باز هم مدیری و عطاران+عطاران متهم ردیف اول
حداكثر نيمميليون نفر حداقل 2600نفر
پرتماشاگرترينها 2 - هميشه پاي يك زن در ميان است(418هزار نفر) 3 - زنها فرشتهاند (371هزار نفر) 4 - ده رقمي (262هزار نفر) 5 - انعكاس (262هزار نفر) كمتماشاگرترينها 2 - روز برميآيد (3234نفر) 3 - خاك سرد (6719نفر) 4 - پابرهنه در بهشت (8هزار نفر) 5 - حقيقت گمشده (11هزار نفر) كارگردان شاعر زبالهها، با فيلم ماورايي دومش قطعا نميتواند به دنبال تماشاگر بگردد. از حميد فرخنژاد هم كاري ساخته نيست. بازي با مرگ و اداهاي روشنفكرانه محمد احمدي فيلمش را در رده پنجم كمتماشاگرترين فيلمهاي نيمه اول سال قرار داده است.
۱.دايره زنگي(563هزار نفر) پرتماشاگرترين و همچنين پرستارهترين فيلم سال87. فيلم به مدد بازيگران پر شمارش به همراه قصه جسورانهاش توانست بالاي نيم ميليون نفر را به سالن سينماها بكشاند. به اين موارد البته اضافه كنيد كارگرداني به نسبت خوب پريسا بختآور كه به عنوان اولين تجربه توانست از پس يك قصه شلوغ بربيايد.
آمار تماشاگران فيلم كمالتبريزي البته تا روز 22شهريور محاسبه شده است. در چند روز باقيمانده بعيد است اين رقم تماشاگر به فيلم اول جدول برسد. بههر حال با توجه به اينكه كيفيت فيلم به لحاظ كارگرداني و فيلمنامه از فيلمهاي ديگر تبريزي چند سر و گردن به مراتب پايينتر است، با اين حال و با وجود مهران مديري و مارپيتون و سيگار برگ و يك گلشيفته فراهاني كه توانسته با ديكاپريو در فيلم رايدلي اسكات همبازي شود، رده دوم پرتماشاگرترين فيلم نيمه اول سال به فيلم كمال تبريزي رسيد. نكته جالب اينكه بعد از اعلام خبر بازي گلشيفته فراهاني در فيلم مجموعه دروغهاي اسكات، فروش فيلم به ناگاه سير صعودي به خود گرفت.
براي كسي كه سالها دستياري رسول ملاقليپور و ديگران را تجربه كرده است، آشنا بودن با قواعد گيشه نكته عجيبي نيست. شهرام شاه حسيني توانست با محمدرضا شريفينيا و امين حيايي و نيكي كريمي و يك كرور زن ديگر در فيلمش پاي تماشاگر را به سينما بكشاند.
اتفاقا فيلم پنجم اين فهرست هم دقيقا همين تعداد تماشاگر را دارد، بيكمو كاست. اما چرا فيلم همايون اسعديان رده چهارم جدول را به خود اختصاص داده است، علتش اين است كه ده رقمي، 20روز كمتر از فيلم انعكاس روي پرده رفته و توانسته است همان تعداد تماشاگر را جذب سالن سينما كند. به هرحال مايههاي كمدي شل و لق همايون اسعديان، با چاشني با نمكي جواد رضويان و بهنوش بختياري و بهاره رهنما در اين آشفته بازار، در رده چهارم اين جدول است.
فيلم رضا كريمي هم در ته اين فهرست پنج فيلم قرار دارد و ميتواند براي كارگردانش مايه مباهات باشد كه با يك قصه ممنوعه مثلت عشقي- همسري با همين تعداد تماشاگر اندك توانسته است از پرفروشهاي نيمه اول سال باشد.
1 - پرچمهاي قلعه كاوه (2600نفر) شايد يك روز كسي بيايد و پاسخ بدهد يك فيلم يك ميلياردي (كه البته اين رقم، كف رقمي است كه در شنيدهها براي هزينه توليد فيلم آقاي نوريزاد آمده است)، چرا بايد تنها پنجميليون تومان بفروشد. همه كه با كارگردان فيلم دشمني ندارند كه نروند فيلمش را ببينند. علت را در جاي ديگري بايد جستوجو كرد؛ از تهيهكننده دولتي فيلم و نبود دغدغه بازگشت سرمايه.
فيلم دوم بيژن ميرباقري با يك قصه اقتباسي و چند بازيگر محدود و فضايي سرد، قطعا از كمفروشترينها و كمتماشاگرترين فيلمهاي سال خواهد بود. البته نمايش فيلم ادامه دارد، اما با اين اكران محدود بعيد است رشد چنداني در فروش داشته باشد.
رضا سبحاني اساسا كارگردان كم تماشاگري است. از فيلمهاي كوتاهش بگيريد تا اين فيلم كه محمد رضا فروتن را به عنوان ستاره و هيلا اكراني را بعد از سالها به عنوان نقش اول زن دارد. خيلي جالب است اگر بشود فهميد تهيهكنندههاي اين فيلمها با اين شكست در گيشه چگونه از پس هزينههاي فيلمهايشان برميآيند.
نسخه مكمل فيلم اول اين جدول. يك تهيهكننده دولتي به اضافه يك قصه ظاهرا معناگرا، قطعا جذابيتي براي بيننده ايجاد نميكند. پاسخگو كيست؟
سلام
این هم یک نقد دیگه به بزنگاه و البته آخرش مقایسه ای بین مهران مدیری و عطاران شده شده شما قضاوت کنید!
و باز هم مدیری و عطاران
عطاران تنها کسی هست که میتواند با مدیری رقابت کند . عرصه طنز ِ تصویری ِ امروز ما شدیدا به این دو و خلاقیت و کارهایشان وابسته هست.
دیگرانی به جز این دو که دست به سریال سازی طنز زده اند معمولا شکست خورده اند ( شما مثال نقض دارید ؟)
در مقایسه این دو دو نکته مهم وجود دارد مدیری سریالهایش در یک فضای خاص و مشخص اتفاق می افتد . فضا ها ، رفتارها ، و اصلن لباس ها همه چیز در حد بالا قرار دارند و لوکس هستند عطاران اما پیوسته به دنبال این بوده که سریالهایش در یک فضای واقعی اتفاق بیافتد ( انگار که در دو کوچه پائین تر از محل زندگی ِ هر کدام از ما)
مدیری همیشه بهترین نقش و لوکس ترین نقش از سریالهایش را برای خودش کنار میگذارد طوری که در سریال همیشه به او بیشترین توجه و احترام بشود و اتفاقا بهترین بازی را هم معمولا خودش انجام میدهد و به خوبی از پس نقش بر می آید،
اما عطاران معمولا کثیف ترین نقش ها و رده پائین ترین ها را انتخاب میکند و بازی ِ خوب آنها را به دوست داشتنی ترین نقش ِ سریال تبدیل میکند .
مدیری همیشه یک تیم بازیگری شناخته شده از طرف مردم را انتخاب میکند و حتی همیشه یک آس برای رو کردن و شاید نجات سریالش کنار میگذارد و در این زمینه کمتر ریسک میکند و با این کار تماشاچی بالقوه جذب میکند ، اما عطاران گروهش یکی نیست و گاهی آدم ها و بازیگرهایش اولین بازی هایشان هست که انجام میدهند ( فریده و فرزانه و درسا را جایی قبلن دیده بودید ؟) که این به گمانم کمی از شیطنت او و برای به رخ کشیدن تبحرش باشد که با یک کست ِ نه چندان شناخته شده بهترین کار را ارائه میدهد ...
عطاران فوق العاده است چون به بهترین شکل ممکن مردم را به مردم نشان میدهد .
ریا کاری – دهن بینی – دودوزه بازی – حسادت – دعوا بر سر پول – دغدغه های واهی – روابط بی اساس و حتی هوس ها ...
عطاران فلسفه زندگی اش را از همان آغاز به ما نشان میدهد ... وقتی تیتراژ ِ سیاد سفید سریال شروع میشود و از آرامش یک حوض قدیمی تا سر و صدای زندگی امروز پیش میرود و در تمام این مدت صدای اطرافمان را پر رنگ به گوشمان میرساند و از ما میخواهد به احترام یکی از رفقایش ( چقدر عالی – از این بکر تر هم میشد ) برای شنیدن صدای پای روزگار ( شاید مدرنیته ) که خواهی نخواهی می گذرد ، صدای تلویزیون را بلند کنیم و بشنویم صدای ِ عبور ِ لحظه های عمر را...
اگر روزگاري پاي ثابت سفره افطار، راديو بود كه ربنا ميخواند و با اذان مؤذنزاده روزهها باز ميشد، امروز تصور سفره افطار بدون تلويزيون مشكل است.
حالا چند شبكه تلويزيوني با انواع و اقسام برنامههاي رمضاني از ساعتها پيش از افطار تا هنگام سحر با پخش قرآن، سخنراني، برنامههاي آموزشي و...، خوراك فرهنگي علاقهمندان را تأمين ميكنند.
در اين ميان سريالهاي پس از افطار جايگاه خاصي نزد مخاطبان دارد. مشاهده اينگونه سريالها كه چند سالي است آغاز شده و رفتهرفته بر حجم آن افزوده شده، بهصورت يك عادت براي بينندگان تلويزيون درآمده است. تجربه اين سريالها با مخاطبان انبوه، گاه موفقيتآميز بوده و گاه با خردهگيري از آن روبهرو شده است. شايد بتوان موفقترين كار رمضاني را «صاحبدلان» دانست كه 2 سال پيش به كارگرداني محمدحسين لطيفي به روي آنتن شبكه يك سيما رفت. امسال نيز تلويزيون در كنار همه برنامههاي رمضاني خود، سريالهايي توليد كرده، كه يك سريال در ميان آنها اگرچه پرمخاطبترين سريال است اما با انتقادهايي مواجه شده كه جديترين آن كارت زرد شوراي نظارت بر صدا و سيما به سريال «بزنگاه» بود.
سريالهاي ماه مبارك رمضان كه چندسالي است بدجوري وقت پس از افطار خلقالله را اشغال كرده، بهدليل همين ديده شدن زياد و البته موضوعهاي گاه عجيب و غريب خود، بهطور معمول مورد گوشه و كنايه و گاهي اعتراض و گلايه واقع ميشوند.
اين ويژگي آنتن است كه نسبت به 2 شاخصه همواره بايد خود را آماده كند؛ يكي سوژهاي كه انتخاب ميكند و ديگري حجم بينندهاي كه پاي جعبه جادو مينشاند و سريالهاي ماه رمضان معمولاً نسبت به هر 2ويژگي، آلرژي دارند. همين موضوع هم باعث شده كه بهجاي توصيههاي منتقدان و مطبوعات كه چندين سال است مناسبتها را يادآوري ميكنند و از سازندگان برنامههاي مناسبتي ميخواهند كه خود را از قبل براي آن آماده كنند تا در دقيقه 90 غافلگير نشوند، پركنندگان چاه ويل آنتن در همان روزهاي آخر دستبهكار شوند تا اگر اما و اگري پيش آمد، قسمتهاي بعدي را با افكار عمومي تطبيق دهند.
اگر اين كار خطا باشد، گناه آن را بيترديد بايد بهگردن مهران مديري انداخت كه روش كار خود در برنامههاي نود شبياش را بر اين اساس گذاشته تا اگر ساختهاش بهقول معروف نگرفت، بتواند سريع بر موج خواستهها سوار شود و حتي جهت سريال را عوض كند. اما اين واقعيت را بايد پذيرفت كه همه سازندگان برنامههاي شبانه قابليتهاي مديري و تيمش را ندارند و همين موضوع باعث شده تا برخي از آنها از آنتن جا بمانند، كار را رج بزنند و آخر سر هم سروته ماجرا را با كلي چسب نچسب هم بياورند.
ناگفته نماند كه اين روش، يك حسن هم دارد و آن هم اين است كه اگر نيشتر منتقدان و مردم بدجوري بر زخم ساختهشان نشست، بهانه بياورندكه وقت نبوده و اگر زمان بيشتري داشتيم هيچكاك و ديگران را بهقول رضا ناجي، چون آسپرين بالا ميانداختيم. امسال اما انتقادها زودتر از سالهاي پيش بهبار نشست و جالب اينكه حتي برعكس رمضانهاي گذشته چراغ اول اين اعتراض را نيروهاي خودي سازمان روشن كردند. اگر تاكنون پزشكان، پرستاران و صنفهاي مردمي موج اعتراض را شروع ميكردند، امسال اين شوراي نظارت بر صدا و سيما بود كه نسبت به ساختههاي رمضاني ايراد گرفت.
نوك پيكان حمله، اينبار بهسوي استفاده از مواد مخدر نشانه رفت و آن هم به سيبل سريال شبكه3؛ يعني «بزنگاه» ساخته رضا عطاران.
عطاران و سيروس مقدم گل سرسبد كارگردانهاي سريالهاي شبانه مناسبتي هستند. اگر مقدم ويژگي سرعت و كيفيت دارد، عطاران افزون بر اين دو، روحيه طنازانهاي دارد كه به مذاق مسئولان شبكه3 بسيار خوش مينمايد؛ شبكهاي كه خود را شبكه جوان و ورزش ميخواند كه البته اولويت جوانش را سرتر از ورزش ميداند. بهگونهاي كه مدير اين شبكه آخر هفته گذشته در گفتوگو با ضميمه يكي از روزنامههاي صبح، سريالهاي مناسبتي را تا جايي بالا برد كه آنها را جذابتر از پخش مستقيم فوتبال باشگاههاي اروپا دانست.
اكنون اگرچه شبكههاي تلويزيوني بر سر كاري كه به كارگردانهاي دلخواه خود سپردهاند، قسم ميخورند و حتي آمار بينندههاي تلويزيون از حالا تائيد ميكند كه اين سريالها پرطرفدارند، اما سمبه شوراي نظارت آنقدر پرزور هست كه حتي در همين چند قسمت گذشته بتوان ردپاي جرح و تعديلها را بر تن سريالي چون بزنگاه ديد و از حالا به بعد بايد شاهد تغيير و تحولات بيشتري در اين سريال بود كه هنوز قسمت انتهايي خود را جلوي دوربين نبرده است.
تا اينجا عطاران متهم رديف اول است ولي با تمام اين احوال، در اين محكمه چه كسي را بايد مقصر معرفي كرد؟ عطاران كه ميخواسته سريال پربيننده بسازد؟ مديران مياني صدا و سيما كه قصد داشتهاند با برنامههاي جذاب مخاطب را پاي سفره افطار جلوي تلويزيون ميخكوب كنند يا منتقدان و شواري نظارت كه نسبت به وظيفه خود واكنش نشان دادهاند؟
در ظاهر هيچ كس تقصير ندارد اما اگر كلاهها را قاضي كنيم شايد گناه اصلي بر گردن كساني باشد كه مسئوليت سياستگذاري را برعهده دارند اما هنوز نميدانند راهبرد اصلي اين رسانه با اين همه مخاطب براي چنين ايامي چيست و اگر راهبردي وجود دارد چگونه بايد آن را عملي كرد. به هيچكدام از برنامهسازان نقشه راهي تحويل داده نشده تا آنها بدانند در پروسهاي ده ساله با 10 رمضان و 10 محرم و 10 نوروز و 10 تابستان، مخاطب را بايد از كجا به كجا برسانند. آيا كاركرد تلويزيون صرفاً سرگرمي است يا فراتر از آن و طبق خواسته مسئولان نظام دانشگاه عمومي تلقي ميشود؟ اينگونه ميشود كه دستاندركاران ساخت برنامه تنها با سليقه و ذوق خود پا پيش ميگذارند تا هر سال آزمون و خطايي جديد مرتكب شوند و طرفه آنكه، حتي از آزمون و خطاهاي گذشته نيز درس نميگيرند.
ماه مبارك رمضان امسال هم تا 2 هفته ديگر بهپايان ميرسد و استقبال متفاوت مخاطبان رسانه ملي از سريالهاي ماه رمضان، معياري ميشود براي داوري راجع به موفقيت صدا و سيما در برقراري ارتباط با مخاطبان. به نظر ميرسد در چنين شرايطي باز هم مسئولان رسانه ملي جام افتخار را در ميداني بيرقيب بالاي سر ميبرند و چندين و چند برنامه نقد و بررسي با حضور منتقدان به روي آنتن ميفرستند. اما بههر حال اين روش تا چه زماني ادامه خواهد داشت؟ شايد تا وقتي كه سياستگذاران رسانه ملي، دورانديشانهتر براي برنامههاي مناسبتي طرحهاي بلندمدت و حسابشده داشته باشند و از شتابزدگي در توليد سريالهاي پرمخاطب خودداري كنند.
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ