گفت‌وگوي تهران امروز با خشايار الوند، نويسنده مجموعه «ويلاي من» 


اين ويلا، ايران نيست 


مديري مي‌خواست كاري در ويلايي با فضاي شيك بسازد كه در ديگر كارهايش طنز آپارتماني نام گرفته بود. هدف اين بود كه كاري ساخته شود كه تاويل و تفسيرپذير نباشد و حاشيه‌اي ايجاد نكند چون در «قهوه تلخ» حواشي زيادي ايجاد شده و جرياني شكل گرفته بود تا نگذارد نمايش خانگي درايران پا بگيرد 
رضا ميرمحرابي 


تهران‌امروز 



در هوايي باراني به سمت خيابان ازگل به راه مي‌افتيم تا به ويلايي برسيم كه «ويلاي من» مهران مديري درآن فيلمبرداري مي‌شود. پوپك مظفري، دستيار اول مديري با گرمي از ما استقبال مي‌كند. همه گريم شده‌اند و منتظرند تا آقاي كارگردان برسد. دراين حين ما با بازيگران و عوامل ديگر به گپ‌وگفت مشغول مي‌شويم تا در جريان چندوچون كار قرار بگيريم. فضاي ويلا و چيدمان دكور حكايت از طنزي شيك و آپارتماني دارد. مهران مديري از راه مي‌رسد و با تيم كارگرداني‌اش درباره جزئيات برداشت‌هاي امروز صحبت مي‌كند. هوا سرد و باراني است و قرار است تمام برداشت‌ها در فضاي داخلي ويلا گرفته شود. بازيگراني كه در سكانس پيش‌رو قرار است بازي كنند آماده هستند، رضا‌نيكخواه كه نقش جمشيد را بازي مي‌كند با كت و شلواري طلايي رنگ كه هجو خاصي در آن مشهود است وارد صحنه مي‌شود. نقش تازه به دوران رسيده‌اي كه طعم ثروت چشمانش را كور كرده است. مديري با عينك دودي كه بر چشم دارد قرار است در اين پلان بازي كند. با دقت جزئيات را بررسي مي‌كند تا گروه آماده ضبط شوند. مديري پس از ضبط اين سكانس درباره جزئيات سكانس بعدي با دستيارش صحبت مي‌كند و ما نيز متوجه شده‌ايم كه در اين شلوغي و با اين مشغله كاري مجالي براي گفت‌وگو با او را نخواهيم داشت، فرصت را غنيمت شمرده و به سراغ خشايار الوند يكي از نويسندگان آثار چند سال اخير مديري مي‌رويم تا گفت‌وگويي با او داشته باشيم كه گزيده‌اي از آن پيش روي شماست. 



خشايار الوند 10سال شايد هم بيشتر سابقه همكاري با مهران مديري دارد. اين همكاري را چطور مي‌بينيد؟

سابقه آشنايي من با آقاي مديري به روزي برمي‌گردد كه به لوكيشن سريال «نقطه‌چين» رفتم. فيلم‌نامه كاري سينمايي را نوشته بودم كه قرار بود با تهيه‌كننده آن كار، مطرح كنم. در اين حين متوجه شدم چند تا از بچه‌ها هم آنجا هستند. پيمان قاسم‌خاني كه سرپرست نويسندگان بود به من گفت چند قسمت از اين كار پخش شده و حالا قرار است سير كار را تغيير دهيم كه من هم به درخواست دوستان درآن جلسه حضور داشتم. كار را هم نديده بودم و در خلال جلسه چند تا ايده هم دادم كه عملياتي شد و همين مسئله باعث شد كه از من درخواست شود متن هم بنويسم كه فكر كنم حدود 6 قسمت براي «نقطه‌چين» نوشتم و اين شروع همكاري من با پيمان قاسم‌خاني بود كه بعدها «كمربندها را ببنديم» را كار كرديم و بعد از آن پيمان طرح «شب‌هاي برره» را با من مطرح كرد كه از آنجا به شكل رسمي به تيم نويسندگان كارهاي مديري پيوستم. 

اين مدت، همكاري‌ات بيشتر با مديري بود، اينكه مستقل كاركني يا سينمايي بنويسي را خودت نخواستي يا فرصتش ايجاد نشد؟ 

به دليل اينكه قسمت‌ها معمولا طولاني بود، مثلا 90 قسمت يا بيشتر، فرصتي براي نوشتن در عرصه‌هاي ديگر ايجاد نمي‌شد. چند سريال ديگري كه كار كردم مثل «پايتخت»، «نون و ريحون» يا «ساخت ايران» نيز در وقفه‌هايي كه بين دو كار داشتم نوشته شد. ولي اين حجم نوشته‌هايي كه در آثار مديري داشتم خودش به اندازه نوشته‌هاي عمر يك نويسنده است. 

با اين سابقه همكاري، سبك شما به مديري نزديك‌تر شد يا او به شما؟

فرم مشخصي شكل گرفته كه به طنز مديري معروف شده است. هركس مي‌توانست خودش را به اين نوع نزديك كند مي‌ماند و هركس نمي‌توانست، مي‌رفت. بيشتر ما خودمان را با سبك كار مديري هماهنگ كرديم. سبك كار پلاتويي بود با مقداري فانتزي كه انتقاد اجتماعي در آن وجود داشت. شايد سبك طنز من به جنس سريال پايتخت نزديك‌تر باشد، ولي قهوه تلخ را هم به همين شكل با مديري كار كردم. بنابراين ما بيشتر به فرم طنزي كه مدنظر مديري بود نزديك شديم تا اينكه او به سمت ما بيايد. چون اين سبك از سمت هر مخاطبي پذيرفته شده است. حتي اگر خود مديري هم بخواهد شايد نتواند سبك خودش را تغيير بدهد چون متوجه است مخاطب اين جنس كار را از او مي‌خواهد و اين كار است كه او را منحصر به فرد مي‌كند. ضمنا او مي‌داند كه نمي‌تواند مانند ديگران كار كند و خوشبختانها متاسفانه سبكش نيز قابل تقليد نيست چون ديگران تلاش كردند ولي كارشان در نيامد و حتي خود مديري هم اگر تلاش كند سبك ديگري كار كند به اندازه اين سبك كه در اين سال‌ها شكل گرفته است موفق نخواهد بود. 

فكر مي‌كنيد دليل جداشدن نويسندگان قبلي از مديري اين بوده كه نتوانسته‌اند خودشان را به آن سبك نزديك كنند؟ 

آنها اصلا پايه‌گذاران اين سبك بودند، پيمان و مهراب قاسم‌خاني پايه‌هاي اين نوع سبك را در «پاورچين» بنا نهادند. رنسانس مهران مديري با «پاورچين» شكل مي‌گيرد. در «نقطه‌چين» هم دچار ضعف‌هايي بودند، اما در «شب‌هاي برره» اين روند دوباره سير صعودي گرفت. در سريال‌هايي كه حجم كمتري داشت مثل «مرد هزارچهره» مديري كمي سبكش را تغيير داد و از پلاتو بيرون آمد. دلايل جدايي پيمان و مهراب اين نبود كه با سبك مديري كنار نمي‌آمدند، دلايل ديگري وجود داشت. 

اين جنس كار كه به‌صورت آني ا‌ست و مثلا روزانه نوشته و ضبط مي‌شود به طنز و لحن شما آسيب نمي‌زند؟ مثلا ما در «قهوه تلخ» نمودار سينوسي مشاهده مي‌كنيم كه در جاهايي كار فوق‌العاده پيش مي‌رود، اما دربخش‌هايي ضعيف است!

نمي‌دانم واقعا دليلش چيست شايد اين مدل «فست‌فودي» است كه در لحظه اتفاق مي‌افتد. ولي در همه كارهاي پرقسمت اين اتفاق سينوسي مي‌افتد. يك دليلش تعدد نويسندگان است كه با توانايي، لحن و شكل كار متفاوتي فعاليت مي‌كنند و نكته ديگر اينكه ملاحظات مخاطب و مميزي را نمي‌توان درنظر نگرفت. ما همه‌جا گفته‌ايم كه قسمت‌هاي نانوشته‌مان بيشتر از نوشته‌هاي‌مان است. منتقدان عادت دارند كه بي‌رحمانه كارهاي گذشته را با آثار امروزي مقايسه كنند. مگر مي‌شود يك كار تا پايان، سير ثابتي داشته باشد؟ مثلا «شب‌هاي‌برره» را هم بخواهيم بررسي كنيم با آنكه طرفداران فراواني داشت، ولي باز هم سير سينوسي در آن مشاهده مي‌شود. مميزي فشار مي‌آورد يعني نظرات جامعه نيز بركار ما ممكن است اثر بگذارد. مثلا همه مي‌گويند قهوه تلخ 30 قسمت اولش شروع خوبي داشت ولي بعد افت پيدا كرد. كسي نمي‌پرسد چرا؟ آن يك تجارت بود كه مثلا تهيه‌كننده مي‌گفت اين بخش‌ها را كم كنيد تا آن طرف دچار مشكل نشويم يا مميزي فشار مي‌آورد شما يكسري چيزها را حذف كنيد در نتيجه چيزهايي كه باقي مي‌ماند يكسري روابط آدم‌ها و چيزهاي سطحي بود كه هيچ شباهتي به آن ايده‌اي كه قبلا داشته‌ايد، ندارد. هيچ‌كس نگفت كه در «قهوه تلخ» دچار مميزي‌هاي فراواني شديم طوري كه عكس بازيگر روي جلد بود ولي خبري از خودش داخل آن مجموعه نبود. 

با توجه به شناختي كه آقاي مديري و شما از مميزي‌هاي تلويزيون داريد به نظرتان اگر «قهوه‌تلخ» يا مثلا همين «ويلاي من» را به‌جاي اينكه با شبكه نمايش خانگي كار كرده و با مميزي‌هاي ارشاد دست و پنجه نرم كنيد با تلويزيون كار مي‌كرديد راحت‌تر نبوديد؟ 
در تلويزيون هم ما به شناخت كافي رسيده بوديم و هم آنها جنس كار ما را شناخته بودند. در واقع ما برادري‌مان را ثابت كرده بوديم و در اصول باهم مشكلي نداشتيم. گاهي مثلا مي‌گفتند با توجه به شرايط جامعه اقتضا نمي‌كند فلان شوخي را انجام دهيم يا مثلا اين شوخي كمي بزرگسالانه است چون تلويزيون، مخاطب 5 ساله تا 70 ساله دارد. بي‌شك مخاطب 60 ميليوني با مخاطب 5 ميليوني تفاوت دارد. شايد اگر «قهوه تلخ» را در تلويزيون كار مي‌كرديم همين مشكلات را داشتيم حالا با دُز كمتر، ولي قطعا راحت‌تر بوديم چون در رسانه‌اي خودي كار مي‌كرديم و ديگر انگ اين را نمي‌خورديم كه بخش خصوصي هستيم و آمده‌ايم پول پارو كنيم.

حواشي «قهوه تلخ» خيلي به كار لطمه زد. وزارت ارشاد به خاطر «قهوه تلخ» فشارهاي فراواني را تحمل كرد كه اگر در تلويزيون پخش مي‌شد ديگر اين مسائل اتفاق نمي‌افتاد. هر وقت تلويزيون و حاكميت دولتي از يك جناح فكري بودند قضيه خيلي يك‌دست‌تر بود و اينها بحث‌هاي كلان است كه نمي‌خواهم واردش شوم. بايد معدل يك كار را معيار قرار داد. اگر «قهوه تلخ» به پايان مي‌رسيد و قسمت‌هاي پاياني‌اش پخش مي‌شد مي‌توانستيم معدلي از آن به دست آوريم، ولي به نظر من «قهوه تلخ» از همه نظر بهترين كار مهران مديري تاكنون بوده است.‌تعدد قسمت‌ها باعث مي‌شود ضعف‌ها خود را نشان بدهند. برادرم سيروس مي‌گفت هركس فيلم بيشتري بسازد تعداد فيلم‌هاي بدش بيشتر شده است چون ساخت فيلم خوب سخت است. درمجموع بايد به كليت نگاه كرد، اين كار 44 قسمت است. 

ايده محوري «ويلاي من» از شما و اميرمهدي ژوله بود يا مهران مديري؟ 

ايده اجرايي كار از آقاي مديري بود. مي‌خواست كاري در ويلايي با فضاي شيك بسازد كه در ديگر كارهايش طنز آپارتماني نام گرفته بود. هدف اين بود كه كاري ساخته شود كه تاويل و تفسيرپذير نباشد و حاشيه‌اي ايجاد نكند چون در «قهوه تلخ» حواشي زيادي ايجاد شده و جرياني شكل گرفته بود تا نگذارد نمايش خانگي درايران پا بگيرد. 

ترسي نداريد اين رويه طنزتان را خنثي كند؟ اينكه بدون حاشيه مي‌خواهيد جلو برويد؟ 

نه قبلا اين مدل را اجرا كرده بوديم و مردم دوست داشتند. به نظرمن مخاطب عام خيلي دنبال اين تفسيرها نيست. 

اكنون هم درباره بعضي شخصيت‌ها مانند جمشيد مشكات در فيلم تفسيرهايي به وجود آمده. 

اينكه امري كوچك است، ولي اگر اين تفسير به وجود بيايد كه منظور اينها از اين ويلا ايران است و اين شخصيت‌ها هر كدام نماد چيزي هستند، ديگر خيلي خنده‌دار است. هركاري ما بكنيم سريع تعميم مي‌دهند به اتفاقاتي كه بيرون در حال رخ دادن است. در اين شرايط بد اقتصادي و فشارهاي عصبي كه مردم دارند بزرگ‌ترين فضيلت، خنداندن آنهاست. قرار هم نيست اتفاق بزرگي بيفتد، هدفمان خنداندن مردم است. موضوعات هم خيلي حساس نيستند؛ ثروت است و راه‌هاي كسب آن.

به نظرتان بخشي ازاين حواشي به‌خاطر قطع همكاري با تلويزيون ايجاد نشده است؟ 

مگر ما به ميل خودمان از تلويزيون جدا شده‌ايم. بنده هم‌اكنون نيز با تلويزيون همكاري دارم و خواهم داشت. طبق نظرسنجي خود صدا و سيما «شب‌هاي برره» و «مرد هزار چهره» جزو آثار پرمخاطب بوده‌اند. اين دقايق را در تعداد مخاطب ضرب كنيد تا ببينيد ما چند ساعت مردم را از پاي ماهواره به پاي تلويزيون كشانده‌ايم.‌بهترين آن در اين سال‌ها مختارنامه بوده كه مخاطب فراواني داشته است. درهمه جاي دنيا براي كسي كه مخاطب فراواني دارد قاعدتا بودجه بيشتري در نظر مي‌گيرند و اين اصلي بديهي در همكاري دوطرفه است. 

همكاري با اميرمهدي ژوله چگونه است؟ چه بخش‌هايي به‌طور خاص متعلق به شماست چه بخش‌هايي به ژوله. 

خيلي نمي‌توان خط‌كشي كرد. مثلا اگر متن‌ها تايپ شده به دست گروه برسند شايد خيلي نتوانند تشخيص دهند كدام بخش را من نوشته‌ام، كدام بخش را ژوله. شايد ذهنيت‌مان به هم نزديك نباشد، ولي سعي كرده‌ايم آن را به ذهنيت مديري نزديك كنيم. شايد من براي سيروس مقدم مدل ديگري بنويسم ولي براي مديري بايد جنس كارمان را به چيزي كه مدنظر اوست نزديك كنيم. مي‌شود گفت من بيشتر در داستان‌پردازي موثر هستم و ژوله در نوشتن موقعيت‌هاي طنز. 

در نمايش خانگي مخاطب آگاهانه‌تر انتخاب مي‌كند و بايد هزينه مادي و معنوي براي ديدن كار بپردازد. اين مسئله در سير كار و نوع نوشتن وسواس يا ترسي ايجاد نمي‌كند؟

در تلويزيون وقتي هر شب كار پخش شود مخاطب بيشتر نقاط قوت را مي‌بيند و اگر دو قسمت هم كار، متوسط باشد زياد به چشم نمي‌آيد، ولي در كار نمايش خانگي وقتي فيلم در اختيار شماست و مي‌توانيد آن را هر زمان كه خواستيد تماشا كنيد يا دوباره و چندباره ببينيد، بنابراين در اين حالت ضعف‌ها خود را نشان مي‌دهند و برجسته مي‌شوند. به مرور توقع‌ها نيز بيشتر مي‌شود مثلا اگرمديري الان پاورچين را بسازد مخاطب پس مي‌زند. مديري در ابتداي اين سريال گفت كه تنها انگيزه‌اش از ساخت آن فراموش كردن خاطرات تلخ سريال قبلي است. صفر تا صد اين كار را هم متعلق به خودش مي‌داند. شايد بعد از «قهوه تلخ» بايد دو سال استراحت مي‌كرديم. بالطبع بعد از 3 سال كار سنگين بايد بيشتر كتاب مي‌خوانديم، به درون جامعه مي‌رفتيم و همان كارهايي كه قبلا بيشتر درگيرش بوديم را انجام مي‌داديم ولي آنچه اتفاق افتاد رفتن به سمت ساخت يك طنز جمع وجور بود .