ادامه کنسرت + چه کسی از مهران مدیری نمیترسد؟

نظرسنجی جدید درباره بهترین فیلم اکران نوروزی است
کاربران «سینمای ما» انتخاب کردند:«مرد هزار چهره» بهترین سریال تلویزیون در تعطیلات نوروز
کاربران «سینمای ما» انتخاب کردند:«مرد هزار چهره» بهترین سریال تلویزیون در تعطیلات نوروز



سینمای ما - نظرسنجی سایت سینمای ما درباره «بهترین سریال پخش شده از سیما در تعطیلات نوروز» به پایان رسید و 3157 نفر در آن شرکت کردند. و همان گونه گه پیش‌بینی می‌شد، مجموعه «مرد هزار چهره» با کسب بیش از نیمی از آرا، محبوب‌ترین مجموعه نوروزی بود. 1830 کاربر به این سریال رای دادند که 58 درصد از کل آرا بود. بعد از اثر مدیری، پیامک از دیار باقی با کسب 683 رای ( 21 درصد آرا ) دوم شد و پس از آن سریال نشانی 470 رای ( 14.89 درصد آرا ) را به دست آورد. قرارگاه مسکونی هم با 174 رای ( 5.5 درصد آرا ) در این نظر سنجی آخر شد. نظر سنجی جدید سایت سینمای ما، درباره بهترین فیلم سینمایی اکران نوروز است که می‌توانید در آن شرکت کنید.

   

 


ادامه کنسرت...........

ساعت 10/30 دقیقه است و انگار زمان آنتراکت طولانی شده که مردم با تشویقهایشان خواستار ادامه برنامه می شوند.
* مدیری به روی سن می آید و ضمن مرتب کردن می گوید:

اینم ادامه کنسرت :

ساعت 10/30 دقیقه است و انگار زمان آنتراکت طولانی شده که مردم با تشویقهایشان خواستار ادامه برنامه می شوند.
* مدیری به روی سن می آید و ضمن مرتب کردن می گوید: همه ی کارها رو خودمون همه ی کارها رو خودمون انجام می دیم....شما نگران نباشید.
و صدای کسی که داد می زنه : مرسی!
می پرسه: خسته که نشدید!
آهنگ شاد درخواست می شود که می گوید چشم! و اضافه می کندمن متوجه نشدم خسته که نشدید؟
و مردم جواب می دهند:نه.
ترانه لالایی را اجرا می کند که فبلا با صدای استاد محمد نوری شنیده ایم.
آنقدر قشنگ می زند که موجب تشویق مردم می شود!


* سر سنگ چشمه ها....

توی دره ها....جاده های باریک

* در اون شبهای بارون چیک چیک ناودون کوچه های تاریک.


مدیری تشکر می کنه از اجرای زیبای ویسانلو( نوازنده گیتاریست)
و اضافه می کنه: احساس می کنم یه کمی قطعاتی که خونده می شه غمگینه!
همه با گفتن بله تشویق می کنند.
می پرسه: پس چرا دست می زنید؟


در این باره توضیح می ده: 2 ترانه ی شاد بود که به خاطر شرایطی برای اجرای امشب نتونستیم برسونیم امیدوارم برای فردا شب آماده بشه یک سری مشکلات داشتیم که مربوط به خواننده بود مربوط به من نه موسیقی. معذرت می خوام از بابت این که حوصله تون سر رفت!

تمام گروه به جایگاه می آیند.
حضور ناصر رحیمی و تشویق مردم. با اشاره او موسیقی شروع می شود.
و موسیقی ملایمی با نوازندگی ویولن ها!


* ما برای پرسیدن نام گلی آشنا چه سفرها کرده ایم

* ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطر ها کرده ایم*


یک دختر کوچولوی 2 ساله بغل پدرش می گه: چرا بامشاد نیومد؟
ترانه مهر و ماه در خواست می شه ! و مدیری می گوید: چشم!
فکرش را نمی کردم سالن این قدر پر شود!
مدیری می گه یکی از شعرامونو گم کردیم... الان خدمتتون می خونم....بله این جاست!


** دل من ...دل تو....دل ما....دل همه آدما مگه چی می خواد!**


خیلی قشنگه! این ترانه بسیار زیبا بود و دلنشین! و تشویقی بی نظیر!!!!!
مدیری می گه: من اولین بارمه کنسرت می دم....یک کمی بلد نیستم.حرف زدن و یک کمی ایجاد هیجان لازمه.
با تشویق مردم اضافه می کنه: امیدوارم از فردا بهتر بشه.
مردم دست می زنند.
چشم به دست و مضراب علی رزمی است.
مدیری کنار علی رزمی نشسته.


* آره بارون می اومد خوب یادمه.....

مثل آخرای قصه که آدم می ره به رویا*


این ترانه فوق العاده است!


* یه غروب تو گونه هات دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشات

* اما فرقی ام نداره کار از این حرفا گذشته دیگه قلبم سر جاش نیست

* آره بارون می اومد خوب یادمه

* خیلی سال پیش توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست......

*اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات

این ترانه فقط با پیانو و سه تار اجرا شد.

 

من در حين آماده شدن براي رفتن بودم که ناگهان متوجه دختر ، همسر و بستگان آقاي مديري شدم !!!
که برخلاف تصورم ، آنها با آقاي مديري به پشت صحنه نرفتند !!!

 آنها هم منتظر شدند تا از هجوم جمعيت کاسته شود و به طرف پارکينگ بروند !!!
فرصت رو مناسب شمردم و جلو تر رفتم و از نزديک شاهد گفت و گوي آنها شدم !!!
آنچه که در تصور داشتم ، آن بود که بستگان آقاي مديري از عکس گرفتن و مصاحبه کردن من راضي نباشند که بر عکس شد !!!
خانمي پيش خانم آقاي مديري رفت و از او در خواست کرد که آقاي مديري رو صدا کند و چند عکس يادگاري با هم بگيرند !!!
خانم مديري با تلفن همراه خود چند باري انصافاً تلفن آقاي مديري رو گرفت ولي انگار خاموش بود !!!
بعد من پيش خانم مديري رفتم و پس از سلام کردن با ايشان مصاحبه کوتاهي کردم:
مگه پيش اقاي مديري تشريف نمي بريد ؟
ــ نه ما هم مثل بقيه بايد از پارکينگ بدون آقاي مديري برويم !!!
اجراي برنامه رو چطور ديديد ؟
ــ براي اولين بار بد نبود !!!
آقاي مديري در سالن تمرين هم داشتند ؟
ــ بله يه چند روزي در خود سالن تمرين کردند که در روزهاي پاياني عده اي از بستگان ما هم به عنوان مهمان حضور داشتند !!
آقا پسر کجا تشريف دارند ؟
ــ همراه پدر در پشت صحنه
(تا اون لحظه از نوازندگي پسر مديري مطلع نبودم و با شنيدن اين خبر جا خوردم !!!)
در اين لحظه خانمي جلو آمد و از همسر آقاي مديري ، شماره تلفن همراه آقاي مديري رو خواست که
خانم مديري آن را در کاغذي يادداشت کرد و به او داد واز او خواست تا شماره رو به ديگران ندهد !!!!
در آخر ديديم ديگه ساعت نزديکه 30 : 0 با مداد هست و همه هم ديگه رفتن .
خداحافظي کردم و با آرزوي موفقيت براي استاد بزرگ طنز ايران سالن ميلاد رو ترک گفتم !!!
در حين اجراي کنسرت ، خانم آقاي مديري پيغامي رو به همسرش مي رسونه !!! جالبه بدانيد که
خانم آقاي مديري ، از ا جراي کنسرت همسرش انتقاد مي کند!

این کنسرت در 4 شب 5 اجرا داشت که هنرمندانی چون: داریوش ارجمند....رامبد جوان....بیژن اککانیان.....پرستو صالحی......سیامک انصاری.....جواد رضویان.....سعید پیر دوست.....بهنوش بختیاری و ....از مهمانان این کنسرت بودند.

 

                

  

                                   چه كسی ازمهران مدیری نمی‌ترسد؟

 

عادت كرده بودیم بخندیم. از ساعت خوش و نوروز ۷۲ كه مهران مدیری و گروهش روزهای آغاز سال را با طنز‌های دنباله‌دار به خانه‌ها می‌آمدند تا پاورچین و شب‌‌های برره و باغ مظفر كه بیش از ۹۰ شب در تلویزیون‌ها حاضر می‌شدند و با توانایی غیرقابل انكار مدیری در پرداخت طنزهای اجتماعی، بهانه‌ای می‌شدند برای فراموش كردن خستگی روزهایی كه می‌گذشت.
مهران مدیری كه بی‌اغراق می‌توان جسورترین طنزپرداز تلویزیونی نامیدش، در طنز‌های شبانه‌اش از ما می‌گفت و به صریح‌ترین شیوه، كاستی‌ها و نادرستی‌هایمان را به رخ می‌كشید و آنقدر ماهرانه حرف‌هایش را لابه‌لای طنز‌هایش می‌زد كه یادمان می‌رفت هرشب چند دقیقه، مقابل تلویزیون به خودمان می‌خندیم.
قبل از آمدن سال جدید، فهرست بلند بالای برنامه‌های نوروزی، مخاطبان تلویزیون را به گذراندن روزهایی پربرنامه امیدوار كرد و آمدن فیلم‌های سینمایی بسیاری كه تنها چند ماه از اكران بین‌المللی‌شان می‌گذشت، با دوبله فارسی، آنهایی را هم كه چندان علاقه‌ای به رسانه ملی نداشتند پای تلویزیون كشاند، اما با وجود بالا رفتن حجم‌ برنامه‌های تولیدی صدا و سیما كه اغلب سریال‌هایی با مایه طنز بودند، بینندگان برنامه‌های نوروزی، از فیلم‌های سینمایی كه به لطف پایبند نبودن به قانون كپی‌رایت در تلویزیون پخش می‌شدند در رضایت بیشتری داشتند.
بودجه‌ای كه صرف تولید برنامه‌های نوروزی شده بود، سریال‌هایی نه چندان مخاطب‌پسند و اغلب فاقد ارز‌ش‌های هنری را به صدا و سیما آورد تا تنها جایگزینی باشد برای ساعات فراغت نوروزی.
اما در این میان مهران مدیری مثل همیشه جنجال‌آفرین بود. در حالی كه پیش از نمایش «مرد هزار چهره» تهیه‌كنندگان این سریال، آخرین ساخته مدیری را بهترین اثر این كارگردان خوانده بودند، دوستان و منتقدان از هر گروه به انتظار آمدن اثری متفاوت از این كارگردان طنز نشستند. شاید كمرنگ‌تر بودن طنزهای كلامی در آخرین ساخته مدیری گمان‌ها را به این سمت راند كه كارگردان در قسمت‌های آغازین سریالش نتوانسته توقع مخاطبان مشكل‌پسند را برآورده سازد، اما همین مخاطبانی كه ساخته مدیری را اثری فاقد كشش می‌خواندند اغلب شب‌ها بیننده برنامه او می‌شدند تا بازی صریح كارگردان و مجموعه‌اش با سنگین‌ترین تابوها را ببینند. كمتر كسی خندید شاید به این دلیل كه مدیری می‌خواست این بار با صراحت بیشتری حرفش را به كرسی بنشاند. در حالی كه نویسندگان این مجموعه در مصاحبه‌هایشان تاكید كرده‌اند كه مقصود سازندگان «مرد هزار چهره» آن چیزی نبود كه گروه‌های مختلف برداشت كرده‌اند، اساسا خصلت چنین برنامه‌هایی نمی‌تواند ذهن مخاطب را محدود اعمال یك شخصیت خیالی به نام «شصت‌چی» كند. مرد هزار چهره كه در موقعیت‌های بسیاری قرار می‌گیرد این بار به هیچ پیشه‌ای رحم نمی‌كند. گاه در هیبت یك پزشك ظاهر می‌شود كه هیچ بهره‌ای از علم ندارد و گاه در جایگاه یك كارمند ثبت احوال یا قاتلی حرفه‌ای.
اما از همه اینها گذشته رسیدن دامنه طنازی‌های مهران مدیری به گروه‌هایی چون نیروی انتظامی و شوخی با فرهیختگان و شاعران مساله‌ای نیست كه به سادگی در رسانه‌ محافظه‌كار صدا و سیما قابل پرداخت باشد. شاید قصد مدیری و تیمش بیان احوال هیچ قشر خاصی با استفاده از قابلیت‌های طنز نباشد، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم ذهن سیال مخاطب آنچه را بخواهد، می‌سازد و شخصیت اصلی داستان را چه نامش «شصت‌چی» باشد و چه نباشد در قالب صاحب منصبانی كه «مرد هزار چهره» در هیبتشان ظاهر شده تصور می‌كند. شاید به همین دلیل بود كه در روزهای خاموشی رسانه‌های رسمی اهل هر حرفه‌ای در وبلاگ و سایت شخصی‌اش نقدی بر ساخته او نوشت. برخی جسارت مدیری را در پرداختن به چنین مباحثی ستودند و از پایان كار ترسیدند و برخی از بیان چنین شوخی‌های آشكاری با حرفه‌شان رنجیدند. ثبت احوال فارس هم پیش‌دستی كرد و قبل از آن كه به روال معمول پزشكان و پرستاران سر به شكایت بردارند، گلایه‌اش را به محافل قضایی برد و خواستار برخورد با سازندگان این سریال و دریافت غرامت نقدی شد.
با تمام این اوصاف و در شرایطی كه اغلب بینندگان تلویزیون از پایین بودن سطح كیفی برنامه‌ها گلایه دارند، مدیری مثل همیشه قشر وسیعی را پای جعبه جادویی نشاند و برنامه‌ای ساخت كه گرچه به عقیده برخی پایین‌تر از سطح ساخته‌های قبلی او باشد، ارزش ارائه نقدها و دیدن‌های شبانه را داشته باشد.

کنسرت مهران مدیری

سلام دوستان

این یه گزار ش از کنسرت مهران مدیری عزیزه

میدونم که خیلیها نتونستن برن و دلشون میخواد بدونن اون ۵ شب چی گذشته 

این گزارش رو الینای عزیز فرستاده

البته بازم هست  منتظر باشید

در ضمن از  اینجا  میتونین یه تیکه خیلی کوچیک از کنسرت آقای مدیری رو به صورت تصویری دانلود کنید

درسته که خیلی کوتاهه ولی واقعا خاطره انگیزه

شاید باورتون نشه من خودم  بیشتر از ۲۰۰ بار دیدمش

امیدوارم راضی باشیید

با تشکر از الینای عزیزم742469s3709nw4fb.gif

 حضور مهران مدیری و قیامتی از تشویق و سوت و هیجان!

بیش از  دو هزار نفر برای اجرای امشب حضور دارند!

خیلی متشکرم.

مهران مدیری ۳بار این جمله راتکرار میکند و اضافه میکند:

خوش آمد میگم، خیلی ممنونم که اومدید ،تلاش کردیم که با یک گروه بسیار خوب ، یک شب بسیار  زیبا آرام و پر از خاطرات خوب بسازیم.

امیدوارم امشب  شبی خاطره انگیز برای همه  باشد، متشکرم.

و باز هم سالن پر از تشویق و صدای سوت!

ترانه ی جوونی است

شروع موسیقی:

قد دنیا برام عشقمون می ارزه
شونه تو دستام داره می لرزه
جلوی آینه این پا و اون پا می شم
از تب عشقمون گوله ی آتیشم
آی جوونی،آی جوونی
بیا با من نکن نامهربونی
آرزوم تویی تو،رنگ و روم تویی تو
اونی که پیشش گیر کرده گلوم تویی تو
می گن آفتابت لب بومه
اگه پیشم نیای کارم تمومه
دو تا همزبونیم دو تا مهربونیم
کی میای؟دوباره پیش من بمونی
آی جوونی ،آی جوونی
بیا با من نکن نامهربونی
آی جوونی ،آی جوونی
بیا با من نکن نامهربونی...

پایان این ترانه ی قشنگ و تشویق مردم و تشکر مدیری

صدای کسی از میان جمعیت که برره ای بخون!

موسیقی بعد با کنترباس شروع می شود و بقیه سازها همراهی می کنند.....

 

* به باز آمدنت چنان دلخوشم که....

* با گام بالا می خواند

* چندان که باز آیی ستاره ها همه عاشق...

*همه عاشق و جوانی در باران از راه می رسد

 

* مردم تشویق می کنند.


ارکستر خیلی خوب داره می زنه. اینو مدیری میگه و از حضار می خواد ارکستر را تشویق کنند. مدیری از علی رزمی نوازنده ی سه تار دعوت می کنه برای همراهی در قطعه ی رقص ایرانی به روی سن برود.

 با اشاره ی ناصر رحیمی گروه شروع می کنه.

به جرات می توان گفت امشب حضور بهترین نوازنده ها رو شاهد هستیم.

* بپر پرواز کن دیوانگی کن....

*زجمع بیگانگان بیگانگی کن...

*چو گلهای سپید سرخ در آغوش....

*شکوفا شو شکوفا شو شکوفا.


تقریبا تمی سنتی دارد اما پر شور.

 

پس از هر بار تشویق مردم نوازنده ها به احترام بلند می شوند

 

 

*این دخترمه داره می یاد بالاگل بده!!!!!!! . مدیری که اینو می گه سالن پر از تشویق می شه.

شروع موسیقی بعدی. ترانه ای آشنا از فروغ فرخزاد.

 

* ای شب از رویای تو رنگین شده....

*سینه از عطر تو هم سنگین شده....

*ای تپش های دل سوزان من....

*آتشی در سایه ی مژگان من.

 

 همایون نصیری پر کاشن می زنه.

 

* ای مرا با شور شعر آمیخته.....

*این همه آتش به شعرم ریخته.

 

 موسیقی می ایستد. و تشویق بی نهایت حضار نشان می دهد این ترانه بهترین ترانه ی اجرایی تا این لحظه است.

مدیری: به خاطر سختی اجرا ...برای من نه....برای ارکستر. چون قطعات واقعا سخته و من ارکستر و ناصر رحیمی را تشویق می کنم

 و به خاط این سختی اجازه می خواهم یک آنتراکت کوتاه داشته باشیم ....دوباره بیاییم.

 

 

 

            

            

 

                   اما تلویزیون و مهران مدیری
 
مثل همه سال های گذشته یکی از مهمترین ارکان تعطیلات نوروزی تلویزیون بود.البته همین موضوع نیز دلیل دیگری می تواند برای بحث صفحه مقابل باشد که الزاما همه مسافران نوروزی گردش گر نیستند.امکان ندارد یک گردشگر وقت خود را پای تلویزیون بگذراند.اگر سفر واقعا تفریحی و توریستی و گردش گرانه باشد تلویزیون هیچ جایی ندارد.مگر آن که خبر یا مسابقه مهمی را پخش کند ولی تامین کنند اوقات فراغت به حساب نمی آید.کسی که به کیش رفته وقت خود را پای تلویزیون سپری نمی کند و ترجیح می دهد از هتل بیرون بزند.اما خانواده ای که به دیدار اقوام در شهرستان رفته اند یا در تهران مانده اند پای تلویزیون می نشینند و میزان بالای تماشای تلویزیون در ایام تعطیلات نوروز بیانگر آن است که آنچه اتفاق افتاده سفر و جابه جایی ولو تفریحی است و نه توریستی به معنی فنی آن که یک گردشگر به نقطه ای کاملا تازه می رود و پول خرج می کند.به هر حال،تماشای تلویزیون رکن مهمی است.با پیدا شدن سروکله شبکه های ماهواره ای ابتدا آنها بودند که تماشاگر جذب می کردند اما دیدار داریوش اقبالی و ابراهیم حامدی و آن آقای خواننده با خواهر محترمه و دیگران با 60 و 70 سال سن اما با لباس و قیافع 30 و 40 ساله ها تنها مدتی تازگی داشت و حالا دیگر تنها حوصله ها را سر می برد.(انقلاب پا به 30 سالگی گذاشته و بعضی در حال و هوای پیش از انقلابند).
در این فضا تلویزیون داخلی یک وسیله ارزان و در واقع رایگان برای تامین اوقات فراغت در ایام تعطیل است.با این همه باید گفت اگر مجموعه((مرد هزار چهره)) با هنرمندی ((مهران مدیری)) نبود کمیت تلویزیونی ها هم لنگ می زد و بیشتر داوری های مثبت به خاطر کار نوروزی امسال اوست.برنامه های تلویزیونی ما از ضعف متن و فیلم نامه رنج می برند و هرگاه فیلم نامه یا فیلم نوشت خوب باشد کار خوبی از آب در می آید.این کار برگرفته از داستان ((پخمه))عزیزنسین نویسنده شهیر و معاصر ترک است.البته بهتر بود به اشارات غیر مستقیم بسنده نمی کردند و به صراحت نام اثر اصلی و نویسنده را در تیتراژ یا دست کم در تیتراژ پایانی قسمت آخر می آوردند.داستان های طنز عزیز نسین در ایران بسیار آشناست به گونه ای که در دهه 50 با چند ترجمه ومشهورتر از همه برگردان رضا همرا در قطع جیبی در ایران مورد استقبال قرار گرفت و حتی عوام و کسانی که اهل کتاب نبودند با ان رابطه برقرار کردند..به هر صورت نقطه قوت برنامه های نوروزی تلویزیونی بدون هیچ تردیدی مجموعه ای است که مهران مدیری کارگردانی و بازیگری آن را بر عهده داشت و می توان گفت بار دیگر همان ((مدیری)) 77 شد منتها با تجربه تر و پخته تر.مدیری که در آغاز دهه 70 و با ویژه برنامه ای به مناسبت دهه فجر گل کرد در سال 87 به چنان پختگی رسیده که در مجموعه ای با کارگردانی او ستاره های سینمای ایران  بازی می کنند و موفق ترین مجریان لحظاتی در آن حاضر و ظاهر می شوند.حضورپژمان بازغی ستاره بی چون و چرای فیلم دوئل،علیرضا خمسه که سکانس فوق العاده ای را در آغاز سریال((یک مشت پرعقاب))رقم زد و بسیار قبل از مدیری وارد عرصه طنز شده است،رسول نجفیان که وجهه و اعتباری در تئاتر دارد و مجریانی چون محمود شهریاری و رضا رشید پور که موفق ترین مجریان سال 87 بوده اند نشان می دهد که حالا مدیری دست روی هر که بگذارد ((نه))نمی گوید.موفقیت و محبوبیت او چنان و چندان است که الگوی بازیگران گروه خود شده و در همین نوروز جواد رضویان کوشید مثل او کارگردانی کند و به تقلید از او در اول مجموعه(قرارگاه مسکونی)می خواند.مهران غفوریان پیش از رضویان وارد این وادی شده بود و دیگران مانند رامبد جوان که عضو گروه او نبوده نیز جسارت کارگردانی یافته اند.مهران مدیری اما همچنان محبوب و موفق است به گونه ای که برنامه های او را نه با نام خود سریال که به نام خودش می شناسند.خلاق و ممتاز و صاحب نگاه است و مهم ترین بخت او این است که پیمان قاسم خانی برای او می نویسد.ترکیب نویسندگانی چون محراب و پیمان قاسم خانی،امیر مهدی ژوله و خشایار الوند تیمی را ایجاد کرده که دیگران در حسرت آن به سر می برند.تا کنون سابقه نداشته که ببینندگان به نام نویسنده فیلمنامه نیز توجه کنندو حالا می توان اطمینان داشت که نام او کاری متفاوت را رقم می زند.ولو اقتباسی باشد.در میان تمام قسمت های مجموعه نیز ان قسمت که نقش سرهنگ غفاری قلابی را بازی می کرد که برای ایجاد امنیت خود را به حکم و قانون بی نیاز می دید فوق العاده بود.
مهران مدیری بهترین پایان ممکن را نیز به روی صحنه برد تا معلوم شود صاحب اندیشه و نگاه فلسفی است.آنجا که رشیدپور واقعی،مسعود شست چی را با مهران مدیری اشتباه می گیرد تا یادمان باشد بسیاری از کسانی که دور و بر ما هستند شاید اشتباهی باشند!شاید همین کسی که ما آقای مدیری می شناسیم نیز قلابی باشد!در جامعه ای که دچار ((تقلب))و ((تغلب))است عجیب نیست که یک کارمند خجول و فراموش شده بایگانی در شهرستانی نه به وسعت تهران،بتواند خود را پزشک حاذق،فرماندهی شجاع و شاعری خوش قریحه جا بزند.نه این که خودش بخواهد.جامعه او را سوق می دهد.در دفاع آخر در دادگاه نگفت که((من دفاعی ندارن)).گفت: ((من بی دفاعم)).بسیار تفاوت است میان این که شما دفاع و دفاعیه ای نداشته باشید تا این که بی دفاع باشید و این متن ها هنر نویسندگان مجموعه است.مدیری که تا دیروز در بازیگری و خلاقیت شاخص بود حالا در کارگردانی هم ممتاز است به گونه ای که برخی از بازیگران مانند بهاره رهنما بهترین بازی خود را در این مجموعه ارائه کردند.
اگر مدیری دوباره به ورطه پول در آوردن افراطی نیفتد مانند پاورچین و سامسونگ و اگر زیر بار تحمیل های سیاسی و غیر اخلاقی معدودی نرود مانند همان مثال قبلی و اگر اصرار نداشته باشد که سوژه مناسب 13 شب را 90 شب روی آنتن ببرد حاصل کار به همین موفقیت((مرد هزار چهره))خواهد شد.البته نمی توان گفت این مجموعه تنها اقتباسی از ((پخمه))عزیز نسین است بلکه این راه را پیش از او ((کمال تبریزی))با ((مارمولک))و آدمی مه با پوشیدن لباسی دیگر در موقعیتی متفاوت قرار گرفت گشوده بود.با این تفاوت که بازیگر این مجموعه هیچ کاری را به اراده خود انجام نداده تا عامه هم که به ((سرنوشت)) و ((قسمت)) و ((تقدیر))باور تام دارد با آن هم ذات پنداری کند.یادمان باشد شوخی کردن در محیط ما بسیار دشوار است زیرا طرف بسیاری از عرصه ها نمی توان رفت.البته مهران مدیری با این مجموعه به نوعی هم چوب را خورد هم پیاز را!زیرا به خاطر آن دو قسمت که هنرمندان و روشنفکران را مورد هجو قرار داد از سوی اهالی هنر مورد انتقاد واقع شده است.با این که شخصا این دو قسمت را کمتر پسندیدم خصوصا به خاطر شباهت یک چهره با م.آزاد اما به هر حال می توان این گونه توجیه کرد که مدیری قصد داشته یک سوزن به خود(جامعه هنری)بزند و یک جوالدوز به دیگران.یا به اصطلاح ما مطبوعاتی ها می خواسته با این دوقسمت زهر بخش های دیگر را بگیرد.انتقاد اصلی که مهم ترین شکل آن در وبلاگ توکا نیستانی انعکاس یافته این است که((فریخته ترین،کم تعدادترین و بی دفاع ترین بخش هنرمندان را که همان چند دقیقه سرانه مطالعه سالانه را نیز مدیون وجود آنان هستیم و به پاس خدمت شان در تمام عمر به آنها سختی و عسرت پاداش داده ایم بیش از پیش منزوی می کنیم)).اما به هر رو اگر قرار بر قداست زدایی است چرا از اهالی هنر و خودمان شروع نکنیم ولو با تیغ تیز؟اما چرا هم چوب را خورد و هم پیاز را؟زیرا از یک طرف متهم به اجرای پروژه ای حکومتی و فرمایشی شده که در آن روشنفکران را تخطئه و تحقیر و متهم کند و از سوی دیگر با انواع((پیامک))که خصوصا درباره ((اشتباهی بودن))ساخته شده او را متهم به پی گیری اغراض سیاسی می کنند در حالی که مدیری با دو طنزی که تحمیلی یا دلخواه درباره غنی سازی نخود و تحصن ساخته بود خودی بودن را به ثبوت رسانده یا دست کم این که موجود پر خطری نیست.خیلی نباید سخت بگیریم  و به جای ستایش و سرزنش و چوب و پیاز طنز را به مثابه پدیده ای که خستگی را ازتن می زداید نگاه کنیم.
...
با این همه،نوروز 87 نیز به نقطه پایان رسید.سهم خیلی ها در این مملکت از این عیدتخمه های آجیل این خانه و آن خانه بود و فیلمی بر اساس داستان پخمه.اگر معلم انشاء موضوعی بدهد با این عنوان که نوروز 87 را چگونه گذرانده اید؟شاید بتوان پاسخ داد با تخمه و پخمه!
 
هفته نامه امید جوان شماره 572 یکشنبه 25 فروردین
نوشته مهدی دوستدار
طنز ایرانی،هم چوب را می خوری هم پیاز را!
 

چشم انداز قسمت آخر + بانی فیلم

سلام دوستان

فکر میکنم این دیگه قسمت آخر گفتگوی آقای مدیری با چشم انداز باشه

 مصاحبه های آقای مدیری همیشه برای هوادارانشون جذابه مخصوصا اگه تلویزیونی و در یک برنامه زنده باشه

میخواستم از طرف همه  بچه ها اول از الینای عزیز بخاطر تایپ مطالب که میدونم خیلی خسته کننده ست تشکر کنم و ازش خواهش کنم که اگر باز هم مصاحبه ای از آقای مدیری که فکر میکنه جالبه رو برای بچه ها تایپ کنه منم با افتخار در وبلاگ میذارم

    باز هم از همکاری همه دوستان متشکرم

بهرام: با عرض سلام خدمت شما جناب آقای نجفیان. با تشکر از برنامه خوبتون و سلام خیلی مخصوص و گرم خدمت جناب آقای مهران مدیری ( مجری به مهران نگاه می کنه)

مهران مدیری: قربون شما (خیلی صمیمی) ....خیلی ممنون . سلام.

بهرام: البنته من پشت تلویزیون متوجه شدم که تبریک می گم تولد ایشونو .

مهران مدیری: قربونتون برم.

بهرام: و واقعا ( صداش کمی لرزش داره ) تشکر می کنم از برنامه قشنگتون مخصوصا شبهای بررهو برنامه های قبلیشون( مهران فقط نگاهش به زمینه و داره لبخن می زنه و به دقت گوش می ده) من می خواستم اینجا یه خاطره خیلی کوچیکی رو در رابطه با برنامه شبهای برره بگم.
ما اینجا یه برنامه ای داشتیم یه قراردادی بود قراربود بنویسیم با یکی از دوستان و چند روزی بود معطل این قرار داد بودیم و ایشون خیلی عجله داشتن که باید این قرار داد سریع بسته بشه و به ما اصرار داشتن که شما چرا اینقدر دیر می کنید ( مهران سرش رو به علامت تائید تکون می داد) ما نها یتا خودمون رو رسوندیم سر قرارایشون نیومدن من هی تماس گرفتم دیدم موبایل جواب نمی ده آخر ایشون برگشت با کلی معضرت خواهی گفت تو رو خدا ببخشید منو برنامه شبهای برره است ( خنده بلند مجری . خنده از ته دل مهران) ما رفتیم( بهرام خندش می گیره) این برنامه رو ببینیم بعد نتونستیم بیاییم اجازه می دین اینو ببینیم بعدش بیایم. گفتم والاه شما یک هفته پشت تلفن به ما اصرار اصرارکه باید حتما سر موقع انجام بشه ( مهران نفس بلندی می کشه که احساس رضایت رو از این برنامه نشون می ده) و واقعا می گم تا این حد این برنامه تاثیر داشت که حتی مدیرانشون سعی می کردن به این برنامه برسن با توجه به برنامه فشرده ای که داشتن.( هنوز هر دوشون دارن می خندن ) البته اینو بگم خدمتتون که من واقعا احساس می کنم جناب آقای مدیری در رده واقعا هنرمندان بزرگ کشورمون هستند مثل ريالای پرستویی... انتظامی ....همه هنرمندان کشورمون ایران واقعا بزرگ هستند و در سراسر دنیا به اینها احترام گذاشته می شه ....
حالا شاید یه وقتی شما در حد همین چند تا تلفن متوجه بشین. در اینجا انقدر راجب مهران مدیری انقدر صحبت می شه و ایشون واقعا بینششون نسبت به طنز نسبت به بقیه خیلی متفاوته و ایشون بسیار موشکافانه و بسیار ریز به مسائل می پردازنو خیلی عالی.می بینم که حتی بعضی استعداد ها یی که خیلی معروف نبودنو پرورش می دن در برنامشون و واقعا کسایی رو معرفی می کنند به دنیای هنر و من نمی دونم چه جوری بگم( مهران از چهرش معلومه که از این حرفها داره لذت می بره) یه هنرمند که با مهران مدیری کار می کنه یه چیزایی رو از خودش بروز می ده که خدا شاهده من اخساس می کنم که واقعا ( مجری به مهرا ن با لبخند نگاه می کنه) این هنرمنده که خودش سالیان ساله داره کار می کنه.

مجری: تشکر بهرام جان . تشکر.

مهران مدیری: خیلی ممنونم.....خیلی ممنونم....خیلی خیلی شرمندم کردید ( با خنده) ....خیلی لطف دارید......فقط می تونم تشکر کنم......خیلی ممنونم.

مجری: واقعا ممنون از لطفت بهرام عزیزم ازت خدا حافظی می کنم. جناب مدیری ما 1 دقیقه بیشت فرصت نداریم. بهتره هر صحبتی که با بینندگان عزیز و طرفداراتون در سراسر دنیا داریر( منظورش ما هم هستیما) بفرمایید.

مهران مدیری: من عرضی ندارم ( دستاش رو تو هم قلاب می کنه) من یه چیزی که همیشه در برنامه های شما که خدمتتون می رسم عرض می کنم این هست که و همیشه اینو می گم و فکر نمی کنم بهتر از این بتونم حسم رو بروز بدم که نمی دونید چدر خوشحالم که در خارج از ایران در اروپا....امریکا و هر جای دنیا من به عنوان یک برنامه ساز باعث می شم که تا حدودی کاهش بدم استرسشون رو......غم غربتشون رو.....مکشلاتشون رو و اینکه باعث بشم ایرانیها دور هم جمع بشن. من شبکه امریکایی که رفته بودم گفتن که همه جمع می شیم یه جا 50- 40 نفره این برنامه رو می بینیم این به نظر من خیلی با ارزشه.....(با نگاه در دوربین) همتون رو دوست دارم....همتونو ....و امیدوارم که همیشه خوب و سلامت و موفق باشید. خدا حافظ همگی

                             نگاهی به اکران دوم بهار؛
                                      تنوع در دومین اکران بهار حرف اول را می‌زند 

         

 

 

 

                

                               همیشه پای یک زن در میان است


همیشه پای یک زن در میان است" یازدهمین فیلم کمال تبریزی پس از آثاری نمونه‌وار چون "لیلی با من است"، "مارمولک"، "گاهی به آسمان نگاه کن" و فیلم‌های سفارشی مانند "فرش باد"، "یک تکه نان" و ... است. فیلمنامه آن بر اساس داستان‌های کوتاه کتابی به همین نام از سیدمهدی شجاعی توسط رضا مقصودی و نغمه ثمینی نوشته شده است.
مهران مدیری، رضا کیانیان، گلشیفته فراهانی، حبیب رضایی، آهو خردمند، شبنم مقدمی، صبا کمالی، سیاوش چراغی پور و ... بازیگران اصلی این فیلم هستند که در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر به عنوان فیلم برگزیده تماشاگران انتخاب شد. گلشیفته فراهانی برای بهترین بازیگر نقش اول زن و مهران مدیری و سیاوس چراغی پور برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد نامزد بودند که هر سه ناکام ماندند. ین فیلم با دریافت پروانه نمایش عمومی از بخت‌های احتمالی اکران دوم گروه سینمایی آزادی است. به این ترتیب پس از پایان اکران فیلم "زن دوم" سیروس الوند که پس از 25 روز نمایش حدود 180 میلیون تومان فروخته، شانس کمدی جدید و خاص تبریزی برای اکران در بهترین گروه سینمایی بالاست.

مرور کوتاه پنج فیلم احتمالی دومین اکران فصل بهار بیش از هر چیز رویکرد به کمدی‌های خاص در "تیغ‌زن"، "زن‌ها فرشته‌اند" و "همیشه پای یک زن در میان است" و همچنین ادامه حضوری پررنگ و تازه از زنان را در آثاری چون "زن‌ها فرشته‌اند" و "همیشه پای یک زن در میان است" را شدت می‌بخشد. هر چند اکران با حضور فیلم پشت اکران مانده "ایستگاه بهشت" در ژانر معناگرا و همچنین "تلافی" که به نظر می‌آید یک ملودرام جوان‌پسند باشد، تعادل و تنوع در این فهرست همچنان برقرار است.

منبع خبر : مهر

                          این مطلب هم از بانی فیلم گرفتم

تاملاتي در باب <مرد هزار چهره> با نگاهي به مجموعه <شب‌هاي برره>

چهره‌نگاري يك مرد بدون چهره‌

 

يونس يونسيان‌


خشت اول- شب‌هايي كه روشن است!

 

مجموعه شب‌هاي برره را به ياد داريد؟ عنوان اين مجموعه يكي از رازآميزترين عنوان‌هايي بود كه در تمامي مجموعه‌هاي تلويزيوني شاهد بودم. مجموعه تنها و تنها حكايت روزهاي برره بود و جز در چند مورد قابل چشم پوشي، اثري از شب‌هاي برره وجود نداشت. تنها مورد ارتباط دهنده شايد ساعات پخش اين مجموعه بود كه براي مخاطب و بيننده حكايت شبانه روزهاي برره بود و نه <شب>‌هاي برره. شب‌هاي برره به جز حضور و هم‌آلود و شبح‌گونه‌اش در عنوان اين مجموعه در كدامين دخمه اين مجموعه قرار داشت؟ موقعيت سينمايي و مكاني كه ما به آن برره مي‌گوييم شايد شب‌ها چيزي جز شهر ارواح و شبح‌ها نباشد و حتي هيچ بازيگري هم بدون حضور پشت صحنه و دوربين چشم‌دار جرا‡ت و جسارت حضور در آن را نداشته باشد. پس شب‌هاي برره همان بخشي از برره است كه بيننده قدرت و حتي شايد حق حضور و ديدن آن را نداشته باشد، چيزي شبيه به صحنه آغازين فرويدي كه قدرتي تروماتيك (آسيب‌زا) دارد تا آنجا كه حتي شايد مخاطب را دچار فراموشي كند.

مخاطب قادر به ديدن شب نيست و تنها چيزي كه مي‌بيند روزهاي اين ناكجاآباد است. گونه‌اي تقابل خودآگاه- ناخودآگاه را مي‌توان در دو تايي شب و روز نيز يافت. سوژه قادر به تحليل ناخودآگاه نيست و بخش زيادي از او تابعي از جريانات ناخودآگاه اوست و از همين‌رو سوژه در قبال خود حضوري چونان غياب و غيابي چونان حضور دارد. اكنون به نقطه‌اي مي‌رسيم كه همين نابينايي  عدم بصيرت را مي‌توان در برخورد مخاطب با عناوين مجموعه‌هاي مهران مديري يافت. شب‌هاي برره به همان نسبت حكايت شب‌هاي برره نبود و از نمايش شب دوري مي‌جست كه مرد هزار چهره نيز فاقد كثرت چهره‌هاي يك مرد بود و در آن اثري از تغيير چهره يا چهره‌هاي چندگانه سوژه‌اش- مسعود شصت‌چي- يافت نمي‌شد. شايد بتوان با جسارت بيشتري به اين نكته اشاره كرد كه مرد هزار چهره به عكس عنوان فريب‌آميز و مزورانه‌اش از چهره فراري است و حتي با عينكي سياه رنگ و با قاب‌هاي ضخيم-عينك اصلي ديدن مجموعه نيز اتفاقاً همين عينك سياه رنگ است- آن را پوشانده است. به همان شيوه‌اي كه شب‌هاي برره حكايت شب‌هاي اين مجموعه نبود و از نشان دادن شب هنگام- كه موقعيت سينمايي برره شهر مردگان و جايگاه ارواح بود و بازيگرانش نيز هر كدام در گوشه‌اي از اين شهر به خواب رفته بودند- نيز دوري مي‌كرد، مرد هزار چهره هم از نشان دادن چهره بازيگرش- بخوانيد مهران مديري- دوري مي‌كند.

خشت دوم؛ چهره‌اي كه از چهره بازيگرش فرار مي‌كند

 

اين جايي است كه بايد بيش از هر چيز به اهميت حضور چهره در مجموعه <مرد هزار چهره> اشاره كرد و براي قوي‌تر شدن اين فرض به تيتراژ آغازين اين مجموعه اشاره مي‌كنم كه محور اصلي خود را بر نشان دادن چهره‌هاي بازيگران و همكاران اين مجموعه قرار مي‌دهد و آنها را در حالي كه بر صندلي‌هاي يك دادگاه نشسته‌اند نشان مي‌دهد؛ چهره‌هايي كه  به نقطه‌اي در بيرون تصوير مي‌نگرند. نقطه‌اي در بيرون تصوير كه شايد كسي جز مخاطب اين مجموعه نباشد، شايد مهران مديري نگاه خشمناك و داراي ژوئيسانس (لذت همراه با درد) بازيگر را نسبت به مخاطبش درك كرده است. نگاهي كه بيش از هر چيز مرثيه شناخت نادرست يا به نوعي دژ شناخت (تشخيص نادرست) مخاطب به صفحه تصوير است، مخاطبي كه شب‌هاي خود را به اميد روزهاي برره سپري مي‌كند و به واقع شب‌هاي برره، شب‌هاي مخاطب است؛ مخاطبي كه قادر به ديدن شب- بخوانيد مرگ- نيست. مخاطبي كه در مغاك ناخودآگاه خود اسير است و در بيرون تصوير قرار دارد. مخاطبي كه اكنون در برابر چهره خود به دادگاه فرا خوانده شده است. مخاطبي كه قرار است به دام بيفتد، در فريب تصوير گرفتار شود و به شكل ملتمسانه‌ دچار سوء تفاهم و ناراحتي شود. ژك لكان فيلسوف و روانكاو فرانسوي هر تصوير را دامي براي نگاه خيره مي‌داند و چه زيبا كه اين دام از همان ابتدا مخاطب را در دادگاه فراخوانده است. دادگاه حتي كه با تصوير سياه و سفيد خود باز هم به تاريكي شبي اشاره دارد كه مخاطب قادر به ديدن آن نيست.

دادگاهي كه در تصوير سياه و سفيد خود به گونه‌اي تار و مبهم در برابر بيننده قرار مي‌گيرد و به ناگاه او را در جايگاه متهم قرار مي‌دهد. مخاطبي كه متهم است در دام تمامي فانتزي‌هاي روياگونه‌اي كه مسعود شصت‌چي برايش پهن كرده است گرفتار شود. سوژه‌اي كه چهره‌اش را زير عينك سياه خود پوشانده است. سوژه‌اي كه چهره خود را پنهان مي‌كند. كدامين چهره پنهان شده است؟ چهره مهران مديري كه در حقيقت نه متهم، كه شاكي اصلي دادگاه ديگري است كه در آن دادگاه مخاطب در صندلي و مكان اتهام است. مخاطبي كه مهران مديري را مجبور به فرو رفتن در هزاران فانتزي و نقش دلخواه بيننده‌اش مي‌كند. بيننده‌اي كه با فانتزي‌هايش مشكل دارد. او شاكي دادگاهي است كه هزاران چهره از او بازي مورد علاقه‌شان را مي‌خواهند و او نمي‌خواهد چهره‌اش را عوض كند. او از كالبد شكافي چهره مي‌ترسد و در پشت عينكش پنهان مي‌شود. عينكي كه مديري با تيزبيني از مخاطبش دزديده است و مخاطب كورمال كورمال در تاريكي شب آن را در فانتزي‌هاي سوژه داستان جست‌وجو مي‌كند. عينك مديري بي‌شباهت به سبيل سياه‌رنگ و خاص او در شب‌هاي برره نيست و استعاره‌اي ديگر از عنصر پنهان‌كننده چهره است.

 

خشت سوم: رو مي‌كنم به آينه‌... !

 

مرد هزار چهره‌ به واقع مخاطب است، مخاطبي كه هزاران فانتزي و چهره دارد و در دروياي خود هر روز نقش‌هاي بسياري را بازي مي‌كند. سوژه پرالتهاب به تمايل دارد در هر نقشي فرو رود تا بتواند اندكي از جايگاه نمادين خود فرار كند و مرد هزار چهره‌ به او اجازه مي‌دهد هر شب در چهره تازه‌اي - بخوانيد نقش تازه‌اي - فرو رود. ايستادن‌هاي مسعود شصت‌چي در برابر آينه همان صداي وجدان شير فرهاد است كه هميشه با يك چهره و به يك صدا ختم مي‌شود. عنصري كه مي‌خواهد سوژه را باحقيقت خودش مواجه كند، ولي خود بخشي از فريب است. آينه و صداي وجدان در روانكاوي چيز جز تصوير فريب آميز و نداي دروغين سوپراگو (فراخودي كه سوژه  را از عمل غيراخلاقي برحذر مي‌دارد و يك عامليت اخلاقي دروني است) نيستند. عناصري كه به عكس سوژه با برزخ دروني و جهان زيرين جلوگيري مي‌كند. جهاني كه در آن مخاطب زندگي روزمره خود را در كنار تمامي فانتزي‌هاي رويا گونه آن مي‌بيند و بيش از آنچه به تصوير فريب‌آميز خود در آينه داد مي‌زند، ‌به حضور آينه معترض است. مرد هزار چهره با وارد شدن در نقش‌هاي متفاوت مخاطب را در وسوسه پذيرش قالب‌هاي متفاوت بازي قرار مي‌دهد و بيانگر يكي از ويژگي‌هاي نگران كننده مخاطب امروزي است.

توانايي بازي كردن و قرار گرفتن در نقش‌هاي متفاوت و رنگين.

 

خشت آخر (براي پرتاب كردن!)

نامه هميشه به مقصد مي‌رسد

 

ژك لكان در سينمار <در باب نامه ربوده شده> به مفهوم نامه اشاره مي‌كند و آن را در رابطه با داستان نامه ربوده شده ادگار آلن پو مورد بحث قرار مي‌دهد. لكان در يك گزاره ساده، ولي به لحاظ ساختار پيچيده چنين نتيجه‌گيري مي‌كند كه نامه‌ هميشه به مقصد خود مي‌رسد.

عينكي كه چهره بازيگرش  مهران مديري- را مي‌پوشاند، در نهايت محكوم  به شكست است.

 شيشه‌هاي شكسته عينك در سكانس‌هاي دادگاه، استعاره‌اي از سوژه محكوم به شكست است.

سوژه‌اي كه در تمامي نقش‌هاي نمادين خود به انسداد مي‌رسد و در نقطه‌اي ديگر قادر به ادامه بازي نيست. اين همان نقطه‌اي است كه سوژه به حقيقت استيضاح نمادين و تابعيت خود پي‌مي‌برد.

او به مانند سوژه آلتوسري در فاعليت خود قادر به ديدن تابعيت نيست، سوژه‌اي كه چون لوگوي پدر خوانده، نماد عروسك خيمه شب بازي است: ماريونتي كه نخ‌‌هايش در دست ديگري قرار دارد. قدرتي پنهان در ساختار كه مسعود شصت چي و مهران مديري را در دو سوي يك نوار موبيوس قرار مي‌دهد.

مسعود شصت چي اين بار با مهران مديري اشتباه گرفته نشده است، او اين بار يك سوژه اشتباهي نيست، نامه به مقصد خود رسيده است! خشتي كه مي‌خواست اول باشد: چشم دارند و نمي‌بينند! حساسيت‌هاي ايجاد شده و برخي اعتراضات از سوي روشنفكران و هنرمندان به اين مجموعه‌ و نوع نگاهش به برخي موضوعات گويا همان دادگاهي را ادامه مي‌دهد كه اين بار به جاي مسعود شصت‌چي، مهران مديري نقش متهم آن را دارد، متهمي كه قرار گرفتن در جايگاه اتهام را از آغاز هدف خود قرار داده است، برگ او برنده است و مخاطب اين بار نيز گول خورده است: سكانس آغازين مجموعه مرد هزار چهره و نمايش هجوم اتهام زنندگان و شاكيان مسعود شصت‌چي و درخشش فلاش‌هاي عكاسان براي گرفتن عكس از او شباهت مرموزي با هجوم طرفداران و هواداران به سوي يك بازيگر معروف است و بي‌دليل نيست كه بازيگران معروف در بسياري مواقع نياز به محافظاني دارند. سويه آسيب‌رسان شهرت به همان اندازه كه شهرت را به خطر مي‌اندازد تقويت كننده شهرت است. جريان‌هاي معترض به مجموعه مرد هزار چهره ناآگاه خود بخشي از سيستمي هستند كه تمايل به اصلاح و نقد آن دارند و از اين رو فاش كننده ماهيت تأييد كننده و مدافع جرياني است كه نقش متهم را بازي مي‌كند. لوله‌هايي را به ياد دارم كه مهران مديري روزگاري همواره در خشاب داشت تا با كوبيدن آن برنقطه‌اي كليدي و حساس از سرش، بيهوش شده و از صحنه خارج شود، سير و سلوك مازوخيسم با لوله او را به نقطه‌اي رسانده است كه سر مخاطب خود را هدف قرار داده است!!

شايد در يكي از همين ضربه‌هاي محكم لوله بر سرش و در همين بيهوش شدن‌هايش بود كه پيشگوي معبد دلفي (با كسر دال معبدي در يونان قديم كه به جايگاه پيشگويان بوده است) رازي را بر مهران مديري آشكار كرد. سوژه‌اي كه از ديدن ضربه‌هاي مازوخيستي تو به سرت، لذت مي‌برد، شايد از ضربه‌هاي فرو كوفته بر سر خود نيز دچار شعف و لذت شود. نويسندگان مجموعه بر اين مفاهيم فراموش شده و فرو خفته توسط مخاطب تأكيد زيادي دارند، اما  از سوي ديگر در جايي هدف  خود را <انجام يك كار خود كمدي> ذكر كرده و اساس كمدي را نيز <نقد رفتارهاي آدم‌ها> دانسته‌اند. روايت نويسندگان مجموعه، كاراكتر اصلي را در تمام فانتزي‌هايش همراهي مي‌كند، ولي به او اجازه خارج شدن و گذر از فضاي روياگونه‌اش را نمي‌دهد.


 

جريان‌هاي معترض به مجموعه مرد هزار چهره ناآگاه خود بخشي از سيستمي هستند كه تمايل به اصلاح و نقد آن دارند و از اين رو فاش كننده ماهيت تأييد كننده و مدافع جرياني است كه نقش متهم را بازي مي‌كند

به به خیلی ممنونیم اما......

سلام دوستان

در مورد نقد "چهره نگاری یک مرد بدون چهره" که گفتین خیلی سنگینه راستش منم همین عقیده رو دارم ولی به هر حال باید نقدها رو گذاشت و خوند.

 حالا برای این پست یه نقد میذارم که خیلی ساده نوشته البته اولش تعریف میکنه بعدش تا آخر خیلی تند میره

حالا بخونین و بگین که موافق هستین یا مخالف؟!

             

                           به به خیلی ممنونم اما.....

 

.                

مهران مدیری با حضور مستمرش دیگر به یکی از نشانه‌های جامعه‌ی ایرانیِ این سال‌ها تبدیل شده. سال‌هاست در تلویزیون حضور دارد و با گروه ثابت و متغیرش، هر یکی دو سال کاری را روی آنتن برده که به جای خود، اگر خوب هم نبوده، پرسروصدا بوده و دیده شده. از بین چهره‌هایی که با جُنگ ساعت خوش پا به میدان گذاشتند، مدیری از آن‌هایی بود که خیلی زود، با وجود جریانی که نمی‌خواست آن چهره‌ها باشند، به صحنه بازگشت و کار کرد. نه، شلوغ نمی‌کنم؛ بحث «بلوری‌ها» و توهم‌های دایی‌جان ناپلئونی نیست؛ کور هم می‌دید که آن موقع جریانی بود که نمی‌خواست آن کار ادامه یابد.

                         از ساعت خوش تا عبدلی و اوستا

شاید نوستالژی باعث شود به ساعت خوش، آن مجموعه‌ی تازه از ایده‌های بدیع در آن دوره‌ی اجتماعی خاص، جایگاهی ورای همه‌ی کارهای بعدی مدیری و دیگر اعضای گروه بدهیم. (گرچه معتقدم بعضی قسمت‌های مجموعه‌ی پاورچین و نیز بعضی کارهای رضا عطاران کم از ساعت خوش نداشته‌اند). به‌هرحال قدر مسلم، اغلب کارهای دیگرِ سایر بچه‌های ساعت خوش، حتا به آن جنگ نزدیک هم نشد. بسیاری از بازیگران و نویسندگان ساعت خوش که آن‌جا در کنار سایران و به‌عنوان یک کل قابل قبول می‌شدند، بعد از آن و به‌تنهایی، رسمن «بد» بودند.

نصرالله رادش دیگر چیزی جز میمیک‌های سخیف ارایه نکرد و بعد از ساعت خوش بود که کاملن به‌چشم آمد که نادر سلیمانی متأسفانه بازیگری بلد نیست. شادروان داوود اسدیِ دوست‌داشتنی که طنز تلخ ساکت سربه‌زیرش در ساعت خوش جای نهفته‌ی خاصی داشت، به‌یاد نمی‌آورم که از آن زمان به‌بعد، حتا یک حضور موفق دیگر در جایی داشته باشد (روحش شاد). رضا شفیعی جم نیز با بهره‌گیری از فیزیک و بازی با اجزای صورت و درآوردن شکلک، مشابه رادش، به چیزی در سطح کارهای «عبدلی و اوستا» رضایت داد؛ هرچند که این شانس را داشت که با کمک کلیشه‌پردازی‌های نویسندگان، نزد عوام اقبال داشته باشد. حمید لولایی شاید بهتر از بعضی‌های دیگرِ جمع بود، ولی او نیز در همان قالب عامه‌پسندش جا افتاده و چیز بیش‌تری برای ارایه ندارد. سعید آقاخانی گاهی بارقه‌ای بسیار کوتاه از کاری خوب داشت و باز دوباره ناپدید می‌شد. ارژنگ امیرفضلی هیچ‌وقت شانس این را پیدا نکرد که در کنار چنان گروهی قرار گیرد و سهمی در چنان کارهایی داشته باشد. متأسفانه اغلب بچه‌های گروه، تنها با همان اداهای کاریکاتوری به کار خود ادامه دادند؛ چیزی که نامش را هرچه بگذارید، هنر نیست.

رضا عطاران ولی پس از مدتی غیبت، خوب بازگشت و در مقام کارگردان و بازیگر، کارهایی کرد که خاص خودش بود و طنزهایی ارایه داد که سبک «عطارانی» داشت؛ سبکی متکی بر موقعیت،‌ شخصیت‌سازی و روابط اجتماعی طبقه‌های پایین متوسط. کار عطاران در نوع خودش در تلویزیون ایران اسلامی جای یگانه‌ای دارد.

                                                 مهران مدیریِ مستمر

مدیری کارگردان و برنامه‌ساز در این ده پانزده‌سال، حضوری ممتد و با اوج و فرود داشته است. گاهی چنان اوج گرفته که سطح تازه‌ای از استاندارد طنز در تلویزیون ایران ساخته (به‌طور مشخص نیمه‌ی دوم سریال پاورچین). اما این اوج‌ها استثناست: اغلب با نیت تکرار موفقیت، با هزینه‌هایی گزاف کاری سخیف ارایه کرده (نمونه‌ی بارزش شب‌های برره، یا سریال جایزه‌ی بزرگ که تنه به سریال‌های خانواده می‌زد) و گاهی نیز آن وسط‌ها برنامه‌هایی معمولی ساخته که هرچند در زمان خود، تکیه‌کلام‌هایش بین بچه‌مدرسه‌ای‌ها خواهان داشته، حالا دیگر کسی اسم آن برنامه را هم به‌سختی به‌یاد می‌آورد.

 

همین تداوم حضور و محبوبیت نسبی است که باعث شده مدیری را یک عنصر معرف جامعه‌ی ایرانی در این سال‌ها بدانیم. عجیب نیست اگر در سینماهای نشان‌دهنده‌ی دایره زنگی، تماشاگران روی تصویر و نام مدیری در عنوان‌بندی، دست می‌زنند و شادی می‌کنند).

 

                         مهران مدیریِ بودجه‌دار

این همه سال حضور و موفقیت‌های پرسروصدا بین عوام، (گرچه عمدتن مقطعی و فراموش‌شونده)، برای مدیری بودجه‌های عظیمی به ارمغان آورده. می‌تواند ده‌ها بازیگر مطرح و محبوب بیاورد و گشاده‌دستانه، تیمی از چند نویسنده جمع کند و سیاهی‌لشگرهای متعددی با لباس‌های متحدالشکل در صحنه ردیف کند و اسبی نحیف را بارها در میزانسن‌اش از مقابل دوربین بگذراند. می‌تواند کلکسیونی از اسلحه‌های مختلف از نیروی زحمت‌کش انتظامی بگیرد و می‌تواند به‌راحتی و با دست باز، خیلی کارها بکند که خیلی‌ها نمی‌توانند. این شاید برای بخیل‌ها حسد و کینه و موضع‌گیریِ ابتدابه‌ساکن همراه داشته باشد؛ اما آدم منصف در برابر این امکانات موضع نمی‌گیرد، بلکه انتظاراتش را متناسب با این امکانات بازبینی می‌کند.

پرسش این‌جاست که این همه امکانات، چه‌قدر باعث می‌شود که مجموعه‌ای که تماشا می‌کنیم و به آن می‌خندیم «ماندگار» باشد؟ آیا چیزی از اثر در حافظه‌ی بیننده ذخیره می‌شود، یا آن‌که همان توفیق نسبی مقطعی حاصل می‌شود و پس از مدتی به‌فراموشی سپرده می‌شود؟

                                 مهران مدیریِ درلحظه

این مجموعه نیز سریالی برای همین یک نوروز خواهد بود. خب بله، به عنوان یکی از تماشاگران خندان مجموعه‌ی مرد هزارچهره، از دست‌اندرکاران مربوطه «خیلی ممنونم» که ما را در این ایام فرخنده‌ی باستانی شاد می‌فرمایند؛ به‌خصوص که سریال‌های دیگر تلویزیون در این نوروز، متأسفانه همه از این هم پایین‌تر بوده‌اند.

بعضی از شوخی‌های سریال مدیری بسیار بامزه است، که البته پی‌گیران حرفه‌ای سینمای هالیوود و سریال‌های موفق امریکایی باید نظر بدهند که چه‌قدرش بدیع است و چه‌قدرش از این طرف و آن‌طرف اقتباس شده. حالا ممکن است کسی بگویدکه اصلن چه اهمیتی دارد اگر خط داستانی یا برخی شوخی‌های یک مجموعه‌ی تلویزیونی ما اقتباسی باشد؟ پاسخی ندارم. مخاطبی که مثل بنده اصل آن آثار را نمی‌بیند، می‌تواند تماشا کند و بخندد. مخاطبی هم که اصل را می‌بیند، لابد باید به همان کار ادامه دهد.

اما چرا با آن‌که ساخته‌های آقای مدیری در زمان تماشا بر لبان ما لبخند، خنده یا قهقهه می‌آورد، مدت‌هاست این آثار ماندنی نمی‌شوند؟ علت به‌گمانم در تبعیت جناب ایشان و طنزپردازان‌شان از قواعد کهنه‌ی خنداندن باشد. نمی‌دانم چه باید گفت وقتی هنوز آدم‌هایی که شغل و زندگی‌شان طنز است، از شیوه‌ی باستانیِ «استفاده از تکیه‌کلام» دل نمی‌کنند. نمی‌خواهم بگویم این کار سخیف است (که البته باید دید سخیف را چه‌گونه معنی می‌کنیم). من هم به حرکات و لحن و چهره‌ی آقای مدیری می‌خندم و «به‌به خیلی ممنونم» می‌گویم، می‌خندم تا شاید غم‌های مدام را در لحظه فراموش کنم، ولی آیا از پرسروصداترین و باامکانات‌ترین گروه طنزپردازی این مملکت، کار بدیع‌تری نباید انتظار داشت؟

ابزار اصلی کار مدیری و گروهش همان تیپ‌سازی است و کلیشه‌پردازی و تکیه‌کلام‌بازی، بی‌هیچ افزودنی خاصی. «مسعود شست‌چی» یک تیپ است- البته تیپی که شیرین و مظلوم است و همین، دوست‌داشتنی و محبوبش می‌کند. او با عینک، شغل، صداقت و سادگی‌اش، کلیشه‌ای را می‌سازد که در روبه‌رویی‌اش با مردم کثیف دور و بر (همه‌ی ما ایرانیان)، موقعیت‌های مضحکی پیش می‌آید. دستش را به‌ شکل خاصی تکان می‌دهد (شبیه چه کسی؟) و به‌به می‌گوید و حرف‌های احمقانه می‌زند.

متهم نمی‌کنیم به ابتذال؛ خیلی هم ممنون که مردم را می‌خندانند؛ اما قطعن این کار نیز دیر نخواهد پایید. شخصن نوار برخی از قسمت‌های پاورچین را بارها دیده‌ام؛ اما تماشای دوباره‌ی مرد هزارچهره در روز بعد هم دشوار است.

                                 مهران مدیری بدآموز

این‌ها همه یک‌طرف. همه‌اش را به‌حساب بحث ابداع و هنر و غیره می‌گذاریم و به‌سریال می‌خندیم و «خیلی ممنونم»ای می‌گوییم که نشان دهیم زنده‌ایم و در میان توده‌هاییم و نفس می‌کشیم- و می‌گذریم. اما از رویکردهای بدآموزانه‌ی آقای مدیری و گروه افکارسازش دیگر هیچ‌جور نمی‌شود گذشت کرد.

باعث تأسف است که آثار آقای مدیری، این بنده را که به مقوله‌ی «تعهد اجتماعی هنرمند» علاقه‌ای ندارم، به‌طور جدی به تفکر درباب آموزه‌های غیرمستقیم در سریال‌های تلویزیون جمهوری اسلامی واداشته. ایشان (یعنی مدیری و گروهش) در شب‌های برره، به‌طرز بسیار آشکار و جهت‌داری به تخریب مقوله‌ی روشنفکر و روشنفکری پرداختند. شب‌های برره تصویرگر جامعه‌ای بود که در آن، همه دزد و کلاه‌بردارند و خب، براساس قواعد یک مجموعه‌ی طنز، همه‌ی این آدم‌های کلاش، پس از مدتی با بیننده سمپاتی برقرار می‌کنند و تبدیل به آدم‌های شیرینی می‌شوند. در نتیجه به‌تدریج این ذهنیت به بیننده القا می‌شود که «چه خوب! همه دزدند و چه‌قدر همه چیز خوب است…» در سریال شرم‌آور شب‌های برره، تدریجن کار به جایی کشید که معلوم شد روزنامه‌نگار روشنفکرِ ظاهرن نامتجانس با شارلاتان‌های برره، خودش از همه دزدتر است و…

جهت‌گیری دیگر آن سریال، تخریب مسایل ملی با طرح موضوعاتی مثل «چال اسکندرون» بود. موضوع بزرگ‌نمایی در مفاخر ملی و ناسیونالیزم مضحک عامیانه، موضوعی است که البته بسیار جذاب است و جای کار دارد؛ اما این‌که ابزاری بشود برای تخریب ملیت و قومیت کشور، در دادگاه وجدان ایرانیان بخشودنی نخواهد بود (امیدوارم که چنین دادگاهی وجود داشته باشد). باعث تأسف است که در زمان آب‌گیری سد سیوند و همه‌ی آن بلواهای مفصل، آقای مدیری از سریالش به‌عنوان ابزاری برای مقاصد سیاسی روز استفاده می‌کند… سریال دیگری را سراغ ندارم که تا این حد، با بهره‌گیری از ابزار طنز و اعتماد مردم، رویه‌ای بدآموزانه و زشت در پیش گرفته باشد.

کسانی که از آن سریال ارتزاق کرده‌اند بد نیست با خود دمی فکر کنند که آیا پول پرداختی، ارزش‌اش را داشته؟ قیمت تخریب فکری چند ده میلیون بیننده چه‌قدر می‌شود؟

                            مهران مدیری پاچه‌خار

- پدر زن آینده‌ی مدیری کلاش است.

- پزشکان بیمارستان مرفهان بی‌دردی هستند که خیلی هم ملی‌گرا تشریف دارند، اما دزد و به‌دنبال پول مردم هستند. این اقشار تحصیل‌کرده ابله و شارلاتان هستند و با ظاهری میهن‌پرست، برج می‌سازند و فقط به‌فکر منافع خودند.

- پروفسور سپهر جندقی هم شیشه‌خرده داشته.

- حلقه‌ی ادبایی که مدیری را به‌جای «استاد توفان» می‌گیرد، ابله‌هایی پشمالو، پرمدعا و بی‌سواد هستند که هر مزخرفی را شعر می‌نامند، بنگ می‌کشند و اراجیف می‌بافند و به کارهای مضحکی مانند تی‌ام و فعالیت‌های هنری مشغولند.

- بقیه هم که فعلن گنگسترهایی کارتونی هستند.

در این میان، از مقامات دادگاه که بگذریم، تنها و تنها یک جمع وجود دارد که متشکل از انسان‌هایی دل‌سوز،‌ جدی و باهوش است، و این جمع همانا پرسنل جان‌برکف نیروی محترم انتظامی است…

زیاده توضیحی نیست؛ اما هم آقای مدیری و دارودسته‌ی پروپاگانداسازش و هم فرماندهان محترمی که فرمان به چنین شخصیت‌هایی می‌دهند، بد نیست بدانند که به‌دلایل بسیار روشن (که به سر سوزنی سواد در زمینه‌ی طنز و درام نیاز دارد)، اغلب بینندگان سریال از شخصیت سروان وظیفه‌شناس شاهین (پژمان بازغی) بدشان می‌آید. پیش‌بینی این موضوع آسان است، ‌فقط به همان سر سوزن از کالای مذکور نیاز دارد.

بهره‌مندی از امکاناتی چنان گشاده‌دستانه، بی‌شک مستلزم چنین پاچه‌خاری‌های گشاده‌دستانه‌ای نیز هست. هنوز از ماجرای هنرمندانی که برای انتخابات مجلس از اصلاح‌طلبان حمایت کردند یک ماه هم نگذشته. برای سیستم خیلی راحت است که تو را خرد کند (همان‌طور که ساعت خوشی‌ها را کرد).

اگر این تمتع را از بودجه‌های گسترده می‌خواهی، لابد باید خیلی بچه‌ی خوبی باشی.

 

                              مهران مدیری برای لحظه

خب، سریال جدید گروه آقای مدیری را نیز دیدیم و در زمان تماشا به شوخی‌های آن خندیدیم. بعضی از شوخی‌های آن انصافن خوب بود و شاید در یاد بماند. اما بعید می‌دانم در بلندمدت، چیزی بیش از همان چندشوخی باقی باشد.

شوخی‌نویسی کاری ندارد. شوخی را هر آدمی که پول داشته باشد، با استخدام چند Gagنویس می‌تواند جور کند (Gagنویس‌ها آدم‌هایی در استخدام استودیوهای هالیوود بوده‌اند و هستند که شغل‌شان فقط جور کردن و نوشتن شوخی است، تا از آن شوخی‌ها در فیلم‌نامه‌ها استفاده شود). البته امروزه‌روز با زیاد شدن امکانات و sms و غیره، نوشتن Gag هم ساده شده و می‌شود حتا از جک‌های smsای شناخته‌شده نزد عموم استفاده کرد و با گنجاندن آن‌ها در فیلم‌نامه، مردم را در لحظه خنداند؛ که البته کار خوبی است و ثواب دارد. اکیپ برنامه‌ی رادیویی صبح جمعه با شما مانیفستی داشتند که می‌گفت: ز حق توفیق خدمت خواستم، دل گفت پنهانی/ چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.

اما افسوس که با نگاهی به آن‌چه گذشت، دست‌آخر شاید شرم‌سار شوی از این‌که همرنگ جماعت شده‌ای و خندیده‌ای. خندیده‌ای به این‌که پزشکان کشور بدذاتند. که ملی‌گراها کاسبند. که مردم کلاش‌اند. که ادبا مضحک و بنگی‌اند. که تجار قداره‌بندند.

نه،‌لازم نیست به من یاد بدهید که شخصیت‌های طنز را نباید به جامعه تعمیم داد. این قانون وقتی درست است که همه‌ی آدم‌ها به نیشخند گرفته شوند؛ نه آن‌که هر که مورد نظر رؤساست دزد و شارلاتان نمایانده شود و بقیه جان‌برکفانی بی‌مانند باشند. هفتاد میلیون مردم این شانس را دارند که هر روز این جان‌برکفان را از نزدیک به قضاوت بنشینند. یکی دو جا خواندم که نوشته بودند دستگیری مردم محل کنایه‌ای به طرح امنیت اجتماعی است. کدام کنایه؟ معنی‌تراشی بالاخره یک دلیلی باید داشته باشد. نشانه‌شناسی در سینما اصولی دارد؛ نه این‌که همین‌طور کشکی معنی بچسبانیم به چیزی که نیست.

                                 مردگان و ماندگان

داوود اسدی –نرسیده به چهل- از ایست قلبی مرد. به‌شیوه‌ی مرثیه‌نویسان حرفه‌ای، سن پایین او برای ایست قلبی را می‌توان پایین‌تر هم آورد و گفت که او از همان موقع مرده بود؛ از همان موقع که طنز تلخش با ساعت خوش تمام شد؛ همان موقع که محبوبیت ساعت خوش و بی‌تجربگی ساعت خوشی‌ها دشمن‌ساز شد و اکیپ منحل شد و تنها چند قسمت شعاری و سطحی و الکی با رادش و نادر سلیمانی و چند سیاهی‌لشگر مجموعه کار کردند و بعد جمعش کردند و قال قضیه را کندند. همان موقع که بعضی بچه‌های ساعت خوش وضع بسیار بدی پیدا کردند و داوود اسدی نیز به هر فیلم و سریال مبتذلی تن داد. چاره‌ی دیگری هم بود؟ اسدی آدمی نبود که بماند و سریال بسازد و باج بدهد و بودجه بگیرد و محبوب شود. آدم این کار نبود. شخصیتش چنین نبود.

مهران مدیری ماند. ماند تا سردسته باشد، نقش‌های اصلی را بگیرد و آدم‌های بی‌استعداد پشت‌صحنه‌اش را با سماجت به هنرپیشه تبدیل کند. ماند تا به القابی مانند عنوان‌های بالا تن بدهد. ماند تا به توفیق خنداندن خلقی برسد. ماند تا مردم روی عنوان‌بندی  دایره زنگی برایش خودکشی کنند.

دیگر بستگی به خود آدم دارد که بین ماندن و رفتن انتخاب کند، و برای انتخابش دلایل مناسبی نیز پیدا کند.

 

                  در نشست عوامل "پیامک از دیار باقی" اعلام شد

 

 اعتراض تهیه کننده به آمار سریالهای نوروزی

 

در ابتداي اين نشست سيدامير سيد‌زاده تهيه‌كننده سريال <پيامك از ديار باقي>‌ ضمن انتقاد از برخي رفتارهاي رسانه‌اي در مورد اين سريال و به‌ويژه ناديده گرفته شدن پربيننده بودن اين مجموعه در رسانه ملي، گفت:‌ برخي اتفاقاتي كه در رسانه‌ها و جو مطبوعاتي رخ مي‌دهد، براي ما عجيب هستند و اين اتفاقات، درست مثل برخورد با قطاري است كه تا حركت نكرده اتفاقي نمي‌افتد ولي همين كه به راه مي‌افتد، مردم به آن سنگ مي‌زنند و براي سريال ما همچنين اتفاقي افتاده است.

وي افزود: تا آنجاكه ما تحقيق‌ كرده‌ايم، برخي از اين رفتارها ناشي از خصومت‌هاي شخصي برخي دوستان است كه اگر مجالي بود مداركي را هم در مورد اين قضيه ارايه مي‌كنيم.

سيدزاده تصريح كرد: در حقيقت تصور من بر اين است كه شيطنت عده‌اي در مورد آقاي مقدم و تلاش براي ناديده‌گرفته شدن اين سريال، برخي پيش‌قضاوت‌ها را دامن زد، در حالي كه ما بدون هيچ ادعايي، اين سريال را ساختيم و نيت ما هم جلب رضايت مردم بود، ولي ظلمي در حق اين سريال صورت گرفت كه سرمنشاءاش هم واضح بود چراكه اين سرمنشاء قصد داشت با جوسازي رواني به آراي مردم توهين كند. يعني درحاليكه تا آخر نوروز <پيامك از ديار باقي> موفق‌ترين سريال بود، در يك رسانه اعلام شد كه اين سريال در گزارش مركز تحقيقات صداوسيما رتبه دوم را گرفته است و اين جاي سئوال دارد.

وي گفت: جوي كه پس از اتمام سريال به وجود آمد، كاملا كاذب بود و اعمال سليقه‌هاي شخصي راجع به كارگردان سريال يكي از دلايل اين جو رواني محسوب مي‌شود، ضمن اينكه خصومت با نويسنده فيلمنامه نيز ديگر دليل ايجاد اين جو بود و باعث پيش ‌داوري و پيش‌ قضاوت‌هاي غيرمنصفانه‌اي شد كه ما قضاوت را به عهده مركز آمار صدا و سيما مي‌گذاريم.

گفتگو با فراور+ چشم انداز

       "مدیری" میهمان "مثلث شیشه‌ای"

مهران مدیری، نیکی کریمی، محمدرضا شریفی‌نیا، حسام نواب‌صفوی و علیرضا زرین‌دست از میهمانان "مثلث شیشه‌ای" هستند

 

مجموعه برنامه "مثلث شیشه‌ای" با اجرای رضا رشیدپور از 15 اردیبهشت با حضور میهمانان ویژه از جمله مهران مدیری از شبکه تهران روی آنتن می‌رود.

رشیدپور در این باره به مهر گفت: "این برنامه در 90 قسمت 75 دقیقه‌ای به صورت زنده از نیمه اردیبهشت روی آنتن می‌رود که ترکیبی از برنامه‌های "شب شیشه‌ای" و "مثلث" است. لحن برنامه شفاف و صریح است و هدف ما از تهیه آن ایجاد فضای امیدبخشی و تقویت جامعه هنری است."
 
تهیه‌کننده این برنامه ادامه داد: "برنامه "مثلث شیشه‌ای" منحصراً به چهره‌های سینمایی نمی‌پردازد، بلکه سعی می‌کنیم از عوامل پشت صحنه همچون فیلمبرداران، فیلمنامه‌نویسان و ... هم دعوت به عمل آوریم و مباحث فرهنگی را مطرح کنیم. علاوه بر آن از نخبگان علمی و فرهنگی در حوزه‌های مختلف هم برای حضور در برنامه دعوت می‌شود."

مهران مدیری، نیکی کریمی، محمدرضا شریفی‌نیا، حسام نواب‌صفوی و علیرضا زرین‌دست از میهمانان "مثلث شیشه‌ای" هستند که رشیدپور درباره اهداف آن گفت: "در حال حاضر باید جامعه هنری را تقویت و حمایت کرد و با توجه به اینکه امسال به عنوان سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده، می‌خواهیم برنامه فضایی نو داشته باشد."

کارگردانی هنری برنامه تلویزیونی "مثلث شیشه‌ای" را خود رشیدپور به عهده دارد، مانی آرام تیتراژ اول برنامه را می‌خواند و تیتراژ پایانی هم با صدای امیر تاجیک روی آنتن می‌رود که کاری متفاوت است. ترانه‌های تیتراژ را هم رشیدپور سروده است.

مجری "مثلث شیشه‌ای" در پایان درباره اینکه آیا این برنامه به سرنوشت برخی برنامه‌های این چنینی تبدیل می‌شود یا نه گفت: "من از مدیران سازمان صدا و سیما برای ایجاد فضای چندصدایی در رسانه قدردانی می‌کنم و این برنامه با حمایت رئیس سازمان صدا و سیما و مدیر شبکه تهران روی آنتن می‌رود."

برنامه گفتگومحور "مثلث شیشه‌ای" که از 15 اردیبهشت به تهیه‌کنندگی رشیدپور و محمد قنبری روی آنتن شبکه تهران می‌رود، سومین برنامه رشیدپور پس از "شب شیشه‌ای" و "عبور شیشه‌ای" در فضایی مشابه است.

           نظرسنجی خانواده سبز درباره سریال های نوروزی

 

                           
 
  با پایان یافتن تعطیلات نوروزی و به طبع آن، پایان پخش سریال های نوروزی که برای چندمین سال متوالی چنین سریال هایی با محتوای طنز و البته متناسب با روزهای شاد عید از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد، ارگان ها و خبرگزاری ها درصدد برآمدند تا همانند سال های گذشته به نظر سنجی درباره توجه تماشاچیان نسبت به این سریال ها بپردازند و طی آمار و ارقام بدست آمده نشان دهند کدام سریال موفق تر بوده و مخاطبین بیشتری را جذب کرده است؟

در این بین سایت خبری خانواده سبز هم درباره "سریال های نوروزی 87" اقدام به نظر سنجی نموده و طبق آمار و نتایج بدست آمده مشخص شد که از میان این سریال ها به ترتیب " مرد هزار چهره" به کارگردانی مهران مدیری که از شبکه سوم سیما پخش می شده، از استقبال بیشتری برخوردار بوده و مخاطبان بیشتری را جهت تماشای خود جذب کرده است.

"پیامک از دیار باقی" به کارگردانی سیروس مقدم، "نشانی" ساخته رامبد جوان و "قرار گاه مسکونی" با کارگردانی جواد رضویان به ترتیب اولویت های بعدی را کسب کرده و برای دقایقی توانسته اند تعدادی از تماشاگران را سرگرم نمایند.

طبق این نظر سنجی:

1-     مرد هزا چهره -----------43 درصد

2-     پیامک از دیار باقی-------33 درصد

3-     نشانی--------------------15 درصد

4-     قرار گاه مسکونی---------7 درصد
 

 با استفاده از

این سایت  میتونین از ساعت پخش برنامه های

 شبکه جهانی جام جم باخبر بشین

اون گوشه سمت راست نوشه جدول پخش از اون قسمت وارد میشین

ادامه گفتگوی چشم انداز رو هم وقتی الینای عزیز برام فرستادن در  صدر این پست قرار میگیره پس سر بزنین

                      در گفت و گوی اختصاصی با فرارو

مهران مدیری: هدف مرد هزار چهره نقد روابط اجتماعی و ضعف های شخصی انسان ها بود

 

کار سنگین بود. از روز 13 به در که قسمت آخر مجموعه را به پخش تحویل دادیم تا 16 فروردین به استراحت مطلق پرداختم. اینها اولین جملات از نخستین اظهار نظر مهران مدیری درباره مجموعه تلویزیونی"مرد هزار چهره" است که واکنش های فراوانی را درجامعه برانگیخت، اما شاید هیچ کس بهتر از خود او نتواند در مورد هدف و پیام این مجموعه سخن بگوید. 

مهران مدیری که چند روزی بیشتر از سالروز تولدش نمی گذرد در مورد هدف و حرف اصلی مجموعه ای که کارگردانی کرده می گوید: می خواستیم در کنار جنبه های سرگرم کننده سریالی اینچنینی حرف هایی هم بزنیم. 

وی در یک گفت و گوی اختصاصی  به فرارو  می گوید : «حرف اول ما طرح این مساله بود که یک انسان چگونه با تمایل به شهرت ،ثروت و قدرت که درهمه ما هست ، آن گونه سرگرم می شود که یادش می رود جایگاه و کار اصلی اش چیست.» 

مدیری افزود: «هدف دوم ما نشان دادن این موضوع بود که چگونه روابط غلط اجتماعی ما را اشتباهی در جایی که قرار نیست باشیم قرارمان می دهند و ما هم بدمان نمی آید! در مجموع نقد روابط اجتماعی و ضعف های شخصی انسان ها هدف مجموعه "مرد هزار چهره" بود.» 

وی درباره تفاوت های این مجموعه با کارهای قبلی اش گفت: «گروه بازیگرانمان را در این مجموعه می خواستیم قوی عرضه کنیم.تیم خوبی تشکیل شد. هر بازیگری سر جای اصلی خودش قرار گرفت و 90درصد بازیگران هم بازی درخشانی ارائه کردند.» 

مدیری اظهار داشت: «
هر بازیگری با خودش نوع بازی خاص خودش را آورد . کار من نزدیک کردن جنس بازی بازیگران به نوع کار خودم بود که این کار گاهی در حد رد وبدل کردن چند جمله انجام می شود. من فقط هماهنگ کننده بودم.» 

وی با رد شایعه اختلاف جواد رضویان با توجه به حضورش در سریال "جایزه بزرگ" و عدم حضور رضویان در مرد هزار چهره به فرارو گفت: «این امر موضوعی کاملا اتفاقی است . دلیلی وجود ندارد که دو نفر همیشه با هم کارکنند. این احتمال وجود دارد که در کارهای قبلی بازهم کنار یکدیگر قرار بگیریم.» 

کارگردان مجموعه مرد هزار چهره افزودن حواشی مانند حضور سیاهی لشکر زیاد، انفجار ماشین و حضور حیوانات در سکانس های مختلف مجموعه را باعث جذابیت بیشتر کار دانست و گفت: دلم می خواست کاری بسیار عظیم تر نسبت به کارهای گذشته ام بسازم. 

وی در مورد بازی اش در نقش مسعود شصت چی نیز اظهار داشت: «بازی این نقش خیلی سخت بود،چون هم کارگردان مجموعه بودم و هم جزئیات شخصیت این آدم بسیار زیاد بود. سعی کردم تا یک شخصیت یکنواخت از شخصیت شصت چی در طول سریال ارائه کنم.» 

مدیری افزود: «وقتی شبکه 3 برای نوروز از ما کار خواست خیلی طول کشید تا با پیمان قاسم خانی طرح را بنویسیم، چون پیدا کردن طرح جدید بدون تکرار گذشته ها خیلی سخت بود. هدفمان رسیدن به ساختار جدید بود.» 

وی در پاسخ به این سوال که با توجه به اینکه موضوع 2 زنه بودن شخصیت های مرد سریال ها به تازگی مد شده چرا او از این موضوع استفاده نکرد گفت: «من هیچ وقت موضوع 2 زنه بودن را در هیچ کاری مطرح نمی کنم و آن را دستمایه طنز قرار نخواهم داد.» 

مدیری در پایان در مورد کارهای کنونی و آینده اش نیز اظهار داشت: «فعلا کاری برای تلویزیون در دست ندارم، اما 10 قسمت از "گنج مظفر" آماده است که در قالب CD به زودی عرضه می شود. پیش تولید آرام یک فیلم سینمایی را به نویسندگی پیمان قاسم خانی و کارگردانی خودم را شروع کرده ایم.»

وی در پایان ، طرح هرگونه شکایتی از مرد هزار چهره را  رد کرد.

 

           

                اینم گفتگوهای برنامه به روایت پارمیدای عزیز

روشنک عجمیان که ایمیلا رو میخوند گفت شماها که اینقدر اعتراض کردین گفتین چرا بین جام جم 1 و 2 ما فرق میزاریم و مهران مدیری رو اونجا دعوت میکنیم ولی اینجا نه و....این هفته ایشون رو اینجا هم دعوت کردیم که ثابت کنیم فرق نمیذاریم و از این حرفا

که قبلا هم گفتم مهران گفت که فعلا کاری برای تلویزیون نداره و کم کم داره پیش تولید کار سینمایی اش رو شروع میکنه(چه فروش خیره کننده ای بکنه فیلمه)

راستی بچه ها یه سایتی هست که مثل اینکه میشه به صورت آنلاین برنامه های آرشیوی جام جم رو دید...آدرسش اینه www.iransima.com

بعد که وارد سایت میشین سمت راست لیست کانال ها هست جام جم یک رو انتخاب کنین و تاریخ یکشنبه رو 26 فروردین...احتمالا میتونین ببینین...ولی سرعت بالا میخواد

یه خانوومه دیگه هم زنگ زد گفت اون سکانس آخر مرد هزار چهره چرا اونجوری بود ما همه خانوادگی با شما اشک ریختیم کلی ناراحت شدیم...مهرانم گفت دیگه فضای قصه اونجوری بود ولی باشه چشم دیگه گریه نمیکنم

بعدم گفت من چند بار به فکر این بودم که یه برنامه ویژه بسازم برای ایرانی هایی که خارج از کشور هستن و به مشکلات اونا بپردازیم ولی هر بار مشکلی پیش اومده نشده ولی قول داد فرصت کرد حتما یه برنامه برای جام جم بسازه...

مجری ازش پرسید این لطف شما بوده که از تعداد زیادی از بازیگرانی که داشتن فراموش میشدن در این کار استفاده کردین؟ که مهران با تواضع خاص خودش گفت نه این لطف اون هنرمندان بوده که دعوت منو قبول کردن ولی بعد روشنک عجمیان گفت که مهران مدیری لطف رو در حقش تموم کرده بوده اینقدرم روشنک عجمیان ذوق زده شده بود یه 10 باری هی گفت مهران مدیری یک نابغه استمجری برنامه هم لقب "استاد" رو پیشوند اسم مهران کرد

یه خانومه هم زنگ زد و گفت اسم شما تا ابد در تاریخ سینما و تلویزیون ایران جاودانه می مونه اگر تا پیش از این اسم وحدت و ارحام صدر در حیطه طنز درخشنده بود حالا اسم مهران مدیری هم در کنارشون قرار داره
یه پسره زنگ زد گفت من سه تا آرزوی بزرگ داشتم که فکر میکردم هیچوقت بهشون نمیرسم...یکی صحبت با آقای پرستویی بوده یکی صحبت با زیدان و یکی هم صحبت با مهران مدیری بعدم به مهران گفت میتونم یه سوال خصوصی ازتون بپرسم...مهرانم یه نیگا به مجری کرد و گفت تا چه حد خصوصی؟؟ بعد پسره همین سوال رابطه اش با جواد رضویان رو پرسید که مهرانم خیلی مهربونانه! گفت هیچ مشکلی وجود نداره فقط شرایط همکاری پیش نمیاد

بعد یه جا هم مجری در مورد فیلم همیشه پای یک زن در میان است حرف زد گفت که این فیلم رو تو جشنواره دیده و نقش مهران هم نقش یه وکیله که خیلی ضد خانوم هاست ولی در نهایت آخر فیلم به این نتیجه میرسه که زن مثل اکسیژنه واگر نباشه مرد کبود میشه بعد مهران گفت البته من به این نتیجه نرسیدم نتیجه گیری نویسنده فیلنامه بوده

بعدم یه خانومه زنگ زد گفت من خیلی دوست دارم بدونم شما چند تا بچه دارین چون فکر میکنم باید خیلی پدر خوبی باشین

 مهران خندید گفت نه من پدر خوبی نیستم اصلا...بعدشم فرهاد و شهرزاد رو گفت...در مورد شهرزاد هم هیچی نگفت فقط وقتی گفت پسرم 17 سالشه مجری گفت اااااااا فرهاد 17 سالش شده؟ و مهران هم جواب داد که بله داره میره تو 18 سال و واسه خودش مردی شده

واقعا دیگه مهران صحبت خاصی نکرد یعنی بهتره بگم نمیذاشتن که صحبت کنه همش تلفن بود و تعریف و تمجید...مجری ازش پرسید چرا تو این کار برای تیتراژ ترانه ای نخوندین؟ مهران گفت چون فضای کار بیشتر پلیسی-جنایی بود تصمیم گرفتیم از موسیقی بی کلام استفاده کنیم برای تیتراژ آخر هم به بهرام دهقانیار پیشنهاد دادیم که با حفظ تم اصلی آهنگ پدرخوانده یه ملودی بسازه...ضمن اینکه لوگوی پایانی مرد هزار چهره هم شبیه لوگوی گاد فادرهبعدم مجری صحبت رو کشید به علیرضا عصار...مهران گفت عصار از دوستای خوب منه من غلط میکنم مثل ایشون بخوام بخونم بعدم گفت من در مقابل آقای عصار اگه بخوام بخونم شبیه "قز قز" میشه....ق رو با کسره بخونین

بعدم گفت یه سری کار داشتم به خاطر همین وقت نکردم مرتب بیام دیگه با همین لباس ها همینجوری "هپلی" اومدم مثل سری قبل که اومد بود چشم انداز از مبل ها انتقاد داشت میگفت قبل از برنامه گفتم این مبلا رو بردارین ما رو زمین بشینیم (دفعه پیش که برای باغ مظفر اومده بود کمر درد داشت بعد گفت این مبل ها خیلی ناراحته و...)



 

این‌ها کمدی نیستند، شوخی با مردم و جامعه‌اند

گفتگوی تازه مهران مدیری؛


                          

سینمای ما -  مهران مدیری با انتقاد شدید از فیلمهای کمدی که برپرده سینماها قرار دارد گفت :امروزه هر كار مبتذل درجه دوم و سومي‌ را بدون پشتوانه فكري روي پرده سينما به‌عنوان كار كمدي مي‌بينيم، فقط براي اين‌كه يك عده آدم ميليونر شوند.مدیری افزود :به نظر من بعضي كساني كه كار كمدي مي‌كنند، با خودشان، جامعه و بيننده شوخي مي‌كنند! كمدي را اساسا شوخي مي‌بينند و اين نگاه، فاجعه است. اين درحالي است كه اگر به مقوله كمدي اين‌گونه نگاه شود كه چقدر جدي، مهم، تلخ و در عين حال اصلاح‌كننده است، نيمي ‌از مشكلات حل خواهد شد، اما متاسفانه بخصوص در سينماي ايران اين ماجرا خيلي جدي نيست .وی ادامه داد:مشكل از همه ماست. همه دست به دست هم داديم تا اين فاجعه اتفاق بيفتد. به يك نگاه تازه در سياستگذاري‌ها نياز داريم. مهران مدیری تاکید کرد :در همه جاي دنيا كار درجه يك و كار درجه 2 وجود دارد، اما ايران تنها كشوري است كه كار درجه يك توليد مي‌شود، كار درجه 3 مي‌بينيم و كار درجه شانزدهم هم دارد! خب وجود چنين معضلي مبين اين مطلب است كه نظارت دقيق و كارشناسانه‌اي روي اين قضيه صورت نمي‌گير

نقد دایره زنگی

    ادامه برنامه چشم انداز با تشکر از الینای عزیز

مجری: آقای مدیری در کارهای قبلی شما معمولا آدم ها شخصیت اند و یکی دو تا....

مهران وسط حرفش می پره و با شوخی و خنده می گه: تو کار جدیدمون( منظورش اون موقع شبهای برره بود) آدمها بی شخصیت اند آره.....( با نگاه زیر چشمی به مجری برنامه )
مجری: (با خنده) نه خیلی هم با شخصیت اند. ولی در ارتباط با کاراکتر و شخصیت می خوام صحبت کنیم با هم دیگه.

مهران مدیری: بله...بله...(با خنده )

مجری: چون به هر جهت شخصیت ها یه خورده در درام عمیق ترند همه چیشون رویه حساب کتابه دو دو تا چهار تاست ولی تیپ که میشن یه نمای کم رنگی از اون شخصیت هستند در کارهای قبلی شما به هر جهت تیپ کم بود یکی دو نفر بودن بقیه شخصیت اند.

مهران:بله.

مجری: اما در برره به نظر می رسه که همه تیپ اند.یعنی یهو عوض می شن یهو رنگ عوض می کنند یهو حتی این تیر زدن جناب سروان به این عوامل خیلی زیباست.(با خنده)

مهران: (خیلی جدی) خب این کار به خاطر حالا فضاش (سرش رو مرتب می کنه) و شخصیت پردازی که از ابتدا راجبش صحبت شد با نویسنده ها و طراحی اولیه این کار ما بیشتر به تیپ سازی نزدیک شدیم. و خب به نظرم جواب هم داد تو این فضا.

مجری : دقیقا....دقیقا.

مهران مدیری: هر کدوم از این آدم ها خصوصیات خاص خودشونو دارن تیپ خاص خودشونو دارن ساز خودشونو می زنن و هر کدوم یه تعریفی دارن در واقع. ما می تونستیم در این کار بهتر از کارهای قبل بپردازیم به این شخصیت پردازی و هر آدمی رو مستقلا تعریفش کنیم و در ارنباط با دیگران هر کسی خودش رو داشته باشه و هرکسی جای خودش رو بتونه خوب نشون بده و حفظ بکنه. تو این کار خیلی حالا همین جوری هم که جلو تر هم می رفتیم در واقع این پخته تر هم می شد.....سخت تره این نوع کار نسبت به کارهای قبلی ما. این نوع کار سخت تره برای اینکه شما زمان بیشتری نیاز دارین برای اینکه تک تک به آدم ها بپر دازین و این خمیر رو بسازین یه شکلی بهش بدین که هم مردم دوست داشته باشن و هم متفاوت باشه.

مجری:بله واقعا...خسته نباشید.آقای مدیری تلفن داریم....بله از دبی (مهران می خنده) تلفن داریم . سلام عرض می کنم خدمتتون.
پسری حدودا 27 ساله: سلام علیکم.
مجری: علیک سلام حالتون خوبه.
بهرام: خسته نباشید قربان
مجری: تشکر از لطفتون آقا بهرام.؟.....

و ادامه حرفهای سیما خانم که یادم رفته بود بذارم مرسی از تذکر آقا میثم

ادمه حرفهای سیما خانم: بهشون تبریک می گم به خاطر کار دقیقی که انجام میدن و انتخاب دقیقی که برای تک تک این هنر پیشه ها انجام می دن . ما همه خیلی دوسشون داریم ( صداش کمی می لرزید و اینو خود آقا مهران هم به خوبی فهمید) وقتی که برنامه های بشون می خوادپخش بشه دقیقه شماری می کنیم که کی زمانش می رسه.یه بار دیگه تشکر می کنم.(مهران مدیری تا الان فقط با یه لبخند زیبا به دوربین نگاه می کرد.)


_ صدای یه دختر 7 -8 ساله از پشت گوشی به گوش می رسه.
سیما: دخترم اینجا نشسته ایشون هم سلام می رسونن( مهران بسیار زیبا لبخند می زنه) تشکر می کنه از آقای مدیری.(
مهران مدیری بلا فاصله دست تکون می ده همراه با لبخند )

مجری: سلامت باشن.
سیما:( با شعف و شیفتگی خاصی به آرومی می خنده و مهران مدیری هم با شنیدن خنده سیما خانم فقط به زمین نگاه می کنه و لبشو گاز می گیره. و تو همین لحظه با دست چپش زانوشو نوازش می کنه)
مجری: آقای مدیری برای دختر شما دست تکون می دن. انشااله خدا حفظتون کنه.( مهران مدیری  فقط به زمین نگاه می کنه. ) ازتون خداحافظی می کنم.

 

                                   

از "دایره زنگی" هم خبرهای خوبی به گوش میرسه امیدواریم "همیشه پای یک زن در میان است" هم رکورد شکن بشه

                       <دايره زنگي> نيم ميلياردي شد

 

         

    

فروش فيلم سينمايي <دايره زنگي> از مرز پانصد ميليون گذشت. فيلم پريسا بخت‌آور كه روزهاي ابتدايي اكرانش كمتر از <مجنون ليلي> مي‌فروخت از هفته سوم نمايش افزايش فروش پيدا كرد.

 <دايره زنگي> روز جمعه هم مثل روز پنجشنبه 36 ميليون تومان فروخت.

مجموع فروش اين فيلم كه وارد هفته چهارم اكرانش شده به مرز 505 ميليون تومان رسيده است. <مجنون ليلي> هم دقيقاً مثل روز قبلش فروخت.

 فيلم قاسم جعفري روز جمعه را با رقمي معادل 20 ميليون تومان سپري كرد و بعد از 23 روز مجموع فروش‌اش را به 444 ميليون رساند. با افت فروش <مجنون ليلي> اين روزها فاصله فروش <دايره زنگي> با اين فيلم بيشتر از قبل شده است. <زن دوم> هم روز جمعه فروش قابل قبولي داشت.

 فيلم سيروس الوند با فروش 12 ميليوني در آخرين روز هفته مجموع فروش‌اش را به مرز 170 ميليون رساند. <زن دوم> 14 سينما در اختيار دارد.

<به همين سادگي> كه 8 سينما و 2 فرهنگسرا در اختيار دارد، آخرين روز هفته 6/4 ميليون فروخت. فيلم ميركريمي البته كمتر از روز قبلش فروش داشت.

در ميان دو فيلم خارجي <فرزندان بشر> افزايش فروش قابل توجهي داشت. اين فيلم كه اين روزها در تك سانس سينما آزادي روي پرده است با افزايش فروش پنجاه هزار توماني روز جمعه را با يكصد هزار تومان پشت سر گذاشت.

 

                 

                                              

                         این مطلب هم نقد از بازیه بازیگران دایره زنگی از جام جم:

نقش‌آفريني متفاوت بازيگران: قبول كنيم كه بخت‌آور در هدايت اين همه بازيگر، مسووليت سنگيني داشته و استقبال تماشاگران از فيلم نشان مي‌دهد كه در كل كار بازيگران موفقيت‌آميز بوده است. در اين ميان بايد به 2 بازيگر جوان فيلم يعني باران كوثري و صابر ابر تبريك گفت كه خيلي خوب توانسته‌اند در ميان تعدادي از تجربه‌هاي اين سينما گليم خود را از آب بكشند.

كوثري كه پيش از اين نقش‌هاي سنگيني در خون‌بازي و روز سوم داشت و با اين دو فيلم جايزه گرفت، حالا در دايره‌زنگي نقش يك دختر به ظاهر عادي با گريم و لباسي ساده را بخوبي ايفا كرده و بايد گفت كه ايفاي اين جور نقش‌ها گاهي به ‌مراتب دشوارتر از نقش‌هاي سنگين است. صابر ابر هم كه به‌خاطر «ميناي شهر خاموش» در جشن خانه‌سينما جايزه گرفته بود، اينجا خيلي خوب ظاهر شده است.

در كنار اينها بايد از مهران مديري ياد كرد كه با رعايت فاصله‌اي دقيق ميان لحن كمدي و جدي بازيش، يكي از بهترين نقش‌آفريني‌ها را ارائه مي‌كند. شايد اگر مديري مثل «هميشه پاي يك زن در ميان است»، كمي خودش را در ايفاي نقشي مثلا بامزه رها مي‌كرد، آن وقت نمي‌شد هيچ تفاوتي ميان نقش‌هاي سينمايي و تلويزيوني‌اش متصور شد. امين حيايي را هم پس از مدت‌ها در قالبي ديگر ديديم.

بازيگري كه با فيلم‌هايي مثل «مهمان مامان» نشان داد كه توانايي‌اش بسيار بيشتر از نقش‌هاي ساده‌اي است كه در فيلم‌هاي تجاري بازي مي‌كند. در كنار اينها البته بازيگراني هم هستند كه همان تيپ‌هاي معروف سابق‌شان را تكرار كرده‌اند. مثلا نقش محمدرضا شريفي‌نيا كاملا يادآور نقش‌هايي است كه قبلا بازي كرده بود و گوهر خيرانديش و بهاره رهنما هم بازي عادي‌اي دارند.

گفت‌وگو با جواد عزتي‌

همگي سوار كشتي تلويزيون!

 


با توجه به اينكه مدت زمان زيادي از حضورش در تلويزيون و در كارهاي طنز نمي‌گذرد، اما توانسته قابليت‌هاي بازي خود را به خوبي نشان دهد. به گفته خودش؛ علاوه بر طنز علاقه‌مند به كسب تجربه در ژانرهاي مختلف است.

جواد عزتي را مي‌توانيم يكي از بازيگران جوان و با استعداد سريال‌هاي نوروزي امسال بدانيم كه انصافاً توانسته از پس نقش‌هايي كه به او محول شده به خوبي برآيد. او شخصيت‌هاي خبرنگار، پيرمرد دكتر و سرباز صفر سريال‌هاي <مرد هزار چهره> و <قرارگاه مسكوني> را برعهده داشت.

خصوصاً اينكه او به تنهايي در سريال مديري عهده‌دار تيپي بود كه با سنش بسيار تفاوت داشت و البته ادامه همان تيپ دكتر برزو در سريال <باغ مظفر> بود.

 

‌امسال توانستيد كارهاي نوروزي را ببينيد؟

-كار آقاي مديري و رضويان را تقريباً ديدم و همچنين چند قسمت از ساخته‌هاي آقاي مقدم و جوان را. بخشي از عيد را در مسافرت بودم و بخشي ديگر مشغول بازي در تله فيلم <اين آ‌خرين سفر> به كارگرداني كامبيز كاشفي بودم و به همين دليل خوب نتوانستم كارها را ببينم.

‌كيفيت توليدات عيد امسال را چطور ديديد؟

-فكر مي‌كنم كيفيت كارها نسبت به سال‌هاي گذشته خيلي بهتر بود. هم هنرمندان ما و هم مردم اين نظر را داشتند كه كيفيت توليدات امسال بالا و تنوع فيلمنامه‌ها و بازيگران خيلي خوب بود. فكر مي‌كنم اين مسائل باعث استقبال مردم شد.

‌شما امسال با دو نقش در مجموعه مرد هزار چهره حضور داشتيد.

-بله، من پيش از اين با آقاي مديري در دو كار گذشته‌شان در نقش پيرمرد همكاري داشتم. هم من و هم آقاي مديري اين تيپ را دوست داشتيم. در واقع اين تيپ دكتر پيرمرد، همان ادامه‌دهنده شخصيت دكتر برزو و مشابه آن در باغ‌مظفر بود.

به درخواست آقاي مديري فيلمنامه‌نويسان سريال شخصيت يك چنين پزشكي را در فضاي داستان و در كنار ديگر كاراكترها به وجود آوردند و من هم پذيرفتم.

‌ويژگي‌هاي اين پدربزرگ دكتر چه بود. همان‌طور كه خودتان مي‌دانيد، اين تيپ شيريني خاص خود را داشت.

-آقاي مديري در ابتداي كار به من گفتند اين پدربزرگي است كه خباثت از سر و رويش مي‌بارد. ديالوگ خيلي كم دارد و آدم تقريباً خشني است. از آن دكتر قديمي‌هايي است كه بيماري در خونش است و همه چيز را مي‌داند.

‌شما در اين سريال تنها تيپ داستان مرد هزار چهره بوديد.

-بله، فكر مي‌كنم اينطور بوده. اين كاراكتر گريم فوق‌العاده سنگيني داشت. بالاي 45 دقيقه زمان براي گريم صرف مي‌شد.

در مورد بازي هم مي‌توانم بگويم اصلاً تمرين خاصي نداشتم و هيچ بعد شخصيتي تا زماني كه جلوي دوربين بروم، از اين كاراكتر در ذهن من نبود.

‌راهنمايي و هدايت مديري بر ديگر بازيگران با توجه به اينكه خودشان نقش اصلي كار را برعهده داشتند، چگونه صورت مي‌گرفت؟

-آقاي مديري از بداهه‌هاي ما در طول كار استفاده مي‌كردند. ايشان كاملاً دست بازيگر را تا جايي كه مي‌توانست باز مي‌گذاشت تا بازيگر بتواند توانايي‌هاي خود را كامل نشان دهد.

از چيزي كه ما در هنگام ضبط بازي مي‌كرديم، اگر مطابق ميلشان بود استفاده و آن را پر رنگ‌تر مي‌كردند و اگر بازي ما با سليقه ايشان دور بود، بازيگر را راهنمايي مي‌كردند.

 

عکسهای چشم انداز سری 2

 گفتگوی چشم انداز با تشکر بسیار زیاد از الینای عزیزم

یوسف حدودا 40 ساله: سلام علیک خدمت آقای نجفیان . سلام علیکم آقای مهران مدیری عزیزو سرور بنده.

مهران مدیری: سلام قربان.(با حالت کشیده ادا کرد)
یوسف: به نظر من هر هنرمند مردمی یک فضای خصوصی دارد یک فضای عمومی و من در این فضای عمومی می خواستم تولدتون رو تبریک بگم در وهله اول.

مهران مدیری: متشکرم....متشکرم.....خیلی ممنونم.( با نگاه معصومانه ای به دوربین)
یوسف: و اینکه واقعا با این برنامه های طنزتون به قول ماها خیلی گل کاشتید واقعا. و خیلی خوشحال هستیم که همچین برنامه هایی است و اصلا جامعه ایران یه مقدار با گویش طنز آشنایی عمیق تری پیدا می کند. چون واقعیت ها همیشه ممکن درست باشند ولی شاید گویا نباشن. ودر واقع خواستم یه تشکری از شما کرده باشم و امیدوارم از این طنزها به کرات ما شاهدش باشیم .
مهران مدیری :خیلی ممنونم .

یوسف: هر چند هم واقعا سنگین است . می فهمم. ولی خوشحال کردن دیگران بعضی موقه ها خیلی مسئولیت سنگینی است.ولی شما از پسش بر می آیید. دیگه وقتتون رو نمی گیرم.
مجری : تشکر .

مهران: خیلی ممنون از تماستون. خیلی متشکرم که برنامه..... من تلفن فبلی رو هم پاسخ ندادم برنامه این جور مورد توجه واقع شده و می تونه ایرانیها را اونجا جمع کنه. جمله خیلی جالبی فرمودین به نظرم خیلی جمله زیباییه. گویش طنز در جامعه......و...یه واقعیته که آدما هر چی فرهیخته ترند طنزشون و شوخی شون بیشتره چون بیشتر می دونن. منظورم خودم نیستما( با خنده) من به عنوان یه برنامه ساز حضور دارم اما شخصیت هایی که به قول شما گویش طنزشون بیشتره تو اجتماع معمولا آدم هایی اند که پخته ترند.....دنیا دیده ترند(با اشارات دست) ....بازم خیلی ممنون از تماستون . خیلی متشکرم.
مجری: بله بسیار اشاره زیبا و به جایی کردند جناب مهران مدیری ما هم تشکر می کنیم از اشارات و نگاه تیز بین شما بینندگان فرهیخته . همتون عزیزان. . اما جناب آقای مدیری فرصتی پیدا شده پرسش دیگری رو مطرح کنم.

مهران مدیری: در خدمتم.
مجری: در...

 اینم سری دوم عکسها باز هم بی نهایت تشکر از پارمیدای عزیزم

 

             

               

               

             

            

مهران مدیری و چشم انداز

سلام بچه ها

دیشب آقای مدیری مهمان برنامه چشم اندار بودن

خیلی خیلی متشکرم از پارمیدای عزیز که این خلاصه از برنامه و عکسها رو برام ارسال کردن بازم عکس هست فعلا اینا رو داشته باشین

اینم خلاصه صحبتهای آقای مدیری در برنامه دیشب:

نمیدونم برنامه رو دیدین یا نه ولی من مدت ها بود مهران رو اینقدر خوشحال و سرزنده تو مصاحبه های تلویزونی ندیده بودم...کاملامشخص بود که از برخوردهای ببیننده ها به وجد اومده

تو مصاحبه هم گفت که به زودی میخواد یه کار سینمایی رو شروع کنه فعلا آروم آروم برای پیش تولید اقدام کرده 

پیمانم فیلمنامه رو قراره بنویسه..

عدم گفت با جواد رضویان مشکلی نداره فقط شرایط طوریه که نمیتونن با هم کار مشترک داشته باشن...

گفت پسرم فرهاد 17 سالشه داره میره تو 18 دیگه واسه خودش مردی شده

 در مورد مرد هزار چهره هم گفت قصه ی خوبی نوشته شده بود منم سعی کردم خوب بسازمش به خاطر همین خیلی خرج و مخارش رفت بالا...بیشترشم ملت زنگ زد ابراز احساسات کردن

قائم مقام صداوسيما:
از «مرد هزار چهره» شكايت نشده است
جام جم آنلاين: قائم مقام سازمان صدا و سيما از مجموعه تلويزيوني "مرد هزار چهره" به عنوان سريالي خوب و تاثيرگذار ياد کرد که هيچ شکايتي از آن نشده است.
                                                                                   

علي دارابي درباره بازتاب‌هاي مجموعه نوروزي شبکه سوم سيما با رد شايعه شکايت برخي نهادها از آن به مهر گفت: "هيچ شکايتي از اين سريال نشده است. مگر بناست از سريال‌هايي که در صدا و سيما توليد مي‌شود شکايت شود؟"

مجموعه تلويزيوني "مرد هزار چهره" به کارگرداني مهران مديري در ايام نوروز هر شب روي آنتن شبکه سه رفت و پخش آن از شبکه جام جم نيز آغاز شده است. گفته مي‌شود اداره ثبت احوال شيراز با شکايت از اين مجموعه درخواست دو ميليارد تومان خسارت از صدا و سيما کرده بود.


                        مرد هزار چهره؛ سكوت را بشكند
 
 
                         
 
گروه رسانه - جابر تواضعي: مهران مديري و گروهش بعد از مدت‌ها يك بار ديگر در ايام نوروز مهمان تلويزيون شد و اين بار هم توانست يك سر و گردن از سريال‌هاي نوروزي شبكه‌هاي ديگر بالاتر بايستد.
در همين مدت كوتاهي كه از پخش «مرد هزار چهره» گذشته، گفته‌ايم و گفته‌اند كه اين سريال را در حقيقت مي‌توان نقدي بر شرايط جامعه امروز به حساب آورد؛ جامعه‌اي كه حتي آدم شريف و سر به زيري مثل مسعود شصت‌چي را هم وامي‌دارد كه بسته به شرايط رنگ عوض كند و همان چهره‌اي را از خودش به نمايش بگذارد كه جامعه و اطرافيان مي‌خواهند و همان جوري بازي كند كه آنها دوست دارند.اين بدون شك يكي از مهم‌ترين دلايل ارجحيت اين سريال در نگاه مخاطبان است.

گرچه او در اين كار تلاش كرده سبك و سياق جديدي را تجربه كند تا كارهاي قديمي‌اش را چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا تكرار نكرده باشد.قاسم‌خاني و گروه نويسندگانش در اين كار كه برداشت آزادي است از رماني منتشر شده، آگاهانه از تكنيك جابه‌جايي استفاده كرده‌اند كه با وجود اين كه بارها و بارها در آثار مختلف استفاده شده، ولي همچنان جواب مي‌دهد.اما اين توقع از قاسم‌خاني بيجا نيست كه بگوييم مي‌شد در اين‌ جابه‌جايي تنوع بيشتري لحاظ شده باشد تا تكرارش در چند مرحله مختلف، از جذابيت كار كم نكند.

با وجود اين كه مرد هزار چهره مثل كارهاي روتين و شبانه مديري اساسش را بر شوخي‌هاي كلامي، تكيه‌كلام‌ها و خلاصه جذابيت‌هايي كه بيشتر به طنز كلامي مربوط مي‌شود قرار نداده، اما كارگردان اين بار هم از قدرت و تاثير اين ويژگي غافل نشده. فكرش را بكنيد كه از حالا تا چند وقت ديگر بايد شنونده «به‌به» و «خيلي ممنونم» كوچك و بزرگ باشيم. يادتان باشد كه اين اتفاق اين بار بدون گرفتن فيدبك و واكنش مخاطب و خوش آمدن احتمالي‌اش افتاده و اين نشان مي‌دهد كه مديري در اين زمينه هم چقدر خوب رگ خواب بيننده‌هايش را پيدا كرده.

حضور بازيگران جديد و متفاوتي كه در كارهاي طنز اينچنيني اثري ازشان نبود، از تفاوت‌هاي ديگر اين سريال با كارهاي ديگر مديري و گروه همراهش است؛ بازيگراني مثل پژمان بازغي، عليرضا خمسه، بهاره‌رهنما و خيلي‌هاي ديگر. علاوه بر اين مديري در اين كار تلاش كرد خودش را در زمينه كارگرداني هم بيشتر محك بزند كه مثالش صحنه‌هاي شلوغ‌تر و سنگين‌تري مثل دادگاه است.

 ضمن اين كه همه اينها به نوعي تمرين و دورخيز او براي كليد زدن فيلم سينمايي‌اش است كه زمزمه‌اش از مدت‌ها قبل بوده و هنوز هم هست. گرچه هنوز به شيوه سابق با 3‌دوربين كار مي‌كند و دكوپا ژ با تعريفي كه در كارهاي سينمايي و تك‌دوربينه مي‌شناسيم، در كارش خيلي مفهوم نيست.

 با همه اينها اين سوال سر جاي خودش باقي مي‌ماند كه آيا واقعا «مرد هزار چهره» براي مديري با آن همه سابقه و كارهاي درخشان‌تر قبلي، كار قابل قبول و موفقي به حساب مي‌آيد يا اين كه عوامل موفقيت را بايد در جاي ديگري جستجو كرد؟

براي جواب دادن به اين سوال لازم است كه خود مديري هم بعد از مدت‌ها سكوتش را بشكند و درباره كارش بيشتر حرف بزند.



 

مهران مدیری یک استثناست + دانلود تم مهران مدیری

دوستان سلام یه مژده دیگه دارم براتون

کسانی که گوشی موبایلشون سونی اریکسونه میتونن ازاینجا تم مهران مدیری رو دانلود کنن

 با تشکر از ایمان(مدیر وبلاگ گلشیفته فراهانی)  که زحمت ساختش رو کشیده

در قسمت نظرات هم از دوستای خوبم عسل و الینا و پرنیا و دوست بی نام تشکر کردم ببینین

 

                              كمدي در سينما و تلويزيون ايران
شعبده‌بازان لبخند در شب‌كلاه درد
جام جم آنلاين: ارسطو، فيلسوف بزرگ در بررسي جايگاه‌هاي گونه‌هاي نمايشي، تحليل مهمي در نسبت ميان تراژدي و كمدي دارد. او تراژدي را برآيند خواست‌ها و تمايلات عميق بشري مي‌داند و شيوه ارتباط تماشاگر با يك متن تراژيك بسيار متفاوت از شيوه ارتباط مخاطب با يك اثر كمدي است. هر آنقدر كه پايان تلخ تراژدي و افول و ويراني قهرمانان باعث پالايش روحي مخاطب مي‌شود، بر اثر كمدي، ساز و كار زندگي سطحي و رفتار روزمره مردم است كه مورد توجه قرار مي‌گيرد.  
   
                    
              

مهران مديري، يك استثنا

درست است كه دقت در كارنامه مديري در تلويزيون نشان مي‌دهد كه فعاليت او فراز و نشيب زيادي داشته است، اما بايد بپذيريم كه او در تلويزيون ايران يك استثناست. موفقيت مديري بيش از هر چيز مديون شناخت بسيار خوب او از تحولات جامعه شهري ايران است.

او در يك دهه اخير ايفاگر نقش‌هايي است با خصوصيات يكسان؛ به طور مثال همه آدم‌هايي كه او نقش‌شان را بازي كرده (بجز «شب‌هاي برره» و «خان مظفر») شخصيت‌هايي هستند از طبقه متوسط جامعه شهري تهران. يعني شخصيتي كه با اغلب بيننده‌ها ارتباط برقرار مي‌كند. يكي از دلايل محبوبيت مديري ميان مردم باورپذيري نقش‌هايي است كه او بازي كرده؛ يعني مردمي كه اين شخصيت را نزديك به زندگي روزانه خودشان مي‌بينند با ديدن مشكلات اين شخصيت، در كار او احساس صداقت مي‌كنند.

بهترين اثر مديري تاكنون «پاورچين» است كه رويكرد جامعه‌شناسانه كارگردان در آن به اوج رسيد و تاثير زيادي بر مخاطبانش داشت. مديري جزو معدود هنرمندان طنزپرداز كشور است كه توانسته سليقه بيننده را در مورد كمدي‌هاي نمايشي ارتقا دهد.

يعني تماشاگران برنامه‌هاي او دريافته‌اند كه پشت اين آيتم‌هاي خنده‌دار حقيقتي نهفته است كه كشف جزييات آن مي‌تواند باعث ماندگاري‌اش شود. در همان مجموعه پاورچين، مديري با طرح رابطه جالب ميان كارمند و كارفرما، به واقعيتي دردناك اشاره كرده بود و در سريال «مرد هزارچهره» بحثي كه در باب قدرت مطرح مي‌كند، در موقعيت‌هايي شايسته تحقيقي مفصل است.

اين ايده‌ها و تفكرات تا زماني كه در قالب نمايشي درستي ريخته و تبديل به ساختار نشوند، ارزشي نخواهند داشت. در مرد هزارچهره، قصه پركششي وجود دارد كه تماشاگر را با خود همراه مي‌كند. ايده اصلي موقعيت‌هاي اين قصه، قرار گرفتن يك نفر در موقعيتي ديگر گونه است.

همين يك جمله، اساسي‌ترين بنيان نوع بديعي از كمدي است به‌نام كمدي دلارته. جابه‌جايي و عوضي گرفتن مرد هزارچهره را مقايسه كنيد با همين ايده‌اي كه چارلي چاپلين در «ديكتاتور بزرگ» ارائه مي‌كند. در آنجا هم جاي يك آرايشگر خرده‌پا با هيتلر عوض مي‌شود.

به اين ترتيب وقتي از مهران مديري و گروه همكارانش صحبت مي‌كنيم بايد ماجرا را كمي از كمدي‌هاي ساده و سطحي تلويزيون منتزع كنيم. شعبده مديري در اين است كه مي‌تواند اثر كمدي‌اش را نه فقط براي گروه‌هاي سني مختلف جذاب از آب درآورد و آنان را مخاطب خود كند، بلكه در اين است كه همه اقشار و جريان‌هاي فكري را به خود معطوف مي‌سازد. اگر كارنامه مهران مديري را به‌عنوان استاندارد طنز تلويزيون به حساب بياوريم، آن‌گاه مي‌توانيم به آينده كمدي‌هاي تلويزيوني اميدوار باشيم.

 امان جليليان‌

            
 
شب ساعت 11 برنامه به صورت زنده بود:

خانمی به نام سیما حدودا 27 ساله از نروژ زنگ زده بود . مهران هم با کت و شلوار مشکی قشنگش رو صندلی خیلی راحت نشسته بود.
سیما: سلام علیکم شب شما به خیر.
مجری: شب شما هم به خیر.
سیما: متشکر مرسی من اول تشکر کنم از این برنامه جالبتون بعد سال نو رو بهتون تبریک بگم . سلامی خدمت آقای مهران مدیری محترم عرض کنم.

مهران مدیری: خواهش می کنم. خیلی ممنونم ( با حالتی خیلی جدی گفت )
سیما: تولدشون رو تبریک بگم همچنین سال نو رو.
مهران مدیری: (با خنده ملیح و زیبایش و با خوشحالی زیاد) خیلی ممنونم.
سیما: ازشون تشکر کنم به خاطر زحمتی که می کشن و این برنامه های بسیار بسیار جالبی که درست می کنند. (مهران مدیری سرش را ه منظور تشکر تکان می دهد) د واقع کاری که ایشون می کنند از نظر ما خیلی کار بزرگیه. چون تو این دوره زمونه درست کردن یه فیلم که مردم راحت بتونن گریه کنن خیلی راحته در واقع مردم خیلی راحت گریه می افتن. ولی خندوندن مردم خیلی کار سختیه( مهران مدیری با دقت فراوان به حرفهای این خانم توجه می کنند) و ایشون بسیار زحمت می کشن.
ادامه اش برای بعد......

 با تشکر از الینای عزیزم

        

      

در جواب توکا نیستانی+مهران مدیری و امید+پوستر جدید

 این جوابیه رو پرنیا ی عزیز برای آقای توکا نیستانی نوشتن

 که ازشون تشکر میکنم

دفا عیه یا جوابییه؟

مقدمه:

انگار این موضوع نقد آثار هنری مثل خیلی از مضوعات دیگر هنوز در کشور ما نهادینه نشده است. و بعضی اوقات آن قدر ویتامین نقد خونمان بالا می زند که دیگر دوست وآشنا سرمان نمی شود . اما این نقد نماهایی که امروزه ُنقل محافل ادبی شده و در بین سایتها و وبلاگها حسابی اپیدمی شده است؛ اغلب نوشته هایه افراطی ویا تفریطی هستند که خودشان را جای نقد جا می زنند و در واقع اشتباهی هستند!!!  البته نمی خواهم کلی گویی کنم و از جز به کل برسم گفتم اغلب!!!.

سریال نوروزی مرد هزار چهره هم از شر این غده ی سرطانی که گاهی اوقات خوش خیم است وگاهی اوقات بد خیم ،جان سالم به در نبرده است.

 

اصل مطلب:

 

وقتی  مطلب مربوط  به مصاحبه با آقای توکا نیستانی را خواندم، واقعاً تعجب کردم که چرا ایشان به حکم یک کاریکاتوریست این نکته رانادیده گرفته اند که طنز  هم مانند کاریکاتور،  کارش بزرگنمایی واغراق است. همان طور که اگر در کاریکاتور تخیل ،برجسته نمودن، اغراق و بزرگ نمایی وجود نداشته باشد؛ تفاوتی با یک طرح ساده نمی کند. وهمین مشخصات است که، طنز را از درام جدا و در نظر  مخاطب شیرین می کند .

 مسلماً ایشان  بهتر از من میدانند که در نقد یک اثر، توهین به شخصیت وسابقه خالق آن، کاری به دور از ادب و انسانیت است.و هیچ عقل سلیمی نویسنده ای با سابقه درخشان را، به خاطر یک نوشته، بی سواد  نمی داند.

 

آاقای نیستانی اپیزود مربوط به شعر وشاعری در مجموعه ی مرد هزارچهره  را توهین به جامعه شعر وادب دانسته اند، وسعی کرده اند برای تمامیه شخصیت های و حتی عکس روی میز کافی شاپ و شعرهای خوانده شده ، ما به ازای خارجی پیدا کنند. که به قول  آقای  امیر مهدی ژوله  ایشان دچار سوء تفاهم شده اند.  آن هم از نوع  حاد!!!.

 

 آقای نیستانی شخصیت خانم نیکی(صاحب کافه گالری نیکی در مرد  هزارچهره  ) را توهین به خانم لیلا گلستان دانسته؛ و در حالی دست به دفاع از ایشان زده اند، که خود خانم گلستان کاملاً از این موضوع بی خبرند و به گفته خودشان اصلاً تلویزیون تماشا نمی کنند !!!!!!!!!!!.

لب کلام: 

به هر حال امیدوارم آقای نیستانی از این مه غلیظ سوء تفاهمها!!! بیرون بیایند؛ و در گفته های خود تجدید نظر کنند

 

          و آن هنگام كه مهران مديري براي هزار چهره گريست...

چه سر گيجه اي بود ، وقتي كه جندقي به هيچ چيز اعتقاد نداشت و براي آقاي رئيس هيچ فرقي نمي كرد؛ هيچ چيز تقصير سحر نبود و سپهر تنها يك شناسنامه بود.

طبيبيان در حالي وطن ، ميهن مي كرد ، كه دور ميز شام هيچ كس يادش نبود ، چه كسي سوگند نامه ي بقراط را گم كرد. وقتي مسعود چكمه هايش را پوشيد ، كسي باور نمي كرد كه جهل ، غضب مي زايد. آن زمان كه ليست خريد از تسلسل باطل آگهي مي داد ، طوفان غرور هنري ، دل مي شكست؛ ولي آخر ، مگر با صد تومن چه چيز مي شود خريد؛ پس براي تماس گرفتن ، تنها زمان را مي شود فروخت؛ هر چند ، كسي تلفن را بر نخواهد داشت. اشتباه نشود! اين فقط يك رمز است.

قزاقه مندیان مردي كه در پرانتز بود ، هيچ از عشق نمي دانست يا نمي خواست بداند؛ آنگاه كه تمساح اتاق مجاور زندگي مي خورد ، قلب اهريمنيش به اندازه ي بزمجّه ي روي ميز ، مار توي اتاق خواب و لبخند بي حالت دخترش ، جانور آسا خونسرد بود.

اين گونه بود ، كه در نيمه ي اوّل فروردين ماه امسال ، با بازگشت

 مهران مديري بار ديگر قهقه هاي شادماني از پير و جوان برخاست.

امير آذراشك 

 

اینم یه  پوستر جدید با تشکر از شادی عزیز



      

 

اینم جواب اون دوستی که گفته بودن آقای امید برادر آقای مدیری هستن اینو الینای عزیزم فرستادن که ازشون تشکر میکنم

برنامه چشم انداز شبکه جهانی جام جم

پسر بچه: می خواستم بپرسم که آقای امید برادر آقای مدیری هستند؟
مهران مدیری: خب چرا از مجری برنامه می پرسید از خود من بپرسید.
مجری برنامه: از خود آقای مدیری بپرسید پسر گلم.


مهران مدیری:(با خنده ملیح) عزیزم نه ما هیچ نسبتی با هم نداریم.این یه وقتی حالا نمی دونم از کی شایعه شده بود این موضوع ولی نه نسبتی نداریم.
پسر بچه:بله.
مهران مدیری: بله.
مجری: سئوال دیگه ای ندا.....
پسر بچه:از برنامتون خیلی ممنونم.
مهران مدیری: مرسی عزیزم......مرسی عزیزم.
مجری: تشکر ...تشکر حمید جان ممنون از لطفت.
پسر بچه: می خواستم به آقای مدیری بگم که خیلی دوستون دارم.....(با خجالت این تیکه رو گفت)
مهران مدیری : من هم همینطور(با حالت خیلی مهربون)......من هم شما رو خیلی دوست دارم .....خیلی ممنون که زنگ زدی.
پسر بچه: خیلی ممنون.....خدا حافظ.
مهران مدیری :خدا حافظ.

و همچنین صحبتهای آقا امید در شبکه......
T2

آقای امید شما چند خواهر و برارید؟
امید: من دو خواهر و برادر دارم.....(در حالی که آقای مدیری اصلا خواهر ندارد)

آیا این شایعه که می گویند آقای مدیری برادر شما است واقعا صحت دارد یا شما دو نفر دارید قایم می کنید؟
امید:نه....اصلا این طور نیست. آقای مدیری مثل برادرم هستند و من خودم همیشه تا اونجا که بتونم کارهای ایشون را دنبال می کنم.....
شمابا هم تماس هم ندارید؟

تماس که نه ولی گاهی وقتها در دبی با هم ملاقات می کنیم.

بانی فیلم + چند کلیپ کوتاه

 با سلام

یه مژده دارم براتون

شما میتونین از این وبلاگ چند سکانس کوتاه و بانمک از مرد هزار چهره رو

 دانلود کنید و لذت ببرید

پیشنهاد میکنم حتما سر بزنین و دانلود کنین واقعا جذابه

این مطلب هم از بانی فیلم گرفت بخونین

مرد هزار چهره؛ گامي به سوي طنز مدرن‌

 

مرد هزار چهره به دليل حضور كالتي چون مهران مديري با هر كيفيت و ساختاري كه روي آنتن مي‌رفت، باز هم مخاطبان خود را پيدا مي‌كرد، حتي اگر بعد از تماشاي  آن به تمجيدش نمي‌پرداختند‌، اما اين بار مديري با ياري پيمان قاسم‌خاني گام بلند و جسورانه‌اي برداشت كه مي‌توان از آن تعبير به <ارتقاي سطح كمدي‌سازي در تلويزيون> كرد.

                                مهران مديري؛ با چهره‌اي تازه‌

 

با آنكه انتظار مي‌رفت دوباره در شكلي ديگر شاهد طنزي با شوخي‌هاي خاله زنكي‌، اما جذاب و تكرار توي دوربين نگاه كردن‌هاي مهوع از مديري باشيم، مديري با چانه‌زني‌هاي لازم پيش از ساخت، خصوصاً با نيروي انتظامي با خيال راحت مرد هزار چهره را كارگرداني كرد.

شخصيت مسعود شصت چي يك امتحان دوباره بعد از مدت‌ها براي مديري بود تا نشان دهد در عرصه بازيگري چند مرده حلاج است. مديري هر چند هنوز تعلق خاطر مشهودي به شگردهاي آزموده بازيگري‌اش نشان مي‌دهد، ولي از برخي از همان‌ها به درستي براي نقش‌ شصت‌چي استفاده كرد؛ حركات دست، تكيه كلام جديد، نوع راه رفتن با اندكي قوز، قرار گرفتن در موقعيت افرادي كه با ظرافت به ديگران فخر فروشي و آنان را با زيركي از موضع يك عالم همه چي دان تحقير مي‌كنند و ...

در كنار اينها، مديري با فاصله گرفتن از شخصيت‌هايي كه با نقشه‌ در پي فرصت طلبي و سواستفاده هستند، البته در قالبي ديگر تعريف جديدي از جايگاه خود در مقام بازيگر به دست مي‌دهد. ضمن اينكه او اين با دعوت از بازيگراني كه انتظارشان نمي‌رفت، به توهم گروه گرايي‌

- بخوانيد باند بازي! - خود در زمينه انتخاب بازيگر - كه شبهه ناتواني‌اش در بازي گرفتن از چهره‌هاي ديگر بازيگري را نيز ايجاد مي كرد- پايان داد. با اين وصف در كارگرداني مهران مديري، جدا از اينكه تن به كارگرداني نماهاي شلوغ داده، نكته ديگري نمي‌توان ديد. چرا كه بيشتر كساني كه براي نخستين بار با او همكاري كرده‌اند، خود بازيگران توانا و امتحان پس داده‌اي هستند؛ عليرضا خمسه، پرويز فلاحي‌پور، پژمان بازغي و...

اما همانطور كه ذكرش رفت، بازي او در اين مجموعه به عنوان فردي كه در اغلب صحنه‌ها ديده مي‌شود و در معرض داوري است، دلنشين بود.

                 

                                 

 

 

پيمان قاسم‌خاني؛ طنزپرداز مستعد

 

در جامعه پر از سوتفاهم ما كه حتي نقد سازنده در هر صورتي با اهرم‌هاي مقابله كننده مواجه مي‌شوند، توسل به طنز براي بيان دغدغه‌هاي اجتماعي و بخصوص سياسي هميشه كار شاقي به نظر مي‌رسد.

پيمان قاسم‌خاني و گروهش كه حالا ديگر تعامل تام و كاملي با يكديگر دارند، ادعاي اينكه فيلمنامه اريژينالي را نوشته‌اند، نداشتند و از همان اول به اقتباسشان از داستان <پخمه> نويسنده ترك، عزيز نسين اذعان داشتند.

همچنين تشابهات فضاي فيلمنامه با قصه <اگه مي‌توني منو بگير> استيون اسپيلبرگ هم قابل بررسي است، اما حضور آدمي مثل مديري و شوخي‌هاي بكر و فوق‌العاده نويسندگان، مرد هزار چهره را به اثري فكر شده تبديل كرد.

شوخي‌هاي تندي كه در فيلمنامه با صنف پزشكان، شاعران و نيروي انتظامي شده بود، در بستر روايتي منقدانه از سطح به عمق آمد تا اتهام ساده‌انگاري وارد نشود.

سكانس‌هايي چون سخنراني هجو آميز ‌ <سپهر جندقي> پزشك براي حاضران و نيز انتخاب هوشمندانه نماهاي بسته مستمعان، سكانس ميز شام در خانه دكتر طبيبيان و... سرشار از لحظاتي بديع بودند. هر چند در بخشي كه در خانه قزاقيان و خلافكارها مي‌گذشت، كار افت شديدي چه در بخش اجرا و چه در متن داشت و حس  و حال و طراوت قبلي را نداشت.

قاسمخاني در اين كار نشان داد كه چه استعدادي براي شوخي سازي درباره ابعاد مختلف جامعه، شخصيت‌هاي ملموس و موقعيت‌هاي ساده دارد كه به جهت روزمرگي، شايد سوژه مناسبي براي طنز نباشد.

حاشيه‌ها

- اخيراً شايع شده كه اداره ثبت احوال شهرستان شيراز از عوامل مجموعه شكايت كرده است. حتي شنيده شد اين اداره تقاضاي دريافت 25 ميليون تومان غرامت كرده است!

- حامد بهداد و محمد صالح اعلا از بازيگراني بودند كه قرار بود در اين مجموعه بازي كنند، اما حضورشان منتفي شد.

- سكانس‌هاي مربوط به محمدرضا حسينيان و نيز بخشي از بازي رضا رشيدپور كه در آنونس وجود داشت، در كار ديده نشد.

- تيتراژ ابتدايي مجموعه ايده و اجراي خوبي داشت. استفاده از لوگوي فيلم <پدر خوانده> در تيتراژ پاياني هم تناسب ظريفي با ايده اصلي فيلمنامه داشت.

 

‌همشهري: پيمان قاسم‌خاني سرپرست نويسندگان <مرد هزار چهره> در گفت‌وگو با اين روزنامه گفته: ... فقط در صنف دزدها و قاتل‌ها از ما شكايت نكرده‌اند كه چرا با ما شوخي كرديد، وگرنه همه دلخور شده‌اند! مي‌خواهم بگويم اين سيستم جامعه ماست كه خوش نداريم با ما مزاح كنند و كمدي نوشتن در اينجا كار آساني نيست. بايد روي لبه تيغ حركت كنيم و حسابي مراقب باشيم.

                                    

               

  

این مطلب رو هم از وبلاگ پارمیدای عزیز گرفتم  بخونین 

 

مهران مدیری را دوست دارم. نه فقط به این خاطر که همشهری است،نه فقط به این خاطر که خوش برخورد است،نه فقط به این خاطر که کم حرف است اما وقتی حرف می زند حسابی می خنداند، نه فقط به این خاطر که به طرز عجیبی دوست داشتنی است... همه ی اینها می تونه دلایلی کافی برای دوست داشتن شخصیتی چون مهران مدیری باشه که هست. اما دلایلی دیگری هم هست که مهم تر باید باشد انگار!
مدیریِ کارگردان:جدیت،پشتکار،دقت،قدرت بازی گیری از بازیگرانش(هرچند بیشتر به بازی بازیگران اصلی دقت می کند). از کوچکترین چیزها در لوکیشن مورد نظر غافل نیست. حتی تنظیم ساعت دیواری.
 
مدیری بازیگر: موقعیت شناس با بازی روان. در هر موقعیتی باور پذیر است. بازی اش روان است. نه فقط در سریال های خودش که در فیلمی چون "دایره زنگی".
و این روزها مهران مدیری کارگردان و بازیگر و گروه نویسندگانش ما را پای تلویزیون نشانده اند تا لذت ببریم. همان قدر که از برنامه ی "کوله پشتی" فرزاد حسنی و انتقادات بی پرده اش از طرح امنیت اجتماعی لذت بردیم. حالا وقتی "مرد هزار چهره" را می بینیم به اندازه ی تمام جامعه ی ایران برایش ما به ازای بیرونی سراغ داریم.مهران مدیری و قاسم خانی ها و ژوله و الوند مدلی کوچک شده از جامعه را نشانمان می دهند با همه ی بی اخلاقی ها و زشتی هایش که در هر صنفی و در هر گروهی پیدا می شود تا شاید تلنگری باشد به "ما"هایی که شعار اخلاق گرایی سر می دهیم و در عمل؟!
 
"جمعیت هر چقدر کمتر،جرم هم کمتر"،"برای عملیاتی به این مهمی ۳-۴ تا کشته دادن طبیعیه"،"من اینجا هم بازداشت می کنم،هم حکم می دم،هم اجرا می کنم" این سرهنگ غفاری به نظر خیلی آشنا میاد!
 
"ده دستبند برای بازداشتگاه،پول آب را باید بدهیم،پول گاز جدا و دیگر هیچ" نقد محافل و آدم هایی که دچار پز و توهم روشنفکری هستند هم به اندازه ی نقد طرح امنیت اجتماعی جذاب بود و جالب و واقعی!
پروفسور جندقی هم که حقیقتی بود برای خودش! کم نیستند پزشکانی چون طبیبیان که پزشکی برایشان تفریح است و نوعی پز و اساسا برای بیمار و مریضی اش دل نمی سوزانند و شعار می دهند. پول بر انسانیت تقدم دارد!
"مرد هزار چهره" همچنان پیش می رود و همچنان در قالب های مختلف ظاهر می شود و می تواند آینه ای باشد در برابر ما به شرط سالم ماندن آینه! حالا که از نقد طرح امنیت اجتماعی به حق خوشحال می شویم و توقع داریم خودشان را اصلاح کنند،از نقد خودمان هم خوشحال شویم و نقد مرد هزار چهره را به خودمان (جامعه مان)بپذیریم و خودمونم اصلاح کنیم. زیاد هم بد نیست!می دونم سخته! ولی از مردمی که بی دلیل و با دلیل با تمدن و فرهنگ کهنشون می نازن بعیده که تمام ایرادات رو متوجه دولت و... کنند!
امیدوارم مهران مدیری و نویسندگانش همین طور خلاقانه پیش برن و همین جوری ایده از خودشون صادر کنن و خدای نکرده "به خاطر بیماری قلبی" خانه نشین نشوند
 
سوسن شریعتی ـ سالنامه ی شهروند امروز

         

مصاحبه با "پیمان قاسم خانی" و "امیر مهدی ژوله"

سلام امروز ۲تا مصاحبه با پیمان قاسم خانی و امیر مهدی ژوله رو میذارم

راستش دیروز حالم خوب نبود و ۳تا سرم وصل کردم و زحمت پست قبلی رو امین کشید که ازش تشکر میکنم

و یه  عکسی که فکر میکنم ندیده باشین

 

       

       

              مصاحبه با پیمان قاسم خانی

 

نمي‌شود بي‌گدار به آب زد
 
تلويزيون- ندا رجبي:
پيمان قاسم خاني را بيشتر با فيلمنامه نويسي در عرصه طنز مي‌شناسيم ...

 نويسنده فيلم‌هاي كمدي‌اي  چون «نان، عشق و موتور 1000»، « مارمولك» و مجموعه‌هاي تلويزيوني مثل « پاورچين»، «شبهاي برره »، «باغ مظفر» و « مرد هزار چهره ».

او سالهاست كه در اين عرصه فعاليت مي‌كند. پيمان قاسم خاني سال 1345 در تهران متولد شد. او كه در دانشكده اهواز آمار انفورماتيك خوانده است، سال 1370 به مركز آموزش فيلمسازي باغ فردوس رفت و دوره فيلمنامه نويسي را در اولين مركز گذراند.

وي براي نوشتن فيلمنامه «دختري با كفش‌هاي كتاني» جايزه بهترين فيلمنامه نويسي را از خانه سينما دريافت كرد. فيلم كوتاهي نيز به نام«هزارپا» با بازي بهاره رهنما، مهران مديري، سروش صحت و پگاه آهنگراني ساخت.

او همچنين سريال‌هاي «خانه ما» و «گالري 9» را نوشته است. به مناسبت پخش مجموعه «مرد هزار چهره» با او گفت‌وگو كرديم.

  • چرا تازگي، طنز و كمدي اوضاع و احوال خوبي در سينما و تلويزيون ما ندارد ؟

اتفاقا كمدي مدتي است كه مشتري زيادي پيدا كرده و به نسبت گذشته به ما كه در اين زمينه مي‌نويسيم، بيشتر مراجعه مي‌شود.

  • منظورم از لحاظ كيفيت بود نه كميت.

اين برمي‌گردد به تلقي كه از كمدي داريم كه به‌نظرم جاهائي غلط است. گاهي چيزهائي مي‌بينيم كه خيلي كمدي نيست و بيشتر لودگي است. اين موارد باعث مي‌شود كه اوضاع خراب شود.

به قول دوستان، ما سنت كمدي ادامه داري نداريم و كمدي ساز يا كمدي نويسي به مفهوم واقعي در سينماي ما نيست كه فقط به اين مقوله بپردازد. فكر مي‌كنم كمدي‌هاي تلويزيون در خيلي از موارد قوي‌تر از كمدي‌هاي سينما هستند. سنت كمدي در تلويزيون در حال حاضر جدي‌تر است تا سينما.

  • بله و غيراز شما در سينما كسي را نمي‌شود صرفا به‌عنوان يك كمدي نويس معرفي كرد، اما شما هم گرايشتان به تلويزيون بيشتر از سينما است. با اين حساب چه اتفاقي براي سينماي كمدي ما قرار است بيفتد؟

راستش من نذري ندارم براي نجات سينماي كمدي ( با خنده ). البته اينكه مزاح بود اما نمي‌دانم. اين كاملاً علاقه شخصي است، البته من هم تمام كارهايم كمدي نبوده.با اين حال چون آدم‌هايي كه در اين زمينه كار مي‌كنند كم هستند، مسلما كارهايي كه در سينما ارائه مي‌شود هم يا تكرار همان كارهاي قبلي است  يا حتي در مواردي الگو برداري مي‌كنند از مجموعه‌هاي تلويزيوني.

  • واقعيت غيرقابل انكار در مورد كارهاي كمدي عقب نشيني و پايين آمدن سطح كيفي كارها نسبت به قبل است.

اين فقط شامل كارهاي كمدي نمي‌شود. درژانرهاي ديگر هم كارهاي شاخص كمتر ساخته مي‌شود. قرار هم نيست از بيست تا كار كه مي‌سازيم همه خوب باشند و معمولا يكي دو كار هست كه خيلي سر وصدا مي‌كند و موفق مي‌شود.

كمدي هم همينطور است و فكر نمي‌كنم كه ديگر قرار نباشد چنين كارهائي ساخته شود، زمان خودش مي‌آيند و باز هم اين اتفاق‌ها تكرار مي‌شود.الان يكي دو تا كار دست خودمان هست براي سال آينده كه تصور مي‌كنم وقتي ساخته شوند از آن كارهائي است كه باز در سينما موفق بشود.

البته بستگي به فرصت كاريمان دارد و اين گروهي هم كه با هم كار مي‌كنيم گروهي هستند كه سواد كمدي دارند.مهران مديري هم انشاء‌الله امسال اولين كمدي‌اش را در سينما مي‌سازد و به‌نظر مي‌آيد كه اتفاقات خوبي خواهد افتاد!

  • كمدي هميشه در يك جامعه زماني كارش را آغاز مي‌كند كه زدن حرف‌هاي جدي سخت مي‌شود؛ اما كمتر حرف جدي و مهمي در كارهاي فعلي مي‌بينيم.

به خاطر اينكه الان شرايط سخت‌تر شده و خط قرمزها بيشتر است كارگردان‌ها تمايل به كارهائي دارند كه دردسر ايجاد نكند و راحت‌تر ساخته شود تا راحت‌تر پروانه نمايش بگيرد.تهيه‌كنندگان حوصله درد سر ندارند و دلشان نمي‌خواهد سرمايه شان با معطلي براي پروانه نمايش و اكران به باد برود.

  • پس تعريف كمدي به دست بازار و تهيه‌كنندگان است!

طبيعتاً در سينما كسي دنبال شر نمي‌گردد. كاري بايد ساخته شود كه دخل و خرجش جور در بيايد.

  • ولي كساني هم پيدا مي‌شوند كه بخواهند كار خوب بكنند.مگر همه جا دادسخن نمي‌دهند كه فيلمنامه نداريم وگرنه همه فيلم سازان خوبي هستيم؟!

بله. معني حرف من هم اين نيست كه مي‌خواهيم كار بد بسازيم.صحبت خط قرمزهاي موهومي است كه داريم و نمي‌خواهيم به آنها برخورد كنيم وگرنه همان طرحي كه صحبتش را كردم فكر مي‌كنم كارخوبي خواهد شد كه به هيچ كجا هم برنمي خورد و دردسر ندارد.

هميشه هم ماجرا اين نيست كه حتماً بايد حرف گنده‌اي بزنيم.الان شرايط طوري است كه اگر مي‌خواهيم در اين سينما زندگي كنيم، كار كنيم و خلاصه ادامه بدهيم؛ ضمن اينكه كارهاي خوبي هم ارائه بدهيم كه مردم بخندند و لذت ببرند، فكر مي‌كنم بهتر است برويم سراغ داستان‌هاي ساده‌تر كه شائبه زدن حرفي كه ممكن است يك جائي به يك كسي بربخورد نداشته باشيم.

  • متوجه منظورتان نمي‌شوم! كاري كه حواسش جمع چيزهايي باشد كه گفتيد، خاصيتش را كه انتقاد كردن است از دست نمي‌دهد؟

نه. منظورم كاري بود كه گاهي اوقات ازآن برداشت‌هاي ديگر مي‌شود. اگر انتقاد وجود دارد  ما تلاش مي‌كنيم به شكل ساده‌تر و نرم‌تر آن را بيان كنيم.

  • اگر بخواهيم به ظرفيت مخاطب فكر كنيم، مسلما كسي از اينكه با او شوخي كنند خوشش نمي‌آيد.همه دوست دارند خودشان با ديگران شوخي بكنند.

دقيقاً مردم ما همين طور هستند. آدم‌ها در مشاغل مختلف، خيلي ظرفيت شوخي ندارند دوست ندارند با آنها و حرفه شان شوخي بشود. وقتي جامعه پزشكان ما كه قشر تحصيلكرده جامعه هستند بهشان بر مي‌خورد ديگر از بقيه چه توقعي مي‌توان داشت؟

فقط صنف دزدها و قاتل‌ها از ما شكايت نكرده اند كه چرا با ما شوخي كرديد، وگرنه همه دلخور شده اند! مي‌خواهم بگويم اين سيستم جامعه ماست كه خوش نداريم با ما مزاح كنند و كمدي نوشتن در اينجا كار آساني نيست. بايد روي لبه تيغ حركت كنيم و حسابي مراقب باشيم.

  • بحثي كه هميشه مطرح بوده اين است كه هنرمند بايد تاثير بپذيرد يا تاثير بگذارد، يا اينكه هم تاثير بپذيرد و هم تاثير بگذارد؟ اما تمام هم و غم كارهاي ما برآوردن خواست‌هاي مخاطب و رفتن به راه‌هايي شده كه قبلا جواب داده و در واقع همه فقط از مخاطب تاثير مي‌گيرند. به همين دليل از مخاطب هم عقب افتاده‌ايم.

ببينيد من ممكن بود اگر هفت سال پيش با شما صحبت كرده بودم خيلي راديكال‌تر برخورد مي‌كردم و مي‌گفتم نه، حتما بايد تاثير بگذاريم و از اين حرف‌ها! ولي راستش الان خيلي مطمئن نيستم كه اصلا ما در حدي هستيم كه بتوانيم تاثير بگذاريم يا نه.

اما فكر مي‌كنم با توجه به اين كه رسانه‌هاي ديگر مخاطب زيادي ندارند مي‌توانيم روي سليقه كمدي مردم از طريق تلويزيون تاثير بگذاريم و آن‌را بالاتر ببريم با يك طنز خوب.

من يك زماني بلندپروازي‌هايي داشتم، منتها الان فكر مي‌كنم كه بايد در همين محدوده خودمان بتوانيم كاري بكنيم كه آبرومند باشد وگرنه اين كه با اين هدف بنشينيم و بنويسيم كه يك حرف گنده زده باشيم به نتيجه مطلوب نمي‌رسيم.

  • ولي اين ذات كمدي است!

بله اين ذات كمدي در دنياست.

  • ما كارهايي با همين تعريف از شما ديديم اما مدتي است كه ديگر تكرار نمي‌شود. چرا؟

بله ما خواستيم يك حرفي پشت كاري كه مي‌كنيم باشد و اين تلاشي است كه هميشه كرده‌ايم و مي‌كنيم اما همان طور كه گفتم شرايط سخت‌تر شده و خيلي وقت‌ها از ما خواسته مي‌شود چيزي بنويسيم كه برايش حرف در نياورند و شر درست نشود. ما هم ديگر معني اين حرف را فهميديم و مي‌دانيم حرفي بزنيم كه بي‌منظور هم باشد. ممكن است كه برداشت‌هاي عجيب و غريبي از آن بشود.

ما در « باغ مظفر» كه كاملا يك كار خانوادگي بود هنگام نوشتن متن‌ها چيزهايي مي‌توانستيم پيدا كنيم كه خودمان وحشت مي‌كرديم و خط داستان را تغيير مي‌داديم. آن وقت بود كه براي همه چيز يك ما به ازاي عجيب و غريب پيدا مي‌كرديم كه دست و پايمان مي‌لرزيد و مي‌گفتيم برويم به يك سمت ديگر.

پس ما مي‌دانيم كه كجا كار مي‌كنيم و اصول و قواعد كاركردن در اين شرايط را پذيرفتيم و حالا در همين حد معقولي كه مي‌شود در اين فضا حرفي را گنجاند، مي‌گنجانيم و شوخي اضافه‌اي هم با كسي نمي‌كنيم كه باعث رنجش بشود. رمز ماندن ما هم همين است. شما نمي‌دانيد.

بازخوردها در كمدي بعضي وقت‌ها سخت‌تر است. يعني نمي‌گويند كه با ما شوخي كرديد، مي‌گويند ما را مسخره كرديد. فيلم «مارمولك» نمونه بارز اين اتفاق است كه در عين نگاه درست و دوستانه‌اي كه داشت و ديديد كه چقدر در جهت تاييد روحانيت بود، درك نشد. ما هم ترجيح مي‌دهيم سرمان را بيندازيم پايين و شعارهايي بدهيم كه لطفا درك كنيد، ما دوستيم، خودي هستيم!

  • چقدر مي‌گوييد محدوديت داريم؟ اصلا مگر نمي‌گويند محدوديت باعث خلاقيت مي‌شود؟

بله، مي‌گويند.

  • اصلا از سينما كه بگذريم، در مورد كارهاي تلويزيوني روال همين بوده. بعد از «پاورچين» كه كار متفاوت و موفقي بود، ديگر كاري با اين قد و قواره ساخته نشد و همه يك قدم از كار قبلي عقب‌تر بود. خودتان اين عقيده را قبول داريد ؟

من خودم هم پاورچين را در ميان كل كارها بهترين مي‌دانم و واقعيت هم اين است كه من ديگر هيچ وقت آنقدر روي فرم نبودم. آن زمان خيلي ذهنم آماده بود براي نوشتن و شايد بعد از آن افت كردم چون هنوز بعضي از قسمت هايش را كه مي‌بينم مي‌گويم چه طور به فكرم چنين چيزهايي رسيد؟!

حالا هم تنبل‌تر شده‌ام و هم  بي‌انگيزه‌تر و قدرت آن موقع را ندارم ولي يك تيم خوب داريم كه با هم كار را پيش مي‌بريم در حالي كه آن زمان تيمي در كار نبود. اما حساب پاورچين را كه جدا كنيم اين حرف شما را كه هر كاري يك پله از قبلي پايين‌تر بوده نمي‌پذيرم.

  • چرا؟ مگر باغ مظفر هم از شبهاي برره عقب‌تر نبود؟

باغ مظفر جدا از محدوديت‌هايي كه داشتيم و در شبهاي برره اين محدوديت‌ها نبود، از يك مسئله ديگري ضربه خورد و آن تبليغات بود.

  • بله. متأسفانه در اين باره كارش به جايي رسيد كه به آن عنوان «سوپر ماركت» دادند!

همين طور است. اما مشكلي پيش آمد كه دچار اين معضل شد و مورد هجوم و انتقاد قرار گرفت وگرنه باغ مظفر اگر در اين باره درست پيش مي‌رفت بدعتي بود در تلويزيون كه مي‌توانست سريال سازي را دگرگون كند، اما برعكس عمل كرد.

  • از آن سوي بام افتاد!

درست است. ما داشتيم سريال سازي را بدون سرمايه‌گذاري تلويزيون و فقط با اسپانسر تجربه مي‌كرديم. در واقع اين اسپانسرها تازه داشتند ظرفيت تلويزيون را مي‌شناختند و اين كه چه تاثيري مي‌تواند در فروش محصولاتشان بگذارد.

در شروع با چندتا اسپانسر شروع كرديم و كار بعدي بايد تبديل مي‌شد به دو تا، تا خيلي شعاري نشود و توي ذوق نزند، اما برعكس شد و آنقدر زياد شدند كه تماشاگر را پس زد و تلويزيون هم گفت ما اصلا با اسپانسر ديگر كار نمي‌كنيم. ولي اگر به شكل درست اين اتفاق مي‌افتاد به‌نظرم سيستم سريال سازي در تلويزيون متحول مي‌شد.

با اين حال به عقيده من قسمت‌هايي در سريال باغ مظفر داشتيم كه خيلي خوب و قوي بود و من يك قسمت در اين مجموعه نوشتم كه به عقيده خودم بهترين قسمتي است كه در كل كارهايم در تلويزيون نوشته ام؛ گرچه اصلا طرح اوليه باغ مظفر چيز ديگري بود كه تبديل شد به اين. داستان به كلي فرق مي‌كرد اما اعتماد از اين گروه بعد از سوء تفاهم‌هايي كه در برره پيش آمد، سلب شده بود. پس شرايط هم دخيل بوده و نمي‌توان حكم كلي داد.

يك واقعيت هم وجود دارد؛ در مورد كارهايي كه من نوشتم و بيشتر به چشم آمده كه آنها نان طرحشان را خورده‌اند. مثلا مارمولك خيلي ديده شد ولي به عقيده من فيلمنامه «نان، عشق و موتور 1000» از مارمولك بهتر است. همان طور كه برره خيلي ديده شد ولي فيلمنامه پاورچين به عقيده من بهتر بود.

بنابراين وقتي طرح موفق است مثل اين است كه يك گنجي پيدا شده. حالا با همان طرح كه بروي جلو و چندتا كاراكتر خوب هم برايش تعريف كني، مي‌تركاند. ولي اين لزوما به معني بهتر بودن يا بدتر بودن كار در مقايسه با بقيه نيست.

  • در كارهاي نود شبي، مخصوصا كارهايي كه مهران مديري مي كند تغييرات فاحشي به وجود مي آيد كه از قسمت اول تا آخر در نوع پرداخت مسائل و حتي شخصيت ها شاهديم و اين مسئله با اين كه در جهت بهتر شدن كار در برخورد با مخاطب است، اما در اصل داستان پردازي غلط است كه وقتي در آغاز يك تعريف از يك شخصيت داريم رفته رفته رفتارهايي از او ببينيم كه 180 درجه از آن تعريف ارائه شده فاصله دارد.

بله اين هم بيشتر شيوه مهران مديري است. من يك نود قسمتي ديگر با مهدي مظلومي كار كردم كه در آن همه چيز قابل پيش بيني‌تر بود و مطابق طرح آغاز كار پيش مي‌رفت. حتي يادم مي‌آيد يك طرح براي قسمت هفتاد به بعد داشتيم كه اتفاق افتاد. يعني همه چيز برنامه‌ريزي شده بود ولي مديري به شدت علاقه‌مند به آزمون و خطا است و برخورد مخاطب خيلي برايش اهميت دارد. بلد هم هست با غريزه خوبي كه دارد بهترين‌ها را از كار در بياورد و تقويتش كند. مثلا در پاورچين همين طور پيش رفتيم و خوب هم جواب داد.

  • پس با اين حساب «مرد هزار چهره» تجربه سختي بوده؟

خوب اين هم يك شيوه جديد بود براي كار با مديري كه كار كردن با او شاخصه‌هاي خودش را دارد. «مرد هزار چهره» هم كاري بود كه ارتباط برقرار كرد و نتيجه خوبي داشت. كار از آن دست كارهايي بود كه با توجه به مناسبتي بودنش طبق معمول دير به ما خبر دادند كه بايد بسازيم و اصلا انگار زود خبر بدهند جور در نمي‌آيد و بدون استرس و عجله ما اموراتمان نمي‌گذرد.

بعد از چند تا طرح كه ارائه داديم اين طرح كه براساس ساختمان يك اثر داستاني از عزيز نسين به نام «پخمه» بود، پذيرفته شد و كار را شروع كرديم و در شكل گيري اين متن كار من از همه سرپرستي‌هاي ديگر سخت‌تر بود، چون در بقيه كارها داستان مستقل بود و كار من در حد دادن نظر و ايده به بچه‌ها مي‌ماند، ولي اين داستان پيوسته بود.

متصل كردن ماجرا‌ها به هم، با توجه به گروهي بودن كار، سخت‌تر بود. در مورد بازخوردها هم چون 15 قسمتي بود ديگر به آنجا نمي‌كشيد كه بخواهيم تغييري در روال كار ايجاد كنيم و بازخوردها را در نظر بگيريم بنابراين تجربه تازه‌اي به حساب مي‌آمد هم براي من و هم براي مهران مديري.

  • اين تغييراتي كه در متن هنگام فيلمبرداري انجام مي‌دهيد هم خودش شيوه خاصي است كه كم كم جا افتاده، اين طور نيست؟

خب ما هميشه اين آمادگي را سر صحنه داريم كه وقتي سكانسي به آن خوبي كه تصورش را مي‌كرديم در نمي‌آيد، همان جا يك بار ديگر بازنويسي مي‌كنيم و تغييراتي مي‌دهيم كه البته اساسي و ساختاري نيست و داستان لطمه‌اي نمي‌بيند.

  • و اين روشي است كه مي‌توان در تلويزيون اجرا كرد ولي در سينما گمان نمي‌كنم جواب بدهد.

چرا بستگي به سبك كار كارگردان دارد. مثلا در فيلمنامه‌هايي كه براي ابوالحسن داوودي نوشته مي‌شود كسي چنين كاري نمي‌تواند بكند، ولي عليرضا داوود نژاد هميشه به اين شكل كار مي‌كند.

  • نكته‌اي كه در طرح مسائل رعايت نمي‌شود غيرمستقيم گويي است. يعني طرح مسائل خيلي گل درشت و بدون ظرافت اتفاق مي‌افتد. اگر مي‌خواهند راجع به كلاس‌هاي كنكور حرف بزنند همان طور مي‌گويند كه مردم در باره اش گفت‌وگو مي‌كنند!

بله و جالب است كه هميشه هم اين جور كاركردن اگر دقت كرده باشيد پر مخاطب‌تر است و همه مي‌گويند: « چه خوب، دست روي دل ما گذاشتند و مشكل ما را گفتند.» باور كنيد كه در مورد ما غيرمستقيم گويي ديگر جواب نمي‌دهد.

يعني وقتي ما حرفي هم نمي‌زنيم يك چيزي بهمان مي‌چسبانند يا مي‌گويند آن زير مي‌خواستند يك چيزي بگويند يا حرف نمي‌زنند كه بگويند نگذاشته اند حرف بزنيم! پس اين شگرد ديگر رو شده و مجبوريم حرفمان را شفاف و روشن يا به قول شما گل درشت بيان كنيم كه اين هم به هر حال شيوه‌اي است كه اگر خوب پرداخت شود، ارزشمند است و من مخالفتي با آن ندارم.

  • و يكي از مسائل ديگر كه در كارهاي كمدي ما به آن كم توجهي شده خلوت و تنهايي آدم هاست كه در هيچ ژانري هم به اندازه ژانر كمدي جاي پرداخت ندارد. چيزي كه در نمونه‌هاي موفق خارجي مثل مستر بين يك نقطه قوت و مركز ثقل به شمار مي‌رود. واقعا چرا ما به تنهايي‌هاي شخصيت هايمان و درگيري آنها با خودشان كمتر توجه مي‌كنيم در حالي كه همه درگيري آدم‌ها با ديگران از اين درگيري كه با خود دارند آغاز مي‌شود. اما هميشه فقط علاقه‌منديم دو نفر را بنشانيم كه با هم بده بستان داشته باشند، بحث كنند، دعوا كنند تا باعث خنده بشوند.

من به جاي جواب و براي اين كه شما بدانيد با حرفتان موافقم فقط مي‌گويم فيلم سينمايي كه صحبتش را كرديم و قرار است بسازم، به نوعي در رابطه با همين مسئله است و دقيقا موضوع درگيري آدم هاست با خودشان. به همين دليل هم بود كه گفتم فيلم نفروشي است و مي‌دانم خيلي براي تماشاگر جذاب نخواهد بود.

مطمئن باشيد كلاس كنكور برايش جذاب‌تر است تا اين مسائل و نمي‌شود هم هميشه براساس اين ايده‌آل‌ها كار كرد و به سه درصد بيننده رضايت داد و گفت همين كافي است. اينطوري نمي‌شود ادامه داد.

  • موافق نيستم. راجع به سليقه بيننده هم نمي‌توان اين‌قدر راحت و كلي قضاوت كرد خيلي وقت‌ها هم شده كه بيننده، سازنده يك اثر را غافلگير كرده است. چون سطح هوش و سليقه مردم هم هر روز بسته به مسائل و شرايط روز تغيير مي‌كند.

اين را تا حدودي قبول دارم مثلا در مورد پاورچين اين اتفاق افتاد. من فكر نمي‌كردم از پاورچين آن‌قدر استقبال كنند، اما كردند. البته ما شاخصه‌هايي هم در آن كار براي جذب مخاطب در نظر گرفته بوديم. در كل نمي‌شود بي‌گدار به آب زد

 

در گفت‌وگو فارس  با امیر مهدی ژوله  مطرح شد

رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» به روايت يكي از نويسندگان

خبرگزاري فارس: يكي از نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» ضمن تشريح بخش‌هاي حذف شده و تغييرات اعمال شده در اين سريال به رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» پرداخت

اميرمهدي ژوله كه به همراه محراب قاسم خاني و خشايار الوند با سرپرستي پيمان قاسم خاني، بخشي از داستان‌هاي سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» را نوشته است، درباره اظهار نظرهاي اخير نسبت به اين مجموعه در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: هر ساله در دنيا نمايشگاههايي با نام هنرهاي مفهومي برگزار مي‌شود كه اثري را در آن نمايشگاه قرار مي‌دهند و هركس برداشت خود را از آن اثر دارد كه اكثر آنها به واقعيت شباهتي ندارد و منظور هنرمند از ساختن اثر، آن تعابير نبوده است.
وي افزود: در مورد سريال «مرد هزار چهره» نيز همين اتفاق افتاد. هيچ كس راجع به كمدي اين كار كه آيا ضعيف بود يا قوي، متن‌ها چطور بود، كارگرداني اثر متفاوت بوده است يا خير؟ حضور اين همه بازيگر و قصه پر و پيمان و ... حرفي نزد و همه مشغول تفسير بودند.
وي در ادامه گفت: موقعيتي كه اين سريال در ميان مخاطبان بدست آورد، بيشتر شبيه ليست خريدي بود كه مسعود شصت‌چي آن را خواند و روشنفكرنما‌ها شروع به تعبير آن با افكار خود كردند. قطعا اين كار نيز حرف‌هايي براي گفتن داشت، پرفكر و پرمغز بوده و نقادانه ولي تعبيرات خيلي بيشتر از آنكه ما انتظار داشتيم پراكنده و تعجب برانگيز بود.

وي در ادامه درباره شكل گيري داستان اين سريال نيز گفت: ما در همان ابتداي كار يك ماه و نيم براي طراحي كليت كار و طراحي موقعيت‌هايي كه اين فرد بايد در آن‌ها قرار مي‌گرفت وقت گذاشتيم و در نهايت 6 موقعيت براي اين شخصيت تعريف كرديم كه به خاطر اينكه برخي از آنها كشش بيشتري داشت و طولاني‌تر شد ما به 4موقعيت اكتفا كرديم كه شامل موقعيت پزشكان، نيروي انتظامي، شعرا و موقعيتي كه درگير يك آدم ربايي مي‌شد، بود كه براي موقعيت آدم ربايي با «امين حيايي» و «نيلوفر خوش‌خلق» صحبت شد ولي پس از جرح و تعديل‌ بخش‌ گروگانگيري اين موقعيت به بخش مافيا تبديل شده و در نتيجه حضور اين دو بازيگر نيز منتفي شد.
ژوله با بيان اينكه انتخاب موقعيت‌ها براساس جذابيت آنها براي مخاطب بود، اظهار داشت: در كمدي جابه‌جايي بايد موقعيتي كه يك آدم در آن قرار مي‌گيرد به اندازه كافي جذاب باشد و ما به اين فكر كرديم كه يك كارمند اداره بايگاني كه خيلي ساده و شريف است، در چه موقعيت‌هايي قرار بگيرد، جذاب خواهد بود و بر آن اساس موقعيت‌ها را تعريف كرديم.مسعود شصت‌چي اگر در چه موقعيت‌هايي قرار بگيرد خيلي دور از شخصيت واقعي اوست و آن تضاد كمدي اتفاق مي‌افتد؟ به همين دليل او را در موقعيت پزشكان، يك فرد ناشي، يك فرد ساده و ترسو در موقعيت نيروي انتظامي، يك فردي كه هيچ اطلاعاتي در زمينه شعر و ادبيات ندارد و يك فرد ضعيف در مافيا قرار داديم و قرار بود اين شخصيت در اين موقعيت‌ها در معرض 4 وسوسه شهرت، قدرت، محبوبيت و ثروت قرا بگيرد.
وي ادامه داد: از همان ابتدا قرار شد موقعيت شاعران براساس داستان «موخوره» نوشته «عزيز نسين» باشد كه بر اين اساس است كه يك شاگرد نانوا در يك كافي‌شاپ در جمع شعرا قرار مي‌گيرد و مجبور مي‌شود شعري از خود بخواند و چون شعري ندارد، ليست خريد نانوايي را خوانده و مورد تعريف و تمجيد شاعران قرار مي‌گيرد كه چه شعري است و چقدر حرف دارد پس او را به غار خودشان مي‌برند و در آن موقعيت با او هستند. در همين خلال قرار مي‌شود مجله‌اي بزنند و در ادامه همه كاسه كوزه‌ها را سر او خراب كرده و در نهايت رهايش مي‌كنند. ما تا يك جاهايي نعل به نعل داستان رفتيم اما در جاهايي به دليل كمبود زمان، چون موقعيت شاعران آخرين موقعيت بود نتوانستيم آن را كامل كنيم.
وي تصريح كرد: ما اين مسير را رفتيم و هيچ شخصيت حقيقي در كار مدنظرمان نبود. ما داستان اصلي را با جامعه خودمان تطبيق داديم و حواشي را كه به جامعه شاعران و روشنفكران تعلق دارد مانند شاعر نماها و روشنفكر نماها را نقد كرديم و اين نقد به جامعه شاعرنماها، انقلابي‌نماها و كساني كه فقط ادا در مي‌آورند و هيچ هنري ندارند بود و كساني كه يا از زمان خود عقب و يا دچار توهم هستند و فقط به جاي توانايي ادعا دارند را نقد كرديم و هيچ فرد خاصي مد نظر ما نبوده است.
اين نويسنده در ادامه گفت و گو با فارس گفت: در بخش كلانتري نيز قرار گرفتن يك آدم ضعيف در بحث قدرت مد نظر ما بود و تنها كسي كه در آنجا كار خلاف انجام مي‌داد، «مسعود شصت‌چي» بود كه رفتارهاي غلطش باعث شناسايي‌اش شد.
ژوله درباره بخش‌هاي حذف شده سريال نيز گفت: قرار بود بخش شاعران دو قسمت كامل باشد كه به دليل كمبود وقت، اين قصه جمع‌وجور و تبديل به يك قسمت و چند سكانس شد. در يك مقطع ما كم آورديم و در مقطع ديگر جمع‌بندي ماجرا بود. بخش‌هايي كه به قسمت دوم شاعران اضافه شد، باعث شد، آن قسمت‌ها هم كمرنگ‌تر شود البته از اول قرار بود سريال در 14 قسمت بعلاوه يك قسمت پشت صحنه ساخته شود كه اين اتفاق نيافتاد.
وي درباره تيزرهاي تبليغاتي اين سريال با حضور رضا رشيدپور در دفتر قزاقه‌منديان و نام محمدرضاحسينيان در تيتراژ سريال نيز گفت:بخش‌هاي مربوط به حضور رضا رشيدپور و محمد رضا حسينيان نيز شوخي با فيلم پدرخوانده بود كه در بخشي از آن سربريده يك اسب را در رختخواب يكي از شخصيت‌ها قرار مي‌دهند.
در آن بخش‌ها نيز داستان از اين قرار بود كه رضا رشيدپور بعنوان يك مجري نزد پدرخوانده مي‌آيد و از حسينيان كه مجري و رقيب اوست گله و شكايت مي‌كند. عوامل پدرخوانده براي تهديد آقاي حسينيان يك كله مرغ در رختخواب او مي‌اندازند و او از ديدن اين صحنه وحشت مي‌كند.
وي ادامه داد: انتهاي ماجرا نيز قرار بود زماني كه شصت‌چي از زندان آزاد مي‌شود، علي پروين به استقبال او بيايد كه به دليل اينكه به مسافرت رفته و از دسترس خارج شده بود و ضبط سكانس به عيد افتاده بود، ما از رشيدپور به جاي او استفاده كرديم. همين تغيير انتها باعث شد شوخي مربوط به رشيدپور و حسينيان حذف شود.
وي درباره ساير تعابيري كه از بخش‌هاي مربوط به شعرا شده بود نيز گفت:درباره اين بخش يكسري سوءتفاهمات پيش آمد. مثلاً زمانيكه قرار بود بخش شاعران را بنويسيم، تصميم گرفتيم كه آنها يك حلقه داشته باشند و چون خانه پيمان قاسم‌خاني در منطقه دروس تهران واقع است، قرار شد اسم اين حلقه را دروس بگذاريم يا در دادگاه سروش صحت بعنوان شاكي حاضر شده بود و كمدي‌اش اين بود كه با اينكه بعنوان شاكي حاضر شده، ولي آنجا خود معترض است و دلايل دادگاه را زير سؤال مي‌برد، اين شوخي در همين حد بود كه متأسفانه تعبيرپذير شد.
وي افزود: همچنين ما با اسامي مستعار شاعران شوخي كرديم و نام شاعري كه بزرگداشتش بود را از روي پلاك ماشين انتخاب كرده بوديم يا گريم سعيد پيردوست شبيه انيشتن بود ولي تغبير پيدا كرد در حاليكه من تأكيد مي‌كنم كه ما به هيچ‌وجه در نگارش داستان‌ها به افراد حقيقي توجهي نداشتيم و فقط يكسري رفتارهاي مدعيان شاعري، روشنفكري، عرفان‌هاي سطحي و... نقد شده بود و ما با نگارش اين بخش‌ها فكر كرديم كه شاعران و روشنفكران حقيقي به ياد حواشي اطراف خود ميافتند و كلي هم دلشان از ديدن اين تصاوير خنك مي‌شود.
وي در پايان گفت:ما معمولاً در كارهاي مشتركمان با مهران مديري تم ثابتي داريم كه نقد خودمان و مردم است و قصد داريم يك آينه‌اي جلوي خودمان بگذاريم و رفتارهاي ناشايست خودمان را در آن ببينيم كه يك جور كارهاي روانشناختي و روانشناسي و اجتماعي است و ربطي به مسائل سياسي و..... ندارد.

چند مطلب جالب در مورد مرد هزار چهره و اکران تابستانی همیشه پای یک زن در میان است

    نظرات عالي منجمد

 
                                   
 
ميثم اسماعيلي: اين بار هم مهران مديري سنگ تمام گذاشت و دوباره توانست در ساعت پخش سريالش خيلي از خيابان‌ها را خلوت كند و اينطوري خواسته و نخواسته به ترافيك شهرها هم كمك كرد! به به، به به.
حالا تا يك شش هفت ماهي تكه كلام‌هاي مسعود شصتچي ورد زبان همه خواهد بود. اين هم از آن خصيصه‌هايي است كه خاص خود او و گروه نويسندگانش است.

 مديري كه قبلا در مجموعه‌هاي موسوم به 90 شبي بايد يك 10  15 قسمتي از پخش مجموعه‌اش مي‌گذشت تا بتواند شخصيت‌هاي داستانش را دربياورد اين بار (مثل دو سال پيش و با سريال جايزه بزرگ) ثابت كرد كه مي‌تواند مجموعه‌اي را بسازد كه طبق خواست بينندگانش تغيير نكند و از همان ابتدا تمام داستان و شخصيت و تيپ‌ها تعريف شده باشند. اما اين بار هم انگار كه مد شده باشد خيلي‌ها نشستند تا ببينند مديري پا توي كفش كدام جماعت كرده است كه بروند شكايت كنند! چون خبرگزاري‌ها  همان اوايل فروردين و با پخش تنها چند قسمت از سريال «مردهزار چهره» خبري را روي خروجي‌هاي خودشان گذاشتند با اين مضمون كه اداره ثبت احوال شيراز از مديري و سريالش شكايت كرده است. چيزي كه البته از بس اين روزها زياد شده است چندان هم جدي گرفته نشد. اما به هر حال  در اين دادخواست مواردي به عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله:
انتصاب شخصيت اصلي داستان به عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شيراز و القاي سوءاستفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شيراز. اداره ثبت احوال شيراز كوتاه هم نيامده است و در اين دادخواست، خواستار اعاده حيثيت و دريافت 21 ميليارد ريال به عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت احوال شيراز شده است! واقعا بايد تاسف خورد حتي اگر به فرض منظور آقاي مديري هم همين چيزي باشد كه آقايان گفتند، چه اشكالي دارد؟ تازه مگر كاركرد طنز چيزي غير از بيان مشكلات و ايرادات با بياني خنده آور است؟ مهران مديري هم از اين به بعد بايد برود سراغ همان روستاي خود ساخته اش يعني «برره»  تا به هيچكس برنخورد! 21 ميليارد ريال! بابا اين از كل فيلم هم كه بيشتر شد! مهران مديري بهتر است جمع آوري اعانه را جهت پاسخگويي شروع كند! يكي نيست به اينها بگويد بابا اين يك فيلم است  و يك فيلمساز بالاخره بايد يك صنفي را دستمايه كارش قرار بدهد و و اين لازمه يك كار طنز است.پس به قول خود آقاي شصتچي نظرات عالي منجمد!

    مصاحبه ی جنجالی با توکا نیستانی، لیلی گلستان، رضا رشید پور و امیرمهدی ژوله 


                                       دعوا بر سر " مرد هزار چهره"       

     نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.

   

سریال مرد هزار چهره با همه پیش داوری ها و شائبه ها به اتمام رسید. این گزارش قصد ندارد به تحلیل آن بپردازد و  از اینکه این سریال طنز بوده یا هجو و هزل و یا اینکه مهران مدیری در این سریال خوب ظاهر شده یا نه ، سخنی بگوید. گزارشی که پیش رو دارید اثر امیرهادی انواری خبرنگار فرارو  و در مورد واکنش های فنی است که این سریال به دنبال داشته است.

پس از پخش قسمت مربوط به نیروی انتظامی، آنچه از مهران مدیری و تیم نویسندگانش در اذهان عمومی شکل گرفت، شخصیتی رادیکال و منتقد بود؛ عده ای در این زمان سکوت کردند اما برخی، تهیه کنندگان این سریال را تا مرز شخصیت هایی انقلابی بالا بردند که خط قرمز های نظام را زیر پا گذاشته اند.

اما بلافاصله پس از پخش قسمت مربوط به شعرا و ادبا ورق برگشت؛ بعضی ها که تا قبل از آن مهران مدیری را چهره ای انقلابی دانسته بودند، حالا از وی شخصیتی حقیر ساختند.

در این میان بعضی ها مثل توکا نیستانی که تاحال در مورد این سریال سکوت کرده بودند، مواضع تندی را اتخاذ کردند. توکا نیستانی تعابیری داشت، مثل شباهت نیکی خانم به خانم لیلی گلستان و احمقانه بودن کل متون.

با توکا نیستانی در مورد نظراتش گفت و گو کردیم، سپس به سراغ لیلی گلستان رفتیم و نظر او را جویا شدیم.

امیرمهدی ژوله نیز که در این مدت انتقادها و اهانت های زیادی به وی شده نیز پاسخگو بود؛ وی علاوه بر پاسخ دادن به انتقاد ها و اهانت ها در مورد حذفیات سریال نیز صحبت کرد، بر خلاف آنچه برخی به طور پیش داورانه گفتند روشن شد که حذفیات اصلا سیاسی نبودند و توسط خود کارگردان حذف شده اند. وی همچنین دلایل این حذفیات را نیز یادآور شد.

از طرفی با رضا رشید پور نیز گفت و گویی انجام داده ایم در مورد نقشی که در این سریال داشته و حذف شده است.

متن، احمقانه و نویسنده،بی سواد بود
سریال مرد هزار چهره واکنش های گوناگونی را در بین عامه مردم، همچنین روزنامه نگاران و قشر روشنفکر به دنبال داشت. یکی از شدید ترین مواضع را توکا نیستانی در مورد این سریال اتخاذ کرد. وی برای اولین بار نام نویسنده قسمت بحث برانگیز شعرا مرد هزار چهره را فاش کرد.

در این گفت و گو نیستانی علاوه بر توضیح علت موضع گیری علیه این سریال در مورد نحوه اطلاع از هویت نویسنده موقعیت شعرا می گوید، همچنین وی مسایلی را مطرح می کند که ژوله در گفت و گوی بعدی به آن پاسخ داده است. این گفت و گو را بخوانید.

آقای نیستانی در بخشی از یادداشتی كه در وبلاگ شخصیتان در رابطه با سریال مرد هزار چهره نوشته بودید به ایجاد تصویر مخدوش از فضای فكری طیف فرهنگی كشور اشاره كرده بود، شما به كدام تصویر مخدوش اشاره كرده بودید؟

شما ببینید آقایان 4-5 نفر پیر و پاتال را كه همه همدیگر را استاد خطاب می كنند جمع کرده بودند، پس نمی شود گفت كه یك مشت بچه یه جوجه روشنفكر هستند كه در كافه ها می نشینند و شعر می گویند و می خواهند شاعر باشند.آن ها به یك رده سنی بالایی متعلق هستند. اسم آقای استادی كه با ایشان صحبت می كنند آقای میم تهرانی است. مثل محمود مشرف آزاد تهرانی است. و خانم نیكی در دروس، گالری نقاشی دارد.و شما فكر می كنید به غیر از خانم لیلی گلستان كس دیگری در دروس نمایشگاه نقاشی دارد؟! یك بیت از اشعاری كه به تمسخر می خوانند مستمع را به یاد شعر زنده یاد آقای منوچهر آتشی می اندازد. حتی به نظر من عكس آن استاد مرحومی كه در جلوی میز قرار داشت، شباهت زیادی به مرحوم منوچهر آتشی داشت.

یعنی نشانه های خیلی روشنی از آدم های مطرحی می دهد كه اكثرا هم آدم های بزرگی هستند مثل منوچهر آتشی، محمود مشرف آزاد تهرانی و خانم گلستان. خانم گلستان به عنوان یك نویسنده، مترجم و یك گالری دار من فكر نمی كنم حق كمی به گردن فرهنگ و هنر این مملكت داشته باشند. كار فرهنگی كه خانم گلستان طی سی سال گذشته انجام داده اند فكر نمی كنم به اندازه مجموع خانم ها و آقایانی كه در این سریال كار كردند، مجموعه فعالیت هایشان فكر نمی كنم به اندازه خانم گلستان باشد.

در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند كه چه اتفاق مثبتی در این جامعه بیافتد؟ غیر از این است كه مردمی كه كتاب نمی خوانند می گویند ما كه چیزی از دست ندادیم!

شما در بخشی از یادداشتتان گفته بودید كه این قسمت نوشته امیرمهدی ژوله بوده است، با توجه به اینكه این مجموعه توسط تیم نویسندگان نوشته شد بود و در تیتراژ سریال اشاره ای به نویسنده هر قسمت نمی شد، از كجا متوجه شدید كه نویسنده موقعیت شعرا آقای ژوله است؟

از آنجایی كه من این قسمت را با دوستان آقای ژوله دیدم، با آقای بزرگمهر حسین پور دیدم. آقای حسین پور گفت این قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است، حتی ایشان خوشحال بودند و می گفتند بخش هایی كه مربوط به صحنه های مدیتیشن و ... بوده را از بزرگمهر حسین پور پرسیده(امیرمهدی ژوله) و بزرگمهر حسین پور می گفت برای آنكه این مسایل مسخره نشوند اطلاعات غلط به ژوله داده است.

این یك واقعیتی است، شما آیا تا به حال نویسنده ای را دیده اید كه اهل مدیتیشن باشد، یك مشت صحنه های بی ربط بود. آن قضیه نشریه در آوردنشان با مزه بود، كلا نشریاتی كه این قشر در می آورند به تعداد خودشان هفت نسخه برای هفت نفر است.

شما به عنوان یك طنز پرداز آیا نباید كاری كنید كه اگر عیب و نقصی در جامعه است برطرف شود، این چه دردی است، این (نویسنده) كدام درد را شناخته كه می خواهد درمانش كند.

به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند.

به عنوان كسی كه در وبلاگستان فارسی هستید و یادداشت های شما در بین وبلاگ های فارسی تاثیر گذار است، نظر شما به عنوان كسی كه هم روزنامه نگار است و هم به گفته خودتان مهران مدیری را از نزدیك می شناسید در مورد عكس العمل برخی از وبلاگ ها(خاصه وبلاگ های منتقد) كه به دنبال پخش قسمت های اولیه مرد هزار چهره از مهران مدیری یك چهره رادیكال و منتقد ساخته بودند چیست؟

اصلا این را قبول ندارم، مهران مدیری اصلا چهره رادیكالی ندارد، برای اینكه در تلویزیون جای این بازی ها نیست. این آدم اینكاره نیست، ایران هم جای این بازی ها نیست. كارهایی كه قبلا ایشان كرده اند من دیده ام، كارهای مدیری را دنبال می كردم. مدیری یك استثنا در تلویزیون ما است. او واقعا آدم با استعدادی است، در آن متنی هم كه نوشتم من در این شك ندارم. هم ایشان و هم آقای قاسم خانی و تیمشان، به هر حال اینها توانایی كار را دارند. ولی آقای مدیری به عنوان كسی كه گوشه و كنایه ای بزند و... اصلا در این حد و اندازه ها نیست. دنبال این كارها هم نیست. مگر ایشان همان كسی نیست كه در مجموعه برره بحث غنی سازی نخود را كار كرد؟ مگر ایشان نبود كه بعد از اعتصاب نمایندگان مجلس ششم بخشی مربوط به تحصن ساخت؟ پس ایشان زیاد اهل گوشه و كنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی. مدیری مرد بسیار جذابی است در كارش هم فوق العاده موفق است. آن بخشی هم كه اجرا می كند یك كار تك نفره است و تمام آن سیاه لشكر ها فقط تحت الشعاع بازی ایشان جذاب هستند. من اصلا منكر توانایی ایشان نیستم.

اما تصوری كه مردم در مورد او دارند به عنوان چهره ای كه منتقد است، خیر ایشان اینكاره نیستند و فكر هم نمی كنم كه جرات داشته باشد بگوید من چنین كاری كرده ام.

نظرتان در مورد سریال مرد هزار چهره به طور كلی چیست، اقشار خاصی در این مجموعه مورد نقد قرار گرفتند به نظرتان چرا اینطور بود؟

برای آنها كم خطر تر است، من فكر نمی كنم این یك كار بیاد ماندنی باشد، كما اینكه كارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند. چه كارهایی كه قبل از شب های برره كرد و نه آنهایی كه بعد از آن مجموعه انجام داد آنقدر قدرتمند نبودند كه بتوانیم بگوییم بیاد ماندنی هستند.

یعنی در حافظه كسی هم باقی نمانده است، به نظر من این یك مجموعه سبكی بود برای تفریح آخر شب مردم كه بنشینند و بخندند، و لازم هم هست ساخته شدنش. مدیری هم اینطور برنامه ها را خیلی عالی می سازد.


نه حلقه ادبی داریم نه وقت مدیتیشن دارم
لیلی گلستان، مترجم و نویسنده چیره دست. کسی که به زعم توکا نیستانی از آنجا که وی ساکن دروس است و دارنده تنها گالری نقاشی در منطقه دروس به شمار می رود، کاراکتر «نیکی خانم» که «حلقه دروس» را اداره می کرد کنایه ای به او بوده است. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در ادامه می آید:

با آقای نیستانی در مورد سریال مرد هزارچهره گفت و گویی انجام داده ایم، ایشان معتقد بودند که شخصیت نیکی خانم کنایه به شماست. ما در مورد شما صحبت کرده ایم، نظر خودتان چیست ؟

مرد هزار چهره چیست؟

سریالی در تلویزیون بود که در ایام عید پخش می شد، در این سریال حلقه ای با عنوان حلقه دروس بود، خانمی به نام نیکی خانم آن حلقه را اداره می کرد که گالری نقاشی هم داشت. شما در دروس گالری نقاشی دارید و بعضی ها می گویند که نیکی خانم شما در واقع شما بوده اید.

چون من تلویزیون ندارم، اصلا برنامه های تلویزیون را نمی بینیم، و هیچ چیز در مورد این چیزهایی که شما می گویید نمی توانم بگویم، چون من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم.

با توجه به توضیحاتی که خدمتتان ارایه دادم، و اینکه بعضی ها گفته اند منظور این سریال شما بوده اید، نمی خواهید چیزی بگویید؟

من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!

از سریال بگذریم، شما مدیتیشن کار می کنید؟

اصلا اهل این چیزها نیستم. اعتقادی به این چیزها ندارم.

ببخشید سوال می کنم اما شما حلقه ادبی دارید، از قار کسی حمایت می کنید؟

نخیر، ما صبح تا شب کار می کنیم، اصلا وقت این کارها را نداریم. شاید چون در دروس بوده اینطور فکر کرده اند.

یعنی فکر می کنید سو تفاهم بوده؟

اصلا من نمی توانم در مورد صحبت های شما اظهار نظر کنم. چون حتی اطرافیانم هم که شاید تلویزیون تماشا کنند هم چیزی از اینها که شما می گویید تا به حال به من نگفته اند.

من نقش رضا رشیدپور را بازی می کردم
رضا رشید پور یکی از بازیگران افتخاری این مجموعه اخیرا با مهر مصاحبه ای انجام داده که تا حدی بحث برانگیز بوده است. با توجه به اینکه شائبه حذف برخی قسمت های مرد هزار چهره پیش از این در جامعه وجود داشت. این گفت و گو این شائبه ها را نسبت به قبل شدیدتر کرد. هر چند او در این گفت و گو چیزی در مورد چند و چون نقش حذف شده اش نمی گوید، اما ژوله در مورد حذفیات سریال به طور کامل صحبت کرد. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم.

در مورد نقشی كه در سریال مرد هزار چهره داشتید و گفته می شود كه حذف شده، كمی توضیح دهید؟

اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه حاشیه ایجاد شود، چون اتفاقی است كه افتاده و حالا هم تمام شده. به اندازه كافی مرد هزارچهره حاشیه داشته است.

در مورد علل حذف آن صحبت نمی كنیم، در مورد نقش شما صحبت می كنیم، نقش شما چه بوده؟

یك سكانس دیگر هم بود كه مربوط می شد به موقعیت مافیا، چیز زیاد مهمی نیست كه ارزش خبری داشته باشد. من كماكان نقش خودم بود.

یعنی رضا رشید پور به عنوان مجری شب شیشه ای در این سریال ظاهر شده بود؟

در واقع همان رضا رشیدپور بود، حالا رضا رشید پور هم به نام شب شیشه ای شناخته می شود.

بالاخره مشخص كنید شب شیشه ای بود یا خیر، و آیا در مقابل مجری شب شیشه ای قداره بندیان(فرهنگ) قرار گرفته بود؟

آقای خمسه مقابل من بود، ولی شب شیشه ای نبود. ولی مقابل من آقای قداره بندیان بود.

سكانس آخر سریال كه شما با یك شورلت می آیید و به مسعود شصت چی می گویید كه مهران خودت هستی و... بعدا فیلمبرداری شد؟

بله آن سكانس روز سیزده بدر فیلمبرداری شد. این در واقع جایگزین سكانس قبلی بود.

داخل پرانتز "فرهنگ" توسط کارگردان حذف شد
تا پیش از اینکه توکا نیستانی در یادداشتی بگوید که قسمت مربوط به ادبا و روشنفکران توسط امیرمهدی ژوله نوشته شده است، کسی نمی دانست که هر اپیزود از این سریال توسط چه کسی نوشته شده. از آنجا که این مجموعه توسط گروه نویسندگان نوشته شده بود، گویا تهیه کنندگان آن تمایل چندانی به عنوان کردن نام نویسنده های قسمت های مختلف نداشتند و در تیتراژ سریال هم نامی از نویسنده هر قسمت به میان نمی آمد.

اما توکا نیستانی با افشای نام امیرمهدی ژوله به عنوان نویسنده قسمت شعرا که به گفته خودش توسط یکی از دوستان ژوله از آن مطلع شده بود این جو را برهم زد. نیستانی در گفت و گویی که با "فرارو"  داشت به شدت نسبت به این سریال و نویسنده قسمت مربوط به شعرا موضع گیری کرد تا حدی که نویسنده موقعیت شعرا را «بی سواد» و متن را «احمقانه» توصیف کرده بود. همچنین نیستانی تعابیری از سکانس های مختلف موقعیت شعرا ارایه داده بود.

در همین خصوص با امیر مهدی ژوله گفت و گویی انجام داده ایم. در این گفت و گو ژوله علاوه بر روشن کردن سو تفاهمات در مورد حذفیات این سریال هم صحبت کرده است. این گفت و گو را بخوانید.

آقای نیستانی با اشاره به سابقه فعالیت شما در مطبوعات و بعد وارد شدن به کارهای تلویزیونی گفته بودند که به جای «یک کودک فهیم» باید از صفت «زبل» برای امیرمهدی ژوله استفاده کرد، در مود این اظهار نظر، نظری دارید؟

سابقه من مشخص است، چه در مطبوعات و چه در تلویزیون. جاهایی که کار کرده ام و چیزهایی که نوشته ام همه روشن هستند. خوانندگان شما می توانند خودشان قاوت کنند.

در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.

دوم اینکه توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است. توجه کنید که چون در تیتراژ از گروه نویسندگان نام برده می شود، یعنی تمام مسئولیت ها با گروه نویسندگان است.

وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسید! یکماه و نیم تا دوماه بحث طراحی کل ماجرا را داشتیم، که تصمیم بگیریم چه موقعیت هایی داشته باشیم و مسعود شصت چی در چه موقعیت هایی قرار بگیرد، و در هر موقعیت چه اتفاقی برایش بیافتد.

از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم و هر کسی می نوشت همین اتفاق می افتاد، حالا اینکه شما بیایید و این قسمت را به یک نفر خاص ربط بدهید و قضاوت شخصی و فرا متنی بکنید، فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.

در گفت و گویی که ما با آقای نیستانی داشتیم به چند نکته در مورد موقعیت شعرا اشاره کرده اند، اول اینکه شعرایی که در این قسمت بودند، همگی سن و سال بالایی داشتند، بنابراین نمی توانسته اند نمادی از «جوجه روشنفکرها» باشند، دوم ایشان اعتقاد داشتند میم تهرانی همان محمود مشرف آزاد تهرانی بوده است و سوم اینکه ایشان معتقد بودند از آنجا که کسی به جز خانم لیلی گلستان در دروس گالری نقاشی ندارند، بنابراین خانم «نیکی» که در این سریال حضور داشته است کنایه ای بوده به خانم «لیلی گلستان»، چهارم اینکه ایشان معتقد بودند عکس استاد مرحومی که در کافه بود عکس زنده یاد منوچهر آتشی بوده و قطعه شعر آوانگاردی که در آن جلسه خوانده شده است کنایه ای به اشعار آقای آتشی بوده است در مورد این اظهار نظرها توضیحی دارید؟

بعد از آنکه آن قسمت پخش شد من نه از دوستان مطبوعاتی نقدی شنیدم، نه از جامعه شعرا و نه از حلقه های ادبی تابحال من چیزی نشنیده ام.

فقط آقای نیستانی که به نظر من خیلی کاریکاتوریست خوبی هستند و من خیلی ایشان را دوست دارم و بهشان ارادت دارم این را مطرح کرده اند. من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم.

از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود. داستان موخوره بر اساس داستان یک شاگرد نانوا است که وارد یک کافی شاپی می شود و در شرایطی مجبور می شود شعر بخواند و لیست خرید نانوایی را می خواند. این شاگرد نانوا را به عنوان یک شاعر به قار خودشان می برند و بعد هم دفتر مجله و... کاری هم که ما کردیم دقیقا همین بوده است. موقعی که مسعود شصت چی وارد آن کافی شاپ می شود بزرگداشت یک استادی است. من شوخی کرده ام با اسم مستعار گذاشتن ها. اسم مستعار این استاد مرحوم که بزرگداشتش برگزار شده را اسم پلاک ماشین گذاشته ام.

برای همین اسم استاد را «تهران. میم» گذاشتم، اصلا «میم. تهرانی» نبود! عکسی هم که کار شده بود، عکس یکی از عوامل پیشت صحنه بود. دوم اینکه وقتی که با پیمان طرح این قسمت را کار می کردیم می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم.

چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس، من که تا امروز نمی داستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.

اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط نیما دهقانی(یکی از دوستان) نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو. و من هم از آنها استفاده کردم.

حالا اینکه بگوییم این سری شعرهای آوانگارد بی سر و ته شبیه شعر آقای آتشی است فکر می کنم توهین به آقای آتشی باشد.

ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.

اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.

من در گفت و گوی قبلی که با شما داشتم در مورد همین موقعیت گفته بودم آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.

آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!

در بخش دیگری ایشان در گفت و گو با ما گفته اند که توسط دوست صمیمی شما از نام نویسنده این قسمت از سریال مطلع شدند و اینکه آن دوست صمیمی شما خوشحال بوده که با ارایه اطلاعات غلط به شما، شما را در نوشتن این موقعیت گمراه کرده است، یعنی شما اطلاعات کارتان را از کسان دیگری می گیرید؟

من تکذیب می کنم. موقعی که من در مورد ذکر هایی که در مانترا می گویند از بزرگمهر حسین پور سوال می کردم به من گفت که بعضی از ذکر ها را نگویم چون برای آنها معنای ارزشی دارد و من هم استفاده نکردم. کل قضیه همین بود.

حالا جالب است اگر وبلاگ آقای حسین پور را بخوانید راجب به واکنش استاد یوگایش در مورد این بخش از سریال صحبت کرده، و اینکه استادش از این قسمت خیلی استقبال کرده بوده. و اینکه استاد ایشان گفته بوده که این سریال نشان داده که الان یوگا و مدیتیشن به چه سمت و سویی رفته است و...

آقای نیستانی معتقدند که شما به عنوان یک نویسنده می بایست دردی از جامعه را می شناختید و بعد در جهت درمان ، آن درد را به نقد و چالش می کشیدید، در حالی که در این قسمت هیچ دردی مطرح نشده و چیزی درمان نکرده. جز اینکه دردی به دردهای قبلی هم اضافه شده. ایشان معتقدند این یک متن احمقانه است و توسط یک آدم بی سواد نوشته شده. آیا کار شما صرفا یک مجموعه هجو برای خنداندن مخاطب عام بوده؟

نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.

ولی اینکه ما یک جامعه تعریف کردیم، یک گروه آدم های بیکار و آدم های عشق شاعری، عشق انقلابی گری و عشق مدیتیشن دارند و دایم در حال وقت گذرانی هستند و عدای روشنفکری و عدای عرفان در می آورند. با عدا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیز گوی یک خانم هستند.

ما با مسعود شصت چی جلو می رویم، مسعود شصت چی است که با وسوسه شهرت و قدرت و محبوبیت قرار می گیرد و در این قسمت در وسوسه محبوبیت قرار می گیرد. اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب عدا نشده.

مشخص کنید در این مجموعه شما کدام درد و کژ روی اجتماعی را به نقد و چالش کشیده اید، تا بتوان روی آن عنوان یک کار قوی گذاشت که صرفا عامه پسند نبوده؟

این رفتارها و کردار ها مگر درد نیست، همانطور که خیلی از شعرا و روشنفکرها و ادبا از این موضوع استقبال کرده اند، چون دیده اند از این آدم ها. از این آدم هایی که به روشنفکرها و ادبا و شعرای بزرگ می چسبند و از کنار اینها می خواهند ارتزاق کنند و ادا و ژست و بازی های آن را فقط دوست دارند و در چنته هم هیچ چیزی ندارند.

این آدم ها هستند، که خیلی بی مایه هم هستند. در مورد اینکه حرف داشت یا نداشت، می توانید به سایت ها و روزنامه ها و مجله ها سر بزنید و تحلیل های جدی که در مورد این کار نوشته شده است را ببینید. تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.

از این سریال بخش هایی حذف شده بود؟

خیر.

آقای رشیدپور با خبرگزاری مهر گفت و گویی داشته اند که در آن اظهار کردند که بخضی از نقششان حذف شده؟

بله، نقشی داشت که شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.

قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید و ایشان مسعود شصت چی را اشتباهی بگیرد، منتها آقای علی پروین در سفر بودند و هماهنگی با ایشان میسر نبود.

بنا براین از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کردند و چون از ایشان در این سکانس استفاده شده بود بنابراین نمی شد آن شوخی بماند. بنابراین مجبور شدند آن بخش شوخی با فیلم پدر خوانده را از کل سریال خارج کنند. چون می خواستند از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کنند.

پس این حذف سیاسی نبوده است؟

نه اصلا، همه چیز به همین سادگی بوده!

عبارت داخل پرانتز فرهنگ از نام فامیل قداربندیان جدا شده بود، دلیل این حذف چه بود؟

نمی دانم، ولی مطمئنم موقع نگارش نویسنده به هیچ عنوان هیچ قصدی از نوشتن این عبارت نداشته و هیچ معنا و مفهوم خاصی را نمی رسانده. اما اینکه چرا حذف شده شاید به خاطر اینکه در قسمت های قبلی آن همه حرف و حدیث و شائبه از هیچ درآمده شاید دیده اند که آن ممکن است که شائبه ایجاد کند بنابراین آن را حذف کردند.

چون بود و نبودش هم فرقی نمی کرد و قرار هم نبود از آن استفاده ای شود. بنابراین توسط خود کارگردان در مونتاژ حذف شده، که شائبه ای ایجاد نشود.

                                  فروش میلیاردی نوروزی سینما

فروش کل بیش از ۹۵۰ میلیون تومان برای اکران نوروزی سینماها مهمترین نکته فروش فیلم‌های اکران تهران در نوروز ۸۷ است.
فیلم سینمایی "دایره زنگی" ساخته پریسا بخت‌آور که از آخرین روزهای سال ۸۶ بر پرده سینماها آمده داستان شیرین و محمد را روایت می‌کند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کرده‌اند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند...
در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفی‌نیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوش‌خلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیت‌ساز به ایفای نقش می‌پردازند.
● دایره زنگی
از دیگر عوامل این فیلم که محصول بشرا فیلم است می توان به اصغر فرهادی فیلمنامه نویس، بهمن اردلان صدابردار، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، ایمان امیدواری طراح گریم، مجتبی متولی مدیر تولید، سروناز مستوفی و عبدالله عبدی‌نسب عکاس و مریم نراقی منشی صحنه اشاره کرد. این فیلم پس از ۱۹ روز نمایش ۰۰۰/۵۴۸/۳۸۵ میلیون تومان فروش داشته است.

                                                         اعلام برنامه آينده سينماها
گروه فرهنگي؛ با برگزاري اولين جلسه شوراي صنفي نمايش در سال جديد برنامه آينده سينماها و نيز اکران فعلي گروه عصر جديد مشخص شد.پس از تخلف سينما عصر جديد و نمايش خلاف آيين نامه فيلم «دايره زنگي» در سالن اصلي اين سينما، اعضاي شوراي صنفي نمايش تصميم گرفتند بدون نظر مديران سينما، اکران فعلي و آينده اين سينما را مشخص کنند.به همين جهت قرار شد فيلم پابرهنه در بهشت (بهرام توکلي) از صبح روز چهارشنبه اين هفته در گروه عصر جديد به نمايش درآيد. اين فيلم به مدت سه هفته روي پرده خواهد بود و پس از آن فيلم ايستگاه بهشت (نادر مقدس) روي پرده خواهد رفت.«پابرهنه در بهشت» اولين ساخته بهرام توکلي است که در جشنواره سال 85 به نمايش درآمد و چند سيمرغ بلورين را به خود اختصاص داد. اين فيلم به عنوان اثري متفاوت و متعلق به جريان سينماي نخبه گرا شناخته مي شود. از سوي ديگر قرار شد فيلم «تيغ زن» ساخته عليرضا داوودنژاد نيز به عنوان اکران دوم گروه قدس پس از فيلم «دايره زنگي» روانه پرده سينماها شود.«تيغ زن» از مضموني طنزآميز برخوردار است و رضا عطاران، علي صادقي و لادن مستوفي بازيگران اين فيلم هستند.

پس از پايان اکران «تيغ زن» از اوايل فصل تابستان فيلم «هميشه پاي يک زن در ميان است» ساخته کمال تبريزي در گروه قدس اکران خواهد شد.اين فيلم با توجه به استقبالي که تماشاگران در جشنواره فجر از آن کردند، اميد زيادي به فروش ميلياردي دارد. گلشيفته فراهاني، حبيب رضايي و مهران مديري بازيگران اصلي اين فيلم هستند.همچنين گفته مي شود فيلم «نسکافه داغ داغ» ساخته علي قوي تن نيز پس از فيلم کمال تبريزي در گروه قدس به نمايش در خواهد آمد.اما در گروه آفريقا هم پس از فيلم «مجنون ليلي» فيلم «زن ها فرشته اند» ساخته شهرام شاه حسيني اکران خواهد شد.پيش از اين در روزهاي پاياني سال گذشته از اين فيلم به عنوان اکران نوروزي يکي از گروه هاي سينمايي نام برده مي شد.اما قرار شده تا دومين ساخته شهرام شاه حسيني پس از فيلم «کلاغ پر»، اوايل خردادماه به اکران عمومي درآيد. امين حيايي، نيکي کريمي، مهتاب کرامتي، محمدرضا شريفي نيا و ليلا اوتادي بازيگران اين فيلم هستند.از سوي ديگر فيلم «تلافي» ساخته سعيد اسدي نيز از اواسط ارديبهشت ماه به جاي «به همين سادگي» در گروه استقلال به نمايش در خواهد آمد.قرار بود «تلافي» اکران نوروزي گروه عصر جديد باشد اما با توجه به تخلفات انجام شده توسط اين سينما، قرارداد اکران «تلافي» با گروه استقلال امضا شد.اين فيلم مضموني طنزآميز دارد و حميد گودرزي، نيوشا ضيغمي و سيروس گرجستاني بازيگران آن هستند.

با اينکه اکران آينده چهار گروه سينمايي مشخص شده است، اما هنوز برنامه بعدي گروه سينمايي آزادي معلوم نشده و مشخص نيست پس از پايان اکران «زن دوم» چه فيلمي در اين گروه روي پرده خواهد رفت.ضمناً تغيير روز فروش بليت نيم بها از شنبه ها به دوشنبه ها از ديگر تصميم هاي شوراي صنفي در جلسه روز گذشته بود

 

چند نقد بر مرد هزار چهره

مدير توليد «مرد هزار چهره»:
گاهي متن فيلمنامه ورق به ورق آماده مي‌شد

                   صحنه‌ي پاياني روز سيزدهم فروردين تصويربرداري شد

                              

            

مدير توليد «مرد هزار چهره» با اعتقاد بر اينكه در صورت وجود زمان كافي، اين سريال با كيفيت بهتري روي آنتن مي‌رفت، در عين حال گفت: آن‌چه كه روي آنتن رفت نيز خوب بود.

عبدالرضا شهباززاده، در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: اگرچه زمان پخش و كيفيت «مرد هزار چهره» مطلوب بود، اما كمبود وقت بر كيفيت برنامه‌ها تأثير منفي مي‌گذارد؛ اين درحالي‌ است كه مديران مي‌دانند در طول سال براي مناسبت‌هاي مختلف بايد برنامه‌هايي در قالب‌هاي گوناگون و حاوي پيام‌هاي فرهنگي ساخته شود، ولي متأسفانه زمان كمي را به ساخت برنامه‌ها اختصاص مي‌دهند و فكر مي‌كنند كه برنامه‌سازان در اين مدت مي‌توانند بهترين آثار را ارايه دهند.

وي با بيان اين‌كه فشار زيادي به گروه توليد «مرد هزار چهره» وارد شد، اظهار كرد: معمولا فيلم‌نامه دير به دست ما مي‌رسيد و حتي گاهي متن ورق به ورق آماده مي‌شد؛ همين امر باعث مي‌شد بعضي اوقات ديگر عوامل ساخت، شبانه به ما اطلاع دهند كه به امكاناتي چون اسلحه، خودرو و خانه‌اي بزرگ براي ادامه‌ي تصويربرداري احتياج دارند؛ البته علي‌رغم سختي‌هاي موجود، وسايل موردنياز را آماده مي‌كرديم.

مدير توليد «مرد هزار چهره» درباره‌ي حذف واژه «فرهنگ» از نام خانوادگي يكي از شخصيت‌ها گفت: تيپي كه عليرضا خمسه نقش آن را ايفا مي‌كرد، در ابتدا «قداره بنديان» نام داشت كه به «قزاقمنديان» تغيير كرد. واژه‌ي «فرهنگ» نيز به درخواست‌ شبكه سه از نام خانوادگي اين «كاراكتر» حذف شد.

وي در زمينه‌ي پخش‌نشدن برخي سكانس‌هايي كه در تيزرهاي «مرد هزار چهره‌» ديده شد، اظهار كرد: قرار بود فرد ديگري در صحنه‌ي پاياني سريال با «مسعود» (با بازي مهران مديري) روبه‌رو شود، ولي به علت مهيا نشدن شرايط، از رضا رشيد‌پور در اين سكانس استفاده كرديم؛ بنابراين مجبور به حدف سكانسي شديم كه قبلا رشيدپور در آن بازي كرده بود.

شهباززاده در پايان با بيان اين‌كه صحنه‌ي پاياني «مرد هزار چهره» روز سيزدهم فروردين تصويربرداري شد، گفت: سكانس پاياني در شهرك قدس جلوي دوربين رفت؛ در كل تصويربرداري اين سريال 62 روز به طول انجاميد كه مرحله‌ي اول آن تا پايان سال گذشته انجام شد. اول تا پنجم فروردين‌ماه نيز برخي خرده‌ پلان‌ها به تصوير در آمد.

 

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» (مهران مديري)


ايده اوليه داستان «پخمه» با نگاهي دقيق به جامعه معاصر ايراني شده است

 


سينماي ما- مجموعه نوروزی "مرد هزار چهره" ساخته مهران مدیری، فرورفتن شخصیت اصلی در باتلاق انتظارات دیگران را با نگاهی طنز و همه‌شمول مورد آسیب‌شناسی قرار می‌دهد. مدیری نوروز 87 را با مجموعه‌ای مهمان خانه‌ها شد که نقطه عطف خاص از وجوه مختلف در پرونده خود و گروهش محسوب می‌شود. گام‌های اولیه او برای ورود به عرصه مجموعه‌های دنباله‌دار نوروز دو سال گذشته با "جایزه بزرگ" برداشته شد و او با "مرد هزار چهره" این گام را تثبیت کرد.
او با تکیه بر گروه نویسندگان که در کارهای 90 شبی هم با او همکاری می‌کنند، این بار از تعداد نویسندگان بیشتر بهره برد تا علاوه بر این وجه در عرصه کارهای طنز خود هم قدمی جدید بردارد. پیمان قاسمخانی سرپرست نویسندگان مجموعه که همواره نگاه ویژه به اقتباس در سینما و تلویزیون دارد، ایده اولیه را از کتاب "پخمه" به عاریت گرفت تا با ایرانی کردن آن بر بستر جامعه روز این بار کارشان را در معرض انتقادات از پیش تعیین‌شده قرار دهد.
داستان درباره مردی است (مسعود شصتچی) که بر اثر یک اشتباه در موقعیت اشتباهی قرار می‌گیرد و تخیل‌پردازی دراماتیک نویسندگان این اشتباهی بودن را بسط می‌دهد. همانطور که در آثار قبلی این نویسنده و کارگردان فاصله گرفتن از زمان و مکان واقعی نتوانست تیغ انتقادات را بی‌اثر کند، آنها این بار از ابتدا خود را برای واکنش‌های شدیدتر آماده کرده و دچار خودسانسوری نشدند.
این وجه از جایی خود را آشکار می‌کند که چهار انتخاب ممکن برای قرار گرفتن شخصیت اصلی در موقعیت آنها انتخاب‌هایی جسورانه از طبقات و اقشار قابل انتقاد هستند. پزشکان، نیروی انتظامی، شعرا و مافیا هر چند همه به یک نسبت قابلیت بالقوه برای طنز، انتقاد و البته ما به ازاء واقعی ندارند، اما یک وجه مهم را با خود به کار وارد کردند و آن رسیدن به ترکیب مناسب و متعادل از واقعیت و فانتزی است.
یعنی همان چیزی که می‌تواند یک کار طنز را از تعلق صرف به زمان خود فراتر برد و در عین حال سلیقه‌های مختلف را مورد توجه قرار دهد. مسعود شصتچی کارمند بایگانی اداره ثبت احوال که شیرازی و غریب بودنش در تهران تنها بهانه‌ای می‌شود تا حضور اشتباهی او در قالب شخصیت‌های چهارگانه منطق رئالیستی هم داشته باشد و اساس داستانپردازی سست نباشد. علاوه بر این تعریف اولیه و معرفی شصتچی بر اساس ریشه‌های روانشناختی بنا شود.
او کارمند فراموش شده بایگانی است که به گونه‌ای این وجه در قرار گرفتن او در زیرزمین اداره فاصله‌اش را حتی با کارمندان و روسای اداره و مردم جامعه به گونه‌ای نمادین عمیق می‌کند و بر وجه دیده نشدن و عقده‌های فروخورده او در فراموش‌شدگی تأکید می‌کند. به این ترتیب قرار گرفتن او در موقعیت‌های اشتباهی، هر چند در تضاد با قانونمندی ذاتی او قرار می‌گیرد؛ ولی ریشه‌های جاه‌طلبی را در حاشیه‌ای‌ترین آدم‌ها هم برجسته و نوک پیکان خود را متوجه نقطه‌ای حساس می‌کند.
قصه به گونه‌ای پرداخته شده که در هر موقعیت شصتچی با آدم‌هایی نمونه‌وار از آن قشر مواجه شده و با حرکت ایستگاهی در مدت زمان توقف خود در هر موقعیت با آنها وارد رابطه می‌شود. حرکت از هر موقعیت به ایستگاه بعدی هم گونه‌ای طراحی شده که داستان و درام فراتر از منطق حرکت کند و جنس خاص باورپذیری را به مخاطب خود انتقال دهد و این قرار را تا انتها با مخاطب خود حفظ می‌کند تا انتظار منطقی قوی و محکم برای رفتن شصتچی از یک موقعیت به موقعیت دیگر نداشته باشد.
این نوع طراحی داستان شرایطی به وجود می‌آورد تا شخصیت‌های متعدد و متنوع در روند قصه حضوری کارکردی داشته و در عین حال لزومی به حضور باری به هر جهت آنها برای حفظ منطق داستانی نباشد. حتی پدر و مادر، نامزد و پدر نامزد شصتچی نیز که تنها نخ ارتباطی او از ابتدا تا انتهای قصه هستند؛ تنها چند گذر به آنها زده می‌شود تا یادآوری ضمنی شود، ولی این یادآوری هم به ورطه تکرار نمی‌افتد و از جایی به بعد حذف می‌شود.
انتخاب روایت فلاش‌بک هر چند شیوه‌ای چندان دلچسب نیست ولی در قصه خاص این مجموعه کارکردی مناسب پیدا می‌کند. به این ترتیب چون قصد مجموعه ایجاد تعلیق درباره گرفتار شدن یا نشدن شصتچی نیست، دادگاه ابتدایی فیلم طراحی شده تا در طول 13 قسمت این تعلیق کاذب نباشد که مخاطب را وادار به پیگیری می‌کند، بلکه جذابیت نهفته در بطن هر موقعیت با توجه به آگاهی از پایان او را به دنبال کردن مجموعه "مرد هزار چهره" ترغیب کند.
کارکرد مهم دیگر این شیوه روایت بخصوص در قسمت‌های ابتدایی، آسیب‌شناسی نگاه مردمی در جایگاه قضاوت و داوری است. تصویری مخدوش که افراد مختلف در دادگاه ابتدایی از مرد هزار چهره ترسیم می‌کنند، با آغاز فلاش بک و نشان دادن پیشینه شصتچی و چگونگی افتادن او به دام کلاهبرداری ناخواسته، به تضادی دراماتیک می‌انجامد. از دل همین تضاد است که نقدی عمیق وارد زیرلایه کار شده و به فراخور درک مخاطب، بسطی ویژه پیدا می‌کند.
چهار موقعیت اشاره شده که هر کدام وجهی از نگاه طناز سازندگان را متوجه خود کرده، شرایطی پدید می‌آورد تا فرورفتن آرام آرام شخصیت اصلی در باتلاق انتظاراتی که دیگران از او دارند، با نگاهی همه‌شمول مورد نقد و آسیب‌شناسی در زیرلایه کار قرار بگیرد و در سطح و رویه داستان هم طنز خاص کار مخاطب را درگیر کند.
در این میان برای برجسته کردن نقش نیروی انتظامی و نوعی رفع و رجوع اشتباهی که پرسنل کلانتری مرتکب شده‌اند، حضور مأمور نیروی انتظامی برای دستگیری شصتچی هم به عنوان یکی دیگر از شخصیت‌های محوری در نظر گرفته شده که در موقعیت‌های شاعر و مافیا هم او را ردیابی می‌کند و بیش از هر چیز نوعی برگ عبور گرفتن برای شوخی‌های تند این موقعیت در شوخی با نیروی انتظامی است که البته راهکاری هوشمندانه است!
به این ترتیب دستگیری شصتچی و مهر پایان زدن بر این دور تسلسل که می‌تواند همچنان ادامه پیدا کند، با انتخاب نویسندگان کار زده شده تا ویترین رنگین و البته هوشمندانه خود را برای ارائه تصویری طنز از اقشاری نمونه‌وار تکمیل کنند و البته از عواقب انتقادناپذیری این اقشار هم در امان نمانند.
"مرد هزار چهره" از جهت حضور کاراکترهای متعدد و به تبع آن بازیگران حرفه‌ای مختلف (حتی بیش از "شب‌های برره") در کارنامه مدیری نقطه‌گذاری خاص کرده و همکاری او را با بازیگران برجسته چون علیرضا خمسه که وجهه‌ای خاص در حیطه کمدی دارند را برجسته می‌کند.
به خصوص که خمسه در نقش پدرخوانده مافیا (بابایی) بازی غیرقابل انتظار و متفاوت از جنس بازی که از او انتظار داریم ارائه می‌دهد. وجه مهم دیگر در بازی او الگویی از پیش تعیین شده است که برای بازی در نقش پدرخوانده داشته و او به گونه‌ای باورنکردنی این الگو از پیش تعیین شده را مال خود می‌کند.
درباره حضور ویژه دیگر بازیگران حرفه‌ای که تاکنون با مدیری همکاری نکرده بودند، چون بهاره رهنما و ... هم می‌توان تحلیل و بررسی خاص کرد که باز هم وجهی دیگر از مدیری را برجسته می‌کند و این نکته را که او فقط با گروهی خاص می‌تواند همکاری کند و به نتیجه‌ای درخور برسد، کمرنگ می‌کند.
مجموعه تلویزیونی "مرد هزار چهره" به کارگردانی مهران مدیری نوروز 87 در 13 قسمت هر شب ساعت 23 از شبکه سوم سیما پخش شد.
 سينماي ما

ساداتيان:

جاي <دايره زنگي> در سينماي اجتماعي خالي بود


تهيه‌كننده فيلم سينمايي <دايره زنگي> معتقد است جاي اين فيلم با توجه به داشتن عناصر سازنده اجتماعي در سينماي اجتماعي ايران خالي بوده است.

سيدجمال ساداتيان در اين باره به مهر گفت: <من به عنوان تهيه‌كننده از ابتدا در فيلمنامه <دايره زنگي> پارامترهايي ديدم كه مطمئن بودم با مخاطب ارتباط خوب برقرار خواهد كرد. اين فيلم عناصر سازنده اجتماعي دارد و گمان مي‌كنم در عرصه اجتماعي كشور جاي آن خالي بود. البته مجموع اين پارامترها موجب موفقيت آن شد.>

وي درباره همكاري خود با يك فيلمساز اول افزود: <من و اصغر فرهادي نويسنده فيلمنامه <دايره زنگي> تجربه خوبي در فيلم سينمايي <چهارشنبه‌سوري> با هم داشتيم. خانم بخت‌آور هم در كارنامه خود سريال‌هايي موفق دارد. اين دلايل براي شروع كار كافي بود و مي‌دانستم با وجود اين شاخصه‌ها كار مورد قبول واقع خواهد شد.>

ساداتيان درباره حضور ستاره‌ها و تعدد بازيگران در <دايره زنگي> گفت: <قبل از شروع كار ما به اين تركيب بازيگران رسيده بوديم و خوشبختانه بيشتر بازيگران مد نظر ما با حضور در فيلم موافقت كردند. فكر مي‌كنم همه انتخاب‌ها درست بود و همه در جاي خود قرار گرفتند و بازي خوبي ارائه دادند. رضايت آنها كه فيلم را ديده‌اند نشان از انتخاب درست عوامل است.>

وي در ادامه اظهار داشت: <فيلم سينمايي <دايره زنگي> اثري مفرح است كه مخاطب با برقراري ارتباط با لايه ابتدايي فيلم قطعا از آن لذت مي‌برد. عده‌اي از مردم نيز بعد از ديدن فيلم با لايه دروني آن ارتباط برقرار مي‌كنند. فيلم ساختاري متفاوت و چندلايه دارد كه عوام به لايه بيروني و عده‌اي ديگر نيز به لايه دروني آن توجه نشان مي‌دهند.>

در خلاصه داستان <دايره زنگي> كه از آخرين روزهاي سال 86 بر پرده سينماهاي تهران و شهرستان‌ها رفته آمده است: شيرين و محمد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير خودرويي را كه با آن تصادف كرده‌اند تأمين كنند. اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي‌دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.

مهران مدیری و موسیقی +مرد هزار چهره از نگاه جام جم

    سلام دوستان

کلی مطلب تو این پست گذاشتم

همشو بخونین خیلی جذابه  آخریشم در مورد سانسوره

پستهای قبلی  رو  هم بخونین

تولد استاد رو هم دوباره تبریک میگم

 

       چند تا مطلب از جام جم راجع به "مرد هزار چهره" میذارم اینم بخونین

مهران مديري
مهران مديري با يك پيشنهاد خواننده شد. فردين خلعتبري آهنگساز به مديري پيشنهاد كرد كه خواننده شود و به اين ترتيب فعاليتش در عرصه موسيقي هم شروع شد. مهران مديري در اين باره مي‌گويد:«قبل از آن براي خودم توي حمام مي‌خواندم، ولي تشويق‌هاي فردين خلعتبري باعث شد خواننده شوم. فردين دوست قديمي من است.» سال 79 بود كه آلبوم اولش را روانه بازار كرد؛ كاستي كه در آن مرحوم بابك بيات هم آهنگسازي كرده است:«همكاري با مرحوم بيات باز هم پيشنهاد فردين بود و همين موضوع باعث شد با ايشان ارتباط برقرار كنم. يك روز به خانه‌اش رفتم و موضوع را با او در ميان گذاشتم. بعد يكي دو ترانه را همان‌جا تمرين كرديم و اين شد كه با ايشان همكاري داشتم.» مديري اخيراً به خواننده تيتراژهاي سريال‌هايش تبديل شده و معمولاً بينندگان تلويزيوني صداي مديري را از اين طريق مي‌شنوند، اتفاقي كه ممكن است در سريال جديد اين كارگردان هم بيفتد. او سه سال پيش اولين كنسرتش را برگزار كرد كه با استقبال چشم‌گيري هم روبه‌رو شد. مديري در اين رابطه مي‌گويد:«يك كنسرت در سالن ميلاد داشتيم و يك كنسرت هم در امارات. البته در كنسرت اركستر سمفونيك هم حضور داشتم كه تجربه جالبي بود.» او در مورد چگونگي كارهايش در عرصه موسيقي ياد آور مي‌شود:«ما ابتدا شروع مي‌كنيم به جمع‌آوري ترانه‌ها. اين كار به عهده افشين يداللهي است. با كمك او اين كار را مي‌كنيم و بعد كم‌كم كار آهنگسازي و ديگر كارهاي آن انجام مي‌شود.» سال گذشته در جشن دنياي تصوير جايزه بهترين ترانه را براي سريال باغ مظفر دريافت كرد و دو بار هم براي اجراي ترانه روي صحنه رفت و به شوخي گفت:«جايي كه محمد اصفهاني نشسته است، من غلط مي‌كنم خوانندگي كنم!» با اين وجود، او در اين جشن ترانه سريال شب‌هاي ببره را لب‌خواني كرد و يكي از كارهاي تازه‌اش را هم به‌صورت زنده و با پيانو اجرا كرد. مديري آن شب گفت كه براي اجراي اين ترانه پيانو خريده و به سالن وزارت كشور آورده و بعد از پايان مراسم حاضر است آن را بفروشد، به شرطي كه مشتري‌اش پيدا شود!

                    

به‌به،  چه مي‌كنه اين مهران مديري‌

آقاي قاضي من بيگناهم، همش تقصيرآقاي جندقي بود كه به من لذت عبور از چراغ قرمز را چشاند، تقصير خاندان طبيبيان بود كه به من نشان داد شهرت چه لذتي دارد، تقصير معاون كلانتري بود كه به من نشان داد قدرت، عجب چيزي است، تقصير شاعران الكي خوش بود كه به قول زنده‌ياد حسين پناهي به من نشان دادند كه با شعر مي‌توان از جهنم زندگي بهشت ساخت و تقصير خانواده قزاقمنديان  بود كه به من نشان دادند با ثروت و پول هرچند از راه خلاف به دست آيد چه زندگي مجللي مي‌توان داشت. آقاي قاضي من اصلا خودم نمي‌خواستم اينجوري شود، ديگران با ساده لوحي خود مرا به راه‌هايي بردند كه اصلا فكرش را هم نمي‌كردم.  من آدم بدي نبودم شرايط باعث شد تا من بد شوم و بد فكر كنم و هوس سوء استفاده به سرم بزند.

مرد هزار چهره بار ديگر توانايي مهران مديري را به رخ همه كشيد و نشان داد كه او در زمينه ساخت سريال‌هاي كمدي  بسيار توانمند  است و از طرفي نشان داد كه پيمان قاسم‌خاني و گروه نويسندگانش به اطراف خود به خوبي نگاه مي‌كنند و به اصطلاح زير باد خنك كولر و يا كنار گرماي شومينه متن سريال نمي‌نويسند، آنها با دقت به اتفاقات جامعه و ‌آدم‌هاي آن مي‌نگرند و با كاربردهاي طنز آشنا هستند اثري مي‌سازند كه هم مردم را بخنداند و هم آنها را وادارد كه كمي ‌فكر كنند و ‌آدم‌هاي شبيه مسعود شصتچي را در اطراف خود شناسايي كنند و براي نمونه بگويند، محاكمه اين آدم چقدر شبيه محاكمه‌هاي اوليه شهرام جزايري است.  در اين ميان فقط بايد كمي ‌دل به دل مردم خونگرم و دوست داشتني شيراز داد و به آنها گفت، زياد ناراحت نباشيد و جوش نياوريد. باز هم خدا پدر سازندگان سريال مرد هزار چهره را بيامرزد كه صفا و صميميت شيرازي‌ها را به نمايش گذاشتند،  شصتچي فقط مي‌گويد من اهل شيرازم، نه لهجه شما را ناجور ادا مي‌كند و نه بزرگان شما را دست مي‌اندازد، او فقط از ديگران شكايت مي‌كند كه او را گول مي‌زدند

قاب خوانندگان‌
                                                  مديري در چهره جديد
 
                                
 
شايد همواره يك حادثه و يك اتفاق بسيار آني و پيش پا افتاده، بستر مناسبي براي حوادث و وقايعي خاص مي‌شود، وقايعي كه معمولا در قصه‌ها و داستان‌هايي كه نام مهران مديري در‌ آن به چشم مي‌خورد كم نيستند. نوروز امسال مجموعه‌اي ديگر از ساخته‌هاي مهران مديري بر روي آنتن شبكه سوم سيما رفت كه به مانند ساخته ديگر اين كارگردان داراي افت و خيزهاي متعددي بود، مجموعه‌اي با عنوان «مرد هزار چهره»، قصه، آغازي پر حرارت دارد، شروعي كه بيننده با ديدن پلان‌هاي نخست آن بشدت علاقه‌مند پيگيري‌آن مي‌شد، اما ديري نگذشت كه در همان بخش‌هاي نخست قسمت اول، مرد هزار چهره تبديل به يك داستان خطي ساده بدون كمترين افت و خيز گشت. البته وجه تمايز اين سري از ساخته مهران مديري، برپايي يك موضوع و يك محور كل در داستان بوده.

كساني كه ساخته‌هاي اين هنرمند را ديده‌اند مي‌دانند كه معمولا، مديري در طول سريال، خط اصلي داستان را (كه براساس نياز و استقبال مخاطب است) تعيين مي‌كند اما اين بار، در مجموعه «مرد هزار چهره» انصافا چنين نبوده و كاملا داستان داراي چارچوب دقيق و رساي دراماتيك مي‌باشد.

نكته ديگري كه باز بر اين مجموعه حائز اهميت است چرا كه در مقام قياس با ديگر ساخته‌هاي مديري، آثار قبلي او از اين حيث رنج مي‌برد، ورود دقيق مديري به حوزه طنز است. در «مرد هزار چهره» جايگاه اصلي طنز بدقت و ظرافت خاص لحاظ شده. داستان با شروع هيجاني و فضاي سنگين ورود يك متهم آغاز مي‌شود، متهمي كه با تكرارهاي متعدد پلان‌هاي نخست تاكيد برهزار چهره بودن او هست، وقتي دادگاه تشكيل مي‌شود و متهم به پشت تريبون مي‌رود، مخاطب ناگهان شوكه مي‌شود، چراكه با شخصي ساده با بياني آرام و شكسته روبه‌رو مي‌شود كه خيلي در نگاه اول، جسارت و خلاف به او راهي ندارد. از اينجا داستان شروع به يك حركت روايي ساده مي‌كند و متهم خود را با رويكرد خاص اخلاقي‌اش معرفي مي‌كند. او خود را كارمند منضبط و دقيق اداره ثبت احوال معرفي كرده و چگونگي ورودش به حوزه‌هاي خلاف را تعريف مي‌كند. يك درخواست نابجا در شب خواستگاري‌اش از سوي پدر زن آينده‌اش، به ناگهان مسير آرام و هموار زندگي او را سخت و پيچيده و درهم مي‌كند. اين ورود به بحث اگر چه  به كندي و سردي همراه است، اما در طول قصه با جذابيت همراه است.

در «مرد هزار چهره» با وجودي كه اين پتانسيل وجود داشت تا قصه با نوسان و جذابيت‌هاي خاص توامان شود، اما شايد به دو دليل عمده، كمي رنگ باخته است. اول نوع حركات و برخوردها كه ديگر در كارهاي مديري كاملا كليشه‌اي و تكراري شده، تكه كلام‌ها، حركات چهره و بدن، نوع نگاه‌ها، مكث‌ها، هر كسي را به ياد مجموعه‌هاي پاورچين و شب‌هاي برره و باغ مظفر مي‌اندازد مثلا سكوت‌هاي همراه با تعجب و نگاه‌هاي خاص مديري به دوربين واقعا تبديل به يك اثر تكراري محض شده، دوم قائل شدن بر شخص به عنوان كاراكتر اصلي و تاثيرگذار در«مرد هزار چهره» مخاطب شاهد است كه از اول قصه تا پايان همه چيز حول يك شخص يعني مرد هزار چهره با بازي مديري مي‌چرخد. البته اين درست است كه با توجه به نام و محور قصه اين اصل بايد رعايت شود، اما آيا اين امر براي يك مجموعه 13 قسمتي چند صد دقيقه‌اي هم صادق است؟ آيا باعث دلزدگي و خستگي براي بيننده نمي‌گردد؟ البته  گويا اين جزيي از روند هنري «مديري» است چرا كه در اكثر مجموعه‌هاي طنز وي همه چيز معطوف به چند شخصيت و آن هم حول شخصيت محوري با بازي خودش مي‌چرخد.

به هر حال در يك جمع‌بندي كلي، «مرد هزار چهره» با دارا بودن يك داستان و موضوعي قوي اگر پردازش دقيق و هنري  فني كاملي مي‌شد و كليشه‌هاي تكراري در آن حذف مي‌شد، قطعا به عنوان بهترين اثر تلويزيون در نوروز 87 بايد از آن ياد مي‌كرد.

           محمد عرفان كلاكي‌

                       هنرمندان از كارنامه موفق تلويزيون مي‌گويند

گروه رسانه- مهدي‌غلا‌محيدري: امسال تلويزيون تلاش كرد با انبوهي از سريال‌ها و فيلم‌هاي مختلف مخاطبان را پاي اين جعبه جادو بنشاند؛ تلاشي كه البته با واكنش‌هاي مختلفي هم روبه‌رو شد.

سيروس مقدم، رامبد جوان، مهران مديري و جواد رضويان هنرمنداني بودند كه‌ آثارشان از شبكه‌هاي مختلف به آنتن پخش سپرده شد

مهران رسام، تهيه‌كننده تلويزيوني با توضيح اين كه اصولا برنامه‌هاي عيد تلويزيون بايد شاد باشد، مي‌گويد: فكر مي‌كنم مرد هزار چهره توانست به اين مهم چهره عمل بپوشاند و اثري خلق كند كه مخاطب با ديدن آن شاد شود

بهرام عظيمي، انيماتور و كارگردان شناخته شده برنامه‌هاي انيميشن در اين‌باره مي‌گويد: 

سريال مرد هزار چهره هم ايرادهايي از سر شتاب‌زدگي داشت كه در اكثر سريال‌ها و بخصوص تله‌فيلم‌هاي 90 دقيقه‌اي هم آن ايرادها به چشم مي‌خورد.  خود من كه بهترين سريال‌ها را يك بار بيشتر نمي‌ديدم، تكرار آن را در روز بعد مي‌ديدم.

محمدتقي فهيم هم درباره برنامه‌هاي نوروزي سيما مي‌گويد:

مرد هزار چهره» را موفق‌تر از ساير سريال‌هاي نوروزي ذكر و اظهار مي‌كند: مديري با نوآوري در آخرين ساخته خود با استقبال مخاطب مواجه شد؛ از سوي ديگر در «مرد هزار چهره» كمتر شاهد سطحي‌نگري‌هاي موجود در داستان سريال‌هاي قبلي او بوديم. فهيم مي‌افزايد:‌ در مقايسه با ساير سريال‌هاي نوروزي، «مرد هزاره چهره» تلفيقي از كمدي موقعيت قوي با طنز كلامي‌ خوب بود.

وي در ادامه مي‌گويد: در مرد هزار چهره به گرايش‌هاي مختلف اجتماعي به خوبي و به‌طور غيرمستقيم پرداخته و حتي به سطوح بالاي مديريتي اشاراتي شده بود. 

بهروز مفيد، تهيه‌كننده تلويزيوني هم با توضيح اين‌كه شبكه‌هاي مختلف سينما در ساخت و ارائه فيلمها و سريال‌هاي نوروزي موفق عمل كرده‌اند، مي‌افزايد: در ميان سريال‌هاي نوروزي مرد هزار چهره، كار مهران مديري را دوست داشتم، پيامك از ديار باقي هم كار خوبي از آب درآمده بود، اما انگار قسمت‌هاي آخر آن كمي كشدار شده بود.

 

            


 

بازتاب سريال‌هاي نوروزي در سايت‌ها و وبلاگ‌هاي فارسي زبان‌
 
                        اینترنت در تسخیر مرد هزار چهره
 
گروه رسانه- رضا استادي: قطار پرشتاب رسانه‌ها ديگر پشت هيچ چراغ قرمزي متوقف نمي‌شود. تعطيلي دو هفته‌اي ابتداي سال شايد براي نشريات مكتوب و رسمي كشور يك مرخصي طولاني محسوب شود، اما براي سايت‌ها و وبلاگ‌هاي غيررسمي، هر سوژه‌اي مي‌تواند دستمايه يك جريان خبري باشد كه ديدگاه‌هاي مختلفي را به چالش مي‌كشاند. اين بار اين اتفاق درباره سريال‌هاي نوروزي سال 87 رخ داد. كافي است عبارت «سريال‌هاي نوروزي» را در يكي از موتورهاي جستجو تايپ كنيد تا با حجم زيادي از مطالب منتشر شده روي فضاي مجازي اينترنت درباره اين سريال‌ها مواجه شويد. اين همان موضوعي بود كه در روزهاي اول نوروز، به موضوع «داغ» سايت‌هاي مختلف تبديل شد. در ميان 4 سريال نوروزي، «مرد هزار چهره» بيش از ديگر سريال‌ها مورد توجه سايت‌ها قرار گرفت. يكي از سايت‌هاي اينترنتي در همان روزهاي اول درباره سريال‌هاي نوروزي نوشت: «عيد نوروز، زمان ديد و بازديد و سفر است و برخلاف ماه رمضان، مردم در خانه منتظر سريال ننشسته‌اند بنابراين بايد برنامه‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني نوروز در جذب مخاطبان، رقابت سنگين‌تري داشته باشند.» نويسنده در ادامه مطلب خود اشاره كرده بود: «پيمان قاسم‌خاني در سريال مرد هزار چهره، مانند مارمولك از الگوي جابه‌جايي استفاده كرده در سينما استفاده شده و معمولا جواب مثبت داده است. در مارمولك يك دزد در لباس يك روحاني از زندان فرار مي‌كند و بعد مجبور مي‌شود در هيئت يك روحاني زندگي كند. اين اجبار بتدريج منش او را تغيير مي‌دهد و از او انساني نيك و تاثيرگذار مي‌سازد.... البته نام بردن از برخي حرفه‌هاي مختلف باعث برانگيخته شدن اعتراض‌هايي به اين مجموعه نيز شده است. به عنوان مثال سازمان ثبت احوال شيراز شكايتي از عوامل ساخت اين سريال كرده و ادعاي غرامت 21 ميليارد ريالي براي جبران لطمات معنوي وارد شده به اين دستگاه در اثر پخش سريال مرد هزار چهره شده است... سايت ديگري ادعا كرده است در يكي از قسمت‌هاي پخش شده از اين مجموعه كه به انتقاد از محافل شاعرانه در ايران مي‌پردازد، از گريم مشابه و حتي نام مشابه يكي از شاعران معاصر ايراني كه بتازگي درگذشته، استفاده شده است.» آنچه سبب شد سريال مرد هزار چهره در اين روزها مورد توجه رسانه‌ها قرار گيرد، نگاه انتقادي و طنز گونه اين سريال به قشرهاي مختلف اجتماعي بود. در سال‌هاي گذشته، هيچ مخاطبي به ياد ندارد كه سريالي با مضمون طنز و با اين ميزان از اغراق را درباره مشاغلي همچون: پزشكان، نظاميان و... ديده باشد.
   
گفت‌و‌گوي مشروح فارس با مديرتوليد مجموعه «مرد هزار چهره»
 
                         حذفيات «مرد هزار چهره» سياسي نبود
 
خبرگزاري فارس: مدير توليد مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» به كارگرداني «مهران مديري» ضمن اشاره به اين كه اين مجموعه وارد بازي‌هاي سياسي نشده است، گفت: بخش‌هايي از اين مجموعه به دليل كمبود زمان در مونتاژ حذف شد
 
 
عبدالرضا شهباززاده در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس درباره تبديل سريال «مرد هزار چهره» از 15 قسمت به 13 قسمت و حذف بخش‌هايي از آن گفت: ما زمان زيادي براي توليد نداشتيم و بخش‌هايي از مجموعه نيز كه تصويربرداري شده بود در زمان تدوين به علت كمبود وقت كنار گذاشته شد.
وي افزود: گروه در فرصت خيلي كمي ساخت كار را آغاز كرد و در ميانه راه به جايي رسيديم كه به دليل عدم زمان كافي ديگر نتوانستيم اين مسير را ادامه دهيم و آن طور كه بايد اين 15 قسمت را كامل ضبط كنيم. مثلا بخش‌هايي كه در تيزرهاي تلويزيوني سريال با حضور رضا رشيدپور پخش شد، از جمله آن موارد است. زيرا ما نرسيديم كه پايان سريال را آن طور كه بايد ضبط كنيم به همين دليل پايان آن را تغيير داديم و صحنه‌هاي اضافي را كه با تغيير پايان بي‌ربط شده بود، از كار درآورديم.
وي در ادامه گفت: امااز آنجاييكه تيتراژ سريال از قبل ضبط شده بود و سازنده آن در انگلستان به سر مي‌برد ما نتوانستيم اسامي افرادي را كه حذف شده بودند از تيتراژ خارج كنيم.بخش حضور رضا رشيدپور در خانه شخصيت قذاقه منديان نيز كه در تيزرهاي تلويزيوني پخش شده بود به همين دليل از مجموعه حذف شده بود.
وي با بيان اينكه اگر ما فرصت كافي براي ساخت داشتيم مخاطبان انتهاي سريال را به شكل ديگري مي‌ديدند، ادامه داد: در اين مدت شايعات زيادي مبني بر حذفيات سريال به وجود آمده كه هيچكدام صحت ندارد وبخش هايي كه حذف شد حاوي هيچ نكته خاصي نبود و لطمه‌اي به داستان اصلي سريال نمي‌زد.
وي تصريح كرد: يكي از مشكلات ما به تصميم گيري‌هاي سازمان صدا و سيما برمي‌گردد كه در پايان دقايق اضافه انتظار شوتي را از ما دارند كه به گل نيز تبديل شود و با اين كه مي دانند ما هر سال مناسبت هاي ثابتي را داريم در انتخاب فيلمنامه و شروع كار ساخت تعلل مي كنند و كار را براي سازندگان مشكل مي‌كنند.

**«مرد هزار چهره» وارد بازي‌هاي سياسي نشده است

شهباززاده با اشاره به اينكه «مرد هزار چهره» سريالي است كه اگر كسي بخواهد آن را نقد كند بايد با چشم باز اين كار را بكند، ادامه داد:مهران مديري كارهاي بسياري مانند ساعت خوش، نقطه چين، پاورچين و.... ساخته كه همه آنها بايد در يك كفه و اين سريال در يك كفه قرار گيرد. اين سريال داستان ويژه‌اي داشت كه هركسي با هر تفكر و سليقه شخصي مي‌‌تواند آن را به موضوعات مختلفي ارتباط دهد و بنابر تفكرات خود آن را تعبير كند اما بايد بگويم كه سازندگان اين اثر آن را سواي مسائل سياسي ساخته‌اند و به هيچ جبهه و جناح سياسي وصل نبود و اين از كوتاه عقلي برخي است كه سريال را به مسائل اين چنيني ربط مي‌دهند.
وي افزود: بسط دادن قصه‌هاي سريال به موضوعات مختلف بسته به تفكرات آدمهاست. به دليل حساسيت‌هايي كه روي اين سريال بود، آن را افراد بسياري ديدند تا به پخش رسيد و اگر مشكل خاصي در آن بود مطمئن باشيد كه به پخش نمي‌رسيد. هدف ما در مجموعه «مرد هزار چهره» بيان دردهاي جامعه به شكلي بود كه دور از آلودگي‌هاي حاشيه‌اي باشد.اگر بخواهيم موضوع آن را در جامعه بسط بدهيم هستند كساني كه در جامعه كلاه‌برداري مي‌كنند و اشتباه در جاي خود قرار مي‌گيرند و هيچ مساله دور از ذهني نيست.

** مهران مديري با مرد هزار چهره دوباره متولد شد

مدير توليد مجموعه «مرد هزار چهره» در ادامه گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت:مهران مديري يكي از شاهكارهاي خود را با بكارگيري نيروهاي خوب و حرفه‌اي سينمايي ساخت و او با مرد هزارچهره دوباره متولد شد.يك كارگردان زماني مي‌تواند موفق باشد كه هر كارش با ديگري متفاوت باشد. مثلا مرحوم علي حاتمي هر كارش با ديگري فرق مي‌كرد و اينها نشانه پيشرفت فيلمساز است و مخاطبان خود را هم داشت همانطور كه «مرد هزار چهره» در ايام نوروز بيش از 90 درصد مخاطب داشته است.
وي اظهار داشت:اگر آقاي مديري در همان ساخت پلاتو و برنامه‌هاي 90 شبي باقي مي‌ماند مطمئن باشيد كسي از او تشكر نمي كرد و همه مي‌گفتند او كارگردان 90 شبي است و كار خود را انجام مي‌دهد.ولي همين قدر كه به خود جسارت داده تا با بازيگران سينما كار كند و قصه‌اي بسازد كه آخرش مشخص نيست، ريسك بزرگي بود.
شهباززاده تصريح كرد: او از جمله افرادي است كه حداقل كارگرداني را به نحو احسن مي‌شناسد و بازي گرفتن از بازيگر را بلد است. مثلا عليرضا خمسه در بازي‌هاي آخر خود، خمسه باقي مانده بود اما در «مرد هزار چهره» به «قذاقه‌منديان» تبديل شد و تفاوت بسياري با نقش‌هاي قبلي‌اش داشت كه نحوه ارائه كار و بازي گرفتن مهران مديري را نشان مي‌دهد.اين مجموعه پروژه‌اي بود كه مهران مديري آن را به درستي هدايت و ثابت كرد كه مي‌تواند.

** مرد هزار چهره با هر موضوع ديگري مي‌توانست حساسيت‌برانگيز باشد

وي در ادامه درباره ريسك كردن مهران مديري در انتخاب مشاغل به كار گرفته شده در اين سريال نيز گفت: هر موضوع و سوژه‌اي در فيلم‌ها و سريال‌ها به كار گرفته شود، پس از مدتي به موضوعي براي بحث تبديل مي‌شود همانطور كه قبلا هم اتفاق افتاده است و ما دست روي هر موضوعي مي‌گذاشتيم احتمال ايجاد حساسيت در آن مي‌رفت.
وي ادامه داد: با توجه به همه اين مسائل ما پيش از شروع كار، فيلمنامه را براي نيروي انتظامي فرستاديم و آنها، به طور كامل آن را خوانده و ارزيابي كردند.اگر يك فيلمساز بخواهد يك فيلم خوب بسازد بايد به مسائل و مشكلات جامعه خود نيز بپردازد و درد آنها را بيان كند و اگر بخواهيم با اين تفكرات فيلم بسازيم نمي‌شود. هدف ما اين بود كه هم مردم تفريحي داشته باشند و هم سريال مطلبي را برساند كه يك آدم خوب هم مي‌تواند در شرايط مختلف بد شود.

** مديري با «مرد هزار چهره» به دنياي چند فضايي پا گذاشت

شهباززاده در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس درباره دلايل موفقيت سريال «مرد هزار چهره» نيز گفت: همين قدر كه مهران مديري از يك فضاي بسته و 90 شبي خود را به فضاي ديگري در لوكيشن‌هاي ديگر قرار داده و خود را با آنها وفق مي‌دهد شاهكار است. چون كار مشكلي است كه از كار پلاتو به خيابان بيايي و ازدحام جمعيت را ببيني. من كارگردان‌هاي بسياري را ديده‌ام كه در اين شرايط كار خود را نيمه كاره رها كردند.
وي افزود: «مرد هزار چهره» در دقيقه 90 بدون سناريو ساخته شد و در لحظه اعلام مي‌كردند كه به چه چيزي نياز دارند. آوردن آن همه سلاح و ماشين پليس سر صحنه شوخي نبود و كار سختي است. ضمن اينكه ما در لوكيشن دادگاه كه در سالن اجتماعات كاخ دادگستري بود، 600 هنرور داشتيم كه كار بسيار مشكلي است. جمع آوري و گرفتن پلان از اين همه آدم كار طاقت فرسايي است.
وي با بيان اينكه مديري از تك فضابودن خارج شده و فضاهاي متفاوتي را در اين سريال تجربه كرده است، گفت: او فضاشكني كرد كه باعث جذب بيننده به تلويزيون مي‌شود البته طراحي صحنه و لباس مجموعه نيز در جاي خود كار مشكلي بود. فضاهاي خانه قداره بنديان زمان بسياري را به خود اختصاص داده بود و همچنين لوكيشن بيمارستان جاي تميزي انتخاب شده بود تا مخاطب را زده نكند. براي پيداكردن دادگاه مورد نظرمان نيز به همراه تهيه كننده حدود 25روز وقت گذاشتيم تا دادگاه واقعي پيدا كنيم درصورتي كه ساختن دادگاه براي ما كار سختي نبود ولي چون با اين كار مخاطب بيشتر جذب صحنه ها مي‌شود و كار ملموس تر و واقعي‌تر مي شود، مهران مديري همه تمهيدات را به نحو احسن چيد

شما روی خط هستید... تولدتون مبارک!

صامده:سلام .امروز آقای مدیری تلفنی با برنامه ی تازه ها حرف زدن.من متن گفتگو رو براتون می ذارم.

شما از شنیدن "تولد" چه حسی بهتون دست می ده؟

(بعد از مکث)... چیزی به ذهنم نمی رسه.

نه کلا با شنیدن کلمه ی تولد چه حسی پیدا می کنید.برای بعضی ها مثل شکفتنه.یا بهشون انرژی مثبت میده.شما چی فکر می کنید؟

اگه آدم فرد مفیدی برای دیگران باشه آره.ولی اگه فرد مفیدی نباشه بودن یا نبودنش فرقی نمی کنه.

شما بیشتر در کارهای طنز دیده می شید.طنز براتون مهمتره؟

نه .من کار جدی و تئاتر هم داشتم.برام فرقی نمی کنه.

مردمزیاد استفاده می کنن.اینا رو براتون می نویسن یا خودتون می گید؟

نه.کسی نمی نویسه.در طول کار پیش میاد.ما هم ادامه اش می دیم.

خودتون به این تکیه کلام ها عادت نمی کنید؟ بعدا چجوری ترکشون می کنید؟

اونها فقط مال زمان کاره.تو زندگی واقعی اصلا نمی گمشون که بهشون عادت کنم.

شما سینماو تئاتر هم می رید یا ترجیح می دید توی خونه سی دی فیلمها رو ببینید؟

من اصلا فرصتش رو ندارم.بله معمولا سی دی فیلمها رو می بینم.

به نظرتون این کار خوبیه؟

نه اصلا خوب نیست.آدم باید بره سینما.

پس چرا خودتون ای کار رو می کنید؟

من مجبور می شم.واقعا فرستش رو ندارم...

شما بر خلاف کارهایی که دارید خیلی جدی هستید.در برخورد با مسائل زندگی هم همینقدر جدی هستید؟

بله.

پس من دیگه چیزی نمی گم!... یه سبد گل یه آسمون ستاره تقدیمتون می کنم و تولدتون رو هزاران بار بهتون تبریک میگم. باهاتون خداحافظی میکنم.

خیلی ممنون من هم برای شما آرزوی موفقیت می کنم.

تولد یک پروانه...

از شبنم عشق خاک آدم گل شد            صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق بر  رک  روح زدند         یک قطره از آن چکید و نامش دل شد

 

 

یادم میاد یه بار آقای مدیری تو یکی از مصاحبه هاش گفته بود: " 

 

همیشه از من می پرسن چند سالته یا چندتا بچه داری.مطمئن باشید من

 

 نه سنم تغییر می کنه; نه تعداد بچه هام". ولی ایشون خبر نداشت که

 

برای طرفدارهاش, تاریخ تولدش هنوز یه سواله.ولی واقعا برای من و

 

 تو چه فرقی می کنه. برای من و تو مهمتر از اینا; اینه که الان هست.

 

 الان هست این عزیز , این بزرگ , این انسان به حق صادق , به حق

 

 شریف , این به معنای واقعی انسان ! داریمش. می بینیمش از

 

 دوردست. می فهمیمش. باهاش می خندیم , بغض می کنیم , گریه می

 

کنیم... براش دعا می کنیم !  باهاش بزرگ شدیم. تربیت شدیم.نمی

 

خوام بگم مثل پدر و مادر. ولی بیشترین تاثیر رسانه ای رو رومون

 

 گذاشت. یاد گرفتیم بهتر ببینیم , متفاوت تر ببینیم. پای مصاحبه هاو

 

 درد دل هاش یاد گرفتیم صادق باشیم. رک باشیم.برای خواسته هامون

 

تلاش کنیم.اعتماد به نفس داشته باشیم و مغرور نشیم. به حرف هم

 

گوش کنیم. فکر کنیم. کمال گرا باشیم. برامون خوند:" به راه بادیه

 

رفتن ; به از نشستن باطل..... که گر مراد نیابم ; به قدر وسع بکوشم".

 

 ... دوستش داشتیم.در هاله ای از غم.در هاله ای از تضاد. نه چون از

 

ما دور بود. چون هر از گاهی از این می گفت که شهرت خسته اش کرده

 

 و من و تو می ترسیدیم. می ترسیدیم چون هم آرزو داشتیم از نزدیک

 

 ببینیمش و هم نمی دونستیم چجوری بهش نزدیک بشیم که آزارش

 

 ندیم... این دست نیافتنی بودن هم تلخه هم قشنگه .

 

افتخار می کنم که طرفدار همچین آدمی هستم. همه جا با افتخار بهش

 

 اعتراف می کنم ; مگر اینکه احساس کنم ; این علاقه رو با یه علاقه ی

 

 دخترکانه به فلان مردک اشتباه می گیرند. براش دعا می کنم. آرزو می

 

 کنم روزی شرایط مهیا بشه برای اینکه همه ی داشته هاش رو از هنر

 

 و انسانیت بروز بده.

 

تولدش رو به خود عزیز و بزرگوارش, به

 

خانواده ی محترمش و همه ی دوستداران و طرفدارانش تبریک می گم.

 

صامده

             

   

آتنا........

 

 چه لطیف است حس آغازی دوباره

 

وچه زیباست رسیدن دوباره به روززیبای آغاز تنفس

 

و چه اندازه عجیب روز ابتدای بودن

 

و چه اندازه شیرین است امروز...

 

روز تولد تو.....

 

این روز دوست داشتنی رو به استاد و همه ی طرفدارهاشون تبریک می گم.

 

پشت صحنه ی توکیو بدون توقف/عکس:صامده

 

 

 

                                                      

 

 

 

       

مرد هزار چهره : آینه ی تمام نمای جامعه ایران!

سلام بچه ها خوبین

میدونم تو این مدت راجع به "مرد هزار چهره" جدیدترین شاهکار مهران مدیری زیاد شنیدین ولی توصیه میکنم این مطلب رو هم بخونین که دوست خوبم پرنیا زحمتش رو کشیده

خیلی هم زیبا نوشته و از همینجا به خاطر قلم زیبا بهش تبریک میگم

راستی دیدین خبری از پشت صحنه نشد در حالی که میتونستن به جای تکرار قسمت  آخر پشت صحنشو پخش کنن

 رشیدپور: پایان "مرد هزار چهره" تغییر کرد

رضا رشیدپور از تغییر یافتن پایان‌بندی مجموعه تلویزیونی "مرد هزار چهره" و بازی دوباره خود در تازه‌ترین ساخته مهران مدیری خبر داد. 

این مجری تلویزیون درباره بازی خود در "مرد هزار چهره" و تفاوت آن با تیزر پخش شده به مهر گفت: "پایان مجموعه به دلیل حساسیت‌های ویژه با تعامل سازندگان تغییر کرد و با توجه به علاقه‌ای که به مهران مدیری دارم، در پایان جدید "مرد هزار چهره" بازی کردم."

حالا نقد رو بخونین نظرتون رو هم راجع بهش بگبن

برای تولد هم کلی برنامه داریما منتظر باشیید              

 

مسعودهای جامعه ی ایران:

نمی دونم چرا ؟ولی همیشه اتفاق میفته! انگار به یه جور

قانون تبدیل شده؛ قانون طبیعی یا قانون اجتماعی .شاید

هم عادت کردیم و یا اینکه انتظار داریم؛ همیشه آدم هایی

مثل مسعود شست چی؛ شریف ،آروم، موءدب، منظم،

 قانونمند و یا زیادی شسته رفته، آدمهایی که کاری به کسی

 ندارن و سرشون تو لاک خودشونه ولی همه باهاشون کار دارن،

همه براشون نقشه میکشن، بد شانسی می یارن، توی هچل

می افتن از چاه در می یان و توی چاله می افتن.

مسعودهایی که یه گوشه تو همین جامعه ما دارن زندگیشون رو

میکنن آروم و بی سر و صدا! آدمهایی که شاید خیلی بی هوشند

ولی هستند. ماشین غراضه زندگی رو یک خط ثابت و مستقیم

می رونند، توی جاده خاکی نمیزنند و اینقدر بزدلند که هیچ وقت

تندترند نمی رونند. یا مثل همین مسعود شست چی 17

سال تمام یه کارمند ساده ته یه زیر زمین باقی می مونند

و بعضی وقتها هم ممکنه عاشق بشند.

اما جامعه ی ما مستعد انحراف تمام این مسعود هاست و

 به خوبی هم این استعداد رو شکوفا میکنه.

بریم سراغ همون  مسعود شست چی خودمون:

2) اپیزد اول؛ از اداره ی ثبت احوال تا بیمارستان طبیبیان:

به نظر من مسعود شست چی بیشتر از اینکه خودش،

هزار چهره  داشته باشه، با آدمهای هزار چهره مواجه میشه!!!

وقتی وارد خانواده ی دکتر طبیبیان میشه؛ با آدمهایی رو به رو

میشه که سر تا پای وجودشون رو ادعا و تظاهر فرا گرفته.

پزشکهای به ظاهر ماهری که هر شب سر میز شام تعهدات

پزشکیشون رو تکرار میکنن؛ اما از عهده یک عمل ساده آپاندیس

بر نمیان .پزشکهای برج سازی که با بیمار عین گچ و سیمان و

آجر برخورد میکنن، یه گوشه ولش میکنن تا زمانی که پول

 بهشون برسه.

دکتر طبیبیان بزرگ به شدت دم از ایران و ایرانی بودن میزنه!  از اصالت و شرم ایرانی صحبت میکنه اما خودش خانواده اش و حتی

خانه اش توی باتلاق غرب زدگی گیر کردن.

و یا باز هم همون فرمول کلیشه ای مرفهان بی درد که عاشق ms

و نقرس و سینوزیتند.

3)اپیزود سوم ؛ از کارمند ساده تا سرهنگ کلانتری :

در اپیزود دوم مسعود شست چی یکباره با آدمهایی رو به رو میشه

که او رو با یه سرهنگ اشتباه گرفتن! و بدون دیدنش تنها با اکتفا بر

شنیده ها از اون یه بت ساختن.

بتی که تا دختر 4 ساله خانواده ی ریاحی هم، شیفته اش شده؛و

 داماد خانواده با شنیدن آوازه ای از دور دست سرهنگ رو الگو

 قرار داده.

خانواده ریاحی نمونه ی یه خانواده متوسط اند که تمام دنیایشان

محدود به کلانتری و خانه ی سازمانی ست.دنیای محدودی که

با ورود سرهنگی با دور بازوی 48!!! رنگ و بویی تازه گرفته.

 جالب اینجا ست که سرگرد ریاحی، در دادسرا، در زمان ارائه

شکایتش بزرگترین گناه مسعود شست چی رو، بازی با

احساسات دخترش میدونست. غافل از اینکه بزرگترین گناه رو

خودش مرتکب شده که از سرهنگ غفاری یه بت ساخته و

حالا که این بت شکسته نمیدونه چه جوری باید جمعش کنه.

این بارزترین ویژگی جامعه ماست؛ که از هر کسی خوشمون بیاد

افراط میکنیم و ازش بت میسازیم و از هر کس بدمون بیاد تفریط

میکنیم و میخوایم سر به تنش نباشه!!!.

4)اپیزود سوم : از بایگانی ثبت احوال تا حلقه ادبی دروس :

این بار مسعود شست چی وارد یه حلقه میشه اونم یه حلقه ادبی.

هنرمند نما ها و شاعر نماهایی، با گریم خاص و تخلص های پر مغز که دور هم جمع شدند و به قول خودشون یه حلقه ادبی تشکیل دادن؛ و معتقدند که فواران ادبی هم از همین حلقه دروس شکل میگیره!!!.

یکی از اعضای این حلقه استاد چه (سروش صحت) از اون روشنفکرنماهایی ست؛ که تنها کار مفید کل زندگیشون شعار دادنه ودیگر هیچ!!! دم از آزادی و آزادی خواهی میزنن، از زندانی شدن نمیترسن و برای دفاع از هنر فقط بلدند تحصن کنن!!

آدم های جو زده ای که از مسعود شست چی در جوگیر شدن و در جو ماندن استادترند!به جای تیغ و قرص وگلوله با نقد و شعر خودکشی میکنند، از جاذبه ی زمین ر ها میشن و گاهی اوقات ایران رو با هند عوضی میگیرند.شاید فقط آنها می فهمن که پوتین برای

سربازهای جدید چه معنایی داره! و فقط آنها میتونند پول گاز رو بدهند و پول آب رو جدا.

5)اپیزود چهارم : از داماد خانواده جندقی تا

داماد خانواده قزاقمندیان(فرهنگ) :

یه خانه ی ویلایی در شمال تهران، با اون همه محافظ و اسلحه و

مهمات،با اون حیوونهای عجیب و غریب و آدم های عجیب تر

 و غریب تر به ظاهر آخرین جایی ست ،که مسعود شست چی

اشتباه گرفته میشه.

همه چیز باز هم از یه تصادف شروع میشه!!!همه این تصادفات

ریشه در بد شانسیه مسعود شست چی داره.شاید آدم بد شانس

بهتر مرده باشه تا زنده!!!

گناه مسعود شست چی چیه؟ که ساعتش رو فروخته تا کارت

تلفن بخره،گناه مسعود شست چی چیه ؟که این فروختن ساعت و خریدن کارت اسم رمز یه گروه بزرگ قاچاقه و گناه  مسعود شست چی چیه؟ که باز هم کسی به حرفش گوش نمی ده و باز هم همه اشتباه گرفتنش.

و اما آقای قزاقمندیان توی ( )فرهنگ!!!...که معلوم نشد چرا فقط یه قسمت با فرهنگ بودن و در بقییه قسمت ها پرانتزشون خالی شد؟

رئیس یا کله گنده ی یه گروه بزرگ قاچاق نه ببخشید!!! منظورم

یه گروه بزرگ تجارت بود!!!این تجارت و یا با کلاس تر بگم،

 

 Business در فرهنگ ما ایرانی ها واقعاً معنای وسیعی داره و هر روز

هم وسیعتر میشه. هر کسی، هر گوشه ای ، هر کاری می خواد

 می کنه و میگه دارم تجارت میکنم!!! ... وارد میکنم و ... صادر میکنم از کشور ... به کشور... !!!عجب کلاه شرعی بزرگی بر سر هم ی

 ماست!!!....

پشت همین شرکت های بزرگ تجاریه که تمام ملاکهای بشیرت

ثروت میشه و ثروت 1)ثروت 2) ثروت 3)........ و دیگر هیچ!!!!!!

خانواده ی قزاقمندیان توی ( )فرهنگ یه خانواده ی هفتیر دوستند،

که اصطلاحاً میخوان دخترشون رو به مسعود شست چی

بیندازن!!!یه دختر ثروتمند با روحی بسیار لطیف!!عاشق سوسمار

و صورتیه چرک؛ یه هفتیر باز حرفه ای که قتل و گلوله و انفجار

از عادی ترین وقایع زندگیه لطیفشه!!!

همه اینا خصوصیات غلو شده وبه طنز کشیده شده همون مرفهان

بی درد خودمونه!!!اما اینجا قضیه یه کم فرق میکنه؛ چون آذر ماه

کمی دردمند مرفه هم هست!!!چون هیچ کدوم از خواستگاراش

حاضر به ازدواج با او نیستن!!!حدس بزنید چرا؟؟؟

-         چون از آذر ماه خوششون نمیاد؟

-         نه!

-         خونشون؟

-         نه!

-         چون آمادگی ازدواج ندارن؟

-         نه!

چون اونا هم یه مرفه بی درد یند مثل خود آذرماه و هیچ کدوم

یه آدم شریف و ساده مثل مسعود شست چی نیستن!!!

اگه ما جای مسعود شست چی بودیم، چی کار می کردیم؟

اگه لباس تنمون 5 ملیون بود! اگه سوشی و خاویار توی

تختخواب بهمون مزه میکرد؟ و اگه... بازم شریف وساده

 می موندیم؟

6) اپیزود آخر؛همیشه بودن و هیچ وقت نبودن :

مسعود شست چی توی تمام این موقعیتها اول سعی کرد

خودش باشه؛ صادق باشه، شریف باشه، اما به وضوح دید که

اینجوری پذیرفته نیست.هر بار سعی کرد خودش رو با شرایط

جدید پیش اومده وفق بده، اما میشه گفت که موفق نبود چون

به قول خودش، فقط بلد بود جوگیر بشه و خیلی هم راحت جو گیر میشد! چون یه درد بزگ داشت! و اونم این بود که هیچ وقت دیده نشد. بود در حالی که نبود!!!... .

 

                                                      پایان

پوستر