گفتگو با رضا عطاران

من از طرفدارهای پر و پاقرص مهران هستم


*ورود شما به برنامه‌های طنز تلویزیون با برنامه‌ی «پرواز ۵۷» در سال ۷۲ بود و بعدهم سریال‌های طنز دیگری مثل «ساعت خوش» به کارگردانی مهران مدیری. این برنامه‌ها از موفق‌ترین سریال‌های طنز به شما می‌آیند. ارزیابی شما در مورد آن سریال‌ها چیست؟ وقتی به نزدیک به ۲۰ سال قبل برمی‌گردید، فکر می‌کنید رمز موفقیت آن سریال‌ها چه بود که هنوزهم در ذهن‌ها ماندگار است؟

در آن دوره به خاطر اتفاقی که افتاد و جریانی که ایجاد شد و اجازه ‌و شانسی که به گروه ما داده شد، توانستیم این برنامه را بسازیم. با هم همکاری خوبی داشتیم. بچه‌ها، هم بازی می‌کردند هم ایده می‌دادند و همه جوره واقعا کمک می‌کردیم. فکر می‌کنم دلیل اصلی‌اش این بود که از نوع طنز‌هایی که وجود داشت، فاصله گرفتیم. نه این که آن کارها بگوییم کارهای خوبی نیست، ولی تکرار شده بود. آن دوره ما چندتا جوان با فکرهای متفاوت و با تیپ‌های متفاوت بودیم. همه جور تیپ داشتیم و با بازی‌های متفاوت. بازی رئال داشتیم، بازی غلوشده داشتیم، بازی کودک داشتیم یا نمی‌دانم، فانتزی داشتیم. اگر الان تک تک‌شان را اسم ببرم، واقعا به ذهن‌تان می‌رسد که این حرف درست است.


*الان خودتان کار کارگردانی می‌کنید و چند سریال موفق هم در سال‌های اخیر داشتید. حالا نمی‌دانم این سئوال خوشایند است یا نه، ولی کارهای شما اکثرا به نوعی با کارهای آقای مدیری مقایسه می‌شود. می‌دانم سبک‌تان هم باهم فرق دارد. نظرتان راجع به کارهای ایشان چیست؟


من از طرفدارهای پر و پاقرص مهران هستم، به خاطر همین نوع کارش و به خاطر این که در همین زمینه‌ی کاری به کارش وسعت می‌دهد. خیلی این شاخه و آن شاخه نمی‌پرد. مثلا من این شاخ و آن شاخه زیاد پریدم، ولی ایشان تمرکز کرده و خیلی مفیدتر است. ولی خب نوع کارهای‌مان، همان طور که گفتید، باهم فرق دارد. کارهای من بیش‌تر رئال اجتماعی است و مسائلی اجتماعی که اتفاق می‌افتد. ولی کار ایشان فانتزی است و زبان طعنه دارد. اگر اصلش را بخواهم بگویم، خیلی توان و علاقه‌ی آن نوع کار را ندارم و فکر می‌کنم ایشان هم باز همین طوری باشد؛ یعنی خیلی به مدل کار رئال علاقه‌ای ندارد. ولی دوستان خوبی هستیم و همیشه هم می‌روم به او سر می‌زنم و هیچ مشکلی هم نیست.

.


تالار وحدت میزبان یادمان بزرگان موسیقی ایران
تجلیل از مقام هنری دهلوی، نوری و پایور
تالار وحدت در ماه جاری میزبان یادمان 3 تن از بزرگان موسیقی ایران می شود.
به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل بنیاد رودکی، تجلیل از مقام هنری حسین دهلوی توسط ارکستر آکادمیک تهران، یادمان فرامرز پایور توسط گروه پایور و یادمان محمد نوری در قالب کنسرت موسیقی آواز با عشق سه یادمانی است که تالار وحدت در ماه جاری میزبانی آن ها را بر عهده دارد.
تجلیل از مقام هنری حسین دهلوی در قالب کنسرت ارکستر آکادمیک تهران به رهبری امین سالمی 15 اسفند در تالار وحدت برگزار می شود؛ در این کنسرت هنرمندانی چون حمید خزاعی به عنوان خواننده و بابک شهرکی به عنوان کنسرت مایستر این گروه را یاری می دهند.
یادمان فرامرز پایور نیز روز هفدهم همین ماه در تالار وحدت برگزار خواهد شد؛ در این یادمان که توسط گروه پایور و به سرپرستی سعید ثابت برگزار می شود حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده و محمد اسماعیلی نوازنده تنبک بوده و ساعت اجرای برنامه 19 است.
یادمان استاد محمد نوری نیز در قالب کنسرت آواز با عشق با مدیریت مهران فرهادی به مدت سه روز از 18 تا 20 اسفند در تالار وحدت اجرا می شود؛ به طوری که تالار وحدت 18 اسفند ( ساعت 19:30) و 19 و 20 اسفند در دو نوبت (ساعت های 18 و 21) میزبان این کنسرت خواهد بود؛ این در حالی است که کنسرت آواز با عشق در شامگاه 20 اسفند ویژه هنرمندان روی صحنه خواهد رفت.
گفتنی است، رونمایی از تندیس جایزه محمد نوری نیز از جمله برنامه های مهم این یادمان است.


صدور پروانه ساخت فیلمی به تهیه کنندگی آقاگلیان!

سرانجام بعد از هفته‌ها شوراي صدور پروانه ساخت تشكيل جلسه داد و خروجي‌اش يك پروژه سينمايي بود.
به گزارش «باني فيلم»، انيميشن «بانويي از ماه» به كارگرداني امير مهرتاش ‌مهدوي و تهيه‌كنندگي برادران آقاگليان تنها پروانه ساخت صادر شده از سوي اداره نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد است. امير مهرتاش مهدوي البته كارگردان اولي محسوب مي‌شود و اين انيميشن اولين كار بلند سينمايي‌اش به حساب مي‌آيد. حميد و مجيد آقاگليان كه با همكاري با مهران مديري به شهرت رسيدند، پيش از اين در مقام تهيه‌كننده «توكيو بدون توقف» را توليد كرده بودند كه اتفاقاً مهران مديري بازيگر اصلي آن بود. «بانويي از ماه» قرار است از اوايل سال آينده در مرحله پيش توليد قرار بگيرد. آخرين مجوز ساخت صارد شده مربوط به قبل از جشنواره فيلم فجر بود و از آن زمان تاكنون به دليل گرفتاري‌هاي مربوط به فستيوال پروانه ساختي صادر نشده بود.


نقدي بر قهوه تلخ

چند جرعه قهوه تلخ در حلق تاریخ

اگر بنا باشد از حواشی و شایعات پیرامون شیوه پخش سریال قهوه تلخ به کارگردانی مهران مدیری صرف نظرکنیم و بی اعتنا به تعریف ها و تمجید ها یا توهین ها و تقابیح یا حدس وگمان های مطروحه در برخی رسانه ها در خصوص چند و چون اختلاف مدیری با صدا و سیما و... با یک نگاه موشکافانه به ارزیابی فنی و بررسی فحوای اصیل جای گرفته در دل اشارات و کنایه های چند لایه و استعاره کل در همین قسمت های پخش شده بپردازیم، در بدو امر اعمال یک قیاس نسبت به سابقه آثار تصویری مهران مدیری در مقام کارگردان در کنار ساخته اخیرش ناظر بر ارایه قضاوتی منصفانه، ضرورت می یابد. قطع به یقین جمع کثیری از پیگیران آثارتلویزیونی ساخته مهران مدیری با این حقیرهم عقیده هستند که سریال شب های برره خلاقانه ترین و در عین حال موفق ترین اثرتلویزیونی این کارگردان به حساب می آید.

در کنار آن از نقطه نظر پختگی در کارگردانی و نظر به اقبال مخاطبان، سریال نوروزی مرد هزار چهره نیز به عنوان یک نقطه عطف و اثری برجسته در کارنامه مدیری جلوه نمایی می کند. از سوی دیگر آثار دهه هفتاد این کارگردان با سبک وسیاق متفاوتی که نسبت به فکاهیات رادیویی اما اشغالگر تلویزیون! آن روزگار داشتندبخت آن رایافتند پس ازربع قرنی که از درخشش سریال دایی جان ناپلئون می گذشت تلویزیون را از شر خمودگی و کسالت برنامه های"شش وهشت ملات آبادی"! خلاص کرده و همزمان با تحول جدی که در گونه طنز تلویزیونی به وجود آوردند،استقبال بی نظیر بینندگان توانست سطح سلیقه نازل مدیران وقت سیما را ارتقا دهد وآنان رامجاب کند به مهران مدیری و رفقایش میدان بیشتری بدهند. (نوروز ۷۱،پرواز ۵۷ ،نوروز ۷۲، و ساعت خوش که خاطرتان هست؟) به نظر می رسد اگر دو سریال شب های برره و مرد هزار چهره بهترین آثار مدیری تلقی شوند درجهت مخالف به ترتیب دو سریال جایزه بزرگ و باغ مظفرسهل انگارانه ترین کارگردانی های وی محسوب می شوند. از این حیث دور از واقعیت نیست که مهران مدیری پیش از شروع تولید قهوه تلخ، سودای کارگردانی نسخه جدیدی از همان شب های برره را در سر پرورانده باشد منتها اینبار با شمایلی شسته رفته و پرداختی به مراتب منسجم ترازآن. مضاف بر این دیگر نظارت های چند لایه و ممیزی های سفت و سخت در کارنیست وبا فراغ بال و محدودیت زمانی کمترو در نتیجه تمرکز بیشتری توانسته کارش را به سرانجام برساند. این درست که قهوه تلخ از حیث ژانر(گونه) یک کمدی تاریخی به نظر می رسد کما اینکه مدیری در همان پیش نمایش سریال اشاره ای هم به آن می کند اما پر واضح است زمینه روایی کمدی از نظر زمانی مبتنی برسندیتی تاریخی خلق نشده و نباید هم می شد. پرتاب شدن قهرمان داستان به حفره ای مجهول در دوره ای از تاریخ که حد فاصل به محاق رفتن سلطنت زندیه لغایت تاجگذاری آقامحمدخان قاجار در تهران مفروض شده است، تدبیری روایی است مبتکرانه بر اساس همان الگوی خلاقانه سرزمین فرازمانی و فرامکانی" برره".

برره ای که توانست شالوده ای استعاری باشد تا مبتنی برآن هرمضمونی که در قالب یک قصه دو اپیزودی مجزا مطرح می شد، قابلیت های جذابی همچون امکان شرح و بسط به بی شمار وضعیت مختلف و تعمیم پذیری مضمون قصه ها به همه زمان ها و مکان ها می شد; یعنی ابتکار خلق زمینه ای در ناکجا آباد که به رغم آن که هیچ ما به ازا و مصداق کاملی در واقعیت نداشته که الگوی کاملش را از آن اخذ کرده باشد اما در عین حال برای تک تک مضامین وموقعیت های طنزآمیزونیشداری که دردل رویدادهای نمایش روایت می شود، بی شمار مابه ازا وبی نهایت مصداق می شود یافت. بنابراین به همان مقدارکه موجه است مجموعه شب های برره را نظر به نزدیکی مکانی مفروضش با شهرستان واقعا موجود"فسا"ازنظرژانر(گونه) نمایشی یک کمدی جغرافیایی به حساب بیاوریم،کمدی تاریخی دانستن سریال قهوه تلخ، با عقل جوردرمی آید.

اگرکیانوش روزنامه نگاربا تبعید شدنش درمکان جغرافی مسافرتی هبوط آمیزمی کند وناگهان خودرا دردل یک حفره جغرافیایی فراموش شده پیدا می کند که به رغم همزبانی و ملیت مشترک با ساکنانش کمترین درک و فهم درستی ازخلق و خوی و قراردادهای عرفی وامورمختلف ساکنان آنجا ندارد; درعوض نیما زند کریمی تاریخ دان به طوردقیق باهمان ساختارو تنها با جابجایی متغیرهای همان فرمول روایی به علت دیدگاه های ایدهآلش نسبت به تاریخ که وی رامنزوی کرده به جای مکان جغرافی، به علت عشق به تاریخ اینبار تبعیدش دربعد زمان مقدرمی گردد اما بازهم مسافرتش هبوط آمیز است وهبوطش نیزبه میزان ونوع دانسته هایش گره خورده وبه این ترتیب نیماهمزاد کیانوش درتاریخ هبوط می کند تا به یک باره خود رادردل یک حفره فراموش شده تاریخی بیابد ودروضعیتی هم عرض ومشابه با وضعیت همزادش دربرره قرار بگیرد.

در این وادی مشهود است چگونه کارگردان و نویسندگانش با هوشمندی،کوچکترین جزییات رابرای بیان دیدگاه های عمیقش از قلم نینداخته اند و ناظر بر همین وجوه بود که پیشتر به کم نقص بودن و انسجام در این سریال به تاکید اشاره شد; وجوهی که نشان ازرسیدن مدیری به اوج پختگی هنری اش وعمق فهم مشترکی که میان وی ، امیر ژوله و خشایار الوند(نویسندگان سریال)برقرار شده، دارد. با این همه یک وجه تمایز ظریف مضمونی قهوه تلخ با شب های برره نبایدپنهان بماندو اگر بنا بر ارزشگذاری باشد به پشتوانه همین وجه تمایز، شایسته است اعتباری متمایز برای این سریال قایل شد. با مروری دوباره بر سریال های ساخته شده در دوره های مختلف پیش از این، حتی یک نمونه هم نخواهید یافت که به این صراحت و روشنی کلیت نیروی مضامین انتقادی و کنایه هایش را تا این پایه به مسایل مردم نسبت دهد از این رهگذر قهوه تلخ توانسته با روکش طنز استنباط هایش را به نسبت در لفافه ولایه های چند گانه معنا به نسبت سطوح مختلف ادراک وشناخت مخاطبان در قالب لغز، تکیه کلام، کنایه، مجازمرسل، ریشخند و... با عموم مخاطبان به اشتراک بگذارد.