از همسر شاه تا مادربریجیت 

گپی با الیکاعبدالرزاقی درباره سریال ویلای من و تجربه های متعدد

 همکاری با مهران مدیری



بنفشه رحمانی
پیرمرد 90 سالهپولداری که هیچ وقت ازدواج نکرده و هیچ فرزندی هم ندارد در بستر مرگ است. برادران آقایمشکات بزرگ مرده اند و اگر وارثی وجود داشته باشد بازماندگان همان برادرهای ازدنیا رفته است. وکیل آقای مشکات دنبال کسانی می گردد که وارثان واقعی باشند و همینمی شود آغاز داستان بلند آدم هایی که یکی یکی به ویلای بزرگ مشکات می آیند تاخودشان را وارث ثروت هنگفت او معرفی کنند. هلیا که نام همسر مرحومش مشکات بوده ودختری به نام بریجیت دارد با دخترش به ویلای مشکات می آید تا ادعا کند دخترش وارثمشکات است. الیکا عبدالرزاقی از نقش هلیا و تجربه های قبلی همکاری با مهران مدیریمی گوید. 

زنی عصبی و نامتعادل
یک زن عصبی که بیوهفردی به نام مشکات است از پاریس می آید و دخترش بریجیت را وارث مشکات بزرگ معرفیمی کند. ورود هلیا از فصل پنجم اتفاق می افتد و در ورودش متوجه می شویم که چهشخصیتی دارد. یک زن عصبی و نامتعادل که خیلی قاطی است و تعادل روانی ندارد. گاهیمهربان و خندان ظاهر می شود و گاهی الکی عصبانی می شود. البته ممکن است همه اینهافیلم باشد و در پایان با شخصیتی کاملا متفاوت رو به رو شویم. باید بتوانم در ایننقش در لحظه صدایم را تغییر بدهم چون هلیا وقتی عصبی می شود صدای کاملا متفاوتیدارد که یکهو کلفت می شود. هلیا و بریجیت قصه همراه هم دارند و من با شخصیت بریجیتکه نقش آن را دریا مرادی بازی می کند کاملا راحتم.

6 سال پیش در باغمظفر

همکاری من با آقایمدیری از سال 85 و با مجموعه باغ مظفر شروع شد و از آن زمان تقریبا در همه مجموعههای ایشان حضور داشته ام. پیش از این وقتی کارهای تلویزیونی انجام می دادم – چه درکار طنز و چه در کار جدی – حسم این بود که تئاتر جذاب تر است ولی شیوه کار با آقایمدیری متفاوت است و می توانم بگویم همان فضای تئاتر وجود دارد. دائم در حال تمرینهستیم. این از ویژگی های کار با آقای مدیری است که به بازیگر اعتماد می کند و بهاو اعتماد به نفس می دهد. این همکاری هیچ وقت برای من تکراری نشده و نمی شود. هیچوقت هم فکر نکرده ام که بتوانم با کسی بهتر از این کار کنم. البته یک سری قوانیندر کار حاکم است چون اگر قانون نباشد تیم، تیم نمی شود ولی در عین حال فضای کارکاملا تعاملی است و مدام در حال تبادل نظر هستیم. ما به عنوان بازیگر حق داریم بانویسنده ها و کارگردان در ارتباط باشیم هیچ چیز مطلق و غیرقابل تغییر نیست. کار بامهران مدیری به من امکان را داد که خودم را رها کنم. اعتمادم به کاری که می کنمبیشتر شده است چون به هدایت کارگردان و کار تیمی اعتماد دارم. در کار گروهی گاهیخودت را فراموش می کنی چون نتیجه کار تو بر کل گروه تاثیر می گذارد و اگر اشتباهکنی کار همه را خراب کرده ای. 
ماندن و رفتن هلیابه مخاطب بستگی دارد
نقش هلیا به منپیشنهاد شد و توضیح دادند که قرار است به این شکل نوشته شود. کلیت کار معلوم استولی اصولا متن ها چند قسمتی نوشته می شود و سبک کار این است. الان نمی شود قاطعانهگفت هلیا می رود یا در قصه می ماند. به ادامه کار و پیشرفت قصه بستگی دارد. حتیتغییرپذیر است. هلیا از فصل پنجم به داستان می آید و به مرور در قصه جایش را بازمی کند. رضایت مخاطب هم خیلی اهمیت دارد. اگر مخاطب این نقش را بپسندد و راضی باشدجایگاه محکم تری در قصه پیدا می کند.

شباهت های هلیا وفخرالتاج
نقش فخرالتاج یاهمان همسر شاه در قهوه تلخ شباهتی به هلیا ندارد ولی به هر حال هر دو اینها ازفیلتر من می گذرد و ممکن است بخش هایی از آنها شبیه هم شود. این به توانایی من بهعنوان بازیگر بستگی دارد. کار ساده ای نیست که سه سال و نیم یک شخصیت را با همهجنبه های مختلفش بازی کنی. من در نقش فخرالتاج هرچه برای بازی آن نقش در توانداشتم بیرون ریختم و حتی شاید در بخش هایی از آن خودم بودم. این چیزی بود که ازدیگران می شنیدم. مثلا می گفتند چقدر در فلان ویژگی فخرالتاج شبیه خودت است. هلیاهم از فیلتر من عبور کرده و شاید شباهت های ناگزیری اتفاق بیفتد. ضمن اینکه عظمتقهوه تلخ با آن گریم سنگین و فضای تاریخی متفاوت بود و در این نقش با ظاهر سادهتری ظاهر می شوم و جذب مخاطب سخت تر می شود. در این کار هم دکور بسیار زیباییداریم ولی عظمت و رنگ و لعاب آن کار تاریخی را ندارد. من فکر می کنم اگر فضایتلویزیون های خصوصی در ایران هم شبیه بعضی کشورهای دیگر بود قهوه تلخ این کشش راداشت که سال ها ادامه پیدا کند و مخاطبش را نگه دارد؛ شبیه خیلی از سریال هایخارجی معروف. در مورد ویلای من هنوز زود است قضاوت کنم چون تازه است ولی به کارهایآقای مدیری اعتماد دارم. تجربه نشان داده در این مدل کار موفق است. 
شهرتی که با قهوهتلخ به دست آمد
مسلما تلویزیونرسانه گسترده و جذابی است ولی سریال قهوه تلخ آنقدر باذتاب مثبتی داشت که اصلااحساس نمی شد از تلویزیون پخش نشده. شاید برای سازندگان این اضطراب وجود داشتهباشد که کار فروش داشته باشد یا نه ولی برای ما فرقی ندارد. من کار حرفه ای را ازسال 76 شروع کردم و در تلویزیون همیشه نقش های طولانی داشتم ولی قهوه تلخ با وجوداینکه در شبکه خانگی پخش شد بیش از همه کارهای دیگر باعث شد مردم مرا بشناسند وشهرت و محبوبیت پیدا کنم. زمان طولانی ساخت یک مجموعه ممکن است باعث شود کارهایدیگر را از دست بدهی ولی این اصلا نگران کننده نیست چون کار کردن با آقای مدیریارزشش را دارد. ضمن اینکه پیشنهادهای دیگر بعدا هم پیش می آید. من در فاصله پایانکار قهوه تلخ تا شروع ویلای من 3 تله فیلم کار کردم

این یک گروه نیست،خانواده است

اولین بار واسطهپیوستن من به گروه آقای مدیری آقای انصاری و خانم دهقان بودند. آن زمان در یکتئاتر طنز کار می کردم و نقش کمدی داشتم که سیامک انصاری و شقایق دهقان کارم رادیدند و به مهران مدیری معرفی کردند. به هرحال تجربه کار طنز داشتم ولی این کارمتفاوتی بود. فکر می کنم اگر خودم را کنار بگذارم و بخواهم درباره بازیگران موفقطنز صحبت کنم باید بگویم بازیگری طنز به این شکل توانایی بیشتری می خواهد و هرکسینمی تواند از عهده آن برآید. بیشتر بازیگرانی که در طنز خوب می درخشند در هر دوکار جدی و طنز موفق هستند. مثلا مهران مدیری در قلب یخی یک سکانس جدی خیلی خوبدارد که بازی بی نظیر و تاثیرگذاری ارائه می دهد. چنین بازیگرانی باهوش تر هستند. من نمی توانم بگویم ببین کار طنز و جدی کدام را انتخاب می کنم. بهتر است بگویم تیم راانتخاب می کنم. خودم را محدود نمی کنم که بگویم با هیچ گروه دیگری کار نخواهم کردولی این تیم را دوست دارم و با آن راحتم چون مثل یک خانواده است. یکی از ویژگی های کار با مهران مدیری این است که هیچ وقت فشار و خستگی کار زیاد نیست. زمان ضبط مشخص است و طبق برنامه پیش می رویم. برنامه های کشنده و با فشار خیلی زیاد نداریم که مثلا مجبور باشیم شب تا صبح ضبط کنیم. اصلا کاری که تحت فشار باشد و مجبور باشی ساعت های طولانی و با خستگی کار کنی بازدهی ندارد. بازیگر باید انرژی داشته باشدتا بتواند بازی خوبی ارائه دهد. سایر عوامل هم همینطور. به هر حال در هر کاری خستگی هست ولی عوامل ما هیچ وقت بیش از حد توان و در تایم های خیلی طولانی و شبانه روزی کار نمی کنند