کجا رفتی پــــــــــــدر خنــــــــــــــــــده...؟!طاقت بیار و شارژ باش...
کجا رفتی پــــــــــــدر خنــــــــــــــــــده...؟!
طاقت بیار و شارژ باش

همشهری جوان/شماره 430
کارنامه پروپیمان مدیری را میتوان به سه بخش تقسیم کرد؛ دوران طنزهای آیتمی، دوران آشنایی با پیمان قاسمخانی، دوران حضور در شبکه نمایش خانگی. این تقسیم بندی، به خصوص دوره دوم آن بیشتر به جنس کارهای مدیری معطوف است. تا قبل از آشنایی با این نویسنده خلاق، آثار مدیری حال و هوای دیگری داشتند.
طنزهای خلاقانه در قالب کارهای آیتمی و جنگ با یک گروه نسبتا ثابت که درخشانترین آنها مجموعههای «ساعت خوش» و «ببخشید شما...» بودند. در دوران بعد از آشنایی با قاسمخانی، مدیری از فضای آیتمسازی کمی دور شد و به لطف ذهن خلاق و قصهگوی پیمان قاسمخانی رفت سراغ ساخت مجموعههای نود شبی قصهمحور.
آقای کارگردان در هر سه دوره نقاط اوج و فرودی داشت؛ بهخصوص در دوره سوم. در این دوره «روحیه» و «تیم نویسندهها» دو فاکتور مهم در توفیق یا عدمتوفیق کارهای مدیری بودند. اگر حال استاد به لحاظ روحی خوب و تیم نویسندهها سرحال بودند، نتیجه کار درخشان از آب در میآمد و اگر در دورهای کیف مدیری کوک و دماغ نویسندگانش چاق نبود، نتیجه کار آنگونه که انتظار میرفت چنگی به دل نمیزد.
در آوردگاه این مقال (!) کارنامه متنوع مهران مدیری را با ذکر چنین مقدمهای با هم مرور میکنیم و نگاهی میاندازیم به همه اوج و فرودهای این کارگردان-بازیگر طناز. و آخر سر، سراغ حال و هوای آخرین اثرش «شوخی کردم» میرویم که به نوعی بازگشت او به دوره طنز آیتمی است. آیا مهران مدیری دوباره ما را رودهبر میکند؟ خدا کند!
نکته ضروری: درجهبندیهایی که در این صفحه میبینید، سلیقهای است و امکان دارد با نظر شما فرق داشته باشد؛ اشکالی هم ندارد ولی حواستان باشد که این درجهبندی به زمان پخش و نوآوری و خلاقیت همان دوره وفادار مانده، وگرنه برخی از آثار را اگر امروز ببینیم، شاید اصلا نخندیم!
احتمالا این روزها هر کارگردانی که قصد ساخت فیلم یا سریال طنز داشته باشد و با بازیگران این عرصه برای حضور در کارش تماس بگیرد، با پاسخی قابل پیشبینی روبهرو خواهد شد: «سر کار آقای مدیری هستم.» مدیری برای بهترینهای این عرصه فراخوان داد و توانست در پشت و جلوی دوربین گروهی را گرد هم آورد که کنار هم بودنشان فقط در کاری به کارگردانی خود او ممکن بود.
برای دیدن شیوه همکاری این جمع و حدس زدن نتیجه احتمالی، یک روز سر صحنه سریال رفتیم و از خوششانسیمان روز خوبی هم رسیدیم! تعدادی از بازیگران شاخص طنز در آن روز با هم بازی داشتند. راستش خیلی سخت بود که از یاد نبریم برای تهیه گزارش آمدهایم. دوست داشتیم بنشینیم و یک دل سیر همبازی شدن بازیگرانی را ببینیم که مدتی است کنار هم به این شکل در یک کار آیتمی حضور نداشتهاند.
وارد ساختمان اصلی میشویم. یک بنای استوانهای که اگر نخواهی با آسانسورش بالا بروی، وارد راهپله مدوری میشوی که به نظرت بیپایان میرسد. بالاخره در ورودی نمایان میشود. به دیوار اتاق روابطعمومی بریدههای اخبار و گزارشهای روزنامهها و نشریهها از سریال شوخی کردم نصب شده.
هنوز ننشستهایم که مهران مدیری از مقابل اتاق میگذرد. مقابل در توقفی میکند و پاسخ سلامها را به گرمی میدهد. ساعت نزدیک دو بعد از ظهر است. کنار اتاق روابط عمومی، گروه کارگردانی مستقر شدهاند. مدیری با پوپک مظفری، دستیارش، صحبت میکند و در انتها میگوید: «خب پس بریم.» این یعنی آغاز تصویربرداری نخستین آیتم امروز. مدیری میرود و گروه کارگردانی هم کارشان را آغاز میکنند.
اتاق کارگردانی بین اتاقهای روابط عمومی و نویسندگان قرار دارد. حمید برزگر- از نویسندگان شوخی کردم و یکی از همراهان قدیمی مدیری که در این مجموعه دوباره به او پیوسته- وارد اتاق میشود. به اتاق نویسندگان سرکی میکشیم. خشایار الوند، امیرمهدی ژوله و الهه زارعنژاد مشغول صحبتاند. ناگهان نمیدانیم از کجا جواد رضویان هم به این جمع اضافه میشود. صدای خنده بالا میرود.
شکرابی و تیمش در طبقه پایین -اتاق گریم- مشغولند. اتاق لباس هم کنار اتاق گریم است و کمی آنسوتر چند میز و صندلی چیده شده در یک اتاق توجه ما را به خود جلب میکند. فضایی برای بازیگران که پیش و پس از انجام گریم و پوشیدن لباس آنجا استراحتی کنند. کسی در انتهای اتاق مشغول غذا خوردن است؛ رضا شفیعیجم است که بیسروصدا نگاهی به متنش میاندازد و قاشقهای غذایش را میبلعد: «آقا بفرمایید.» اگر هرروز همه چیز اینقدر آرام و آدمهایش اینقدر مهربان باشند، باید به مدیری و همه همکارانش غبطه خورد!
چرخی در ساختمان میزنیم. جواد رضویان گریم میشود. شفیعیجم هم در اتاق گریم نشسته و منتظر است. همه چیز بیسروصدا انجام میشود. به اتاق روابط عمومی برمیگردم. علی لکپوریان، بازیگر و مدیر تولید این مجموعه، به همراه سیامک انصاری از اتاقی بیرون میآیند.
اینجا قدم که بزنی، کل خاطرههای دوران کودکی و نوجوانیات مرور میشود. همه بازیگرانی که خیلی از لحظههای زندگی را برایت تحملپذیر کردهاند اینجایند و اگر مثل ما خوششانس باشی، روزی میآیی که آنها را کنار هم ببینی. حالا نوبت دکورهاست.
دکورها در سولهای در زیرزمین ساختمان بنا شدهاند. جواد رضویان گریمشده و لباس نقش بر تن آنجا ایستاده و با محمود خرسند، صدابردار، گپ میزند. گریم و لباسش آنقدر متفاوت است که همه با دیدنش میخندند و رضویان هم تک تک آنها را در این خنده همراهی میکند! مهران مدیری در دکوری دیگر پشت میز نشسته و به متنش خیره شده.
گروه کارگردانی هم در نزدیکی او به آرامی با هم حرف میزنند. رضا شفیعیجم و سیامک انصاری با دو گریم متفاوت و بیربط به یکدیگر وارد میشوند. گروه تصویر دوربینها را میچیند. مدیری با تصویربرداران سخن میگوید و میرود. رفتنش در این مرحله کمی برایم عجیب است. از یکی از اعضای گروه کارگردانی میپرسم کجا رفت؟ میگوید: گریم. این یعنی قرار است شاهد ضبط آیتمی باشم که بازیگرانش سیامک انصاری، رضا شفیعیجم، جواد رضویان و خود مهران مدیریاند. چه بهتر از این؟
تا آماده شدن مهران مدیری، بیرون میروم. اتومبیلی مقابل ساختمان توقف میکند. مردی بلندقد از آن پیاده میشود و پس از او پسری کوچک که دست پدرش را میگیرد. یوسف صیادی است. با او به طبقه بالا میروم و چیزی را که به ذهنم میرسد، میگویم.
این هم تقصیر خود صیادی است که مثل بسیاری از عوامل آنقدر روی بازی دارد که به تو اجازه چنین اظهارنظری را میدهد: «با وجود این همه نقش متفاوتی که در این سالها بازی کردهاید، باز هم با دیدنتان به یاد آن آیتم سه نفره ساعت خوش میافتم که با رضا عطاران و زندهیاد داود اسدی سهنفری حرف میزدید و مردم را فراری میدادید.» میخندد و جواب میدهد: «آن تنها کار نمایشیای بود که نباید به دیالوگ بازیگر کناریمان گوش میدادیم. اگر دقت میکردیم که بقیه چه میگویند، خراب میشد. باید فقط حرف خودت را میزدی.» این توضیح او مقدمه یک گفتگوی طولانی میشود. صیادی را از جایی صدا میزنند. به همراه پسرش، پندار، خداحافظی میکند.
در طبقه پایینی، مهران مدیری و سه بازیگر کهنهکار او مشغول تمریناند. خودشان با بعضی از دیالوگها میخندند و ما با بیشترشان! یکی از بچههای گروه به شوخی میگوید: «واقعا قرار است این آیتم را بدون خنده ضبط کنیم؟» حتی خستگی حاکم بر چهرهها هم مانع خوشاخلاقیها نشده است. پشتصحنه شلوغتر از حد معمول است.
همه خود را برای تماشای ضبط این قطعه رساندهاند. مدیری با گریمی غریب اعلام میکند: «بچهها بریم ضبط.» دوربینها آماده میشود. ابتدا رضویان وارد قاب میشود. کمی به خود میپیچد. دلیلش را بعد از تماشای این قطعه خواهید دانست. بعد شفیعیجم میآید و با یکی از آن ژستهای دوستداشتنیاش کنار او میایستد.
انصاری که اضافه میشود، صدای یکی دو تکخنده مهارشده از پشتصحنه میآید. مدیری به مونیتور مینگرد و حالا نوبت خودش است. بلافاصله ژست خندهداری میگیرد و وارد میشود. نزدیک است همه منفجر شوند. کنار سه بازیگر دیگر میایستد. رضویان نخستین دیالوگش را میگوید و دکور روی هوا میرود! دوباره از اول.
بعید است این قطعه به این زودی ضبط شود. تقصیر بازیگران هم نیست. موضوع آن و ژست بازیگران به حدی خندهدار است که به آنها حق میدهی. در ضبط دوباره همه چیز روان پیش میرود. تا اینکه مدیری با تعجب میگوید: «رضا... چته؟» چشمان پر از اشک شفیعیجم که حاصل تلاشش برای جلوگیری از خندیدن است، توجه همه را جلب میکند. با خنده به مدیری میگوید: «آخه این چه موقعیتیه؟... بچهها یه دستمال به من بدید.» اینبار ضبط تا انتها ادامه مییابد. مدیری یک بار همه بخشهای ضبطشده را میبیند.
میگوید: «خب بریم پلانهای بستهاش رو بگیریم.» حالا دو دوربین در دو طرف گذاشته میشود تا نمای بسته بازیگران این قطعه را بگیرند. در نمای بسته هم بازیگران چندبار با شنیدن دیالوگهای بداهه یکدیگر به خنده میافتند. انصاری در انتهای یکی از خندههایش با دست به پیشانی خود میکوبد و رو به مدیری میکند: «آقا چطوری ضبط کنیم اینو؟» مدیری هم در حال خندیدن مراقب گریمش است.
گریمی که به او اجازه خندیدن نمیدهد. سرانجام یکی از بهترین آیتمهای مجموعه ضبط میشود.
شوخی کردم یک مجموعه آیتمی است. تعدادی آیتم ثابت دارد که در هرقسمت به فراخور موضوع، با داستانی متفاوت تکرار میشوند و تعدادی آیتم تغییر. مثل همینی که الان دیدیم و ما را به جذابیت این مجموعه امیدوار کرد. چون حتی به برداشتهایی که مدیری را راضی نمیکرد هم میخندیدیم!
خستگی از چهره مدیری و عوامل پیداست. برای ضبط آیتمی دیگر آماده میشوند و ما هم عازم مصاحبه با بازیگران و تعدادی از عوامل میشویم. کسانی که برخی از آنها تازهواردند و عدهای هم از همراهان قدیمی مدیری در راه دشوار و پرفراز و نشیب اویند.
راهی که در مراحلی تنها به همت مدیری پیمودنی شده است و قرار است با شوخی کردم، ادامه یابد.
اگر روزی حال مدیری خوب نباشد...
در فیلمهای پشت صحنه سریال ویلای من، بعد از قطع هر برداشت به دلیل خنده بازیگران یا اتفاقی دیگر، صدای مدیری را میشنویم که میگوید از فلان دیالوگ بگیریم و بعد صدایی که سه، دو، یک ضبط را اعلام میکند. او پوپک مظفری است. یکی از همراهان قدیمی مدیری در این راه که در شوخی کردم هم به عنوان دستیار کنار او نشسته است.
برای سر درآوردن از راه و روش مهران مدیری، چه کسی بهتر از دستیاری که مدیری قبولش دارد؟ البته این هدف اولیه ما برای این مصاحبه نبود. وقتی سر صحنه باشید، متوجه تفاوت راه و روش مظفری با سایر دستیاران میشوید. توضیح بیشتر را درباره شیوه کار گروه کارگردانی و شخص پوپک مظفری در ادامه میخوانید.
در فیلم توکیو بدون توقف آقای مدیری بازیگر و بازیگردان بودند. من هم دستیار کارگردان بودم. از آنجا آشنایی آغاز شد و در پاورچین به عنوان دستیار ایشان مشغول کار شدم. این همکاری با جایزه بزرگ و شبهای برره هم ادامه یافت. در ویلای من دوباره توانستم کنار آقای مدیری بنشینم و از ایشان بیاموزم.
به نظرم هوش مدیری مهمترین مشخصه اوست. او هوش حیرتانگیزی دارند. چه در انتخاب و اصلاح متن و چه در انتخاب بازیگر و کارگردانی. گاهی در مقام پیشنهاد به ایشان میگویم مثلا این نقش را به فلان بازیگر بدهیم. میگویند نه، برای دیگری مناسب است. تعجب میکنم چگونه در آن بازیگر چنین ویژگیای دیدهاند. بعد هم در مرحله اجرا میبینم آن بازیگر چه درخششی دارد. او در برخی از بازیگران قابلیتهایی سراغ دارد که خودشان بیخبرند.
در همین شوخی کردم، مهران غفوریان نقشی را بازی کرده که اگر ببینید حیرت میکنید. هرگز غفوریان را اینگونه ندیدهاید و هیچ کارگردانی جز مهران مدیری، او را برای چنین نقشی انتخاب نمیکرد. آقای مدیری نه فقط توانایی که حتی حال خوب و بد بازیگرانش را میشناسد. میداند فلانی امروز حال خوبی ندارد. من چنین خصوصیتی را در کارگردان دیگری سراغ ندارم.
سرصحنه کارهای مدیری از تنش خبری نیست. دلیل اصلیاش حضور خود مهران مدیری است و آرامشی که شیوه کارش به گروه میدهد اما روزی که حالشان خوب نیست، بدترین روز گروه است؛ وقتی همه چیز آماده است اما حال آقای مدیری خوب نیست، واقعا وضعیت دشواری است. یعنی دیدن مهران مدیری در آن شرایط شیرازه کار را بههم میریزد.
با او دلیلی برای نگرانی نیست
بازیگران آثار مدیری دو دستهاند. کسانی که کارشان را با مدیری آغاز کردند و در مقابل گروهی که پس از مطرح شدن در سایر آثار سینمایی و تلویزیونی، با او همکاری کردند. کمند امیرسلیمانی از گروه دوم است. از کسانی که نشان دادند عرصه طنز برای آنها تنها عرصهای برای معرفی و آغاز کار نیست.
برخی از بازیگرانی که مخاطبان عام آنها را با فیلمها و سریالهای جدی شناختهاند، از حضور در کارهای طنزی با این ساختار هراس دارند. شما نگران این تصمیم نبودید؟
به عنوان یک بازیگر دوست دارم هر ژانری را تجربه کنم. از سریال کمدی تا یک کار تاریخی سنگین. دلیل اولش همین است. اما قبول دارم که حرکت خطرناکی است. چون طنز خیلی کار ویژهای است. یادم هست در کودکی اجرای یک برنامه تلویزیونی کودک به من پیشنهاد شد.
پدرم اجازه نداد و گفت کمند بازیگر است نه مجری و مجریگری کار متفاوتی است. طنز هم چنین ویژگیای دارد اما وقتی این پیشنهاد از طرف استاد مسلم این کار میشود، خب بخش زیادی از نگرانیها از بین میرود. همه بازیگران ته دلشان دوست دارند با مهران مدیری کار کنند. اینجا با گروهی کار میکنی که سالهاست جوابش را پس داده و موفقیتش تضمین شده است.
دیگر دلیلی برای نگرانی نیست. یعنی وقتی ظرافت نگاه مدیری را بدانی، مطمئن میشوی حتما برای انتخاب تو دلیلی وجود داشته است. من به عنوان بازیگری که مخاطبان او را در نقشهای مختلفی دیدهاند، دلیلی برای تردید نمیبینم. جزو بازیگرانی نیستم که با یک سری نقش خاص تعریف شده باشم. برای مخاطب عجیب نیست که من را در یک کار طنز ببیند. پس قبول میکنم.
در یک قسمت از شبهای برره به عنوان بازیگر مهمان حضور یافتید و بعد در ویلای من در کنار بازیگران شاخص طنز نقشی برعهده گرفتید. در ابتدای آن تجربه نگران نبودید که در کنار آنها دیده نشوید؟
من ابتدا باید آن شخصیت را به شکلی که در ذهن کارگردان بود، میساختم. بعد از آن باید تلاش میکردم با آن دوستان به نوعی تعادل برسم. اما درباره نگاهم به بازیگران طنز باید از شبهای برره بگویم. وقتی سر صحنه آن سریال رفتم، واقعا حس میکردم وارد سیاره دیگری شدهام. توان آن بازیگران در آن جنس کار برایم عجیب بود. خیلی چیزها را همان زمان فهمیدم و با استرس کمتری به ویلای من رفتم.
با توجه به اینکه در سریالها اصولا متن کاملی از قبل آماده نیست، شروع بازیها با توضیح کلی کارگردان و خواندن قسمتهای اولیه شکل میگیرد...
ایشان سر کار ویلای من، بیشتر هدایت پشت پردهای داشتند که خیلی کمک میکرد. تذکرهای به موقعی که مسیر را به ما نشان میداد. راستش کار مدیری آنقدر روان است که خود به خود توی مسیر قرار میگیرید. نمیتوانم بگویم دقیقا چه میکنند. کدهای لازم را به بازیگر میدهند و این روش برای خود من هم خیلی جالب است.
جدا از روش مهران مدیری، خود قالب آیتمی برای شما چقدر متفاوت است؟
خیلی زیاد. همه چیز خیلی سریع اتفاق میافتد. فقط به مهران مدیری اعتماد کردم چون با توجه به وسواس او میدانستم اگر خوب نشده باشد، به راحتی نمیگذرد. ولی به هرحال به عنوان بازیگر این نگرانی را بعد از هر کاری داری که چه خواهد شد.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 22:29 توسط ســمانہ. آتنا
|
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ