مدير توليد «مرد هزار چهره»:
گاهي متن فيلمنامه ورق به ورق آماده مي‌شد

                   صحنه‌ي پاياني روز سيزدهم فروردين تصويربرداري شد

                              

            

مدير توليد «مرد هزار چهره» با اعتقاد بر اينكه در صورت وجود زمان كافي، اين سريال با كيفيت بهتري روي آنتن مي‌رفت، در عين حال گفت: آن‌چه كه روي آنتن رفت نيز خوب بود.

عبدالرضا شهباززاده، در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: اگرچه زمان پخش و كيفيت «مرد هزار چهره» مطلوب بود، اما كمبود وقت بر كيفيت برنامه‌ها تأثير منفي مي‌گذارد؛ اين درحالي‌ است كه مديران مي‌دانند در طول سال براي مناسبت‌هاي مختلف بايد برنامه‌هايي در قالب‌هاي گوناگون و حاوي پيام‌هاي فرهنگي ساخته شود، ولي متأسفانه زمان كمي را به ساخت برنامه‌ها اختصاص مي‌دهند و فكر مي‌كنند كه برنامه‌سازان در اين مدت مي‌توانند بهترين آثار را ارايه دهند.

وي با بيان اين‌كه فشار زيادي به گروه توليد «مرد هزار چهره» وارد شد، اظهار كرد: معمولا فيلم‌نامه دير به دست ما مي‌رسيد و حتي گاهي متن ورق به ورق آماده مي‌شد؛ همين امر باعث مي‌شد بعضي اوقات ديگر عوامل ساخت، شبانه به ما اطلاع دهند كه به امكاناتي چون اسلحه، خودرو و خانه‌اي بزرگ براي ادامه‌ي تصويربرداري احتياج دارند؛ البته علي‌رغم سختي‌هاي موجود، وسايل موردنياز را آماده مي‌كرديم.

مدير توليد «مرد هزار چهره» درباره‌ي حذف واژه «فرهنگ» از نام خانوادگي يكي از شخصيت‌ها گفت: تيپي كه عليرضا خمسه نقش آن را ايفا مي‌كرد، در ابتدا «قداره بنديان» نام داشت كه به «قزاقمنديان» تغيير كرد. واژه‌ي «فرهنگ» نيز به درخواست‌ شبكه سه از نام خانوادگي اين «كاراكتر» حذف شد.

وي در زمينه‌ي پخش‌نشدن برخي سكانس‌هايي كه در تيزرهاي «مرد هزار چهره‌» ديده شد، اظهار كرد: قرار بود فرد ديگري در صحنه‌ي پاياني سريال با «مسعود» (با بازي مهران مديري) روبه‌رو شود، ولي به علت مهيا نشدن شرايط، از رضا رشيد‌پور در اين سكانس استفاده كرديم؛ بنابراين مجبور به حدف سكانسي شديم كه قبلا رشيدپور در آن بازي كرده بود.

شهباززاده در پايان با بيان اين‌كه صحنه‌ي پاياني «مرد هزار چهره» روز سيزدهم فروردين تصويربرداري شد، گفت: سكانس پاياني در شهرك قدس جلوي دوربين رفت؛ در كل تصويربرداري اين سريال 62 روز به طول انجاميد كه مرحله‌ي اول آن تا پايان سال گذشته انجام شد. اول تا پنجم فروردين‌ماه نيز برخي خرده‌ پلان‌ها به تصوير در آمد.

 

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» (مهران مديري)


ايده اوليه داستان «پخمه» با نگاهي دقيق به جامعه معاصر ايراني شده است

 


سينماي ما- مجموعه نوروزی "مرد هزار چهره" ساخته مهران مدیری، فرورفتن شخصیت اصلی در باتلاق انتظارات دیگران را با نگاهی طنز و همه‌شمول مورد آسیب‌شناسی قرار می‌دهد. مدیری نوروز 87 را با مجموعه‌ای مهمان خانه‌ها شد که نقطه عطف خاص از وجوه مختلف در پرونده خود و گروهش محسوب می‌شود. گام‌های اولیه او برای ورود به عرصه مجموعه‌های دنباله‌دار نوروز دو سال گذشته با "جایزه بزرگ" برداشته شد و او با "مرد هزار چهره" این گام را تثبیت کرد.
او با تکیه بر گروه نویسندگان که در کارهای 90 شبی هم با او همکاری می‌کنند، این بار از تعداد نویسندگان بیشتر بهره برد تا علاوه بر این وجه در عرصه کارهای طنز خود هم قدمی جدید بردارد. پیمان قاسمخانی سرپرست نویسندگان مجموعه که همواره نگاه ویژه به اقتباس در سینما و تلویزیون دارد، ایده اولیه را از کتاب "پخمه" به عاریت گرفت تا با ایرانی کردن آن بر بستر جامعه روز این بار کارشان را در معرض انتقادات از پیش تعیین‌شده قرار دهد.
داستان درباره مردی است (مسعود شصتچی) که بر اثر یک اشتباه در موقعیت اشتباهی قرار می‌گیرد و تخیل‌پردازی دراماتیک نویسندگان این اشتباهی بودن را بسط می‌دهد. همانطور که در آثار قبلی این نویسنده و کارگردان فاصله گرفتن از زمان و مکان واقعی نتوانست تیغ انتقادات را بی‌اثر کند، آنها این بار از ابتدا خود را برای واکنش‌های شدیدتر آماده کرده و دچار خودسانسوری نشدند.
این وجه از جایی خود را آشکار می‌کند که چهار انتخاب ممکن برای قرار گرفتن شخصیت اصلی در موقعیت آنها انتخاب‌هایی جسورانه از طبقات و اقشار قابل انتقاد هستند. پزشکان، نیروی انتظامی، شعرا و مافیا هر چند همه به یک نسبت قابلیت بالقوه برای طنز، انتقاد و البته ما به ازاء واقعی ندارند، اما یک وجه مهم را با خود به کار وارد کردند و آن رسیدن به ترکیب مناسب و متعادل از واقعیت و فانتزی است.
یعنی همان چیزی که می‌تواند یک کار طنز را از تعلق صرف به زمان خود فراتر برد و در عین حال سلیقه‌های مختلف را مورد توجه قرار دهد. مسعود شصتچی کارمند بایگانی اداره ثبت احوال که شیرازی و غریب بودنش در تهران تنها بهانه‌ای می‌شود تا حضور اشتباهی او در قالب شخصیت‌های چهارگانه منطق رئالیستی هم داشته باشد و اساس داستانپردازی سست نباشد. علاوه بر این تعریف اولیه و معرفی شصتچی بر اساس ریشه‌های روانشناختی بنا شود.
او کارمند فراموش شده بایگانی است که به گونه‌ای این وجه در قرار گرفتن او در زیرزمین اداره فاصله‌اش را حتی با کارمندان و روسای اداره و مردم جامعه به گونه‌ای نمادین عمیق می‌کند و بر وجه دیده نشدن و عقده‌های فروخورده او در فراموش‌شدگی تأکید می‌کند. به این ترتیب قرار گرفتن او در موقعیت‌های اشتباهی، هر چند در تضاد با قانونمندی ذاتی او قرار می‌گیرد؛ ولی ریشه‌های جاه‌طلبی را در حاشیه‌ای‌ترین آدم‌ها هم برجسته و نوک پیکان خود را متوجه نقطه‌ای حساس می‌کند.
قصه به گونه‌ای پرداخته شده که در هر موقعیت شصتچی با آدم‌هایی نمونه‌وار از آن قشر مواجه شده و با حرکت ایستگاهی در مدت زمان توقف خود در هر موقعیت با آنها وارد رابطه می‌شود. حرکت از هر موقعیت به ایستگاه بعدی هم گونه‌ای طراحی شده که داستان و درام فراتر از منطق حرکت کند و جنس خاص باورپذیری را به مخاطب خود انتقال دهد و این قرار را تا انتها با مخاطب خود حفظ می‌کند تا انتظار منطقی قوی و محکم برای رفتن شصتچی از یک موقعیت به موقعیت دیگر نداشته باشد.
این نوع طراحی داستان شرایطی به وجود می‌آورد تا شخصیت‌های متعدد و متنوع در روند قصه حضوری کارکردی داشته و در عین حال لزومی به حضور باری به هر جهت آنها برای حفظ منطق داستانی نباشد. حتی پدر و مادر، نامزد و پدر نامزد شصتچی نیز که تنها نخ ارتباطی او از ابتدا تا انتهای قصه هستند؛ تنها چند گذر به آنها زده می‌شود تا یادآوری ضمنی شود، ولی این یادآوری هم به ورطه تکرار نمی‌افتد و از جایی به بعد حذف می‌شود.
انتخاب روایت فلاش‌بک هر چند شیوه‌ای چندان دلچسب نیست ولی در قصه خاص این مجموعه کارکردی مناسب پیدا می‌کند. به این ترتیب چون قصد مجموعه ایجاد تعلیق درباره گرفتار شدن یا نشدن شصتچی نیست، دادگاه ابتدایی فیلم طراحی شده تا در طول 13 قسمت این تعلیق کاذب نباشد که مخاطب را وادار به پیگیری می‌کند، بلکه جذابیت نهفته در بطن هر موقعیت با توجه به آگاهی از پایان او را به دنبال کردن مجموعه "مرد هزار چهره" ترغیب کند.
کارکرد مهم دیگر این شیوه روایت بخصوص در قسمت‌های ابتدایی، آسیب‌شناسی نگاه مردمی در جایگاه قضاوت و داوری است. تصویری مخدوش که افراد مختلف در دادگاه ابتدایی از مرد هزار چهره ترسیم می‌کنند، با آغاز فلاش بک و نشان دادن پیشینه شصتچی و چگونگی افتادن او به دام کلاهبرداری ناخواسته، به تضادی دراماتیک می‌انجامد. از دل همین تضاد است که نقدی عمیق وارد زیرلایه کار شده و به فراخور درک مخاطب، بسطی ویژه پیدا می‌کند.
چهار موقعیت اشاره شده که هر کدام وجهی از نگاه طناز سازندگان را متوجه خود کرده، شرایطی پدید می‌آورد تا فرورفتن آرام آرام شخصیت اصلی در باتلاق انتظاراتی که دیگران از او دارند، با نگاهی همه‌شمول مورد نقد و آسیب‌شناسی در زیرلایه کار قرار بگیرد و در سطح و رویه داستان هم طنز خاص کار مخاطب را درگیر کند.
در این میان برای برجسته کردن نقش نیروی انتظامی و نوعی رفع و رجوع اشتباهی که پرسنل کلانتری مرتکب شده‌اند، حضور مأمور نیروی انتظامی برای دستگیری شصتچی هم به عنوان یکی دیگر از شخصیت‌های محوری در نظر گرفته شده که در موقعیت‌های شاعر و مافیا هم او را ردیابی می‌کند و بیش از هر چیز نوعی برگ عبور گرفتن برای شوخی‌های تند این موقعیت در شوخی با نیروی انتظامی است که البته راهکاری هوشمندانه است!
به این ترتیب دستگیری شصتچی و مهر پایان زدن بر این دور تسلسل که می‌تواند همچنان ادامه پیدا کند، با انتخاب نویسندگان کار زده شده تا ویترین رنگین و البته هوشمندانه خود را برای ارائه تصویری طنز از اقشاری نمونه‌وار تکمیل کنند و البته از عواقب انتقادناپذیری این اقشار هم در امان نمانند.
"مرد هزار چهره" از جهت حضور کاراکترهای متعدد و به تبع آن بازیگران حرفه‌ای مختلف (حتی بیش از "شب‌های برره") در کارنامه مدیری نقطه‌گذاری خاص کرده و همکاری او را با بازیگران برجسته چون علیرضا خمسه که وجهه‌ای خاص در حیطه کمدی دارند را برجسته می‌کند.
به خصوص که خمسه در نقش پدرخوانده مافیا (بابایی) بازی غیرقابل انتظار و متفاوت از جنس بازی که از او انتظار داریم ارائه می‌دهد. وجه مهم دیگر در بازی او الگویی از پیش تعیین شده است که برای بازی در نقش پدرخوانده داشته و او به گونه‌ای باورنکردنی این الگو از پیش تعیین شده را مال خود می‌کند.
درباره حضور ویژه دیگر بازیگران حرفه‌ای که تاکنون با مدیری همکاری نکرده بودند، چون بهاره رهنما و ... هم می‌توان تحلیل و بررسی خاص کرد که باز هم وجهی دیگر از مدیری را برجسته می‌کند و این نکته را که او فقط با گروهی خاص می‌تواند همکاری کند و به نتیجه‌ای درخور برسد، کمرنگ می‌کند.
مجموعه تلویزیونی "مرد هزار چهره" به کارگردانی مهران مدیری نوروز 87 در 13 قسمت هر شب ساعت 23 از شبکه سوم سیما پخش شد.
 سينماي ما

ساداتيان:

جاي <دايره زنگي> در سينماي اجتماعي خالي بود


تهيه‌كننده فيلم سينمايي <دايره زنگي> معتقد است جاي اين فيلم با توجه به داشتن عناصر سازنده اجتماعي در سينماي اجتماعي ايران خالي بوده است.

سيدجمال ساداتيان در اين باره به مهر گفت: <من به عنوان تهيه‌كننده از ابتدا در فيلمنامه <دايره زنگي> پارامترهايي ديدم كه مطمئن بودم با مخاطب ارتباط خوب برقرار خواهد كرد. اين فيلم عناصر سازنده اجتماعي دارد و گمان مي‌كنم در عرصه اجتماعي كشور جاي آن خالي بود. البته مجموع اين پارامترها موجب موفقيت آن شد.>

وي درباره همكاري خود با يك فيلمساز اول افزود: <من و اصغر فرهادي نويسنده فيلمنامه <دايره زنگي> تجربه خوبي در فيلم سينمايي <چهارشنبه‌سوري> با هم داشتيم. خانم بخت‌آور هم در كارنامه خود سريال‌هايي موفق دارد. اين دلايل براي شروع كار كافي بود و مي‌دانستم با وجود اين شاخصه‌ها كار مورد قبول واقع خواهد شد.>

ساداتيان درباره حضور ستاره‌ها و تعدد بازيگران در <دايره زنگي> گفت: <قبل از شروع كار ما به اين تركيب بازيگران رسيده بوديم و خوشبختانه بيشتر بازيگران مد نظر ما با حضور در فيلم موافقت كردند. فكر مي‌كنم همه انتخاب‌ها درست بود و همه در جاي خود قرار گرفتند و بازي خوبي ارائه دادند. رضايت آنها كه فيلم را ديده‌اند نشان از انتخاب درست عوامل است.>

وي در ادامه اظهار داشت: <فيلم سينمايي <دايره زنگي> اثري مفرح است كه مخاطب با برقراري ارتباط با لايه ابتدايي فيلم قطعا از آن لذت مي‌برد. عده‌اي از مردم نيز بعد از ديدن فيلم با لايه دروني آن ارتباط برقرار مي‌كنند. فيلم ساختاري متفاوت و چندلايه دارد كه عوام به لايه بيروني و عده‌اي ديگر نيز به لايه دروني آن توجه نشان مي‌دهند.>

در خلاصه داستان <دايره زنگي> كه از آخرين روزهاي سال 86 بر پرده سينماهاي تهران و شهرستان‌ها رفته آمده است: شيرين و محمد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير خودرويي را كه با آن تصادف كرده‌اند تأمين كنند. اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي‌دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.