شهرزاد مدیری:
وارث نبوغ و شیطنت خانوادگی

شهرزاد مدیری با 11سال سن کوچک ترین عضو خانواده مدیری است. آرام و شمرده حرف می زند و سعی می کند که با جواب های کوتاه این آرامش را به عنوان خصلت ذاتی اش به ما معرفی کند اما برق چشمانش ولحظاتی که با برادرش اختلاف نظر پیدا می کند دستش را رو می کند و معلوم می شود که هوش و نبوغ خانوادگی به همراه آن انرژی ژنتیک به او هم رسیده.
به محض ورود به دفتر ما یکی از مجلّه های شماره قبلی را برمیدارد و با دقت ورق می زند یکی از عکس های پدرش در سریال << مرد هزار چهره >> را
می بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می گوید: << نگاه کن شبیه بقال ها شده!>> و بعد می خندد.
دختر مهران مدیری تمام کارهای پدرش را دنبال می کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز اوست. شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین آن ها <<شب های برره>> را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می کند. دختر ظاهرا ساکت و سربه زیری که روبه روی ما نشسته اعتراف می کند که بعضی موقع مچ پدرش را می گیرد و به خاطر اشتباهات در کارهایش به او تذکر می دهد:<< سر سریال باغ مظفر از یکی از قسمت ها خوشم نیامد به پدرم گفتم و او هم گفت درستش می کنم>>.
شهرزاد یازده سال بیشتر ندارد اما در این مدت تمام سریال های پدرش را موبه مو دنبال میکرده و حتی گاهی اوقات هم برای نزدیکی بیشتر به پدری که همیشه سر کار است با او به پشت صحنه سریال ها می رود:<< سر پاورچین وباغ مظفر با بابام به پشت صحنه رفتم. اونجا تمام مدت به دنبال شقایق دهقان بودم>>. دختر مهران مدیری بودن برای شهرزاد مهم ترین اتفاق زندگی است. او گاهی اوقات از این ماجرا حسابی لذت می برد و گاهی اوقا ت هم نه.
<< هم خوب است و هم بد. گاهی اوقات آنقدر سوال می پرسند که آدم اذیت می شود>>. شهرزاد با کمک برادرش و البته هوش ذاتی اش راه و روش برای برخورد با این سوالات پیدا کرده. اگر از شهرزاد مدیری درباره پدرش خانواده و هر مسئله خصوصی دیگری بپرسید او یا جواب نمی دهد یا اینکه با جواب های نصفه و نیمه پشیمان تان می کند.
اما اگر فکر میکنید کا این سختی ها او را از دختر مدیری بودن خسته کرده کاملا در اشتباهید. چون: <<همه مهران مدیری را دوست دارند من هم چون پدرمه در تلویزیون میبینمش وکارهایش را دوست دارم البته یک جاهایی هم به درد میخورد>>.
بله مهمترین نکته همین است . چه کسی بدش می اید که به اردو برود و معرفی خانم مدیر باعث شود تا با یک بغل جایزه به خانه برگردد؟ شهرزاد این ماجرا را با ذوق تعریف میکند و بعد میگوید که تا به حال کاری نکرده که مهران مدیری به مدرسه دخترش برود.
در تمام مدتی که شهرزاد حرف میزند فرهاد با سکوت به خواهرش و حرفهایش گوش میدهد و وقتی حرف به شیطنتت شهرزاد میرسد برخلاف نظر شهرزاد سرش را بالا می اندازد .شهرزاد صحبتهایش را قطع میکند و نگاه معنی داری به برادرش می اندازد و میگوید:<< شیطان هستم ولی سر کلاسهای مهم درس گوش میدهم>>.
رابطه این خواهر و برادر عجیب و بامزه است. فرهاد در تمام مدت مصاحبه سعی میکند با حفظ استقلال خواهرش مواظب او باشد.
در خانه مدیری همه با هم خوب هستند و شهرزاد به عنوان دختر کوچک خانواده با همه احساس راحتی و نزدیکی میکند. دختر کوچک مدیری از پدرش به عنوان یک همبازی خوب در وسطی و گل کوچیک یاد میکند و او را به عنوان اولین آدمی که در زمان قهر برای آشتی پیش قدم میشود معرفی میکند.معمولا در اینجور مواقع شهرزاد به اتاقش میرود و پدر مجبور است که با اتاق او برود و گاهی با توضیح منطقی و گاهی هم با قربان صدقه رفتن دختر کوچک را راضی کند.
شهرزاد مدیری از همین زندگی ساده و پر از دوستی در کنار خانواده اش لذت میبرد در حال حاضر سرگرم مدرسه موسیقی و نقاشی است و قصد بازیگر شدن هم ندارد.
<<اگر پدرم بخواهد برای او بازی میکنم اما هیچوقت بازیگر نمیشوم>>.