشت صحنه‌ی این مجموعه را می‌پسندد.

به اعتقاد وی موضوعاتی كه این سریال به آن می‌پردازد، خوب است اما سازندگان می‌توانند مسایلی چون شكاف نسلها واختلافات طبقاتی هم دستمایه‌ی كار قرار دهند.

به نظر این بیننده شقایق دهقان، نادرسلیمانی، مهران مدیری و هادی كاظمی به خوبی از عهده‌ی بازی در نقش‌های خود برآمده‌اند.

زنی 27 ساله كه ساكن منطقه‌ی 14 است هم اعتقاد دارد كه مردم به آموزش احتیاج دارند بنابراین ارایه‌ی پیام‌های آموزشی لازم است. این در حالیست كه او به تصویر كشیدن كالاهای تجاری را در «باغ مظفر» نمی‌پسندد.

زنی 45 ساله هم كه در منطقه 4 زندگی می‌كند، معتقد است كه این مجموعه بدآموزی دارد و از بازیگران آن،رفتارهای نامناسبی سر می‌زند و از واژگان بدی استفاده می‌كنند.

به نظر خانمی 59 ساله كه ساكن منطقه‌ی 7 است، «باغ مظفر»اثری سرگرم‌كننده و موضوعات آن خوب است. علاوه بر آن بازیگران این مجموعه به ویژه مهران مدیری به خوبی بازی می‌كنند.

منبع: ایسنا

      

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 27 مهر1387 ساعت 9:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

مصاحبه با رادش+ همیشه ... میلیاردی شد

سلام  این مطلب از سپیده عزیز درباره کار جدید

بزرگ مرد طنز تلویزیون ایران بعد از سریال پرطرفدار و پرسروصدای مردهزارچهره سکوتی چندماهه داشت.تا بالاخره چندی پیش فیلمبرداری یک سریال 60 قسمتی را برای موسسه رسانه های تصویری آغاز کرد این مجموعه قرار است در قالب سی دی روانه بازار شود جالب اینکه بدانید مدیری در این مجموعه تصویری از بازیگران زیادی بهره برده و دوباره از بازیگران قدیمی خود استفاده کرده است بازیگرانی چون عارف لرستانی و بنفشه خواه که سالها از همکاری آنها با مدیری می گذرد.سیامک انصاری نیز که یارهمیشگی مدیری درسریال هایش بوده این بار علاوه بر نقش آفرینی نقش مدیرتولید این کار را نیز برعهده دارد.مهراب قاسمخانی و امیرمهدی زوله و خشایار الوند نویسندگان این مجموعه که هنوز هم نام مشخصی برای آن انتخاب نشده هستند.ساعدهدایتی و هادی کاظمی و فاطمه هاشمی و سحرجعفری جوزانی و محمدرضاهدایتی از دیگر بازیگران این کار هستند

       



مصاحبه با نصرا... رادش به درخواست ایتا

  

     شربت ‌آبليموي خوشمزه، بدون آبليمو!

بدون هيچ تعارف و اغراقي اين روزها <باغ مظفر> بدل به يكي از پرطرفدارترين مجموعه‌هاي تلويزيوني شده است. باز هم مهران مديري؛ او بيش از هر چيز به ذائقه مخاطب امروزش فكر مي‌كند و همين مسئله باعث اقبال عمومي اكثر كارهايش مي‌شود. شناخت تماشاگر، شناخت اين جنس طنز و از همه مهمتر اشراف و تسلط بر طنز هر شبي(روتين) كه حاصل چند سال تجربه مديري است، باعث شده او خوب بداند تيمش را چگونه انتخاب كند. بعد از سال‌ها نصرا... رادش را دوباره در كنار مهران مديري و اين بار با<حيف نان> مي‌بينيم. شايد بتوان گفت حيف نان يكي از جديدترين تيپ‌هاي تلويزيوني ماست كه در جذابيت باغ مظفرهم تأثير زيادي داشته است. با نصرا... رادش كه تا قبل از اين كار حضوري كمرنگ حداقل در تلويزيون داشته است يك فنجان چاي نوشيديم تا باب گفت‌وگو با ديگر عوامل اين مجموعه طنز هر شبي بازشود. حاصل اين گفت‌وگوي صميمانه با هنرمند خونگرم جنوبي كشورمان، از نظر خوانندگان <باني فيلم> مي‌گذرد:

‌چرا قبل از همكاري با مديري در مقطعي طولاني نصرا... رادش كم‌كار بود؟ - مدتي پيش براي گروه كودك شبكه دوم كاري انجام دادم كه الان در حال پخش است (شهرك ترافيك). به غير از اين با مركز ايلام هم يك كاري را براي شركت گاز انجام داديم كه من اجراي آن برنامه را برعهده داشتم. البته هنوز پخش نشده و من از نحوه و زمان پخش آن بي‌اطلاع هستم. قبل از اين دو كار هم كه با آقاي مظلومي، <اكسيژن> را كار كرديم كه از شبكه تهران پخش شد.

‌برويم سراغ شخصيت يا بهتر بگويم تيپ شيرين<حيف نان> كه اين روزها علي‌رغم بدآموزي‌هايش (جيب بري) طرفداران زيادي پيدا كرده است. چگونه به اين تيپ با اين خصوصيت رسيديد؟ - در مورد حيف‌نان بايد بگويم كه اولاً همه چيز زير نظر مستقيم آقاي مديري به وجود آمد. من روز اول ترجيح دادم براي اينكه اين كاراكتر به شكل‌هايي كه تا به حال ديده‌ايم نزديك نشود و با توجه به سن بالايي كه اين شخصيت دارد، تكراري نشود؛ صداي كودكانه‌اي براي او در نظر گرفتم، كه البته خود من هم يك تيپ كودك دارم كه دوست دارم يك روز آن را هم بازي كنم، البته با يكسري تغييرات گفتم يك جوري بايد اين كودك و پيرمرد را با هم پيوند بدهيم. از آنجا كه در كار آقاي مديري اجازه داشتيم قدري بعد فانتزي هم داشته باشيم، تأكيد مي‌كنم قدري فضاي كار راه مي‌داد تا اين كاراكتر به اين شكل در بيايد. سكانس اول خيلي سخت بود، نمي‌دانستم چه مي‌شود، اما وقتي كه اولين سكانس برداشت شد، خيلي خوششان آمد و انرژي لازم را گرفتم و به اين شكل و شمايل كه مي‌بينيد، ادامه داديم.

‌نصرا... رادش را با تيپ‌هاي مختلف در گذشته ديده‌ايم، اما حيف نان اولين تيپي است كه در سن و سال بالاتر از خودتان شكل گرفته است. - بله، من تيپ زيادي بازي كرده‌ام، در مجموعه‌ مثبت>

هم كاملاً تيپ بودم. خيلي‌ها معتقد هستند من بازيگري هستم كه خوب مي‌توانم تيپ‌ها را دربياورم، اتفاقاً خودم هم دوست دارم، عاشق تيپ‌سازي هستم. منتهي فضاي كاري كه بتوان در آن تيپ‌سازي كرد بايد به وجود بيايد. متأسفانه بيشتر در كارهاي آيتمي تيپ‌سازي صورت مي‌گيرد. مسئله مهمي كه مي‌توان به آن اشاره كرد اين است كه بايد به تيپ‌سازي اهميت داده شود، اينجا ثابت شد كه گريم خيلي مي‌تواند مؤثر باشد. من اينجا جا دارد از آقاي مديري و آقاي شكرآبي بابت گريم اين كاراكتر تشكر كنم، اصلاً نمي‌خواهم تواضع نشان دهم، اما يك روز بدون گريم حيف نان را ببينيد، متوجه مي‌شويد به هيچ‌وجه بازي من ديده نخواهد شد. به غير از مو، گريم ايشان روي صورت من بسيار مؤثر بوده است.

شايد جذاب‌ترين بخش از بازي اين تيپ(حيف نان) برخورد متفاوت او با شخصيت‌هاي باغ مظفر است، با چه انگيزه‌اي اين تفاوت‌هاي رفتاري را اعمال كرديد؟ - آقاي مديري به هيچ‌وجه بازيگرانش را رها نمي‌كند. خيلي‌ها فكر مي‌كنند آقاي مديري بازيگرانش را رها مي‌كند، در حاليكه اصلاً اين طور نيست. مدام آن گوشزد لازم را دارد. منتهي بازيگرش را خسته نمي‌كند. اين شگرد ايشان است و نكته بسيار ظريفي است كه خودم هم خيلي اين مسئله را دوست دارم. مديري به بازيگرانش تا حد زياد اعتماد و ايمان دارد. در واقع لطف دارد، اما به هيچ‌وجه بازيگر را به خودش واگذار نمي‌كند. همين اواخر به من گفت رادش حركات فيزيكي حيف نان يك مقدار زياد شده است. به قول معروف خيلي شلنگ تخته مي‌اندازد. كمترش كن! خودم هم دوست دارم نقش‌هايي كه ايفا مي‌كنم يك بعدي نشوند، چون كار هر شبي است و دوست ندارم دستم براي تماشاگر رو شود. دوست دارم در همه بازي‌هايم تماشاگر كاراكتري رنگارنگ از من ببيند. سعي دارم مخاطب با ديدن هر قسمت سورپرايز(متعجب و شگفت‌زده) شود. در بعضي نقش‌ها آدم بيشتر فرصت اين كار را دارد. به قول معروف دوست دارم ضرباهنگ‌هاي مختلفي را بنوازم.

‌اين رنگارنگي در هر داستان چگونه به دست مي‌آيد؟ - اولاً بيشتر از فضاي آن لحظه قصه الهام مي‌گيرم و به غير از آن، حال و احوال دروني آن روز خودم، چون شخصاً آدمي هستم كه در طول روز بارها مدل عوض مي‌كنم. مثلاً صبح سرحال و شارژ هستم. دو ساعت بعد حوصله ندارم، چند ساعت بعد اي... بد نيستم. (مي‌خندد) اين مسئله در زندگي شايد خيلي منرا اذيت مي‌كند، اما در كارم كمكم مي‌كند.

‌اين تفاوت را ما در اين كار در نوع ارتباط با شخصيت‌هاي ديگر از حيف نان مي‌بينيم؟ - شما خيلي عالي و خوب دقت كرديد، بله حيف نان وقتي با خود مظفر بازي دارد جمع‌وجورتر و دروني‌تر است. چون جايگاهش به او اجازه نمي‌دهد و واقعاً مظفر را دوست دارد و از طرف ديگر نمي‌تواند جلوي او خيلي بلند صحبت كند و حركات مختلف داشته باشد. در حالي كه بيرون سروصدا و رفتارش فرق مي‌كند. ناخودآگاه جنس صداي حيف نان هم تغيير مي‌كند. چند قسمت اول را كه خودم مي‌ديدم، حس كردم صداي حيف نان در صحنه‌هاي مختلف تغيير كرده است، اما بعد متوجه شدم كه هر آدمي در زندگي طبيعي‌اش تغيير مي‌كند. خيلي‌ها فكر مي‌كنند كه اين تيپ تغيير كرده، در حاليكه اين طور نيست. طرز صحبت كردن و صداي خود من هم الان با شما، در خانه با فرزندم، با مادرم، با همسرم و... متفاوت است.

‌نام<حيف نان> چگونه انتخاب شد؟ - از روز اول در خود فيلمنامه به همين اسم نوشته شده بود.

‌به نظر شما نمي‌شد تا حدي روابط خصوصي حيف نان و پسته (همسرش) را بيشتر ببينيم، آيا اين مسئله جذابيت‌ اين شخصيت را بيشتر نمي‌كرد؟ - مسئله‌اي كه الان مي‌خواهم بگويم خيلي شخصي است و سليقه‌اي و شايد به كل كار هم ضربه بزند، چون به هيچ‌وجه در خدمت كار نبود و همان بهتر كه نبود، اما خيلي دوست داشتم كه دردها و مشكلات اين آدم، به نحوي مثل ارتباط با همسرش يا جاي ديگر و بخش ديگر مطرح شود. دوست داشتم لحظاتي حسي از اين آدم ببينيم محل زندگي او را ببينيم، ظلم‌هايي كه به اين آدم در دوران زندگي‌اش در باغ مظفر از ابتدا تا به حال شده و هيچ‌وقت متوجه آن نبوده و حتي لذت برده را ببينيم.

شايد به اين شيوه مطرح كردن زندگي (رعيتي) مي‌توانست خودش فضا و موقعيتي كمدي ايجاد كند؟كما اينكه ما در برخي از لحظات از حيف نان مي‌شنويم كه رعيت بايد توسط خان تنبيه شود؟!... - من تلخ مي‌بينم و اين تلخي در فضاي اين نوع از كار جايي ندارد. مردم خيلي از مطرح كردن اين جور مسائل در چنين نوع‌كارهايي لذت نمي‌برند. شايد در كارهاي ديگر بشود به اين مسائل هم پرداخت. در مورد ارتباط بيشتر با پسته هم بايد بگويم وقتي وارد كار مي‌شويم، بايد همه‌چيز رديف باشد. شايد خود نويسنده و حتي آقاي مديري هم بخواهند داستان به اين شكل هم مطرح شود، اما بايد شرايطش مهيا شود. گاهي اوقات وقتي در فضاي كار قرار مي‌گيريم، حتي بهترين اتاق به محل تصويربرداري هم غير ممكن است. اتفاقاً آقاي مديري و نويسنده‌ها، اين كاراكتر را خيلي‌دوست دارند. باوركنيد يك مرتبه هم من نگفتم كه اين نقش را بيشتر كنيد، چون در ابتدا حضور اين شخصيت خيلي كم بود و دوست‌داشتم كه فضاي بيشتري براي عرض‌اندام داشته باشم. اما هيچ‌وقت نمي‌خواستم حضور پررنگ داشته باشم، بلكه مي‌خواستم حضورم مؤثر ‌باشد. خدا را شكر گريم و تيپ حيف‌نان آنقدر خوب از آب درآمده كه خيلي نياز به حضور فراوان ندارد و به اندازه كافي جاافتاده است.

‌با توجه به پخش دقيق كار، چقدر نظراطرافيان و مخاطب را در مورد اين نقش خواسته‌اي تا بتواني اين تيپ را جذاب‌تر و كاملتر نشان دهي؟ -من در زمان كار آنچنان ارتباطي با مردم ندارم، چون بيشتر سركار هستم و بعد از كار هم خيلي مردم را نمي‌بينم. عموماً خيلي‌اهل ميهماني و رفت و آمد هم نيستم. در كل آدم رفت و آمدي نيستم. معمولاً سركار هستم و بلافاصله به خانه مي‌روم اما از گوشه‌و كنار شنيدم كه مردم حيف‌نان را دوست دارند. اما ارتباطي كه بتوانم از نظر تماشاگر و مخاطب استفاده كنم تا به حال نداشتم. در كل دوست‌دارم از نظر بينندگان استفاده كنم معمولاً نظرات خوبي مي‌دهند.

‌به عنوان يكي از بازيگران مجموعه باغ‌مظفر، چقدر اين كار را نسبت به ديگر كارهاي مهران مديري متفاوت مي‌بيني؟ - مشكل بزرگي كه من دارم اين است كه خودم تماشاگر خوبي نيستم. كلاً خيلي تماشاگر تلويزيون نيستم. اما اين مسئله كه چه كاري بيننده دارد و چه كاري نه، مشخص است. همه مي‌دانند و در صدها هم نشان مي‌دهند كه كارهاي آقاي مديري با استقبال خوبي روبرو مي‌شود و اين مسئله غيرقابل انكار است. من پيگر آمار اين كار نبودم، اما فكر مي‌كنم اين كار هم جزو آثار موفق آقاي مديري بوده است.

‌بازي كردن و همچنين هدايت تعدادي بازيگر شايد كارچندان آساني نباشد كه مهران مديري در اين كار و ساير كارهايش از پس آن برآمده از خصوصيات كارگرداني او صحبت كنيد. -بيشترين چيزي كه من را متحير مي‌كند، آرامش مديري است. اين مسئله را من در كمتر كسي هنگام كار ديده‌ام. او انرژي عجيبي در كارش دارد. چند روز قبل از شروع كار رفتم پيش آقاي مديري و گفتم مانده‌ام اين آدم را چگونه بايد بازي كنم؟ لبخندي زد و گفت مشكلي نيست، درست مي‌شود! من ماندم، گفتم يعني چه درست مي‌شود. رفتم خانه و 15-10 روز حتي شب‌ها قدم مي‌زدم و فكر مي‌كردم كه چه كاركنم؟ من مدتي نبودم، حالا آمدم، اين نقش هم در شروع خيلي موقعيتي كمدي ندارد، چه كنم؟ گيج شده بودم و واقعاً ترسيده بودم. آرامش آقاي مديري به بازيگر آرامش مي‌دهد انرژي كه از ايشان مي‌گرفتم را نمي‌توانستم بيان كنم. گاهي اوقات ايمان ايشان به اينكه ناراحت نباش درست مي‌شود به من آرامش مي‌داد، چون فكر مي‌كردم خب حتماً درست مي‌شود ديگر! انرژي مثبت او از همه‌چيز در كارش مهمتر است. اين مسئله چيز كمي نيست، شايد خيلي‌ها فكر كنند اين مسئله خيلي ساده است. پس كارگردان كار خاصي نكرده، در حالي كه اين طور نيست. من با اينكه سال‌هاست كه با آقاي مديري كار نكرده بودم. اما خدا را شكر خيلي راحت با ايشان صحبت مي‌كنم و قبل از اينكه با ايشان همكاري كنم، در مصاحبه‌هاي قبلي هم گفته‌ام كه مهران مديري در كارش آدمي استثنايي است از همه مهمتر اين كه من نصرا... رادش، از ديدن بازي آقاي مديري هم لذت مي‌برم. چند وقت پيش يك كتاب طالع‌بيني مي‌خواندم در مورد متولدان ماهي كه نوشته بود، متولد اين ماه بدون آبليمو يك شربت آبليموي خوشمزه درست مي‌كند. به نظر من مهران مديري هم جزو اين جور آدم‌هاست. گاهي اوقات در اين كار يا حتي كارهاي ديگر ديدم كه از هيچ(فضايي كه هيچ حس كميكي ندارد) لحظات كمدي خلق مي‌كند. من مديري را به عنوان يك وزنه هنگام بازي قبول دارم و اين مسئله را در كارگرداني ايشان هم مؤثر مي‌دانم! مثلاً بعضي اوقات به من مي‌گويد رادش اين دو صفحه هفت ثانيه بشود من منظورش را مي‌گيرم كه اين سكانس بايد ريتم تندتري داشته باشد، يا اينكه در مورد بعضي از صحنه‌ها مي‌گويد اين را تاصبح برو! يعني اين سكانس جاي بازي دارد اين كليدها به ما هنگام كار خيلي كمك مي‌كند و برمي‌گردد به ايمان و اعتمادي كه بين من بازيگر و كارگردانم وجود دارد و هميشه نتيجه بخش است.

‌با مهدي مظلومي هم سابقه همكاري داشته‌ايد. كار او و مهران مديري را در چه فاكتورهايي متفاوت مي‌بيني؟ - من با مظلومي هم رفيق هستم. در آخرين همكاري كه با هم داشتيم خيلي از بازي من راضي بود، مي‌گفت رادش خيلي خوبي! من مي‌گفتم مهران من كاري نمي‌كنم، او مي‌گفت من خيلي راضي هستم، خيلي پخته شدي! مي‌گفتم نمي‌دانم شايد به خاطر من است! (مي‌خندد) حتي در كار بعدي هم قرار بود با هم همكاري كنيم كه به دلايل مختلف حتماً جور نشده است. تيمي كه مهران مديري دارد هماهنگ‌تر است به هر حال آدم‌ها براي همكاري مستمر بايد مهره‌هاي خودشان را پيدا كنند. اين مسئله طبيعي است اين گروه با هم هماهنگ شده‌اند و خيلي خوب زبان يكديگر را متوجه مي‌شوند، اين مسئله در سرعت، دقت و كيفيت و در نتيجه كار مؤثر است. معتقد هستم توانايي افراد مختلف متفاوت است ما كارهاي بسيار خوبي هم از مهدي مظلومي ديديم. مثل <بدون شرح> كه واقعاً كار خوبي بود، اما تفاوت در كيفيت يك كار براي هر كسي رخ مي‌دهد. من در يك كار خوب هستم در يك كار ديگر نه! بازيگران خيلي عالي هم در سطح دنيا در كارنامه كاريشان ضعف داشته‌اند. بايد آن اتفاق براي هر كار رخ بدهد تا نتيجه لازم به دست بيايد. ‌و

حرف آخر، اگر از باغ‌ مظفر ناگفته‌اي مانده... - از همه بچه‌ها تشكر مي‌كنم بدون اغراق‌ همه درجه يك هستند. واقعاً خوشحال هستم كه در اين مجموع بازي مي‌كنم خدا را شكر فضاي سالمي بر كار حاكم است و همه هم ديگر را دوست دارند، اين مهمترين مطلب است و مهمتر از همه اينكه در مجموعه‌اي حضور دارم كه سر نقش دعوا نيست. من پيشنهاد دادم كه بچه‌ها به من چند روزي استراحت بدهيد تا به بقيه هم‌بازي بيشتري برسد، به اعتقاد من اين مسئله خيلي قشنگ است. رضا شفيعي‌جم هم الان به كار اضافه شده و من خيلي خوشحال هستم.


       «همیشه پای یک زن در میان است» میلیاردی شد

"همیشه پای یک زن در میان است" یازدهمین فیلم کمال تبریزی بر اساس فیلمنامه رضا مقصودی و نغمه ثمینی ساخته شده که برداشتی آزاد از مجموعه داستان کوتاه "غیر قابل چاپ" سیدمهدی شجاعی است.

داستان فیلم درباره رابطه یک زوج جوان است که به بن‌بست طلاق رسیده و پس از جدایی تجربه‌هایی خاص را از سر می‌گذرانند. مهران مدیری، رضا کیانیان، گلشیفته فراهانی، حبیب رضایی، آهو خردمند، شبنم مقدمی، صبا کمالی، سیاوش چراغی‌پور و ... بازیگران اصلی این فیلم هستند.

این فیلم در بیست و ششمین جشنواره فجر به نمایش درآمد و گلشیفته فراهانی و حبیب رضایی برای بهترین بازیگر زن و مرد و مهران مدیری و سیاوش چراغی‌پور برای بهترین بازیگر مرد مکمل نامزد بودند که در نهایت به عنوان فیلم برگزیده تماشاگران اکتفا کرد.

"همیشه ..." از چهارشنبه نهم مرداد در گروه سینمایی قدس اکران شد و پس از 54 روز نمایش 22 سینما 000/800/906 تومان فروش کرده است. فروش روزانه فیلم پنجشنبه 3 مهر 000/200/4 تومان بوده که نسبت به هفته گذشته حدود 000/900/2 تومان افت فروش روزانه داشته است



[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت 14:13     بيان انتقادات و پيشنهادات

ادامه گفتگو با فرزندان مهران مدیری+ عکس عروسی امیر مهدی ژوله

سینمای ما - این یک گفت و گوی خواندنی است که در آن فرزندان مهران مدیری به خیلی چیزها اشاره کرده‌اند. از خانه و زندگی و ماشین و محله پدرشان گرفته تا نظر و نگاه‌شان به کارهای او تا برخوردی که با بچه‌ها دارد و زمان‌بندی آمدن و رفتن‌شان و ساز و آواز در خانه و مار پیتون 5 متری و لباس‌هایی که می‌پوشند و سریال‌هایی که دوست دارند و مشکلاتی که به عنوان فرزند یک فیلمساز مشهور تحمل می‌کنند و بالاخره تمایل پسر برای فیلمساز شدن و دختر که به موسیقی و نقاشی علاقه دارد...

      مهران فرهاد و شهرزاد مدیری

 

مار ما موش و خرگوش مي‌خورد!


در خانه مهران مدیری، در کنار همسر و دو فرزندش یک مار هم زندگی می‌کند. ما تعجب می‌کنیم و کمی هم می‌ترسیم و فرهاد توضیح می‌دهد:« مار پیتون سمی نیست.» اما این جمله تاثیری در برخورد ما ندارد. او هم ناگهان بدجنس می‌شود و درباره مار پیتون مهربانی صحبت می‌کند که زندگی‌اش را در یک آکواریوم می‌گذراند و غذایش موش است و بعد از مکثی کوتاه می‌گوید:« لابد می‌دانید که مار، لاشه حیوان نمی‌خورد. غذایش حتما باید زنده باشد. ما هم به مارمان موش و خرگوش مي‌دهيم!» فرهاد مي‌گويد بعضي وقت‌ها پيتون را از آكواريوم در‌مي‌آورند و در خانه رها مي‌كنند تا براي خودش بگردد. مي‌گويد با مار كشتي هم مي‌گيرد اگرچه زور پيتون زياد است و نمي‌شود شكست‌اش داد.پدر عاشق حیوانات است و همیشه در خانه‌اش حیوانات مختلفی را نگه‌داری می‌کند. در گذشته انواع مختلفي از جانوران را مي شد در خانه مهران مديري ديد از پرندگان تا ماهي‌ها و جانوران ديگر. اما در حال حاضر تنها همین مار باقی مانده است. بچه‌ها سگ هم خیلی دوست دارند اما هنور خبری از یک سگ در خانه‌شان پیدا نشده. جالب است كه پدر خانواده، علاقه‌ای به سگ ندارد. حيواناتي را كه در برنامه‌هاي مختلف او حضور پيدا مي‌كنند به ياد‌ مي‌آوريد؟ باغ مظفر كه براي خودش باغ وحشي بود و در قسمت‌هاي پدرخوانده‌اي سريال مرد هزار چهره هم حيوانات حضور چشمگيري داشتند. پيمان قاسم‌خاني، نويسنده سريال‌هاي مديري خوب مي‌داند چگونه استاد را سر ذوق بياورد.

مهران سانتافه دارد، فرهاد گواهينامه ندارد

خانه‌شان سردار جنگل است و مدرسه‌اش در میدان منیریه. این مسیر را هر روز با مترو می رود و از اینکه پدرش سوار سانتافه می‌شود ناراحت نیست. جوابش خیلی ساده‌تر از حد تصور ماست:« من که گواهینامه ندارم ولی اگر گواهینامه بگیرم مشکلی برای ماشین نیست.» مهران مدیری به گواه حرف‌های پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه‌ها نیست. فرهاد مطمئن است كه وقتي گواهينامه را بگيرد داشتن اتومبيل روي شاخ خواهد بود. اگر بپرسي مهران هيچ‌وقت دنبال او به در مدرسه مي‌آيد با راحتي مي‌گويد هيچ‌وقت چون وقت ندارد. پدر آخرين بار چند ماه پيش به مدرسه آمده تا در جلسه اوليا با مديران مدرسه شركت كند. فكرش را بكنيد كه اگر مي‌خواست مدام به مدرسه فرهاد و شهرزاد سر بزند مدرسه چطور به هم مي‌ريخت. كسي را به خلوتم راه نمي‌دهم.خانه‌شان مثل تمام خانه‌های این شهر است. دعوای خواهر و برادری هم در آن پیدا می‌شود اما تازگی‌ها که بزرگتر شده‌اند دیگر کمتر دعوا پیش می‌آید. فرهاد که بیشتر وقتش را در اتاق می‌گذراند و گاهی حس می‌کند برای خانواده‌اش کم می‌گذارد . فرزند خوبی برای خانواده‌اش نیست، این را خودش می‌گوید:«‌روی اعصابشان راه نمی‌روم ولی حس می‌کنم به عنوان فرزند، فرزند خوبی برایشان نیستم. بعضی‌وقت‌ها فکر می‌کنم اگر خودم پدر بودم، می‌خواستم بیشتر به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمی‌گذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد.»
خانه‌اي پر از نواي موسيقي

پسر در مقابل پدر، تواضع زيادي به خرج مي‌دهد اما می‌گوید از پدرش نمی‌ترسد. وقتی می‌خواهیم او را روی دور کل‌کل با پدرش بي‌اندازیم، هیچ رقمه راضی نمی‌شود. حرفش اینست«: ما کی‌ باشیم؟» اوضاع وقتی بدتر می‌شود که در ادامه صحبت درباره موسیقی می‌گوید: «بابا استعداد بی‌نظیری در موسیقی دارد» مهران مدیری به طور حرفه‌ای ساز نمی‌زند. یک مدت ساز ضربی می‌ زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود اين که پدرش صدای خوبی دارد اما خاطره‌ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه، شنيدن صداي پدر كه براي خودش آوازي زمزمه مي‌كند، حالي دارد.
.
يك زندگي متفاوت


فرهاد می‌گوید:« شاید در زمان کودکی، به زندگی نرمال‌تر و طبیعی‌تر فکر می‌کردم، اما الان نه. الان این موقعیت خوب است. نمی‌توانم بگویم دوستش دارم ولی هست.» با وجود اين که شرایط زندگي در اين خانواده و با اين پدر خبرساز چندان طبیعی نیست، اما گاهی هم پیش می‌آيد که با هم به رستوران بروند، با هم به سفر بروند. علاوه بر اینکه وقتی می‌خواهد روی تمام حرف‌هایش پوششی از منطق بکشد، می‌گوید:« من و خواهرم باید این شرایط را بپذیریم و بدانیم که زندگي‌مان با اغلب دوستان‌مان تفاوت‌هايي دارد و یک سری امکانات را نداریم.»

 

يك خانواده هنري


همسر مهران مدیری، مادر فرهاد و شهرزاد، رشته‌اش هنری بوده و ادبیات. خانه‌دار است و برای خودش می‌نویسد. هیچ‌وقت دغدغه نوشتن نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از اين اسم در شخصیت‌های تلویزیونی‌اش استفاده کرده است.


منبع خبر : زندگی ایده‌آل

 اینم عکس عروسی امیر مهدی ژوله

از طرف همه هواداران مهران مدیری براشون آرزوی خوشبختی میکنم

      

[+] نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 9:3     بيان انتقادات و پيشنهادات

برای اولین بار گفتگو با فرهاد و شهرزاد مدیری+عکسهایشان

 برای اولین بار گفتگو با

 

       فرهاد و شهرزاد مدیری

 

 

 

   www.atipic.blogfa.com

 

 

زندگی ایده آل:مهران مدیری همیشه یکی از خبرسازان تلویزیون و سینما بوده و اگر همین روند ادامه دهد تا سال های سال میتواند این محبوبیت را حفظ کند. شنیده میشود بیشترین دستمزد را در میان بازیگران سینمای ایران دارد  و در محبوبیتش هم که کسی شک ندارد.

برای نمونه مهران مدیری تنها کسی است که توانست در برنامه مثلث شیشه ای رکورد تعداد اس ام اس ها را بشکند و جای محمد رضا گلزار را بگیرد. حالا در این روزهایی که سرو صدای مرد هزار چهره خوابیده و مهران مدیری به دنبال آرامش است تا فیلم سینمایی اش را به مرحله پیش تولید برساند با فرزندانش گفتگو کرده ایم تا بدانیم در خانه شان چه میگذرد و ارتباط ها برکدام مدار میچرخد.

فرهاد مدیری پسر 17 ساله مهران مدیری است. نه موهایش سیخ سیخس است و نه فرم لباس پوشیدنش عاشق لباس های عجیب و غریب است. آنقدر که نمیتوانی از روی ظاهرش سن و سالش  را حدس بزنی .می آید و مینشیند و از روزهایی صحبت میکند که در مدرسه اذیتش میکردند  و از روزهایی میگوید که خواهر 11 ساله اش هم چنین وضعیتی دارد. او میگوید دیگر با این ماجرا کنار آمده ایم.

                                       فرهاد مدیری:

                       پسر بیل گیتس نیستم

 

 

   www.atipic.blogfa.com

 

 

                               فرها د تریپ  هنری نیست

قرارمان را در دفتر مجله گذاشته ایم  و او راس ساعت مقرر میرسد. کت و شلوار کرم رنگ پوشیده و ما شوک میشویم. اول از سن و سالش و هنگامی که میگوید:"متولد 18 اردیبهشت 1370" است و بعد از ان وقتی میگوید" هنرستان موسیقس درس میخوانم". او نه در فرم لباس پوشیدنش اثری از بچه های هنری دارد و نه در مرتب کردن چهره اش. البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد. حتی میتواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوامی داشته و برای امدن سر گفتگو آنها را اصلاح کرده است چون نمیخواسته عکس اش با آن ریش های بلند چاپ شود!

 

یک خانواده هنری

 

همسر مهران مدیری و مادر فرهاد و شهرزاد رشته اش هنری بوده و ادبیات. خانه دار است و برای خودش مینویسد. هیچ وقت دغدغه انتشار نوشته هایش را نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از این اسم  در شخصیتهای تلویزیونی اش استفاده کرده است.

  

افتخار به نام پدر

شوخ طبعی را هم از پدرش به ارث برده اگرچه میگوید کمترامکان بروز این  توانایی را پیدا میکند" همه میگویند پدرم آدم شلوغی است اما من بخاطر شرایط خانوادگی ام نمیتوتنم اینطور باشم" و در جواب به سوال دوم سریع موضعش را تغییر میدهد و میگوید که حضور پدرش به نفعش تمام شده و اصولا مشکلی نداردحتی میتواند بگوید:" به نام فامیلی مدیری افتخار میکنم هرچند سختی های زیادی دارد."

 

فرهاد گواهینامه ندارد

 

خانه شان جایی در غرب تهران است و مدرسه اش در میدان منیریه. این مسیر را هر روز با مترو میرود و از اینکه پدرش سوار ماشین میشود ناراحت نیست.جوابش خیلی ساده تر از حد تصور ماست:" من که گواهینامه ندارم ولی اگر بگیرم مشکلی برای ماشین نیست". مهران مدیری به گواه حرفهای پسرش اهل شرط گذاشتن برای بچه هایش نیست. فرهاد مطمئن است که اگر گواهینامه بگیرد داشتن اتومبیل روی شاخ خواهدبود.

 

بیلیارد بازها

فرهاد مدیری اهل بسکتبال نیست سه ماه رفته و میخندد که "اثرش را گذاشته از بس که قدش بلند است. اهل ورزش های رزمی است و اهل دفاع شخصی. با پدرش هم بیلیارد بازی میکند." بیلیاردش از من بهتر است و همیشه من را میبرد". پسر به طور مداوم شنا میکند. مهران مدیری برای کوهنوردی هم وقت ندارد . بیشتر اهل نرمش است سینما هم نمیروند. در سالهای اخیر تنها یکبار با هم به سینما رفته اند." ولی به کنسرت زیاد میرویم"

 

 

     

 

 

وسوسه پرواز

دلش میخواهد برای ادامه تحصیل و احتمالا ماندن به خارج از ایران برود پدر هم مشکلی ندارد و هیچوقت مخالفتی نکرده. فقط وقتی کوچکتر بوده گفته بهتر است برای رفتن کمی صبر کنی تا سن ات بالاتر برود او هم مانده.حالا هم منتظر است تا درسش تمام شود. بعدش هم باید مسئله سربازی را حل کند." به این 2 سال که فکر میکنم غصه ام میشود."

 

کسی را به خلوتم راه نمیدهم

خانه شان مثل تمام خانه های این شهر است .دعواهای خواهر و برادری هم در ان پیدا  میشود اما تازگی ها که  بزرگتر شده اند دیگر کمتر دعوا پیش می آید . فرهاد بیشتر  وقتش را در اتاق میگذراند و گاهی حس میکند  برای خانواده اش نیست. اینرا خودش میگوید:" روی اعصابشان راه نمیروم  ولی حس میکنم به عنوان فرزند فرزند خوبی برایشان نیستم.

بعضی وقتها فکر میکنم اگر خودم پدر بودم میخواستم بیشتر  به محیط شخصی فرزندم وارد شوم ولی نمیگذارم این اتفاق برای پدر و مادر خودم بیفتد".

 

شرارت پشت چهره آرام

اما بشنوید و بخوانید از مدرسه.او بچه شلوغی است . اما از اینکه سردسته باشد خوشحال نیست. میگوید:" این خلاقیت را دارم که در مدرسه سردسته باشم اما اصولا سردستگی در مدرسه بداست . چون ممکن است شما سردسته باشید و پشت تورا خالی  کنند."

اما در این روزهای شلوغ کاری در مدرسه خودش منطق خرج میدهد و پای پدر و مادرش میان دعوا کشیده نمیشود"همیشه حتی اگر بدترین کارها  را انجام داده باشم  با منطق  زیاد آنرا توجیه میکنم" این قدرت را پدرش هم دارد"ولی نه به اندازه من"

گاهی اوقات همین منطق زیاد اورا  تبدیل به موجودی واقع بین میکند  و میتواند میان حرفهایش اعتراف کند که "بعضی وقتها معلمهایمان را خیلی اذیت کرده ایم. من واقعا از آنها معذرت خواهی  میکنم" یکی از اخرین شیطنت هایش این بوده که با بچه ها سر کلاس  یکی از معلمها  دوربین ببرند و فیلم بگیرند. بعد فیلم لو میرود و دست مدیر و معاون می افتدو......"خدا رحم کرد به خیر گذشت. بابا هنوز هم نمیداند  که چی شده چون خودمان تعهد داده ایم و تمام شد. حالا اینجا بخواند میفهمد.!"

 

بازیگری؟ هرگز!

یک بار جلوی دوربین رفته است در برنامه جنگ 77 در آن نقش بچگی پدرش را بازی میکرد از بس به هم شبیه هستند و این را همه میگویند. در پشت صحنه برنامه های پدرش زیاد چرخیده  ولی با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد. واقعیت این است که همیشه از زیبان بازیگرها دربازه حاشه ها شنیده ایم خودمان هم نمیدانیم وقتی فرهاد مدیری میگوید  که در ارزوهای دور و دراز هنری اش جایی برای بازیگری وجود ندارد بخاطر حاشیه هاست یا اصولا علاقه ای به این محیط و فضا ندارد اما میتواند بگوید:" همه خانواده مجبورند این حاشیه ها را تحمل کنند . هرکدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم با این خاطر که در صدر است  فشار بیشتری را تحمل میکند . اما این بار روی همه خانواده هست."

 

فیلمساز میشویم

فرهاد مدیری علاقه ای به بازیگری ندارد اما هدفش فیلمسازی است. میگوید اهل سریال سازی نیست و حضور در سینما را ترجیح میدهد . از همین حالا هم استارت را برای  ساختن فیلم کوتاه زده است . بخاطر هنری بودن رشته اش در مدرسه   و یک عمر زندگی در یک خانواده هنری  میتواند درباره سریالهای پدرش هم صحبت کند. به نظر فرهاد مدیری سریال مرد هزار چهره بهترین سریال پدرش بود . " کارگردانی ایده و بازی بازیگرها و..." و بین سریالها هیچ علاقه ای  به جایزه بزرگ ندارد.

 

کادو فراموش نمیشود

مشکل رفت و امد در خانه شان وجود ندارد . حتی ممکن است تا ساعت 3-4 صبح بیرون باشد . اما حتما خانواده اش میدانند که کجاست و چکار میکند. پدر اینطور نیست یعنی گاهی پیش می آید  که خانواده ندانند او کجاست و چه میکند. کادو هم خوب میخرد . به نظر میرسد حواسش به روز تولد بچه هایش است . ولی اخرین کادویی که به پسرش داده پول است. میخندد و میگوید:"نقدی حساب کرد". اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی دی میخرد و وقتی روی قیمتها اصرار میکنیم  و میخواهیم بودجه پول تو جیبی اش را معلوم کنیم میگوید:" معمولی .پسر بیل گیتس که نیستم!".

 

تشابه را ببینید 

فیلم میبیند فیلمهایی را که یا خودش میخرد یا پدرش به خانه می اورد . در بین فیلمسازهای ایرانی  بیضایی و مهرجویی را خیلی دوست دارد. مجله هم میخواند یا حتی روزنامه  اما نه اینکه پیگیری کند و عاشق مجلات باشد . لحن و فرم نگاهش خیلی به مهران مدیری شباهت دارد  و خودش هم اینها را احساس میکند.

 

ساز تخصصی فرهاد پیانوست ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است که گاه برای پدرش هم ساز میزند تا او بخواند.البته این در صورتی است که وقت برای آواز خوانی وجود داشته باشد.معمولا اینطور نمیشود..معمولا پدر در خانه نیست و سرکار است با آنکه در مرحله پیش تولید سریالهایش  قرار دارد. در حال حاضر هم که میخواهد اولین فیلم بلند سینماییش را کارگردانی کندو سرش حسابی شلوغ است. پسر در ادامه صحبت درباره موسیقی میگوید:

<< بابا استعداد بی نظیری در موسیقی دارد>>.

مهران مدیری به طور حرفه ای ساز نمیزند .یک مدت ساز ضربی میزده و یک مدت گیتار و پیانو .

با وجود اینکه پدرش صدای خوبی دارد ولی فرهاد خاطره ای از لالایی پدر ندارد .گهگاه شنیدن صدای پدر که برای خودش آوازی زمزمه میکند حالی دارد

 

 

                                             شهرزاد مدیری:

                                  وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی

 

                   www.atipic.blogfa.com

 

شهرزاد مدیری با 11سال سن کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند اما برق چشمانش ولحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژی ژنتیک به او هم رسیده.

 به محض ورود به دفتر ما یکی از مجلّه های شماره قبلی را برمیدارد و با دقت ورق می زند یکی از عکس های پدرش در سریال << مرد هزار چهره >> را

می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید: << نگاه کن شبیه بقال ها شده!>> و بعد می خندد.

 دختر مهران مدیری تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز اوست. شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین آن ها <<شب های برره>> را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی موقع  مچ پدرش را می گیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:<< سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم>>.

 شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سریال های پدرش را موبه مو دنبال میکرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سر کار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:<< سر پاورچین وباغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت به دنبال شقایق دهقان بودم>>. دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاق زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقا ت هم نه.

<< هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات  آنقدر سوال می پرسند که آدم اذیت می شود>>. شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش برای برخورد با این سوالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های  نصفه و نیمه پشیمان تان می کند.

اما اگر فکر میکنید کا این سختی ها  او را از دختر مدیری بودن خسته کرده کاملا در اشتباهید. چون: <<همه مهران مدیری را دوست دارند من هم چون پدرمه در تلویزیون میبینمش وکارهایش را دوست دارم البته یک جاهایی هم به درد میخورد>>.

بله مهمترین نکته همین است . چه کسی بدش می اید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف میکند و بعد میگوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود.

در تمام مدتی که شهرزاد حرف میزند فرهاد با سکوت به خواهرش و حرفهایش گوش میدهد و وقتی حرف به شیطنتت شهرزاد میرسد برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد .شهرزاد صحبتهایش را قطع میکند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و میگوید:<< شیطان هستم ولی سر کلاسهای مهم درس گوش میدهم>>.

رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی میکند با حفظ استقلال خواهرش مواظب او باشد.

در خانه مدیری همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی میکند. دختر کوچک مدیری از پدرش به عنوان یک همبازی خوب در وسطی و گل کوچیک یاد میکند  و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم میشود معرفی میکند.معمولا در اینجور مواقع شهرزاد به اتاقش میرود و پدر مجبور است که با اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن دختر کوچک را راضی کند.

شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت میبرد در حال حاضر سرگرم مدرسه موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد.

<<اگر پدرم بخواهد برای او بازی میکنم اما هیچوقت بازیگر نمیشوم>>.


 

 

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 11:21     بيان انتقادات و پيشنهادات

عکسهای شبهای روشن سری سوم

 با سلام

این هم سری سوم عکسهای شبهای روشن

با تشکر از پگاه عزیز برای فرستادن این عکسها

 

                                   مثلثي كه شيشه‌اي نيست‌
 
                  
 
يكي از ويژگي‌هايي كه باعث شده برنامه‌هاي من موفق شوند، حضور مهمان‌هايي است كه خوب صحبت مي‌كنند.
اين پاسخ رضا رشيدپور، مجري برنامه مثلث شيشه‌اي به سوالي بود كه رامبد جوان از او پرسيد. جوان، پنجشنبه شب به عنوان مهمان در برنامه مثلث شيشه‌اي حضور داشت ودر اواخر برنامه بود كه از رشيدپور خواست دلايل موفقيت برنامه‌هايي چون عبور شيشه‌اي و شب شيشه‌اي را براي او توضيح دهد.اين سوال را جوان وقتي از رشيدپور پرسيد كه كاملا مشخص بود از سوالات مجري برنامه كلافه شده است.واقعيت اين است كه از همان ابتداي برنامه معلوم بود كه مهمان و ميزبان ارتباط خوبي با هم برقرار نكرده اند ونمي توانند ساعات ديدني را برا ي مخاطبان مثلث شيشه‌اي رقم بزنند.
يكي از مهم ترين ويژگي مجري  برنامه‌هاي ديالوگ محور(تاك شو) اين است كه بتواند با مهمان برنامه ارتباط برقرار كند و او را به صحبت وادارد. برخي از مهمانان چنين برنامه‌هايي، خوش صحبت هستند و خودشان مي‌توانند برنامه را گرم كنند.آنها خاطره تعريف مي‌كنند و از تجربيات خود در زمينه‌هاي مختلف مي‌گويند و معمولا نمي‌گذارند برنامه، آنها را تحت الشعاع قرار دهد، بلكه آنها جهت برنامه را به دست مي‌گيرند. از اين گونه مهمانان در برنامه‌هايي كه رشيدپور مجري آنها بوده كم نيستند كه از ميان آنها مي‌توان به رضا كيانيان، علي نصيريان، احمدرضا درويش، بهرام رادان، گلشيفته فراهاني، ابراهيم حاتمي‌كيا و... اشاره كرد.

اما در كنار چنين مهماناني كساني هم هستند كه منتظرند تا از آنها سوالي پرسيده شود تا فقط پاسخ دهنده  باشند. در چنين شرايطي است كه كار مجري سخت مي‌شود و او بايد سكان برنامه را به دست بگيرد و آن را درست هدايت كند.

رشيدپور در يكي دو سال اخير در برنامه‌هايي كه مجري آنها بوده، نشان داده است كه در مقابل مهمانان از 2 روش استفاده مي‌كند؛ يا بشدت از مهمان تعريف مي‌كند يا به صورت افراطي آنها را به باد انتقاد مي‌گيرد كه البته اين روش اجرا در برنامه مثلث شيشه‌اي بيشتر ديده مي‌شود.رشيدپور در مقابل مهماناني چون مهران مديري و عليرضا زرين دست كاملا خلع سلاح است و مدام از آنها كه به تعريف و تمجيد نياز ندارند و براي مردم كاملا شناخته شده هستند تعريف مي‌كند و در مقابل مهماناني چون رامبد جوان شمشير را از رو مي‌بندد و از همان ابتدا شروع به نقد آنها مي‌كند و يكراست مي‌رود سراغ سريال نشاني كه مردم حالا ديگر جزئيات آن را به ياد ندارند و مي‌گويد اين سريالت يك جوري بود،خوب نبود،بازيگرانش خوب انتخاب نشده بودند و...

در اين شرايط است كه مهمان پر انرژي مثلث شيشه‌اي كه تاكنون راحت روي صندلي خود نشسته بود و خود را آماده مي‌كرد تا شبي به ياد ماندني را رقم بزند، مثل گوشه‌هاي مثلث تيز مي‌شود و نمي‌داند در مقابل اين قضاوت‌ها چه بگويد. چون رامبد جوان از آن دست كارگردانان و بازيگراني است كه نقد درست را مي‌پذيرد و كاستي‌هاي كار خود را قبول مي‌كند، اما وقتي در يك برنامه زنده مجري بدون هيچ مقدمه‌اي مستقيم سراغ نقاط ضعف مي‌رود مهمان برنامه با چه تواني بايد تا آخر برنامه دوام بياورد.حتي براي يك مصاحبه چالشي و پر از نقد مصاحبه كننده ابتدا بايد مهمان خود را آماده كند و بعد در يك موقعيت مناسب او را غافلگير كرده و انتقادات خود را مطرح كند. از اينها گذشته، مگر برنامه‌اي چون مثلث شيشه‌اي هدفش به زانو در آوردن برخي از مهمانان و برخي را بالاتر از ستاره نشاندن است. مثلث شيشه‌اي و برنامه‌هاي مشابه آن،برنامه‌هاي نرمي هستند كه هدفشان پر كردن اوقات فراغت مخاطبان تلويزيون و دادن اطلاعات روزمره به آنهاست.مهمانان چنين برنامه‌هايي معمولا بازيگران و هنرمنداني هستند كه روحيه‌اي حساس دارند و مي‌توان آنها را خيلي زود آزرده خاطر كرد و به گوشه‌اي راند.رشيدپور در برنامه پنجشنبه شب مثلث شيشه‌اي كه مثل هميشه آن را <برنامه خودم> لقب مي‌داد و تا نيمه‌هاي برنامه مدام از عوامل پشت صحنه مي‌خواست كه لپ تاپ او را بهش برسانند،رامبد جوان را بي دليل به باد انتقاد گرفت، او حتي موميايي 3 را هم كاري ضعيف در پرونده كاري جوان دانست و بدون اين‌كه دليل كارشناسي داشته باشد، گفت در اين فيلم هم بد بازي كرده‌اي سپس جوان را به اين علت كه مجموعه‌هاي طنز 90 شبي نمي‌سازد متهم به تنبلي كرد.

هنوز هم برنامه شب شيشه‌اي را كه شهاب حسيني مهمان آن بود، به ياد داريم. حسيني از مجري‌گري به بازيگري رسيده بود و سوال مدام رشيدپور از حسيني اين بود كه تو چرا در حد متوسط ايستاده‌اي و پيشتر نمي‌روي، فقط پركار هستي !يادمان هست كه در شب شيشه‌اي سال گذشته عليرضا دبير بايد به اين پرسش رشيد پور پاسخ منطقي مي‌داد كه چرا او كت و شلوار مي‌پوشد و عضو شوراي شهر است.

سري برنامه‌هاي شيشه‌اي در رسانه ملي توليد مي‌شود ، بنابراين نمي‌تواند در حمايت يا نفي شخص يا گروهي فعاليت كند. ساخت اين گونه برنامه‌ها حساسيت‌هاي خاصي را مي‌طلبد چون با كوچك‌ترين خطا ممكن است از كل برنامه و دست‌اندركاران آن برداشت‌هايي شود كه با هدف اوليه برنامه همخواني نداشته باشد.
 
منبع:جام جم


       

        

     

   

 

هفته نامه جهان سینما(دوشنبه 26فروردین):


برنامه های نوروز سیما در شبکه های مختلف هر کدام حاوی نکات مثبت و منفی پر شماری بودند. برنامه هایی که خوب یا بد بیشتر به منظور سرگرم سازی صرف طراحی ساخته شده بودند و سعی و تلاش برنامه سازان به وضوح بیش از هر چیز نمایاندن فضا و جلوه های شاد ایام ابتدای سال در تعطیلات طولانی و رخو تناک نوروزی بود. در میان این برنامه ها در این نوشتار بر آنیم به بررسی برخی چهره ها و تک خالهای موفق بپردازیم. آنها که ستاره شدند . بازی را بردند.....(که شامل رضا شفیعی جم...نادر سلیمانی....مهران مدیری......پرویز پور حسینی.....یوسف صیادی....پیمان قاسم خانی......محسن قاضی مرادی.....شهره لرستانی......علیرضا خمسه......بهاره رهنما...بود)


مهران مدیری: مدیری شاید به عنوان بازیگر با وجود بازی زیبا و درخشان خود در مجموعه مرد هزار چهره اوج تازه ای به کارنامه خود اضافه نکرده باشد اما مدیری در مقام کارگردان با ساخت این مجموعه به این شکل هوشمندانه خیلی چیزها را ثابت کرد. مدیری که همواره به بی سلیقگی در کارگردانی کار هایش و ساده گذشتن از تکنیک متهم بوده است در این مجموعه با انتخاب ساختاری دشوار و با دکوپاژی بسیار مناسب زیبایی بصری را هم به جذلبیتهای پر شمار آثار خود افزود. مدیری در ساخت این سریال یه شکلی کاملا عامدانه و با قصد قبلی فضاهایی شلوغ و خاص را به لوکیشنهای بسته و محدود افزوده بود و نتیجه این کار بروز شکلی تازه از خلاقیت در نزد این مرد باهوش تلویزیون بود. مدیری بار دیگر تفاوتهای خود با بقیه را آشکار نمود.


پیما قاسم خانی: نویسنده کم کار و باهوش طنز که با مجموعه مرد هزار چهره نمونه تازه و شاخصی از کار گروهی موفق را باب کرد. قاسم خانی به عنوان سرپرست نویسندگان ای سریال با بهره بردن از نویسندگانی همچون محراب قاسم خانی ....خشایار الوند....امیر مهدی ژوله..موفق شده بود فضاهایی تازه خلق و در خدمت کارگردان مجموعه قرار دهد. قاسم خانی با آثار نه چندان پر حجم اما کاملا پر مغز خود موفق شده جایگاه خود را در مقام یک نویسنده متفاوت در عرصه طنز کاملا تثبیت کند.

 

بهاره رهنما:اجرایی عالی و بی نظیر از نقشی عجیب. این کاری بود که رهنما در مجموعه مرد هزار چهره کرده بود . رهنما که مدتی است با بازی در نقشهایی خاص موفق شده هنر بازیگری خود را هم تثبیت نماید آنقدر نقش خود را خوب ایفا نموده بود که حتی گرفتگی صدا هم مانع موفقیت او در جا کردن خو در دل مخاطب نشد. شیوه خنده دندان نمای او به این زودیها فراموش نمی شود.

و انتخاب های ویژه:


1- سکانس آخر دادگاه تاییدی دوباره بر مشکل تاریخی انسان ایرانی در نه گفتن . تاکیدی دوباره بر آنکه پایان خوش الزاما لازم نیست هندی باشد. و البته مهر تاییدی بر توان نویسندگان این مجموعه. اجرای عالی مدیری را هم فراموش نکنید. واقعا همه ما گاهی وقتها اشتباهی هستیم!!!
2- تیتراژ مجموعه فکری هوشمندانه و عالی که بسیار خوب اجرا شده بود. ادای دینی به جا و دلچسب به عوامل این مجموعه. بله...وقتی یک سریال موفق می شود تمام اجزای آن باید فکر شده و حساب شده باشد.

حرفهای پرستو گلستانی در هفته نامه جهان سینما درباره حضورش در

 مرد هزار چهره:
همیشه کارهای مهران مدیری را دوست داشته ام. ایشان جزو معدود کسانی هستند که به خوبی می دانند چه می خواهند و چه کار می کنند و این تسلط مخصوصا در حوزه مورد علاقه شان طنز خیلی بیشتر است. و اینکه وقتی کار در این مجموعه پیشنهاد شد با کمال میل پذیرفتم. ضمن اینکه مرد هزار چهره به نظرم از بهترین کارهای آقای مهران مدیری است و در کل طنز موقعیت خوبی است.

با تشکر از الینای عزیز

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 12:7     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری با دو فیلم به سینما می آید + عکسهای مثلث شیشه ای

    10                                                                               10

سلام بچه ها

کسانی که شبهای روشن رو ندیدن میتونن

 از این قسمت برنامه رو تماشا کنن

      

                         مهران مدیری با دو فیلم به سینما می آید

مدیری :دیگر سریال نود شبی نمی سازم / واقعا تصمیم دارم روزی کار کمدی را کنار بگذارم

مهران مدیری با حضور دربرنامه شبهای روشن شبکه جام جم در پاسخ به سوالی درباره برنامه های آینده اش  از ساخت دو فیلم سینمایی خبر داد.

به گزارش راه فیروزه ،مدیری دراین برنامه گفت :دیگر به هیچ قیمتی حاضر به ساخت سریال نود شبی نیستم.چون اضطراب و نگرانی دراین نوع کارزیاد است و من بارها سرسریالهای نود شبی از حال رفته ام.به گزارش راه فیروزه مدیری تاکید کرد :من واقعا تصمیم دارم روزی کار کمدی را کنار گذاشته و عرصه جدی را تجربه کنم.همه این سالها مقدمه ای برای ورود به این عرصه بوده است.به گزارش راه فیروزه مهران مدیری همچنین از ساخت یک سریال 13 قسمتی دیگر برای تلویزیون خبر داد.

 

   

   

   

   

[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت 20:23     بيان انتقادات و پيشنهادات

شبهای روشن سری دوم عکسها+ «دايره زنگي» در دانشگاه لندن اكران مي‌شود

                 گزارشی از حضور ستارگان سینمای ایران در بهار و تابستان 87

در رتبه سوم این فهرست بازیگرانی متعدد و مطرح با دو فیلم حضور دارند که می‌توان به برخی از آنها اشاره کرد. مهران مدیری با "دایره زنگی" پریسا بخت‌آور و "همیشه پای یک زن در میان است" کمال تبریزی دو نقش کمدی اما متفاوت از هم را تجربه می‌کند. هر چقدر که نقش او در "دایره زنگی" ادامه کاراکتری آشناست که همه از او سراغ دارند ولی نقش اغراق شده یک وکیل ضد زن در "همیشه پای ..." که دچار تحولی گل درشت می‌شود، با شخصیت پردازی و نقش آفرینی او متفاوت از حضور آشنایش به چشم می‌آید.

سلام به همه بچه های گل

اول بگم با حرف الینای عزیزم کاملا موافقم اینو یادم رفته بود که تو پست قبلی بگم درست میگی

مجری برنامه همش میخواست اینو به مدیری القا کنه که شما نمیتونی در سینما موفق باشی

و اصلا جات تو سینما نیست و مخصوصا مثالی که در مورد فیلم دیدار آورد که اصلا قابل قبول نبود چون

مهران مدیری در فیلم دیدار عالی بازی کرد و واقعا با این همه خستگی و بی خوابی خیلی عالی بود و به شخصه فیلم دیدار رو خیلی دوست دارم و خیلی عزیزه   بخاطره بازی روان و خوب مهران مدیری

دوم اینکه من همیشه از این موضوع خوشحالم که در وبلاگم از جنگ و دعوا خبری نیست و همه با هم خوبن و هم دیگه رو دوست داریم و برای هدفمون تلاش میکنیم

ولی گاهی اوقات بعضی نظرات بعضی از بچه ها رو نگران میکنه و در صدد بر میان که جواب بدن  و همین باعث دعوا و شلوغی و اعصاب خورد کنی میشه

به نظر من انتقاد اشکالی نداره در صورتی که به حق باشه به قول مهران مدیری بعضی از نقدها اصلا معلوم نیست که از کار تعریف میکنن یا انتقاد

و اینکه مطمئنا همه کسانی که اینجا میان ۱۰۰ در ۱۰۰ طرفدار مهران مدیری نیستن ولی معمولا کارهاشون رو دوست دارن و تماشا میکنن ولی خواهش میکنم از همه دوستان حرمتها رو نگه دارین که به کسی بی احترامی نشه

نقد کنین عیب وبلاگ رو بگین ولی بی احترامی نکنین جواب همدیگه رو با الفاظ زشت ندین

با هم دوست باشین (البته میدونم که همینطور هست)

اصلا به نظر من بعضی نظزات رو نباید جواب داد چون هیچ فایده ای که نداره هیچ بیشتر باعث تشنج میشه

منم از این به بعد سعی میکنم نظراتی که باعث تشنج میشه رو پاک کنم

 والبته نظراتی که اصلا احترام نگه نمیدارن و خیلی جلف هستن و

در آخر از همه دوستانی که لطف میکنن و نظراتشون رو اعلام میکنن تشکر میکنم

اینم عکسهای سری دوم

 

    

     

     

     

 

            «دايره زنگي» در دانشگاه لندن اكران مي‌شود

خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دايره زنگي» نخستين فيلم سينمايي «پريسا بخت‌آور» در دانشگاه لندن به نمايش در مي‌آيد

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،«دايره زنگي» 19خرداد(8 جون) با حضور استادان و دانشجويان دانشگاه لندن اكران مي‌شود.
بنابه اين گزارش،پس از اكران،جلسه نقد و بررسي فيلم با حضور «پريسا بخت‌آور» (كارگردان) برگزار مي‌شود.
دكتر «معصومه طرفه» استاد دانشگاه لندن كه فيلم «دايره زنگي» را براي نمايش در اين دانشگاه انتخاب كرده،علت اين انتخاب را اكران موفق فيلم در ايران،توصيه منتقدين و ديد مثبت آنها نسبت به اين فيلم بيان كرده است.
بنا بر اين گزارش، اين فيلم در كشورهاي عربي منطقه همچون امارات متحده عربي و نيز اروپا و آمريكا اكران مي‌شود.
«دايره زنگي» اولين تجربه كارگرداني پريسا بخت‌آور است كه بازيگراني چون مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، محمدرضا شريفي‌نيا در آن به ايفاي نقش پرداخته‌اند.
در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است: صبح روز جمعه شيرين و ممد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كرده‌اند، تأمين كنند اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي دهند پول مورد نياز را تأمين كنند

 

 

 

 

[+] نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 8 خرداد1387 ساعت 9:4     بيان انتقادات و پيشنهادات

شبهای روشن به همراه عکس

سلام دوستان

همونطوری که اعلام شده بود دیشب مهران مدیری میهمان برنامه شبهای روشن در شبکه جهانی جام جم ۱ بودن و حرفهای زیادی مطرح شد

از دوران کودکی تا به حالا و به نظر من خیلی پربارتر از برنامه مثلث شیشه ای بود

ایرادی که میشد بهش گرفت مجری برنامه بود که بی موقع حرفهای مهران مدیری رو قطع میکرد و نمیذاشت حرفاشو کامل کنه و این خیلی بد بود

یک تلفن هم به طور زنده پخش شد که یه خانمی پشت خط بودن و مثل همیشه کلی از مهران مدیری تعریف کردن و گفتن تو این بیست سالی که خارج از ایران هستن پسرشون فقط کارهای اقای مدیری رو دوست دارن و گفتن از همین جا دستهای آقای مدیری رو میبوسن و براشون آرزوی عمری طولانی کردن و از خدا خواستن که بچه هاشون رو براشون نگه دارن و خلاصه از این حرفا و مهران مدیری مثل همیشه با تواضع و فروتنی اظهار شرمندگی کرد

و یه چیز خیلی جالب این بود که مهزان مدیری میگفت یه بار ریاضی شده بود ۲۵ صدم تو خونه براش جشن گرفتن چون تونسته بود به یه سوال پاسخ درست بده

همینطور قسمتهایی از برنامه های مهران مدیری از نوروز ۷۲  و پرواز ۵۷ گرفته تا شبهای برره و باغ مظفر رو  پخش میکردن و مهران مدیری کوتاه توضیحاتی میداد یکی از چیزای جالب این بود که وقتی قسمتهایی از برنامه نوروز ۷۲ که مهران مدیری ادای محمود شهریاری رو در میاورد رو نشون دادن مهران مدیری میگفت چقدر جلف بودیم ما اون موقع الان بهتره

و در مورد فیلم کنسرتش که امیدواره بتونه زودتر کاراشو انجام بده و بیاد بیرون ما هم امیدواریم

و همینطور پیش تولید فیلم سینماییش که همین طور در حال انجام گرفتنه

و یه قسمتی از پاورچین رو نشون میدادن که پدر فرهاد به مهتاب میگفت این پالون خره من از این مبلهای شما راحتتره

واقعا بمب خنده بود من که اینقدر بلند خندیدم که همه بیدارش شدن

و همینطور گفت که خودش هم از دیدن کارهاش خند ش میگیره و  شخصیت شیرفرهاد رو خیلی دوست داره و همینطور دلش برای بابای فرهاد خیلی تنگ شده

اینم یه سری عکس از برنامه دیشب ببخشید اگر کیفیتش پایینه  دیگه بهتر از این نمیشد از تمام امکاناتم استفاده کردم بازم هست که در پستهای بعدی میذارم

 

         

        

           

           

[+] نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 7 خرداد1387 ساعت 10:7     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری در شبهای روشن+ دايره زنگي در دبي اكران شد

سلام بچه ها
میتونی از این ادرسی که براتون میذارم برنامه های شبکه جهانی رو زنده تماشا کنید

اول از اینجا  وارد میشین و بعد از منوی سمت راست  پخش زنده کانال 1 جام جم  رو میتونین تماشا کنین
این برنامه از جام جم 1 پخش میشه
امیدوارم همه بتونیم ببینیم


        " مهران مدیری مرد هزار چهره تلویزیون در شبکه جهانی جام جم "


مهران مدیری ، نویسنده ، بازیگر و کارگردان تلویزیون مهمان برنامه شب های روشن در شبکه جهانی جام جم است .
به گزارش روابط عمومی شبکه جهانی جام جم ، این هنرمند مطرح کشور با یک بغل گفتنی به سیمای جمهوری اسلامی ایران می آید و ناگفته های فراوانی را دراین برنامه مطرح خواهد کرد.
او که اینک 41 سال سن دارد ، رو در رو با حسین پاکدل مجری برنامه شب های روشن نشسته و از دوران "دانش آموزی" تا "مرد هزارچهره " با مخاطبان سخن می گوید .
بنا به همین گزارش ، برپایی جشن خانوادگی به هنگامی که او در درس ریاضیات نمره 25 صدم یا نیم گرفته بود از جمله خاطرات شنیدنی مهران مدیری است که بعدها در عالم بازیگری و کارگردانی شگفتی آفرید. روابط عمومی شبکه جهانی جام جم می افزاید برنامه شب های روشن که حاوی اخبار ناب و جدید از این هنرمند کشورمان است ساعت 22:55 به وقت تهران از کانال اروپا شبکه جهانی جام جم به روی آنتن می رود .

    m.gifm.gifm.gifm.gifm.gifm.gif

                              دايره زنگي در دبي اكران شد

 

   

                    دايره زنگي در دبي اكران شد

سينماي ما - اكران رويايي دايره زنگي با فروش ميلياردي‌اش در تهران آرام‌آرام به روزهاي پاياني خود نزديك مي‌شود تا دست‌اندركاران توليد اين فيلم در انديشه تسخير گيشه سينما‌هاي آن سوي آب باشند. اين ساخته پريسا بخت‌آور از پنجشنبه 16 خرداد‌ماه در دو سينماي اصلي شهر دبي به اكران در‌مي‌آيد. امير شجاعي مسئول انتخاب فيلم‌هاي ايراني در دبي درباره نحوه اكران اين فيلم مي‌گويد: «‌دو سينما در شمال و مركز شهر دبي پذيراي فيلم دايره زنگي هستند كه اكران اين فيلم از روز شانزدهم خرداد‌ماه با برگزاري مراسمي در سالن سينما الغراير آغاز خواهد شد. در اين مراسم كه توسط كمپاني «الماسه» برپا مي‌شود علاوه بر پريسا بخت‌آور و سيد جمال ساداتيان (تهيه‌كننده) بازيگران اين اثر از جمله مهران مديري، باران كوثري، محمد‌رضا شريفي‌نيا، امين حيايي، نيلوفر خوش‌خلق، بهاره رهنما، صابر ابر همراه با اصغر فرهادي نويسنده فيلمنامه حضور دارند كه با اهداي هدايايي نفيس از آنها تقدير خواهد شد. علاوه بر اين سينما كه در شمال شهر دبي واقع است سينماي «ابن بطوطه» در مركز شهر هم اين فيلم را اكران خواهد كرد.»
بنا به گفته شجاعي اين فيلم‌ها به مدت يك ماه روي پرده سينماها خواهد بود و بلا‌فاصله پس از آن فيلم «زن‌ها فرشته‌اند» ساخته شهرام شاه حسيني در اين دو سينما به اكران در‌مي‌آيد. پيش از اين و از اواخر اسفند 1386 فيلم سنتوري به مدت 45 روز روي پرده بود كه مخاطبان استقبال بسياري از آن به عمل آورده بودند.
اينكه چرا از ميان فيلم‌هاي آماده نمايش سينماي ايران اين آثار براي نمايش در دبي انتخاب شده‌اند، سئوالي كه شجاعي به آن اينگونه پاسخ مي‌دهد: «حضور بازيگران مطرح و موضوع فيلم از يك سو و فروش خوب آن در تهران نكاتي است كه ما براي انتخاب آثار در نظر مي‌گيريم. البته در اين ميان ما علاوه بر مخاطب ايراني به جذب مخاطبان بومي دبي هم توجه داريم به همين منظور براي گزينش فيلم‌ها شاخصه‌هاي اجتماعي و فرهنگي شهر دبي را هم در نظر مي‌گيريم، بر همين اساس فيلم‌هاي ايراني با زير‌نويس عربي اكران مي‌شوند

[+] نوشته شده توسط آتنا در دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت 6:12     بيان انتقادات و پيشنهادات

متن مصاحبه مهران مدیری در مثلث شیشه ای به همراه عکسها +مشاهده فیلم

سلام بچه ها

خوشحالم که از این حجم اخبار در مورد حضور مهران مدیری در مثلث شیشه ای راضی بودین

سایت الف هم فیلم حضور مهران مدیری در مثلث رو گذاشته و میتونین مشاهده کنید

                از اینجا میتونین فیلم رو مشاهده کنین 

 

 متن مصاحبه   

به نام خداوند بخشنده مهربان خانمها آقایان ، دخترها و پسرها سلام شب به خیر امروز روز آزادی بود برای مردم غیور، مردم درجه یک و مردم بسیار متعهد و متدین کشورمان، مجددا در برنامه مان گرامی می داریم روز بزرگ حماسه و غیرت در تقویم تاریخ ایران 3خردادماه را ،شما خیلی خوش سلیقه هستید که برنامه ما را برای تماشا انتخاب کردید امیدواریم که ما هم در قبال لطفی که به ما دارید برنامه ای درخور شان تقدیم حضورتان کنیم. فکر میکنم که با تبلیغاتی که انجام شد برای برنامه هم در خود تلویزیون، هم روزنامه ها و خبرگزاری های مختلف، نیازی نباشد من خیلی برنامه را به فضای تعلیق ببرم تا شما مهمان برنامه را بشناسید. شاید ذکر همین نکته کافی باشد که مهمان برنامه ما می گوید که بی دفاع است. اگر باور نمی کنید تماشا کنید تا برگردیم. لازم است که قبل از اینکه با مهمان نازنین برنامه امشب سلام وعلیک و گفتگو را آغاز کنم به رسم ادب حرفه ای به شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران و مدیریت و ریاست محترم این شبکه جناب آقای دکتر پور محمدی بسیار تبریک بگویم که در ایام عید با ساخت یک مجموعه جذاب و پرمخاطب توانستند لحظات شادی آفرینی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورند همینطور باید تبریک بیشتر را ابلاغ کرد به مرد موفقی که در طول سیزده چهارده شب نوروز ثابت کرد که هربار می تواند چهره متفاوتی را از خود به نمایش بگذارد.

         مهران مدیری

 مهران سلام شب به خیر به مثلث امشب خیلی خوش آمدید.

 *متشکرم من هم سلام عرض می کنم خدمت همه بینندگان عزیز و خوشحالم که اینجا هستم.

-خیلی ممنون هستم، ما هم خوشحالیم که شما را در برنامه مثلث شیشه ای می بینیم.چه خبر؟ *سلامتی خبری نیست.

 -هیچ خبری نیست؟ امن وامان؟ خوب استراحت کردید بعد مرد هزار چهره؟

 * استراحت آره،یک هفته ده روز کامل خوابیدم .

 -روزهای آخر میدیدم خیلی خسته بودی *بله روزهای آخر خیلی سخت بود، کار خیلی سنگینی بود و سخت بود. ولی خوابیدم بعدش، آره بد نبود.

 -یک جمله خیلی جالب مهران مدیری پشت صحنه سه چهار قسمت آخر گفت، گفتم اگر یک روز امد به برنامه مثلث شیشه ای می گویم ، می گفت اگر من از هفت سال پیش هم تولید سریال را شروع کنم، باز شب آخر به مشکل می خورم.

 *بله ما همیشه این مسئله دقیقه 90 را داریم حالا یک وقتهایی این قضیه خیلی شدیدتر بود بخاطر عدم برنامه ریزیها ولی الان برنامه ریزی هایمان درست شده ،وسواس من زیاد شده. که می رسیم به شب آخر

-و تقریبا سکانس های آخر مرد هزار چهره درست روز سیزده به در ضبط شد؟

*بله شما که یادت است. *خیلی سخته و بی خواب و اما بسیار دقیق و وسواسی

 . سوال نظرسنجی امشب ما راجع به ساخته های مهران مدیری است که فکر می کنم برای خود مهران هم جالب باشد که نظر شما را ببیند. نظرسنجی مثلث به نظر شما کدام یک از آثار مهران مدیری جذاب تر بوده است؟ 1-پاورچین 2-نقطه چین 3-شب های برره 4- باغ مظفر 5- مرد هزارچهره عدد گزینه مورد نظر را به شماره 3000052 ارسال نمایید. -همین الان که در استودیو نگاه می کردیم مهران می گفت من خودم به مرد هزار چهره رای می دهم. کامل ترین ساخته ات بود یا جذاب ترین؟ یعنی حرفه ای ترین بود یا جذاب ترین؟

 *حرفه ای ترین بود برای اینکه ما تک دوربین ضبط کردیم مثل سینما و خب خیلی اینکار برایش دکوپاژ داشتم، فیلمنامه خوبی داشت، متن های خیلی خوب و دقیق داشت، کار با بازیگر زمانش را داشتیم که انجام بدهیم. حرکت های دوربین، قاب بندیها، لباس، توانستیم به جزئیات بپردازیم که در کارهای قبل نمی شد.

            مهمان مثلث شیشه ای - مهران مدیری

 -خب آخر بعضی اوقات جزئیات در نهایت به کمکی به جذابیت قضیه نمی کند یعنی خیلی وقتها بدون دقت به جزئیات می توان اثر جذاب خلق کرد؟

 *خب این کار را کردیم قبلا خیلی، ولی این کار دقیق تر بود حرفه ای تر بود به معنای یک اثر نمایشی به لحاظ دکوپاژ ؛ دوربین، فیلمنامه، گریم، لباس

 -مخصوصا این فیلمنامه اش خیلی مهم بود می گویند اولین بار بودکه مهران مدیری کامل فیلمنامه را در اختیار داشت می دانست می خواهد چی بسازد؟

*نه -

 قبلش هم اتفاق افتاد ؟

 *این کار هم فیلمنامه کامل دراختیارم نبود.این که می گویم، ضعف هیچکس نیست یعنی فکر کنید گروه نویسنده را می گویم خیر. برای اینکه گروه نویسنده هم با انچه ساخته می شود با این فضا پیش می رود، و این خوب است. یعنی گروه نویسنده هم خودش را با آنچه می بیند و ساخته می شود روتوش می کند بخش های جذاب تر را تقویت می کند با همین نگاه آزمون و خطا هست در روز آخر.

 -دفعات قبلی کارهای روتین نود شبی شما فرصت روتوش را داشتید، روی آنتن می دیدید، فیدبک مردم را نگاه می کردید تقویت می کردید، این دفعه نویسنده ها دنبال چی می گشتند ؟ ضبط می شد باید پخش می شد چه جوری میخواستید؟

 *بچه ها می آمدند سر صحنه، مدام می دیدند چیزی را که ضبط می شود حتی من یک قسمتهایی که بچه ها نبودند یا حالا به شکل راش یا مونتاژ شده می بردم با بچه ها میدیدم، سکانس که ضبط شده این شکلی است. بچه ها به یک جزئیاتی می رسند در مورد شخصیت اصلی این کار و یا کسانی که دارند بازی میکنند می رفتند متنی که به ما داده بودند، یک تغییراتی در آن میدادند برای جذابیت تر شدنش.

 -این شخصیت اصلی که شما انتخاب کردید یکی از سوالهای مهمی است که می خواهم امشب بپرسم برخی از کارشناسان مشهور همیشگی معتقدند که مهران مدیری همیشه دوست دارد شخصیت اصلی باشد. همیشه هم بوده در همه کارهایش محور خودش است نقش اول خودش است بقیه هم زیر سایه مهران دارند جلو می روند.

 * نه شایعه است اینها. این که من دوست دارم شخصیت اصلی باشم اصلا دوست ندارم بازی کنم.

-پس چرا بازی می کنید؟

*توی کار پاورچین من آمدم توانستم حرفم را به کرسی بنشانم که من یک ذره کنار تر بایستم یک ذره ان نقطه اصلی درخشان کار ما جلوتر باشد و من مکمل باشم در شبهای برره هم همینطور، سیامک اصلی نقطه اصلی بود من سعی می کردم یکی از ان اهالی باشم در کنارش، در مرد هزار چهره به دلیل اینکه سعی بود حرفه ای تر کار شود من تمرکز بیشتری روی کارگردانی داشته باشم اصلا نمی خواستم بازی کنم من روز اول نشستم روزها فکر کردم به اینکه چه بازیگری این را بازی کند.

به چه کسانی فکر کردید؟ -

 *به سیامک انصاری، به امین حیایی، به خیلی ها و بچه های نویسنده گفتند ما نمی نویسیم و رفتند تعطیل. بعد یک بحثی شد که تو بازی نکنی ما اصلا نمی نویسم. انها نه به این دلیل که من خیلی بازیگر بزرگی هستم می گفتندنه بخاطراینکه می گفتند این نقش مال تو است یعنی ربطی به قدرت بازیگری و ضعف بازیگری ندارد و یک ظرایفی داشت البته من هم خوشحالم که بازیش کردم خودم

-منم خوشحالم چون توانایی دیگری از مهران مدیری نشان داد ولی حرفم را پس نمی گیرم که مهران مدیری دوست دارد محور کارهای خودش باشد. چند دلیل هم برایش دارم تیپ هایی که در کنار تو رشد می کنند در سریال های مختلف ،دیگر در اثر بعدی دیده نمی شود. مثلا بامشاد، کسی که گل می کنددر سریال مهران مدیری در مجموعه بعدیش نیست. *نه ، این خیلی بی رحمانه است که می گویید.من اتفاقا خیلی پوشش می دهم بازیگران دیگر را، می گویم من در پاورچین خیلی قسمتها را بازی نمی کردم، آمدم کنار تر، نقطه اصلی ما به عنوان یک کمدین جواد رضویان بود در بربره به نظر من نقطه اصلی و درخشان کار شخصیت سیامک بود و من پوشش می دادم مدام پوشش میدادم برای بیشتر دیده شدن این که در کار بعدی ما باهم کار نمی کنیم یک بحث دیگر است . کار بعدی شروع می شود بچه ها سر کار دیگر هستند ان یکی سرکار سینمایی است یا نقش هایی که ما داریم به ان آدمها نمی خورد.من در مرد هزار چهره جایی برای شفیعی جم نداشتم.

 -ولی اگر بخواهی برای کسی جایی طراحی کنی، مطمئنم که انقدر قدرت داری که طراحی کنی؟ *این لطف شماست، به هرحال یک جوری باید درست و منطقی باشد انتخاب نقش ومن نشستم به یک سری بازیگر دیگر فکر کردم با یک شکل و شمایل دیگر، با یک جور بیان دیگر با یک جور سابقه دیگر که سابقه کمدی نبود خیلی هاش.خیلی جدی بودند،برای اینکار اصلا این را می طلبید. - اگر اتفاقا من بخواهم ان نقد بی رحمانه را ادامه بدهم تازه می گویم در مرد هزار چهره مهران مدیری رفت سراغ چهره هایی که اصلا طنز کار نکردند تا نمود طنز خودش بیشتر باشد.و بی رحم تر می شوم. -مهران عزیز در صحبت هات به چیزی صحبت کردی که نویسنده هات گفتند این نقش مال تو است. اتفاقا میخواستم برنامه را از اینجا شروع کنم که می گویند مرد هزار چهره اصلی با توجه به پایان بندی که داشتی خود مهران مدیری است. مهران می خواست نشان دهد که من هزار چهره ام.

*یک تعبیری بود که من در نقدها خواندم ولی اصلا اینجوری نبود. من یک شخصیتی را شروع کردم به بازی کردن و به مرور دوستش داشتم. به عنوان یک ادمی که یک کودکی و معصومیتی درش است و همان جور که گفتم بی دفاع است. من هرگز فکر نکردم به اینکه این ادم می توانم من باشم. اینها تعابیر شخصی که راجع به این کار می شود حالا خیلی تعبیرها می شود، ولی این شخصیت یک آدمی بود یک آدم بازی شدنی توسط من که ربطی به من نداشت.

 -چون آخر اسم اولیه سریال اگر جای من بودی؟بود یا نوشته ای که از طرف روابط عمومی سریال شما در اختیار مطبوعات قرار می گرفت با همین شروع می شد.

 *اسم اولیه مرد هزار چهره بود. ما کدی که برای سازمان دادیم با این اسم بود. من خودم یک روز فکر کردم که مرد هزار چهره یک ذره کلیشه ای است بعد فکر کردم به این اسم اگر جای من بودی با یک علامت سوال،بعد مدت خیلی زیادی این اسم جا افتاده بود در مطبوعات همه منتظر بودند مرد هزار چهره ببینند. بهرحال فکر کردیم که ممکن است بخشی از بینندگانمان را از دست بدهیم یا مردم فکر کنند یک کار دیگر بوده در نتیجه تصمیم گرفتیم همان اسم قبلی باشد.

 -همیشه هم وقتی خبرهای اینچنین اتفاق می افتد بلافاصله بازار شایعه داغ می شود بعد از تمام شدن مرد هزار چهره بعضی از خبرگزاری ها مطبوعات نوشتند یک سانسوری عظیمی در این سریال صورت گرفت و خیلی از قسمتها حذف شد. ما اصل مطلب را از خود مهران سوال میکنیم که چقدر سانسور وجود داشت اصلا وجود داشت یا خیر؟

 *این کار 86 قسمت بود 65 قسمتن آن حذف شد.( خنده ....) این اولین کاری بود در طول این پانزده سال که ازشروع کار طنز می گذرد این نوع کاری که من شروع کردم ،سانسوری نداشت. یعنی به خاطر اینکه هماهنگی ها از قبل شده بود یعنی من اجازه شوخی با خیلی از مشاغل و پست ها را با سازمان هماهنگ کرده بودیم اجازه اش را گرفته بودیم، متن ها خوانده شده بود ایراد از قبل گفته شده بود، اگر موردی بود که باید پخش نمی شد به ما می گفتند و برای ما خیلی عجیب بود و خیلی خوب بودکه برگه های ایراد هر بخش که می اومد خالی بود در حد جمله یا کلمه که او ن هم با پخش چک می کردیم و پخش می گفت اگر لطمه ای نمی خورد این کار را بکنید. یعنی اگر این سکانس لطمه ای بهش نمی خورد، اگر فکر میکنید لطمه می خورد بیایید فکری کنیم چکار کنیم یعنی در مونتاژ به نقطه ای برسیم که هم این اتفاق به خوبی صورت بگیرد هم اینکه ان سکانس پخش شد.نه اتفاقا ما مسئله ممیزی خیلی خیلی کم داشتیم.

-پس رسما توسط خود مهران تکذیب می شود .چون بعضی از خبرگزاری ها می گفتند 110 دقیقه، نود دقیقه، 200 دقیقه سانسور شد

. * چیز دیگری هم بگویم، من خودم هم در پانزده و شانزده سال یاد گرفتم یعنی چیزی را اجرا می کنم که می دانم مشکلی ندارد یعنی یاد گرفتم ، انقدر حرف زدیم، بحث کردیم و اتفاقات افتاده .من می دونم که این چیزی که الان دارم ضبط می کنم ممکن است پخش نشود، بنابراین ضبط اش نمی کنم. یک جوری خودم مواظب هستم اگر راجع به شغلی حرف میزنیم به کسی بر نخورد اگر عنوانی را نشان می دهیم برای کسی مشکلی پیش نیاید، جمله بندیها ، شکل گریم خانم ها، مسئله حجاب خانمها، بلد شدم، در این سالها خودم مواظب هستم اشکال پخش به این خاطر کم شده.

 -مهران عزیز به شغلهای مختلف اشاره کردی، حالا بعد ا زمرد هزار چهره شایعه این که افراد متعددی از این پروژه اعلام شکایت کردند، یکی که حقیقت داشت اداره ثبت احوال شیراز، صحبت نیروی انتظامی که خیلی مکدر از قضیه یا دوستان ادیب و نویسنده و پزشکان ناراحت هستند .چیز رسمی به شما ابلاغ شد.راجع به این قضیه.

 *نه ،همه اینها شایعه شد بعضی از مطبوعات عزیز ما، قربانشان برم، بهرحال ممر درآمدی است این بازی را راه انداختند که نیروی انتظامی شکایت کرده، ثبت احوال فلان جا اصلا اینها نبود.

             مهران مدیری

-ثبت احوال که شکایت کرد ولی پس گرفت. *بله ان خیلی قبل تر از پخش کار بود، بعضی از مطبوعات گفتند برنخورد، پدر من را در نیارید. بعد این بود که هیچ کس مشکلی با این مضامینی که ما کار کردیم نداشت واقعا ممکن بودشخصی یا اشخاصی دلخور شده باشد ولی اینکه یک صنف یا یک شغل یایک سازمان نه.

 - من بحث کوتاهی راجع به همین قضیه کنم،جدیدا باب شده هر سریالی که از تلویزیون پخش می شود اصطلاح خارجی ببخشید آن bad mans قصه ما بلافاصله یک نامه بلند می نویسند به رسانه ها که به ما برخورد این کار را کردید مخصوصا در کار طنز این اتفاق بیشتر می افتد شما تحلیل تان چیست راجع به این قضیه؟

 *این موضوعی است که در همه دنیا رسم است. بارها این حرف زده شده ولی چون سوال می کنید من بارعرض می کنم .شوخی با یک آدم یا آدمهایی که در یک شغل یا صنف مشخص کار و زندگی می کنند این نماینده همه ان صنف نیستند. ما چندتا شخصیت می سازیم و باهاشون شوخی می کنیم. یک شخصیت می تواند عضو نیروی انتظامی باشد می تواند پزشک باشد، می تواند معلم باشد، می تواند شاعر باشد این آدم این خنگی که ما تصویر می کنیم نماینده همه پزشکان نیستند. اخر چطور ممکن است من بیاییم همه پزشکان را زیر سوال ببرم ما با پزشکان زندگی می کنیم. ما با شعر و شعرا و روشنفکران و ادبیات زندگی می کنیم. ما در مورد پرستارها مدیونشان هستیم وبا خیلی اقشار دیگر چطور میشود همه اینها را ندید گرفت و دست شان انداخت هدف این نیست. چون ما هر شخصیتی را انتخاب کنیم بالاخره این دارای شغل دارای یک جغرافیاست . یعنی یک شیرازی، یک کرمانی، یک تهرانی یا یک لواسانی بلاخره مال جایی است.اخر نمی شود یک آدمی نه مال جایی باشد نه هیچ شغلی داشته باشد نه هیچ رفتار فرهنگی داشته باشد بالاخره هرکاری کنیم به یک جا، یک کسی یک شغلی بر میخورد . من فقط میتوانم این را بگویم هر آدمی که ما می سازیم و باهاش شوخی نمی کنیم، نماینده ان صنف نیست.یک آدم ساخته ذهن ما در اجتماع است. -مهران شاید بخاطر کم شدن حس اعتماد ها نسبت به همدیگر است. که این آسیب بزرگ اجتماعی است که اعتماد در جامعه بین آدمهای جامعه کم بشود به هنرمند اعتماد نکنیم. فکر کنیم او میخواهد ما را تخریب کند. به پزشک اعتماد نکنیم.فکر نمی کنید این دلیل هم می تواند یکی از دلایل این بحث باشد.

 *می تواندیک دلیل اش این باشد

 -حالا بخشی از این گفتگو را با این دعا به پایان برسانیم که انشالله حس اعتماد جمعی به همدیگر بیشتر شود. جامعه امروز از اعتماد مردم به همدیگر است که می تواند. بالنده تر شود این بخش گفتگو پخش وله نظرسنجی

 * رضا شیدپور به من میگویند بگو اس ام اس بدهند برایت ، می گویم خب می دهند تو چرا اصراری می کنی

. -می گویند که مهران مدیری پشت صحنه کارهایش خیلی خشمناک و عصبی است واصلا آن چهره خندانی که در سریال می بینید نیست. خیلی آدم عصبی است.

*این را باید از بچه هایی که باهاشون کار می کنیم بپرسید من نمیتوانم خودم را توضیح بدهم. ولی خشمناک و عصبی نیستم جدی هستم. روابطمان دوستانه است .من فقط یک نقطه ضعف دارم در زندگی در کار، کاری را که به کسی که محول می شود درست انجام ندهد ماست مالی کند ،من دیوانه می شوم می تواند به من بگوید من این کار را نمی کنم.دوست ندارم اصلا این کار را کنم. من قربانش هم می روم. بگویم این سیم را ببند، اینجوری ببندد و برود. یعنی ان کاری که بهش محول شده به درستی انجام ندهد این فقط نقطه ضعف من است والا روابط ماخیلی دوستانه است، خیلی با احترام است، خیلی با همدیگر دوست هستیم، به همدیگر انرژی میدهیم و من اگر بخواهم سرکار عصبانی باشم و خشمناک که نمی توانم گروه نود و دو نفری را بچرخانم

. -خیلی چیز مهمی است گروه نود و دونفری، الان از دو زاویه می توانم نگاه کنم یکی اینکه تو حس لیدری داری برای نود و دونفر به همین خاطر همین حس است که در کار همه سرک می کشی، نویسنده الان چی می نویسد ، تصویربردار چی کار می کند، یا اینکه وسواس خیلی زیاد داری، چون در سه چهار قسمتی که من هم پشت صحنه کارت بودم، می دیدم که خیلی وقتها می شینی جای تصویر بردار خودت داری تصویر برداری می کنی، این دخالت در کار ان طرف تعبیر نمی شود؟ *نه چون رابطه ما با بچه ها رابطه خیلی خیلی نزدیکی است، بچه های تصویربردار به من اجازه می دهند که پشت دوربین شان بشینم و جای خودم بگیرم، به حس خودم بگیرم، چون دوربین جان دارد من دوست دارم یک پلانهایی را با حس خودم بگیرم. مخصوصا این کارهای حرکتی روی ریل بچه ها هم ناراحت نیستند از این موضوع برای اینکه یک جاهایی انها به من یک چیزهایی را می گویند ومن گوش میدهم به من یاد می دهند، یک جور تبادل نظر و یک جور تعامل. من گریم هم می کنم. سراغ بهران دهقان یار می رویم یک وقتهایی در موسیقی هایش هم دخالت میکنم

 . -اتفاقا ما با بهرام دهقان یار یک صحبت مکتوب کردیم می گفت که نظر خود مهران بود که تیتراژ مرد هزار چهره براساس یک اثر معروف ساخته شود.

 * در لباس می روم نظر می دهم می دوزم همه کار می کنم.

- به خاطر از بالا به پایین نگاه کرده است یا اینکه دوست داری

* نه، این ها همه به خاطر بهتر شدن کار است به خاطر سرعت بخشیدن به کار است،بخاطر همفکری بیشتر، همه ما داریم تلاش می کنم که کاری که دارد ساخته می شود به بهترین شکل ممکن ساخته شود. من کی هستم که مدیریت و لیدر، همیشه این چیزها خنده دار است برای من . از بیرون می بینم که یک نفر خودش را در یک جایگاه می داند و صندلی کارگردان برایش می گذارند پشتش می نویسند director می میرم از خنده، برای اینکه اتاق کارگردان ، تلفن های آقای کارگردان، منشی کارگردان شما اگر می خواهید با کارگردان حرف بزنید اول باید با ایشان صحبت کنید. اینها ظواهر و حواشی که وقت آدمها را به بطالت می گذارند و خیلی ها عاشق این حاشیه ها هستند یعنی کارگردان یک کسی که پاچه هایش را می زند بالا می رود وسط همه کار می کند، با همه خوب هست، به همه انرژی می دهد، از همه انرژی می گیرد، معنی لیدر معنی مدیر این است. -بگذارید من هم تائید کنم حرفهای مهران را چون هفت هشت روزی که از نزدیک سرکار میدیدم، برای کار دل می سوزاند،من طعم دخالت نمی چشیدم یا طعم ان عصبیت و بداخلاقی که بعضی از روزنامه ها می نویسند، این طعم را هیچ وقت احساس نکردم ، مسلما بچه هایی که با مهران سالهاست کار می کنند این حرف را بیشتر تایید می کنند. مهران ما برای مهمان هایمان یک بسته های ویژه شیشه ای داریم که یا موسیقی ، یا عکس، یا فیلم است. کدام است؟

 * عکس است.

پخش عکس های از مهران مدیری -این نفر اول از سمت راست مهران مدیری است

*یک توضیحی بدهم این سال 64 است در جبهه .

 -کجای جبهه *پاوه کردستان ما هم می جنگیدم هم تئاتر اجرا می کردیم،این بهروز سلیمی است که رفت کانادا این یوسف است که بازی می کرد، این علی آقامحسنی بازیگر وهم دبیرستانی حمید هم ان کنار است که شهید شد.این یک اتاقکی است باید می رفتیم در سنگرها تئاتر اجرا می کردیم.

 -من اتفاقا نمی خواستم به طور مستقیم به مهران مدیری که از بچه های جنگ است این عکس را انتخاب کردم که به این قضیه برسیم.

*این فیلم دیدار است سال 72 کار محمدرضا هنرمند که من داستان حتما دوستان دیدند، داوود اسدی هم بودند که خدا رحمتشان کند.

            مهمان مثلث شیشه ای - مثلث شیشه ای

 -مهران، می گویند که تو خودت خیلی به نقش های جدی علاقه داری و خودم می دانم ولی هیچ وقت مردم تو را در نقش های جدی نمی پذیرند بیشتر دوست دارند مرد هزار چهره ببینند تا مهران را در دیدار یا باغ گیلاس *بله خیلی ها این را به من گفتند، یاد یک خانم خیلی مسنی می افتم. من کنسرت داشتم سالن میلاد سه سال پیش کنسرت تمام شد من هم خیلی خوشحال که با ارکستر بزرگ می خوانم این همه جمعیت، خانم خیلی خیلی مسنی آمده بود پشت صحنه گفت مادرجان بیا گفتم جانم گفت یک چیزی بهت می گویم از من بشنو گفت برو همان بازیگری ات را کن. بهترین نقدی بود، صادقانه ترین نقدی بود که در زندگی ام به دلم چسبید.

-ان خانم مسن تا آخر کنسرت هم نشسته بودند؟ *دیده بودند آره گفتند برو سراغ بازیگری کارگردانی، حالا خیلی ها به من گفتند نیا تو وادی جدی، چون من خودم دوست دارم که جدی بازی کنم. پیشینه تئاتری ام همه کارهای جدی و کارهای تراژدی در ان هست. ولی دوست دارد هر بازیگری دوست دارد شکل های مختلف بازی را تجربه کند و من هم اساسا آدم طنازی نیستم به لحاظ شخصیت بیشتر درونگرا و جدی هستم مسائل جدی برایم جدی تر است تا مسائل شوخی. نه اینکه جدی تر باشد ولی دوست دارم خیلی. این است که سعی می کنم اگر نقش جدی بازی میکنم،حالا می خواهم این کار را بکنم یک فیلم جدی می سازم در آینده، در فکرم است که زمانی سالی یک کار جدی انجام دهم، حال سینما یا کارگردانی یا بازیگری یا سریال، سعی می کنم این اتفاق به خوبی بیفتد ادمها بپذیرند این شکلی هم خوب بود،

 -ولی من هم مثل ان مادر مسن لزومی نمی بینم این کار را بکنی ، وقتی مردم تو را در این کار موفق می بینند چه لزومی دارد که بگویی من در عرصه دیگری هم موفق هستم؟

*آدم اشباع می شود یک جایی

 -فکر میکنید به آخر خط رسیده؟

*منظورم آخر خط نیست خودش شخصا. کسی که بازی می کند نقش کمدی، کسی که آثار کمدی را می سازد، نه اینکه فکر کند به آخر خط رسیده، آخر خطی وجود ندارد ما تهش که برسیم تازه به اول خط رسیدیم. خیلی درونی این ماجرا است دوست داشتن این که بخواهد شکل های دیگری از بازیگری و یا کارگردانی را تجربه کند.

 - اتفاقا این مقوله طنزی که تو انتخاب کردی ونمی شود منکر شد که تو و دوستانی که اطرافت بودند یک راه جدیدی در طنز در تلویزیون باز کردید از سال 72 تا الان ، متنها این بار با فراز و نشیب های فراوان همراه بوده بعضی وقتها ان طنز نود شبی را می بینیم که دیگر به کیفیت سابق نیست به دقت سابق نیست انگار یک مغازه ای افتتاح شده و همه را میخواهیم از ان مغازه برای مخاطب استفاده کنیم. می خواهم که تحلیل ات را بپرسم از اینکه طنز فاخر، طنزی که مردم را به فکر وادار کند با بعضی از کارهای که تحویل مردم می دهیم چه تفاوتهایی دارد؟

*چندتا مسئله دارد این نوع کار در ایران،همینجوری بگویم؟

کوتاه کوتاه بگو،

*با من چالش نمی کنی، عرض کنم که اینکار اتفاقا امروز داشتم با یکی از دوستان حرف میزدم همین حرفهایی را که زدم باز تکرار می کنم ما مشکلمان این است که کمدی را جدی نمی گیریم .اصلا همه مشکلها از این جا شروع می شودف کمدی برایمان جنبه شوخی دارد در ذات خودش. کمدی یک از جدی ترین موضوعات بشر است بهانه های نمایشی وادبیات طنز برای اینکه حرف دارد مسئله دارد. وقتی این اتفاق می افتد دنبال فرمولاهایش برای ساختن نمی رویم. یک کار فرمولی دارد،روش بازیگری این نوع کار، ریتم این نوع کار، متن این نوع کار، لحن این نوع کار، ما شوخی های جمعی خودمان را می آوریم جلوی دوربین.به نظر من حس بین من و شماست، دلیلی ندارد که ایشان هم بهش بخندد یا ایشان مطلبی ازش بگیرید تا وقتی جدی نگیریم این موضوع را، منظورم کیفیت ساختار نیست ،جدی گرفتن خود کمدی و اینکه ببینیم چی میخواهیم بگوییم و بعد ابزارش را بشناسیم.

 -این را که شما می گویید قطعا درست ولی خودت هم اینکار را رعایت نکردی باغ مظفرت اصلا طنز نداشت بیشتر تبدیل شده بود به ابزار تبلیغاتی؟

*بحث تبلیغات در ان کار یک بحث دیگر است. خود باغ مظفر را جدا کنیم بحث دیگر است. من خیلی اوج و فرود داشتم مثل همه آدمها، پلاک 14 یک چیز بود، نود شب یک چیز بود، شبهای برره یک چیز بود، مرد هزار چهره یک چیز دیگر ما تجربه می کنیم و جلو میرویم آزمون و خطا می کنم و جلو می رویم. این مال همه ما است هرکسی که کار هنری می کند در هر رشته ای این اوج و فرود را دارد ولی موضوعات تبلیغات یک موضوع دیگری در این کار اتفاق افتاد.

-به کار لطمه زد؟ *بله، دلایل اش مفصل است و بحث اش مفصل است اما من همیشه جدی گرفتم این را جدی گرفتم حالا اینکه اوج وفرودش چی بوده ،کجا افتاده کجا رفته بالا، بهرحال من جدی ام را گرفتم -خب تجربه کردی و تا اینکه تکامل یافته من را در مرد هزار چهره ببینیم این حرفی که تو میزنیم از یک زاویه دیگر نگاه میکنیم، جدی بگیریم کمدی بعضی وقتها از سوی برخی مخاطبین حساس (منم حساس) کار به جاهای باریک می کشاند ببین این مهران مدیری الان آمد اینجا این خودکار را گذاشت رو میز منظورش این بود که فلان اتفاقی فلان جوری افتاده بود خودکار را گذاشته بودند الان این کنایه زد به اون،واقعا می خواهم ببینم تا این حد تو می روی لایه به لایه می سازی طنزت را یا اینکه نه برداشتهای که از یک طنزی اتفاق می افتد این را صریح بگو.

 *منظور از جدی گرفتن این نیست اینها تعابیر یک کار است. ما به اندازه جمعیت ایران تعبیر داریم. هشتاد میلیون تعبیر از مرد هزار چهره می شود. چون هرکسی نگاه خودش ،تعبیر خودش را به هرچیزی، به هرکاری، به هر شکلی به هر موسیقی، به هر عکسی، به هر تصویری واین را کاریش نمیشود کرد، انقدر این تعابیر گسترده است که منظور اصلی شما این وسط گم می شود. یعنی باید خود ادم باید بشینید بگوید من این را میخواستم بگویم که شما اینجوری برداشت کردید. اشکالی ندارد اصلا جلوی این تعبیر ها را نمی شود گرفت ماهیت هنر تعبیر پذیر است، تعریف های مختلف از یک اثر می شود کرد.همانجوری که در تاریخ هنر همین بوده، اما یک جاهای عجیب وغریب است تعبیرها، خودکاری که شما می گذارید روی میز، یکی میگه خودکار، یکی می گوید مداد، یکی می گوید قلمش را گذاشت که دیگر ننویسد، یکی می گوید این تانک اصلا. - من تعبیرهای عجیب وغریب در کار هزار چهره ات من خیلی در وبلاگ هایت خواندم. *بهرحال یک سقف منطقی دارد تعبیر ، دیگر نمی شود هرچیزی را به چیزهای عجیب و غریب پیچیده تشبیه کرد که هیچ ربطی ندارد. -تعبیر هر کسی محترم ولی دیگر انقدر تعبیر نکنید که منظور اصلی سازنده ان کار لابلای این تعبیرها گم شود، که بیاید توضیح بدهد این تانک نبود قلم بود گذاشتیم جلوی دوربین. یک بسته ویژه دیگری داریم برای مهران مدیری که فکر می کنم برای خودش هم جذاب باشد. بی تناسب با حرفهایمان هم نیست. نگاه کن پخش آهنگ تیتراژ سریال شب های برره - ولی این کار را خوب خوانده بودی

. *بله خوب خواندم

- توصیه ان مادربزرگ را خیلی بهش عمل نکن بعضی وقتها اتفاقا کارهای خوبی می کنی.

 * از دستم در می رود

 - تیتراژ مهر و ماه را هم شما خوانده بودید.

 *ان هم خیلی خوب بود سریال مهر وماه بود ،تیتراژ هم نفس از کار آقای فخیم زده که فردین خلعتبری ساخت، خیلی کار زیبایی است.

- من می دانم که یک برادر شما اصلا آهنگساز است علاقمند به آهنگسازی است. * من برادر بزرگم پیانیست و نقاش و گرافیست بسیار خوب

-شنیدم که خودت به نقاشی علاقه داشتی ولی استعدادش را نداشتی

 *استعدادش را نمی دانم داشتم یا خیر.اتفاقا برادرم از زمانی که من کوچک بودم اصرار می کرد و کتابهای شیوه های طراحی برایم می خرید باامکانات، ولی من تنبلی می کردم بازیگوشی می کردم، اگر این کار را ادامه میدادم ممکن بود نقاش خوبی میشدم نمی دانم

 - مهران درست است که تو به نویسنده هات گفته بودی که هیچ کمکی به سروش صحت نکنند برای کار چهارخانه

*وای خدا من را ببخشد، نه سروش صحت دوست خیلی دوست داشتنی ،خیلی نزدیک عزیز من است، من رفتم لوکشین سر ضبط گفتم که من چیکار کنم که بهتر شود. بعد سروش هم اینجوری فکر می کند همیشه. گفت: نوکرتم قربونت برم گفتم تعارف نیست واقعا من اگر فکر می کنی من میتوانم کاری کنم بکنم، که نه اصلا سروش وقتی بدرخشد من پز اش را می دهم برای چی اصلا.

-پس اصلا واقعیت نداشته؟ *نه شگفت انگیز بود ما همه کمک می کنیم که تک تک مان هی برویم جلوتر، من به پیمان ،پیمان به من، خشایارالوند به ژوله، محراب به سروش، من به بازیگرها ، بازیگرها به هم از شونه های هم هی میرویم بالا به معنای خوبش

 -به نظرت بهترین بازیگر مرد هزار چهره چه کسی بود جز منصور شصت چی؟ *من نمی توانم بگویم یک نفر را - ولی من میتوانم. * شما به عنوان بیننده بله من بگویم ان یکی دلش می شکند

خب -من به نظرم علیرضا خمسه آدم متفاوتی بود

. *فوق العاده بود درخشان، بی نظیر ولی سیامک انصاری کوتاه و درخشان بود، فلامک جنیدی عالی بود، رضا فیض نوروزی فوق العاده بود.

 - قبل از اینکه این مجموعه شروع شود یک حجم عظیمی از تبلیغات شروع شد که امین حیایی می آید ،خسرو شکیبایی می آید، نیلوفرخوش خلق می آید

                 رضا رشیپور

 *امین حیایی امد و برای بخش مافیا و قرارداد هم بستند. امین رفت چک کرد کارهایش را دید نمی رسد. چند تا کار همزمان داشت. دید هم به ان کار نمی رسد هم به کار من. امد گفت نمی توانم.

- قرار بود چه نقشی بازی کند؟

 *قرار بود برایش بنویسم. چون شکل انتهای بخش خانم رهنما که بازی کرد اینجوری نبود، یک شکل دیگر بود،یک زن و شوهر بودند که داستان مفصل دارد که اینها قرار بود امین حیایی وهمسرش بازی کند گفت نمی توانم. گادفادر را قرار بود خسرو شکیبایی بازی کند. آمد حرف زدیم و گفت می آیم، بالافاصله کار سینمایی شروع شد کار خانم عارف پور، شکیبایی باید می رفت شمال، پس فردا صبح اش، یعنی رسیدیم برویم شروع کنیم یعنی امدند این دوستان و نشد به خاطر این تداخل کاری

بعد حضور علی پروین در کار چی بود؟ -قرار بود در قسمت آخر آنجا که شما لطف می کنید من را اشتباه کنید آقای پروین من را با یک مربی خارجی اشتباه بگیرد که آقای پروین ان موقع شمال بودند و نتوانستند بیایند . که بعد ما پایان تغییر دادیم.قصه را عوض کردیم و ان شکلی شد که با هم اجرایش کردیم.

 -محمدرضا حسینیان این وسط چی شد؟تیزری که از سریال تو پخش می شد آخرش هم می نوشت با تشکر از فلانی ها همین شائبه ایجاد کرده بود . چون حسینیان بوده ؟ * دو تا پلان در آمد، که در یکی اش حسینیان بازی می کرد، به خاطر خشونتی که در این صحنه ها بود، چون این سکانس باز سازی یکی از سکانس های معروف پدرخوانده 1 بود که یک بازیگری می آید پیش رمبو و ازش میخواهد کمک اش کند یک تهیه کننده ای است که نقش خوبی دارد و به او نمی دهد و این می گوید سر اسبش را میبرم و میگذارم در رختخوابش ، سر مرغ حسینیان را بریدم و گذاشتیم در رختخوابش و صحنه خشنی بود برای تلویزیون صلاح دانست تا این حد خشونت را نبیند بیننده

. -اتفاقا من صحبت می کردم با آقای خمسه ،کل گروه به این نتیجه رسید که خون در کمدی نباشد بهتر است مردم بهتر می توانند ارتباط برقرار کنند؟

 * البته ما از این ماده رنگی ها ریختیم خون نبود، بهرحال یک ذره خشن بود برای همین بهتر بود که این اتفاق افتاد.

-مهران مهمترین ویژگی ما ایرانی ها را چی می دانید؟

 *عواطف ، عواطفی که نسبت به همدیگر داریم به یک شکل که داریم یعنی به شکل درست و به اندازه اش، یک وقتهایی مبالغه در این موضوع دردسر ساز است، ولی به نظرم نوع عواطفی که ما داریم خیلی زیبا و بی نظیر است.

 - تو هم زمان جنگ را تجربه کردی و امروز هم سوم خرداد است یک روز ویژه است در تاریخ ملت ایران چه چیزهایی ، چه اندیشه هایی بچه های جنگ داشتند که الان به تحقق پیوسته و چه چیزهایی داشتند که الان نرسیده به ان جایی که باید می رسید؟ *خب تک تک بچه های جنگ بچه های عجیبی بودند، خیلی عجیب این را خیلی ها گفتند، شاید حرف من تکراری باشد من آن چیزی که من از نزدیک می دیدم خیلی بچه های عجیب و شگفت انگیزی بودند به لحاظ شجاعت،جسارت ، به لحاظ باور واقعی از کاری که می کردند داشتند، خب خیلی دست آوردها وجوددارد الان در جامعه ما که همه را مدیون بچه های جنگ هستیم مخصوصا کسانی که جانباز هستند مخصوصا کسانی که اسیر شدند و شاید اتفاقی که افتاده دستاوردهایی که بهش نرسیدیم ان هم خیلی هاست. ولی من یک برنامه ای داشتم به عنوان گفتگوی انسانی که نیمه کار ماند ،با افراد خاص حرف میزدم، با محکوم به اعدام، با جانباز، با جانبازقطع نخاعی با بعضی از بیماران، زن و شوهرهای که از هم طلاق گرفتند ؛آدمهای خیلی فقیر آدمهای خیلی خاص، سارق مسلح، دو تا از بچه های جانباز قطع نخاعی مهمان این برنامه بودند که من باهاشون گفتگو کرده بودم تلخ بودند، یعنی یک خورده کم توجهی می کند.

 -خیلی دقت خوبی است مخصوصا به جانبازان اعصاب و روان که در آسایشگاه هستند جانبازان قطع نخاعی ، مردم می دانید اینها زندگی خیلی سختی دارند هم مسئولین در درجه اول که اصلا وظیفه شان است، درجه دوم ما ملت که وظیفه حسی مان است.باید توجه مان را به این مقوله بیشتر کنیم.

خیلی ممنون از تذکر خوبی که دادید.باز می رسم به چند سوال کوتاه، درست بود که قرار بود شریفی نیا در سریال تو بازی کند یک سکانس، تو هم یک سکانس در سریالش؟

*این ها را از کجا می فهمید شما، شما که ماهید، شریفی نیا پیشنهاد داده بود که مهران بیاید در قسمت اغما از سریال شان بازی کنم، آن هم بعنوان مهمان بیاید یک قسمت بازی کند. من خیلی درگیر بودم نمی شد با همه علاقه ای که به سیروس مقدم دارم، شریفی نیا گفت نمیایی،نمی یام، گفتم نیا ولی روز آخر زنگ زدم که شریفی نیا باشد، بعد از اینکه نتوانستیم در خدمت آقای پروین باشیم ، خب به خیلی ها فکر کردیم، موقع کیش بود رضا، گفت نمی توانم بیایم.حال بگویم راستش را؟ گفت میخواهم بیایم، بلیط ام درست می کنم جنگی می یام، بعد زنگ زد و پکر ، گفت نمیذاره گروه، آقای مقدم نمی گذارند. می گویند او نیامده تو برای چی بری.من از همین جا به آقای مقدم سلام عرض میکنم. -شریفی نیا کاملا برعکس اینها را به من گفت، در گفتگوی تلویزیونی گفت مهران مدیری به من زنگ زد گفت بیا، گفت من کیش ام نمی آیم خودت هر کار می خوای کنی. *دوربین من کدام است؟ (خطاب به شریفی نیا)تو خودت را نکشتی برای اینکه بیایی بازی کنی

 - باشد شاید دربرنامه ایشان هم آمد جواب داد.چندتا اسم می گویم فقط یک کلمه در جوابش بگو:

 _محمدرضا شریفی نیا *فقط نگاه می کنم هیچی ندارم بگویم

 -جوادرضویان *بی معرفت

-رضا شفیعی جم *یک روز به عمرم مونده باشدمی کشمش

 -سروش صحت *عاشقش ام

-کمال تبریزی *خیلی دوست داشتنی

 -سرکار خانم بخت آور *خسته نباشی

 -سرکارخانم صبوری *خیلی بیشتر انرژی خوبی در کار دارد تا بازیگر خوبی باشد

. -ایتم های معروف مریم و رامین یک زمانی خیلی معروف بود به همین خاطر این اسم را پرسیدم و خانم بخت آور هم آقای مدیری تجربه خوبی سینمایی کردید نمیدانم دلخور شدید به شما سیمرغ را ندادند برای نقش دوم در جشنواره؟

* نه دلخور نشدم ولی دلخور شدم نه دلخور شدم

 -یک نقش خیلی خوبی را در پای یک زن در میان است بازی کرده که واقعا دیدنی است من در جشنواره دیدم ، بهت تبریک می گویم تو بازیگر موفق هستی،کارگردان خوبی هستی، خیلی خوشحالم که در تعامل تلویزیون به تو این فرصت را داده به عنوان یک مرد محبوب در طنز بین ایرانیان جایگاه داشته باشی.

-رکورد شکست 427878 نفر شرکت کردند،

                   

 24 درصد گفتند پاورچین ، 5 درصد گفتند نقطه چین، 29 درصد گفتند شبهای برره ،پنج درصد گفتند باغ مظفر ، 34 درصد گفتند مرد هزارچهره *یعنی مرد هزار چهره رتبه اول مرد هزار چهره ، دوم شبهای برره، سوم پاورچین چهارم نقطه چین و باغ مظفر

*متشکرم ممنون از شما ممنون ا زهمه شما که ما را دیدید و امیدوارم همیشه گفتم بهتر از این باشیم. -

 زنده باشید من هم خیلی لذت بردم مهران جان که به برنامه مثلث شیشه ای امشب آمدید، من در پایان برنامه یک بار دیگر از پرشیا خوردرو نمایندگی انحصاری فروش و خدمات پس از فروش ب ام و در ایران سپاسگزاری می کنم که حامی برنامه مان بودند.  

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 13:0     بيان انتقادات و پيشنهادات

مثلث مدیری

سلام دوستان
بالاخره مهران مديري رودربرنامه مثلث شيشه اي رضارشيدپورديديم
برنامه اي كه ازهفته پيش وعده اون روداده بودند ومنتظريك مصاحبه جذاب وديدني بوديم
مهران مديري باهمون تواضع ولبخندهميشگي روبروي رشيدپورنشست وبه سوالاتش پاسخ داد...سوالات رشيدپورخيلي هم چالشي وجذاب نبود بيشترسوال وجواب هارودرمصاحبه مديري بانشريه فيلم خونده بوديم انگاررشيدپورخيلي مايل نبود اون
فضاي آروم گفتگوروبشكنه وبامهران مديري واردبحث هاي چالشي بشه !
گرچه گفتگوخيلي هم داغ وشيشه اي نبوداما به هرحال براي ماكه هنرمندمحبوبمون خيلي كم تن به گفتگووشركت دربرنامه هاي اينچنيني مي ده همين هم غنيمت بود !
روندآغازبرنامه هم امشب عوض شده بودنه خبري ازاون 120ثانيه اول براي گفتگوي تلفني بودونه موضوع ديگه اي براي نظرسنجي انتخاب شده بود!امشب برنامه متعلق به مديري بود رشيدپوركمترحرف زد كمترخنديد ! واجازه دادمديري حرفهاشوبزنه
البته بايدهم همينطورمي شدهرچي باشه مهران مديري حالايكي ازمهم ترين چهره هاي هنري كشوره 
ركوردامارپيامك هاهم كه به لطف حضورآقاي مديري شكسته شد.!
به هرحال باوجوداينكه توقع گفتگوي جذاب تري روداشتم اماخوشحال شدم كه اقاي مديري روبعدازمدتهادريك برنامه زنده ديدم مخصوصااينكه به نظرمي رسيدمهران مديري دیشب سرحال تروخندون ترازهميشه بود..

منم تقریبا با بدبختی  از پخش زنده شبکه تهران رو سایتش برنامه رو دیدم
مهران مدیری یه کت کرم و یه بلوز یقه گرد پوشیده
سوالشم در مورد بهترین کاره مهران مدیری  بود


آخی یه عکس قدیمی پخش کردن که در دوران جنگ بازی کرده همون عکس قدیمیه که دارن گریمش میکنن
خیلی جالب بود

        


ازش پرسیدن شما به نویسنده هاتون گفتین که به سروش صحت 4خونه کمک نکنن؟
مدیری خیلی تعجب کرد و گفت خدا منو ببخشه
نه اصلا اینطور نیست


ازش پرسیدم مهمترین ویژگی ایرانیا چیه؟
گفت:عواطفی که نسبت به همدیگه داریم به شکل درستش و به اندازش


پرسید قرار بود شریفی نیا هم تو مرد هزار چهره بازی کنه؟
با تعجب و خنده گفت شما از کجا میفهمین و بعدجواب داد: ماجرا این بود که شریفی نیا ازم خواسته بود من به عنوان بازیگر مهمان بیام یه تیکه تو پیامک از دیار باقی بازی کنم و اونوقت شریفی نیا هم بیاد تو کار من بازی کنه
چون من سرم خیلی شلوغ بود نتونستم بیام و شریفی نیا هم گفت پس منم نمیام
ولی بعدش برای همون نقشی که رشید پور بازی کرد گفت من میام چون کیش بود گفت بلیط گرفتم و فردا صبح اونجام ولی ییکدفعه زنگ زد و گفت.......

مثل اینه سیروس مقدم نذاشت شریفی نیا بره سرکار مدیری


بهترین برنامه هم از دید مردم مرد هزار چهره شد با ۳۴ درصد آراء

و برنامه هم رکورد شکسته بود و اونطوری که رشیدپور میگفت این آمار در شب شیشه ای در برنامه های آخر بدست اومده بود

[+] نوشته شده توسط آتنا در شنبه 4 خرداد1387 ساعت 6:37     بيان انتقادات و پيشنهادات

مطالب پيشين

» نظر مهران مدیری درباره شغل فرزندانش
» قهوه تلخ فعلا پخش نمیشود!
» توليد «تهران 1500» از مرز 60 درصد گذشت
» چه دفاعی بکنم آقای قاضی؟!
» نيكي كريمي قهوه قجري مي‌نوشد+اکران انیمیشن تهران 1500 نوروز 90
» مهران مدیری و قل مراد!
» گزارش پشت صحنه جدید و بامزه از مرد دوهزار چهره
» بازيگر سريال قهوه تلخ: مديري بار ديگر مرا به مردم معرفي کرد
» قهوه تلخ مهران مدیری پس از محرم روی آنتن+پوستر زیبا
» رونمايي ستارگان سينماي ايران
» مهران مدیری همچنان خبر ساز از تقدیر در جشنواره طنز تا صحبت کردن به جای یک شخصیت تاریخی
» عکس شیک و جدید مهران مدیری در قاب...
» برگزاری کنسرت گروه دارکوب یا صدای مهران مدیری+آلبوم گروه دارکوب
» قهوه تلخ در بوسني و هرزگوين !
» دو پوستر جدید و زیبا....


منوي کاربري



در دل و جان خانه کردی عاقبت

هردو را دیوانه کردی عاقبت

آمدی کاتش دراین عالم زنی

مردی و مردانه کردی عاقبت

عشق را بی خویش بردی در حرم

شمع را پروانه کردی عاقبت

فخر عالم بود عقل چاره گر

عقل را دیوانه کردی عاقبت



اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   تماس با مدير سايت !   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   لينک RSS


لينک دوستان

براي تبادل لينک، ابتدا لينک ما را با نام: مهران مدیری اسطوره تکرارنشدنی تلویزیون در وبلاگ يا سايتتان قرار دهيد؛ سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تا ما هم اين کار را براي شما بکنيم.
سایت شخصی مهران مدیری
کلوب مهران مدیری
ریحانه (هوادار مهران مدیری)
خانواده سبز
وبلاگ رسمی بهاره رهنما
کلوب هواداران امین حیایی
نوشین(بهرام رادان، ستاره ي سينماي ايران.)
هواداران سوپراستار بزرگ مهناز افشار
خاطرات دخمل صورتی
محیا و سارا(هواداران رضا عطاران)
ساناز و نیلوفر/وب شاهرخ استخری
هوادار امین تارخ
هواداران سایه روشن سینما حمید گودرزی
ایمان (بیا تو كلوب Come2Club )
برترین سایت سینمایی ایرانیان
زیباترین ستاره اسمان ایران نیوشاضیغمی
خانه هنرمندان
فاطیما بهارمست(مجری کودکان)
آقای سیاوش قاسمی(بازیگر)
سحر جون(کودک نافهم)
هواداران پوریا پور سرخ
به نام زیباترین
نقد سریال های سیما
وبلاگ اختصاصی سحر قریشی
ستاره سینما و تلویزیون ایران شیلا خداداد
سیاوش خیرابی/عارفه
جک و عکس
تاپ دانلود
اطلاعات ورزشی
اعترافات عاشقانه
پنجره چوبی
سینما
عشق های من
نیایش
عاشقم من
الینا جون(هوادار مهران مدیری)
آقا رضا(شعر و ترانه)
دلنوازان
محمد رضا فروتن عاشق عصیانگر
ஜღ کلبه عشاق ღஜ
برادران همیشگی گلشیفته فراهانی
نیکروز(نون میم)
الی اس ام اس
ترانه بسیار زیبای "این راه رفتن نیست" با صدای رضا صاحبی
مسافر خیال
شعر طنز
مردان آهنین
امین خان(جدبدترین بازیها با عکس)
طراح قالب و هيدر


لينکستان
مهران مدیری و قل مراد!
» بازيگر سريال قهوه تلخ: مديري بار ديگر مرا به مردم معرفي کرد
مهران مدیری همیشه خبر ساز
عکس شیک و جدید مهران مدیری در قاب...
وبلاگ مهران مدیری اسطوره تکرار نشدنی تلویزیون سه ساله شد
پیوسته سرت سبز و لبت خندان باد..........
تحلیل روانشناسی شخصیت نابغه ای به اسم مهران مدیری....
باغ گیلاس...
عکس تکی و شیک مهران مدیری در قابب
محمدرضا حسینیان : مهران دوستت داریم!
یادداشت بهرام رادان برای دلجویی از مهران مدیری
عکس مهران مدیری و فاطیما بهارمست(مجری برنامه کودک)
مهران مدیری دارای بالانرین دستمزد در میان بازیگران سینما، 100 میلیون تومان!
عکس توپ :مهران مدیری علیرضا عصار سیامک انصاری و شاهکار بینش پژوه در جاده شمال!
مهران مدیری و رضا شفیعی جم در تست گریم شبهای برره
علیرضا عصار روی فرش قرمز از رفاقتش با مهران مدیری می گوید
عکس جذاب و شیک از زمان نود شب
چند عکس از نود شب
مهران مدیری در قهوه تلخ بازی نمی کند!
فیگور با نمک و خاطره انگیز....
کلیپ تقلب در انتخابات برره!
کلیپ از خنده بانمک مهران مدیری در پشت صحنه!
عکس رتوش شده مهران مدیری با صورت کتک خورده! مقایسه کنید
عکس مهران مدیری با صورت کتک خورده!
سیامک انصاری: با مهران مدیری خیلی صمیمی هستیم
بهاره رهنما: مهران مدیری تلخ ترین آدمهایی است که در عمرم دیده ام !
مرور خاطرات شیرین آثار مهران مدیری
یاران نمی دانند که من دریایی از دردم بظاهر گرچه می خندم.....
اندر احوالات شیخ الطنازی شیخنا و مولانا مهران مدیری !
تفاوت های مهران مدیری و رامبد جوان !
عکس دوست داشتنی از دیدار
نامه جمعی از اعضای جنبش سبز به مهران مدیری: به ما برگردید اگر از مایید!
عکس از پشت صحنه "مرد 2هزار چهره" که تا بحال ندیدین !
سری جدید عکسهای گنج مظفر
عکس های تکی و جدید "مهران مدیری"
عکس های مرد 1000 چهره که ندیده بودین!
پدر شادی های ایران روزت مبارک.....
مهران مدیری در میان 20 چهره پرنفوذ ایران به انتخاب مجله News Week
مهران مدیری : من خیلی زیاد گریه میکنم. آری دل مرد بی صدا میشکند .....
برای اولین بار دانلود دکلمه آلبوم دلتنگی ها با صدای" مهران مدیری"
عکسی از مهران مدیری که جایی ندیدین و نخواهید دید !
عکس مهران مدیری و بهرام عظیمی!
عکس های مهران مدیری در کنسرت دارکوب
مهران مدیری در حال بوسیدن دخترش شهرزاد!
کلیپ های دیدنی از برنامه های مهران مدیری
مروری بر فعالیت‌هابی موسیقیایی مهران مدیری
10 پوستر ویژه تولد مهران مدیری
آنچه در مورد مهران مدیری نمیدانستید و از پرسیدن اش وحشت داشتید!
عکسهای مرد دوهزار چهره
زندگینامه مهران مدیری


جستجوگر

شما مي توانيد با وارد کردن عبارت مورد نظر، آن را در اين وبلاگ و يا کل اينترنت جست و جو کنيد.

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت


کلوب من

پشتيبان

طراح قالب و هيدر:
Iman Abbaspour


 
صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها |  طراح قالب



Powered By www.come2club.blogfa.com Copyright © 2008 by Iman Abbaspour
www.come2club.blogfa.com