گفت و گو با هادی کاظمی:اين بار خودم هم مي خندم
گفت و گو با هادی کاظمی:اين بار خودم هم مي خندم


آزاده تنها
حسام دوبرریه، نظام دوبرره،....، بابا شاه و حالا هم که قرار است یک «خاتونآبادی» حادثه دیده باشد. خاتونآبادی که آمده غرامت آسیبدیدنش را از مشکات بزرگ بگیرد؛ اما آمدن همان و مان...دن در این ویلای عجیب غریب هم همان! به قول خودش در میان همه میهمانان ویلای مشکات، خاتونآبادی از آن وصلههای ناجور است... از آن وصلههای ناجور که اتفاقا بازی کردن در نقش آن به مذاق «هادیکاظمی» خیلی هم خوش آمده و خیلی هم دوستش دارد. خودش که میگوید اینبار او هم پابهپای نفشش میخندند، باشد که ما هم بخندیم!
• اجازه بدهید از کار با شکبه خانگی شروعی کنیم اگر کارگردانی غیر از آقای مدیری کار با شبکه خانگی را به هادی کاظمی پیشنهاد میداد فکر میکنید او میپذیرفت؟
نه! فکر نمیکنم.... اجازه بدهید بگویم نه؛ واقعا قبول نمیکردم!
• و دلیل این پافشاری برای نپذیرفتن؟
خب دلیلش روشن است همین الان که من با شما صحبت میکنم کارهای زیادی در شبکه خانگی هست که هیچ کدام با اقبال روبهرو نشده اما کارهای مهران مدیری یک جور دیگر است. مخاطب آقای مدیری صددرصد متفاوت است، وسعت بیشتری هم دارد. مردم دوستش دارند و سراغش میروند بنابراین طبیعی است که من هم سراغ آقای مدیری بروم!
• اما میگویند کار با آقای مدیری اصلا سادهنیست؟
خب بیراه هم نمیگویند اما این سختیها دیگر برای ما بخشی از کار است نه سختی! اتفاقا وقتی سر کار دیگری میرویم که به ساختار کارهای آقای مدیری شبیه نیست کار برایمان سختتر هم میشود. سختی کار هم اینجاست که ما همه شبیه ورزشکارها شدیم، ورزشکارهای دوی ماراتن. در لحظه به ما متن میدهند باید حفظ شویم و بازی کنیم. فرصت تمرین و اتود زدن چندانی هم در کار نیست و همه چیز در لحظه به وجود میآید. البته این بخش ماجرا همانقدر که جزو سختیهای کار است جزو قشنگیهایش هم هست چون همه چیز بکر است. هیچ سکانسی بیات نیست.
در کار شما دیدن پشت صحنه همانقدر جذاب است که کار شسته و رفتهای که از فیلتر تدوین و ... گذشته، این جذابیت از کجا میآید؟
این بر میگردد به همان سختی شیرین کار ما. توضیح دادم که خیلی چیزها، البته با هماهنگی در لحظه اتفاق میافتد؛ در لحظه با حسی از بازیگر روبهرویت مواجه میشوی که برایت جذاب و خندهدار است خب طبیعی است که در این جور مواقع نمیتوانی جلوی خودت را بگیری. همین هم میشود که در کار ما پشت صحنه بیشتر و جذابتر میشود! اتفاقا در مجموعه ویلای من یک اتفاق جدید افتاده و آن هم اینکه این دفعه من هم دارم پابهپای کاراکترم میخندم...
• اما هادیکاظمی همیشه خندانده و خودش کمتر میخندد؟!
در مجموعه ویلای من اتفاقی که دارد برای من میافتد این است که کاراکترم تازه دارد برایم کشف میشود و خیلیجاها خودم را هم به خنده میاندازد؛ اما در بازیهای قبلی کاراکتر برایم کشف شده بود و زیر و بمش برایم آشنا بود. اما اینجا تازه دارم خودم را کشف میکنم و همین میشود که خودم هم خیلی با آن میخندم. گاهی پیش آمده که روی یک سکانس 2 دقیقهای حول و هوش یک ساعت کار کردیم! مگر خنده میگذاشت کار را پیش ببریم... آنقدر که حتی به آقای مدیری پیشنهاد میدادیم برویم یک روز دیگر بیایم اما همیشه جواب این بود:« نه حتما باید حتما همین امروز تمام شود!»
• الان تنها سوالی که میشود پرسید این است که این بار قرار است هادی کاظمی را در قالب چه تیپی پشت دوربین طنز مهران مدیری ببینیم؟
نقشی که به من پیشنهاد دادند یک پیرمرد است که با پسرش زندگی میکند، پیرمرد کارگر کارخانه پروفایل سازی مشکات بزرگ بوده که در اثر یک حادثه دچار آسیب شده و همراه پسرش به ویلا میآید تا غرامت بگیرد. اتفاقا یک چک 20 میلیونی هم دارد خلاصه اینکه میآیند و طبق مقررات ویلا همینجا میمانند. توی ویلای مشکات همه وصلههای ناجورند اما این پدروپسر از همه بدترند!
• یعنی قرار است دوباره شما را در شکل و شمایل یک پیرمرد ببینیم؟
بله نقشی که به من پیشنهاد دادند پیرمرد است و من در ابتدا علیرقم میلباطنیام آن را قبول کردم. به خاطر تجربه باباشاه دوست نداشتم دوباره یک پیرمرد را بازی کنم. اما آقای مدیری به من گفت بازی کن! البته این اطمینان را هم به من داد که از عهده آن بر میآیم. خب شرایط طبق پیشبینی آقای مدیری پیش رفت من یک کار جدید ارائه دادم و اینطور شد که پیرمرد ویلای من یک پیرمرد خیلی متفاوت شد، کاراکتری که حالا خودم خیلی دوستش دارم. روی کاراکتر تاکید دارم خیلیها میگویند تیپ اما خب تعریف من از تیپ فرق میکند.
• شما تیپ را چطور تعریف میکنید؟
در یک تعریف خیلی ساده تیپ یعنی تکرار همان چیزی که تو در بیرون دیدی. مثلا در حافظه تصویری همه ما نانوا یک آدم لاغر است و قصاب یک مرد سیبیل کلفت. تیپ هم یعنی همین یعنی ساختن تصویری که مابهازای آن را بارها و بارها دیدهایم. اما چیزی که خودت خلقش میکنی دیگر شبیه به آن چیزی نیست که مردم دیده باشند. بیشتر یک کاراکتر یا تیپکاراکتر است و در عین حال قابل باور. من فکر میکنم بازی من در ویلای من هم تیپ نیست یک تیپکاراکتر است. پپرمردی که اتفاقا مشابه آن را حس کردیم ولی ندیدیم.
به این ترتیب پیرمرد ویلای من هم یک جورایی ساخته خلاقیت شما در تیپ سازی است.
ببینید پیشنهاد کاراکتر فقط این بود که یک پیرمرد است که آمده طلبش را از مشکات بگیرد اما اینکه این پیرمرد چطوری باشد و چطور بشود بعد از اینکه تیپ دیده شد مطرح شد و بعد از صحبتی که بین من به عنوان بازیگر با نویسندگان و کارگردان صورت گرفت، همه چیز این شکلی شد که قرار است شما ببینید!
• برای متفاوت شدنش با بابا شاه چه کردید؟
به داشتههایم، به فایلها و آدمهایی که در زندگیام بودند و همیشه دیدم نگاه کردم. به نظر من اولین معلمهای ما بازیگران باید همین مردم باشند چون ما همه چیزمان را از مردم داریم. یک هنرمند نمیتواند از یک دنیای تخیلی یک چیزی طراحی کند یا شخصیتی طراحی کند که هیچ کس هیچ تصویری از آن نداشته باشد. نابترین و تازهترین بازیهای یک بازیگر هم در نهایت برداشتی از مردم است. من به آدمهایی که دور و برم هستند نگاه کردم از آنها نکته برداری و کد برداری کردم. البته شخصیتی هم در ذهنم داشتم که یک سالی آن را پیش خودم اتود زده بودم ولی بازیاش نکرده بودم. البته این بار یک پسر هم دارم. عارف لرستانی نقش پسرم را بازی میکند که به نظرم ماجرا را جالبتر هم کرده چون عارف از من خیلی بزرگتر است ولی خیلی بچهخوبی است و من یعنی باباش را هم خیلی دوست دارد.
• تجربه بازی کردن با آقای مدیری آن هم اینقدر از نزدیک چطور بود؟
من این تجربه را در شبهای بربره و قهوه تلخ هم داشتم؛اما خب تنها تفاوتی که شاید ویلای من داشته باشد این است که بیشتر نزدیک شدیم. در این مجموعه خودشان هستند و همیشه حضور دارند. هرچند نمیشود گفت در این قصه نقش یک، دو یا سه متعلق به کیست اما دست کم اینکه نقش آقای مدیری کاملا محوری است. خلاصه اینکه تجربه خوبی است اتفاقا خیلی از سکانسهای بانمک من با خود آقای مدیری در میآید.
• منظورتان از سکانسهای بانمک همان سکانسهای دو دقیقهای است که گفتید از فرط خنده ضبطشان به یک ساعت هم میرسد؟
دقیقا! آقای مدیری خودش یک کاری میکند که کار خندهدار شود آنقدر که دیگر نمیتوانیم تصویر بگیریم. یک جاهایی میشود که میگفتم مهران بسه! اما خودش میگوید خودش هم میزند زیر خنده بعد دیگر مگر کسی میتواند خندهاش را کنترل کند چه برسد به من که روبرویش ایستادم! بعد در اوج همین خندهها یک پیشنهاد جدید میدهد که هادی اینجا را اینطور بگو . بعد درست سر همان پیشنهاد دوباره خنده، کات و برداشت از اول و دوباره خنده....
پس باید منتظر دوئل خنده شما و آقای مدیری باشیم!
خب شایداین حسی باشد که بین خودمان برقرار شده، شاید زمانی که نوبت پخش من برسد همه چیز برعکس شود، همه چیز بیمزه به نظر بیاید آنقدر که همه بگویند اصلا این بخش را حدف کنید! اما تا اینجای کار قصه برای من جذاب بوده. ارتباطش با آدمها و همه چیزش را دوست دارم... این مجموعه درست بر عکس کار قبلی آقای مدیری که کمدیاش تا حد و اندازهای فانتزی بود به واقعیت نزدیک است. داستان خیلی با کار قبلی متفاوت است و من دوستش دارم.
• این باب شده که بعد از دیدن کارهای گروه شما یکسری تکهکلام داشته باشیم که اتفاقا خیلی جاها هم به کار مان میآیند؛ این تکه کلامها کار شما بازیگرهاست یا نویسندهها؟
من اصولا دنبال تکه کلام نمیگردم ولی واقعیت قضیه این است که بازیگر تکه کلام را میسازد و این تبدیل میشود به یک تکرار که نویسندهها یواش یواش جای آن را در قصه پیدا میکنند.
• این مجموعه دوبله کردی و ترکی هم دارد از دوبله کاراکتر خودتان راضی هستید؟
خب هنوز نوبت به دوبله کاراکتر من نرسیده. اما دوبله ترکی آن به خودم پیشنهاد شده.
• و شما قبول میکنید؟
خب اجازه بدهید روراست بگویم ماجرا این است که فکر نمیکنم کسی بتواند صدای خاتونآبادی را به این جذابیت در بیآورد. ولی از طرفی هم نمیدانم چطور بشود، اصلا وقتی برای دوبله هم داشته باشم یا نه.
در ویلای من هم همان گریم متفاوت بابا شاه را دارید؟
نه اتفاقا این بار خبری از گریم سنگین باباشاه نیست ولی باز هم طولانیترین گریم مال من است به خاطر سفید کردن مو، خط و خطوط و چین و چروکها و نوع لباس پوشیدن. ولی اینبار خیلی دوستش دارم.
• مگر گریم باباشاه را دوست نداشتید؟
دوستش که داشتم ولی خیلی سخت بود! سنگینی لباسها یک طرف، چیزهایی هم که به آن آویزان میکردند یک طرف. خود گریم هم که دیگر نگویید تمام صورتم یک سره چسب بود. اما گریم خاتونآبادی خیلی راحتتر است. هرچند خودم دوباره سختش کردم!
• سختش کردید؟!
این را دیگر باید ببینید نمیتوانم توضیحی راجع به آن بدهم. با فرم اندامم بازی کردم و چهرهام که کاش نمیکردم چون تازه فهمیدهام که سردردهای شبانهام به خاطر همان بازیهاست.
• معمولا کاراکترهایی که هادیکاظمی ارائه میدهد ترکیبی است از بازی با میمیک صورت، فرمهای اندامی و بالاخره خود بازی... این ترکیب چقدر به پختهتر شدن نقش کمک میکند؟
یک سری به این ترکیب اعتقاد ندارد ولی من دارم. من ترجیح میدهم وقتی چیزی از من دیده میشود دیگر تکرار نشود تا وقتی در کار دیگری بازی کردم مخاطب نگوید این دوباره همان کاظمی فلان فیلم است. کلا من با این قضیه که در بازیهایم خود صرفم باشم مشکل دارم باید حتما یک کاری بکنم که یک جایی از کار تازه باشد. معمولا هم خودم یک بلایی سر نقش میآورم گاهی روی نوع گویشم کار میکنم گاهی نوع لهجه و ادبیات و حتی صدا.
• این تغییرات مخصوص نقشهای طنز است؟
نه اتفاقا در کارهای خیلی رئال هم این کار میکنم. در کارهای رئال معمولا سعی میکنم با گیریم این تفاوت را ایجاد کنم. ببینید من هادی کاظمی هستم ولی وقتی بازی میکنم دیگر خبری از هادی نیست! من دقیقا همان کاراکترم که بازی میکنم اکبرم، جعفرم یا باباشاهم و معتقدم از این بخش ماجرا به بعد بازیگر دیگر نباید هادی کاظمی را ببیند. در حالی که در اغلب بازیها بازیگرها همانند فقط اسمشان تغییر میکند. یکسریها هم میگویند همین درست اما تعریف من از بازیگری این نیست. به اعتقاد من نقشی که بازی میکنی باید با زندگی بیرونت یک تفاوتی داشته باشد.
.
پس همین میشود که تو برای خیلیها حتی خارج از فضای کار هم همان باباشاهی و حتی نظام یا حسام دوبرره نه هادی!
اول اینکه خوشبختانه خیلیها من را نمیشناسند. یک بار با رامین راستار بودم، رامین بازیگری است که من خودم خیلی دوستش دارم اما تازه آن موقع فهمیدم که مردم چقدر دوستش دارند تا میدیدند سریع ارتباط برقرار میکردند اما من را نمیدیدند، رامین میگفت تو مثل تفنگ دو زمانه عمل میکنی اول باید روی چهرهات کمی مکث کنند بعد تازه بفهند که ا این که همان باباشاه است و ... ولی من خودم با نشناختنم موافقم چون دارم راحت زندگیام را میکنم و از آن مهمتر اینکه این کاراکترهایی که من ساختهام هستند که بین آدمها جا میافتند نه هادی کاظمی. خیلیها اصلا من را به جای نیمارئیسی میشناسند. بارها پیش آمده که جلو آمدهاند و گفتهاند سلام آقای رئیسی. این باعث خوشحالی است که من را به جای نیما دوست صمیمیام میگیرند ولی حالا چرا فکر میکنند من نیما هستم نمیدانم! به هر حال من از این ماجرا یعنی اینکه کسی هادی کاظمی را نمیشناسد احساس رضایت میکنم و این دقیقا همان چیزی است که خودم میخواهم.
ما قرار است شما را به عنوان کمدین بشناسیم؟
اصلا. اول اینکه ما در ایران کمدین نداریم. در گذشته چرا تعداد محدودی داشتیم بازیگرهایی که برای خودشان یک کاراکتر تعریف کرده بودند و هر بار یک جور تیپ بازی میکردند درست مثل همان تعریفی که در غرب رواج داشت و حاصل آن شد کمدینهایی مثل چارلیچاپلین، بن استیلر و... اما ما الان کمدین نداریم ما بازیگرهایی داریم که کمدی هم بازی میکنند من خودم را اصلا کمدین نمیدانم من بازیگرم چون کار جدی هم کردم و دوست دارم انجام بدهم. همین چند وقت پیش که من برای بازی در ویلای من آماده میشدم خیلی برای خودم عجیب بود که با موجی از پیشنهاد کارهای بسیار جدی و حتی تلخ روبهرو شدم! اما خب قبول نکردم چون نمیتوانستم از این فضا بروم سر کار جدی. جالب بود که یکی دو نفر از کسانی که به من پیشنهاد بازی در نقش اول فیلمشان را داده بودند حتی نمیدانستند من کار جدی هم میکنم، فقط بازی من را دیده بودند و فکر کرده بودند که من میتوانم جدی هم بازی کنم! خلاصه اینکه من خودم را بازیگری میدانم که در ژانر کمدی هم بازی میکند اما کمدین هرگز! کمدین یکسری تعریفها و فاکتورها دارد که من ندارم.
• پس اصراری هم نداری کارهایت را در ژانر کمدی انتخاب کنی؟
نه به هیچ وجه. حتی اگر کارگردانی بیاید بگوید باباه شاه را دوباره بازی کن حتی با فلان قدر پول... امکان ندارد که قبول کنم.
حتی اگر مهران مدیری باشد؟
خب.... مجبورم بگویم بله. چون دوباره آنجا کمدین یکجوری دارد معنا پیدا میکند و در نهایت باز تو کمدین نیستی چون تعاریف کمدین همانطور که گفتم فرق میکند.
گالری عکس های پیرمرد کارخانه پروفیلفیل
هادی کاظمی ،
پیرمردی که زیر پرس کارخانه پروفیلفیل مشکات فرت پرس شده ؟!!!!!
http://upload.tehran98.com/img1/9j4uscixt5kbs7n5atba.jpg
http://upload.tehran98.com/img1/wnpl9lnekynkq7rmekxf.jpg
http://upload.tehran98.com/img1/g65ryqm4pwxk0jqkee9h.jpg
http://upload.tehran98.com/img1/79r1u01gvsj6i7gwc6rc.jpg
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ