سلام
اول کاری از همه شما عزیزان معذرت میخوام چون یه مدت درگیر بودم و خاطره بازی نداشتیم
اما امروز خاطره بازی ما حسابی خاطره انگیزه مگه میشه کسی بگه من شبهای برره رو ندیدم؟اصلا مگه داریم؟امکان نداره
البته بگم نوشتن راجع به سریالی مثل شبهای برره کاره بسیار سختیه اما خب چه میشه کرد باید ازش گفت
از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست، بعد سریال جایزه بزرگ نیمه دوم سال84 بود یعنی بعد گذشت حدود هفت ماه بی خبری...یه خبرهای درست و غلطی به گوشمون رسید، یه نود شبی دیگه، نمیدونم درست خاطرم هست یا نه اما یادمه زمان نقطه چین اقای مدیری گفته بودن اخرین نود شبی بود، اما خبرهای جدید میگفت نود شبی توراهه و ادامه پاورچین....همه ما پاورچین رو دوست داشتیم و این رو مهران مدیری خیلی خوب میدونست واینو میدونست که دوست داریم بدونیم برره کجاست و چجور جاییه،چه شکلیه و...ادامه پاورچین با نوآوری همیشگی کارهای مدیری با نام شبهای برره مهر 84 شروع شد.


برره از همون روزهای اول تونست هوادارن خودش رو پیدا کنه و روز به روز بهشون اضافه تر میشد، برره تولد یک ملت بود، یک روستای کوچک که میتوانست نماد یک ملت یا جامعه ای بزرگ باشد.
چیزی که بیش از همه شبهای برره را جذاب کرد و باعث شد سر و صدای زیادی بوجود بیاورد زبان جالب و بامزه برره ای ها بود، با پخش یک ماه از شبهای برره در هر کجای ایران با هر لهجه به زبان برره ای صحبت می شد، آداب و رسوم اهالی برره به محفل هایمان باز شد، کم کم همه مان برره ای شدیم و این سیل جمعیت برای عده ای که خیلی زیاد تر از حد به فکر فرهنگ و سنن هستند خطری جدی تلقی شد(دلواپسان همیه در صحنه) طبیعی ست که هر چیز مهم دردسر های بزرگی هم به همراه دارد.همان طور که شبهای برره هر روز یک مشکل پیدا میکرد و آنقدر بزرگ شد که هر کس میخواست چاله ای جلو آن درست کند.


شاید تا آن موقع وقت نکرده بودیم نگاهی درست و حسابی به خودمان بیندازیم اما شبهای برره مانند آینه ای تمام نما به ما این امکان را داد تا از دریچه روستای 50 سال قبل خودمان را با همه کژی ها و راستی ها با تمام خوبی و بدی ببینیم همان طور که گفتم نقطه قوت برنامه زبان بود، زبانی که از پاورچین شروع شد ودر شبهای برره کامل شد و به اوج خود رسید. زبانی کاملا من در آوردی اما برای برره ای ها ، پویا دارای قواعد و قابل صرف و نحو
. ما در برره شاهد یک تاریخ بودیم که فلاش بک های چال اسکندرون نمونه بارز آن بود و هر از گاهی به ما این مساله را یاد آوری میکرد که برره به 50 سال قبل تعلق داشته اما چیزی که همه مان راتکان میداد این بود که میدیدیم آداب غلط و رسوم بی خود از نیم قرن تا کنون هنوز وجود دارد و هیچ کسی نیست که بپرسد رعایت این همه رسوم بی جا چه فایده ای دارد.
مردم برره، دوست داشتنی بودند در عین حال که در آداب و رسوم غلط خود دست و پا میزدند. آنها خودخواه، منفعت طلب، چاپلوس، حقه باز هم بودند برای آنها هیچ آرزویی محال نبود البته تا آن زمان که خشکه ها (پول)در گوشه شال کمری شان خودنمایی میکرد


اما داستان برره، کیانوش یک روزنامه نگار بود که به ناحق و برای طرفداری از حق از این ناکجا آباد سر در آورده بود. به جمع عده ای آمده بود که برایشان مهم نیست از چه راهی پول در می آورند انسانهایی که قدم به قدم پول زور میگیرند و از این بابت به خود میبالند و هیچ کس نیست جلو آنها را بگیرد، در اینجا تهرانی بودن کیانوش مطرح نبود. او یک غیر برره ای بود که به میان برره ای ها آمد و با آنها چند صباحی زندگی کرد، شاید هم او نماد روح بیدار و وجدان آگاه همه ما آدمهاست که به میان بدی ها و فتنه ها آمده بود تا آنها را نه به برره ای ها که به خود ما گوش زد کند... در راه پر پیچ خم روستای برره بودند کسانی که خود را تماشا کردند و به خشم آمدند ... والبته کم هم نبود افرادی که حق را پذیرفتند و متحول شدند... برره تلخ و گزنده بود ... تیز و برنده اما در عین حال بسیار دوست داشتنی... اوایل به خیلی از روستا نشین هایمان بر خورد و اعتراض کردند اما باید میدانستند که هیچ چیز برره شبیه آنها نیست نه لباس نه لهجه و نه غذاها و رسومشان... این که صرفا برره ای ها هم در یک روستا زندگی میکنند که ملاک نیست.

برره پیش از اینکه روستا باشد یک سرزمین بود از این گذشته بعدها برره به یک بخش تبدیل شد. اما برره محبوب مخالفانی نیز داشت. عده ای نگران فرهنگ بودند و فکر میکردند یک زبان 32 حرفی میتواند فرهنگ جامعه را نابود و کن فیکون کنند... عده ای نگران بچه های کوچک و تاثیر زبان بر آنها شدند و لب به اعتراض گشودند...افرادی خود را برای حفظ آیین ها و سنت های غنی مان! سپر بلا کردند و به جنگ این برره دوست داشتنی رفتند ... همه مصلحان اجتماعی دوستان نیک اندیش و علاقه مند به آیین و سنت، بد نبود کمی کوتاه می امدند، انگارمشکل جامعه ما فقط برره ای حرف زدن بچه های دبستانی بود. آنها نمیدانستند که یک فرهنگ اصیل این طوری به این راحتی ها نابود نمیشود... خوشحالم که اگر برره یک مخالف داشت هزار موافق هم بود که جوابگو باشد و شیر فهمشان کند

خب بگذریم از شبهای برره هنوزم چیزای خوبی یادمون مونده هنوزم بعضیا پولهای برره ای دارن، هنوز هم حرف از خرزو خان هست،شخصیتی خیالی که نظام دوبرره «گَرد نخود» استفاده می‌کرد و دچار توهم می‌شد خرزو خان را می‌دید.
برره همیشه برای ما ناتموم موند، و این ناتمومی همیشه دلگیرم میکنه، نمیدونم چرا اما یادم نمیره اون ناملایمات یادم نمیره اون اذیتها فقط به خاطر یه سریال، خیلیا سعی میکردن مهران مدیری رو خراب کنن اما ارزش لبخندهایی که به دل ما نشانده چیزی نیست که با حرف چند ادم فراموش بشه، شبهای برره رو تموم کردند یه پایان تلخ اما شیر فرهاد دوست داشتنی و وجدانش همیشه باماست