مارال دوستی و مهران مدیری روز اکران مردمی ...

خب شما جذاب بوديد و سخن دان و بلد
اين عكس را دوست دارم چون من از آن دسته زنانى هستم كه از ته دل نمى خندند يا كم مى خندند. در اين عكس همان طور كه مشاهده مى كنيد متساوى الساقين لب هام حق متوازى الاضلاع چشم هايم را خورده اند. به مادرم عكس را نشان دادم و نظرشان را پرسيدم تنها جمله اى كه شنيدم اين بود: چرا سمت چپ شلوارت لكه چربى داره؟
لكه چربى؟ يادم افتاد. دختربچه اى كه با مادرش براى عكس گرفتن با آقاى مديرى در صف ايستاده بود. ناگهان تصميم گرفت امتحان كند كه بداند شلوار من بستنى مى خورد يا نه؟ كه خب مادرش اين نظر سنجى را دوست نداشت و در نتيجه خودش كتك خورد. من در اين عكس از ته دل خنديدم چون آقاى مديرى تنها يك كارگردان بازيگر يا مجرى در ذهن من نيستند. ايشان كاريزماتيك، حرف دان، رفتار شناس و جذابند. خونسردى خردمندانه شان مرا هميشه از ته دل مى خنداند. قاب عكسى كه روبه روى ماست مربوط به جلد مجله مودب " استايل" است كه سردبيرش بودم.نمى دانم چطور شد كه آقاى مديرى را متقاعد كردم بعد از چندين سال كه مصاحبه با جايى نداشته اند با من حرف بزنند. بماند كه چندبار تبعيد، تمديد يا تجديد شدم تاحوصله شان به عكاسى قد بدهد اما روز ثبت اين عكس متقارن با جشن كارگردانان در فرهنگسراى نياوران بود. اتفاقا آن روز هم با عجله مى رفتم كه خودم را برسانم به عكاسى يك هو يك پسربچه تصميم گرفت آب پرتقالش را خالى كند روى لباسم.بله. روى لباس آبى من. اتفاقا مادر اين يكى علاقه اى به تربيت فيزيكى فرزندش نداشت. اتفاق را با يك جمله" ديدى با خاله چه كار كردى" حل كرد. لكه هاى لجباز پالپ پرتقال جا خوش كرده بودند و بنده با كمك دستمال كاغذى خوشگل ترشان كرده بودم. من از تعميم هاى نامعتبر بر مبناى محدود كردن خاطرات خوشم نمى آيد اما
آقاى مديرى من همه اين ها را از تاثير شما در دنياى خودم مى دانم. نشانه ها از شما خبر مى دهند. هنوز اسم شما اعلام نشده بود كه دلم ريخت روى زمين. شما باز هم تنديس حافظ را برديد . چه بهانه اى بهتر از اين در دستانم جا مى گيرد؟ چه بهانه اى بهتر تا از شما ياد كنم؟ كه خجالتم را بى خيال شوم و بنويسم شما جذاب ترينيد.
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ